آبان ۰۸، ۱۳۹۰

بیانیه جمعی از جوانان اصلاحطلب درباره اجرای احکام شلاق فعالان سیاسی اجتماعی

قریب به دو سال و نیم از یوم الفصل 22 خرداد 88 می گذرد. تاریخی فشرده که ظرفیت حاکمیت در برابر حق اعتراض مدنی و قانونی ملت ومیزان مردمی و دینی بودن حاکمان پرمدعای آن آزموده شد. این مدت را حاکمیت با آمار بهت آور از کشته و مجروح ساختن معترضان، به زندان و در افکندن هزاران نفر و شکنجه آنها، برگزاری دادگاه های نمایشی که متهمان بیش از دادگاه نزد مسوولان وادار به تمرین نمایش مضحک دادگاه شده بودند، اعمال فشار غیر اخلاقی و غیر قانونی بر خانواده زندانی ها و بسیاری جنایت های دیگر، به تاریخی تلخ برای میهن بدل کرد. در این مدت نیروهای اصلاح طلب بر اساس "خوش بینی " و "حسن ظن" که از بایسته های اصلاح طلبی است کماکان امیدوار بودند که با کنار رفتن پرده های توهم انقلاب مخلمی و کودتای اصلاح طلبان، حاکمیت با هموطنان خود چنان کند که از منابر به حاکمان سایر کشورها توصیه می کند، اما دریغ و درد که چنین نشد و روز به روز بر سیاهی پرونده ظلم جریان حاکم افزوده شد. سخت گیری ها را مرحله به مرحله بر زندانیان سیاسی افزوده می شود، تلفن روزانه شان به چند دقیقه کاهش یافت و سپس کلا ممنوع شد، ملاقات حضوری خانواده ها محدود و محدود تر شد، فشار بر خانواده ها افزایش یافت و احکام تبعید به سخت ترین وجه ممکن اجرا و شلاق هایی که عددشان تا کنون نمایی از تهدید بود و حداقل حرمت زندانی سیاسی با عدم اجرای عملی آنها رعایت می شد، به جبارانه ترین شکل ممکن بر تن اسیران سبز نشست که سلاحی جز قلم و بیان ناصحانه در برابر حکومت به کار نبسته بودند. واقعیت اکنون رخ نمایی کرده، حقیقتی که نشانگر این است که حکومت در خشونت و سخت گیری بر جنبش مسالمت جوی سبز حد پایانی متصور نمی شود. آنها به خیال خود سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند تا النصر بالرعب محقق شود. مروری کوتاه بر بخشی از آنچه این روزها بر زندانیان سیاسی و سبز جوان می گذرد جهت تببین این فضا بی مناسبت نیست:


1. زندانیان سیاسی نه تنها مانند زندانیان عادی از حق مرخصی و ملاقات حضوری بر خوردار نیستند که برخی از آنها مانند مجید توکلی، مسعود باستانی، مهدی محمودیان، عماد بهاور، عاطفه نبوی، ضیاء نبوی، مجید دری و ... از زمان بازداشت تا کنون که بیش از دوسال می گذرد هنوز از حق مرخصی بهره نبرده اند. مقامات چه توضیحی برای این ظلم مضاعف دارند؟ آیا با این کار خانواده این زندانیان باید پا به پای عزیزانشان محاکمه شوند؟ فلسفه حبس و زندان چیست که آنکه با نیت شرافتمندانه فرضا مرتکب جرمی شده از حداقل مساعدت قانونی برخوردار نمی شود و آنکه با نیت بزهکارانه مرتکب جرم می شود از امکانات قانونی بر خوردار است.

2. برخی فعالان دانشجویی که حق تحصیل آنان سلب شد، حقشان را به صورت قانونی پیگیری می کردند، پس از انتخابات یکی پس از دیگری بازداشت و با عنوان مبتذل و دروغ ارتباط با منافقین محاکمه و به حبس های طولانی در تبعید محکوم شدند و از این جمله اند سید ضیاء الدین نبوی و مجید دری که مدت زمان طولانی است در زندان اهواز و بهبهان در سخت ترین شرایط ممکن دوران حبس خود را تحمل می کنند. این درحالی است که به شهادت کلیه دوستان و نزدیکان این عزیزان و به شهادت گفته ها و نوشته های خودشان در دوران پیش و پس از زندان، کمترین قرابت فکری و سیاسی بین آنها و مجاهدین رجوی وجود ندارد. ابتدا خوش بینانه گمان شد چنگ و دندانی است که حاکمیت نشان می دهد، اما خود می داند که این اتهام دروغ محض است، پس این اتهام ظالمانه تر از حکم زندان در تبعید را که با هدف فروخفتن اعتراض ها صادر کرده اند، خود می شکند و جبران می کند.اما اکنون یک سال است که ضیاء نبوی و مجید دری بی مرخصی و به اتهام سرتاپا دروغ "در مرز زندگی انسانی و حیوانی" تحمل حبس می کنند. آیا در سیستم پر مدعای امنیتی حاکمان، هیچ عاقلی یافت نمی شود که بگوید زدن چنین اتهامی به این جوان هایی که دستگاه فکری و معرفتی و سیاسی آنها شناخته شده است، یا برای آن سازمان تروریستی کسب اعتبار می کند و یا دستگاه امنیتی و قضایی نظام را بی اعتبار می کند یا هردو؟ آیا فقط یک نفر از بین هزاران نفری که این دو را می شناخته حاضر است شهادت دهد که این دو کمترین قرابت فکری با مجاهدین رجوی دارند؟ آیا کمترین مدرک معتبری در این باره وجود دارد که می دانیم ندارد. بارها ابراز برائت این دو از سازمان مذکور و شهادت بسیاری از کسانیکه آنها را می شناسند آیا کفایت نمی کند که این حکم ظالمانه متوقف شود؟

3. اکنون مدتی است که بهانه اعتراض های خیابانی برای بازداشت های گسترده و طولانی جوانان وجود ندارد اما کماکان بگیر و ببند حاکمیت تداوم دارد. کوهیار گودرزی جوان فعال حقوق بشری است که بیش از 90 روز بی خبری از او در بازداشت و حضور در انفرادی گذشت تا به سلول های چند نفره بند 209 منتقل شد. همزمان با او مادر وی، خانم پروین مخترع در اقدامی کم سابقه و تنها به جرم پیگیری امور فرزند در دوره قبلی حبس او بازداشت شد تا این شائبه تقویب شود که حکومت سناریوی شومی را برای این جوان در سکوت خبری دنبال می کند. واقعا کدام تحقیق قضایی و امنیتی است که به این همه روز بازداشت انفرادی یک نفر و مادر و تنها حامی او نیاز دارد؟ حتما حاکمیت و نهاد های امنیتی و قضایی انتظار ندارند که آنچه بعدا به عنوان اتهام به این گونه پرونده ها عنوان می شود، مورد پذیرش جامعه قرار گیرد. از نظر جوانان اصلاح طلب و طبق سابقه موجود، نام بامسمای چنین رویکری تنها و تنها "پرونده سازی" است. حتی اگر در آینده متهمی قسم یاد کند که من مجرم هستم، حاکمیت یادش باشد که این حنا دیگر رنگی ندارد و چشم و گوش ها از این پرونده سازی ها پر است. این حکایت درباره دیگر جوانان و روزنامه نگاران بازداشتی اخیر نیز صادق است.

4. اجرای شدید و بی رحمانه حکم شلاق درباره تعدادی از جوانان که با تاسف فراوان، حکم یکی از آنها در طی دوران حبس اتفاق افتاده، تنها مروج خشونت بیشتر است. تاسف عمیق تر آنکه اجرای این حکم شلاق به دلیل دعواهای درون جریانی حاکمیت ، رقابت درون گروهی و تخریب یک جناح از درون حاکمیت در آستانه تقسیم منافعی به اسم مستعار انتخابات مجلس است. توصیه اخلاقی در این باره؛ البته مناسبتی ندارد، چه نسبت حاکمیت امروز با اخلاق، نسبت جن و بسم الله و دل بستن به سراب است. از این رو ما به حاکمیت هشدار می دهیم که از تجربه عاشورای 88 پند بگیرد و با به کارگیری روش های خشن، احساس جامعه و جمعیت بزرگ معترض سبزها را خدا نکرده به سمت خشونت متقابل سوق ندهد. دیدید چه گونه قذافی آنچه را که کشت درو کرد، دیکتاتورها همه رفتنی هستند اما همه آنها یکسان نمی روند. مبارک و بن علی دیکتاتورهایی بودند که رفتند اما آنگونه که قذافی به پایان رسید شکل دیگری داشت، چراکه خشونت را به سرحد خود رساند. سرنوشت تلخ تر قذافی حاصل خشونت و نفرتی است که خود او کاشت.


ما به عنوان جوانان اصلاح طلب قطعا هیچ کدام از شیوه های مذکور را مشی خود قرار نداده و نخواهیم داد، اما تنها به عنوان هشدار دلسوزانه می گوییم این شلاق ها تنها بذر خشونت می کارند، همان طور که باتوم و شوکر و اشک آورهای سال 88، می رفت تا خشونتی تحمیلی را در جامعه بپراکند که درایت رهبران جنبش سبز و قاطبه هواداران جنبش مانع از آن شد. آقایان بدانند اختلاف و دعوا هم اصولی دارد، بگذارید پلی باقی بماند، مطمئن باشید دیر یا زود به این پل برای برگشت نیاز خواهید داشت. مواردی که بیان شد تنها گوشه ای کوچک از جفای جاری در حاکمیت نسبت به جوانان سبز و اصلاح طلب است. بدانید که تعداد بی شمار زندانیان و بی شمار تر کسانیکه در انتظار دریافت حکم محاکم قضای اند و یا در انتظار اجرای حکم، فوج جوانان سبزی که در امرار معاش و اشتغال آنها سنگ اندازی شده؛ تهدید هر از چند خانواده زندانیان و از همه مهم تر تداوم حصر رهبران محبوب جوانان اصلاح طلب و سبز، آقایان میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی، روز به روز بر فاصله بین جامعه بزرگ جوانان با حاکمیت می افزاید. پر شدن این فاصله ها بعید است که به کوتاه زمان میسر شود و جامعه و کشور و خود حاکمان از این فاصله طرفی بر نخواهند بست. راه برون رفت تداوم این مسیر ناصواب نیست. به آقایان حاکم توصیه می کنیم لحظه ایی به بازوهای خود استراحت داده و فکر کنید. سرنوشت تن های بزرگ و سرهای کوچک را تاریخ "انقراض" تعریف کرده، پس برای ماندن انسانیت و عدالت راه بهتری است اگر بدانید.

جوانان احزاب اصلاح طلب


در قلمرو انزوا / تاملى بر بن مايه هاي شعر اجتماعي هوشنگ ابتهاج

(١)

توفندگى شعر سياسى- اجتماعى، ماهيتى متفاوت با شعر ناب دارد. به طورى كه هر چقدر شعر سياسى- اجتماعى در قلمرو مطالبات عمومى سير مى كند، شعر ناب جست وجوگرى را به مخاطبان خود مى آموزد. قلمرو شعر مورد نظر در ادبيات ما گستره اى به وسعت «رفتن» اما همه جا تا نرسيدن رفتن دارد. از مشخصه اصلى اين گونه شعرى، كاملاً شخصى بودن آن است، هر چند كه موضوع و درونمايه‌اش عموميت داشته باشد. اين پررنگ ترين شاخص را مى توان در مسير طولانى ستيز شعر با قدرت به خوبى ديد.

با اين همه نمى توان سابقه چنين شعرى را از شاعر امروز تا رودكى عقب كشاند؛ كه سنت بازگشت به گذشته براى بازشناخت آن مسئله‌اى را حل نمى كند. زيرا آنچه همواره از اين شعر مدنظر بوده، گويايى‌اش در مناسبات گفتمانى شاعر و جامعه است و اين گويايى به خاطر آميختگى شعر با جلوه هاى شعار و عموماً پيچش تو در توى استعاره ها و تعابير انتزاعى گمشده اى بى نام و نشان مانده است. عبور از گمشدگى رابطه انسان با شعر و به تعبيرى، آدمى با درونمايه هاى عاطفى خود خاصه در رويارويى با مصائب و مشكلات روزمره نخست در قالب طنزهاى سياه و پس از آن در حجم قابل توجهى از شعرهاى عامه پسند تجربه شد. ادبيات شعرى ايران كه بيش از چهار قرن در محاق استعاره ها و خاصه سرايى ها مانده بود و بازگشتى بى رمق را نيز به تجربه نشسته بود، با ظهور نيما و پيروانش زاويه اى براى گفت وگو از انسان با گوشت و پوست و خون را برگزيد؛ زاويه اعتراض مليح: من كيستم؟ كيستى و چيستى «من» اجتماعى همراه با پررنگ شدن «فرديت» در شعر فارسى دستاورد تلاش هايى بود كه در اين دوره باليد و شعر فارسى، در مقطع تاريخى دگر شدن ساختار قدرت سياسى- اجتماعى ايران با رويكردى خاص، وارد عرصه گفتمان با جامعه شد.

به طور خلاصه و گذرا مى توان اين رويارويى را سنگ بناى اصلى شعر سياسى- اجتماعى ايران به حساب آورد. تلاقى اين شعر با قد كشيدن احزاب آن زمان با يكديگر را مى توان عظيم ترين چالش ادبيات با چيزى به نام سياست دانست. چالشى كه بسيارى از شاعران را در تور و تنور خود به انتها رساند. با اين همه نمى توان اين عرصه آزمون را يك سره مقهور ترفندهاى رنگارنگ ديد. چهره هايى هستند كه شعرشان آينه تمام نماى انديشه و دغدغه شان نسبت به انسان و مايملك داشته و نداشته‌اش در جهان است. و شعرهايى هستند كه فراتر از جدول ضرب هاى محاسبات گروهی، از آدمى، رنج‌ها، شادى‌ها، زخم‌هاى پيدا و پنهان و عشق هاى سوخته در ياد او مى سرايند. اين شعرها را مى توان برگى از شناسنامه تاريخ قومى و انديشه اجتماعى شاعر دانست. يكى از عرصه نوردان اين طيف شعر در ادبيات ما، هوشنگ ابتهاج است؛ شاعرى كه در قلمرو انزوا و سلطانى واژه‌هايش راوى زخم هاى استخوان سوز، عشق به آزادى، ستايش تلاش انسان براى «شدن» و حريم دارى از حرمت عشق و اميد هميشه است:

گنج بى قدرم به دست روزگار مرده دوست

آنگهم داند كه خود در خاك بسپارد مرا

سينۀ صافى گرفتم پيش چشم روزگار

تا در اين آينه هر كس خود چه انگارد مرا

(۲)

شعر سایه در ذات خود، تامل عاطفى شاعر در لحظه به لحظه زندگى كردن و اميد در دل نو ساختن است و كلمات در نزد او جان مايه آفرينش جهانى ديگرند؛ جهانى كه مى توان آنجا زير سايبان شعر شاعر، از "انزوا" و "بى‌خودى" گريخت و به "شادى"، "آزادى" و "عشق" رسيد: جايى براى خيال نمودن اميد...

