شهریور ۰۹، ۱۳۹۰

فصلنامه "دِرَنگ" منتشر شد

derang-logo.jpgنخستین شماره‌‌ی فصل‌نامه‌ی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی «درنگ» منتشر شد. این فصل‌نامه تلاش خود را در راستای «برقراری پل ارتباطی میان منابع معرفتی در حوزه‌های مختلف علوم انسانی از یک سو و فرهیختگان و دانش‌پژوهان ایرانی از سوی دیگر» پر کردن نیازهای فکری جامعه ایران توصیف کرده است. این نشریه می‌کوشد نیازهای لازم فکری جنبش سبز را با معرفی منابع آکادمیک، گفتگو با نخبگان و طرح نظریه‌های متناسب با جنبش اعتراضی ملت ایران برآورده کند.

شماره‌ی اول این نشریه، که مصادف با عید فطر منتشر شد، از بخش‌های مختلفی تشکیل شده است. پس از سخن سردبیر با عنوان «چرا درنگ؟»، در بخش تطبیقی، مقاله‌ای از علی برزگر با عنوان «بحران اقتصادی و گذار به دموکراسی (ملزومات استفاده از مطالبات اقتصادی در جهت نیل به دموکراسی)» می‌بینیم. سپس محمد علی کدیور «درآمدی بر نظریه های اعتراضات انتخاباتی» نوشته است. در بخش سیاست داخلی، این نشریه اقتراح یا پرسمانی در باب نسبت شعارهای داده شده توسط معترضین با خواست اکثریت جنبش سبز برگذار کرده است. در این اقتراح پیمان وهاب‌زاده، نادر هاشمی و محمود صدری به سوالاتی پیرامون موضوع فوق الذکر پاسخ داده اند.

در بخش اندیشه‌ی سیاسی، روایتی از کتاب نادر هاشمی با عنوان «اسلام، سکولاریسم، و لیبرال دموکراسی‌: رسیدن به یک تئوری دموکراتیک برای جوامع مسلمان» ارائه شده است.

در بخش دین‌پژوهی، یاسر میردامادی نگاهی سنجش‌گرانه به کتاب «الهیات و عقائد در اسلامِ اهل سنت: اخوان المسلمین، اشعری‌گرایی و اهل سنتِ سیاسی» نوشته‌ی جفری ر. هالوِرسون دارد. آخرین مقاله‌ی نشریه‌ی درنگ، معرفی کتاب «چشم‌اندازهای اخلاق اسلامی» نوشته‌ی امین ب. ساجو است.
درنگ با آدرس اینترنتی http://www.derangmag.info در دسترس عموم قرار گرفته است.

نقد مصاحبه آبراهامیان

در پی مصاحبه اخیر یکی از سایت های حامی جنبش سبز ایران با یرواند آبراهامیان که بخشی از آن به جنبش سبز ایران بر می گشت بر آن شدم که به نقد بخشی از صحبت های این استاد گرانقدر بپردازم.

با استناد به دانشنامه ویکی پدیا به معرفی مختصری از این استاد گرانقدر تاریخ معاصر ایران می پردازم.

یرواند آبراهامیان(متولد ۱۳۱۹ در تهران) تاریخ‌نگار ارمنی ایرانی است. او در سال ۱۳۲۹ به بریتانیا مهاجرت نمود و به سال ۱۳۴۲ درجهٔ کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. آبراهامیان پس از مهاجرت به آمریکا موفق به گرفتن دکترای خود، در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه کلمبیا شد.وی در دانشگاه‌های پرینستون و آکسفورد به تدریس «تاریخ ایران» پرداخت و هم‌اکنون در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک (CUNY) به تدریس تاریخ جهان و خاورمیانه مشغول است. آبراهامیان در مقوله «تاریخ ایران معاصر»، از برجسته‌ترین تاریخ‌نگاران محسوب میشود. فرد هالیدی دانش‌پژوه ایرلندی، او را در زمینه نگارش تاریخ «احزاب سیاسی ایران»، برترین محقق دنیا میداند. از شاخص ترین آثار او میتوان به این کتاب اشاره کرد: «ایران بین دو انقلاب» چاپ انتشارات دانشگاه پرینستون در سال ۱۹۸۲ در آمریکا.

لازم به ذکر است که ریشه های فکری ایشان نشات گرفته از اندیشه های چپ است که این رگه فکری نه تنها در آثار ایشان قابل لمس است بلکه در مصاحبه اخیر ایشان بطور چشمگیری قابل مشاهده است.

بخش عمده ی این مصاحبه در ارتباط با وقایع اخیر لیبی و عملکرد ناتو و دول غربی در مخالفت با ادامه حضور قذافی در سردمداری این کشور و همچنین فرجام انقلابیون است که به حق در این بخش نظراتی گرانقدر است. اما همان چپ زدگی را در نگاه ایشان می تواند دید که بارها از عملکرد دول غربی و حضور نظامی ناتو با عنوان امپریالیسم جدید یاد می کنند و پایان دوران امپریالیسم را توطئه غرب می دانند و معتقد هستند که امپریالیسم جدید پس از سال ها حضور غیر مستقیم به دوران اولیه خود بازگشته و با حضور مستقیم خود در حال اعلام وجود است.

اما در حین این مصاحبه پرسشگر با چرخشی از سمت مسائل لیبی پای جمهوری اسلامی و جنبش سبز را وسط می کشد و معتقد است که برخورد جمهوری اسلامی و جنبش سبز با مساله لیبی تشابهی به هم دارد و دغدغه هر دو در ارتباط با وقایع لیبی یکسان است.البته پرسشگر شورای راه سبز امید را نماینده جنبش سبز قرار می دهد و استناد به بیانیه اخیر ایشان و جمهوری اسلامی به وقایع لیبی می کند.

« بگذارید شما را به متن‌های دیگری رجوع دهم. این برای من بسیار جالب است که هم جنبش سبز، از یک‌سو، و هم وزارت خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران، از سوی دیگر، در این مدت با صدور بیانیه‌هایی از یاغیان لیبی و عملیات نظامی آنها علیه قذافی حمایت کرده‌اند. به‌عنوان مثال، وزارت خارجهٔ ایران در بیانیه‌ای به‌تاریخ ۲۴ اوت ۲۰۱۱، که در سایت خبرگزاری فارس منتشر شده، ضمن بیان این‌که دولت ایران همیشه از مقاومت مردم لیبی در برابر قذافی حمایت کرده است، از جمله می‌گوید: «رجاء واثق دارد که مردم استعمار ستیز لیبی با قاطعیت و حفظ همبستگی ملی مانع از هرنوع دخالت بیگانگان به‌ویژه استعماگران دیروز و مدعیان امروز در رقم زدن سرنوشت خود خواهند شد». به‌عبارت دیگر، آنها می‌گویند اطمینان کامل دارند که مردم استعمار ستیز لیبی از دخالت بیگانگان و استعمارگران دیروز و امروز در امور خود جلوگیری خواهند کرد! این گفته برای من بسیار جالب است. تا چه حد باید کور بود که ندید این به‌اصلاح پیروزی «مردم استعمار ستیز لیبی» تنها با کمک «ناتو» و همین «استعمارگران دیروز و مدعیان امروز» حاصل شده است؟ مشابه همین نوع موضع‌گیری‌ها را ما با کمال تأسف در بیانیه‌های نیروهای وابسته به جنبش سبز، از جمله «شورای هماهنگی راه سبز امید»، هم مشاهده می‌کنیم. شما این موضع‌گیری‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ »

در پاسخ یرواند آبراهامیان دو گرایش متضاد ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری را در نظر می گیرد معتقد است به آن دلیل که گرایش ضد دیکتاتوری، گرایش قالب است خطر امپریالیسم فراموش شده و جمهوری اسلامی و به نوعی نمایندگان جنبش سبز خود را فریب می دهند و تک بعدی به قضایای لیبی نگاه می کنند و نقش امپریالیسم را در سقوط قذافی در نظر نمی گیرند و این مردم لیبی هستند که به زودی در چنگال امپریالیسم به یاد دوران قذافی دیکتاتور می افتند.

اما ایشان در ارتباط با نگاه جنبش سبز به این قضایا می فرمایند:

« به‌نظر من، مشکل در جنبش سبز این است که فکر می‌کنند امپریالیسم دیگر یک پدیدهٔ تاریخی مربوط به گذشته است و اکنون پایان یافته است. آنها بر این تصورند که در قرن بیست و یکم دیگر امپریالیسمی وجود ندارد. آنها این روایت جهان غرب را پذیرفته‌اند که امپریالیسم در گذشته‌ای دور، در اواخر قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم، وجود داشته، و قدرت‌های امپریالیستی مانند انگلستان، فرانسه، ایتالیا، وجود داشته‌اند. اما آن دورهٔ تاریخی دیگر به‌پایان رسیده است و اکنون هیچ قدرتی که از عقل سالم برخوردار باشد به‌دنبال سلطه بر کشورهای جهان نیست. در نتیجه، امپریالیسم مسألهٔ ما نیست.

آنها فراموش می‌کنند که امپریالیسم پدیده‌ای است که می‌تواند شکل‌های مختلف به‌خودش بگیرد. لازم نیست که حتماً پرچم انگلستان برفراز طرابلس به‌اهتزار درآید. این سلطه می‌تواند به‌شکل غیرمستقیم اعمال شود، از جمله به این صورت که اروپاییان تعیین کنند چه کسی باید بر لیبی حکم‌رانی کند. و این چیزی جز بازگشت به‌همان دوران امپریالیسم پس از ۱۹۱۹ نیست. در آن روزها نیز مردم می‌گفتند امپریالیسم با پایان جنگ اول جهانی پایان یافته و دیگر وجود ندارد. اما هر تاریخ‌شناسی می‌تواند شهادت دهد که پس از ۱۹۱۹، انگلستان و فرانسه به‌شکلی غیرمستقیم بر بخش اعظم خاورمیانه حکم‌رانی می‌کردند. و این همان چیزی است که دوباره در آینده در انتظار ما است. »

در ادامه پرسشگر با طرح دغدغه ی فرضی نگاه تک بعدی جنبش سبز به مقوله لیبی پس از قذافی و دنباله روی از روایت غرب که از مرگ امپریالیسم می کند این پرسش را مطرح می کند آیا این نگاه پای امپریالیسم را دوباره در ایران باز نمی کند؟ آبراهامیان در پاسخ می گوید:

« بسیاری از فعالان جنبش سبز از نسل‌ جوان‌ هستند و فکر می‌کنند امپریالیسم پدیده‌ای مربوط به گذشته است که تنها پدر و مادر، و پدربزرگ و مادربزرگ، آنها ناچار به دست و پنجه نرم کردن با آن بودند، و امروز دیگر مسألهٔ نسل حاضر نیست. »

اما در نقد مطالب بالا همان طور که ذکر کردم، چپ زدگی خاص فرمایشات یرواند آبراهامیان و متهم ساختن تفکر پایان دوران امپریالیسم را به دورغ پردازی های غرب است. کدام امپریالیسم؟ به راستی اگر لنین هایی با آن تفکراتی که آزمون خود را با آن کارنامه ی تاریکی که ارائه دادند نبودند امپریالیسمی با این روایت وجود داشت؟ دشمنی فرضی تنها برای سرکوب و اعدام مخالفین. مگر غیر از این بود که ضد امپریالیست ها به همان روایت تبدیل به امپریالیسم شدند؟ با این روایت از امپریالیسم کدام کشور و حکومت را می توان یافت که گرایشی امپریالیستی نداشته باشد؟. در دنیای رقابت های آزاد، این درست است که تلاش برای بهترین بودن را امپریالیسم بدانیم؟ حال اگر بپذیریم که در برهه ای امپریالیسم بوده است چه بسیار اندیشمندانی هستند که قبل از روایت به اصطلاح غرب از پایان امپریالیسم، پایان آن را اعلام کردند. پس این روایتی غربی نیست، روایتی واقع بینانه ناشی از گرایش جهان پس از توهمات کمونیسم به سوی عقلگرایی است. همان طور که گفتم اگر بپذیریم که در برهه ای امپریالیسم هم وجود داشته است، خب این کشور های توسعه نیافته و کمتر توسعه یافته که در نقشه جهان قدیم وجود خارجی نداشتند، حیات خود را مدیون همین امپریالیسم هستند که فرصت حضور را به آنها داد و انقلاب های قرن بیستمی را به اسم آزادی از یوغ امپریالیسم و اسارت در دیکتاتوری ها را به آنها هدیه داد. که بعد از این هم باز دیکتاتورهایی که ملت خود را به اسم آزادی و مبارزه با امپریالیسم فریب داده بودند با بهانه خیالی امپریالیسم غیر مستقیم به حیات دیکتاتوری های خود افزودند. اگر این امپریالیسم نبود، بهانه حیات دیکتاتورها چه بود؟ میدانیم که در دوران محمدرضا شاه که به روایت انقلابیون و نیروهای چپ نوکر امپریالیسم آمریکا بود بیشترین فشارها از سوی همین امپریالیسم بر وی برای ایجاد فضای باز سیاسی و پذیرفتن حقوق بشر و آزادی های اساسی ملت ایران آمد، این نیز به طور قطع با روایت توطئه ای همراه با توهم دیکتاتورها از امپریالیست ها قابل توجیه است که برای منافع خود امپریالیسم بوده، همان طور که شاه تا آخرین لحظه عمر خود گمان می کرد که انقلاب اسلامی توطئه غربی ها علیه وی بوده است.

اما نکته دیگر اینکه پرسشگر به طور جالبی نگاه جمهوری اسلامی و جنبش سبز را به هم بسیار نزدیک می کند. جمهوری اسلامی ای که استبداد آن بر هیچ کس پوشیده نیست و کلیه حقوق و آزادی های مدنی یک ملت را سلب کرده و به بهانه همان دشمن همیشگی غرب و آمریکا(شما بخوانید امپریالیسم) ملت خود را سرکوب و قبرستان ها را از جوانان خود پر کرده است با جنبش سبز ملت ایران که ناشی از مطالبات تاریخی خود برای آزادی و استقلال است و اصلی ترین شیوه عمل آن مبارزه بدون خشونت برای احیای آزادی و حاکمیت قانون است، دیدگاه مشترکی پیدا می کنند و این بسیار جالب است و جای تعجب دارد که چگونه گفتمان سرکوب و ارعاب با گفتمان آزادی خواهانه نقطه مشترک پیدا می کنند؟!!!.

آیا واقعا دغدغه جمهوری اسلامی نسبت به وقایع لیبی با جنبش سبز ملت ایران یکی است؟ جنبشی که شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران را سر داد؟ آیا دغدغه حکومتی غیر ملی که بارها استقلال ایران را خدشه دار کرده است با جنبشی میهن پرست و ملی یکی است؟ این آزادی ای که جمهوری اسلامی سر می دهد با فریاد آزادی جنبش سبز یکی است؟

قطعا یکی نیستند،حکومتی که سرشار از بی قانونی و دورغ است حرف از آزادی اش هم دروغ است و تنها اینگونه صحبت ها از سوی حکومتی استبدادی مانند ایران برای جلب بخشی از افکار عمومی ملت های منطقه و جهان و برای راضی نگه داشتن بخشی از عوامل داخلی خود است. اما آزادی ای که جنبش سبز آن را سر می دهد ناشی از نهاد انسان هاست، ناشی از آن حقی است که هیچ قدرتی نباید آن را محدود کند. آری آزادی خواهی ملت لیبی ستودنی است و باید آن را ارج نهاد و قطعا جنبش سبز ملت ایران که جنبشی مدرن و عقلایی است چرا که تجربه گران انقلاب 57 را دارد آگاه به مشکلات ناشی از مطالبه خشونت بار آزادی نیز هست. جنبش سبز قطعا گفتمان غربی پایان امپریالیسم را از دید آبراهامیان دنبال نمی کند جنبش سبز با توجه به همان تجربه تاریخی انقلاب 57 که با شعار اصلی استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی به پیروزی رسید اما دیری نپایید که نه تنها آزادی در داخل بلکه استقلال خود را در جهان خارج از دست داد، به دنبال آزادی در داخل و استقلال واقعی در عرصه بین الملل است. ویژگی مهم این جنبش توهم زدایی از آرمان آزادی است و گرایش به سمت عقل گرایی است. وظیفه ی این جنبش است که با عقلانیتی که از خود به نمایش گذاشت از مطالبات آزادی خواهان ملت های ستم کشیده نه از امپریالیسم بلکه از دیکتاتورهای خود، دفاع کند و تا ظهور عملی خود در عرصه قدرت خود را از درگیری در فضای رقابت های غبارآلود جهان خارج مصون نگاه دارد.

شهریور ۰۸، ۱۳۹۰

فریدون خاوند - ادامه اعتصاب بازار در تهران



آیا مخالفت با ولایت فقیه شرک است؟

در نوشتار قبلی تحت عنوان «مهجوریت تئوریک قرآن کریم» به این بحث پرداختیم که آنچه در میان یهودیان و مسیحیان رخ داده بود و آن اینکه با پشتوانه تئوری و نظریه، کتاب مقدس از صدر به زیر کشیده شد و در واقع چیزی به نام سنت مقدم بر آن شد که البته نتیجه اش این بوده که عالم دین، محور دین قرار می گرفت، در اسلام نیز مشابه آن دیده می شود. در واقع آن چیزی که سنت خوانده می شود، حتی سنتی ضعیف و غیر معتبر، چه بسا بر مسلمات قرآنی مقدم شود و این معنای مهجوریت تئوریک قرآن است. تصمیم بر این داشتم که سخنی را که این روزها توسط یکی از عاملان مشهور حوزه علمیه قم مطرح شده به عنوان شاهدی بر مدعای خود و به عنوان نمونه ای از مهجوریت تئوریک قرآن کریم بیاورم که البته در آن نوشتار به جهت پرهیز از تطویل به آن نپرداختم و اکنون به صورتی مجزا به آن می پردازم.

در صفحه اول یکی از نشریات (هفته نامه شما، شماره ۷۰۴) با تیتر درشت از یکی از عالمان حوزه علمیه قم نقل شده بود که: «مخالفت با ولایت فقیه مخالفت با ائمه اطهار و در حد شرک به خداوند است» و در ذیل این عنوان از آن عالم نقل شده بود که سند و مدرک این سخن برخی از روایات است. ظاهرا مقصود ایشان روایتی است که گاهی از آن با عنوان مقبوله عمر ابن حنظله یاد می شود. در این روایت کلینی از محمد ابن یحیی، از محمد ابن حسین، از محمد ابن عیسی، از صفوان ابن یحیی، از داود ابن حصین، از عمر ابن حنظله روایت نموده که گفت از امام صادق(ع) درباره دو مرد از اصحابمان [شیعیان] که بین آنان درباره دین یا میراث نزاعی رخ داده بود و محاکمه را نزد سلطان یا قاضی بردند، پرسش نمودم که آیا چنین کاری حلال و رواست؟ حضرت فرمود:

«کسی که در مورد حق یا باطلی محاکمه را به نزد آنان [سلطان و قاضیان جور] ببرد، بی گمان محاکمه به نزد طاغوت برده، و آنچه به نفع او حکم شود، گرفتن آن حرام است، اگر چه حق برای وی ثابت باشد، چرا که آن [اموال] را به توسط حکم طاغوت باز پس گرفته، با اینکه خداوند متعال دستور فرموده که به آن کفر بورزند و فرموده «اینان می خواهند محاکمه به نزد طاغوت ببرند، با اینکه مامور شده اند که به آن کفر بورزند». عرض کردم: پس چه باید بکنند؟ فرمود: دقت کنند در میان شما آن کس که حدیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما ابراز نظر می کند، و احکام ما را می شناسد، وی را به عنوان حَکَم قرار دهند، چرا که من او را حاکم شما قرار دادم، پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده اند و کسی که به ما پشت کند [و حکم ما را رد کند] به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است» (اصول کافی، ج۱، ص۶۷؛ وسائل، ابواب صفات قاضی، باب ۱۱، ح۱).

آیا این روایت می گوید مخالفت با ولایت فقیه در حد شرک است؟ آیا این روایت از چنان اعتباری برخوردار است که این مطلب مهم از آن برداشت شود؟ آیا آنچه از این روایت برداشت شده با قرآن مجید سازگار است؟ و ... بحث را در چند مرحله پی می گیریم: ۱- این روایت از نظر سند اشکالاتی دارد، اما چون از طرف اصحاب [فقهای شیعه] تلقی به قبول شده، آن را مقبوله می خوانند. با این حال در سلسله سند این حدیث سه نفر وجود دارد، یعنی محمد ابن عیسی و داود ابن حصین و عمر ابن حنظله، که عدالت و وثاقت آنان مورد اختلاف و مناقشه جدی بوده است (آیت الله منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۲، ص ۲۱۵-۲۱۷). پس این حدیث به لحاظ سند، یک خبر به اصطلاح، صحیح نیست و به هر حال سندش اشکالات جدی دارد.

۲- آیا از این حدیث می توان نصب فقهاء به حاکمیت در زمان غیبت امام را برداشت کرد؟ پرسش سوال کننده از زمان حضور است، زمانی که حاکمی جور وجود دارد و امام(ع) مسئولیتی ندارد. پرسش این است که آیا در این زمان دعاوی خود را نزد حاکم جور ببریم. پس اولا سخن از قضاوت است و نه حکومت؛ و ثانیا بحث از زمان حضور است و نه زمان غیبت. بنا بر این این حدیث اساسا به لحاظ محتوا ارتباطی با بحث ولایت فقیه ندارد. فقیه برجسته معاصر، حضرت آیت الله منتظری(ره) ارتباط این روایت را با مساله ولایت فقیه رد می کند و چندین شاهد و دلیل برای آن می آورد (همان، ج۲، ص۲۳۵-۲۴۳).

۳- پیامبر خدا، که در سلسله مراتب دینی بالاترین درجه را دارد، دو شأن دارد، یکی بیان احکام خدا و دیگری اجرای آنها در اجتماع. حال سوال این است که مطابق قرآن مجید آیا مخالفت با کدامیک از این دو شأن، شرک است؟ آیا اگر کسی حتی رسالت پیامبر اسلام (ص) را قبول نداشته باشد، مشرک است؟ قطعا اهل کتاب رسالت آن حضرت را قبول نداشتند. با این حال قرآن مجید آنان را موحد به حساب می آورد و به پیامبر (ص) دستور می دهد که به اهل کتاب بگوید بیایید به سمت کلمه ای که نزد ما و شما مشترک است و آن اینکه کسی غیر از خدا را نپرستیم و ... (آل عمران/۶۴)

در آیه ای دیگر آمده است که یهودیان و مسیحیان که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارند و عمل صالح انجام می دهند اهل نجاتند (بقره/۶۲؛ مائده/۶۹). پس نپذیرفتن رسالت پیامبر(ص) به معنای شرک نیست تا چه رسد به امام؛ فقیه که جای خود دارد.

این در رابطه با اصل رسالت پیامبر بود. اما این معلوم است که کسی که حقانیت پیامبر برایش ثابت شده باشد و زیر بار نرود، در واقع خدا را رد کرده و کافر است. از اصل رسالت که بگذریم وقتی سراغ احکام پیامبر می رویم همان طور که فقها گفته اند اگر انکار یک حکم به انکار خدا و رسول او منتهی شود، که چنین چیزی با عناد همراه است، به کفر منتهی می شود، اما تخلفات عادی تنها گناه و حرام است و نه بیش از آن.

این در رابطه با شأن بیان حکم خدا، اما در رابطه با حکومت و اجرا، وقتی خداوند به پیامبر دستور می دهد که با مردم در امور حکومتی مشورت کند پس مردم در هنگام مشورت می توانند با سخن پیامبر مخالفت کنند. اما وقتی پیامبر پس از مشورت رأی نهایی را اعلام کرد در آن صورت آن رأی و نظر تبدیل به قانون می شود و تخلف از آن حرام است و باز نه بیش از آن.

۴- با اینکه قرآن مجید با شدت تمام با شرک مبارزه می کند، اما منطق قرآن این گونه است که حتی الامکان انسان ها را از دایره شرک خارج کرده و در دایره توحید وارد کند. از چند قرن قبل از ظهور اسلام تثلیث به یک آموزه رسمی و رایج مسیحی تبدیل شده بود و مسیحیان حجاز نیز به آن اعتقاد داشتند. قرآن مجید با اینکه تثلیث را با قاطعیت رد می کند با این حال مسیحیان را موحد به حساب می آورد. همینکه آنان به خدای یگانه اعتقاد دارند و گمان می کنند آموزه تثلیث به یگانه پرستی لطمه نمی زند، هر چند در این امر اشتباه می کنند، با این حال قرآن مجید آنان را موحد به حساب می آورد. پس منطق قرآن این نیست که با بهانه ای انسان ها را از دایره توحید خارج کند، بلکه بر عکس، اصل قرآن این است که انسان ها را با اندک بهانه ای وارد دایره توحید کند.

۵- پس اینکه مخالفت با ولایت فقیه را کسی در حد شرک به حساب آورد نه با آیات قرآنی سازگار است و نه با منطق آن. اما سوال این است که مقصود از «مخالفت با ولایت فقیه» چیست؟ کسانی که امروز سخن از شرک بودن مخالفت با ولایت فقیه را به میان می آورند از سوی دیگر اطاعت محض و بی چون و چرای از ولی فقیه را واجب و ضروری اعلام می کنند. اگر شرک شمردن مخالفت با ولایت فقیه با قرآن مجید به هیچ وجه سازگاری ندارد، اما از قرآن مجید بر می آید که اطاعت محض و بی چون و چرای از عالم دین شرک است. قرآن مجید یهودیان و مسیحیان را مورد مواخذه قرار می دهد که عالمان خود را ربی در کنار خدا قرار دادند و روایات پرشمار در این باره می گوید که مقصود این است که اطاعت محض و بی چون و چرا می کرده اند و مفسران عموما همین را فهمیده اند(توبه/۳۱؛المیزان، ذیل آیه فوق). پس باید به آقایان محترم بگوییم مطابق قرآن مجید مخالفت با ولایت فقیه شرک نیست، بلکه اطاعت محض و بی چون و چرا از ولی فقیه شرک است.

۶- اساسا تعبیر اطاعت از ولی فقیه که در دوران ما رواج زیادی یافته، چندان روشن نیست و هیچ اطاعتی مستقل و مجزای از قانون منطقی و معقول نمی باشد. نظامی بر پا گردیده که ساختار آن متناسب با زمان و نیاز جامعه با رأی و نظر مردم شکل گرفته است. در این نظام و قانون اساسی آن برای ولی فقیه نقش و جایگاهی در نظر گرفته شده است. آنچه در این نظام به صورت قانون در آید، که البته در کل فرایند تصویب قانون ولی فقیه نیز نقش دارد، واجب الاطاعة است و همگان باید به آن گردن نهند. پس آنچه باید اطاعت شود قانون است و در واقع قانون در راس امور است. همگان، حتی ولی فقیه، باید از قانون اطاعت کنند و قانون، و تنها قانون، فصل الخطاب است. و البته مخالفت با قانون غیر مشروع و حرام است و نه شرک.

۷- هر کس حق دارد که با قانون، حتی قانون اساسی، و یا حتی شکل نظام و ارکان آن مخالف باشد و مخالفت خود را ابراز کند. همگان حق دارند به مردم آگاهی دهند تا شکل و ساختار حکومت و اصول قانون اساسی آن گونه که بهتر تشخیص می دهند سازمان یابد. همگان حق دارند با هر یک از کسانی که در حکومت مسئولیت دارند، از جمله ولی فقیه، حتی اگر به صورت قانونی و با رای مردم روی کار آمده باشند، مخالف باشند و مخالفت خود را اعلام کنند. اما این مخالفت باید در چارچوبه قانون باشد و البته اگر حکومت نگذارد که مردم مخالفت خود را اعلام کنند از مسیر منحرف شده مشروعیت خود را از دست می دهد. همگان حق دارند اعتقاد داشته باشند که یک مسئول، در هر مقامی که باشد، شرایط لازم را ندارد یا به صورت قانونی و مشروع آن پست را به دست نیاورده است و یا عملکرد او مطابق قانون نبوده است. اگر مقصود از مخالفت، مخالفت با یک شخص از نظر شرایط یا مشروعیت یا عملکرد است، این حق مردم است و این نوع مخالفت حتی حرام نیست، تا چه رسد به شرک، و بلکه گاهی واجب است. (رجوع کنید به نگاشته های «رای ملت ومشروعیت حکومت» و «نقش ملت در تعیین شکل و ساختار حکومت دینی» و «حکومت اسلامی حکومت قانون است»)

۸- اگر مقصود، مخالفت با شخص و عملکرد او نیست، بلکه مخالفت با اصل ولایت فقیه است، باید بگوییم که چگونه این مخالفت شرک است در حالی که عده زیادی از عالمان و فقهای شیعه یا با این اصل مخالف بوده و یا اینکه اساسا آن را مطرح نکرده اند.

در میان عالمان گذشته و حال کسی به اندازه مرحوم آیت الله منتظری اعلی الله مقامه درباره ولایت فقیه قلم نزده است. ایشان اعتراف می کند که فقها در طول تاریخ به مساله ولایت فقیه به معنای حکومت فقیه بر جامعه کمتر پرداخته اند و از این امر ابراز شگفتی می کند:

«جای بسی شگفتی است که فقهای ما، در کتب فقهی خود مواردی همچون سرپرستی اطفال یتیم و دیوانگان و حفظ اموال کسانی که غایب هستند و یا از دسترسی به اموال خود بازداشته شده اند را از «امور حسبیه» می شمارند و می گویند ولی فقیه لازم است این گونه موارد را به عهده بگیرد، اما نسبت به اصل حکومت کم توجهی می نمایند» (مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۱، ص۹۵).

ایشان کسانی را که در سده های اخیر اصل این بحث را هرچند به اختصار مطرح کرده اند بر می شمرد که از انگشتان یک دست کمترند:

«از میان فقهای شیعه در این سده های اخیر کسانی که به طرح این مباحث پرداخته اند، یکی مرحوم نراقی است که در کتاب عوائد خویش یک عائدة (فصل) از آن را به این مبحث اختصاص داده است. البته همین یک فصل هم با تمام اختصار و اجمالش بسیار لطیف و وزین نگارش یافته است، و دیگری مرحوم شیخ اعظم، انصاری طاب ثراه است که در کتاب بیع مکاسب به دنبال طرح مباحث خرید و فروش اموال یتیم از باب امور حسبیه، مطالبی در زمینه ولایت فقیه مطرح فرموده اند، و دیگری مرحوم محقق نایینی قدس سره است که در رساله نسبتا کوتاه تنزیه الملة و تنبیه الامة مطالب پر ارزش و گران سنگی را در این زمینه رقم زده اند. و نیز استاد بزرگوار ما مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در اثنای بحث مربوط به نماز جمعه ... به صورت اجمال به مطالبی در این زمینه متعرض شده اند. اما همان گونه که ملاحظه فرمودید همه این نوشته ها پیرامون این موضوع به اجمال و اختصار برگزار شده بود، تا اینکه استاد بزرگوار، رهبر انقلاب اسلامی ایران آیت الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی با تفصیل و گستردگی بیشتری به صورتی بدیع و بی سابقه در تبعید گاه خود -نجف اشرف- به بحث و بررسی آن پرداختند ...» (همان، ص۹۶-۹۷).

حال سوال این است که آیا اصل و مساله ای که در طول تاریخ تشیع افراد نادری، هرچند به اختصار، به آن پرداخته اند، چگونه به یکباره به یکی از اصول دین تبدیل می شود و مخالف آن مشرک می گردد؟!

به نظر می رسد که پاسخ را باید در نکته ای یافت که در ابتدای این نوشتار بدان اشاره شد. در واقع فرایندی که در رابطه با دو دین هم خانواده رخ داده در اینجا هم رخ داده است. قرآن مجید مهجور گردیده و این مهجوریت تئوریزه شده است. با استناد به روایتی که سند معتبری ندارد و به لحاظ محتوی نیز ربطی به ادعا ندارد سخنی به میان می آید و فتوایی داده می شود که هیچ گونه سازگاری با قرآن مجید ندارد.

اگر در یهودیت گفته می شد که تورات مکتوب را باید به وسیله سنت شفاهی تفسیر کرد و رای اکثریت عالمان یک عصر کاشف از سنت شفاهی است، و بدین طریق عالمان دین، محور دین می گردیدند و به تعبیر قرآن مجید، الوهیت می یافتند، در مورد فوق بدتر از آن رخ داده است، چرا که حکمی خلاف قرآن با استفاده از روایتی داده می شود که سند محکمی ندارد و دلالتش روشن نیست؛ و البته جالب است که اگر در آن دین حداقل رای نهایی مطابق نظر اکثریت عالمان یک عصر بود، در اینجا سخنی که موافقان آن در طول تاریخ بسیار نادر بوده اند به یکباره به یکی از اصول دین تبدیل می شود.


ترکیه در بحران سوریه به دنبال چیست

دیپلماسی ایرانی در یادداشتی به قلم بهرام امیراحمدیان، کارشناس مسائل منطقه، به نقش جدید ترکیه در عرصه بین‌المللی اشاره می‌کند و ضمن بررسی اهداف ترکیه از فضا دادن به مخالفان، در این باره می‌نویسد:

ترکیه چند هدف را دنبال می‌کند:

۱٫ آینده سوریه برای ترکیه بسیار مهم است، به دلیل آنکه ترکیه و سوریه همسایه هستند و در نقطه‌ای با هم اختلاف دارند که به آن انتاکیه گفته می‌شود. این منطقه مورد اختلاف از دوره عثمانی وجود دارد که در شمال غربی سوریه و جنوب شرقی ترکیه واقع شده که سوریه این منطقه را جزو قلمرو خودش قلمداد می‌کند، این در حالیست که در حاکمیت ترکیه است. بنابراین اگر در سوریه رژیمی روی کار بیاید که با ترکیه ناسازگار باشد، طبیعی است که تنش‌های زیادی میان دو کشور به وجود خواهد آمد. در نتیجه اگر حکومت جدیدی در سوریه برسرکار آید، باید حکومتی باشد که سرناسازگاری با ترکیه نداشته باشد. ترکیه نگران به وجود آمدن حکومتی رادیکال در سوریه بوده که ممکن است مشکلاتی برای این کشور ایجاد کند.

۲٫ مساله آب است. آبی که از فرات در ترکیه سرچشمه می‌گیرد، این موضوع نیز مساله تنش میان دو کشور است.

۳٫ همسایگی با کشوری پر تنش است که با اسراییل سرجنگ دارد، اما تا به امروز جنگ نکرده است. سرزمین اشغالی که وجود داردو باید در معادله صلح اعراب و اسراییل مورد ملاحظه قرار گیرد. بنابراین ترکیه می‌تواند از آینده سوریه نگران باشد.

۴٫ مسایل اقتصادی نیز از تمامی موارد مهم‌تر است. به دلیل آنکه سوریه کشوری در حال توسعه و یا از نظر اقتصادی عقب‌مانده‌است و ظرفیت‌های زیادی برای توسعه دارد. ترکیه نیز ظرفیت سرمایه‌گذاری بالایی دارد، به دلیل آنکه ترک‌های زیادی در آلمان زندگی می‌کنند که می‌توانند سرمایه خود را به سوریه برده و در آنجا سرمایه‌گذاری کنند تا گسترش نفوذ ترک‌ها در این کشور را گسترش دهند.

۵٫ اگر حکومتی در سوریه برسرکار بیاید، به نظر می‌رسد که ترکیه پتانسیل‌ها را می‌سنجد و از آنجایی‌که دارای قدرت تاثیرگذاری در سوریه است و با هم هم‌مرز بلافصل هستند بنابراین نگرانی‌هایی در ترکیه از آینده سوریه وجود دارد. از سوی دیگر مردم سوریه که مورد تعدی حکومت قرار گرفته‌اند و به سمت ترکیه حرکت می‌کنند تا به سمت کشورهای عربی مثل لبنان یا اردن. از این منظر است که دولت قدرتمند در آن منطقه کشوری نیست به جز ترکیه که توان کمک به مردم معترض سوری را دارد.

۶٫ ترکیه مدل کشور مسلمان در حال توسعه است و از آغاز دهه نود مدلی شد که غرب و اروپا این کشور را به سمتی هدایت کردند که مدلی برای توسعه کشورهای اسلامی شود. به دلیل آنکه ترکیه در جهان اسلام سنی است و اکثریت جوامع اسلامی نیز از سنی‌ها تشکیل شده، بنابراین از ترکیه تبعیت می‌کنند و به جهت داشتن سابقه هدایت جهان اسلام نیز به آن توجه بیشتری می‌کنند. (همانطور که می دانید امپراطوری عثمانی تمام قلب جهان اسلام بود و کشورهای مسلمان ببشتر به آن سمت گرایش داشته‌اند تا جهان شیعه و یابه دلیل آنکه شیعیان در اقلیت بودند، ترکیه در آن زمان توانست نقش بیشتری داشته باشد) بنابراین مدلی که برای توسعه کشورهای اسلامی در نظر گرفته شده، مدل ترکیه است. مدل ترکیه حتی در لیبی، تونس و در حاشیه دریای مدیترانه هم استفاده شد.(ترکیه، آقای سارکوزی را برای ایجاد سازمان منطقه‌ای کشورهای حاشیه مدیترانه پشتیبانی می‌کند، همانطور که در دریای سیاه نیز توانسته چنین سازمانی را شکل دهد، تا پیش از آنکه سازمان اقتصادی خزر مطرح شود)

در نتیجه باید گفت با توجه به دلایل ذکر شده ترکیه در بحران سوریه نقش فعالی را ایفا کرده و میزبان مخالفان حکومت بشاراسد در کشور خود شده است. این کشور قصد دارد که مخالفان را به نوعی به خود جذب کند تا اگر حکومتی در آینده قرار است که در سوریه بر روی کار آید، به گونه‌ای باشد که با ترکیه روابط حسنه‌ای داشته باشد.

نقش فعال ترکیه در نظام بین‌الملل

هر بازیگری که در نظام بین‌الملل بتواند بازی بیشتری کند، بیشتر مطرح می‌شود،‌ در نتیجه می‌تواند حوزه نفوذ خود را گسترش دهد. حوزه‌های نفوذ ترکیه در دو مورد خلاصه می‌شود:

۱٫ اولین حوزه نفوذ اقتصادی است و درارای پتانسیل‌های قوی برای ریسک‌های اقتصادی است.

۲٫ ‌ترکیه از دیپلماسی عمومی استفاده می‌کند که آن اسلام است.

همانطور که در خبرها شنیدیم آقای اردوغان برای سفر خود به سومالی توانست ۱۵۰ میلیون دلار جمع‌آوری کند که عمده کمک‌ها از بخش خصوصی است، به دلیل آنکه در این کشور حرف اول در اقتصاد را بخش خصوصی می‌زند و هرگاه هیات حاکمه ترکیه سفر می‌کنند، بیشتر از دولتمردان، بازرگانان حضور دارند.از این منظر ترکیه با کمکی که از بخش خصوصی جمع‌آوری کرد،‌به سومالی سفر کرده و در آنجا نیز امکان سرمایه‌گذاری زیادی برای آنها فراهم خواهد شد.

اگر قصد مقایسه با کشورهای دیگر را داشته باشیم،‌ ترکیه به دلیل آنکه عضو ناتو است، دارای ارتش قدرتمندی است، جمعیت فعالی دارد، موقعیت جغرافیای مهمی دارد و در حال تبدیل شدن به مرکز ثقل انرژی در منطقه است، از ظرفیت بالایی برخوردار است تا بتواند در محیط بین‌الملل تاثیرگذار باشد.

همچنین ترکیه سیاست بسیار موفقی را دنبال می‌کند و حزب عدالت و توسعه با تکیه بر سیاست خارجی عثمانی که تنش را با همسایگان خود به حداقل رساند، در همین راستا گام برداشته است.

در پایان باید به این نکته نیز اشاره کرد، ‌همانطور که ترکیه به عنوان یک مدل انتخاب می‌شود، کشورهای دیگر نیز می‌توانند از این تجربه استفاده کنند.

همسر قذافی و سه فرزند وی به الجزایر وارد شدند

دولت الجزایر ورود صفیه، همسر سرهنگ قذافی و سه فرزندش به این كشور را تایید كرده است.

به گزارش خبرگزاری دولتی الجزایر به نقل از بیانیه وزارت خارجه این كشور این چهار نفر روز دوشنبه (۲۹ اوت) از لیبی وارد الجزایر شده‌اند.
بنا بر این گزارش محمد، پسر سرهنگ قذافی كه پیش از این از بازداشت خانگی مخالفان گریخته بود، به همراه هانیبال، پسر دیگر آقای قذافی و عایشه دختر او هم اكنون در الجزایر هستند.

از حدود یك هفته پیش كه مخالفان معمر قذافی وارد طرابلس، پایتخت لیبی شده‌اند تا كنون گزارشی از محل اختفای سرهنگ قذافی منتشر نشده است.

این تحولات به تدریج می تواند به یافتن محل اختفای سرهنگ قذافی كمك كند. او می افزاید از جمله گزارشهای تایید نشده ای در خصوص محل اختفای دو تا دیگر از پسران آقای قذافی منتشر شده است.

در همین حال گزارش شده است كه شورای ملی انتقالی لیبی از الجزایر خواسته است تا اعضای خانواده آقای قذافی را كه به گفته این شورا "هنوز خطری" برای كشور محسوب می‌شود، به لیبی مسترد كند.
درخواست ادامه حمایت نظامی

همزمان شورای ملی انتقالی لیبی، متشكل از گروه‌های مخالف معمر قذافی از حامیان بین‌المللی اش خواسته است تا به حمایت نظامی خود از مخالفان ادامه دهند.

مصطفی عبدالجلیل، رئیس این شورا در نشستی در قطر، آقای قذافی را تهدیدی برای لیبی و جهان توصیف كرد و خواهان ادامه پشتیبانی ناتو و متحدانش از مخالفان آقای قذافی شد.

از حدود یك هفته پیش كه مخالفان وارد طرابلس، پایتخت لیبی شده‌اند تا كنون گزارشی از محل اختفای سرهنگ قذافی منتشر نشده است.

بعد از ماه‌ها درگیری، نیروهای وابسته به شورای ملی انتقالی لیبی در حال حاضر بخش بزرگی از پایتخت را در اختیار دارند.

آقای عبدالجلیل، رئیس این شورا گفته است كه نیروهای هوادار سرهنگ قذافی همچنان اقدام به انجام ضدحمله‌های خشونت‌بار می‌كنند.

بر اساس تازه‌ترین گزارش‌ها، نیروهای مخالف در مسیر پیش‌روی به سوی شهر سرت، زادگاه معمر قذافی، كنترل شهر كوچك نوفلیه را به دست گرفته‌اند.

شهر سرت همچنان در اختیار هوادران آقای قذافی است و بر اساس گزارش‌ها چندین هزار سرباز در این شهر هنوز حاضر به تسلیم و تحویل سلاح‌های خود نشده‌اند.

مخالفان می‌گویند برای پیشگیری از درگیری و خونریزی بیشتر، در حال مذاكره با رهبران قبایل در شهر سرت هستند تا زمینه تسلیم بدون خشونت شهر را فراهم كنند.

مصطفی عبدالجلیل، رئیس شورای ملی انتقالی لیبی، خواهان ادامه حمایت ناتو و متحدانش از مخالفان معمر قذافی شد

این مذاكرات تاكنون موفقیتی در پی نداشته است. اگر توافقی در این زمینه حاصل نشود، مخالفان با پشتیبانی جنگنده‌های ناتو خود را برای آخرین نبرد بزرگ با هواداران سرهنگ قذافی آماده خواهند كرد.

ناتو اعلام كرده است كه همچنان به تعهدات خود در قبال لیبی پایبند است.

ماموریت ناتو در لیبی تا پایان ماه سپتامبر ادامه خواهد داشت و در آن زمان نشستی با حضور تمام اعضا برای بررسی شرایط و امكان ادامه این ماموریت برگزار خواهد شد.

در همین حال یك كشتی حامل صدها زندانی كه از زندان‌های لیبی آزاد شده‌اند، از تریپولی وارد بندر بنغازی شده‌ است.

جان لاین، خبرنگار بی‌بی‌سی كه شاهد ورود زندانیان آزادشده به بنغازی بوده، از شادمانی زایدالوصف همسران، فرزندان و دوستان آنها در هنگام استقبال گزارش داده است.

