در پی مصاحبه اخیر یکی از سایت های حامی جنبش سبز ایران با یرواند آبراهامیان که بخشی از آن به جنبش سبز ایران بر می گشت بر آن شدم که به نقد بخشی از صحبت های این استاد گرانقدر بپردازم.
با استناد به دانشنامه ویکی پدیا به معرفی مختصری از این استاد گرانقدر تاریخ معاصر ایران می پردازم.
یرواند آبراهامیان(متولد ۱۳۱۹ در تهران) تاریخنگار ارمنی ایرانی است. او در سال ۱۳۲۹ به بریتانیا مهاجرت نمود و به سال ۱۳۴۲ درجهٔ کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. آبراهامیان پس از مهاجرت به آمریکا موفق به گرفتن دکترای خود، در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه کلمبیا شد.وی در دانشگاههای پرینستون و آکسفورد به تدریس «تاریخ ایران» پرداخت و هماکنون در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک (CUNY) به تدریس تاریخ جهان و خاورمیانه مشغول است. آبراهامیان در مقوله «تاریخ ایران معاصر»، از برجستهترین تاریخنگاران محسوب میشود. فرد هالیدی دانشپژوه ایرلندی، او را در زمینه نگارش تاریخ «احزاب سیاسی ایران»، برترین محقق دنیا میداند. از شاخص ترین آثار او میتوان به این کتاب اشاره کرد: «ایران بین دو انقلاب» چاپ انتشارات دانشگاه پرینستون در سال ۱۹۸۲ در آمریکا.
لازم به ذکر است که ریشه های فکری ایشان نشات گرفته از اندیشه های چپ است که این رگه فکری نه تنها در آثار ایشان قابل لمس است بلکه در مصاحبه اخیر ایشان بطور چشمگیری قابل مشاهده است.
بخش عمده ی این مصاحبه در ارتباط با وقایع اخیر لیبی و عملکرد ناتو و دول غربی در مخالفت با ادامه حضور قذافی در سردمداری این کشور و همچنین فرجام انقلابیون است که به حق در این بخش نظراتی گرانقدر است. اما همان چپ زدگی را در نگاه ایشان می تواند دید که بارها از عملکرد دول غربی و حضور نظامی ناتو با عنوان امپریالیسم جدید یاد می کنند و پایان دوران امپریالیسم را توطئه غرب می دانند و معتقد هستند که امپریالیسم جدید پس از سال ها حضور غیر مستقیم به دوران اولیه خود بازگشته و با حضور مستقیم خود در حال اعلام وجود است.
اما در حین این مصاحبه پرسشگر با چرخشی از سمت مسائل لیبی پای جمهوری اسلامی و جنبش سبز را وسط می کشد و معتقد است که برخورد جمهوری اسلامی و جنبش سبز با مساله لیبی تشابهی به هم دارد و دغدغه هر دو در ارتباط با وقایع لیبی یکسان است.البته پرسشگر شورای راه سبز امید را نماینده جنبش سبز قرار می دهد و استناد به بیانیه اخیر ایشان و جمهوری اسلامی به وقایع لیبی می کند.
« بگذارید شما را به متنهای دیگری رجوع دهم. این برای من بسیار جالب است که هم جنبش سبز، از یکسو، و هم وزارت خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران، از سوی دیگر، در این مدت با صدور بیانیههایی از یاغیان لیبی و عملیات نظامی آنها علیه قذافی حمایت کردهاند. بهعنوان مثال، وزارت خارجهٔ ایران در بیانیهای بهتاریخ ۲۴ اوت ۲۰۱۱، که در سایت خبرگزاری فارس منتشر شده، ضمن بیان اینکه دولت ایران همیشه از مقاومت مردم لیبی در برابر قذافی حمایت کرده است، از جمله میگوید: «رجاء واثق دارد که مردم استعمار ستیز لیبی با قاطعیت و حفظ همبستگی ملی مانع از هرنوع دخالت بیگانگان بهویژه استعماگران دیروز و مدعیان امروز در رقم زدن سرنوشت خود خواهند شد». بهعبارت دیگر، آنها میگویند اطمینان کامل دارند که مردم استعمار ستیز لیبی از دخالت بیگانگان و استعمارگران دیروز و امروز در امور خود جلوگیری خواهند کرد! این گفته برای من بسیار جالب است. تا چه حد باید کور بود که ندید این بهاصلاح پیروزی «مردم استعمار ستیز لیبی» تنها با کمک «ناتو» و همین «استعمارگران دیروز و مدعیان امروز» حاصل شده است؟ مشابه همین نوع موضعگیریها را ما با کمال تأسف در بیانیههای نیروهای وابسته به جنبش سبز، از جمله «شورای هماهنگی راه سبز امید»، هم مشاهده میکنیم. شما این موضعگیریها را چگونه ارزیابی میکنید؟ »
در پاسخ یرواند آبراهامیان دو گرایش متضاد ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری را در نظر می گیرد معتقد است به آن دلیل که گرایش ضد دیکتاتوری، گرایش قالب است خطر امپریالیسم فراموش شده و جمهوری اسلامی و به نوعی نمایندگان جنبش سبز خود را فریب می دهند و تک بعدی به قضایای لیبی نگاه می کنند و نقش امپریالیسم را در سقوط قذافی در نظر نمی گیرند و این مردم لیبی هستند که به زودی در چنگال امپریالیسم به یاد دوران قذافی دیکتاتور می افتند.