بيش از شش دهه شاعرى ابتهاج دعوت شاعرانه او به گريز از انزوا، پذيرفتن مسئوليت انديشه داشتن بر ديگرى و كاشتن نهال اميد در جان هايى است كه هول و ولاى رفتار پيچيده اهل جداول و دروغ، بوى خوش آن را از جان هاى شيفته حقيقت و فرزانگى زائل كرده اند و آدميان اين قلمرو از جزيره رنج، نو و كهنه شدن هاى متوالى آن را سايه به سايه با تاريخ آزموده و پيموده اند. سياست، شكارچى است و شاعر شكارى بى پناه و جان پناه. مرور كنيم خاطره هاى قومى خود را در آثار شعرى كسانى چون: اديب الممالك فراهانى، عارف، ايرج ميرزا، لاهوتى، عشقى، فرخى يزدى و آمد و شدشان در تور و تنور سياست. آيا مى توان اين قافله را با شاعرانى از ديارى ديگر مثلاً آلن پو، رمبو، بودلر، مالارمه و پل ورلن مقايسه كرد؟ به نظرم پاسخ منفى است. چون ما داراى تجربه و افق فرهنگ عمومى و مطالبات مشترك با فرهنگ هاى ديگر نبوده و نشان مى دهيم كه نيستيم. از همين رو مطالبات اجتماعى- سياسى آنگاه كه بر زبان شاعرانمان جارى مى شود رنگ و رويى ديگر مى گيرد. مى توانيم كارنامه شعرى رحمانى، اخوان، نادرپور، كسرايى، كيانوش و ابتهاج را ورق بزنيم. اينان كه هركدام به نوعى همسو با جهان بينى نيما يوشيج در شعر مدرن ايران داراى صداى خاص خويشند. از اين خيل شايد تامل بر شعر سايه و سلوك شاعرانه او، در رويارويى با شعبده سياست و قدرت، بتواند نوعى عقلانيت انتقادى شاعرانه را به ما معرفى كند؛ عقلانيتى كه در چرخشت دگر شدن، شاعر ما را از «مجازيت عشق» به صحن و سراى آشوب ها و هياهوى تاس بازان كشانده مى بيند و پس آن گاه در بازگشتى جانانه پيامى انسانى را به درونمايه شعر ما مى بخشد: سياست به جز خدمت خلق نيست...

(٣)

دشوار است بتوان منش خاصى را براى شعر سياسى- اجتماعى ايران تعريف كرد. بى شك اين دشوارى ريشه در چيستى ورود شاعران ايرانى و فارسى زبان به قلمرو پرخار و خطر سياست و سياست زدگى دارد. آنچه ما امروزه به عنوان سياست مى شناسيمش و بازى با آتش آن را در ذهن داريم، رفتارهايى رنگارنگ و غيرقابل پيش بينى است كه پرداختن به آن هست و نيست آدمى را در داو اول مى طلبد. اين بازى از قرار معلوم ابتدا و انتهايى ندارد، اما برنده و بازنده آن به خوبى معلومند. شايد اكنون راحت تر بتوان اميدهاى ملك الشعراى بهار را در كنار دغدغه هاى نسيم شمال در بوته نقد گذاشت و سنجيدشان كه آنها در رويارويى با سياستمداران و شعبده بازان اين عرصه، چه مطالباتى را رقم مى زده اند؟

فرو افتادن تشت سياست ورزان قاجار از بام سلطنت موروثى، شكسته شدن پيله انزوا در بازگشت ادبى را به دنبال داشت. مضامين و درونمايه شعر فارسى رو به دگرگونى گذاشت: ابوالقاسم لاهوتى و ميرزاده عشقى، لاهوت و ناسوت انسان ايرانى را در شعرهاى خود به تجربه نشستند. آنچه كه از اين تجربه هاى شاعرانه به جامعه آن روز رسيد مطالباتى بودند كه همچنان جامعه ما در پى رسيدن به آن سرگرم واژه گزينى است: توسعه، آزادى، عقلانيت، انتقاد و... شاعران آن عهد و دوران نيز مانند دل مشغولان به وادى شعر در زمان حاضر، درگير با حوادث و مسائلى متنوع بودند؛ مسائلى كه گويى هيچ وقت براى ما تمامى ندارد و در لايه پنهان خود نشانه اى بر معلق بودن ما در برهوت از گذشته تا هنوز است. اينجا اما چيزى، اتفاقى بايد صورت ببندد تا شعر اجتماعى مان صاحب تجربه‌اى روزآمد شود: تجربه همراهى با طبقات جامعه. توازن در اين معادله را چه ويژگى ها و شاخص هايى برقرار مى سازند؟ روشنفكران، سياستمداران، حاشيه نشينان، گزارشگران و يا چهره هاى پنهان؟ كدام؟

آنچه مسلم است و تاريخ ادبيات نيز مهر گواه بر آن مى گذارد اينكه: خردترين سهم، سهم خرد روشنفكرى و عقلانيت انتقادى است. چگونه مى توان اين نبود را در شعر به بازخوانى نشست؟

شاعرى كه اين همه را مى بيند و دم بر نمى آورد يا دم برمى آورد و بر جان نمى نشيند و زمزمه نمى‌شود، جايى بايد قافيه‌اى را باخته باشد كه قلندران حقيقت خفته در زير خاكستر قرون به نيم جوش نمى خرند. اين طايفه، طايفه شاعران تماشايند. تامل بر چيستى آرمان انسان ايرانى خاصه در كشاكش هاى آرمانى، تامل بر انتخاب او از جهانى است كه دم به دم در حال نو شدن و پوست انداختن است. شاعرى كه بار اين دگرشدگى را بر دوش جان مى گيرد، نمى تواند بى تفاوت تر از ابرهاى عقيم، در "من" شاعرانه و مصطلح يا «من» عارف خود متوقف بماند و دم برنياورد و همچون سلاطين جزيره متروك رنج ما، خطبه خوان «اين مباد» «آن باد» باشد. شاعرى كه درك اين هندسه زمخت را دارد، مى تواند «سايه» وار تجربه عبور از «من» فردى به «من» اجتماعى را براى شعر سكوت به ارمغان بياورد. از خيل شاعران يكى هم كه بتواند «سايه» باشد براى ما غنيمت فهم و انديشه همواره سرخورده و پا پس كشيده از تكاپوى عقلانيت است. چنين است شايد كه در حاشيه قافله ها، كسى به نظاره حقيقت جان آدمى و حقوق فرزانگى آدميان رد پاى گمشده اش را مى جويد؛ گمشده اى به نام آزادى.

(٤)

زمانه فرصتى خوب براى زيستن تجربه ها است و شاعر، گاهى بهترين انسان تجربه زيست است. همواره چيزى از تاريخ در زمانه جريان پيدا مى كند كه شاعر با قدرت شگرفش مى تواند زير و بم آن را كشف كند. اين زير و بم ها سپيد نوشته هاى زمان است. شاعر اگر شاعر باشد و در چنته تجربه هاى زيسته خود فهم توامان رودكى تا حافظ را دريافته باشد نسبت به رعايت فاصله اش با تاريخ سازان و شعبده بازان، سر تا پا هوش و نبوغ خواهد بود؛ هوش و نبوغى كه بازتاب دهنده تجربياتش از زمانه خود است. تجربه فهم آزادى و مطالبه عمومى آن عمده ترين تجربه اى است كه ايران ما پير و جوان و خرد و كلان سنگش را بر سينه زده اند و عجبا شعر بى دروغ و بى نقاب چگونه شعرى مى تواند باشد وقتى كه پرنده هاى شعر، بى جنگل و بى سرو و بى بهار و بى نغمه هستند؟ چيزى نزديك به دو دهه از فروپاشى قاجار و جبه گردانى رضاخان ميرپنج، شاعران آزادى فرصت تجربه اى را در ادبيات مى آزمايند كه تجربه سهيم ساختن شعر در فهم آزادى است.

ابتهاج با تامل بر نخستين تجربه هايش در شعر دريافت هايش از نو شدن روزگار، دگرشدگى مطالبات و پررنگى حضور در كنار ساير آدميان را صورتى ديگر مى بخشد. حركت نخست او در شعر هر چند از همراهان تجربه نيما به حساب مى آيد، فرم غزل و ملاطفت هاى عاشقانه آن را دارد؛ ملاطفتى كه در گام بعدى اش بدل به نيروى محرك جست وجوى حقيقت مى شود. سايه در زمانه خود جوياى حقيقتى است كه در مسير آن عشق به ديگرى نيز رخ مى نمايد. او به خوبى و با هوشيارى دريافته كه چگونه عبور از تاريخ سازان را بدل به تجربه اى منفرد سازد، چه اينكه مى داند تاريخ ساز بندبازى است كه به حكم غريزه طلب قدرت مطلق، مدام در حال شكار است. آيا عبور «سايه» از نقاب هاى تاريخ و تاريخ سازان قابليتى نيست كه به مددش شعر سياسى- اجتماعى ما بى آلوده دامانى، تجربه اى ارزشمند از هندسه شعر اجتماعى را از آن خود ساخت؟ ايجاد توازن در قالب غزل، زبان مخملين آن پشتوانه دايره واژگان عميق و انديشه ورزى با آن در حوزه تفكر اجتماعى، مسئله اى است كه غزل هاى ابتهاج معرف ويژگى هاى ساختارى آن است. گوياترين اين ويژگى ها را در حداقل پنج دهه شعر سياسى- اجتماعى ايران مى توان در تاثيرپذيرى شعر ايران در دهه هاى شصت و هفتاد ديد. با اين تفاوت ماهوى كه شعر ابتهاج خاصه شعرى كه از درونمايه‌اى سياسى- اجتماعى برخوردار است در پرهيز مدام از گفتمان با قدرت سياسى به سر مى برد و از سوى ديگر، ارائه نمى دهد. بدين ترتيب ابتهاج شاعر، مبدع نگاهى عقلانى به زمانه و فرصت شاعرانه زيستن در تجربه هايى است كه پاى بسيارى از شاعران در مسير آن لغزيده است. چهره نگرش هاى شاعرانى از اين دست را مى توان در خيل شاعران دربارپسند، ناسيوناليست و مرام نواز ديد و با سايه سنجيد.

(٥)

غليان و جوش و خروش احساسات و عواطف حجم وسيعى از ساختمان غزل را در شعر فارسى اشغال كرده اند. شايد به واسطه پرداختن بيماروار و رمانتيسيستى شاعران ما به مقوله عاطفه و عشق به ديگرى باشد كه به غلط قالب غزل، قالب تمام شده شعر كلاسيك فارسى خوانده مى شود. آنان كه بر چنين باورى پافشارى خودآزارانه و دگرآزارانه دارند به يقين فرصت خلوت با شعر شاعرانى چون هوشنگ ابتهاج را در خودبينى نديده اند. تامل بر شعر سايه، تامل بر نيم قرن شعر شريف بى دروغ است كه غزل دهه‌هاى شصت تاكنون به خوبى حتى از نظر دايره واژگانى و پرداخت هندسى زبان از آن متاثر است. چه بخواهيم چه نخواهيم رگه هايى پررنگ از اين تاثيرپذيرى را در شعر شاعران پس از انقلاب مى توان ديد. شاعرانى كه با سخت كوشى در پى كسب تجربه منهاى هزينه از توشه عقلانيت انتقادى بودند. اما غزل اين طايفه كجا، غزل هاى سايه كجا؟

"ابتهاج" شاعر چهره قابل تاملى از شاعرى انديشمند در قلمرو عقلانيت و انتقاد را در حافظه ملى ما دارد. شاعرى كه مى تواند قدرت تشخيص مجازيت عشق و قدرت طلبى را در زمانه پرآشوب خود در بوته نگاه منتقدانه خود بسنجد و شتك زدن خون را بر كتيبه هستى پايمال شده بسرايد و صدايش را به چلچله هاى بهارى ببخشد كه سروهايش در خون خويش افتاده اند، چنين شاعرى حرفى از جنس حقيقت در خود دارد كه مى تواند سراينده آه آينه باشد. ابتهاج شاعر سروها، جنگل، آفتابگردان و آينه است؛ آميزه اى از آزادى و بالندگى، رازآميزى و سرسبزى، روشنگرى و بينش. اين همه شيدايى و زيبايى كفايت مى كند تا شيفتگان جادوى شعر، عطر نفس هاى تغزل نيز به درون كشند؛ بوى خوش استغنا...


تاج زاده: قانون اساسی در ولایت فقیه خلاصه نمی شود

tajzadeh_interview_3x2.jpgسید مصطفی تاج زاده در مصاحبه ای با سایت امروز به برخی از سوالات این سایت پاسخ گفت.


در
بخشی از پاسخ این زندانی سیاسی به پرسشی در خصوص قانون گرایی حاکمان آمده
است: "اگر قرار بود اختیارات رهبر مطلق باشد و فراتر از قانون اساسی، نظام
سیاسی معادل ولی فقیه خوانده شود و نقد عملکرد رهبری با محکومیت سنگین شش
سال زندان مواجه شود، اساساً به تدوین قانون اساسی نیاز نبود. هم چنان که
اگر قرار بود حقوق منتقدان با عناوین غیرحقوقی نادیده گرفته شود، احتیاج به
تدوین و تصویب قانون اساسی نبود."


متن کامل پاسخهای این عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به سوالات مطرح شده در پی می آید:


نظرشما نسبت به عملکرد حکومت در دوسال گذشته چیست و ادعای قانون گرایی حاکمان را چگونه ارزیابی میکنید؟

رفتار
اقتدارگراها با ملت ایران بسیار توهین آمیز است. آنان را بصیرترین مردم
جهان می خوانند ولی مانند صغیرترین مردم جهان با آنان رفتار می کنند و
انتخابات آزاد را شایسته آنان نمی دانند. از سوی دیگر خود را متکی به حمایت
اکثریت مردم می خوانند اما تن به انتخابات آزاد نمی دهند زیرا معتقدند در
آن صورت نامزدهای ناباب و منحرف و فتنه گر انتخاب می شوند!

جمهوری
اسلامی ایران را باثبات ترین کشور جهان می نامند، درعین حال مانع آب بازی
جوانان در پارک ها می شوند با این استدلال که رفتار جوانان امنیت جامعه و
ارزش های مردم را به مخاطره می اندازد. حکومت های دیگر از جمله یمن و بحرین
را به رعایت حقوق مخالفان برانداز خود و گفت و گو با آنان تشویق می کنند
اما خود حاضر نیستند حقوق منتقدان قانون گرای خود را رعایت کنند. به همین
دلیل شرط فعالیت های سیاسی و انتخاباتی منتقدانِ نظامی - پلیسی شدن حکومت و
پادگانی شدن جامعه را اعتقاد به شخص رهبر می خوانند. چنین درخواستی برخلاف
روح و نص قانون اساسی و دیگر قوانین موضوعه است. با وجود این و به رغم
نادیده گرفتن دو فصل سوم و پنجم قانون اساسی اصلاح طلبان را به عدم التزام
به قانون اساسی متهم می کنند. جالب تر آن که ادعا می کنند ولی فقیه بیشتر
از آن چه در قانون اساسی ذکر شده اختیارات دارد و به این ترتیب زیرآب قانون
اساسی را می زنند چرا که اختیارات مطلق و فراتر از قانون اساسی قائل شدن
برای حاکم به معنای آن است که بود و نبود قانون اساسی یک سان است.


چنین وضعیتی به معنای بازگشت به عصر ماقبل مشروطه است نه دوران پیش از انقلاب اسلامی که در ظاهر قانون اساسی مورد احترام بود.
اگرچه محمدرضاشاه هرگز به آن عمل نکرد. در هر حال قانون اساسی یعنی مشخص و
محدود کردن اختیارات حکومت و ارکان آن و تعیین ساز و کار پاسخ گویی مقامات
از صدر تا ذیل در برابر قانون و مردم از یک سو و تأکید و تصریح بر حقوق و
آزادی های شهروندان و مسئولیت آنان از سوی دیگر
اگر
قرار بود اختیارات رهبر مطلق باشد و فراتر از قانون اساسی، نظام سیاسی
معادل ولی فقیه خوانده شود و نقد عملکرد رهبری با محکومیت سنگین شش سال
زندان مواجه شود، اساساً به تدوین قانون اساسی نیاز نبود.

هم چنان که اگر قرار بود حقوق منتقدان با عناوین غیرحقوقی نادیده گرفته
شود، احتیاج به تدوین و تصویب قانون اساسی نبود. با یاسای چنگیز هم می توان
نفس ها را در سینه ها حبس کرد. جالب این جاست که با چنین دیدگاه هایی و
نیز با وجود انتصاب اشخاصی هم چون آقای جنتی که مطلقاً به جمهوریت و رأی
مردم اعتقاد ندارند و حاکمیت قانون را برنمی تابند، منتقدان قانون گرا و
متعهد را به مخالفت با قانون اساسی یا بی اعتقادی و عدم التزام به آن متهم
می کنند.


عضو
شورای مرکزی جبهه مشارکت در ادامه می افزاید: اقتدارگراها باید متوجه شوند
که فقط مردم نباید به قانون التزام داشته باشند، بلکه مقامات و نهادها و
ارکان حکومتی نیز باید ملتزم به قانون باشند. هم چنان که وفاداری وتبعیت از
تصمیمات حکومتی نیز زمانی شرعی و قانونی است که حکومت همه حقوق شهروندان
را رعایت کند. به همین دلیل می گویم چنان چه رهبری یا دیگر ارکان حکومت به
حقوق مصرح مردم به ویژه در دو فصل سوم و پنجم قانون اساسی بی توجهی کنند یا
خدای ناکرده به نقض آن ها بپردازند، این مسأله به معنای عدم التزام آنان
به قانونی اساسی است و باید جواب گوی قانون شکنی خود باشند نه این که
طلبکارانه منتقدان خود را به ملتزم نبودن به قانون اساسی متهم کنند.


به
باور اصلاح طلبان راه نجات کشور اجرای کامل یا بدون تنازل قانون اساسی
است. یعنی هم چنان که لازم است شأن و جایگاه ولی فقیه، به عنوان یکی از رکن
های قانون اساسی، هم توسط خود وی و هم به وسیله مردم محفوظ بماند و جامعه و
منتقدان به اختیارات ایشان تمکین کنند، متقابلاً رهبری نیز باید در برابر
حقوق و مطالبات مردم و منتقدان جواب گو باشد و از نقد عملکرد خود استقبال
کند. در هرحال اصل «ملت» است و همه ارکان حکومت و از جمله ولی فقیه برآمده
از حقوق و آرای مردم هستند نه بعکس.
بنابراین
با هیچ توجیهی از قبیل این که ولی فقیه حجت خدا بر زمین است یا وی ملاک
تعیین حق از باطل است، نمی توان قانون شکنی و پایمال کردن حقوق مردم را
نادیده گرفت.

بگذریم از این که هر دو عبارت با مسلمات اعتقادی شیعه در تعارض است زیرا
فقط معصوم از چنین جایگاهی برخوردار است و هیچ انسانی هر قدر هم عالم و
باتقوا، هرگز چنین موقعیتی ندارد.
درهرحال
قانون اساسی در ولایت فقیه خلاصه نمی شود و رعایت حریم رهبری به همان
اندازه لازم است که حکومت، حقوق و آزادی های و کرامت شهروندان را محترم
بشمارد.


ارزیابی شما از پیامد های  بهار عربی چیست؟

بهار
عربی تأثیر عام و جهانی داشته است به طوری که معترضان در شهرهای گوناگون
ایالات متحده از بهار امریکایی صحبت می کنند. آن چه در تجمعات اعتراضی در
سراسر جهان مشترک است، نارضایتی عمیق قشرهای وسیع طبقات متوسط و محروم از
فقر و بی کاری و توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت ناشی از سیاست های نادرست
دولت هاست. به باور قاطبه معترضان قله های ثروت و دره های فقر و محرومیت دو
روی یک سکه اند که به دلیل تسلط اقلیتی زیاده خواه و فاسد به وجود آمده
اند. امروزه در همه جا مردم، خواهان حقوق اجتماعی خود( اشتغال، مسکن،
بهداشت، تغذیه و آموزش ) هستند و از شکاف طبقاتی بین اقلیتی ثروتمند و صاحب
قدرت با اکثریتی آسیب پذیر اعلام انزجار می کنند. از این منظر بین آن چه
در آمریکا و اسپانیا و یونان و انگلستان و اسرائیل می گذرد با آن چه در
کشورهای در حال توسعه می بینیم، تفاوت های ماهوی دیده نمی شود.
در
همه جا قشرهای وسیعی از مردم به سوء استفاده دولت مردان و چپاول اموال و
ثروت های عمومی اعتراض می کنند. اگرچه در کشورهای استبدادی، اعتراض مردم به
اختناق، سانسور، انتخابات نمایشی و مجالس فرمایشی وبله قربان گو و نقض
حقوق و آزادی های شهروندان دست کم به همان اندازه اعتراضات اقتصادی، جدی
است. نشانه استبدادی بودن رژیم ها نیز سرکوب تجمعات اعتراضی مردم است.


به
میزانی که کشور دموکراتیک اداره می شود، اجتماعات اعتراضی از امنیت بهره
مند شده و با آرامش برگزار می شوند. در طرف مقابل هم، هر اندازه رژیمی
دیکتاتور باشد، به همان اندازه سرکوب تظاهرات خشن و خونین خواهد بود. بر
این اساس می توان یکی از مهم ترین نشانه های دموکراتیک و مردمی بودن هر
نظام سیاسی را در آن دید که چقدر تحمل وجود اجتماعات اعتراضی را دارد.


از معاون سیاسی وزرات کشور در دولت اصلاحات آثار خاص بهار عربی بر ایران را سؤال کردیم که در پاسخ گفت: تا
قبل از دخالت نظامی ناتو در لیبی، اقتدارگراهای ایرانی در این توهم به سر
می بردند که امریکا و متحدانش چنان در باتلاق افغانستان و عراق فرورفته اند
که بیرون آمدن شان اگر ممکن باشد، صرفاً با حمایت ایران خواهد بود. به
علاوه چنان از مشکلات اقتصادی امریکا مشعوف بودند که سرنوشتی هم چون شوروی
سوسیالیستی برای آن پیش بینی می کردند
.


در
یکی از شب های مردادماه سال 88 یکی از فرماندهان سپاه به جای بازجویی با
من به بحث پرداخت. البته بدون آن که من او را ببینم. در آغاز متنی انتقادی
از وضعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی آمریکا خواند و پرسید می دانی نویسنده
این ها کیست؟ گفتم: نه. گفت: این ها بخشی از اظهارات آقای برژینسکی است و
نه یکی از روشنفکران منتقد غربی. پس کاملا درست و واقعی است. از او پرسیدم:
آیا در آمریکا، آقای برژینسکی را به علت انتشار این مقاله یا کتابی حاوی
تندترین انتقادات به جامعه و حکومت ایالات متحده ضددموکراسی یا برانداز
خوانده یا او را محاکمه کرده اند؟ جواب روشن بود. در ادامه توضیح دادم با
این که نظام سیاسی آمریکا دموکراتیک است، اما من نیز معتقدم سوء استفاده،
فساد و بی عدالتی قابل توجهی در آن سیستم وجود دارد. هم چنان که بر این
باورم که جامعه آمریکا نقاط ضعف ویژه خود را دارد که البته عمده آن را ناشی
از حاکمیت ارزش های سرمایه داری و اصالت یافتن سود در همه عرصه ها می
دانم. باوجود این نارسایی ها معتقدم امریکا به سرنوشتی چون شوروی دچار
نخواهد شد. زیرا در آن کشور آزادی وجود دارد و در شوروی آزادی نیست به همین
دلیل حتی مشاور ملی رئیس جمهور امریکا نیز می تواند با صراحت بر طرح
مشکلات جامعه و حکومت از دیدگاه خود بپردازد.

آمریکایی
ها می دانند آزادی نقد و گفت و گو موجب می شود برای هر مشکلی سرانجام راه
حلی پیدا شود و با مشارکت مردم، حل آن مشکل ممکن شود. جالب آن که جدی ترین و
مهم ترین آثار و کتب علیه دموکراسی و سرمایه داری را در امریکا می توان
یافت.


سعی
ما معطوف به استقرار دموکراسی در میهن خویش بوده و هست. امیدوارم روزی را
شاهد باشیم که بیان خطاها، ندانم کاری ها، بی کفایتی ها، سوء استفاده ها و
فسادهای حکومتی، فعالیت علیه نظام تلقی نشود و منتقدان با انواع تضییقات و
محرومیت ها مواجه نگردند. بلکه از آن انتقادها استقبال شود. باوجود طرح
نکات فوق، آن صاحب منصب نظامی تأکید کرد که این بار مسأله فرق می کند و
مشکلات اقتصادی غرب به قدری بزرگ و جدی است که کار امریکا تمام است و تا دو
سال دیگر ساقط خواهد شد. به او گفتم: من مرده شما زنده! خواهید دید که
نظام سیاسی امریکا تا دو سال دیگر فرومی پاشد یا خیر. ولی عقل سلیم حکم می
کند به گونه ای برنامه ریزی کنید که در صورت سقوط نکردن آن، بتوانید از
امنیت و منافع ملی پاسداری کنید. و اینک پس از دو سال این باور اقتدارگراها
درمورد فروپاشی قریب الوقوع آمریکاست که فروریخته وقتی که می بینند ارتش
آن کشور به همراه متحدانش، باوجود همه مشکلات ناشی از اشغال افغانستان و
عراق و با وجود معضلات اقتصادی در سه سال گذشته، به جنگ قذافی و نیروهای
وفادارش رفت و هم زمان از ضرورت دخالت در سوریه سخن گفت.


اکنون اقتدارگراها از خواب غفلت بیدار شده اند و بعد از سرنگونی قذافی شاهد فشارهای روزافزون به بشار اسد هستند. آنان
می دانند پایان حکومت حزب بعث سوریه، به هر شکل که انجام شود، موقعیت
جمهوری اسلامی ایران را در منطقه تضعیف می کند. هم چنان که جایگاه
اقتدارگراها را در داخل کشور متزلزل می کند.

در آن صورت توجه غرب و امریکا به حوادث و جریان ها در ایران معطوف «حقوق
بشر» حتی از مسأله هسته ای مهم تر خواهد شد. مقدمات لازم نیز برای محکومیت
جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی فراهم شده و انتخاب آقای احمد شهید به
عنوان گزارشگر حقوق بشر در ایران، نشانه آن است. وی در ادامه گفت: متأسفانه
عملکرد حزب پادگانی به خصوص در دو سال گذشته به اندازه کافی سند و مدرک و
شاهد برای اثبات نقض حقوق شهروندان ایرانی در اختیار آمریکا و متحدانش قرار
داده است تا بتوانند توافق روسیه و چین را برای صدور قطع نامه در شورای
امنیت سازمان ملل در زمینه نقض حقوق بشراتباع خود جلب کنند. هم چنان که
اکنون آن دو کشور را تحت فشار زیادی گذاشته اند و احتمالاً هم زمان
امتیازاتی به چین و روسیه خواهند داد تا بتوانند قطع نامه پیش نهادی خود را
علیه رژیم سوریه در شورای امنیت به تصویب برسانند.  


از
تاج‌زاده در مورد علل اقبال افكار عمومي مسلمانان و اعراب به تركيه
پرسيديم و اين‌كه چرا اردوغان قهرمان بهار عربي شد؟ وي در پاسخ می گوید:
دلايل موضوع كاملاً روشن است. حكومت هفت ساله حزب عدالت و توسعه موجب
پيشرفت همه‌جانبه تركيه و بهبود شرايط زندگي مردم آن كشور شده است. به طور
خلاصه مي‌توان گفت آقاي اردوغان و حزب متبوعش با توجه به موارد زير الگوي
موفقي از حكمراني خوب را به مسلمانان ارائه كرده‌اند كه عبارتند از:

1.
رشد شاخص‌هاي كلان اقتصادي از يك سو و افزايش رفاه شهروندان و مهار تورم و
بيكاري از سوي  ديگر، آن هم در شرايط ركود اقتصادي در سطح جهان.

2.
وجود آزادي انديشه، بيان، قلم، مطبوعات، شبكه‌هاي مختلف راديو- تلويزيوني و
ماهواره‌اي، اينترنت، احزاب و برپايي تجمعات اعتراضي مردم.

3.
برگزاري انتخابات كاملاً‌ آزاد، عادلانه و سالم با حضور و رقابت جدي
صاحبان گرايش‌هاي گوناگون فكري، سياسي، ديني، مذهبي، قومي، زباني و تلاش
براي تحقق راهبرد شعار «هر فرد يك رأي»يا «تركيه براي همه ساكنان تركيه».

4.
به رسميت شناختن آداب و رسوم و زبان و فرهنگ و حقوق اقليت‌ها، بويژه كردها
و سعي در تبديل معاند به مخالف و تغيير مشي مسلحانه گروه‌ها به احزاب
سياسي طرفدار مبارزات پارلماني و واجد نمايندگاني در مجلس تركيه.  ‌ 

5.
رشد گرايش‌ها، ارزش‌ها،‌ هنجارها و شعائر اسلامي، مانند حضور گسترده و پر
نشاط جوانان در مساجد و اقبال به حجاب اسلامي با وجود موانع قانوني و
كارشكني دين‌ستيزان.

6.
مهار ناهنجاري‌ها و بزه‌هاي اجتماعي از قبيل اعتياد،‌ طلاق، فرار از خانه و
حمايت از فضاي باز و رقابتي فرهنگي و افزايش اميد به آينده، بويژه در نسل
جوان.

7.
تقويت بخش خصوصي در عرصه توليدي و خدماتي بويژه توريستي در كناب جلب
روزافزون سرمايه‌گذاري خارجي و هم‌زمان اقدام به صدور سرمايه، كالا و خدمات
به كشورهاي در حال توسعه (به جاي پديده فرار سرمايه‌ها مانند ايران).

8.
حضور مدبرانه و موفق در منطقه و جهان به گونه‌‌اي كه آقاي اردوغان،‌
توانسته همچون آقاي خاتمي هم‌زمان احترام دولت‌ها و اعتماد ملت‌ها را به
خود جلب كند. همچنين بايد به مواجهه عاقلانه با چالش‌هاي تاريخي تركيه در
يونان و قبرس و نيز مسأله ارامنه و نيز تلاش‌ براي پيوستن تركيه به اتحاديه
اروپا و نقش ميانجيگرانه آن دولت در حل و فصل مسائل و اختلافات منطقه‌اي
اشاره كرد.

9.
رشد علمي و فني تركيه، ايجاد شرايط مساعد براي تحصيلكردگان به گونه‌‌اي كه
از پديده فرار مغزها در رنج نيستند و وضعيت دانشگاه‌ها قابل قبول است.

10.
حمايت از نهادهاي مدني و فعاليت آزاد آنان كه اعزام كاروان آزادي به سوي
غزه و دفاع از حقوق مردم مظلوم فلسطيني يكي از نتايج آن است.

تاج‌زاده
افزود: در اين مدت حزب عدالت و توسعه كوشيده است نظاميان را به پادگان‌ها
برگرداند و آن دسته از فرماندهان را كه در صدد كودتاي جديدي در سال 2003
ميلادي (1382) بودند، در دادگاه‌هاي غير نظامي محاكمه كند. به اين ترتيب
دولت  تركيه سمبل و نهاد تبديل سيستم بسته و نظامي به حكومت باز و مدني شده
است.


موارد
فوق دلايل جذابيت مدل حكومتي آقاي اردوغان و حزب متبوع اوست كه در صورت
استمرار و منحرف نشدن (بازگشت نظاميان يا استبدادورزي حزب حاكم و حركت به
سمت فرقه‌اي كردن حكومت) به الگوي مختار و برگزيده جوامع مسلمان، حتي در
ايران تبديل خواهد شد. بويژه اگر حزب پيروز و حاكم بتواند ضمن حفظ
دستاوردهاي كنوني،‌ قوانين و مقررات ضد اسلامي، مانند ممنوعيت پوشش اسلامي
براي ورود به دانشگاه‌ها يا استخدام در ادارات دولتي را اصلاح كند و به سمت
استقرار كامل دموكراسي گام بردارد. بر اين اساس
مي‌توان
درك كرد كه چرا جمهوري اسلامي ايران در زمان حاكميت اقتدارگراها از رقيب
همسايه خود به طور كامل عقب افتاد. علت آن ضعف ديپلماسي دولت كنوني نيست،
بلكه بسته، فرقه‌اي و نظامي شدن نظام سياسي و تبديل جمهوري اسلامي به
جمهوري پليسي و تلاش براي ايجاد جامعه‌اي پادگاني است كه در آن هيچ كس حق
چون و چرا و طرح سؤال و انتقاد نداشته باشد.


آيا
با چهره‌اي كه از جمهوري اسلامي بويژه در دو سال اخير ترسيم شده،‌ انتظاري
جز اين است؟ در اين دو سال حكومت در ايران به جاي صدور انقلاب به صدور ضد
انقلاب و صدور ارتجاع پرداخت و سرود يار مستان و ديكتاتورها داد؛‌ از بر
پايي انتخابات مهندسي شده و ناسالم تا سركوب خونين معترضان؛ از رد شدن با
اتومبيل پليس از روي پيكر ناراضيان و پرت كردن عزاداران حسيني از روي پل تا
شكنجه‌هاي منجر به مرگ دانشجويان و جوانان بازداشتي و صدور اطلاعيه‌هاي
دروغ در كنار سانسور و توقيف مطبوعات، از انحلال احزاب قانونگرا تا به
زندان انداختن فعالان انتخاباتي رقيب. با اين عملكرد آيا جايي براي پيشتازي
و الگو بودن باقي مي‌ماند؟      


از
نظر اقتصادي نيز بزرگترين فرصت ملي ناشي از افزايش بي‌سابقه قيمت نفت را
از دست داديم. در عوض از نظر تورم سومين كشور،‌ از لحاظ مصرف مواد مخدر
دومين كشور و از منظر اعدام متخلفان اولين كشور جهان شده‌ايم و تعداد
زنداني‌هايمان سالانه 20 درصد افزايش يافته و در طول سه دهه گذشته، بيش از
ده برابر شده است. در زمينه فرهنگي سخن حق را آقاي سيدمهدي شجاعي گفت كه در
مسير اضمحلال فرهنگي و ابتذال فرهنگي قرار گرفته‌ايم و سانسور دامن متون
كهن و هزار ساله ادبيات فارسي را گرفته است، مبادا بصيرترين مردم جهان با
خواندن آن‌ها منحرف شوند. از نظر جايگاه در بين دولت‌ها در جهان، يكي از
منزوي‌ترين حكومت‌ها شده‌ايم و با حمايت از جنايات رژيم بعث سوريه، در حال
از دست دادن حيثيت و جايگاه سي‌ ساله خويش هستيم.



مصاحبه منتشر نشده امروز با سید مصطفی تاج زاده

سرلشکر قاسم سلیمانی: از صحبت درباره مدیریت جنگ پرهیز می‌شود

در مراسم تجلیل از خانواده‌های شهدای وحدت، از خانواده شهید شوشتری، شهید کاظمی، شهید محمدزاده و تعداد دیگری از شهدای ترور در منطقه سیستان و بلوچستان با اهدای لوح تجلیل شد.


به گزارش خبرگزاری ایسنا، در این مراسم سردار سرلشکر قاسم سلیمانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس طی سخنانی از شهردار تهران به خاطر شناساندن شهدا به مردم تهران و برگزاری مراسم‌های مختلف با نام شهدا تشکر کرد.



سرلشکر سلیمانی در ادامه به نقش‌آفرینی مهم فرماندهان بزرگ دفاع مقدس در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: چیزی که از آن دوران برای ملت ما در تاریخ ماندگار خواهد شد هم تأثیر اساسی بر الگوهای رفتاری و اخلاقی مردم و هم تأثیرات نظامی و بازدارندگی آن است و این، به دلیل پیروزی یک ارتش بر یک ارتش دیگر نیست همچنانکه ما امروز آن را در بین همه ارتش‌های پیروز می‌بینیم که هیچ یک از این‌ها در حرکت‌های نظامی خود نتوانستند الگوی رفتاری، دینی و مذهبی خودشان باشند.



وی با اشاره به حضور نیروهای ارتش آمریکا و دیگر نیروهای غربی در کشورهایی مانند عراق و افغانستان گفت: امروز نمی‌توانید معنویت مسیحیت و اخلاق مسیحی متدین را در رفتار نیروهای ارتش امریکا حس کنید و هیچ مسیحی معتقدی هم نمی‌تواند خود را متعلق به این رفتار بداند و به آن افتخار کند. کمتر جنگی اتفاق می‌افتد که در بین نیروهای نظامی و ارتش آن بتوان نماد اخلاقی و رفتاری یک ملت حضور داشته باشد. آن هم نه نماد و اخلاق و رفتار یک ملت که در درون کوچه و بازار و خیابان قرار دارد بلکه اخلاق و رفتاری که در نهاد جامعه نهفته است. بنابراین در طول تاریخ، جنگ‌هایی مانند دفاع مقدس را بسیار کم داریم که توانسته است یک تصویر رفتاری و اخلاقی از مذهب و دین را به شکل کامل ارائه کند و نمونه‌های آن هم غزوات صدر اسلام است که پیامبر (ص) نمونه بروز اخلاق و تأثیر الگوهای رفتاری و دینی است.



وی ادامه داد: در جریان واقعه کربلا نیز کسی به جلوه‌های نظامی توجه زیادی نمی‌کند اما همین جنگ کوچک در طول تاریخ ماندگار شده است و ملت ما را هم در امروز و هم در فردا متأثر می‌کند. این حالات و رفتار است که قلب‌ها را به سمت خود مجذوب کرده است و جنگ‌هایی که نماد یک مذهب بشوند نادر هستند.



سرلشکر سلیمانی اظهار کرد: جنگ تحمیلی که ما آن را به عنوان دفاع مقدس می‌شناسیم تقدیس آن به خاطر دفاعی بودن و فرهنگ حاکم بر آن بود. دفاع مقدس نماد چنین تصوری از فرهنگ و مذهب بود که اخلاق و رفتار حاکم بر مذهب در آن جریان داشت. امروز اگر بخواهیم مسلمان حقیقی را بشناسیم و الگوهای حقیقی زنده را ببینیم جدای از بزرگان دین و ائمه معصومین (ع)، باید به صحنه جنگ هشت ساله نگاه کنیم که صحنه پرتأثیر و تابناکی برای صد‌ها سال تاریخ این ملت است و دفاع مقدس برای صد‌ها سال آینده، تمام اسطوره‌ها، رفتار‌ها و عرفان‌های حقیقی را برای ملت ما ارائه کرده است.



وی با بیان اینکه سرنگونی طاغوت و تحقق اسلامیت به جمهوریت اسلامی از ویژگی‌های جنگ بود که هر دو این عنوان‌ها رسالت انقلاب اسلامی بوده است، افزود: همه چیزهایی که در جنگ شکل گرفت ناب بود. جبهه دکان و کلک نبود، عرفان و اخلاقش حقیقی بود. بسیاری از عواملی که در جنگ تحمیلی تأثیرگذار بودند از بزرگان جبهه و جنگ بیان شده‌ است اما تفاوت‌هایی در میزان تأثیرگذاری آن‌ها وجود دارد که یکی از این عوامل، مدیریت جنگ توسط شهیدانی مانند سردار شهید شوشتری عارف و اسلام‌شناس عملی و حقیقی بود که منشأ تحول در جامعه ما شد.



سرلشکر سلیمانی ادامه داد: وقتی صحبت از مدیریت جنگ می‌شود همه از صحبت کردن راجع به آن فرار می‌کنیم و معمولا از سخن گفتن در رابطه با آن پرهیز می‌شود، دلیل این پرهیز از سخن گفتن در رابطه با مدیریت جنگ تصویر بدی است که در جامعه از رییس و مرئوس در بین آحاد جامعه وجود دارد در حالی که در زمان جنگ صحبت از درجه، ‌رتبه و جایگاه نبود و کلمات متداولی که امروز بر زبان جاری می‌شود وجود نداشت و همه از پسوند و پیشوندی عادی مثل برادر استفاده می‌کردند و نهایتش اگر کسی هم مثل شهید همت به مکه رفته بود او را با نام حاجی می‌شناختند.



فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در دفاع مقدس بیان کرد: خواهش می‌کنم زمانی که صحبت از مدیریت جنگ می‌کنیم دو موضوع را فاکتور بگیریم. اولا خودمان را که هنوز زنده‌ایم را در نظر بگیریم و به کسانی هم که شهید شده‌اند احترام بگذاریم.



سرلشکر سلیمانی با بیان اینکه یکی از کم ابهام‌ترین موضوعات مطرح شده در جنگ، «مدیریت جنگ» بود، افزود: نباید زود به بحث‌های بی‌خودی که در رابطه با مدیریت جنگ و معمولا در سالگرد دفاع مقدس از طرف برخی مطرح می‌شود توجه کرد چرا که جنگ از اهواز به آن طرف چیزی جز تکلیف نبود و نگاه آن تنها به امام (ره) بود.



وی در همین رابطه با اشاره به خاطره‌ای از زمان تصرف شهر مهران توسط ارتش بعث عراق گفت: وقتی دشمن به شهر مهران حمله کرد و این شهر را به تصرف خود درآورد و امام (ره) از این مساله آگاهی پیدا کردند ایشان شهر مهران را در اذهان رزمندگان و مردم به تهران تبدیل کرد و در جمع فرماندهان فرمودند به رزمندگان بگویید که مهران را پس بگیرند اما وقتی که در جریان بازپس‌گیری شهر مهران از دشمن رزمندگان با مشکل مواجه شدند و امام از این مساله باخبر شدند امام بار دیگر به رزمندگان امر کردند که مهران باید آزاد شود و این امر تحقق پیدا کرد. این در حالی بود که تا آن زمان به دلیل وجود سیاست‌های بزرگ در جنگ کسی به عملیات‌های کوچک مانند عملیات آزادسازی مهران توجه چندانی نمی‌کرد.



فرمانده لشکر۴۱ ثارالله در دفاع مقدس یادآور شد: در دوران دفاع مقدس بحث‌های انحرافی که امروز در سالگردهای عملیات‌های مختلف و دوران دفاع مقدس در رابطه با جنگ مطرح می‌شود جایی نداشت و در جبهه کسی از من سؤال نمی‌کرد که کیستم؟ اهل کجا هستم؟ سوادم چیست؟ پدر و مادرم کیست و این مسئله از زیر تا بالای سطوح مختلف جبهه وجود داشت. تنها چیزی که مدنظر بود تکلیف، قداست، ناب بودن در عرفان و اخلاق بود.



وی در بخش دیگری از سخنانش گفت: در دوران جنگ، همه رزمندگان مریدان خداوند بودند که گهگاه اتفاقات اعجاب‌آوری در بین آن‌ها می‌افتاد و دوست و دشمن و دور و نزدیک در تاریخ زمان خود و بعد خود را متأثر می‌کرد و این مسئله در فرماندهی و مدیریت جنگ در سطوح مختلف نیز وجود داشت، چون شهیدانی مانند شهید شوشتری را هیأت استان خراسان به جنگ معرفی نکرده بود و به سفارش امام جمعه و استاندار به جبهه نیامده بود بلکه در کوره آتش انتخاب شده بودند. آن‌ها آدم‌هایی عادی بودند که در شهر خود هیچ پست و مقامی نداشتند اما در جبهه شهره عام و خاص شدند و به درجه‌ای رسیدند که دیگران حتی راه رفتن، ‌ نوع لباس پوشیدن و تن صدای آن‌ها را تقلید می‌کردند. این مدیریت، مدیریت پاکی بود که از امام (ره) مثل یک خورشید در سطوح مختلف جبهه تابیده و تأثیر خود را گذاشته بود.



سردار سلیمانی افزود: چیزی که همیشه در صحنه جنگ باعث خاطرجمع بودن مردم از حضور فرزندانشان در جبهه شده بود عدم حضور فرزندان آن‌ها در دست فرماندهان نفسانی بود، البته آن‌ها شهید می‌شدند و با مشکلاتی مواجه بودند اما مدیریت آن‌ها مدیریت بااخلاصی بود. در حالی که این روز‌ها وقتی کاری انجام می‌دهیم هم خیلی باب تشکر کردن و هدیه دادن و رتبه گرفتن را باز می‌کنیم و هم شاهد به وجود آمدن آن هم هستیم.



سرلشکر سلیمانی در ادامه در خصوص مدیریت جنگ یادآور شد: مدیریت جنگ ما مانند قله بود که امام (ره) در بلندای آن قرار داشتند و همه چیز از ایشان به جامعه سرازیر شد. ما با امام، دین، مذهب، علی (ع)، غربت، اخلاق و عرفان را شناختیم و جنگ در بعد مدیریتی چنین فضایی داشت. اگر امروز شما ۱۰۰هزار رزمنده استان تهران را در یک جایی جمع کنید و بخواهید برجسته‌ترین آن‌ها را انتخاب کنید نمی‌توانید برجسته‌تر از شهید «همت» پیدا کنید و اگر همه خراسان در طول دوران گذشته و حالش را جستجو کنید شخصیتی برجسته‌تر از شهید شوشتری، شهید برونسی و شهید نظرنژاد را پیدا نخواهید کرد.



وی در ادامه با بیان اینکه تا به حال به بخش شناساندن مدیریت جنگ به جامعه کم پرداخته شده است، گفت: بخش مدیریت جنگ یکی از پرتأثیر‌ترین موضوعات در سطوح مختلف جنگ بوده است و این مدیریت زمانی شکل می‌گرفت که فرمانده لشکر خود در جلوی نیرو‌هایش حرکت می‌کرد و یا فرمانده گردان دور از نیروهایش در قبر می‌خوابید، نماز نافله شب می‌خواند و با این نوع رفتار‌ها بود که گردان را متحول می‌کرد چرا که همه با نماز شب به جبهه نمی‌آمدند ولی در آنجا متحول و دگرگون می‌شدند. این خاصیت خاک و کوه آنجا نبود بلکه به خاطر مدیریت جنگ بود.



سرلشکر سلیمانی افزود: امام (ره) نیز در دوران دفاع مقدس همین‌گونه بودند و به هیچ کس رتبه، درجه و مدال ندادند و حتی زمانی که فتح بزرگ خرمشهر انجام شد ایشان فرمودند که «خرمشهر را خدا آزاد کرد» و بعد از عملیات طریق‌القدس هم که می‌خواستند از رزمندگان تقدیر کنند به آن‌ها فرمودند: «شما بدانید که خداوند از ازل نام شما را برای این روز نگاشته است». این فضای دفاع مقدس بود و همین فضا جنگ تحمیلی را حسینی و مطهر و آن را به غزوات پیامبر (ص) تبدیل کرد تا تاریخی و ابدی شوند. امروز نیز ما باید بتوانیم معارف، اخلاق و حقیقت این جنگ را به جوانان بشناسانیم چرا که جوانان تشنه آن هستند و امیدواریم خداوند برای درک حقیقی نسبت به حقیقت این راه توفیق ثابت قدمی به ما بدهد و اگر بناست لغزشی داشته باشیم عمر ما را بگیرد و ما را با شهادت به دوستان شهیدمان متصل کند.



فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس با اشاره به حضور تعدادی از سران قبایل سیستان و بلوچستان در این مراسم و همچنین رشادت‌ها و شجاعت‌های شهید شوشتری در دوران دفاع مقدس و پس از آن گفت: شهید شوشتری وقتی به سیستان و بلوچستان رفت به بلوچ معرفت پیدا کرد، بعضی وقت‌ها اظهاراتمان ناشی از بی‌معرفتیمان است. با شهادت شهید شوشتری می‌توان به این نتیجه رسید که بلوچ‌ها مستحق شهید شوشتری بودند و خون او در بهترین مکان و بهترین فصل از زندگی‌اش جاری شد.



وی با بیان اینکه تأثیر از دست دادن انسان‌های بزرگ کمرشکن است، شهادت شهید شوشتری و شهید احمد کاظمی برای مقام معظم رهبری را به شهادت مالک اشتر برای امام علی (ع) تشبیه کرد و گفت: زمانی که حضرت علی (ع) که مظهر همه کمالات انسانی است مالک را از دست دادند توصیفش به دلیل از دست دادن مالک جانکاه است و من این غم را در زمان شهادت شهید احمد کاظمی و شهید شوشتری بر پیشانی مقام معظم رهبری دیدم.



در بخشی از این مراسم، فرج‌الله شوشتری فرزند سردار شهید نورعلی شوشتری طی سخنانی گفت: فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبی که آرزوی شهید شوشتری بود ارثی است که از ائمه (ع) به ما رسیده است و ما به آن افتخار می‌کنیم و همه کسانی که به بشریت خدمت کرده‌اند بر گردن جامعه انسانی حق دارند اما این حق در مقابل حقی که شهدا دارند ناچیز است به همین جهت است که عکس‌العمل‌هایی که معمولا مردم به شهدا نشان می‌دهند بسیار بیشتر و تأثیربرانگیز‌تر از دیگر انسان‌هاست.



وی افزود: سیره شهدا روشن است و پیچیدگی ندارد و تنها کافی است که به خداوند اعتماد و اتکال داشته باشیم و در مسیری مشخص شده توسط خداوند که مسیر اسلام، نظام اسلامی، ولایت و رهبری است حرکت و اطاعت کنیم. فقط کافی است چشم‌ها را بر روی خواسته‌ها ببندیم و پشت سر مقام معظم رهبری حرکت کنیم.



فرزند شهید شوشتری ادامه داد: زمانی که شهید کاظمی به شهادت رسید گویی که شهید شوشتری نیز دلش از این دنیا پرکشید و دیگر طاقت ماندن نداشت چرا که پس از شهید کاظمی ماندن در این دنیا و زمینی بودن برای شهید شوشتری سخت شده بود و شخصا چندین بار این جمله را از او شنیدم که دنیا پس از شهید شدن شهید کاظمی برایم تنگ شده است.



در پایان مراسم با حضور سرلشکر صفوی، دکتر قالیباف شهردار تهران، سردار سرلشکر قاسم سلیمانی، محسن رفیق دوست، سردار قاآنی و سردار باقری، از خانواده شهید شوشتری و دیگر شهدای ترور در سیستان و بلوچستان تجلیل شد. در این مراسم ۲۰ تن از سران قبایل اهل سنت سیستان و بلوچستان نیز حضور داشتند که از تعدادی از شهدای این قبایل و جانبازان این منطقه نیز تقدیر شد.

خاطرات موسوی درچه‌ای: کروبی قبول نکرد عمامه‌اش را بردارد

کتاب «سفیر ۷ هزار روزه» مربوط به خاطرات سیدتقی درچه‌ای از مبارزان نهضت انقلاب در سال‌های قبل از انقلاب است که در آن شرح مبارزان و نامه‌های امام خمینی (ره) به علما و مبارزان و برعکس ارایه شده است.



سیدتقی موسوی درچه‌ای راوی این کتاب از هفده سالگی یعنی از سال ۱۳۳۶ تا پیروزی انقلاب اسلامی نامه‌های امام خمینی (ره) به علما، مبارزان و برعکس را منتقل می‌کرد. وی به عنوان معتمد امام، علما و مبارزان انقلاب مطرح بود.



در بخشی از این کتاب مفصل و خواندنی که همراه با اسنادی از ساواک و تصاویری از روزهای ابتدایی انقلاب منتشر شده، می‌خوانیم:

«بلیط اتوبوس گرفتیم که از مشهد به تهران بیاییم؛ آقای کروبی هم که مدتی در مشهد مخفی بود، تصمیم گرفت با ما بیاید. در ساک‌هایمان اعلامیه جاسازی کرده بودیم ولی دلهره داشتیم که به خاطر آقای کروبی که تحت تعقیب بود، دست نیروهای ساواک نیافتیم... از طرفی همه سابقه زندان داشتیم و بعد از یک سووال و جواب، لو می‌رفتیم و... سوار اتوبوس که شدم عمامه را برداشتم، آقای مصطفوی هم که عمامه نداشت، از آقای کروبی خواستم که عمامه را بردارد و هر سه شخصی شویم و شک ماموران کمتر شود اما قبول نکرد و تقیدش به لباس روحانیت برای ما خیلی جالب بود. معتقد بود روحانی در هر شرایطی باید لباس را به تن داشته باشد... بالاخره سفر به خیر گذشت و به تهران رسیدیم. آقای کروبی مدتی در منزل مخفی شد ولی این کار عملا امکان نداشت که ایشان خود را در خانه زندانی کند بعلاوه اینکه می‌خواست به مبارزات خود ادامه دهد. به فکر افتادم که ایشان را به مدرسه بیاورم. عزل و نصب‌های مدرسه سجادی دست من بود و سعی می‌کردم افراد متعهد و شایسته و متدین را انتخاب کنم.



سازمان امنیت اما روی ایشان حساسیت زیادی داشت. قرار شد مثل خودم با اسم مستعار در مدرسه حاضر شود و قرار شد آقای کروبی با نام اسلامی وارد مدرسه شود و به این ترتیب با نام مهدی اسلامی در مدرسه مشغول تعلیم و تربیت بچه‌ها شد...



در دوران اشتغال در مدرسه سجادی، به مشکلاتی برخوردم؛ طبق ابلاغیه وزارت فرهنگ، بچه‌ها هنگام صبحگاه موظف به خواندن دعا برای والدین، معلمین، مملکت و در پایان برای شاه بودند. این امر برای من گران آمد اگر هم نمی‌خواندند مغایر مقررات و خواندنش هم معضلی برای ما بود... با دوستان و از جمله آقای کروبی مشورت کردم و قرار شد دعای الهی عظم البلاء و برح الخفا را بخوانیم و اگر کسی به ما ایراد می‌گرفت می‌گفتیم با الفاظ عربی بهتر است وانگهی در مفاتیح ذکر شده و ما برای اینکه زود‌تر به اجابت برسد و جالب‌تر هم باشد مقید هستیم عربی بخوانیم... چند روز بعد چند بازرس وارد مدرسه شدند.



بعد از مختصری بحث، گفتند اگر می‌خواهید آن دعا را بخوانید مانعی ندارد اما اول دعایی که از طرف وزارت فرهنگ برای شما ابلاغ شده را بخوانید، بعد... قبول کردم اما اجرا نکردم. چند روز بعد نامه‌ای به مدرسه رسید مبنی بر اینکه راس ساعت ۹ صبح خودم را به اداره سازمان امنیت واقع در خیابان شیر و خورشید (هلال احمر) شهر ری معرفی کنم...»



بنابراین گزارش، قبل از ثبت این خاطرات ایشان بخش‌هایی از خاطرات خود را در محافل مختلف بیان کرده بودند، ولی به صورت مدون نبود تا اینکه در دورانی که او سرطان داشت خاطراتشان توسط دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری ثبت و ضبط شد. کتاب «سفیر ۷هزار روزه» با تدوین حسین روحانی صدر در ۷۰۸ صفحه با قیمت ۱۲۹۰۰ تومان از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد.


منبع: خبرآنلاین

مجمع تشخیص مجازات مفاسد اداری را تعیین کرد

مجمع تشخیص مصلحت نظام در نشست امروز خود، موارد اختلافی مجلس و شورای نگهبان در لایحه ارتقای سلامت اداری و مقابله با فساد را نهایی کرد.

بررسی موارد اصلاحی دیگری از لایحه ارتقای سلامت اداری و مقابله با فساد مصوبه مجلس شورای اسلامی که مورد ایراد شورای نگهبان قرار گرفته، در جلسه امروز مجمع تشخیص مصلحت نظام پیگیری شد و با تعیین تکلیف موارد اختلافی باقیمانده، کار آن پایان یافت.

در این جلسه علاوه بر اکثریت اعضا، رئیس دیوان عدالت اداری، رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس، یکی از اعضای حقوقدان شورای نگهبان، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، معاون اقتصادی وزارت اطلاعات، رئیس سازمان حسابرسی و برخی مسئولان مربوطه حضور داشتند.

در نشست امروز مجمع، پس از بحث و بررسی اعضا و مدعوین ذیربط، موارد ذیل به تصویب رسید:

ماده پنج قانون ارتقای سلامت اداری و مقابله با فساد: محرومیت‌های موضوع این قانون و اشخاص مشمول محرومیت، اعم از حقیقی و یا حقوقی به قرار زیر است:

الف) محرومیت‌ها:
1- شرکت در مناقصه‌ها و مزایده‌ها با انجام معامله یا انعقاد با دستگاه‌های موضوع بندهای الف، ب و ج ماده (2) این قانون با نصاب معاملات بزرگ مذکور در قانون برگزاری مناقصات

2- دریافت تسهیلات مالی و اعتباری از دستگاه‌های موضوع بندهای الف، ب و ج ماده (2) این قانون

3- تأسیس شرکت تجاری، مؤسسه غیرتجاری و عضویت در هیئت مدیره و مدیریت و بازرسی هر نوع شرکت یا مؤسسه

4- دریافت یا استفاده از کارت بازرگانی

5- اخذ موافقتنامه اصولی و یا مجوز واردات و صادرات

6- عضویت در ارکان مدیریتی و نظارتی در تشكّل‌های حرفه‌ای، صنفی و شوراها

7- عضویت در هیئت‌های رسیدگی به تخلفات اداری، انتظامی و انتصاب به مشاغل مدیریتی.

ب) اشخاص مشمول محرومیت و میزان محرومیت آنان:
1- اشخاصی که به قصد فرار از پرداخت حقوق عمومی و یا دولتی مرتکب اعمال زیر می‌شوند، متناسب با نوع تخلف عمدی به 2 تا 5 سال محرومیت به شرح زیر محکوم می‌شوند:

1-1- ارائه متقلبانه اسناد، صورت‌های مالی اظهارنامه‌های مالی و مالیاتی به مراجع رسمی ذیربط، به یکی از محرومیت‌های مندرج در بندهای (1)، (2) و (3) قسمت اول این ماده و یا هر سه آنها

1-2- ثبت‌نکردن معاملاتی که ثبت آنها در دفاتر قانونی بنگاه اقتصادی، بر اساس مقررات الزامی است یا ثبت معاملاتی غیر واقعی به یکی از محرومیت‌های مندرج در بندهای (1)، (2) و (6) قسمت اول این ماده یا جمع دو یا هر سه آنها

1-3 - ثبت هزینه‌ها و دیون واهی یا ثبت هزینه‌ها و دیون با شناسه‌های اشخاص غیرمرتبط یا غیرواقعی در دفاتر قانونی بنگاه به یکی از محرومیت‌های مذکور در بندهای (1)، (2) و (5) قسمت اول این ماده و یا جمع دو یا هر سه آنها

1-4- ارائه‌نکردن اسناد حسابداری به مراجع قانونی یا امحای آنها قبل از زمان پیش‌بینی شده در مقررات به یکی از محرومیت‌های مندرج در بندهای (3) و (6) قسمت اول این ماده یا هر دو آنها

1-5- استفاده از تسهیلات بانکی و امتیازات دولتی در غیر محل مجاز مربوط به یکی از محرومیت‌های مندرج در بندهای (1)، (2)، (4) و (6) قسمت اول این ماده یا جمع دو یا بیشتر آنها

1-6- استنکاف از پرداخت بدهی معوق مالیاتی یا عوارض قطعی قانونی در صورت تمکن مالی و نداشتن عذر موجه، به یکی از محرومیت‌های مندرج در بندهای (1)، (2)، (3) و (4) قسمت اول این ماده یا جمع دو یا بیشتر آنها

تبصره 1- اگر مرتکب، از کارکنان دستگاه‌های موضوع ماده (5) قانون مدیریت خدمات کشوری باشد، به محرومیت مندرج در بند (7) نیز محکوم می‌شود

تبصره 2- حد نصاب مالی موارد مذکور برای اعمال محرومیت به تنهایی یا مجموعاً معادل ۱۰ برابر نصاب معاملات بزرگ یا بیشتر موضوع قانون برگزاری مناقصات در هر سال مالی است.

2- محکومان به مجازات‌های قطعی زیر، در جرایم مالی عمدی تصریح شده در این قانون، به مدت 3 سال از تاریخ قطعیت رأی مشمول کلیه محرومیت‌های مندرج در بند الف این ماده می‌شوند؛ مشروط بر اینکه در حکم قطعی دادگاه به محرومیت‌های موضوع این قانون محکوم نشده باشند:

2-1- دو سال حبس و یا بیشتر

2-2- جزای نقدی به میزان ۱۰ برابر نصاب معاملات بزرگ یا بیشتر، موضوع قانون برگزاری مناقصات

2-3- محکومان به مجازات قطعی دو بار یا بیشتر که مجموع مجازات آنان از بندهای 2-1 و یا 2-2 بیشتر باشد.

ماده 6 این قانون: هیئتی مرکب از یک نفر قاضی به انتخاب رئیس قوه قضائیه، نماینده وزارت امور اقتصادی و دارایی، وزارات اطلاعات، سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات کشور، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و اتاق تعاون ایران تشکیل می‌شود تا پس از رسیدگی و تشخیص موارد مطروحه درباره افراد مشمول ماده (5)، گزارش مستدل و مستند خود را از طریق دبیرخانه برای رسیدگی به قوه قضائیه پیشنهاد و در غیر این صورت پرونده را مختومه نماید.

قوه قضائیه موظف است در دادگاهی مرکب از سه نفر قاضی که توسط رئیس قوه قضائیه انتخاب می‌شوند، با رعایت اصول آئین دادرسی به گزارش‌های هیئت مذکور رسیدگی کند و حکم صادره از این دادگاه نیز، قطعی است.

تبصره 1- اگر متخلف برای تأمین حقوق دولتی یا عمومی و یا حسن جریان امور، اقدامات مؤثری کرده باشد، دادگاه چه درباره موضوع تصمیم‌گیری کرده باشد یا پرونده مفتوح باشد، می‌تواند مدت محرومیت را به حداقل یک سال کاهش دهد؛ اگر متهم از مراجع قضایی حکم برائت یا منع تعقیب دریافت کند، دبیرخانه برای رفع محرومیت اقدام می‌کند

تبصره 2- اگر شخص، مرتکب چند مورد از تخلفات موضوع ماده (5) شده باشد، با توجه به نوع تخلفات، شخصیت مرتکب و اوضاع و احوال قضیه، به دو یا چند مجازات مذکور در بند (الف) ماده 5 محکوم می‌شود و در هر صورت مجازات بیش از ۵ سال محرومیت نخواهد بود

تبصره 3- دستگاه‌های نظارتی، بازرسان قانونی شرکت‌ها و مؤسسات و وزارت امور اقتصادی و دارایی، موظفند تخلفات را به هیئت مذکور در صدر ماده اعلام کنند

تبصره 4- هیئت می‌تواند شعب متعدد با ترکیب مشابه صدر ماده 6 داشته باشد؛ تعداد، محل تشکیل هیئت، طرز تشکیل، اجرای تصمیمات مربوط به درج نام اشخاص در فهرست محرومیت و یا خروج نام آنان و نیز نحوه دسترسی و سایر امور اجرایی، به موجب آئین‌نامه‌ای خواهد بود که ظرف مدت ۳ ماه توسط سازمان بازرسی کل کشور با همکاری سایر دستگاه‌های مذکور در ماده تهیه می شود و به تصویب رئیس قوه قضائیه می‌رسد

تبصره 5- اعمال محرومیت‌های مذکور در ماده 5 این قانون مانع رسیدگی به تخلفات اداری و جرائم ارتکابی مرتکبین در مراجع ذیصلاح نخواهد بود و دستگاه‌های ذیربط نیز موظفند طبق مقررات موضوعات مربوط به تأمین حقوق دستگاه خود را به نحو مؤثر و بدون وقفه پیگیری کنند

تبصره 6- دبیرخانه و بانک اطلاعات مربوط، موضوع پایگاه اطلاعاتی فهرست محرومیت در محل سازمان بازرسی کل کشور تشکیل می‌شود.

ماده 28- شورای دستگاه‌های نظارتی موضوع ماده (221) قانون برنامه برنامه پنجم توسعه، موظف به اقدامات زیر است:

الف) تهیه شاخص‌های اندازه‌گیری میزان سلامت اداری در دستگاه‌های موضوع بندهای الف، ج و د ماده (2) و اعلام عمومی آنها

ب) اندازه‌گیری میزان سلامت اداری به صورت کلی و موردی و اعلام نتیجه بررسی به مسئولان و مردم حداکثر تا پایان شهریور ماه سال بعد

ج) بررسی اقدامات دستگاه‌های مشمول قانون از راه تهیه گزارش درباره عملکرد و اجرای برنامه‌های پیشگیرانه و مقابله با فساد، اعلام قوت‌ها و ضعف‌ها و ارائه پیشنهاد به دستگاه‌های مسئول.

تبصره: آئین‌نامه اجرایی این ماده، ظرف 3 ماه از ابلاغ این قانون توسط شورا تهیه و به تصویب سران قوا می‌رسد.

عضو جبهه پایداری: به خاطر وجهه نظام حامی احمدی‌نژاد هستیم

عضو جبهه پایداری در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: جبهه پایداری فقط به خاطر وجهه جمهوری اسلامی از رییس جمهور حمایت می‌کند و اگر نه در مجموع ما انتقادات زیادی به احمدی‌نژاد داریم.

سید علی بزرگواری افزود: جبهه پایداری یعنی مجموعه تشکل‌ها و جمعیت‌هایی که احمدی‌نژاد را در دور نهم و دهم حمایت کردند.

نماینده کهکیلویه در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: افرادی که در جبهه پایداری فعالیت می‌کنند مجموع اصولگرایان و افراد رایحه خوش خدمت هستند که از احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند.

وی افزود: درست است که مجموعه جبهه پایداری از احمدی‌نژاد حمایت می‌کند، اما رییس جمهور نیز باید بداند که چون رهبری به دولت عنایت دارد ما از دولت حمایت می‌کنیم.

بزرگواری همچنین تاکید کرد: یکی دیگر از دلایلی که ما از دولت حمایت می‌کنیم، فقط به خاطر مسائل قانونی و وجهه جمهوری اسلامی است.

وی همچنین با اعلام این مطلب که جبهه پایداری با تمام حمایت‌هایش به دولت انتقاد نیز دارد، تصریح کرد: ما حامی دولت هستیم اما به دولت انتقاد هم داریم، یکی از انتقادات ما به دولت این است که دولت خط و مشی خود را در مورد جریان انحرافی مشخص نمی‌کند.

عضو کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی همچنین در پایان در خصوص ارائه لیست برای انتخات آتی مجلس گفت: هر تشکیلاتی که بین مردم پایگاه دارد چه ایرادی دارد که لیست جداگانه ارائه کند.

افشارنیک، اکرمی، حکیمی و حیدری آزاد شدند

چهار روزنامه نگار و فعال رسانه ای که سه هفته پیش بازداشت شده بودند، امروز آزاد شدند.

به گزارش منابع خبری جرس از تهران، مهدی افشار نیک، علی اکرمی، محمد حیدری، و محسن حکیمی که روز 13 مهر بازداشت شده بودند، امروز آزاد شدند.

نهاد بازداشت کننده ی آنان، محل بازداشت، و اتهام آنان هنوز معلوم نیست.

ماموران امنیتی 13 مهرماه به منزل مهدی افشار نیک رفته و پس از بازرسی و تفتیش یک ساعته منزل وی، او را بازداشت کردند. علی اکرمی نیز در برنامه ای هم زمان از سوی ماموران بازداشت شد.

مهدی افشار نیک از روزنامه نگاران حوزه انرژی در رسانه های ایران است و پیش از بازداشت در روزنامه " اعتماد" نویسنده ستونی ثابت درباره تاریخچه صنعت نفت ایران بود.

علی اکرمی نیز علاوه بر فعالیت مطبوعاتی در روزنامه های اصلاح طلب، در نهضت آزادی ایران عضویت داشت.

محمد حیدری، از روزنامه نگاران باسابقه و فعال ملی مذهبی نیز در این روز بازداشت شد.

محمد حیدری همکار روزنامه هایی چون «خرداد» ، «فتح»، «یاس نو»، «وقایع اتفاقیه»، «نوروز»، «شرق» و بسیاری دیگر از روزنامه های اصلاح طلب بود.
حیدری از همکاران بنیاد دکتر علی شریعتی است.

محسن حکیمی نیز از فعالان رسانه ای و صاحب نظر در عرصه تبلیغات و ارتباطات، و نزدیک به نهضت آزادی ایران است. او نیز در این روز بازداشت شده بود.

آبان ۰۷، ۱۳۹۰

دکتر مهدی خزعلی،نمایشگاه مطبوعات،۱۳۹۰



نظام بعد از رحلت امام منحرف شد/ کانون اقتدارگرایی، جامعه روحانیت و جامعه مدرسین بود

mahdi-karroubi-52.jpg
تلویزیون رسا، قسمت اول از یک گفت و گوی منتشر نشده با مهدی کروبی را پخش کرد.
این گفت و گو پیش از حصر کروبی ضبط شده است و آقای کروبی در این گفت و گوی جالب، جمهوری اسلامی را در سه مقطع پیش از تشکیل، از پیروزی تا رحلت امام و از رحلت امام تا کنون مورد بررسی قرار داده و می گوید، برای من مقطع سوم از همه مهم تر است زیرا انحرافاتی در این مقطع رخ داده که منجر به اتفاقات این چند سال شده و عده زیادی از نیروهای اصیل انقلاب حذف شده اند.
او از خاطرات انتخابات مجالس اول دوم و سوم می گوید و درباره استعفای آیت الله منتظری و کنار گذاشتن ایشان نکات قابل توجهی را مطرح می کند.
به گزارش ندای سبز آزادی، در قسمت اول این گفت و گو که پخش شد، کروبی تاکید کرد انحراف در انقلاب و نظام اسلامی بعد از رحلت امام آغاز شد و وضعیت فعلی را به وجو آورد که عده زیادی از نیروهای اصیل انقلاب یا حذف شدند و یا در زندان به سر می برند.. با این حال آقای کروبی با ذکر خاطراتی از دوره مجلس دوم و بعد از آن می گوید افرادی که پس از فوت امام خمینی در قدرت قرار گرفتند و انحرافات موجود را به وجود آوردند، از همان دوره اقدامات حذفی و گرایش به محدود کردن دیگران را آغاز کرده بودند.
دبیرکل حزب اعتماد ملی با یادآوری فضای آزاد انتخابات مجلس اول که همه گروه ها و گرایشات سیاسی اجازه حضور در صحنه انتخابات را داشتند، می گوید در خلال انتخابات مجلس دوم و بعد از آن متاسفانه همین تفکری که بعد از رحلت امام وضعیت فعلی را به وجود آورد تلاش می کرد از فرصت استفاده کرده و پایه های قدرت خود را تثبیت کند. این افراد شروع کردند به ایجاد محدودیت بر سر راه دیگران که در انتخابات شرکت نکنند.
کروبی کانون این اقدامات حذفی را جامعه روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ذکر کرد و با یادآوری مخالفت های امام با اقدامات حذفی این جناح گفت که علت انشعاب مجمع روحانیون از درون جامعه روحانیت نیز مبارزه با همین اقدامات بوده است.
کروبی از ماجرای نود و نه نفر نماینده مخالف میرحسین موسوی در مجلس و نیز ابطال صندوق های رای در برخی شهرها مانند اصفهان و شیراز به عنوان بخشی از اقدامات این جناح تمامیت خواه نام برد و گفت،این افراد با ادامه نخست وزیری میرحسین موسوی مشکل داشتند.
کروبی همچنین با اشاره به انشعاب از جامعه روحانیت و تشکیل مجمع روحانیون گفت تنها تشکلی که برای تاسیس و فعالیت اجازه کتبی از امام دارد مجمع روحانیون است که پس از تشکیل در انتخابات مجلس سوم اکثریت را از آن خود کرد اما درست یکسال بعد از تشکیل مجلس سوم امام رحلت کرد.
در قسمت بعدی این گفت و گو که هفته آینده از تلویزیون رسا پخش خواهد شد، آقای کروبی به ذکر انحرافات نظام بعد از رحلت امام خواهد پرداخت.

تلویزیون رسا قسمت اول گفت و گو با کروبی را پخش کرد

کروبی: اتفاقات اخیر ماحصل انحرافاتی است که در جمهوری اسلامی رخ داده است



پاسخ های مجتبی واحدی به هیلاری کلینتون



آبان ۰۶، ۱۳۹۰

گفتگوی مسیح علینژاد با احمد شهید، گزارشگر ویژه ایران در شورای حقوق بشر



تلویزیون رسا امشب گفت و گوی منتشر نشده مهدی کروبی را پخش می کند

mahdi-karroubi-52.jpg
تلویزیون رسا، امشب (جمعه شب) ساعت نه و نیم شب به وقت ایران، قسمت اول از یک گفت و گوی منتشر نشده با مهدی کروبی را پخش خواهد کرد.
این گفت و گو پیش از حصر کروبی ضبط شده است و آقای کروبی در این گفت و گوی جالب، جمهوری اسلامی را در سه مقطع پیش از تشکیل، از پیروزی تا رحلت امام و از رحلت امام تا کنون مورد بررسی قرار داده و می گوید، برای من مقطع سوم از همه مهم تر است زیرا انحرافاتی در این مقطع رخ داده که منجر به اتفاقات این چند سال شده و عده زیادی از نیروهای اصیل انقلاب حذف شده اند.
او از خاطرات انتخابات مجالس اول دوم و سوم می گوید و درباره استعفای آیت الله منتظری و کنار گذاشتن ایشان نکات قابل توجهی را مطرح می کند.
این برنامه در سه قسمت و هر قسمت در ۱۵ دقیقه در برنامه پژواک رسا پخش می شود.

بعد از خبر در برنامه پژواک

گوشه هایی از بصیرت رهبری



قطعنامه ۵۸۹ دیگری در راه است

و شاید اینبار برای همیشه! پیداست که همه- چه این وری، چه آن وری- از افزودن به این فایل حجیم ورق پاره ها خسته شدیم. یکبار باید به این دهن کجی ها تیر خلاص زد. در این ده نمای دنیا و در این عصر- به اصطلاح- جهانی شدن، نه تنها منفعت و مصلحت که امنیت و قدرت - چهار بنیان سیاست، کیان همه را به هم دوخته است. پس چرا دیگری- آن هم آن دیگری که دیگر، آن دیگر نیست- به خود اجازه ندهد که گزار لاکپشتی ما را ناخنک بزند. براستی آیااین نوع دخالت ها و مزاحمت ها، همان حدیث کهنه " توطئه" است؟ باری، چنینرویکردها و دو دو تا چهارتای منطقی سیاست دنیا، اجتناب ناپذیر، واقعی وای بسا عاقلانه و در راستای تحکیم چهار پایه سیاست ورزی است. چه باک، هرکه می خواهد بگوید سیاست بد است؛ بی پدر و مادر است. برای سیاسی ملالینیست. اینجاست که اگر کسی به خیال خام خود خواسته باشد پا در کفش لوطیعصبانی بگذارد و حرمت حریمش را بشکند، کارد به استخوان رسیده و دیگر اینتو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. خدا خودش به خیر کند.

شرایط امروز ایران از برخی جهات، جهاتی که می تواند نقطه عطف در سیرتحولات کشور باشد؛ به دو سال پایانی جنگ هشت ساله بسیار شبیه است.

- مردم نگران و خسته اند؛ خیلی بیشتر از گذشته. به ویژه قشر متوسط در هرصنف و طبقه، قشری که تحولات ساختاری کشور به دست آنها شکل می گیرد؛بیشترین فشارها و بی مهری ها را تحمل می کنند. اگر با مردم و در میانآنها باشیم به خوبی می بینیم کور سویی از امید مانده که آن هم راز زندگیو تنها نیاز ماندن است. نه تنها ما مردم که شاید بیشتر از ما، لجنه هایتصمیم سازی و حلقه های دست اندرکار، خود گرفتار بی انگیزگی، چند دستگی،واگرایی پیدا و پنهان در برابر ساختار و سرانجام ناگزیر از بی اعتمادی بههم و به روند فرارو هستند. هر بیننده غیر متعصبی می تواند فضای سراسیمگیاقتصادی و جو ملتهب و تاریک اجتماعی و فرهنگی امروز ایران را به خوبی لمسکند. موضوع تنها ضرورت توسعه سیاسی و بهبود آزادی های اجتماعی نیست کهفرهیختگان ملت سال هاست بر آن تأکید داشته اند. پر روشن است، اگر ایناصلاحات به ثمر می رسید شرایط امروز کشور از همه نظر باثبات تر و آیندهتحولات روشن تر بود. هر آینه، درد ملت اینجاست که بخش بزرگی از انرژیانسانی- فکر، روحیه، انگیزه و اراده- و ظرفیت های مادی و فنی ما بیبرنامه و در پوشش اهداف خیالی و واهی هدر می رود. وانگهی، این خود دلیل وبهانه ای است برای سوداگران و فرصت طلبان دست در قدرت که تا زمان دارند ومی توانند جیب خود را پر سازند و ساز و برگ رفتن فراهم آورند. واقعیت آناست که بخش بزرگی از ملت می خواهد به هر شکلی که شده تحول اساسی صورتگیرد. اما دریغ از نیمچه بخاری از موافق و مخالف چه درون قدرت و چه بیرونشده از قدرت. تو گویی اهل سیاست ما یا گیجند و یا به فکر خویشند. خطر جدیو در بیخ گوش هر ایرانی است. اگر کاری از مردان سیاسی ما بر نیاید و شکلیاز تشکل منطقی، فراگیر، عملگرا و البته تنها، وامدار مردم، تحقق نگیرد؛اربابان قدرت جهانی، امنیت منافع خود را در گروی جنبش- بیش از حد متکثر وچه بسا متشتت- مخالفان رها نخواهند ساخت. در بهترین حالت ائتلافیبلاتکلیف و چند بند را به ما تحمیل خواهند کرد؛ پیش از آنکه نیروها وجریان های سیاسی حداقل ها و خط قرمزهای یکدیگر را تعدیل و تعریف کنند.این یعنی ادامه سیکل بی هویتی سیاسی و بی هدفی و بی برنامگی ماندگار.

- نه تنها مردم ایران که خیلی ها در دوردست ها، فرامرزها و در همسایگیما، مات و مبهوت، سبک و سیاق تحولات ایران را می نگرند و واخورده از آنچهآنها آن را ماجراجویی های افسار گسیخته قدرت مستقر کنونی کشور می نامند؛خسته و بیزارند. ناگفته پیداست، روز به روز کفه ترازو به سود دشمنان قسمخورده حاکمیت ایران سنگین تر می شود. شاید بتوان با قاطعیت گفت کهمانند سال پایانی جنگ فرسایشی هشت ساله، معارضان جهانی سیاست ایران هر چهبیشتر همگرا و همدست و همداستان شده اند تا منویات فروریخته در ورق پارههاشان را در عالم واقع به کرسی نشانند. یک بهانه و شاید هم دغدغه ایواقعی رفته رفته در این مجموعه جدی تر، عینی تر، آنی تر و تحریک کننده ترمی گردد؛ و آن خطر ایران برای صلح جهانی و نافرمانی و تجاوز بخش هایی ازقدرت کشور به آرمان های حقوق انسانی است که خود مصداق بارز تهدید صلحبشری می باشد.

- به بن بست رسیدن همه راهکارها و ترفندهای دیپلماتیک و هرگونه ابتکارتعامل و تحمل در دو سوی دشمنی و نمودار شدن رفتارهای عصبی و مقابله جوییهای هیجانی، در کنار قدرت گرفتن موضع نیروهای خشونت گرا و افراطی در هردو کمپ دشمن، خبر از آن می دهد که توجیهات و تعارفات دیگر محلی از اعرابندارد.

- بی ثباتی فزاینده در سطح منطقه، آن روز بی ثباتی در جریان انرژی وامروز بی ثباتی در فرایند سیاسی، به سهم خود ضرورت تحول کلیدی درساختار سیاسی و در نتیجه دگردیسی رفتاری ایران را هویدا می سازد؛ کشوریکه نمی توان بدون ثبات و آرامش آن منطقه را مدیریت کرد.

با توجه به ارزیابی گذرا و تطبیقی بالا پیرامون شرایط ایران در دو برههبحرانی به ویژه در روابط با آمریکا و غرب؛ اکنون باید دید پیام و پیامداتهام کاخ سفید به قدرت مستقر ایران برای ماجراجویی در خاک آمریکا آنهماز نوع تروریستی چه می تواند باشد. اینکه این ادعا نادرست است و یا تا چهحد درست و مستند، در این تحلیل نمی گنجد و بررسی آن، کار دستگاه هایاطلاعاتی و ریاستی دو طرف دعوا است. در اینجا، این تحول را می توان ازدو زاویه ایرانی و آمریکایی نگاه کرد.

- از پنجره ایران: هر عقل کوچکی می تواند بفهمد که ایران با قدرت هایاتمی به ویژه با چهار کشور کلیدی در صحنه سیاست و قدرت جهانی یعنیآمریکا؛ بریتانیا، روسیه و چین از راه نظامی در نخواهد افتاد؛ آن همدرورای مرزهایش. به پاکستان هسته ای که برای کشوری چون هند شاخ و شانه میکشد نگاه کنیم که چگونه عصبانی و ناراضی اما بناچار توجیه آمریکایی ها رابرای بمباران مرزهایش بر می تابد. آیا ایران تافته جدا بافته ای است؟بلی، اگر در خاک ایران و مرزهای کشور،هستی ایرانی، یکپارچگی ملی، تمامیتارضی و منافع حیاتی مورد دستبرد، اذیت و آزار و تاخت و تاز قرار گیرد؛ میتوان انتظار داشت که بسیج مردمی از هر توانی برای نجات کشور، سعادت، آبروو هویت ملت و سرانجام پاسداری از امنیت و منافع ماندگار ملی بهره خواهدبرد. این بدان معنا است که نمی توان باور کرد و دلیلی موجه یافت که چراکانون قدرت در ایران باید کاری بکند که می تواند به کشاکش نظامی بابرترین قدرت دنیا بیانجامد. دست کم برای نویسنده و بسیاری در ایران که با محدودیت های رسانه ای که ویژه کشور ما است؛ اخبار را با واسطه چند دست فرا می گیرند و از این رو تحلیلشان گاه بر پایه چنین داده های تزریقیو تحمیلی است؛ قابل درک نیست یکچنین توطئه خطرناکی به گونه ای رسمی و درسطح کلان تصمیم گیری کشور طرح شده باشد و یا رده اول و دوم دستگاه امنیتیکشور مسئول پیاده کردن و مدیریت آن بوده باشند. با این همه، در کشوری کهتشتت آرا، تعصب موهوم، خودسری و خودبینی در حلقه های منتسب به قدرت رسوخکرده؛ می توان بدگمان شد که شاید از سوی لایه های میانین حکومتی، گزکی بهخارجی داده شده باشد. به هر روی، تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها.باید دید که آیا کسانی از آن سوی آبها تطمیع یا تشجیع شده و بازی خوردهاند و یا چنین تمایلات افراطی و احمقانه در برخی نیروهای مؤثر وجود دارد؟اما اینکه بگویند تهران می خواسته با این ماجراجویی روابط آمریکا وعربستان را متشنج سازد، سخنی ساده انگارانه است. مگر دستگاه های اطلاعاتیمتعدد، با تجربه و برخوردار از فن آوری برتر در آمریکا و پادشاهی سعودیهمه مرده باشند که نتوانند ته و توی چنین توطئه ای را بیابند. گذشته ازاین، براستی چه تضمینی می توانست وجود داشته باشد که در صورت توفیق چنانتوطئه ای روابط ریاض- واشینگتن تنش آلود گردد. چه بسا عزم آنها جزم ترهم می شد.

- از پنجره آمریکا و همپیمانان: یادآوری برخی گفته ها، مواضع سیاسی وحوادث منطقه ای می تواند ما را به فهم دلیل و زمانبندی طرح این اتهام ازسوی واشینگتن و ریاض کمک کند.

1- هشدارهای پی در پی و بی پرده رئیس جمهور فرانسه به ایران برایبازنگری در سیاست اتمی خود برای پرهیز از برخورد نظامی با اسرائیل و حتمیخواندن این خطر

2-آشکار گشتن تحویل بمب های قدرتمند که قابلیت تخریب صخره های سنگی وآشیانه های اتمی ایران در دل کوه را داراست از سوی آمریکا به اسرائیل

3- هشدار ژنرال بلند پایه آمریکایی برای احتمال بروز ناهماهنگی و درگیریبین نیروهای دریایی ایران و آمریکا در خلیج فارس

4- سردتر شدن روابط تهران و ریاض و گسترش حس ناامنی و بی اعتمادی بین دوکشور به ویژه در پی تحولات بحرین و یمن به سطحی مانند آن روزها کهآمریکا، ایران را برای بمب گذاری ظهران تهدید به حمله نظامی کرد

5- سیر پرشتاب تحولات در جهان عرب، از لبنان و فلسطین تا بحرین و یمن وادامه روند- به اصطلاح- بهار عربی در سوریه بر خلاف خواست دولت مستقرتهران و نیز سرخوردگی آن از تحولات بحرین و مواضع فعال محمود عباس درفلسطین

6- بهبود نقش ترکیه در تحولات منطقه و مطرح شدن آن به عنوان یار و یاورملت های عرب و آرمان های فلسطینیان و نیز به عنوان یک کشور اسلامی قابلاتکا و اعتماد به جای ایران

7- واگرایی در مواضع و رویکردهای ایران و ترکیه در تحولات عربی و اسلامیبه ویژه میدان داری و حمایت ترکیه از جریانات برانداز دولت بشار اسد

8- سهل انگاری، خود بینی و خود فریبی رجال سیاسی حکومت در ایران و نادیدهانگاشتن خطرات مقدری که در حاشیه تحولات سرزمین های عربی در کمین نظامروحانی ایران نشسته تا آن را در دام خود اندازد

9- فرصت سوزی قدرت حاکم در تهران در دلسوزی برای اسدی که برایش دم و اشکمو یال و کوپال نمانده و در نتیجه بدنام سازی ملت ما در سوریه آینده

10- بازی آمریکا با چین و روسیه به این امید که در پی وتوی قطعنامه ضدسوری این دو دولت، اینبار آنها همکاری بیشتری با آمریکا در فشار آوردن برایران و احتمالا" پذیرش قطعنامه ضد ایرانی از خود نشان دهند

11- پاسخ مثبت آمریکا به خواهش پیگیرانه سعودی ها در برخورد جدی با ایرانو سرانجام،

12- نگرانی فزاینده جهانی به دنبال گزارش گزارشگر اختصاصی شورای حقوق بشرسازمان ملل متحد برای ایران که گویای ادامه نقض آشکار حقوق انسانی درکشور است و فراگیرتر شدن موج اعترضی از سوی چهره ها و مسئولین بینالمللی، همه و همه نشان از دیپلماسی ناکارآمد و ضعیف دولت حاکم بر کشور وضربه پذیری بالای آن در سایه انزوای ملی و بین المللی دارد.

علاوه بر این، خدشه در باور به اقتدار هرمی در حلقه های سیاستگذاری و بینسیاستمداران صاحب نام و نفوذ و به سطح آمدن تعارضات ریشه ای و کلیشه ایدر مجموعه قوا و درنتیجه فقدان حمایت وافی و کافی از دستگاه اجرایی وهمچنین رقابت حذفی و تخریبی بین مقام های حکومتی به اشکال مختلف و تلاشآشکار و نهان برای عقیم سازی ابتکارات یکدیگر، بستر مناسبی فراهم آوردهتا آمریکا پیشدستی کند و شاید پیش از هر توهم توطئه چینی به دست بازیگرانافراطی در ایران، حاکمیت ایران را به کنج رینگ بکشاند. در این شرایط،طرحو اجرای ابتکار عملی کارا و عاقلانه بسیار سخت خواهد شد تا جایی که جزکوبیدن بینی خونی به مشت سنگین دشمن جانی راه دیگری نماند. این همانخوابی است که در هالیوود به تصویر کشیده می شود تا با آمادگی و درک ذهنیبهتر جامعه مدنی و سیاسی غرب، رهبران آمریکایی با امید و قابلیت بیشتریبتوانند این سناریو را در جهان واقعی تعبیر سازند. آنچه می توان فهمید آناست که آمریکا اسنادی پیرامون این توطئه در دست دارد و امیدوار است باظرافت حقوقی که در پیشبرد پرونده به کار می گیرد؛ جامعه بین الملل را ازیکسو و روسیه و چین را از سوی دیگر مجاب کند که دست کم چنین طرحی برایاجرا از دالان حلقه های بانفوذ نظامی و امنیتی ایران گذشته و این یکواقعیت بسیار خطرناک و تهدید کننده است که می تواند در هر کجا به اجرادرآید. امان دادن برای پردازش و ظهور چنین بمب اتمی قهار که همانا روانبیمار کسانی است که اگر نه امروز، می توانند در فردای نزدیک، دستی درتوان نامتعارف نظامی ایران داشته باشند؛ در حقیقت بازیابی گونه پیشرفته،مخوف و به روز شده طالبانیسم است. اگر آمریکا بتواند این دعوی را مستندسازد بزرگترین و تهدیدآمیزترین گام را برای باز کردن فصل هفتم منشور مللبر ضد ایران پیموده است. تلاش برای تحریم بانک مرکزی ما و شاید در آیندهفراهم ساختن اجماع ضد ایرانی در سازمان کنفرانس اسلامی و به دنبال آنرفتن به سوی تحریم فراگیر نفتی در شورای امنیت و سرانجام ارزیابی وسرمایه گذاری برای هدایت تحولات سیاسی ایران در دو سال پیش رو، همه بهگونه ای با این پروژه همخوانی دارد. برای همین است که این حادثه مهم اززبان بالاترین مقام آمریکایی برجسته شده است تا جایی برای فروکاستن ازاهمیت و ضرورت پیگیری آن توسط بالاترین مجمع بین المللی نماند. اگر ایناتهام در دستور کار دولت آمریکا چیزی بیش از یک تاکتیک و شانتاژ تبلیغاتیمن درآوردی نبوده، بسیار بعید می نمود که طرح این دعوی از سوی چهره هایکلیدی و بلکه بالاترین مقام کشور مطرح شود. برای فضا سازی روانی و جنگمحدود تبلیغاتی کافی بود کسانی چون جان بولتن یا یک ژنرال چهار ستاره ویا حتا رئیس سیا چنین گمانه زنی را پیش بکشند و نیازی نبود که به عنواننمونه کسی در مقام وزیر دفاع یا وزیر خارجه طرح شبهه کند. در پایان،رفتار حاکمیت و ابتکار عمل فعالین سیاسی باقیمانده در درون کشور واپوزوسیون ایرانی مقیم خارج، بین دو تا سه سال پیش رو، برای غرب روشنخواهد ساخت که آیا دگرگونی بنیادین در کشورمان از درون و یا از سویاپوزوسیون ممکن و شدنی است و یا باید با دامن زدن به درگیری های پراکندهدر آبها و مرزهای ما، آن چاره آخر را به کار گرفت.

آبان ۰۵، ۱۳۹۰

خانواده تاج زاده: چرا تاج زاده را از قرنطینه خارج نمیکنند؟

خانواده سید مصطفی تاج زاده در نامه ای خطاب به نمایندگان مجلس با توجه به اظهار نظر اخیر یکی از اعضای کمیسیون قضایی مجلس در خصوص اینکه مدت قرنطینه برای زندانی محدود و حداکثر 48 ساعت می باشد، خواستار رسیدگی به وضعیت تاجزاده که اکنون بیش از یک سال است در قرنطینه به سر می برد شده اند.

در بخشی از این نامه با اشاره به دیدار سال گذشته برخی نمایندگان مجلس از زندان آمده است: "متاسفانه نمایندگان محترم پس از آن ملاقات شرط امانت داری در انتقال گفته های تاجزاده در مورد وضعیت تحمیل شده و شرایط سخت از جمله آزار جسمی به او را به جا نیاوردند ولی آیا هم اینک نیز از در قرنطینه بودن ایشان مطلع نیستند؟ در این صورت امیدواریم این نامه حجت را بر ایشان تمام کند تا سریعتر جبران مافات فرمایند."

متن کامل این نامه که در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام،

این نامه مخاطب خود را در مجلس شورای اسلامی جستجو می کند:

از آن جا که نماینده مردم در خانه ملت علاوه بر وظیفه قانون گذاری، وظیفه مهم تر نظارت بر علمکرد قوای دیگر را نیز به عهده دارد تا از مسئولیت ها و وظایف خود تخطی نکنند، ما به عنوان خانواده آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده که از فردای انتخابات 88 به شکل غیرقانونی با حکم امضا شده توسط دادستان معزول در تاریخ 19 خرداد یعنی سه روز قبل از برگزاری انتخابات، بازداشت وبه بازداشت گاه غیرقانونی سپاه پاسداران در اوین منتقل شد، به لحاظ حقوقی، شرعی و انسانی وظیفه خود می دانیم که تا استیفای کامل حقوق ایشان، مراتب پی گیری از مقامات مسئول و نیز اطلاع رسانی در خصوص بی قانونی ها و اقدامات خلاف قانون صورت گرفته در مورد ایشان را ادامه دهیم.

نمایندگان محترم!

تاکنون سؤال مکرر عزیز دربند ما مبنی بر این که «به چه جرمی دستگیر، زندانی، محاکمه و محکوم شده ام؟» و «به چه دلیلی مرا از حقوقم حتی به عنوان یک زندانی عادی چه رسد زندانی سیاسی که در همه جای دنیا شرایط خاص خود را دارد، محروم کرده اند؟» و نیز «چرا به شکایات من از آقای جنتی و کودتاگران نظامی و دیگران رسیدگی نمی شود؟» پاسخی نیافته است. ما نه فقط به عنوان خانواده او که در قبالش احساس مسئولیت میکنیم بلکه بیشتر از آن به عنوان شهروندی آگاه و متعهد خود را موظف به تلاش برای پاسخ گرفتن از مسئولان می دانیم. این احساس مسئولیت را اگرچه مقامات قضایی و امنیتی گرفتار آمده به یک سلیقه جناحی و گرایش سیاسی به رسمیت نمی شناسند، اما قطعا هر انسان آزاده منصف بی طرفی بر آن صحه می گذارد و در برابر اقدامات حاصله از چنین احساس مسئولیتی برآشفته نمی شود. به راستی چرا سید مصطفی تاجزاده، فرزند انقلاب و امام و مردم، که به گفته دوست و دشمن جز خدمت به مردم و کشورش نکرده و نمی کند و هنوز علائقش به آرمان های اصیل انقلاب که در گفته ها و نوشته هایش متبلور است، هم زمان افراطیون داخل و خارج کشور را علیه او برمی انگیزاند، در زندان است و کین جویانه سخت ترین شرایط به او تحمیل می شود؟

حضرات نمایندگان محترم!

یکی از نمایندگان عضو کمیسیون قضائی اخیراً در پاسخ به سوال خبرنگاری در خصوص قرنطینه زندانیان گفته بود که مدت قرنطینه برای زندانی محدود و حداکثر 48 ساعت می باشد. اینک سوال ما این است که چرا معاون سیاسی وزارت کشور و رئیس ستاد انتخابات دولت اصلاحات باید بیش از یک سال و دو ماه را بدون کوچکترین پاسخ گویی توسط مسئولان زندان و مسئولان قضایی و امنیتی در شرایط قرنطینه ابتدا در یک اتاق اداری مربوط به حفاظت اطلاعات زندان و سپس در بند متادون سابق نگهداری شود؟

آیا جناب تجری که به همراه همکارشان آقای بروجردی در اولین و آخرین بازدید نمایندگان کمیسیون امنیت ملی از تاجزاده که آن هم به درخواست و اصرار خانواده اش که در بی خبری محض از او به سر می بردند، صورت گرفت هنوز هم از نگهداری ایشان در قرنطینه بی اطلاعند؟ هرچند متاسفانه نمایندگان محترم پس از آن ملاقات شرط امانت داری در انتقال گفته های تاجزاده در مورد وضعیت تحمیل شده و شرایط سخت از جمله آزار جسمی به او را به جا نیاوردند ولی آیا هم اینک نیز از در قرنطینه بودن ایشان مطلع نیستند؟ در این صورت امیدواریم این نامه حجت را بر ایشان تمام کند تا سریعتر جبران مافات فرمایند.

نمایندگان محترم مردم!

اخیراً در واکنش به ارائه گزارش گزارشگر حقوق بشر، کمیسیون امنیت ملی اعلام آمادگی کرده تا گزارش را دریافت و بررسی کند. بسیار موجب تأسف است که نمایندگان محترم پیش از آن که خود را موظف به نظارت بر عملکرد قوه قضائیه و پاسخ گویی به شهروندان و خانواده زندانیان سیاسی بدانند، پاسخ به سازمان ملل را بر خود تکلیف می کنند! با این همه ما اجابت چنین درخواستی را به فال نیک می گیریم و از ایشان می خواهیم با ارسال نماینده یا نمایندگان متعهد و خداشناس و اهل صدق و راستی به زندان اوین و دیدار و گفتگو با آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده وضعیت و شرایط موجود او را بررسی کرده نتیجه را به خانواده او و عموم مردم که دانستن حق آنان است، اطلاع دهند.

حضرات نمایندگان!

اگر برخی آزادمردان از شما، دیروز خانواده های زندانیان سیاسی برآشفته از بی عدالتی های مسلم را به آرامش دعوت می کردید و می گفتید از سخنان مقامات قضایی در جلسات خصوصی بوی خون به مشامتان می رسد و باید سکوت کرد، اینک اما پس از گذشت بیش از دو سال از انتخابات 88 و روشن شدن بسیاری از ابهامات و در حالی که پاسخ گویی به جامعه جهانی و مردم به ضرورتی غیرقابل انکار تبدیل شده است، بد نیست تا در همین ایام پایان دوران نمایندگی خود با بررسی وضعیت این عزیزان دربند و ارائه گزارش های واقعی به مجلس، نام و یاد نیکی از خود باقی بگذارید.

والسلام علی من اتبع الهدی

خانواده سید مصطفی تاجزاده

سوم آبان ماه 1390


هاشمی: سختگيری‌های تبعيض‌آميز ميان تشكل‌های دانشجويی، در شان دانشگاه نيست

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی تبریز، بالندگی و سرزندگی دانشگاه را منوط به وجود دانشجویان و اساتید فعال و پرسشگر خواند و با اشاره به پیشرو بودن دانشگاه آزاد در بسیاری از زمینه‌های علمی و فناوری تأکید کرد: در زمینه فضای بانشاط سیاسی و اجتماعی نیز دانشگاه آزاد اسلامی می‌تواند با راه‌اندازی کرسی‌های آزاداندیشی مورد تأکید رهبری معظم انقلاب، نمونه‌بودن خود را در این عرصه‌ نیز نشان دهد.

به گزارش آفتاب، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی سخت‌گیری‌های بی‌مورد و تبعیض‌آمیز میان تشکل‌های موجود در دانشگاه‌ها را مناسب شأن محیط علمی و فضای دانشگاه ندانست و با اشاره به لزوم حرکت دانشجویان و گروه‌های دانشجویی در چارچوب قانون و مصالح نظام تصریح کرد: انجمن‌های اسلامی دانشجویی باید بتوانند در چارچوب قانون مانند سایر تشکل‌ها که حمایت می‌شوند و دارای امکانات هستند، مورد حمایت قرار گیرند و یا حداقل در راه فعالیت‌های معتدلانه آنان سنگ‌اندازی صورت نگیرد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید چند باره بر لزوم وحدت ملی و انسجام اجتماعی کشور، تصریح کرد: اقوام، مذاهب و گروه‌های قومی و منطقه‌ای تلاش کنند با حفظ وحدت و همدلی در چارچوب مصالح نظام و انقلاب، تهدیدات و توطئه‌های قدرت‌های استکباری را خنثی کنند.

در ابتدای این دیدار برخی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی تبریز به طرح دیدگاه‌های صنفی خود پیرامون موانع موجود بر سر راه فعالیت برخی تشکل‌های دانشجویی پرداخته و نظر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور جویا شدند.


در ديدار جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشجويان

زیباکلام: آمریکایی ها حاضر نیستند روابطشان با ایران را بهبود بخشند

صادق زیبا کلام، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی که به دعوت پایگاه خبری فرارو در غرفه این پایگاه حضور یافته بود در گفتگویی مفصل سوالات خوانندگان و بازدیدکنندگان در مباحث مختلفی چون سیاست خارجی و عملکرد دولت در حوزه دیپلماسی، سیاست داخلی، مسئله تغییر نظام سیاسی کشور و نیز پیش بینی انتخابات ریاست جمهوری را پاسخ داد.

زیبا کلام در حین گفتگو بارها با سوالات صریح بازدیدکنندگان مواجه می شد؛ وی در پاسخ به یکی از حضار درباره مشی و گرایش سیاسی خود و چرا با اینکه صریح سخن می‌گوید تا به حال بازداشت نشده است، گفت که به هیچ یکی از جناح های سیاسی وابسته نیست و انتقاداتش در طول این سال ها از سر دلسوزی نسبت به نظام جمهوری اسلامی است.

بخش‌هایی از سخنان استاد دانشگاه تهران در غرفه فرارو را در زیر بخوانید:


--- سناریو ترور سفیر عربستان قرائت‌های گوناگونی دارد؛ اما چیزی که از دید من به عنوان یک نظاره گر عجیب است این است که دستگاه سیاست خارجی ما در چند سال گذشته به گونه‌ای عمل کرده است که جایگاه ایران در جهان به شدت نزول کرده است. به این ترتیب هر دروغی مضحکی را به ما می‌بندند.

--- ما با هیچ قدرتی در جهان رابطه منطقی و حداقلی نداریم بهترین روابط ما با ونزوئلا و گینه بیسائو و ... است. ما نتوانسته اینم قدرتهای جدی را به عنوان یک هم پیمان و یا یک دوست با خودمان همراه کنیم. چین و روسیه هم به ایران به عنوان یک گاو شیرده نگاه می کنند. فقط و فقط به دلیل مصالح و منافع اقتصادی از ما حمایت می کنند و با آمریکایی ها و غربی ها همراهی نمی کنند. به نظر من بحث این نیست که این سناریویی که آمریکایی ها طراحی کرده اند، واقعیت دارد یا ندارد بلکه بحث این است که بسیاری از کشورهای جهان این سناریو امریکایی ها را می پذیرند. بسیاری از کشورهای صاحب قدرت دنیا اگر این سناریو را کاملا نپذیرند اما می گویند شاید، از ایران این اقدامات بر می آید. نمونه کامل این موضع از سوی اتحادیه اروپا اتخاذ شد. اتحادیه اروپا چند روز پیش قبول کرد که ایران می خواسته که سفیر عربستان را ترور کند.

--- اصلا بحث من این است که چرا جایگاه ما در عرصه بین المللی باید به گونه ای باشد که اینقدر راحت آمریکایی ها هر سخن ابلهانه ای را در مورد ما بگویند، یک عده ای آن را به راحتی قبول می کنند. صرفنظر از این که این داستان چقدر واقعیت دارد این است که چرا جایگاه ما باید در جهان به نقطه ای برسد که این حرف به راحتی خریدار داشته باشد و مورد قبول دیگر کشورها قرار گیرد. من معتقدم از تیر 1384 منحنی افول ایران در عرصه بین اللمللی شروع شده است.

--- آقای احمدی نژاد در تمام این 6 سال به یک گونه در سیاست خارجی عمل کرده است. سیاست های دولت وی هیچ تغییری پیدا نکرده است. ایشان آخرین باری که به نیویورک رفت همان حرف هایی را زد که در اولین سفرش گفته بود. البته یک موضوع را باید پذیرفت و آن این است که برخی دوست دارند که به سمت تنش زدایی با آمریکایی حرکت کنند، اما بعد از گذشت چند سال اخیر این آمریکایی ها هستند که حاضر نیستند که روابطشان با ایران را بهبود بخشند.

--- هیچ وقت از مشایی حمایت نکرده ام بلکه گفته بودم که آقای مشایی تا به حال به کسی توهین نکرده است. من ندیدم که ایشان بگوید شما امریکایی هستید یا وابسته به جورج سوروس هستید. به هرحال تا به حال از ایشان حمایت نکرده ام هیچ وقت هم نگفته ام به او رای می دهم.

--- درباره تغییر نظام ایران از حالت ریاستی به پارلمانی بنده معتقدم که این تغییر به نفع دموکراسی در ایران نیست. چرا که سیستم های پارلمانی موفق، مسئله ای به نام نظارت استصوابی ندارند. تغییر نظام از حالت ریاستی به پارلمانی به تقویت احزاب نیز نمی انجامد، چرا که احزاب در ایران با مجوز از دولت فعالیت می کنند و دولت هر وقت بخواهد می تواند احزاب را لغو مجوز کند.

--- اگر من در زمان رضا خان بودم 50 بار اعدام می شدم. اما درباره رضا خان یک مسئله وجود دارد و آن هم موضوع آزادی و توسعه است. رضا خان دیکتاتور بود اما نباید جنبه های دیگر حکومت رضا خان را ندید. من معتقدم ایران کنونی که یکپارچه است. دارای سیستان و خوزستان و کردستان است به خاطر رضا خان بوده است. او به زور چکمه هایش با اقتدارش، شهامتش این کار را انجام داد.

--- اگر قالیباف در انتخابات آینده در مقابل لاریجانی یا سعید جلیلی یا حداد عادل قرار گیرد، مردم به او رای خواهند داد. چرا که قالیباف از حمایت مردمی برخوردار است و با اوست که انتخابات شور و هیجان خواهد داشت.

--- قالیباف به هاشمی رفسنجانی نخواهد پیوست. اصلا آقای هاشمی قدرتی ندارد که قالیباف بخواهد به او بپیوندد. اگر داشت پسرش را به کشور باز می گرداند. اگر داشت پرونده فائزه را مختومه می کرد.

۵ سال زندان برای عضو سازمان مجاهدین انقلاب

حکم دادگاه بدوی دکتر عبدالله ناصری، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی صادر شد.

به گزارش کلمه، دکتر عبدالله ناصری، رییس اسبق خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، ایرنا، و استاد دانشگاه، به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.

بر اساس این گزارش اتهام این فعال سیاسی اجتماع و تبانی ذکر شده است.


وی که ۲۵ بهمن 89 پس از حضور خیابانی مردم به دعوت رهبران جنبش سبز در منزل خود بازداشت شده بود اواسط اسفند همان سال،و با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد گردید.

عبدالله ناصری، دانش آموخته ی دکترای تاریخ و عضو شورایعالی موسسه «باران» و نیز مدرس تارخ دانشگاه است.

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...