شماری از این زندانیان طی شش ماه اخیر توسط نیروهای هوادار سرهنگ قذافی دستگیر و زندانی شده بودند.

زندانیان آزادشده از رواج شكنجه، ضرب و شتم و گرسنگی در زندان‌ها خبر داده‌اند.

رهبران مخالفان سرهنگ قذافی از سرنوشت ده‌ها هزار زندانی كه هنوز خبری از محل نگهداری‌شان منتشر نشده، ابراز نگرانی كرده‌اند.

مخالفان می‌گویند نگران آن هستند كه اجساد این افراد در گورهای دسته‌جمعی پیدا شود یا این كه این زندانیان در زندان‌های مخفی زیرزمینی رها شده باشند.

شورای ملی انتقالی مخالفان سوریه در ترکیه آغاز به فعالیت کرد

همزمان با تشدید کشتار و سرکوب معترضان در سوریه و محاصره و گلوله باران یک شهر دیگر آن کشور توسط تانک‌ها و خودروهای زرهی ارتش، رهبران مخالفان حکومت سوریه در نشستی در آنکارا اعلام کرده‌اند که برای رهبری قیام مردمی در سوریه "شورای ملی انتقالی" تشکیل داده‌اند.


در حالیکه روسیه و چین همچنان با اقدام جهانی در بازداشتن حکومت سوریه از روند فعلی مخالفت می ورزند، منابع بین المللی شامگاه دوشنبه ٢٩ ماه اوت گزارش داده اند که اتحاديه اروپا يک گام ديگر به تحريم نفتی سوريه نزديک تر شده است.

خبرگزاری های بین المللی و شاهدان عینی روز دوشنبه گزارش داده اند که تانک‌ها و خودروهای زرهی ارتش سوریه، شهر «رستن»، واقع در شمال «حمص»، یکی ازمراکز اصلی در اعتراض‌ها علیه حکومت بشار اسد را محاصره کرده‌ و خبرگزاری رویترز نیز گزارش داده است که "تیراندازی نیروهای امنیتی در ورودی شهر در جریان بوده‌ و بسیاری از ساکنان شهر گریخته‌اند. همچنین تانک‌های ارتش نیز در دو طرف بزرگراه شهر مستقر شده‌اند و به سمت شهر شلیک می کنند و تا کنون گروهی نیز کشته و زخمی شده اند."


به گزارش خبرگزاری فرانسه، يک ديپلمات اروپای گفته است که اعضای اتحاديه اروپا بر سر تحريم نفتی سوريه به توافق رسيده اند.


این ديپلمات که خواست نامش فاش نشود، همچنين گفته است:"اجماع سياسی برای تحريم واردات محصولات نفتی از سوريه وجود دارد."


يک ديپلمات ديگر نيز گفته است: تحريم های تازه بدون هيچ گونه مخالفتی مورد حمايت نمايندگان ۲۷ عضو اتحاديه اروپا حاضر در نشست بروکسل قرار گرفته است.


بر اساس این گزارش، اتحاديه اروپا ۹۵ درصد نفت سوريه را می خرد که فروش اين مقدار نفت، يک سوم درآمدهای حکومت بشار اسد را تشکيل می دهد.


ديپلمات های اروپایی همچنين گفته اند: اعضای اتحاديه اروپا در رايزنی و گفت وگو در خصوص احتمال گسترش اين تحريم ها به سرمايه گذاری در سوريه هستند.


اقدامات تازه اتحاديه اروپا در راستای فشار بر حکومت بعث سوريه برای پايان دادن به سرکوب های خونين اعتراضات اين کشور است. اعتراضاتی که از ماه مارس آغاز شده و به گفته سازمان ملل متحد حداقل دو هزار و ۲۰۰ کشته برجای گذاشته است.


پیش از این اتحاديه اروپا شماری از مقامات بلندپايه سوريه از جمله بشار اسد، رييس جمهور اين کشور، را مورد تحريم قرار داده بود، که سپاه قدس، نيروهای برون مرزی سپاه پاسداران ايران نیز، به اتهام پشتيبانی و ارائه تجهيزات و خدمات فنی به نيروهای امنيتی سوريه مشمول همین تحریم ها قرار گرفت.


این درحالیست که در سطح بین المللی نیز، با وجود تلاش کشورهای اروپایی و آمریکا جهت نهایی و تصویب شدنِ پیش‌نویس قطعنامه علیه سوریه، روسیه و چین به شدت با این اقدام مخالفت کردند و مانع هرگونه اقدام جدی در بازداشتن حکومت انتصابی بشار اسد در سرکوب مردم شدند.


شش کشته در اعتراضات روز دوشنبه
به گزارش خبرگزاری فرانسه، در جريان سرکوب معترضان در روز دوشنبه ۶ نفر به دست نيروهای امنيتی سوريه کشته شده اند.


بر اساس گزارش ها، ۵ نفر از جمله يک کودک درجريان عمليات ارتش و نيروهای امنيتی در منطقه سارمين در استان ادلب کشته شده اند. همچنین در جريان عمليات نيروهای ارتش در سارمين ۶۰ نفر مجروح شده اند و تعدادی خانه نيز تخريب شده است.


به گزارش خبرگزاری فرانسه در جريان حمله نيروهای امنيتی در به منطقه قرا در حومه دمشق نيز يک نفر کشته شده است.


طبق اين گزارش در جريان حمله نيروهای امنيتی به قرا ۴۰ نفر بازداشت شده اند.


در همين حال، رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه، گفته است: "در صورتی که حکومت بشار اسد سرکوب خونين معترضان را متوقف نکند، سرنوشتی چون رژيم های تونس، مصر و ليبی در انتظارش است."


رجب طيب اردوغان که در برنامه ماهانه تلويزيونی خود صحبت می کرد، گفته است:"تنها راه خروج کنار گذاشتن سلاح و گوش دادن به خواسته های مردم است."


نخست وزیرترکيه اضافه کرده است:"ما تاکنون شاهد سرنوشت کسانی بوديم که چنين راهی را انتخاب نکردند در تونس، در مصر، و اينک در ليبی."


در همين زمينه، عبدالله گل، رييس جمهوری ترکيه، روز شنبه گفته بود که ترکيه اعتماد خود را نسبت به حکومت بشار اسد از دست داده است.


شورای انتقالی
سرویس خبری بی بی سی شامگاه دوشنبه گزارش داد که رهبران مخالفان حکومت سوریه در نشستی در آنکارا، پایتخت ترکیه اعلام کرده‌اند که برای رهبری قیام مردمی در سوریه "شورای ملی انتقالی" تشکیل داده‌اند.


این شورا ۹۴ عضو خواهد داشت که شامل رهبران اعتراض‌ها در داخل و خارج سوریه خواهد بود.


بر اساس گزارش فوق، به نظر می‌آید که این اقدام، جدی‌ترین گام برای متحد کردن مخالفان بشار اسد از زمان آغاز اعتراض ها باشد، اما هنوز مشخص نیست که تا چه حد با استقبال بین‌المللی و همچنین مخالفان در داخل سوریه روبرو خواهد شد.


روز یکشنبه اتحادیه عرب اعلام کرد که نبیل العربی، دبیر کل این اتحادیه برای مذاکره با رهبران سوریه به منظور پایان دادن به بحران جاری به این کشور سفر خواهد کرد. روسیه نیز قرار است نماینده ای بلندپایه به سوریه اعزام کند.


هم‌زمان، رهبران ترکیه انتقادهای خود از رهبری سوریه را تشدید کرده و گفته‌اند که برای برداشتن گام‌های سازنده و انجام اصلاحات در سوریه بسیار دیر شده است.


روز گذشته یک دیپلمات عربی که هویت وی فاش نشد، اعلام کرد که برخی کشورهای عربی اکنون سرگرم ارائه پیشنهاد تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب هستند و در صددند از سازمان ملل درخواست کنند که مانند آنچه برای لیبی اتفاق افتاد، منطقه پروازممنوع برای سوریه ایجاد کنند.

ادامه سرکوب مخالفان در سوریه

هاشمی رفسنجانی: در زمان جنگ متوجه شدیم كه وجود نهادهای موازی روند امور را كند می‌كند

آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام طی مصاحبه ای با مهرنامه ضمن بیان روندی از قریب نیم قرن علاقه به نویسندگی حتی در اوج دوران مبارزه؛ نیاز جامعه را دلیل اصلی این كار برشمرد و گفت: "بعد از پیروزی انقلاب به خاطر مسئولیت‌های فراوانی كه داشتم، نمی‌توانستم روی موضوعی خاص متمركز شوم، اما جریانات و افرادی كه نتوانستند با متن انقلاب هماهنگ شوند، از دید خود به تدوین تاریخ انقلاب پرداختند. ما هم بنیاد تدوین تاریخ را تأسیس كردیم تا به این كار مهم بپردازد. خودم مصاحبه‌هایی درباره گذشته تاریخ انقلاب با مسئولان این بنیاد نمودم كه آن مصاحبه‌ها در دو جلد با اسناد منتشر شد. ولی دیدم جای خاطرات روزانه خالی است و با تأخیر شروع به یادداشت كردم. در حین نوشتن انگیزه حفظ تاریخ انقلاب هم در من تقویت شد. در همان نخستین روزهای پس از شروع نوشتن خاطرات، به این نكته توجه داشتم كه مطمئناً این نوشته‌ها، پایه‌ای برای نگارش تاریخ معاصر در آینده خواهد بود. به همین خاطر در كنار ایجاز، سعی می‌كردم مسائل و موارد مهم تاریخی از قلم نیفتد."


متن كامل این مصاحبه بدین شرح است:

انگیزه آغازین حضرت‌عالی در تنظیم خاطرات چه بود؟ هنگامی كه تنظیم خاطرات روزانه را آغاز كردید، چه اندازه برای آن اهمیت تاریخ‌نگارانه قایل بودید؟ آیا فكر می‌كردید به منابع تاریخ‌انگاری انقلاب تبدیل شود؟
-- بسم الله الرحمن الرحیم، علاقه به نویسندگی بود. قبل از انقلاب و حتی در زمان اوج مبارزات كه در زندان و یا به خاطر شرایط سیاسی متواری بودم، براساس موضوعاتی كه برای جامعه احساس نیاز می‌كردم، می‌نوشتم.

بعد از پیروزی انقلاب به خاطر مسئولیت‌های فراوانی كه داشتم، نمی‌توانستم روی موضوعی خاص متمركز شوم، اما جریانات و افرادی كه نتوانستند با متن انقلاب هماهنگ شوند، از دید خود به تدوین تاریخ انقلاب پرداختند. ما هم بنیاد تدوین تاریخ را تأسیس كردیم تا به این كار مهم بپردازد. خودم مصاحبه‌هایی درباره گذشته تاریخ انقلاب با مسئولان این بنیاد نمودم كه آن مصاحبه‌ها در دو جلد با اسناد منتشر شد. ولی دیدم جای خاطرات روزانه خالی است و با تأخیر شروع به یادداشت كردم. در حین نوشتن انگیزه حفظ تاریخ انقلاب هم در من تقویت شد.

در همان نخستین روزهای پس از شروع نوشتن خاطرات، به این نكته توجه داشتم كه مطمئناً این نوشته‌ها، پایه‌ای برای نگارش تاریخ معاصر در آینده خواهد بود. به همین خاطر در كنار ایجاز، سعی می‌كردم مسائل و موارد مهم تاریخی از قلم نیفتد.

آیا خاطرات شفاهی دیگر سیاستمداران داخلی و خارجی، به طور مشخص خاطرات اسدالله اعلم را مطالعه كرده‌اید؟ نظرتان درباره سندیت منابع تاریخ شفاهی مانند روزنوشت‌ها چیست؟ آیا نباید آن را با تاریخ‌نگاری مكتوب و انتقادی تكمیل كرد؟
-- خاطرات اسدالله اعلم را نخوانده بودم و بعدها خواندم. اما خاطرات بعضی از شخصیت‌های سیاسی آن زمان و زمان قاجاریه را دیده بودم. به‌خصوص زمانی كه كتاب «امیركبیر، قهرمان مبارزه با استعمار» را می‌نوشتم، به خاطرات نویسندگان داخلی و خارجی آن زمان مراجعه می‌كردم. شاید به اهمیت آن اسناد پی برده بودم.

اهمیت تاریخ شفاهی از لحاظ منبع و مأخذ مثل تاریخ‌های مكتوب و رسمی نیست، اما بهترین سند برای تكمیل تاریخ و روشن شدن زوایای مبهم است. مثلاً در تاریخ ایران چگونگی احداث راه‌آهن تهران و شمال به صورت چند صفحه آمده كه این موضوع در خاطرات شریف امامی كه قبل از نخست‌وزیری كارمند و رئیس راه‌آهن و در جریان احداث آن بوده، پس تاریخ شفاهی كه اخیراً در ایران هم مرسوم شده و مسئولان مصاحبه می‌كنند، می‌تواند شرحی برای منابع تاریخی باشد. در خاطرات من هم این‌گونه است. مثلاً من در خاطرات روزانه، مسائل مهم مربوط به عملیات كربلای پنج و بعضی از مسائل مهم جنگ را نوشتم كه این موضوع در مصاحبه های بعدی و همزمان با انتشار مذاكرات قرارگاهی مربوط به آن عملیات به صورت مبسوط آمده است.

در خاطرات سالها قبل گفته بودید خاطرات شما دو نسخه دارد. یكی در دسترس دوستان و خانواده و دیگری نسخه اصلی است. دلیل این تفكیك چه بود؟
-- متأسفانه در بعضی از نقدها دیدم كه این مسئله را با استناد به مقدمه خاطرات سال ۶۶ من دلیلی بر ابهام گرفتند، در حالی كه من توضیح كاملی دادم و اخیراً هم در یك مصاحبه به این نكته پرداختم. البته من نگفته‌ام كه یكی در دسترس دیگران و یكی نسخه اصلی است.
خاطرات روزانه‌ام را هر شب در یك صفحه تقویم می‌نویسم، اما مسائل مهمی در كشور هست كه هم نوشتن آنها و هم ننوشتن آنها خوب نیست.

به خاطر مسائل امنیتی و مصلحت كلی كشور نمی‌خواهم در خاطرات روزانه‌ام بنویسم كه بعضاً افرادی به آن دسترسی دارند. به همین خاطر این‌گونه مسائل را در یك تقویم كوچك كه معمولاً همراه من هست، می‌نویسم تا فراموش نشود و هنگام چاپ خاطرات، این دو متن - البته اگر مصلحت كتمان برطرف شده باشد- تلفیق می‌شوند.

در دو جلد اخیر (سالهای ۶۶ و ۶۷) به مسئله ادغام نیروهای مسلح، به خصوص ارتش و سپاه اشاره كرده‌اید. ظاهراً این مسئله دغدغه شما بوده است. مبانی این ادغام چه بود و چرا محقق نشد؟
-- پس از پیروزی انقلاب اسلامی در شورای انقلاب برای حفظ روند امور در كشور پیشنهاد شد كه مانند انقلاب‌های كمونیستی همه سازمان‌های باقیمانده از رژیم پهلوی را منحل كنیم و به جای آن با حضور نیروهای انقلابی نهادهای جدیدی تشكیل دهیم. این كار با روحیه اسلامی ما و مبانی انقلاب سازگار نبود. به خصوص كه بدنه ساختارهای گذشته همراه انقلاب بودند.

چون ما كه نمی‌خواستیم اعضای نهادهای زمان رژیم پهلوی را به اردوگاه‌های كار اجباری بفرستیم. می‌دانستیم بدنه نهادها با انقلاب بودند. اما با توجه به احتمال وجود بقایای رژیم سابق نمی‌توانستیم اطمینان كنیم. به همین خاطر در كنار نهادهای مهم موجود، نهادهای انقلابی مثل كمیته انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و غیره تشكیل شد.

بعدها كه انقلاب تثبیت شد و در زمان جنگ، متوجه شدیم كه وجود نهادهای موازی، روند امور را كند می‌كند. اینكه من دغدغه داشتم و در خاطرات من آمده، بیشتر به خاطر مسئولیتم در جنگ بوده، وگرنه در جلسات سران هم وقتی بحث می‌كردیم، اعضا همین نظر را داشتند. البته امام(ره) در حكم جانشینی فرماندهی كل قوای اینجانب هم خواسته بودند كه سازمان‌های موازی را ادغام كنیم.

این ادغام در نیروهای انتظامی محقق شد و در نیروهای نظامی هم چون فرماندهی كل قوا اول با امام و بعدها با آیت‌الله خامنه‌ای بود، تصمیم و اجرای آن در حوزه اختیارات و وظایف رهبری می‌باشد.

اختلاف‌های سپاه و ارتش در پیشبرد نظامی جنگ بر سر چه بود؟
-- اختلافات ارتش و سپاه بیشتر در شیوه جنگیدن بود. مثلاً ارتش براساس تعالیم نظامی بر جنگ كلاسیك اصرار می‌كرد و برای استقرار نیروهایش در یك منطقه همه عوامل طبیعی، نظامی و تداركاتی را درنظر می‌گرفت، اما سپاه با روحیات انقلابی بر اصل غافلگیری اصرار می‌كرد. اگر تاریخ دفاع مقدس را ببینید، هر جا كه سپاه عملیات می‌كرد، براساس اصل غافلگیری بود و هر جا ارتش وارد می‌شد، براساس مطالعات كلاسیك بود. البته هر دو نیرو با اخلاص و با انگیزه می‌جنگیدند. این اختلافات كم كم در سطح فرماندهان عالی ارتش و سپاه مطرح شد و شما نمود آن را در خاطرات من می‌بینید.

با توجه به این كه شما در سال ۶۷ برای جانشینی فرمانده كل قوا انتخاب شدید و قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شد، آیا تصدی این مقام از سوی جناب‌عالی برای اهتمام به این كار بود؟
-- به این نكته توجه داشته باشید كه اولین حكم امام(ره) به من برای فرماندهی جنگ در جهت حلّ اختلاف فرماندهان سپاه و ارتش در سال ۶۲ صادر شد كه در آن حكم، بر وحدت فرماندهی جنگ برای ادامه عملیات تصریح شده است. در همان سال وقتی برای خداحافظی خدمت امام رسیدم كه به مناطق جنگی بروم، سیاست كلی خودم را مبنی بر تصرف جایی مهم از خاك عراق مطرح كردم و گفتم باید جایی را بگیریم كه عراق بدون آن منطقه تحت فشار باشد و بالاجبار خواسته‌های ما را قبول كند. البته امام در پاسخ من فقط تبسّم كردند و جواب مثبت و منفی ندادند. در قرارگاه هم در جمع فرماندهان همین حرف را پیش از شروع عملیات خیبر گفتم. چون اگر عملیات خیبر به همه اهداف خود می‌رسید، همان نقطه موردنظر از خاك عراق به دست می‌آمد.

بعدها كه جنگ حالت فرسایشی به خود گرفت، اختلافات سپاه و ارتش و مسائل اقتصادی، حركت‌های تهاجمی ما را تحت‌الشعاع قرار داد. اول من و آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شدیم كه ایشان مرا به امام پیشنهاد دادند و امام هم با این استدلال كه تو رئیس مجلس هستی و دو نائب ‌داری و در غیبت تو می‌توانند كارها را بكنند، به من محوّل كردند.

اینكه انتخاب من برای پایان جنگ بوده، از تحلیل‌های اشتباه بعضی‌هاست. پس از فرماندهی من و تغییر و تحولات سیاسی منطقه و اوضاع اقتصادی ایران و وضعیت نفت و بالاتر از همه چراغ سبز قدرت‌های غربی به صدام برای ارتكاب هر نوع جنایت در ایران، كم‌كم به این نتیجه رسیدیم كه ادامه جنگ به صلاح نیست.

سال ۶۷ از مهمترین سالهای حیات نظام به شمار می‌رود. از جمله زمینه‌های بازنگری قانون اساسی كه در سال ۶۸ به تصویب رسید. زمینه‌های این بحث از چه زمانی شروع شد و چرا در خاطرات شما ردّ چندانی از آن نیست؟
-- اینكه چرا در خاطرات من ردّی از مباحث تغییر قانون اساسی نیست، به خاطر این است كه مطرح نمی‌شد. پس از پایان جنگ كه امام، اول دستور تدوین سیاست‌های كلی سازندگی را صادر كردند، به این نتیجه رسیدیم كه باید رویكردهای قانونی هم در جهت این سیاست‌ها باشد. البته باید به این نكته توجه داشت كه ما قانون اساسی را در كمترین فاصله زمانی پس از پیروزی نوشتیم و در طول ۱۰ سال، تجربیاتی به دست آوردیم كه عقل و منطق هم حكم می‌كرد آن تجربیات را در قانون بیاوریم.

البته كمی قبل از آن من در‌ نامه‌ای به حضرت امام چند موضوع را برای ایشان نوشتم و گفتم كه اگر این موضوعات در زمان شما حل نشود، شاید پس از شما جامعه دچار مشكل شود. یكی از آن موارد بازنگری قانون اساسی بود.

امام هم در یك حكم صریح، هم اعضای شورای بازنگری و هم موارد مورد اصلاح را معین فرمودند و این موضوعات بعدها توسط آیت‌الله خامنه‌ای هم تكمیل شد.

حضرت‌عالی قبل از انقلاب اسلامی نویسنده كتاب‌ها و مقالات بسیاری بودید، از جمله نویسنده مجله مكتب تشیع و كتاب امیركبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار یا مترجم كتابی درباره قیام فلسطین. آیا درصدد تجدید چاپ این آثار ارزشمند تاریخ و سیاسی نیستید؟ آیا تألیف جدیدی در راه نیست؟
-- این كتاب‌ها تاكنون دهها بار تجدید چاپ شده‌اند. درباره كتاب‌های جدید، پس از تكمیل فرهنگ قرآن كه از زمان زندان شروع كرده بودم و كتاب تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن منتشر شد. پس از آن انشاءالله دایره‌المعارف قرآن و همچنین تفسیر موضوعی هم منتشر می‌شود. در كنار این كارهای قرآنی، چند مقاله هم نوشتم كه آخرین آنها روشنفكری دینی و آزاداندیشی اسلامی است كه در نشریه حوزه چاپ شده است.

آیا حضرت‌عالی قصد ندارید علاوه بر كارنامه روزانه، كتاب خاطرات هم منتشر كنید؟
-- به آن صورت كه مثلاً خاطراتم را بنویسم، نیست. ولی معمولاً دیدگاه‌ها و خاطرات گذشته و حالم را در قالب مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها می‌گویم كه همه آنها فعلاً مدون می‌شود و بعضاً به شكل كتاب چاپ می‌شود.

مثلاً برای تكمیل كتاب سرگذشت فلسطین،كتاب جدیدی براساس مجموعه مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها كه متناسب با تغییر و تحولات سیاسی فلسطین انجام دادم، چاپ شده است. كتابی هم در خصوص مجمع تشخیص و فلسفه ایجاد و برنامه‌ها و فعالیت‌های آن چاپ شده كه آن هم براساس سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هاست.

البته دفتر نشر معارف انقلاب طرحی دارد كه با استفاده از محتویات خاطرات، كتاب‌های مستقل موضوعی برای انتشار تهیه كند كه به صورت تاریخ تحلیلی خواهد بود.

در خصوص جنگ تحمیلی كه مهمترین حادثه تاریخی برای انقلاب اسلامی است، در طول سالها، یعنی از سال ۵۹ تاكنون در مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها، خطبه‌های نماز جمعه، بیانیه‌ها و پیام‌ها همه مسائل را گفتم كه آن هم در حال تدوین است.

در سال ۸۹ نظرات سیاسی خود را برای اتفاقات تاریخی در قالب دیدگاه نوشته بودم كه به تناوب در رسانه‌ها چاپ شده و انشاءالله آن را هم در قالب یك مجموعه مستقل چاپ می‌كنم.

اخیراً هم مصاحبه‌هایی با گروه‌های علمی و پژوهشی حوزه علمیه قم و دبیرخانه مجمع انجام دادم كه آن هم با عنوان «فقه المصلحه» و در قالب مقاله چاپ خواهد شد.

البته دلم می‌خواهد با فراغت بال به تنظیم آثار پراكنده‌ام بپردازم كه با توجه به تناسب وقت، انجام می‌دهم و انشاءالله بتوانم همه آنها را تكمیل كنم.


شهریور ۰۶، ۱۳۹۰

ماشاالله رزمی - مرگ زودهنگام دریاچه ارومیه



یرواند آبراهامیان: بی توجهی به پدیده امپریالیسم در جنبش سبز

Ervand-Abrahamian-3x2.jpgکارزار همبستگی: با تشکر از شما برای این که وقتتان را در اختیارمان گذاشتید. آخرین صحبتی که با شما داشتیم زمانی بود که حملهٔ نظامی به لیبی تازه آغاز شده بود. از آن زمان تاکنون اتفاقات زیادی افتاده است. می‌خواستم خواهش کنم که نظرتان را در مورد تحولات شش ماه گذشته در لیبی برای ما بیان کنید.

تردیدی نیست که خیزشی در لیبی علیه قذافی به‌وقوع پیوست، اما نتوانست پیروز شود. و چون این خیزش موفق نشد، «ناتو» دست به‌دخالت زد و این دخالت هر روز گسترش یافت. در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم نه یک خیزش داخلی بلکه بیش از هرچیز یک حرکت تحریک شده از خارج است. رسانه‌های غربی نام آن را «انقلاب» گذاشته‌اند. اما اگر چنین باشد، این اولین انقلابی است که با استفاده از بمب‌های «ناتو» و بمب‌افکن‌های بی‌سرنشین آمریکایی صورت می‌گیرد. بدون بمباران‌های گسترده از خارج، این حرکت نمی‌توانست به پیروزی برسد.

و این در عمل معضلی ایجاد کرده است زیرا هرکسی که امروز در لیبی به‌قدرت برسد از حمایت توده‌ای زیادی برخوردار نخواهد بود و تنها خواهد توانست قدرت خود را با کمک نیروی خارجی حفظ کند. در نتیجه، این نیروهای خارجی خواهند بود که دولت جدید را در لیبی تشکیل خواهند داد و بقای آن را تضمین خواهند کرد. و این، انواع و اقسام پیامدها را به‌دنبال خواهد داشت، هم از نظر مسألهٔ نفت و هم از نظر جا‌به‌جایی‌های تاریخی در خاورمیانه. به‌نظر من، ما اکنون در حال بازگشت به وضعیت اوایل قرن بیستم و سلطهٔ مستقیم خارجی هستیم؛ واضح‌تر بگویم، حضور مستقیم امپریالیسم، به‌ویژه در شمال آفریقا.

اما در مورد نیروهای یاغی نوعی سردرگمی وجود دارد. در حالی که دولت‌های غربی شورای رهبری یاغیان را که در شرق لیبی مستقر است به‌رسمیت شناخته‌اند، این یاغیان غربی هستند که اکنون طرابلس را اشغال کرده‌اند و شرقی‌ها در این پیروزی نظامی نقشی ناچیز داشته‌اند. با توجه به رقابت‌های قدرتی که در میان آنها وجود دارد، چه چیز تعیین می‌کند که کدام جناح باید قدرت را در دست بگیرد؟

این یاغیان بنغازی بودند که از ابتدا با فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها در ارتباط بودند، و چون مورد اعتماد انگلستان و فرانسه هستند، به‌نظر من قدرت اصلی در دست نیروهای بنغازی خواهد بود. اما روشن نیست آنها در عمل تا چه‌حد امکان کنترل نیروهای مسلح گوناگونی را که طرابلس را اشغال کرده‌اند دارند. بهر حال واقعیت این است که قدرت اصلی در دست نیروهای خارجی خواهد بود. دولت یاغیان بنغازی برای ادارهٔ امور به پول نیاز خواهد داشت و این مستلزم آزاد کردن دارایی‌های مسدود شدهٔ لیبی در خارج است. برای این کار، آنها به توافق انگلیس، فرانسه و آمریکا نیاز دارند، و طبیعی است که این دولت‌ها دارایی‌های لیبی را در اختیار یاغیان بنغازی خواهند گذاشت و نه نیروهای غربی وارد شده به طرابلس.

البته دولت‌های غربی برای چنین کاری هیچ عجله‌ای هم ندارند. آنها از این مسأله به‌عنوان اهرمی برای کنترل ترکیب دولت آیندهٔ لیبی استفاده خواهند کرد.

با این استدلال شما، در نهایت کسانی قدرت را در دست خواهند گرفت که مورد تأیید غرب و نیروهای «ناتو» باشند.

بله، البته! این که چه کسی قدرت را در دست بگیرد از سوی «ناتو» دیکته خواهد شد. این مسأله همچنین به گرفتن امتیازات نفتی هم مربوط می‌شود. هرکسی به قدرت برسد باید حاضر باشد در مورد نفت لیبی، با غرب به‌توافقی تازه برسد. و «ناتو» طبیعتاً دارایی‌های لیبی را در اختیار دولتی که در مورد مسألهٔ نفت حاضر به‌تسلیم نباشد قرار نخواهد داد.

البته درگیری‌های نظامی هنوز ادامه دارد و تکلیف نهایی در لیبی هنوز روشن نشده است. اما یاغیان ادعا کرده‌اند که در مدت سه ماه پس از سقوط قذافی یک قانون اساسی جدید به‌تصویب خواهند رساند و شش ماه پس آن برای تشکیل دولت جدید انتخابات برگزار خواهد شد. آیا چنین کاری واقعاً عملی است؟

خیر! به این دلیل ساده که در لیبی یک دولت متمرکز وجود ندارد و هیچگاه وجود نداشته است. اگر چنین دولت متمرکزی وجود داشت، آنگاه می‌توانستند وزارتخانه‌ها را در اختیار بگیرند، وزیران آنها را تعیین کنند و ماشین دولتی را دوباره به‌کار بیاندازند. اما از آنجا که یک چنین ماشین دولتی وجود ندارد، وضعیت هرج و مرج حاکم خواهد شد. آنها می‌توانند مثلاً وزیر امنیت، وزیر جنگ، وزیر کشاورزی و غیره تعیین کنند، اما وزارتخانه‌ای که آنها اداره کنند وجود ندارد. قذافی بدون دولت حکومت می‌کرد، که این برای ادارهٔ یک کشور شیوهٔ عجیبی است. حکومت او ساختار قبیله‌ای داشت نه دولتی.

بدین ترتیب، «ناتو» می‌تواند هرکس را بخواهد به‌عنوان عضو کابینه دولت به‌کار بگمارد ولی این کابینه‌ دولتی ندارد که به‌وسیلهٔ آن کشور را اداره کند. بنابراین، آنچه شکل خواهد گرفت، به‌ویژه در خارج از بنغازی و طرابلس، یک ساختار غیرمتمرکز حکومت قبیله‌ای است. و از آنجا که قذافی از حمایت بعضی قبیله‌ها، به‌ویژه قبیلهٔ خودش در جنوب، برخوردار است، من فکر می‌کنم که جنگ داخلی به‌این آسانی‌ها پایان نگیرد. حدس من این است که او اکنون به‌جنوب لیبی، جایی که هنوز از پشتیبانی قبایل برخوردار است، رفته است.

فکر می‌کنید او به‌جنگیدن ادامه خواهد داد؟

بله!

بسیاری انتظار دارند که در لیبی حمام خون به‌راه بیافتد، البته نه فقط میان هواداران و مخالفان قذافی بلکه در میان نیروهای رقیب مخالف. به‌نظر می‌رسد که در میان این نیروها بی‌اعتمادی زیادی وجود دارد، که یک نمونهٔ آن ترور فرمانده نظامی نیروهای یاغی بود. آیا شما این احتمال را می‌بینید که یاغیان، پس از پیروزی، سلاح‌هایی را که به‌سمت قذافی نشانه گرفته بودند به‌سوی یکدیگر برگردانند؟

بله. البته «ناتو» تلاش خواهد کرد که از طریق کنترل دارایی‌ها این نیروها را مهار کند، اما فکر نمی‌کنم که این کار آسانی باشد زیرا تنش میان قبال مختلف تاریخی طولانی دارد. قذافی هم هیچ کوششی برای ایجاد یک هویت ملی لیبیایی انجام نداد، بلکه برعکس از این ساختار متفرق قبیله‌ای برای تضمین حکومت خود بهره گرفت. بنابراین، تاریخ چهل سال گذشته در لیبی تاریخ شکل‌گیری یک هویت ملی یا یک دولت ملی نبود.

میراثی که قذافی برای وضعیت موجود باقی گذاشته یک جامعهٔ بدون دولت است که هرکس در آن به‌قدرت برسد با وضعیتی دشوارتر از عراق روبرو خواهد شد. صدام حسین حداقل یک دولت داشت، هرچند آمریکایی‌ها ناشیانه آن را نابود کردند و با این کار وضعیت هرج و مرج برای خودشان به‌وجود آوردند. اما در لیبی حتی دولتی که آن را به‌دست بگیرند وجود ندارد و در نتیجه صاحبان جدید قدرت هیچ ابزاری برای ادارهٔ کشور در دست نخواهند داشت.

با توجه به این واقعیت مورد قبول همگان که لیبی در دوران قذافی از بالاترین سطح زندگی در میان کشورهای آفریقا برخوردار بوده، آیا فکر نمی‌کنید که او هنوز در میان مردم از حمایت گسترده‌ای برخوردار است که به‌خاطر سیر سریع تحولات، و تبدیل سریع تظاهرات مردم از حرکت‌های خیابانی مانند مصر به یک حرکت نظامی مسلح شده از خارج، فرصت بروز نیافته اما امکان بروز آن در آینده وجود دارد؟

نه بلافاصله و در کوتاه‌مدت. این درست است که در دوران قذافی بهبود زیادی در نظام بهداشتی و آموزشی صورت گرفت و نسل جدیدی از افراد تحصیل‌کرده که از بهداشت و آموزش رایگان تا حد آموزش عالی برخوردار بودند به‌وجود آمد، اما این را نمی‌توان به‌معنای وجود حمایت مستقیم از او تعبیر کرد. حکومت او چنان خودستایانه و فردی بود که حتی کسانی که از سیاست‌های او بهره می‌بردند لزوماً به حامیان رژیم بدل نمی‌شدند. در واقع رژیمی وجود نداشت.

او می‌توانست حمایت زیادی برای خود ایجاد کند، اما به‌خاطر شیوهٔ نامعقول حکومتی‌اش، این حمایت نتوانست نهادینه شود یا حتی امکان بیان پیدا کند. در نتیجه، حتی کسانی که از سیاست‌های او بهره می‌بردند از رفتن او خوشحال بودند. اما اکنون، پس از رفتن او، آنها متوجه مزایایی که در زمان قذافی داشتند خواهند شد، و البته هیچ تضمینی هم وجود ندارد که رژیم آیندهٔ حاکم بر لیبی آن برنامه‌های اجتماعی را ادامه دهد.

سایت «کلمه» اخیراً نوشته‌ای از قول نمایندهٔ سابق جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل منتشر کرده که در آن، نویسنده از این امکان که سوریه می‌تواند هدف بعدی غرب و «ناتو» باشد صحبت می‌کند (البته او در این مقاله از عملیات «ناتو»، به‌عنوان عکس‌العمل «جامعهٔ جهانی» در دفاع از حقوق بشر، دفاع کرده است). به‌گفتهٔ او، بشار الاسد اکنون همان راهی را می‌رود که قذافی طی کرد و در نتیجه امکان دخالت نظامی در سوریه وجود دارد. شما تا چه حد با این گفته که سوریه ممکن است هدف بعدی «ناتو» باشد موافقید؟

حمله به سوریه و نابود کردن رژیم بعثی در آن کشور، به‌دلیل همسایگی‌اش با ترکیه و لبنان، کاری بسیار خطرناک است. به‌ویژه این‌که ترکیه، به‌خاطر امکان سرازیر شدن آوارگان جنگی سوریه به‌ آن کشور و هرج و مرج ناشی از آن، با چنین حمله‌ای موافقت نخواهد کرد. وضعیت سوریه بسیار پیچیده‌تر است.

به‌عبارت دیگر، شما فکر نمی‌کنید که رویارویی با سوریه شکل نظامی به‌خودش بگیرد.

نه. من فکر نمی‌کنم.

آیا به‌نظر شما، بشار الاسد بالاخره از مسند قدرت به‌زیر کشیده خواهد شد، حتی بدون دخالت نظامی؟

پیش‌بینی این مسأله دشوار است، زیرا در سوریه، برخلاف تونس و لیبی، نیروی اجتماعی سازمان‌یافته‌ای در حمایت از رژیم بعثی وجود دارد. در آنجا مسألهٔ یک فرد یا یک گروه نیست. در سوریه، حکومت از پایگاه اجتماعی قابل ملاحظه‌ای برخوردار است. حتی اگر اسد بخواهد کشور را ترک کند، این برایش مشکل خواهد بود زیرا او در مقابل بخشی از جامعه، یعنی بخش علوی، که کوچک هم نیست، تعهد دارد، و این بخش آماده است که در حمایت از او بجنگد. بخش بزرگی از افسران ارتش هم علوی هستند. برای علوی‌ها روشن است که به‌قدرت رسیدن سنی‌ها به‌معنای کشتار آنان خواهد بود.

بگذارید شما را به متن‌های دیگری رجوع دهم. این برای من بسیار جالب است که هم جنبش سبز، از یک‌سو، و هم وزارت خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران، از سوی دیگر، در این مدت با صدور بیانیه‌هایی از یاغیان لیبی و عملیات نظامی آنها علیه قذافی حمایت کرده‌اند. به‌عنوان مثال، وزارت خارجهٔ ایران در بیانیه‌ای به‌تاریخ ۲۴ اوت ۲۰۱۱، که در سایت خبرگزاری فارس منتشر شده، ضمن بیان این‌که دولت ایران همیشه از مقاومت مردم لیبی در برابر قذافی حمایت کرده است، از جمله می‌گوید: «رجاء واثق دارد که مردم استعمار ستیز لیبی با قاطعیت و حفظ همبستگی ملی مانع از هرنوع دخالت بیگانگان به‌ویژه استعماگران دیروز و مدعیان امروز در رقم زدن سرنوشت خود خواهند شد». به‌عبارت دیگر، آنها می‌گویند اطمینان کامل دارند که مردم استعمار ستیز لیبی از دخالت بیگانگان و استعمارگران دیروز و امروز در امور خود جلوگیری خواهند کرد! این گفته برای من بسیار جالب است. تا چه حد باید کور بود که ندید این به‌اصلاح پیروزی «مردم استعمار ستیز لیبی» تنها با کمک «ناتو» و همین «استعمارگران دیروز و مدعیان امروز» حاصل شده است؟ مشابه همین نوع موضع‌گیری‌ها را ما با کمال تأسف در بیانیه‌های نیروهای وابسته به جنبش سبز، از جمله «شورای هماهنگی راه سبز امید»، هم مشاهده می‌کنیم. شما این موضع‌گیری‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌نظر من آنها به این نکته توجه نمی‌کنند که در حال حاضر ما با دو گرایش متضاد روبرو هستیم: یکی ضدیت با امپریالیسم، و دیگری ضدیت با رژیم‌های دیکتاتوری مانند اسد و مبارک و قذافی. سؤال اصلی این است که کدام‌یک مهم‌تر است؟ من فکر می‌کنم در لیبی گرایش ضدیت با امپریالیسم وجود دارد، اما در حال حاضر گرایش ضد قذافی در میان یاغیان قوی‌تر است. ممکن است در میان آنها نیز سابقهٔ ضدیت با امپریالیسم وجود داشته باشد، اما امروز این مسأله برای آنها اهمیت خود را از دست داده است. و با اهمیت ندادن به این مسأله، آنها در عمل در دام امپریالیسم افتاده‌اند. آنها برای خلاص شدن از دست قذافی، آماده‌اند کشورشان را دوباره به‌دست انگلستان، فرانسه و ایتالیا بسپارند.

اما دولت ایران با مترقی دانستن این نیروها، خودش را گول می‌زند. البته عواطف ضدامپریالیستی مردم لیبی، پس از تجدید نظر در قراردادهای نفتی توسط این نیروها، احتمالاً جان دوباره خواهد گرفت، اما تا آنجا که به وضعیت سیاسی کنونی مربوط می‌شود، ضدیت با امپریالیسم آن جایی را که باید در محاسبات داشته باشد ندارد. واقعیت این است که امروز، نه در لیبی و نه در میان تظاهرکنندگان مخالف حکومت در سوریه هم هیچ صحبتی از امپریالیسم نیست.

اما هدف واقعی جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد از یک چنین موضع‌گیری چیست؟ آنها همان کسانی هستند که مدت‌ها است به‌نام مقابله با امپریالیسم و بیگانگان، دست به سرکوب مردم و مخالفان خود زده‌اند. با توجه به این واقعیت، آیا می‌شود گفت که آنها فقط دارند خود را گول می‌زنند؟ یا فکر می‌کنید درگیر بازی دیگری هستند؟

آنها این کار را برای توجیه سیاست‌های خودشان می‌کنند. از دید آنها قذافی، با پذیرش همکاری با امپریالیست‌ها و موافقت با خلع‌سلاح کردن خودش، زمینهٔ فرو افتادن حکومتش را فراهم کرد. آنها دلیل چرخش مردم لیبی علیه قذافی را در نزدیک شدن بیش از حد او به قدرت‌های امپریالیستی ارزیابی می‌کنند، که این یک تفسیر نادرست از واقعیت است.

در مورد موضع‌گیری‌های مشابه جنبش سبز چه می‌گویید؟ به‌نظر می‌رسد آنها هم دچار همین برخورد یک‌بُعدی محصور در ضدیت با دیکتاتوری شده‌اند و نقش «ناتو» را در این جریانات کاملاً نادیده می‌گیرند.

به‌نظر من، مشکل در جنبش سبز این است که فکر می‌کنند امپریالیسم دیگر یک پدیدهٔ تاریخی مربوط به گذشته است و اکنون پایان یافته است. آنها بر این تصورند که در قرن بیست و یکم دیگر امپریالیسمی وجود ندارد. آنها این روایت جهان غرب را پذیرفته‌اند که امپریالیسم در گذشته‌ای دور، در اواخر قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم، وجود داشته، و قدرت‌های امپریالیستی مانند انگلستان، فرانسه، ایتالیا، وجود داشته‌اند. اما آن دورهٔ تاریخی دیگر به‌پایان رسیده است و اکنون هیچ قدرتی که از عقل سالم برخوردار باشد به‌دنبال سلطه بر کشورهای جهان نیست. در نتیجه، امپریالیسم مسألهٔ ما نیست.

آنها فراموش می‌کنند که امپریالیسم پدیده‌ای است که می‌تواند شکل‌های مختلف به‌خودش بگیرد. لازم نیست که حتماً پرچم انگلستان برفراز طرابلس به‌اهتزار درآید. این سلطه می‌تواند به‌شکل غیرمستقیم اعمال شود، از جمله به این صورت که اروپاییان تعیین کنند چه کسی باید بر لیبی حکم‌رانی کند. و این چیزی جز بازگشت به‌همان دوران امپریالیسم پس از ۱۹۱۹ نیست. در آن روزها نیز مردم می‌گفتند امپریالیسم با پایان جنگ اول جهانی پایان یافته و دیگر وجود ندارد. اما هر تاریخ‌شناسی می‌تواند شهادت دهد که پس از ۱۹۱۹، انگلستان و فرانسه به‌شکلی غیرمستقیم بر بخش اعظم خاورمیانه حکم‌رانی می‌کردند. و این همان چیزی است که دوباره در آینده در انتظار ما است.

اما آیا این نوع موضع‌گیری‌ها به‌معنای سر خود را در برف کردن نیست؟ آیا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ یک نمونهٔ آشکار از مبارزهٔ مردم خود ما علیه همین نوع از امپریالیسم و برانداختن سلطهٔ آن بر کشورمان نبود؟ آیا یک چنین موضع‌گیری‌ها به‌معنای چشم بستن بر این واقعیت غیرقابل انکار نیست؟ در آن موقع، سلطه‌جویی امپریالیسم در مقایسه با وضعیت کنونی شکلی بسیار غیرمستقیم‌تر هم داشت و این‌چنین شکل نظامی آشکار هم به‌خود نگرفته بود. به‌نظر می‌رسد تا زمانی که اتحاد شوروی وجود داشت، آنها ناچار بودند خود را به اشکال غیرمستقیم‌تر سلطه محدود کنند، اما اکنون آنها این کار را بسیار آشکارتر و بی‌پروایانه‌تر از طریق دخالت‌های نظامی به پیش می‌برند. چگونه می‌توان چشم خود را بر این واقعیت بست؟ آیا این‌گونه موضع‌گیری‌ها، به‌ویژه در رابطه با ایران، کاری بسیار خطرناک نیست؟

دولت ایران با این اطمینان حرکت می‌کند که، جدا از این‌که چه اتفاقی بیافتد، کسی به ایران حمله نخواهد کرد. رهبران ایران از زاویهٔ این اطمینان خاطر حرکت می‌کنند، و فکر نمی‌کنم به مبارزهٔ ضد امپریالیستی در کشورهای دیگر هم اهمیتی بدهند. در مورد کشورهای دیگر، آنها حتی آماده‌اند با آمریکا همکاری هم بکنند، چون برخی نیروها را دشمنانی بدتر از آمریکا می‌دانند. مثلاً از نظر آنها طالبان دشمنی بس خطرناک‌تر از آمریکا بود.

جنبش سبز چه‌طور؟ آیا اتخاذ یک‌چنین موضع تک‌بُعدی، و همان‌طور که گفتید منطبق بر روایت جهان غرب از مقولهٔ امپریالیسم، خود به‌معنای هموارسازی راه بازگشت غیرمستقیم امپریالیسم به ایران نیست؟

بسیاری از فعالان جنبش سبز از نسل‌ جوان‌ هستند و فکر می‌کنند امپریالیسم پدیده‌ای مربوط به گذشته است که تنها پدر و مادر، و پدربزرگ و مادربزرگ، آنها ناچار به دست و پنجه نرم کردن با آن بودند، و امروز دیگر مسألهٔ نسل حاضر نیست.

آیا چنین تفکری را درست می‌دانید؟

البته که نه! نه. نه.

خطر یک چنین شیوهٔ تفکری در چیست؟

کم بها دادن به‌ رویدادهایی که دارند اتفاق می‌افتند. مثلاً، می‌دانیم که اقتصاد ایران به بهای نفت و تصمیم‌گیری‌های اوپک بسیار وابسته است. یکی از پیامدهای جابه‌جایی ناشی از دخالت «ناتو» در لیبی می‌تواند فروپاشی اوپک باشد. با گسترش دخالت‌ها و فشارهای دولت‌های امپریالیستی، کشورهای اوپک یکی پس از دیگری ناچار خواهند شد صنایع ملی نفت خود را خصوصی کنند. این بدان معنا است که کشورهای خاورمیانه یکی پس از دیگری کنترل خود را بر تولید نفت از دست خواهند داد، و این بازگشتی خواهد بود به دوران گذشته‌ که شرکت‌های نفتی غرب کنترل میزان تولید و در نتیجه بهای نفت را در اختیار داشتند. در چنین وضعیتی ما بار دیگر شاهد انتقال عظیم ثروت از کشورهای تولیدکننده به کشورهای مصرف‌کننده خواهیم بود. این یعنی بازگشت به دوران پیش از سال‌های ۱۹۷۰ که در آن «هفت خواهران» [اشاره به هفت شرکت فراملیتی نفتی جهان] کنترل کامل بازار نفت را در سطح جهان در دست داشتند (از دههٔ ۱۹۷۰ به بعد، کشورهای اوپک کنترل میزان تولید و بهای نفت را در دست داشته‌اند).

بدیهی است که این بازگشت به دوران گذشته تأثیری مستقیم بر ایران به‌عنوان یکی از تولیدکنندگان اصلی نفت خواهد داشت. مشکل نگرش یک‌بُعدی کنونی این است که قادر نیست این نوع پیامدهای منفی درازمدت تحولاتی را که اکنون پیش روی ما در جریان است ببیند.

در مورد سیاست‌های اقتصادی، مانند همهٔ این خصوصی‌سازی‌ها و تعدیل‌های ساختاری تجویز شده از سوی صندوق بین‌المللی پول، که حتی دولت «ضدامپریالیست» احمدی‌نژاد دنبال می‌کند، چه می‌گویید؟

در مقایسه با مسألهٔ نفت، این‌ها مشکلات ثانوی هستند. خصوصی‌سازی صنایع نفت به‌معنای بازگشت به دوران کنترل کامل شرکت‌های نفتی غرب خواهد بود، یعنی بازگشت به سال‌های ۱۹۳۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰. بهای نفت ممکن است به کم‌تر از بهای آب تنزل کند. در چنین شرایطی، کشوری مثل ایران منابع کافی برای رشد خود نخواهد داشت.

آخرین سؤال من در مورد پیامدهای دخالت نظامی در لیبی برای آمریکا است. اگر به‌یاد داشته باشید، کنگرهٔ آمریکا با این دخالت نظامی از سوی دولت اوباما موافق نبود و حتی برخی از نمایندگان کنگره در مقطعی کوشیدند تا منابع مالی این دخالت نظامی را قطع کنند، که به‌نتیجه نرسیدند. مردم آمریکا هم با شروع یک جنگ دیگر به‌شدت مخالف بوده و هستند. آیا به‌نظر شما، این دخالت نظامی و سپس این به‌اصطلاح «پیروزی» در لیبی، چه تأثیری در انتخابات آیندهٔ آمریکا خواهد داشت؟ آیا این مسأله به‌پیروزی اوباما در انتخابات آینده یاری خواهد رساند یا او را تضعیف خواهد کرد؟

معمولاً مسایل خارجی تأثیر چندانی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ندارند. اغلب مردم آمریکا اهمیتی به آنچه در سوریه یا لیبی می‌گذرد نمی‌دهند. در نتیجه من فکر نمی‌کنم این مسأله اثر مهمی، چه مثبت و چه منفی، بر انتخابات بگذارد. اگر بحران لیبی به‌درازا می‌کشید و تا زمان انتخابات ادامه می‌یافت، آنگاه ممکن بود که به یک مسألهٔ انتخاباتی بدل شود. اوباما، با واگذار کردن هدایت این دخالت نظامی به اروپاییان و فاصله گرفتن ظاهری از آن، بسیار هوشمندانه عمل کرد.

مسألهٔ مهم در انتخابات آینده افغانستان و سرعت خروج ارتش آمریکا از آن خواهد بود. دخالت نظامی در لیبی برای آمریکا هزینهٔ مالی چندانی نداشت، در حالی که جنگ افغانستان برای آمریکا هزینه‌ای معادل ۱۶۴ میلیارد دلار در سال دارد. در شرایط کنونی بحران اقتصادی، این هزینه می‌تواند به یک مسألهٔ انتخاباتی بدل شود. حتی عراق، به‌دلیل کاهش هزینه‌های جنگی آمریکا در آن به‌چند میلیارد دلار، دیگر سوژهٔ صفحات اول رسانه‌ها نیست.

با تشکر بسیار از شما.

بیانیه کنگره دموکراسی خواهان سبز ایران در حمایت از جنبش آزادیخواهی مردم سوریه

امروز: کنگره دموکراسی خواهان سبز ایران با انتشار بیانیه ای حمایت خود را از معترضان سوری اعلام کردند. متن کامل این بیانیه در پی می آید.


کودتای خرداد سال 1388 ایران گرچه با تحکم اقتدارآمیز حاکمیت همراه گشت وبسیاری از شهروندان امیدوار به اصلاح و سامان دهی امور ملک و مملکت را در سرخوردگی و یاس بی مانند فرو برد، اما آغاز راهی نوین نه فقط برای ملت ایران که تمام ملتهای تحت ستم منطقه شد. گرچه نظام جمهوری اسلامی حاضر نشد سهمی به اندازه یکی کرسی از قوای سه گانه حاکمیت را در اختیار مردم بگذارد، اما ملت ایران با خروش خشمگین خود نشان داد که بازی قدرت و سیاست را تمام شده نمی داند و استیلای ولایت گونه زمامداران مستبد را بر نمی تابد.

جنبش سبز ایران چون مشعلی پیشاپیش مردم سایر کشورها نور افشاند و نشان داد که راهی جز ایستادگی در برابر دیکتاتورها باقی نمانده است. تاریخ ثابت کرده است که دیکتاتورها در برابر خواست ملتها بسی شکننده تر از آنند که در توهم خود می پندارند. و اینگونه است که هر روز شاهد به زیر کشیده شدن یکی از حکام مستبد در منطقه خاورمیانه هستیم. بر همین اساس دیری نخواهد پایید که حرکت آزادیخواهی مردم ایران نیز به فرجامی مبارک نائل آمده و بند از پای بگسلد. بندی که توسط پیچیده ترین دیکتاتوری قرن، یعنی استبداد نعلین بر پای ایرانیان بسته شده است.

تونس و مصر و اینک یمن ولیبی و سوریه و بحرین و دیگر جنبشهایی که در میان سایر ملل سر بر آورده است گواهی بر این ادعاست که عمر دیکتاتورها سر آمده و پایان آن رسیده است. مقاومت در برابر خواست مردم هیچ سودی برای آنان نداشته و چه بهتر که هر چه سریعتر امانت به ودیعت گذاشته مردم را به خود آنان بازگردانند. بدون تردید حکام مستبد جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیستند و فراموش نکنند که آغازگر این نهضت بیداری جز ملت ایران نبوده است. علیرغم تلاش حکومت جمهوری اسلامی در سرکوب جنبش مردم ایران، این حرکت که تکاپو و بی قراری و اصالت آن از هر سوی پیداست و طول کشیدن آن جز بر عمق آن چیزی نخواهد افزود. امید به فراموشی سپرده شدن آن از طرف مردم، خواب حکامی است که هیچگاه تعبیر نخواهد شد.

رهبران اقتدارگرای جمهوری اسلامی با این توهم که بر مردم چیره شده اند همان نسخه تکراری را برای مزدوران خود در دمشق تجویز کرده اند. سر سپردگی بشار اسد به حکومت ایران که به انحا گوناگون به اثبات رسیده است هم اینک در مردم ستیزی و انسان کشی نیز در معرض دید تمام جهان قرار گرفته است. پذیرش اصل سرکوب و قتل مردم به درخواست دولت ایران در قبال اصلاحات مورد انتظار مردم، لکه ننگی است که برپیشانی این دولت چسبیده است.

کنگره دموکراسی خواهان سبز ایران ضمن اعلام حمایت قاطع از جنبش آزادیخواهی مردم سوریه و ضمن اعلام همدردی به خانواده های آسیب دیدگان جنایتهای اسد یاد آور می شود که سیاستهای دولت ایران هیچ نسبتی با مردم ایران نداشته و همان گونه که در 2 سال اخیر شاهد بودیم ایرانیان بیش از همه قربانی سیاست های غیرانسانی این حکومت می باشند.

در پایان به عنوان جزئی از ملت ایران به ملت سوریه اطمینان می دهیم که مردم ایران با داشتن خوی آزادگی پیوسته در کنارتمام آزادیخواهان جهان قرار داشته و از مبارزات غیورانه و بر حق آنها پشتیبانی می کنیم و به امید روزی هستیم که در سایه حکومتهای مردمی، تمام ملتها درکمال آرامش و صلح و روابط مسالمت آمیز و سازنده با سایر ملل به ساختن فردایی بهتر برای دنیای پر از تشویش امروز بیندیشند.



پیروز باد مبارزه ملتهای ایران وسوریه برای آزادی

کنگره دموکراسی خواهان سبز ایران
3 شهریور ماه 1390 خورشیدی

تعطیلی بخش‌هایی از بازار تهران

پارچه فروشان می گویند که اوضاع اقتصادی شان خوب نیست و نمی توانند مالیات بر ارزش افزوده را بپردازند.

بازار پارچه فروشان در اعتراض به مالیات بر ارزش افزوده با وجود مذاکرات طولانی با دولت، همچنان تعطیل است و بنابر گزارشها برخی صنوف دیگر در بازار تهران نیز امروز شنبه پنجم شهریور مغازه هایشان را تعطیل کرده اند.

محمد صادق مشایخ رئیس اتحادیه پارچه فروشان تهران، به خبرگزاری کار ایران گفته که "طبق تفاهمات صورت گرفته قرار بود جرایم مالیاتی بخشیده شود اما به دلیل عملی نشدن این تفاهم، بازار پارچه همچنان تعطیل است."

اجرای مالیات بر ارزش افزوده که از سه سال پیش شروع شد، با واکنش های تندی از سوی بازار به خصوص بازار طلا، پارچه و آهن رو به رو شد.

مالیات بر ارزش افزوده، تمامی زنجيره توليد کالا و خدمات را در بر می گيرد و در هر مرحله به نسبت ارزش افزوده ايجاد شده برای کالا و خدمات، ماليات جداگانه دريافت می شود.

مالیات بر ارزش افزوده اکنون چهار درصد است ولی پارچه فروشان می گویند که وضع اقتصادی شان خوب نیست و نمی توانند مالیات بر ارزش افزوده را بپردازند و دولت باید اجرای این قانون را در باره آنها به تاخیر بیندازد اما دولت می گوید که چنین چیزی امکان ندارد.

شمس‌الدین حسینی وزیر اقتصاد گفته که "مالیات بر ارزش افزوده خودش یک قانون آزمایشی است و پنج سال باید آزمایش شود، حالا با چه منطق و استدلالی یک بخش را باید از اجرای قانون خارج کرد؟"

آقای حسینی گفته که ما نه اجازه قانونی داریم که بخشی را معاف کنیم و نه اساسا موافق هستیم که بخشی به معافیت های جدید اضافه شود.

اعتراض پارچه فروشان از سال گذشته کمابیش ادامه داشته و در روزهای اخیر در اعتراض به فشار دولت، به مجلس نامه نوشته و از آنها درخواست کمک کرده و علاوه بر آن کرکره مغازه هایشان را پائین کشیده اند.

سایت خبرآنلاین گزارش داده که روز شنبه پنجم شهریور تعطیلی پارچه فروشان "از این راسته فراتر رفته و به توقف فعالیت بخش قابل توجهی از بازار تهران منجر شده است."

بنابر این گزارش، "بخش قابل توجهی از بازار تهران امروز (شنبه پنجم شهریور) تعطیل است و بازاریان با وجود حضور در مغازه های خود، حاضر به بالا بردن کرکره ها نیستند."

بعد از اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده، طلافروشان اولین صنفی بودند که به مخالفت پرداختند و دولت نیز ناچار شد تا بخشی از خواسته های آنها را بپذیرد.

بنابر گزارش خبرآنلاین، اکنون طلا فروشان حاضر به همراهی با پارچه فروشان و تعطیلی مغازه های خود نیستند چون می گویند که وقتی آنها نسبت به نحوه اجرای مالیات بر ارزش افزوده اعتراض داشتند، پارچه فروشان با آنها همراهی نکردند.

بنابر این گزارش، "در راسته های بازار تهران شعارهایی هم از سوی برخی مغازه داران با مضمون جلب حمایت گسترده سایر صنوف سر داده می شود."

از ابتدای ماه رمضان امسال پارچه فروشان اعتراض خود را علنی کرده و حاضر نشده اند تا مغازه های خود را باز کنند.

بنابر گزارشها، گفتگوهای پارچه فروشان با مجلس و سازمان مالیاتی بی نتیجه بوده است.

پیش از این علی عسگری رئیس سازمان امور مالیاتی، اعتراض پارچه فروشان به مالیات بر ارزش افزوده را "بهانه جویی" توصیف کرده و گفته بود که به جای اعتراض و اعتصاب، مذاکره کنند.

منبع: بی بی سی فارسی

مرگ ۱۲۱۸ نفر بعلت مصرف مواد مخدر در چهارماه اول سال

یک‌هزار و 218 نفر در چهارماهه اول امسال بر اثر سوء‌مصرف مواد مخدر جان خود را از دست دادند که 79 نفر از این آمار زن و یک‌هزار و 139 نفر آن‌ها مرد هستند.

به گزاش آفتاب، از نظر جنسیتی 6.5 درصد از مرگ‌های ناشی از سوء‌مصرف مواد زن و 93.5 درصد این افراد مرد بوده‌اند.

سال گذشته نیز در زمان مشابه (4 ماه اول سال 1389) یکهزار و 205 نفر بر اثر سوء‌مصرف مواد مخدر جان باخته‌اند که یک‌هزار و 144 نفر آن‌ها مرد و 61 نفر دیگر زن بوده‌اند.

سال گذشته جمعاً سه هزار و 656 نفر به دلیل سوء‌مصرف مواد مخدر جان خود را از دست داده‌اند و تهران به تنهایی با یک‌هزار و 68 نفر بالاترین آمار را در بین استان‌های کشور داشته است.

پس از تهران، استان‌های فارس با 330 و اصفهان 281 نفر، استان‌های دارای بالاترین آمار سال گذشته و قم و خراسان جنوبی هر کدام با 9 نفر پایین‌‌ترین آمار مرگ‌های ناشی از سوء‌مصرف مواد مخدر را در سال 1389 دارا هستند.

بالاترین نرخ مرگ ناشی از سوء مصرف مواد که بر اساس هر 100 هزار نفر جمعیت استان‌ها محاسبه می‌شود، در سال گذشته متعلق به استان های همدان (14.7 مورد به ازای هز 100 هزار نفر)، لرستان (13.3 مورد به ازاری هر 100هزار نفر) و کرمانشاه (12.6 مورد به ازای هر 100 هزار نفر) بوده است.

اما استان تهران ( با 7.2 مورد به ازای هر 100 هزار نفر) بر اساس این نوع محاسبه، در سال گذشته پنجمین استان دارای بالاترین آمار مرگ‌های ناشی از سو‌ءمصرف مواد بوده است.

روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی کشور گزارش داد که در چهار ماه اول امسال به ترتیب، در فروردین 283 نفر، اردیبهشت 323 نفر، خرداد 341 نفر و تیرماه 271 نفر، به دلیل سوء‌مصرف مواد مخدر جان باخته‌اند.

موسوی لاری: پذیرفته ایم رهبری راس هرم نظام است، ولی انتقادات خود را هم مطرح می کنیم

گفتگوی مشروح هفته نامه مثلث با سیدعبدالواحد موسوی لاری وزیر کشور خاتمی


*جناب آقاي موسوي لاري! برخي مسائل همواره مورد ابهام بوده و موجب وارد شدن اتهاماتي به اصلاح طلبان، مجمع روحانيون، شخص آقاي خاتمي و جنابعالي شده است. به نظر مي رسد گاهي اصلاح طلبان دوست نداشتند، گاهي صلاح نمي دانستند و گاهي ترجيح مي دادند كه سكوت پيشه كنند تا نقاط ابهام سرپوشيده باقي بماند. حتي فكر مي كردند كه اگر پاسخ بدهند ممكن است مسائل ديگري مطرح شود و به همين دليل به سكوت خود ادامه دادند. در عين حال سوالات ما بيشتر مبتني بر همين نقاط ابهام است، چرا كه برخي مسائل به قدري تكرار شده كه تكرار مكرر آنها چندان جالب نيست.

اتفاقا من هم مي خواستم به همين نكته اشاره كنم. من هم تمايل ندارم اينگونه مباحث تكرار شود. يعني بيشتر درباره آينده بحث كنيم و خيلي در گذشته نمانيم.

*البته منظور من بحث درباره گذشته و آينده نبود، بلكه مهم اين است كه شما به سوال ها به صورت شفاف پاسخ دهيد تا قدري از اين نقاط ابهام كاسته شود. در ابتداي بحث قدري درباره اوضاع مجمع روحانيون صحبت كنيد. در حال حاضر وضعيت مجمع چگونه است؟ در گذشته تفكرات متفاوت تري نسبت به امروز در مجمع وجود داشت كه از جمله آنها مي توان به امثال آقاي كروبي اشاره كرد. باتوجه به جدا شدن او و برخي ديگر از اعضاي مجمع، آيا تنها يك گرايش در تشكلي كه شما در آن فعاليت مي كنيد وجود دارد؟

به اعتقاد من نمي توان گفت كه در گذشته در مجمع روحانيون گرايش هاي متفاوتي وجود داشت. در مقطع ميان سال هاي 76 تا 84 - يعني از زماني كه دولت اصلاحات شكل گرفت - تعدادي از دوستان ما مانند آقاي خاتمي، بنده و برخي افراد ديگر به دليل درگيري با مسائل اجرايي، حضور كمرنگتري در مجمع داشتيم. از سوي ديگر، آقاي كروبي به دليل اينكه در مجلس بود و با افراد بيشتري آشنا بود و انگيزه بيشتري هم براي فعاليت هاي بعدي داشت، طبعا حضورش در مجمع پررنگ تر بود. باتوجه به اينكه او دبير مجمع بود، تعدادي نيروي جديد را به مجمع روحانيون دعوت كرد. پس از اينكه بر اثر حوادثي كه پيش آمد از مجمع روحانيون كناره گيري كرد، آن افراد نيز همراه با او مجمع را ترك كردند. البته چون اين افراد از اعضاي موسس مجمع نبودند، رفتنشان به معناي انشعاب در مجمع روحانيون نبود. تنها دو نفر مجمع را ترك كردند و آن هم آقايان كروبي و منتجب نيا بودند. رفتن آقاي كروبي از مجمع به عنوان يك عضو باسابقه و نيرويي كه در شكل گيري مجمع نقش داشت، مهم بود. البته آقاي منتجب نيا نيز از اعضاي اصلي و از موسسين مجمع بود كه به همراه آقاي كروبي مجمع روحانيون را ترك كرد. اما مجمع چارچوب خود را حفظ كرد و در عين حال جدي تر و در چارچوبي مناسب تر و منظم تر به كار خود ادامه داد. دليل اين موضوع هم اين بود كه بسياري از نيروهاي فعلي مجمع از فعاليتهاي اجرايي فارغ شده بودند و حضور بيشتري در مجمع داشتند، مثل آقاي خاتمي، آقاي موسوي خوئيني ها، آقاي محتشمي پور،
آقاي انصاري و دوستان ديگري كه در اين قصه بودند. بنابراين من تلقي آنچناني كه طيفهاي مختلفي در مجمع بودند، ندارم، بالاخره افرادي كه زير يك سقف و در يك تشكل فعاليت مي كنند هم ممكن است اختلاف سليقه هايي داشته باشند اما از نظر مواضع اصولي، جهتگيري كلي و راهبردها، اختلافي با يكديگر ندارند. در خصوص مجمع روحانيون نيز همين طور است، يعني اختلافي نداشتند و ندارند.

*در حال حاضر شرايط چگونه است؟ آيا جلسات مجمع به صورت منظم برگزار مي شود؟

بله، تقريبا مي توانم بگويم كه هيچ زماني تا اين حد منظم نبوده است. شوراي مركزي هر دو هفته يك بار جلسه دارد، جلسات كميته سياسي نيز حسب نياز برگزار مي شود و ارتباطمان با دوستاني كه به عنوان همراه و همفكر مجمع در نقاط مختلف همچون قم، مشهد و... داريم، برقرار است.

*جناب آقاي موسوي لاري! برخي معتقدند كه مجمع روحانيون دوره امام و دوره پس از امام تفاوتهايي دارند. منتقدان شما ميگويند كه مجمع روحانيون در اين سالهامطيع كامل ولايت فقيه نبوده و در اين حوزه ضعيف عمل كرده است؛ البته ما هم براي اينكه نسبت به اين گمانه همدلي كنيم، شواهد و مصاديق زيادي را در نظر داريم؛ تشكلي كه در زمان امام به عنوان يك تشكل رسمي، سنتي و ريشه دار و متشكل از افراد انقلابي شناخته ميشد. اگرچه ممكن است عقايد اعضاي مجمع روحانيون مبارز با ديگران يكسان نباشد، اما نمي توان سوابق انقلابي اين افراد را كتمان كرد. آيا شما اين نظر كه مي گويد ولايت پذيري زمان امام امروز در ميان اعضاي مجمع ديده نمي شود را قبول داريد؟

تا از ولايت پذيري چه معنايي در ذهنمان باشد؟ من مي خواهم عكس اين نظر را بگويم. صراحتا عرض مي كنم كه به اعتقاد من، جريان روحاني رقيب ما - نمي خواهم از لفظ مقابل، مخالف و... استفاده كنم - چنين رفتاري را در عصر حضرت امام و بعد از امام همواره در پيش گرفته اند. اينها در عصر امام ضمن اينكه به ايشان ارادت داشتند اما اينطور نبود كه تمام نظرات امام را دربست بپذيرند. في المثل امام از دولت آقاي موسوي حمايت مي كرد اما آنها مخالفت مي كردند. نامه هاي انتقادي براي امام مي نوشتند و از ايشان به خاطر برخي كارها انتقاد مي كردند. نمونه اش هم نامه اي بود كه مرحوم آقاي توسلي در مصاحبه اي گفتند كه اينها نامه اي به امام نوشتند و ايشان تعابير خاصي داشتند كه در اظهارات آقاي توسلي هست و من تكرار نمي كنم. يا از جرياني كه در مقابل امام مي ايستادند، حمايتهاي صريح و روشن داشتند. البته من هيچگاه منتقد به آن رفتار نيستم؛ به دليل اينكه آنها مجموعه اي فكري بودند كه امام خميني را به عنوان رهبر نظام قبول داشتند اما ممكن بود با پاره اي از ديدگاههاي ايشان همراه نباشند و نسبت به آنها انتقاداتي داشتند و انتقادات خود را نيز مطرح مي كردند. از اين نظر بايد از آنها تقدير كرد كه ديدگاه خود را به صورت صريح و روشن مطرح مي كردند اما از اين سوي ماجرا كه آنها بعد از رحلت حضرت امام - مثلا همانگونه كه در عصر امام منتقد امام مي شدند در اين زمان رويه اين چنيني در پيش نگرفتند و اينگونه نكردند - ديدگاه هاي تشكل خود را با ديدگاه رهبري برابر بدانند و هر كسي كه ديدگاههاي آنها را نپذيرد به مخالفت با رهبري متهم كنند، كه نمي دانم چرا در آن زمان انتقاد از امام جايز بود، اما امروزه چنين نيست! من اين را تفاوت ديروز و امروز آنها ميبينم.


*حاج آقا صبر كنيد! شما مي گوييد من قبول ندارم و آنها چنين رفتاري داشتند ...

عرض من اين است كه آنچه شما به مجمع روحانيون نسبت مي دهيد يعني تغيير مواضع در زمان امام و بعد از ايشان، از طرف مقابل قصه ديده مي شود، نه از طرف ما.


*بسيار خوب! جاي پاسخ از طرف جريان رقيب شما وجود دارد و من در مقام پاسخگويي نيستم. اما اينكه شما مي گوييد ما بعد از امام به رهبر معظم انقلاب اعتقاد عملي و نظري داريم، بسيار اميدوار كننده است.

ما در آن زمان و اين زمان در چارچوب حركت كرده و ميكنيم.


* و اين از اصول شماست؟

بله، اما اگر انتقادي داشته باشيم آنها را مطرح مي كنيم.

*پس التزام عملي به نظرات رهبر معظم انقلاب داريد اما ممكن است انتقاداتي نيز داشته باشيد؟

قطعا همينطور است. ما پذيرفته ايم كه رهبري در راس هرم اين نظام است، طبعا رهبري را پذيرفته ايم و اينكه با ايشان كار مي كنيم يعني التزام داريم، البته ممكن است در جايي هم انتقاد داشته باشيم كه حتما آن را مطرح مي كنيم.


*بسيار خوب! شما به رهبر معظم انقلاب التزام داريد و اگر ايشان دستوري بدهند با وجودي كه انتقاداتي داريد، به آن عمل مي كنيد؟

تاكنون همينطور بوده است.

*پس آنچه ما از نگاه بيروني مي بينيم اين است كه شما به نظر رهبر معظم انقلاب عمل مي كنيد؟

بله.

*جناب آقاي موسوي لاري! رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تاريخي 29 خرداد 88 بر پرهيز از هرگونه اردوكشي خياباني تاكيد كردند اما مجمع روحانيون با وجود تاكيد ايشان براي 30 خرداد بيانيه اي به منظور دعوت از مردم براي حضور در خيابانها صادر كرد. اين تناقض را چگونه حل مي كنيد؟

نه! ما قبل از اين نماز جمعه يعني در 28 خرداد تقاضاي راهپيمايي را به وزارت كشور داده بوديم، اطلاعيه اي نداده بوديم.

*يعني بعد از نماز جمعه 29 خرداد مجمع روحانيون هيچ بيانيه اي صادر نكرد؟

بيانيه داديم و رفتارها را نقد كرديم اما دعوت به حضور در خيابانها نداشتيم چرا كه مي خواستيم در چارچوب حركت كنيم، گرچه اعتراض را حق خودمان مي دانستيم.

*پس چرا محكوم نكرديد؟

چه چيزي را؟
* اينكه مخالفان نظام در روز 30 خرداد در خيابانها حضور پيدا كردند.

اينكه بگوييم آنهايي كه در 30 خرداد در خيابانها بودند همه مخالف نظام بودند حرف عجيبي است. ببينيد! شما مي گوييد كه چرا بعد از 29 خرداد اطلاعيه صادر كرديد و مخالفان را به خيابانها كشانديد كه ما مي گوييم چنين بيانيه اي نداديم. ما در 28 خرداد يعني قبل از خطبه هاي نماز جمعه تقاضاي رسمي به وزارت كشور ارائه كرديم اما وزارت كشور تا 30 خرداد پاسخ ما را نداد. زماني هم كه پاسخ داد ما از مردم خواستيم به خيابانها نيايند.


* اجازه بدهيد! كمي شفاف صحبت كنيم. شما در روز 30 خرداد چه ساعتي اعلام كرديد كه مخالفان به خيابان نيايند؟

همان ساعتي كه وزارت كشور به ما پاسخ داد.


* شما با پاسخ وزارت كشور چه كار داشتيد؟ رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه فرمودندكه از اردوكشي خياباني پرهيز كنيد و اعتراضات را از مراجع قانوني پيگيري كنيد.

خودتان مي گوييد كه آقا گفتند همه چيز قانوني باشد و اعتراضات را از مراجع قانوني پيگيري كنيد. وزارت كشور هم به نوعي زير نظر رهبري است. ما يك روز قبل تقاضاي قانوني خود را به اين وزارتخانه ارائه كرديم اما خبر نداشتيم كه ايشان فرداي درخواست ما چه مي خواهند بگويند. ما مسير قانوني را رفتيم و منتظر پاسخ قانوني بوديم.

* بيانات 29 خرداد ايشان كه كاملا گويا بود.

به هرحال ما يك جريان معترض بوديم ولي مي خواستيم اعتراضمان را قانوني پيگيري كنيم و وقتي وزارت كشور جواب رد داد، گرچه اين پاسخ را قبول نداشتيم اما به پيگيري اعتراضاتمان از طريق قانوني وفادار مانده و اعلام كرديم راهپيمايي نداريم.

* آقاي موسوي لاري! شما از جمعه 29 خرداد ساعت يك بعدازظهر تا شنبه 30 خرداد ساعت دو بعدازظهر فرصت داشتيد بيانيه خود را پس بگيريد.

بيانيه نداده بوديم، درخواست قانوني براي ابراز اعتراض به مرجع قانوني داده بوديم و آن مرجع شنبه به ما جواب داد.

* من ميگويم حدود ساعت يك بعدازظهر جمعه رهبر معظم انقلاب اين مساله را مطرح كردند و تاكيد ايشان بر اين بود كه اردوكشي خياباني نكنيد.

اين را قبول دارم اما اولا در تشكلهاي سياسي و عمومي هر تصميمي بايد با نظر جمع باشد، ساعت يك و نيم بعدازظهر كه امكان تشكيل جلسه اي نبود و هيچ فردي هم نمي توانست از طرف جمع تصميم بگيرد، ثانيا وقتي ما از يك مرجع قانوني تقاضاي راهپيمايي قانوني و رسمي كرديم، اگر آن مرجع قانوني به ما مجوز داده بود، ما بايد پاسخگو باشيم يا آن مرجع قانوني؟


* شما به عنوان يك تشكل روحاني كه مي فرماييد معتقد به امام، ولايت و قانون اساسي هستيد، وقتي رهبر معظم انقلاب تاكيد كردند كه اردوكشي خياباني نكنيد، چنددرصد احتمال مي داديد كه وزارت كشور به شما مجوز بدهد؟

همانطور كه گفتم پاسخ فوري براي يك جمع كه بايد جلسه اي تشكيل و نظراتشان گرفته شود كمي دشوار است و زمان مي برد، ثانيا ما بايد منتظر مي مانديم تا وزارت كشور پاسخ رسمي بدهد، احتمال مي داديم شايد برداشت وزارت كشور از فرمايشات رهبري اين باشد كه برگزاري راهپيمايي در چارچوب قوانين و با رعايت مسائل اشكالي ندارد.


*من اين گفته شما را قبول ندارم؛ به اين دليل كه رهبر معظم انقلاب صراحتا فرمودند كسي به خيابانها نيايد و با آمدن به خيابانها مشكلي حل نمي شود، پس شما چطور فكر مي كرديد كه وزارت كشور خلاف نظر ايشان به شما مجوز بدهد؟

اگر وزارت كشور مي رفت و به ايشان مي گفت كه راهپيمايي قانوني مشكلي ايجاد نمي كند و رهبري هم مي گفتند كه منظور من حركت هاي فراقانوني است، ما چه توجيهي داشتيم؟ اگر ايشان مي گفتند كه منظور من از اينكه اردوكشي نكنيد حركتهاي بدون ضابطه است... منظور من حركتهاي در چارچوب قانون نيست.


* آقاي موسوي لاري! من معتقدم كه فرمايشات رهبر معظم انقلاب به قدري صريح و شفاف بود كه هم شما و هم ما مي دانستيم كه در آن شرايط امكان صدور مجوز وجود ندارد.

چرا وزارت كشور همان ساعت به درخواست ما پاسخ نداد؟ من چنين چيزي نمي خواهم بگويم. حرف من اين است كه برداشتي كه شما امروز داريد، اگر وزارت كشور هم ساعت يك بعدازظهر جمعه 29 خرداد داشت، حتما همان ساعت جواب ما را مي داد. لابد آنها هم فكر مي كردند كه اين سخنراني رهبري و تاكيد ايشان بر پرهيز از اردوكشي خياباني، غير از تقاضاهاي رسمي و قانوني است. اگر شما براي بيان ديدگاههاي خود تقاضاي رسمي و قانوني ارائه كنيد و يك ميتينگ، تجمع يا راهپيمايي داشته باشيد و مرجع قانوني به شما مجوز بدهد، معناي اين حرف اين است كه آن مطلبي كه رهبري در نماز جمعه گفتند، مصداقش اين نيست بلكه مصداقش حركتهاي خارج از چارچوب است. ما كه تقاضاي قانوني كرديم، اگر وزارت كشور تصوري غير از اين داشت، بايد همان ساعت پاسخ ما را مي داد. رهبري سخناني قابل تفسير داشتند و گفتند كه اردوكشي خياباني نكنيد. اين برداشت شما بعد از دو سال است. اگر وزارت كشور همين تفسير را داشت و با فوريت ابلاغ نكرد، آنها بايد جوابگو باشند.

* اينكه مردم را از ميدان امام حسين(ع) تا ميدان آزادي به خيابانها بياوريم، اگر اسمش اردوكشي خياباني نيست، پس چه چيز ديگري مي تواند باشد؟ حتي اگر تصور كنيم كه قانوني باشد.

اگر مرجع قانوني مجوز داد معنايش اين است كه اين حركت مصداق آن سخن نيست. شما با همين ذهنيت داريد بحث مي كنيد. ما يك تقاضاي رسمي به وزارت كشور داده بوديم كه به ما مجوز بدهد. هيچ اطلاعيه اي هم نداده بوديم كه مردم به خيابانها بيايند.

* اما حضرت آقا صريحا فرمودند كه اردوكشي خياباني نكنيد. چرا شما نگفتيد كه ما پشيمان شديم و مردم به خيابان نيايند؟

ما كه نگفته بوديم بيايند.
*چرا دعوتتان را پس نگرفتيد؟

چه چيزي را بايد پس مي گرفتيم؟

*همان چيزي كه خواسته بوديد؟

چرا وزارت كشور كه درخواست ما نزدش بود به ما جواب نداد؟
*شما درخواست داده بوديد و كافي بود بگوييد كه ما درخواستمان را پس گرفتيم.

نخير، آنها مي توانستند بيايند و بگويند كه برداشت ما از سخنان رهبري اين است كه اين كار اردوكشي خياباني است و به شما اجازه نمي دهيم. چرا ما بايد چنين برداشتي مي كرديم؟ ما كه اصلا برداشتمان اين نبود. ما فكر مي كرديم رهبري با حركتهاي قانوني موافقند و هنوز هم همينطور فكر مي كنيم. ما هنوز هم فكر مي كنيم كه اگر به حركت هاي قانوني اجازه مي دادند، خيلي از حركت هاي غيرقانوني انجام نمي شد.

* آقاي لاري! واضح است كه رهبر معظم انقلاب هيچگاه مخالف حركتهاي قانوني نبوده و نيستند، اما به هر حال ايشان به دليل حساسيت بالاي آن مقطع زماني و اينكه طرفين دو كانديداي پيروز و شكست خورده بسيار احساسي عمل مي كردند نمي خواستند كه ماجرا به خيابانها كشيده شود. البته درستي مصلحت سنجي ايشان با تداوم اتفاقات روزهاي بعد مشخص شد. حالا سوال من اين است كه براي شما دستور رهبر معظم انقلاب بالاتر است يا پاسخ وزارت كشور؟

ما دستوري نديديم. آيا اين دستوري كه شما مي گوييد، همين برداشتي است كه امروز داريد؟ يا وقتي ايشان مي گويند اردوكشي نكنيد، يعني حركتهاي خلاف قانون نكنيد؟

* اما خطاب ايشان به همه جريانات بود.

مي دانم، اما چه كسي مي گويد منظور ايشان همين چيزي بوده است كه شما امروز تفسير مي كنيد؟ آيا اين برداشت در روز 29 خرداد هم همين بوده؟


* اصلا تفسير شما از اردوكشي خياباني چيست؟

يعني بدون قانون كاري نكنيد.

* يعني بدون اينكه از وزارت كشور و نهادهاي مسئول مجوز بگيريد، كاري نكنيد.

درست است. ما هم فقط يك تقاضا داده بوديم. هيچ كار ديگري هم نكرديم.
* اما مي توانستيد يك بيانيه بدهيد.

بيانيه بدهيم كه چي؟ كه ما تقاضاي خود را از وزارت كشور پس مي گيريم؟

* بله.

چرا؟ ما كه چنين برداشتي نداشتيم كه نظر رهبري اين است كه كار قانوني نكنيد.

* چرا قبل از اينكه وزارت كشور به درخواست شما پاسخي بدهد، آن را رسانه اي كرديد؟

طبيعي بود كه رسانه اي شود. ما يك جريان سياسي هستيم كه همه كارمان بايد رسانه اي باشد. ما شفاف هستيم.

* شما اطلاع رساني كرديد كه هوادارانتان به خيابانها بيايند.

نكرديم.

* كار شما معنايي غير از اين داشت؟ در دوره اي كه رسانه ها نمي توانستند اين خبر را منعكس كنند، اين كار شما نوعي اطلاع رساني بود و شما مي دانستيد كه اعلام رسانه اي اين قضيه چه معنايي دارد.


چه معنايي داشت؟ شما هم قول رهبري را بر اساس مذاق خودتان تفسير مي كنيد و هم تفسير كار ما را.

* به ما اجازه بدهيد كه قانع نشويم آقاي لاري. بگذريم ... حالا كه در آستانه انتخابات هستيم و لازم است همه گروهها درباره مسائل مختلف شفاف سازي كنند، نسبت شما و مجمع روحانيون با آقاي موسوي و كروبي چيست؟ تا كجا با اين دو نفر همراهيد و چه جايي صف خود را از آنها جدا مي كنيد؟


چرا اينگونه سوال مي كنيد؟ ما موضوعاتي داريم كه اين موضوعات براي ملت مشترك است. همه ما بر سر برخي خواسته ها اشتراك نظر داريم. انتخابات سالم و آزاد خواست همه ماست. هيچكس در اين مملكت نيست كه احساس كند نبايد انتخابات باشد. البته من برداشتهاي شخصي از برخي گرايشات درون حاكميت دارم كه اگر مطرح كنم ممكن است شما بگوييد اين تهمت به آنهاست و آنها چنين نگاهي ندارند. اما به طور كلي شما از زن خانه دار، كارگر ساده و كشاورز گرفته تا استاد دانشگاه و روحاني حوزه علميه اگر بپرسيد كه انتخابات آزاد و رقابتي خوب است يا نه؟ همه مي گويند ما اين را مي خواهيم. آقاي موسوي، آقاي كروبي، ما و ديگران همه و همه اين را مي خواهيم. پس ما در اين مساله با همه ملت از جمله آقاي موسوي و آقاي كروبي همراه هستيم و هيچ اشكالي هم نمي بينيم.


* از كجا با آقاي موسوي و كروبي افتراق داريد؟

هرجايي كه ديدگاههاي افراد با خواست عمومي ملت و قانون اساسي در تعارض باشد، قاعدتا ما هم نيستيم. زماني كه ما قانون اساسي و خواست عمومي ملت را مبنا قرار مي دهيم، قطعا همين مبنا را دنبال مي كنيم. امروز برداشت من اين است كه خواسته هاي اين آقايان خارج از چارچوب قانون اساسي نبود. خواسته هاي آنها مبتني بر قانون اساسي بود؛ يعني آزادي بيان، آزادي عقيده، آزادي احزاب، آزادي مطبوعات، آزادي انتخابات و... خواسته هاي عمومي است. بنابر اين ما در اين زمينه هيچ اشكالي وارد نمي بينيم.

* عجيب است. يعني شما در تمام اين دو سال، هيچ جايي نديديد كه اين دو نفر از چارچوب هاي قانوني خارج شوند؟

شخصيتها، چه آنهايي كه امروز در خانه تحت مراقبت هستند و چه آنهايي كه امروز در مصدر كار هستند و ممكن است رئيس قواي مختلف هم باشند، حتما با يكديگر اختلاف نظرها و برداشتهايي با يكديگر داشته باشند و دارند و خواهند داشت. ما امروز در اين مقام نيستيم كه روي اختلاف نظرها تكيه كنيم.
* نخير، ببينيد! بحث بر سر اختلاف نظر نيست.

من ميگويم ما ديگران را هم ديديم كه از قانون اساسي عدول كرده و خلاف آن عمل كردند. اما الان درصدد بيان نقاط افتراق با آنها هم نيستيم و شرايط را به گونه اي نمي بينيم كه روي نقاط افتراق تاكيد كنيم. ما امروز روي نقاط اشتراك تاكيد داريم.

* آقاي لاري، نسبت مجمع روحانيون با جنبش موسوم به سبز چه بوده و هست؟

مجمع روحانيون يك جريان اصلاح طلبي درون نظام است كه تمام اهتمام خود را صرف سرافرازي و بالندگي نظام، حركت در مدار ارزشهايي كه بر اساس آنها پايه ريزي و تا حدود زيادي در قانون اساسي متبلور و در رهنمودهاي امام به خصوص در وصيت نامه سياسي الهي ايشان منعكس شده، مي كند. بنابراين ما يك جريان اصلاح طلب درون نظام هستيم و براي حفظ نظام تلاش مي كنيم. ما معتقديم بايد جلوي انحرافاتي كه در درون نظام رخ مي دهد و اتفاقاتي كه به تهي شدن نظام از محتواي خود مي شود، ايستاد. نظام دو عنصر اصلي دارد كه يكي جمهوريت است و ديگري اسلاميت. نمي توان عنصر اسلاميت را فداي جمهوريت كرد و نمي توان جمهوريت را به بهانه حفظ اسلاميت ناديده گرفت. علت اينكه از لفظ بهانه استفاده مي كنم اين است كه معتقدم آنهايي كه اسلاميت را براي از بين بردن جمهوريت بهانه مي كنند، در حقيقت اسلاميت را هم نابود مي كنند. آنها مي گويند كه ما براي حفظ نظام مي خواهيم مردم، مطبوعات، انتخابات و... را محدود كنيم، بهانه است. آنها مي خواهند خواسته ها و اميال خود را پيش ببرند كه اين كار را به نام اسلام انجام مي دهند و ما اين كار را قبول نداريم. ما معتقديم بايد جلوي هرگونه انحرافي در مسير انقلاب كه به اسلاميت و جمهوريت نظام لطمه وارد كند، ايستاد. مجمع روحانيون با همه جرياناتي كه در داخل و خارج نظام هستند، با اين تعريفي كه از خود مي كند، مواجه مي شود. حالا جريانات مختلف چه سبز باشد، چه غير آن، با اين محك از سوي ما سنجيده مي شود.

* تعريف خوبي كرديد. بر اين اساس نسبت شما با جنبش موسوم به سبز چيست؟

نسبت ما با جنبش سبز اصلاح طلبي است.

* يعني با آنها وجه اشتراك داريد؟

قطعا داريم.
* وجه افتراق هم داريد؟

ممكن است داشته باشيم. اما همانطور كه عرض كردم، بناي ما بيان نقاط افتراق با گروهها نيست، چرا كه در مقطعي هستيم كه نقاط اشتراك براي ما مهم است.

* من مي خواهم بگويم كه جنبش موسوم به سبز، اصلاح طلبان، ميرحسين موسوي، كروبي، مشاركت، مجاهدين و مجمع روحانيون در حوادث پس از انتخابات نقاط اشتراكي با براندازها و سلطنت طلبان پيدا كردند. همان كساني كه روزي آقاي موسوي لاري در هيات دولت آنها را برانداز و سلطنت طلب مي خواند، با جنبش موسوم به سبز نقاط اشتراك پيدا كردند. من با تشكل هاي اصلاح طلب ديگر كاري ندارم. اما چرا مجمع روحانيون نقاط افتراق خود را با سلطنت طلبان روشن نكرد؟

ما دقيقا نقاط افتراق خود را هم با آنها و هم با جريان متحجر داخلي روشن كرديم. يعني از منظر ما، نقطه افتراق ما شكستن سقف نظام و خروج از آن است. ما هميشه گفته ايم كه جرياني در داخل اين نظام و زير سقف جمهوري اسلامي هستيم. همين نقطه افتراق اصلي است با همه كساني كه اصل جمهوري اسلامي را نفي مي كنند. حرفمان با جريان متحجر داخل نظام هم اين بود كه شما ناكارآمدي نظام را با بياني ديگر مشابه سلطنت طلبان بيان مي كنيد. حرف ما با جرياني كه انتخابات را زينتي مي دانستند، مردم را نابالغ تلقي مي كردند اين است كه اين حرف شما همان حرف سلطنت طلبان است. تعريفي كه آنها از جمهوري اسلامي ارائه مي دهند، مي گويند جمهوري اسلامي براي مردم و رايشان ارزشي قائل نيست. آنها (گروه متحجران داخلي) هم با رفتارشان مي گويند جمهوري اسلامي ناكارآمد است و نظام ديني نمي تواند نظامي مبتني بر آزادي بيان، آزادي انديشه و آزادي فكر در حوزه عمل سياسي باشد. اگرچه رسما اعلام نمي كنند اما با محدوديتها و مشكلاتي كه بر سر راه آزادي فكر و انديشه مردم ايجاد مي كنند، همان كاري را مي كنند كه سلطنت طلبان مي گويند. آنها مي گويند ادعا مي كنند و شما عمل مي كنيد. يعني من نقطه اشتراك جريان متحجر داخلي كه مدعي دخول در نظام است را با سلطنت طلبان به مراتب بيش از نقاط اشتراك جنبش سبز با سلطنت طلبان م يدانم.

* اين حرف شما چه معنايي دارد؟ يعني چون رفتارهاي فلان رسانه يا فلان جريان سياسي برخي شبيه به رفتار اپوزيسيون بود، شما با آنها پيوند برقرار كرديد كه به حاكميت بگوييد اشتباه مي كني؟

اتفاقا عكس اين است. ما در تمام بيانيه هاي مجمع و مواضع اعضاي آن، روي يك نكته ترديد نكرديم و آن اينكه بگوييم يك جريان اصلاح طلب در درون اين نظام هستيم و به رفتار مديران اعتراض داريم، نه به اصل نظام. همين وجه افتراق ما با براندازهاست.


* شما كه مي گوييد به رفتار مديران اعتراض داريد چرا بيانيه نداديد كه حساب ما از كساني كه عليه اصل ولايت فقيه شعار مي دادند، جداست؟

ما حتما اطلاعيه داديم. شما اطلاعيه مجمع را نخوانديد.

* كجا اطلاعيه داديد؟

تمام بيانيه هاي مجمع تاكيد بر تثبيت اصل حاكميت نظام، تاييد اصل نظام، حركت در چارچوب نظام و حركت در چارچوب قانون اساسي است.


* آقاي موسوي لاري! شما در اين مملكت وزير كشور بوديد. اصل نظام بدون ولايت فقيه معنايي ندارد.

تمام صحبتهاي ما هم همين بوده است.

* اما شما مي گوييد «نظام» و از لفظ ولايت استفاده نمي كنيد.


ما مي گوييم ولايت، نظام، جمهوري اسلامي.


* نخير نگفتيد، در بيانيه ها كه نبوده است.

اشكال شما همين است. متاسفم كه اينگونه بحث مي كنيد. شما هم مثل كيهاني ها دچار خلط مطلب مي شويد و فكر مي كنيد كه نظام ولايت فقيه يك فرد است، در حالي كه نظام ولايت فقيه يك سيستم است. اين سيستم چارچوبي دارد كه در راس آن ولي فقيه است و در قاعده اين هرم نيز قواي سه گانه، نيروهاي مسلح، آحاد مردم، نهادهاي مدني و... وجود دارند. وقتي ما از قانون اساسي حرف مي زنيم، مگر مي توانيم بگوييم قانون اساسي را قبول داريم اما اصل ولايت فقيه را قبول نداريم؟ ما وقتي بر اجراي قانون اساسي تاكيد مي كنيم، يعني حتما از ولايت فقيه دفاع مي كنيم. ما وقتي مي گوييم كه اصلاح طلب درون اين نظام هستيم، يعني اصالت هاي اين نظام را - كه ولايت فقيه از جمله آنهاست - قبول داريم. اگر قبول نداشتيم در اين چارچوب قرار نمي گرفتيم.

* آقاي موسوي لاري! اصلاح طلبان تندرو بيانيه مي دهند و مردم را به خيابانها مي كشانند و آنها هم شعار عليه اصول نظام سر مي دهند.

چرا اينگونه قضاوت مي كنيد؟ در يك حركت عمومي كه خواسته مردم برقراري عدالت و آزادي مشروع و قانوني است و حق قانوني خود را مطالبه مي كنند، ممكن است تعدادي هم به بيراهه بروند. من با اين افراد كه سنخيتي ندارم.

* خب اين را بگوييد. چرا نمي گوييد و نقاط افتراق خود را اعلام نمي كنيد؟

تمام اطلاعيه هاي ما همين است، اما شما نمي خواهيد توجه كنيد. اشكال كار همين جاست. حرف تمام اطلاعيه هاي ما اين است كه ما در درون نظام با كساني كه انتخابات را فرمايشي مي دانند، مشكل داريم؛ با كساني كه ثروت مملكت را به باد دادند مشكل داريم؛ با كساني كه نظام را به مسخره گرفتند، مشكل داريم. شما به كارهايي كه در اين چند سال انجام شده، نگاه كنيد و ببينيد چه اتفاقاتي درون اين نظام رخ داده است. ما با اين كاركرد مشكل داريم و آن را هم صريحا اعلام كرده ايم. اما حرف ما اين است كه براي اصلاح رفتار غيرقانوني، غيراصولي و چارچوب شكن مديران اجرايي يا مديراني كه در حوزه انتخابات يا حوزه امنيت مسئوليت دارند، نبايد سقف نظام را سوراخ كرد و آن را از بين برد. بايد انحرافي را كه بعد از تفسير اصل 99 قانون اساسي در مسير انتخابات ايجاد شده است، اصلاح كرد. ما از اينكه نظام جمهوري اسلامي بايد برپايه قانون اداره شود دفاع مي كنيم و با قانون شكني هايي كه در اين چند سال صورت گرفته مخالفيم. چه قانون بودجه، چه قانون برنامه توسعه، چه قانون مرتبط با احزاب، چه قانون مطبوعات، چه قانون مرتبط با آزاديهاي مدني و... زير سوال رفته است.

* مخالفت خود را چگونه ابراز مي كنيد؟

ما در اطلاعيه هايي كه صادر كرده ايم و در مصاحبه ها و اظهارنظرهاي خود اينها را اعلام كرده ايم. در هر اظهار نظري هم كه بنده و امثال بنده كرده ايم، اول تاكيد كرديم كه حرف هاي ما زير چتر نظام است و سپس انتقادات خود را مطرح كرده ايم. منتها جريان مقابل ما شيوه اي دارد و آن اين است كه مي گويند شما بياييد و تكليف خود را با فلان گروه روشن كنيد. ما هم مي گوييم شما چرا نمي آييد تكليف خود را با فلان گروه روشن كنيد؟ چرا بعد از شش سال جريان انحرافي را مطرح كرديد؟ اين جريان همان كساني بودند كه ما شش سال پيش اعلام كرديم كه اينها در مسير انقلاب اشكال ايجاد مي كنند. چرا صف خود را جدا نكرديد؟ چرا مملكت را به اين روز كشانديد و حالا مي گوييد كشف كرده ايم كه يك جريان خاص به وجود آمده است؟ افرادي كه گرينكارت آمريكا را دارند يا حتي سيتيزن (شهروند) آمريكا هستند، به عنوان مشاور حكم دريافت كرده اند و براي آنها بنياد تعريف شده است. مشخص است كه اينها در جريان انقلاب تغيير ايجاد مي كنند. چرا آقايان صف خود را از آنها جدا نمي كنند؟ البته فقط اينها منحرف نيستند، چرا آقايان صف خود را از ديگر منحرفان جدا نمي كنند؟ مشخص است كه وقتي اين حرف را با بنده مطرح مي كنيد يعني مي پرسيد چرا صف خود را جدا نمي كنيد؟ پاسخ اين است كه بنده با ادبيات خودم حرفهايم را مي زنم.
* در زمان آقاي خاتمي هم چنين اتفاقاتي رخ داد؛ يعني جرياني كه شايد اعتقاد چنداني به خط آقاي خاتمي نداشته و به نام تندرو در جامعه شناخته مي شدند، در كنار رئيس جمهور سابق قرار گرفتند و حتي بحث عبور از آقاي خاتمي را هم مطرح كردند. شما چرا آن زمان نسبت به حضور چنين افرادي هشدار نمي داديد؟

همين كه مي گوييد آنها بحث عبور از خاتمي را مطرح كردند يعني اينكه صف آنها از امثال بنده و آقاي خاتمي جدا بود. شما چرا اينگونه سوالها را از آقاي جنتي نمي پرسيد؟ مگر آقاي گنجي در شوراي نگهبان زير نظر آقاي جنتي كار نمي كرد؟ همه مردم ميگفتند كه آقاي گنجي در تشكيلات شما مشكل دارد، اما آيا كسي حاضر شد صف خود را از او جدا كند؟ آيا امروز حاضرند صف خود را از عناصر پيراموني آقاي احمدي نژاد و رفتارهايشان به صورت عملي نه صرف رسانه اي جدا كنند؟ چرا فقط زباني مي گويند فلاني و فلاني نباشند اما اقدامي نمي كنند؟

* وقتي شما عمل نمي كنيد چطور انتظار داريد كه آنها اينگونه رفتار كنند؟ البته آقاي لاري! چسباندن آقاي گنجي به جناح راست هم از آن حرفهاست. تكليف گنجي كه كاملا معلوم است و ارتباطش با اصلاح طلبان.

همينجا هم حافظه تان خوب كار نكرد. گنجي مدير داخلي شوراي نگهبان بود. شما چرا از آن طرف قضيه نگاه نمي كنيد؟ آنها الان حاكم هستند.

* ولي گنجي سابقه و نسبتش با اصلاح طلبان كاملا مشخص است و چسباندنش به شوراي نگهبان، اصلاح طلبان را تبرئه نمي كند. ضمن اينكه به فرض آن موقع كه در شورا بوده استحاله نشده ولي در زمان استحاله اش همكار اصلاح طلبان بود. بگذريم آقاي لاري! بالاخره بايد از جايي شروع شود.

ما كه الان كارهاي نيستيم. آقايان قوه مقننه، قوه قضائيه، قوه مجريه، صداوسيما، پول مملكت، ديپلماسي و ... را در اختيار دارند. از آنها بپرسيد شما كه امروز وجودتان با سرنوشت جامعه گره خورده است چرا از بعضي روزنامه ها و سايت ها كه همه گذشته انقلاب و همه چهره هاي ريشه دار انقلاب را زير سوال مي برند، تبري نمي جوييد؟

* اصلا بحث ما بر سر اين روزنامه ها و سايتها نيست. به هر حال آنها هم قطعا دفاعياتي دارند.

بحث من هم بر سر اينها نيست بلكه نمونه را مي گويم. چرا صف خود را از اين توهينهايي كه در فلان سايت به شخصيت هايي مانند آقاي موسوي خوئيني ها مي شود، جدا نمي كنند؟ چرا بايد بگويند يك روحاني سابقه دار ارزشي كه در كنار امام بوده، با موساد همكاري مي كند؟ آقايان حركتي را كه امام از آن به عنوان انقلاب دوم نام برد، توطئه اي كه آمريكا آن را طراحي كرده بود، معرفي مي كنند. چرا موضع صريح نمي گيرند؟

* شما و تشكيلاتتان هم شعار دفاع از قانون اساسي و حركت در چارچوب قانون اساسي مي دهيد، اما بحثي كه كه مطرح كرده ايد، عملي نمي كنيد.

ما كه در بستر قانون اساسي حركت مي كنيم. ما هشت سال مسئوليت اجرايي در اين كشور داشتيم. شما يك نمونه بياوريد كه از قانون اساسي تخطي كرديم. بنده به عنوان كسي كه وزير كشور بوده، حاضرم نسبت به تمام كارهايي كه در حوزه مسئوليت وزارت كشور شخصا درباره آنها تصميم گيرنده بودم، پاسخگو باشم. امروز آقاياني كه در مصدر كار هستند بايد پاسخگو باشند كه چرا قانون اساسي را زير پا مي گذارند؟ چرا سند چشم انداز بعد از آن همه زحمتهايي كه دولتهاي پيشين كشيدند، بعد از چند سال فراموش شده است؟ چرا قانون برنامه چهارم توسعه زير پا گذاشته شد؟ چرا آقايان صف خود را از اين قانون شكنان جدا نمي كنند؟ ما امروز كارهاي نيستيم كه بگوييم در چارچوب حركت مي كنيم يا خارج از آن؛ نه وزيريم، نه وكيليم و نه حتي يك روزنامه داريم. اين آقاياني كه تمام اركان قدرت را در دست دارند، مگر تكليف ندارند كه در چارچوب قانون حركت كنند؟ چرا قانون اساسي اين همه ناديده گرفته مي شود و آنها سكوت كرده اند؟
* آقاي لاري! روزنامه و مجله كه البته كم نداريد. دكه هاي ما هميشه پر از مطبوعات اصلاح طلب است. در خصوص آقاي موسوي خوئيني ها حرفهايي زده شده و خود شما هم به آنها اشاره كرديد. در بسياري از موارد ايشان علاقه اي نداشت كه پاسخ بدهد، غير از مورد اخيري كه ايشان يك اشاره اي كردند. چرا تاكنون جواب نمي دادند؟ البته قطعا شما سخنگوي آقاي موسوي خوئيني ها نيستيد اما ايشان را مي شناسيد و آقاي موسوي خوئيني ها عضو مجمع روحانيون مبارز است. به هر حال در اين سالها آقاي موسوي خوئيني ها بايد نسبت به برخي حرفها كه به ايشان نسبت داده شد، پاسخگو باشند. نسبت ايشان با رهبري چگونه است و چه نگاهي نسبت به رهبر معظم انقلاب دارند؟

من درون ذهن افراد نبوده و نيستم.

* اما در رفتارها ديده ايد.

ايشان شش يا هشت سال مشاور عالي رهبري بودند. يعني مورد اعتماد كامل امام و رهبري بود و حداقل شش سال به عنوان مشاور عالي سياسي رهبري، نظراتش را به رهبري منتقل مي كرد.
* در رفتارهاي ايشان مخالفت با نظرات و عقايد رهبري مشاهده نكرديد؟

هيچ چيز نديدم. آقاي موسوي خوئيني ها يك شخصيت منضبط و داراي فكر كاملا منسجم است كه رفتار و منطقش در يكديگر تاثير و نمود دارد. امروز سايتهايي كه از بودجه بيت المال ارتزاق مي كنند و متعلق به نهادهاي رسمي يا تشكلهاي حاكم اين مملكت هستند، نه تنها آقاي موسوي خوئيني ها را به عنوان جاسوس آمريكا معرفي كرده اند، بلكه مي گويند حركتي كه در سال 58 عليه آمريكا صورت گرفت، از طرف خود آمريكاييها طراحي شده بود. در حالي كه آقاي موسوي خوئيني ها از بدو پيروزي انقلاب تا زمان رحلت حضرت امام يك فرد تاثيرگذار بوده و حدود شش يا هشت سال هم مشاور عالي رهبري بوده است. حرف من اين است كه كار مملكت به كجا كشيده است كه استوانه هاي انقلاب را اينگونه زير سوال مي برند. چرا از اين شخصيتي كه آماج اهانتهاست دفاع نمي شود؟ چرا از هتاكان و اهانت كنندگان تبري نمي جويند و خط خود را از آنها جدا نمي كنند؟

* درخصوص نقش آقاي موسوي خوئيني ها در 18 تير بحثهاي متفاوتي مطرح است. با توجه به اينكه شما در آن دوران وزير كشور بوديد، ايشان چه نقشي در آن حوادث داشت؟

نقش آقاي موسوي خوئيني ها اين بود كه روزنامه اش تعطيل شد.

* يعني واقعا تنها نقشي كه ايفا كرد همين بود؟

بله.

* پس چرا آن نامه محرمانه را منتشر كرد؟ آيا نمي دانست كه اين كار غيرقانوني چنين پيامدهايي دارد؟

يعني شما آن پيامدها از جمله حمله به كوي دانشگاه را تاييد مي كنيد؟

* ما هم حادثه و هم عامل اين حادثه را محكوم مي كنيم. آيا شما آن نامه را در ماجراي 18تير موثر نمي دانيد؟

من نميگويم كه موثر بوده يا نه.

* شما به عنوان مقام امنيتي، فكر نمي كنيد كه انتشار چنين نامه اي ممكن است تحريكاتي در پي داشته باشد؟

تحريك نهادهاي انتظامي؟ آيا براي شما در روزنامه نگاري اتفاق نيفتاده است كه مطلبي را منتشر كنيد و بعد دستگاه قضايي يا دستگاه امنيتي به شما بگويند چرا اين كار را انجام داديد؟

* حاج آقا! قطعا سطح مديران روزنامه سلام اينقدر بالا بود كه بدانند انتشار يك نامه محرمانه آن هم در چنان شرايط حساس و چنان موردي، منجر به تعطيلي روزنامه خواهد شد. شما ذرهاي حدس نمي زديد كه انتشار اين نامه محرمانه منجر به تعطيلي روزنامه شود و آن تشنجها را ايجاد كند؟ شما چطور انتشار آن نامه را موثر نمي دانيد؟

آقاي موسوي خوئيني ها، مدير مسئول روزنامه اي بود كه مطلبي را منتشر كرده و به زعم جنابعالي حدس زده مي شده با واكنش مسئولان امنيتي كشور مواجه شود. حالا يا روزنامه را تعطيل يا توبيخ و يا با مديرمسئول آن برخورد كنند يا ... اما به نوعي ريسك كردند و چنين نامه اي را منتشر كردند. ولي پيش بيني اينكه در روز پنجشنبه روزنامه را تعطيل يا آقاي موسوي خوئيني ها را دستگير يا با مسئول سرويسي كه چنين كاري را كرده، برخورد مي كنند، احتمالاتي بوده كه وجود داشته است. تنها چيزي كه ما امروز مي توانيم از فضاي آن روز بخوانيم اين است كه مجموعه اي كه در روزنامه سلام فعاليت مي كردند، مي دانستند كه انتشار اين نامه واكنشهايي را در پي خواهد داشت. آقاي موسوي خوئيني ها احساس كرده كه مي تواند اين نامه را منتشر كند و سپس درباره واكنشهاي آن توضيح دهد. حداكثر تاثير ايشان اين بوده كه مطلبي را در روزنامه درج كرده كه ممكن بود با واكنشهاي رسمي مواجه شود. نقشي بيش از اين هم نداشته است. پس از اتفاقي كه در كوي دانشگاه رخ داد، كساني كه آن حادثه را آفريدند بايد پاسخگو باشند. همان كساني كه به آن شكل با دانشجويان برخورد كردند بايد پاسخ دهند كه چرا چنين مقوله اي را به يك مساله ملي تبديل كردند.

* به هرحال يكي از اتهاماتي كه نسبت به آقاي موسوي خوئيني ها وارد است، نقش ايشان در حوادث سال 88 است.

ميگويند مرد خاكستري ... (خنده)
* از شما مي خواهم به صورت شفاف به سوال من پاسخ بدهيد. گفته مي شود آقاي موسوي خوئيني ها فعاليتهاي اصلاح طلبان را تئوريزه مي كند. آيا واقعا اينطور است؟

من فكر مي كنم اين حرف از يك سو بزرگ كردن نقش آقاي موسوي خوئيني ها و از سوي ديگر بي اهميت كردن همه گروهها و شخصيت هاست، البته روشن است كه چرا اين نقش را پررنگ مي كنند.

* مگر اين حرف چه اشكالي دارد؟ زماني هم سعيد حجاريان را تئوريسين جريان اصلاحات مي خواندند.

همان هم از نظر من اشتباه بود. وقتي جمعي در كنار يكديگر مي نشينند ممكن است فردي نظرات صائبتري داشته باشد و فرد ديگر ابعاد كمتري را ببيند. بنده هيچگاه خودم را با بزرگان مقايسه نمي كنم اما اينگونه هم نيست كه خودم را صفر فرض كنم و همه عدد را در طرف ديگر ببينم. همينطور كه براي شما هم در جمع خودتان همين تصور را دارم.
* پس حرف من و شما تفاوت چنداني ندارد؟

تفاوت در اين است كه ما معتقد به خردجمعي و حركت در چارچوب برنامه هاي جمعي و تشكيلاتي هستيم. آقاي موسوي خوئيني ها، آقاي خاتمي، آقاي محتشمي پور، بنده و ديگران در تشكلي به نام مجمع روحانيون جمع شده ايم. اين مجمع تصميمي مي گيرد كه به تاييد اكثريت مي رسد تا اعلام شود. البته ممكن است پيشنهاد دهنده، آقاي موسوي خوئيني ها، آقاي خاتمي يا فرد ديگري باشد، اما جمع در خصوص آن تصميم مي گيرد، فكر مي کند و به نتيجه مي رسد.

* باتوجه به اينكه برخي از دوستان شما فرداي انتخابات و برخي ديگر با فاصله كمي از انتخابات بازداشت شدند و با توجه به تعاريفي كه شما از آقاي موسوي خوئيني ها كرديد، فكر مي كنم ايشان در فقدان دوستانتان به قول شما نظرات صائبي داشت. در اين شرايط چنين تصوري دور از ذهن نيست كه آقاي موسوي خوئيني ها جبهه اصلاحات را راهبري كند.

مي توانم بگويم. اگر ما جبهه اصلاحات را فردمدار معرفي كنيم، اين حرف شما درست است. اما تلقي من اين است كه اصلاحات يك جبهه است و وقتي تشكلهاي مختلف با گرايشهاي متفاوت در يك جبهه جمع مي شوند، يعني قدر مشتركهايي دارند و كاري به اختلافات ندارند. آقاي موسوي خوئيني ها از ابتداي انقلاب و حتي پيش از آن، در جمع روحانيون پيرو امام يك عنصر موثر بود. در همين تهران پيش از انقلاب در كنار مرحوم مطهري و بزرگان ديگري كه در اينجا بودند، آقاي موسوي خوئيني ها يك عنصر تاثيرگذار بوده است. در شكل گيري جامعه روحانيت قبل از انقلاب و همچنين رساندن پيام امام در كوران مبارزات نقش مهمي داشت. پس از انقلاب هم به دليل شايستگيهاي شخصي جايگاه هاي مهمي در نظام داشته است. در مجلس اول اگر آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس شد، آقاي موسوي خوئيني ها نايب رئيس شد. مجلس اول مجلسي بود كه هنوز اختلاف نظري ميان جريانهاي وفادار به نظام به وجود نيامده بود. مجلس اول در عين حال كه تبلور سلايق مختلف جاري در جامعه بود، اما حاكميت اين مجلس با نيروهاي خط امام بود. آقاي هاشمي رئيس شد و آقاي موسوي خوئيني ها نايب رئيس، پس مشخص است كه عنصر موثري بوده است. مي خواهم بگويم كه ايشان حتما عنصر موثري است. حتما در جمع ما موثر است و زماني كه در كنار رهبري بود، نظرات مشورتي او موثر بود و به رهبري كمك مي كرد. وقتي آقاي موسوي خوئيني ها خدمت امام مي رسيد و نظرات خود را مطرح مي كرد، مسائلي را بيان مي كرد كه به نفع كشور باشد. من هيچ بحثي بر سر اين مساله ندارم. امروز هم در مجمع روحانيون، جبهه اصلاحات و حتي در رابطه با كليت نظام ممكن است حرفهايي كه ايشان مطرح مي كند، براي همه ما قابل قبول باشد. اين قابل قبول بودن هم به دليل ماهيت سخني است كه گفته مي شود، نه به دليل رفتارهاي فردگرايانه در تشكلي به نام مجمع روحانيون.

* آقاي موسوي لاري! سوالي مي پرسم و انتظار دارم كه به صورت شفاف پاسخ دهيد و صراحتا بگوييد بله يا خير. در جلسات مجمع روحانيون يا جلسات ديگري كه شما در كنار آقاي موسوي خوئيني ها حضور داريد، آيا رفتاري، گفتاري يا سخني از ايشان در تضاد با شخص رهبري يا جايگاه ايشان شنيده ايد يا نه؟

نقد، نظر يا ديدگاه ممكن است اما تضاد هرگز. آقاي موسوي خوئيني ها هميشه با كمال احترام از شخص آيت الله خامنه اي ياد مي كند. تعارض كه به هيچوجه نبوده اما من هيچگاه حتي نقدي در جهت اينكه جايگاه ايشان را تضعيف كند هم نشنيده ام.

* شما و برخي از چهره هاي شاخص جريان اصلاحات از جمله آقاي خاتمي شرايطي را براي حضور در انتخابات آينده مطرح كرده ايد. با توجه به اينكه شما چند دوره مجري انتخابات بوديد، آيا در زمان خودتان اين شرايطي كه امروز مطرح مي كنيد، فراهم بوده است؟

من با خبرگزاري فارس گفت و گويي كردم و گفتم آنچه ما مطرح مي كنيم، شما آن را شرايط مي ناميد. حرف ما اين است كه اينها واقعيتي است كه بايد براي برگزاري يك انتخابات آزاد وجود داشته باشد؛ به اين معنا كه منهاي اينها انتخابات آزادي وجود نخواهد داشت. من بحث شرط گذاري را با اين كلمات مطرح نمي كنم و معتقد نيستم كه آقاي خاتمي براي حضور در انتخابات شرط گذاشته است. آقاي خاتمي گفته كه مگر شما به دنبال انتخابات آزاد نيستيد؟ اگر انتخابات آزاد است، ممكن نيست عناصر فعال سياسي در آن حضور نداشته باشند. امكان ندارد كه احزاب سياسي غيبت داشته باشند و مجري و ناظر انتخابات به گونه اي انتخاب شوند كه جريانات مختلفي كه مي خواهند در اين كارزار انتخاباتي حضور داشته باشند، نسبت به آنها سوال داشته باشند. اگر مي خواهيد انتخابات سالم برگزار كنيد، بايد اين كارها را انجامد دهيد تا انتخابات معنا و مفهوم خود را پيدا كند. حرف ما اين است. ما اين حرف را امروز مطرح مي كنيم و آن روز هم مطرح كرديم. من بارها در صحبتهايم اين توضيح را داده ام كه انتخابات ما به لحاظ ساختاري با مشكلاتي مواجه است. به عنوان مثال در تمامي كشورهاي جهان، توزيع برگ الكترال و ثبت نام يك هفته قبل از انتخابات انجام مي گيرد و هركس براي ثبت نام و دريافت كارت الكترال، يك هفته قبل از انتخابات به شعبه مورد نظر مراجعه مي كند، شناسنامه خود را تحويل مي دهد، كارت را دريافت مي كند و روز اخذ راي هم براي راي دادن به همان شعبه مراجعه مي كند. اين كار را بسيار ساده مي نمايد، مشكل را حل و از هرگونه شبهه اي پيشگيري مي كند. من در دوره وزارت كشور تلاش بسياري كردم كه اين كار انجام شود، اما متاسفانه شوراي نگهبان زير بار نرفت.
درخصوص ماشيني شدن مراحل مختلف انتخابات نيز ما در انتخابات مجلس ششم تا چاپ تعرفه هم پيش رفتيم، با شوراي نگهبان نيز هماهنگ كرديم و توافق حاصل شد، اما سه روز مانده به برگزاري انتخابات، شوراي نگهبان حرف خود را پس گرفت و گفت ما چنين چيزي را قبول نداريم. حتي من خدمت رهبري رسيدم و گفتم ما تعرفه ها را براساس ماشيني شدن انتخابات در تهران چاپ كرديم و ديگر نمي توان كاري كرد. بايد تعرفه هاي جديد را چاپ كنيم. شما با شوراي نگهبان صحبت كنيد كه براساس توافق عمل كنند. اما به هر دليلي چنين مساله اي ممكن نشد و شوراي نگهبان نپذيرفت. من اينها را نقص مي بينم و اينها نقيصه هايي در ساختار انتخابات است كه بايد حل شود. اما يك تفاوت در زمان ما و امروز وجود دارد كه من بارها به آن اشاره كرده ام؛ آن هم اين است كه در زمان ما مجريان انتخابات گرايش خاصي نداشتند و هياتهاي اجرايي تركيبي بود. دليلش هم اين بود كه هيات معتمديني كه فرماندار بايد انتخاب مي كرد، به تاييد شوراي نگهبان مي رسيد. پس معتمدين منتخب يا افرادي بودند كه در آن محل به بيطرفي شناخته مي شدند يا تركيبي از دو جريان بود، چرا كه از يك سو فرماندار انتخاب و از طرف ديگر ناظر شوراي نگهبان تاييد مي كرد. در روز اخذ راي هم اگر نمايندگان وزارت كشور در شعب حضور داشتند، نمايندگان شوراي نگهبان هم بودند. اگر نمايندگان وزارت كشور يك گرايش سياسي خاص داشتند، نمايندگان شوراي نگهبان نيز گرايش ديگري داشتند. بنابر اين ميشد اطمينان حاصل كرد كه اگر مردم آمدند و راي دادند، نتيجه اعلام شده همان چيزي بود كه مردم پاي صندوقهاي راي اعلام كرده بودند و هيچگونه راه تباني وجود نداشت. در عين حال برخي كارهاي حاشيه اي هم انجام داده بوديم از جمله اينكه قبل از رسيدن به جمعبندي كلي، صورت جلسات آراي هر شهرستان در ستاد انتخابات كشور به صورت آنلاين اعلام مي شد. يعني افرادي كه به نمايندگي از كانديداها در وزارت كشور حضور داشتند، اين نتايج را روي صفحه مي ديدند. كار ديگري كه كرده بوديم اين بود كه نمايندگان احزاب و مطبوعات در ستاد انتخابات وزارت كشور حضور فعال داشتند و هيچ گونه محدوديتي مثل پارتيشن شيشه اي هم براي آنها وجود نداشت. اگر بخواهم داوري كنم، مي گويم با اينكه ساختار انتخابات در آن زمان هم عيوب و نواقصي داشت، اما به دليل اين نوع كارهايي كه صورت گرفته بود، اطمينان بيشتري از نتيجه انتخابات وجود داشت. اگر فردي به وزارت كشور مراجعه و اعتراض مي كرد، من به راحتي مي توانستم بگويم ما به اعتراض شما رسيدگي مي كنيم. كما اينكه در انتخابات مجلس ششم هنگامي كه آقايان آمدند و گفتند كه ما به نتيجه انتخابات اعتراض داريم، گفتيم شما مي گوييد چه كار كنيم؟ آنها گفتند ما مي خواهيم 25 درصد آرا بازشماري شود. ما هم پذيرفتيم و 25 صندوق را از هر منطقه تهران به صورت اتفاقي انتخاب كرديم و گفتيم اينها بازشماري شود. هرچه از شمارش آرا به دست آمد ما قبول داريم. 374 صندوق را بازشماري كردند و آقاي جنتي كه مدعي بود انتخابات مشكل داشته با من تماس گرفت و گفت كه ما همه صندوقها را بازشماري كرديم و هيچ اشكالي نديديم؛ بنابراين از نظر ما انتخابات بلااشكال است. گفتم بايد چه كار كنيم؟ گفت كه ما مي خواهيم اعلام كنيم كه انتخابات اشكالي ندارد، شما چه نظري داريد؟ گفتم ما كه از اول مي گفتيم انتخابات اشكالي ندارد. شما مدعي بوديد و حالا هم ادعاي خود را پس گرفته ايد. شما اعلام كنيد و ما هم پشت سر شما اعلام مي كنيم و تابع نظر شما هستيم، كه اين كار صورت گرفت و هيات نظارت كه رئيس آن آقاي جنتي بود صحت انتخابات را اعلام كرد. البته اينكه چند ماه بعد 700 هزار راي را باطل كردند بماند براي فصلي ديگر. ولي ما اطمينان داشتيم كه انتخابات در مسير قانوني خود در زمينه اي كه به هياتهاي اجرايي مربوط مي شود، با مشكل مواجه نيست. حالا ممكن است قبل يا بعد از انتخابات اشكالاتي وجود داشته باشد، كسي را تخريب كرده باشند يا كارهاي ديگري كه پيش از اين بارها گفته ام و ديگر تكرار نمي كنم. بنابر اين من اين اشكالات ساختاري را آن روز هم مي ديدم ولي راههاي كوچكي براي اينكه بتوان به نوعي مشكل را حل كرد، وجود داشت. اما زماني كه ناظر و مجري از يك جريان فكري و يك گرايش سياسي هستند، حداقل سوءظنها جا پيدا مي كند.
من نمي خواهم بگويم كه حتما اينگونه هست يا نيست. در انتخابات مجلس هشتم ما به وزير كشور وقت اعلام كرديم كه دوستان ما نسبت به انتخابات تهران حرف و حديثهايي دارند. چون شمارش آراء به صورت رايانه اي بود، از ايشان خواستيم پرينت صندوقها را به ما ارائه كنند. ايشان هم استقبال كرد و واقعا هم تمايل داشت كه اين كار انجام شود، اما هرچه وزير كشور و ما پيگيري كرديم، دست اندركاران انتخابات پرينتها را به ما ندادند. بنابراين، اين سوال براي هميشه باقي ماند كه انتخابات به چه شكلي برگزار شده است. خب اگر اين پرينتها را مي دادند خيلي راحت ميشد قضاوت كرد.

* درخصوص دوره فعلي چه نظري داريد؟ آيا در انتخابات هاي اخير خصوصا در انتخابات سال88 شرايطي كه امروز مطرح مي كنيد رعايت شد يا نه؟

من نظر خود را قبلا اعلام كرده ام. همان زمان راه حلهايي هم به نماينده شوراي نگهبان و كسي كه با بيت رهبري مرتبط بود دادم و گفتم براي اينكه حرف و حديثها كم شود، به فرمولي كه من مي گويم عمل كنيد تا مشكلي پيش نيايد، اما متاسفانه عمل نشد.

* لطفا يك جواب صريح و شفاف بدهيد

من دست اندركار انتخابات نبودم.

* اما به عنوان يك جريان سياسي فعال در انتخابات حضور داشتيد. يك جواب بله يا خير بگوييد تا به نتيجه برسيم.

من نمي توانم چنين پاسخي بدهم چرا كه دست اندركار انتخابات نبودم. من مي گويم انتخاباتي برگزار شده و عده اي سوال دارند. من به عنوان يك كارشناس براي سنجش صحت انتخابات راه حل دادم و فكر مي كنم كه اگر دستگاههاي مسئول به آن عمل مي كردند، هيچ يك از اتفاقات بعدي رخ نمي داد. حداقل روشن مي شد كه اين سوالها درست است يا نادرست. اما به هر صورت رعايت نشد.

* پس به طور كلي شما معتقديد كه شرايط موردنظر شما رعايت نشد؟

من اساسا معتقدم كه انتخابات ما به لحاظ فرآيند با مشكلات عديده اي مواجه است. نمونه اش همان ماجرايي است كه در خصوص انتخابات مجلس هشتم گفتم. حتي فرماندار تهران در برابر وزير كشور پاسخگو نبود. در اين انتخابات من مسئول ستاد انتخابات اصلاح طلبان بودم.

* اگر شما معتقد بوديد كه اين شرايط در انتخابات رياست جمهوري 88 فراهم نبود، چرا وارد عرصه رقابت شديد؟

معتقدم انتخابات به لحاظ فرآيندي با مشكل مواجه است. سوالي ايجاد شده و متوليان امر بايد پاسخ مي دادند؛ مثل بنده كه در انتخابات مجلس ششم سوال ايجاد شد و پاسخ دادم. گفتم شما صندوقها را بازشماري كنيد.

* اين صحبتها مربوط به دوره پيش از انتخابات است. ما مي خواهيم بعد از انتخابات را بررسي كنيم.

انتخابات دو طرف دارد. رقبا مي آيند و با يكديگر رقابت مي كنند. وقتي انتخابات به پايان مي رسد، يك نفر، دو نفر، چند نفر يا يك گروه يا 10گروه سوال دارند. اگر متوليان انتخابات به سوال پاسخ بدهند بحراني ايجاد نمي شود.

* بحث من اين است كه هر فرد يا گروهي كه در انتخابات شركت مي كند، حتما قواعد اوليه بازي را پذيرفته كه در انتخابات حاضر مي شود.

بله، حتما همين طور است.

* پس چرا بعد از انتخابات شما و دوستانتان بازي را برهم زديد؟

چه كسي بازي را برهم زده است؟ شما اول كسي كه بازي را برهم زد پيدا كنيد تا بعد من برايتان داوري كنم. من مي گويم كسي كه در اينجا بازي را برهم زده است چه كسي است؟ شما به عنوان كسي كه در انتخابات شركت كرده ايد ...

* آقاي موسوي ساعت 10شب اعلام كرد كه برنده انتخابات شده است. آيا شما آقاي موسوي را در اين حوادث مقصر نمي دانيد؟


اجازه بدهيد. اسم فرد نياوريد. شما به عنوان كسي كه در انتخابات شركت كرده ايد سوالي برايتان ايجاد شده و من به عنوان وزير كشور بايد به سوال شما پاسخ بدهم. اگر جواب ندهم سوال باقي مي ماند.

* وقتي شما سوالي را مطرح مي كنيد نبايد ادله خود را مطرح كنيد؟

شما از من مي پرسيد يا از ديگري؟

* بالاخره شما نماينده اين جريان هستيد.

من به عنوان وزير كشور دولت اصلاحات، برگزاركننده انتخابات و در برابر سوالات پاسخگو بودم. من مدل رفتاري خودم را براي وزير كشور بعد از خودم درست مي دانم. من مي گويم آقاي وزير كشور كه مسئول برگزاري انتخابات هستي! اگر كسي از شما سوالي داشت حتما به سوالش پاسخ بده تا به بحران تبديل نشود.

* آيا نبايد كسي كه از شما سوال مي كند ...

شما من را با وزير كشور مقايسه كنيد. من كه زماني وزير كشور بودم، طرفم وزير كشور است. حرف من اين است كه اگر وزير كشور به سوالات پاسخ بدهد، سوالي باقي نمي ماند؛ كما اينكه من هفت دوره انتخابات برگزار كردم و هركسي هم معترض بود، به اعتراضات او رسيدگي كرديم.

* در دورهاي كه شما وزير كشور بوديد، اگر كسي اعتراض مي كرد اما دليلي ارائه نمي كرد، شما چطور به اعتراض او رسيدگي مي كرديد؟

ببينيد! اتهام مي زدند و ما به اتهامشان پاسخ مي داديم. اصلا نيامدند بگويند كه اين صندوق مشكل دارد، بلكه گفتند كه ما به كل انتخابات تهران اشكال داريم. ما گفتيم اشكالتان چيست؟ گفتيم بايد چكار كنيم كه اشكال شما برطرف شود؟ گفتند 500 صندوق را بازشماري كنيد و ما هم پذيرفتيم. من آن روز مي توانستم بايستم و بگويم كه شما قانونا مي توانيد بگوييد كه اين صندوق اشكال دارد و همان صندوق را باز كنيد اما براي اطمينان بخشي گفتم كه 500 صندوق را باز كنيد. چرا كه به كار خودمان اطمينان داشتم.

* شما ميگوييد كه شرايطي براي شركت در رقابتهاي سياسي آينده كه نزديكترين آنها انتخابات مجلس نهم است داريد. اما طبعا نظام هم شرايطي براي بازگشت شما به عرصه قدرت رسمي كشور دارد.

منظورتان از نظام چيست؟

* حاكميت.

حاكميت يعني چه؟ يعني دولت؟

* نه فقط دولت.

پس چه كسي؟

* شوراي نگهبان و برخي نهادهاي ديگر.

مگر ما خارج از حاكميت هستيم؟! ما بخشي از حاكميت هستيم.

* شما خودتان را درون حاكميت تعريف مي كنيد؟

حتما. من خودم را بخشي از حاكميت جمهوري اسلامي مي دانم.

* شما با وجود اينكه خود را در درون حاكميت جمهوري اسلامي مي دانيد، اما طيف شما نتيجه انتخابات را نپذيرفت و آن اتفاقات پيش آمد.

هركس به نوعي افراد يا گروههايي را مقصر مي داند. آقاي علي مطهري مي گويد آقاي احمدينژاد هم در حوادث بعد از انتخابات مقصر است، اما طيفتان قبول نكرد. كما اينكه در مجلس ششم طيف مقابل شكست خورد و پذيرفت.
متاسفانه چنين نبود. آنها به رغم تاييد اوليه انتخابات و پس از بازشماري قريب به چهارصد صندوق كه صحت انتخابات را نشان داد، 700 هزار راي را بدون دليل باطل كردند.

* اما آقاي ناطق كه در انتخابات دوم خرداد 76 قبول كرد.

حساب آقاي ناطق را جدا كنيد. اگر امروز با ايشان صحبت كنيد، انتقادهايي دارد و حرفهايي مي زند كه من نمي زنم.

* در هر صورت چه تضميني وجود دارد كه اصلاح طلبان در انتخابات شركت كنند و باز هم نگويند تقلب شده است؟

اگر دستگاه مجري و ناظر انتخابات، رفتاري مشابه رفتار آقاي موسوي لاري در انتخابات مجلس ششم داشته باشد، هيچ مشكلي پيش نمي آيد. اين حرف اول و آخر من است. آقاي موسوي لاري خود را پاسخگو مي دانست، زماني هم كه اعتراض شد، پاسخ داد، وارد ماجرا شد، به حرفها پاسخ داد، نشست و با طرف مقابل صحبت كرد و مشكلي هم پيش نيامد. آقايان بايد بي طرفي را رعايت كنند. من در مصاحبه اي گفتم شما كه نمي توانيد به صورت موازنه منفي عمل كنيد، بي طرف باشيد، بياييد و به صورت موازنه مثبت عمل كنيد؛ به اين معنا كه بياييد و هياتهاي اجرايي را تركيبي تشكيل دهيد. كاري كنيد كه اطمينان بخشي صورت گيرد. شما نمي توانيد بگوييد ما حق مطلق هستيم و هرچه مي گوييم ديگران بايد بپذيرند. شما بايد پاسخگو باشيد.

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...