اما ایشان در ارتباط با نگاه جنبش سبز به این قضایا می فرمایند:
« بهنظر من، مشکل در جنبش سبز این است که فکر میکنند امپریالیسم دیگر یک پدیدهٔ تاریخی مربوط به گذشته است و اکنون پایان یافته است. آنها بر این تصورند که در قرن بیست و یکم دیگر امپریالیسمی وجود ندارد. آنها این روایت جهان غرب را پذیرفتهاند که امپریالیسم در گذشتهای دور، در اواخر قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم، وجود داشته، و قدرتهای امپریالیستی مانند انگلستان، فرانسه، ایتالیا، وجود داشتهاند. اما آن دورهٔ تاریخی دیگر بهپایان رسیده است و اکنون هیچ قدرتی که از عقل سالم برخوردار باشد بهدنبال سلطه بر کشورهای جهان نیست. در نتیجه، امپریالیسم مسألهٔ ما نیست.
آنها فراموش میکنند که امپریالیسم پدیدهای است که میتواند شکلهای مختلف بهخودش بگیرد. لازم نیست که حتماً پرچم انگلستان برفراز طرابلس بهاهتزار درآید. این سلطه میتواند بهشکل غیرمستقیم اعمال شود، از جمله به این صورت که اروپاییان تعیین کنند چه کسی باید بر لیبی حکمرانی کند. و این چیزی جز بازگشت بههمان دوران امپریالیسم پس از ۱۹۱۹ نیست. در آن روزها نیز مردم میگفتند امپریالیسم با پایان جنگ اول جهانی پایان یافته و دیگر وجود ندارد. اما هر تاریخشناسی میتواند شهادت دهد که پس از ۱۹۱۹، انگلستان و فرانسه بهشکلی غیرمستقیم بر بخش اعظم خاورمیانه حکمرانی میکردند. و این همان چیزی است که دوباره در آینده در انتظار ما است. »
در ادامه پرسشگر با طرح دغدغه ی فرضی نگاه تک بعدی جنبش سبز به مقوله لیبی پس از قذافی و دنباله روی از روایت غرب که از مرگ امپریالیسم می کند این پرسش را مطرح می کند آیا این نگاه پای امپریالیسم را دوباره در ایران باز نمی کند؟ آبراهامیان در پاسخ می گوید:
« بسیاری از فعالان جنبش سبز از نسل جوان هستند و فکر میکنند امپریالیسم پدیدهای مربوط به گذشته است که تنها پدر و مادر، و پدربزرگ و مادربزرگ، آنها ناچار به دست و پنجه نرم کردن با آن بودند، و امروز دیگر مسألهٔ نسل حاضر نیست. »
اما در نقد مطالب بالا همان طور که ذکر کردم، چپ زدگی خاص فرمایشات یرواند آبراهامیان و متهم ساختن تفکر پایان دوران امپریالیسم را به دورغ پردازی های غرب است. کدام امپریالیسم؟ به راستی اگر لنین هایی با آن تفکراتی که آزمون خود را با آن کارنامه ی تاریکی که ارائه دادند نبودند امپریالیسمی با این روایت وجود داشت؟ دشمنی فرضی تنها برای سرکوب و اعدام مخالفین. مگر غیر از این بود که ضد امپریالیست ها به همان روایت تبدیل به امپریالیسم شدند؟ با این روایت از امپریالیسم کدام کشور و حکومت را می توان یافت که گرایشی امپریالیستی نداشته باشد؟. در دنیای رقابت های آزاد، این درست است که تلاش برای بهترین بودن را امپریالیسم بدانیم؟ حال اگر بپذیریم که در برهه ای امپریالیسم بوده است چه بسیار اندیشمندانی هستند که قبل از روایت به اصطلاح غرب از پایان امپریالیسم، پایان آن را اعلام کردند. پس این روایتی غربی نیست، روایتی واقع بینانه ناشی از گرایش جهان پس از توهمات کمونیسم به سوی عقلگرایی است. همان طور که گفتم اگر بپذیریم که در برهه ای امپریالیسم هم وجود داشته است، خب این کشور های توسعه نیافته و کمتر توسعه یافته که در نقشه جهان قدیم وجود خارجی نداشتند، حیات خود را مدیون همین امپریالیسم هستند که فرصت حضور را به آنها داد و انقلاب های قرن بیستمی را به اسم آزادی از یوغ امپریالیسم و اسارت در دیکتاتوری ها را به آنها هدیه داد. که بعد از این هم باز دیکتاتورهایی که ملت خود را به اسم آزادی و مبارزه با امپریالیسم فریب داده بودند با بهانه خیالی امپریالیسم غیر مستقیم به حیات دیکتاتوری های خود افزودند. اگر این امپریالیسم نبود، بهانه حیات دیکتاتورها چه بود؟ میدانیم که در دوران محمدرضا شاه که به روایت انقلابیون و نیروهای چپ نوکر امپریالیسم آمریکا بود بیشترین فشارها از سوی همین امپریالیسم بر وی برای ایجاد فضای باز سیاسی و پذیرفتن حقوق بشر و آزادی های اساسی ملت ایران آمد، این نیز به طور قطع با روایت توطئه ای همراه با توهم دیکتاتورها از امپریالیست ها قابل توجیه است که برای منافع خود امپریالیسم بوده، همان طور که شاه تا آخرین لحظه عمر خود گمان می کرد که انقلاب اسلامی توطئه غربی ها علیه وی بوده است.
اما نکته دیگر اینکه پرسشگر به طور جالبی نگاه جمهوری اسلامی و جنبش سبز را به هم بسیار نزدیک می کند. جمهوری اسلامی ای که استبداد آن بر هیچ کس پوشیده نیست و کلیه حقوق و آزادی های مدنی یک ملت را سلب کرده و به بهانه همان دشمن همیشگی غرب و آمریکا(شما بخوانید امپریالیسم) ملت خود را سرکوب و قبرستان ها را از جوانان خود پر کرده است با جنبش سبز ملت ایران که ناشی از مطالبات تاریخی خود برای آزادی و استقلال است و اصلی ترین شیوه عمل آن مبارزه بدون خشونت برای احیای آزادی و حاکمیت قانون است، دیدگاه مشترکی پیدا می کنند و این بسیار جالب است و جای تعجب دارد که چگونه گفتمان سرکوب و ارعاب با گفتمان آزادی خواهانه نقطه مشترک پیدا می کنند؟!!!.
آیا واقعا دغدغه جمهوری اسلامی نسبت به وقایع لیبی با جنبش سبز ملت ایران یکی است؟ جنبشی که شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران را سر داد؟ آیا دغدغه حکومتی غیر ملی که بارها استقلال ایران را خدشه دار کرده است با جنبشی میهن پرست و ملی یکی است؟ این آزادی ای که جمهوری اسلامی سر می دهد با فریاد آزادی جنبش سبز یکی است؟
قطعا یکی نیستند،حکومتی که سرشار از بی قانونی و دورغ است حرف از آزادی اش هم دروغ است و تنها اینگونه صحبت ها از سوی حکومتی استبدادی مانند ایران برای جلب بخشی از افکار عمومی ملت های منطقه و جهان و برای راضی نگه داشتن بخشی از عوامل داخلی خود است. اما آزادی ای که جنبش سبز آن را سر می دهد ناشی از نهاد انسان هاست، ناشی از آن حقی است که هیچ قدرتی نباید آن را محدود کند. آری آزادی خواهی ملت لیبی ستودنی است و باید آن را ارج نهاد و قطعا جنبش سبز ملت ایران که جنبشی مدرن و عقلایی است چرا که تجربه گران انقلاب 57 را دارد آگاه به مشکلات ناشی از مطالبه خشونت بار آزادی نیز هست. جنبش سبز قطعا گفتمان غربی پایان امپریالیسم را از دید آبراهامیان دنبال نمی کند جنبش سبز با توجه به همان تجربه تاریخی انقلاب 57 که با شعار اصلی استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی به پیروزی رسید اما دیری نپایید که نه تنها آزادی در داخل بلکه استقلال خود را در جهان خارج از دست داد، به دنبال آزادی در داخل و استقلال واقعی در عرصه بین الملل است. ویژگی مهم این جنبش توهم زدایی از آرمان آزادی است و گرایش به سمت عقل گرایی است. وظیفه ی این جنبش است که با عقلانیتی که از خود به نمایش گذاشت از مطالبات آزادی خواهان ملت های ستم کشیده نه از امپریالیسم بلکه از دیکتاتورهای خود، دفاع کند و تا ظهور عملی خود در عرصه قدرت خود را از درگیری در فضای رقابت های غبارآلود جهان خارج مصون نگاه دارد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر