شهریور ۰۹، ۱۳۸۹

پاسخهای مصطفی تاج زاده به پرسش‌های حامیان جنبش سبز؛ درباره شعارهای مردم در روز قدس سال گذشته چه نظري داريد؟

درباره شعارهای مردم در روز قدس سال گذشته چه نظري داريد؟

تاجزاده : بين شعارهاي زيبا و مشتركي كه در روز سبز قدس سال 88 طنين افكن شد، شعار "نه غزه، نه لبنان- جانم فداي ايران" برجسته‌تر شد و مورد توجه دو گروه و دو رسانه متضاد داخلي و خارجي قرار گرفت كه هر يك از آن ها با توجه به كمبود امكانات رسانه‌اي جنبش سبز و بر مبناي انگيزه‌هاي متفاوت، استفاده خاص خود را از آن شعار نمودند كه در اغلب موارد بر خلاف خواست شعاردهندگان بود. به نظر من طرح آن شعار از يك جنبه به دليل نوعي واكنشي بودن آن در برابر سوءاستفاده حزب پادگاني از صهیونیزم ستیزی غیردموکراتیک درخور تأمل است، اگرچه خود به دلایلی بين سبزها موجد اختلاف نظر شده است. من دليل واقعي طرح اين شعار را افشاي اين نكته مي‌دانم كه حزب پادگاني با سر دادن شعارهای رادیکال ضداسرائیلی و در پوشش دفاع از مردم غزه و لبنان می کوشد نقض آشكار حقوق مسلم ايرانيان را پنهان كرده و به فراموشي بسپارد. روش فوق نه تنها حقوق هم‌وطنان ما را نقض می کند، بلکه به استقلال، تماميت ارضي ومنافع ملي هم آسیب مي‌رساند. طرح شعار مزبور واكنش به معيارهاي دوگانه تندروكه اسرائیل‌ستیزی آن هم صورتي غیردموکراتیک دارد و هدف اصلی‌اش اسرائیلي نمایاندن منتقدان يكه سالاري حزب پادگاني به منظور سركوب آنان و ساكت و مرعوب كردن ملت ایران است. به همين دليل بعيد مي‌دانم حتي يك نفر از ايرانياني كه خواهان به رسميت شناخته شدن "حق تعيين سرنوشت" خود هستند و "ايران را براي همه ايرانيان" مي خواهند، فلسطيني‌ها را حاكم بر سرنوشت خويش ندانند يا "لبنان را براي همه لبناني ها" نخواهند و طرفدار توسعه طلبی رژیم اسرائیل و روش های سرکوبگر آن عليه مردم منطقه باشند. در واقع ميتوان چنين برداشت كرد كه اکثر قریب به اتفاق کسانی که اين شعار سر داده‌اند، قطعاً مخالف محاصره غير انساني مردم ستمديده "غزه" هم هستند، اما خواسته اند با اين شعار سوءاستفاده حزب پادگاني را از دفاع ابزاري از مردم غزه محكوم کنند، چرا كه آثار سوء ديپلماسي ماجراجويانه حزب پادگاني را متوجه ايران و ايرانيان می دانند.

تفاوت نگرش مردمی و نگاه حزب پادگانی درباره فلسطین را می توان در روز قدس سال گذشته مشاهده كرد. شعار"فلسطین،فلسطین-ماهم مثل توهستیم" همچون شعارهاي «چه تهران چه غزه -كشتن مردم بسه» و «ايران شده فلسطين» به نحو خودجوش در آن روز در خيابان تهران سرداده شد. يكي از فعالان سبز نقل مي‌كند هنگامي كه موج اين شعار در جايي دور از مبداء خود به حوالي خيابان شادمان رسيد، دختري دبيرستاني فرياد زد: «فلسطين، فلسطين -ما بدتر از تو هستيم»! همين شعار ساده وصریح و صميمي به سرعت توسط مردم تكرار شد و موج‌وار پيش رفت. بنابراین درهمان روز قدس نشان داده شدكه سبزها خود را همچون فلسطيني‌ها تحت محاصره جرياني مي بيند كه از دل آن برخوردهاي اوين- كهريزكي بيرون آمده است لذا روش‌هاي سركوبگر را در هر جا محكوم مي‌كنند. در واقع همسان‌بيني وضعيت كنوني كشور با ظلمي كه بر ملت فلسطين مي‌رود همدلي مردم را نيز برمي‌انگيزد. به همين دليل معتقدم وجه غالب همه شعارها، در دفاع از حقوق ملت ایران و محکوم کردن سیاست ها و عملکرد حزب پادگانی بود، هر چند آن شعار خاص موجب اختلاف نظر در بخش هايي از سبزها شده باشد. به تعبير مهندس عبدالعلي بازرگان اگر مردم ما از رفتار حاكميت دل چركين نبودند، «به اختيار و انتخاب خودشان پيشاپيش كاروان‌هاي دريايي كه به غزه رفتند، دريا دلي خودشان را بيش و پيش از همه در حمايت از مردم مظلوم غزه براي جهانيان به نمايش مي‌گذاشتند». جالب آن كه در دوران قبل از انقلاب اسلامي، شعار آزاديخواهي ايرانيان براي مردم فلسطين در طول شعار رهايي بخش ملي جا داشت و نه در عرض یا حتی در مقابل آن. نسل انقلاب روزهايي را به خاطر مي‌آورد كه سخنراني‌هاي مرحوم فخرالدين حجازي به دليل مضمون فلسطيني ،ضد صهیونیستی و آزاديخواهانه آن جاذبه خاصي برايش داشت. شعارهای ضداسرائیلی در شرايط خفقان و ديكتاتوري فضاي جديدي مي‌گشود و ما در لحظه حمايت از فلسطين احساس مي‌كرديم خودمان آزاد مي‌شويم. درواقع در دوراني كه انسداد مطلق سياسي كمترين تظاهرات آزاد را به يك روياي دست نايافتني تبديل كرده بود، سخنراني‌هاي وی كه با عناوين «متينگ عاشورا» و «ميتينگ اسلامي» اشتهار يافت ،در حكم تحقق آن ردپاي بزرگ آزادي بود، استاد حجازي در آغاز دهه پنجاه خورشیدی يعني در اوج ديكتاتوري و جشن‌هاي دو هزار و پانصد ساله اعلام کرد: «اين ازدحام كبير، اين "ميتينگ اسلامي" نمايانگر آن است كه بر خلاف نقشه بيگانگان كه تصور مي كنند ملت‌هاي اسلامي ضعيف و ناتوان هستند، ما داراي مكتب زنده اي هستيم» . به اين ترتيب براي لحظاتي هر چند كوتاه اما به ياد ماندني ابرهاي اختناق از آسمان شهر ما كنار مي رفت و به بركت عاشوراي حسيني حال وهوايي آزاديخواهانه و عدالت‌طلبانه به خود مي گرفت.در اين قبيل سخنراني ها بين عاشورا و مبارزه با ظلم و ديكتاتوري اتصال تاريخي برقرار مي شد و مهارت هاي گفتاري سخنران نیز بي آن‌كه نامي از شاه ببرد افشاگر پيوند ارتجاع عرب و ديكتاتوري بومي بود؛«اين يك نوع ارتجاع سياسي است كه پس از حكومت الهي پيغمبر به وجود آمده است، و اين دودمان ننگین كوشيدند دوباره پرده تاريكي بر اردوگاه مترقي جامعه اسلامي بپوشانند و خود به فساد وتجاوز و ديكتاتوري و گناه بپردازند.»(سخنرانی در بازار کفاش ها ،عاشورای 1350 خورشیدی)

معتقدم هيچ سبزي خود را در جایگاه و هم موضع با رژیم اسرائیل نمی بیند و اعمال ضد حقوق بشري آن رژيم را عليه مردم فلسطين تأیید نمی کند. همچنان كه دیدار كسي كه خود را وابسته به يكي از شهداي جنبش سبز می خواند با مقامات اسرائيلي، با محکومیت قاطع سبزها مواجه شد. در حال حاضر مسأله آن است كه هر جرياني به واقع ضد اسرائيلي است همان روش های سرکوب گر و غير انساني را كه صهیونیست ها علیه شهروندان عرب اعمال می کنند، خود علیه هم وطنان ایرانی‌اش به کار نگيرد. ایرانیان از آنجا كه در موارد بسياري مانند فلسطینی ها با نقض آشكار حقوق مسلم خود مواجه‌اند در برابر اين روش ها واكنش دارند. این وضعيت فقط با تأمین و رعایت حقوق ایرانیان و منافع ملي تغيير خواهد يافت، نه با سرکوب بیشتر.

اسلام رحمانی

در چهار دهه اخیر در ایران، اسلام با پسوندهای مختلفی استفاده می شود. اسلام انقلابی، اسلام التقاطی، اسلام رساله ای، اسلام فقاهتی، اسلام عرفانی، اسلام سیاسی، اسلام سنتی، اسلام نواندیشانه، اسلام روشنفکرانه، اسلام بنیادگرایانه، اسلام سکولار، اسلام متحجرانه، اسلام مدرن، اسلام ارتجاعی، اسلام مترقی، اسلام لیبرال، اسلام آمریکائی، اسلام ناب محمدی، اسلام نبوی، اسلام اهل بیت، اسلام اموی، اسلام طالبانی، اسلام فاشیستی، اسلام سیاه، اسلام سرخ، اسلام سبز و بالاخره اسلام رحمانی.

هر کدام از این ترکیبات تاریخچه ای دارد و بخشی از تاریخ اندیشه معاصر ایران را رقم می زند. رواج این پسوندها و تمایل به تمایز از دیگر تلقی ها نشانگر یک نیاز است، از سوئی تکثر و تنوع میان مسلمانان را نشان داده، خبر از تعدد قرائات و برداشتها از اسلام می دهد، از سوی دیگر مشخص می کند که بدون استعمال این پسوندها نیاز هویتی گرایشهای مختلف مسلمانان سیراب نمی شود. از جانب سوم این تنوع برداشتها نشان از سرزندگی و شادابی اسلام دارد.

بیشک همه این برداشتها از اعتبار یکسانی برخوردار نیستند و برخی از جانب قاطبه مسلمانان نادرست و انحرافی محسوب می شوند. امام علی (ع) خبر از زمانی می دهد که اسلام همچون پوستین وارونه پوشیده شده باشد: "و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا" (نهج البلاغه، خطبه 107). برخی از تعابیر فوق توسط قائلانش استفاده می شود، برخی نیز تعابیری است که منتقدان ساخته و استعمال می کنند و چه بسا مطلوب پیروان آن گرایش نباشد.

اصطلاح اسم رحمانی مدتی است از اقبال برخوردار شده است.نگارنده این اصطلاح را سالها قبل برای تمایز قرائات مختلف اسلامی بکار برده است. در یک سال اخیر این ترکیب در میان حامیان و رهبران و همراهان جنبش سبز به وفور به چشم می خورد. به نظرمی رسد تحلیل مفهومی "اسلام رحمانی" لازم باشد. واضح است که این تحلیل مفهومی برداشت شخصی من است و در این بحث همچون مباحث گذشته ام هیچکس را نمایندگی نمی کنم. پیشاپیش از انتقاد و پیشنهاد اهل نظر تشکر می کنم.

اسلام رحمانی در مقابل اسلام فاشیستی، اسلام طالبانی، اسلام اموی، اسلام سیاه و اسلام متحجرانه است. در این قرائت از اسلام چیزی از تعالیم اسلامی حذف نمی شود، تنها برخی از احکام و شعائر که در خارج از زمینه خود و مجزا از شرائط زمانی مکانی عصر نزول درک شده اند و در نتیجه ی این سوء فهم از جوهره رحمانی خود فاصله گرفته اند تصحیح می شوند و برخی احکام عقلائی که ناسازگار با تعالیم اسلامی نیستند، مورد پذیرش قرار می گیرند.

اسلام در بدو نزول جز همین اسلام رحمانی نبود و نیازی به قید احترازی نداشت، اما با دور شدن از عصر نزول و رسوب عادات و سنن خشن جاهلی و عدم توجه به روح قرآن و اهداف متعالی دین از ابعاد رحمانی اسلام دور شدیم. یکی از نخستین متفکرانی که به لزوم توجه به روح قرآن و اهداف اسلام در فهم یکایک احکام شرعی و علوم اسلامی تأکید کرد، پرفسور فضل الرحمن اسلام شناس فقید پاکستانی آمریکائی بود.

متون اسلامی اگر بدون توجه به اهداف دین و روح قرآن و تفکیک محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبین، عام و خاص، مطلق و مقید مراجعه شوند هر دو قرائت رحمانی و قرائت خشن استبدادی مستنداتی برای خود می یابند. واضح است که بدون دانش کافی برداشتهای خلاف قرآن و ضد اسلامی دور از انتظار نیست. به همین دلیل است که بسیاری از این قرائات ناقص و نادرست زائیده جهل به علوم اسلامی و روش صحیح استنباط از آنهاست. اگر مطالعه عمیق کتاب تکوین یعنی طبیعت بدون اطلاع تخصصی از علوم تجربی ممکن نیست، درک صحیح کتاب هدایت و دین رحمت چگونه بدون دانشهای لازم میسر است؟

در این مجال می کوشم به ده مولفه اصلی اسلام رحمانی به اختصار اشاره کنم. این مولفه ها مهمترین علائم برای شناخت اسلام رحمانی است. این نوشتار ویرایشهای بعدی نیز خواهد داشت و چه بسا با تامل و تدبر بیشتر به این مولفه ها افزوده گردد.


اول. رضایت خداوند

برای یک مسلمان مؤمن رضایت خداوند مهمترین مسئله است. راضی بودن خداوند یعنی رستگاری، یعنی خیر مطلق، یعنی زیبائی، یعنی عشق. مومن رضایت خدا را با هیچ چیز عوض نمی کند. کسب رضایت خداوند بالاترین آرزوی مومن است. خدا محور دین و رضایت او معیار دینداری است. خداوند در قرآن کریم بعد از وعده بهشت به زنان و مردان مومن می فرماید: "وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّـهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ" ﴿التوبة: ٧٢﴾ و رضایت خداوند بزرگتر[از بهشت] است، این رستگاری عظیم است.
سودای بهشت یا ترس از دوزخ سقف مطالبات متوسطین است. خشنودی خداوند مقوله ای فراتر از این دو است. رابطه مومن و خداوند طرفینی است. "رَّضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ" ﴿التوبة: ١٠٠﴾ خداوند از ایشان راضی است، ایشان هم از خدا راضیند. بالاترین صفت بندگان مقرب خداوند که به نفس مطمئنه دست یافته اند بازگشت رضایت مندانه و مورد رضایت واقع شده به محضر خداوند است: "يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً"﴿الفجر: 28-27﴾ ای صاحب روح به آرامش رسیده، به سوی پروردگارت بازآ در حالی که تو از او خشنودی و او نیز از تو خشنود است.

اما از کجا بدانیم خداوند از چیزی راضی یا ناراضی است؟ از سه طریق می توان به این مهم دست یافت: یکی از راه دل است و کشف و شهود که منحصر به اولیاء الله و عارفان واصل است. دیگر راه عقل و استدلال و رسول باطنی است که به بخشی از امور مورد رضایت خداوند می توان دست یافت و در مولفه سوم به آن اشاره خواهد شد. سوم راه وحی است که برای اکثر قریب به اتفاق مردم مطمئن ترین راه تحصیل مُنجِیات و مُهلِکات - به گفته غزالی در احیاء علوم الدین - یا بدست آوردن اسباب رهائی یا عوامل سقوط است.
قرآن کریم و سنت معتبر پیامبر خدا (ص) و سیره اهل بیتش (ع) منبع اصیل راه سوم تحصیل رضایت خداوند هستند. اگر اطمینان یافتیم که امری برای همیشه و همه جا مورد رضایت خداوند است، برای مسلمان تردیدی در تقدم این مولفه بر تمام مولفه های بعدی نمی ماند و یقینا آنرا رعایت خواهد نمود. و اگر دانست که چیزی برای همیشه و همه جا مورد غضب و کراهت الهی است یقینا از آن اجتناب خواهد کرد. تشخیص اینکه امری در کتاب و سنت در زمره امور موقت و مربوط به عصر نزول بوده است، کاری تخصصی است و تسلط بر قرآن و سنت و سیره می طلبد.

اسلام با تسلیم پروردگار بودن آغاز می شود. پیامبر حامل پیام الهی به ماست. "قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّـهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّـهُ" (آل عمران: 31) "بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من (پیامبر) پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد." اسلام رحمانی یعنی عمل دقیق و موبمو به ضوابط و معیارها و روش قرآن کریم و سنت نبوی. تمام مولفه های بعدی طریقی برای تحصیل مولفه اول است. رضایت او همه چیز است و غضب او مجمع همه شرور و بدیهاست.
پیروان اسلام رحمانی در کسب رضایت الهی و رعایت قرآن کریم و سنت نبوی - به معنای پیامهای ثابت فرازمانی و فرامکانی - "نُؤمِنُ بِبَعض و نَکفُرُبِبَعض" (به برخی ایمان می آوریم و به برخی کفر می ورزیم) نمی کنند، همه آیات الهی و تعالیم نبوی و اهل بیتش را همانگونه که هستند می پذیرند، ثابتاتش را و متغیراتش را بر سر می نهند. البته با ثابتات معامله موقت و با متغیرات و موقتات معامله ثابت نمی کنند. پیروان اسلام رحمانی اهل تدبر در آیات قرآن و درایت در روایات هستند. اما زمانی که دانستند آیه ای یا روایت معتبری حامل گزاره ای فرازمانی و فرامکانی است در راه تحصیل رضای او پیشقدمند.


دوم. عدالت

عدالت رکن رکین اسلام رحمانی است. بیشک هیچکس مخالف عدالت نیست، بحث در این است که آیا عدالت توسط نوع انسانی قابل درک است یا نه؟ و اگر به یقین و با عقل جمعی دانستیم چیزی عادلانه است، آیا امکان دارد یک فهم یا گزاره دینی مخالف آن امر عادلانه باشد؟ هکذا اگر به یقین و با خرد جمعی دریافتیم که کاری ظالمانه است، آیا ممکن است دین به آن امر کرده باشد یا آنرا مجاز شمرده باشد؟
یکی از نخستین مباحثی که در میان مسلمانان در قرون اولیه بروز کرد این پرسش مبارک بود که آیا عدالت دینی است یا دین باید عادلانه باشد؟ به عبارت دیگر آیا خارج از دین و بدون مراجعه به ضوابط دینی امکان درک عدالت هست یا نه؟ و بالاخره آیا عدالت امری ماقبل دینی و مقدم بر دین است یا نه؟
مسلمانان از همان ایام نخستین دو گروه شدند، برخی درک عدالت را تنها از مجرای دین ممکن دانستند و اینکه خدا باید عادل باشد را گزاره ای بوالفضول اعلام کرده گفتند هر چه آن خسرو کند شیرین بود. انسانی که "ما اوتیتم من العلم الا قلیلا" (شما را جز اندکی از دانش داده نشده است) است چه رسد برای خدا تعیین تکلیف کردن؟ این تلقی اشاعره است.

دسته دوم از مسلمانان به این تیجه رسیدند که عقل انسانی توان درک فی الجمله عدالت را دارد. ما بدون ایمان به خدا و دین هم عدالت را درک می کنیم. عدالت امری ماقبل دینی است و خداوند رعایت قسط و عدالت را بر خود واجب کرده است. خدا عادل است و می توان از او انتظار کردار عادلانه داشت. او هرگز به ظلم فرمان نمی دهد. به دلیل اهمیت این صفت خداوند قائلان این تلقی "عدلیه" نام گرفتند. معتزله از اهل سنت و شیعه در زمره عدلیه هستند.

اسلام رحمانی در تقسیم فوق در زمره عدلیه است. دادگری و عمل به مقتضای عدالت وظیفه مسلمان است: "اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ" ﴿المائدة: ٨﴾ دادگر باشید، دادگری به تقوی نزدیکتر است. بالاتر از آن اقامه قسط ، قوّام به قسط بودن انتظار الهی از مومنان است. به این معنی که دادگری و بسط و اشاعه آن ممیزه اصلی مومن است. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّـهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ" ﴿النساء: ١٣٥﴾ ای مومنان برپادارندگان عدالت و شاهدان خداوند باشید، حتی اگر بر علیه خودتان یا پدر و مادرتان یا خویشاوندانتان باشد. مسلمانی که در مقابل ظلم بی تفاوت است و برای عادلانه شدن مناسبات فردی و اجتماعیش کوشش نمی کند به این دستور الهی بی اعتنائی کرده است. خداوند دوستدار دادگران است "إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ" ﴿الممتحنة: ٨﴾ و از ظالمان بیزار است.

از اهداف نبوت برپائی عدالت است: "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ" ﴿الحديد: ٢٥﴾ ما پیامبرانمان را با ادله روشن فرستادیم و همراه با ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم عدالت را برپا دارند. کتاب خدا و وجدان انسانی بزرگترین مشوقهای آدمی به اقامه عدالت است. این خود مردمند که می باید براساس تعالیم انبیاء الهی عدالت را در جان و جامعه و جهان برپا کنند.
لازم ترین ضابطه حکومت عدالت است. پیامبر خدا (ص) به ما تعلیم داده است که "الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم". زمامداری با کفر می پاید اما با بیدادگری نمی پاید. این هم دلیل دیگری بر تقدم عدالت بر دین است. آنان که بدون رعایت عدالت دم از دین و حکومت دینی می زنند دروغ می گویند.

از منظر اسلام رحمانی عدالت ضابطه فهم اسلام است. مجتهدی که در استنباط خود به مقتضای عدالت بی توجه بوده است، فتوایش قابل اعتنا نیست. امر ظالمانه هیچ قداستی ندارد. اگر به یقین خرد جمعی انسانی امری را ظالمانه می داند، و آن امر به دین نسبت داده شده است، این قرینه قطعیه است بر این که در آن مورد در فهم دین خطا رخ داده است. بر همین منوال اگر به یقین خرد جمعی انسانی امری را عادلانه می داند، و جمعی بنام دین با آن مخالفت می کنند، بدون تردید خطا می کنند.
اسلام رحمانی مدافع عدالت اجتماعی است و ظلم را بزرگترین جرم یک نظام سیاسی می داند.اسلام رحمانی عدالت خواه است و سکوت در برابر بیدادگری را مجاز نمی داند.


سوم. عقلانیت

عقلانیت یا خردمندی از مولفه ای اساسی اسلام رحمانی است. این تلقی از رویکرد "علیکم بدین العجائز" پشتیبانی نمی کند و حق خرد را پاس می دارد. اندیشه بهترین راه خداشناسی و شناخت حقیقت است. قرآن کریم خردمندی را تشویق و خردستیزی را مذمت کرده است. اولوا الالباب عزیزترین مخاطبان الهی اند و در مقابل آنها که نمی اندیشند فروترین مخلوقات محسوب می شوند. "إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّـهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ" ﴿الأنفال: ٢٢﴾ بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنواین گنگ هستند که نمی ندیشند.
پدیده های طبیعی آیات الهی برای آنها که می انیشند معرفی شده اند: "إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿البقرة: ١٦٤﴾ "براستی در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی که در دریا به آنچه به مردم سود می رساند حرکت می کند، و بارانی که از آسمان می بارد و زمین را بعد از موت و بی حاصلیش زنده می کند و بر آن از هر جنبنده ای را پراکنده است، و وزیدن باد و ابر مسخر بین آسمان و زمین آیاتی برای گروهی است که می اندیشند."
اگر مقتضای خرد و اندیشه در حوزه علوم طبیعی متبع است، بیشک مقتضای خرد و اندیشه در حوزه علوم انسانی نیز بر همین منوال متبع و معتبر خواهد بود.

در تعبیر فاخر امام علی (ع) در نهج البلاغه یکی از اهداف نبوت شکوفا شدن خرد انسانی ذکر شده است: "و يثيروا لهم دفائن العقول" (خطبه 1). این خرد مدفون که پیامبران موظف به استخراج و غنی سازی و استخراج و شکوفائی آن هستند، ارتباط وثیق عقلانیت و دینداری یا خردمندی و دین ورزی را نشان می دهد.
ثقة الاسلام کلینی کتاب باارزشش کافی را بجای اینکه با توحید یا ایمان یا علم آغاز کند با عقل و جهل شروع کرده است. فردوسی نیز به تبعیت از همین قرائت اهل بیت از اسلام شاهنامه اش را با این بیت آغاز کرده است: "بنام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه در نگذرد". نخستین حدیث باب عقل و جهل روایت نمادین عمیقی است که محمد بن مسلم از امام باقر(ع) روایت کرده است: آنگاه که خداوند عقل را آفرید، او را به سخن درآورد. به او گفت: رو کن و جلو بیا، چنین کرد، سپس گفت: پشت کن، و عقل چنین کرد. آنگاه خداوند فرمود: به عزت و جلالم قسم من هرگز مخلوقی محبوب تر از تو نزد خودم نیافریدم و ترا کامل نکردم جز نزد آنان که دوستشان دارم. آگاه باش که ترا امر می کنم، ترا نهی می کنم، ترا مجازات می کنم و ترا پاداش می دهم. (کافی، کتاب العقل و الجهل، ح 1)

از این روایت عمیق این نکات بدست می آید: اول، عقل محبوب ترین مخلوق الهی است. دوم، خداوند عقل مخلوفات محبوبش را کامل کرده است. خرد با محبوب خداوند بودن نسبت مستقیم دارد. سوم، مخاطب اوامر و نواهی الهی عقل است. چهارم، انسان به سبب عقلش مستوجب ثواب و عقاب می شود.
اصبغ بن نباته از امام علي (ع) روایت زیبائی با زمان سمبلیک و نمادین نقل می کند. جبرئیل بر جناب آدم فرود آمد و به او گفت: ای آدم، من از جانب خداوند مأمورم که ترا در انتخاب یکی از سه امر مخیر کنم، یکی از آن سه را اختیار کن و دو امر دیگر را فروگذار. آدم از جبرئیل پرسید: آن سه امر کدام است؟ جبرئیل پاسخ داد: عقل و حیاء و دین. آدم گفت: من عقل را اختیار کردم. جبرئیل به دین و حیاء گفت: برگردید و عقل را با آدم تنها بگذارید. آن دو (دین و حیاء) گفتند: ای جبرئیل ما امر شده ایم که با عقل هر جا که باشد همراه باشیم. جبرئیل گفت: آنچانکه شأنتان است عمل کنید و عروج کرد. (کافی، کتاب العقل و الجهل، ح 2) شأن و سرشت دین همراهی و همنشینی با عقل است. لذا در همین باب آمده است آنکه عقل ندارد دین ندارد. به عبارت دیگر بدون عقلانیت دین داری میسر نیست.

هر آنچه فراچنگ خرد انسانی در آید و عقل آدمی درک کند، پذیرفته است. مراد آن نیست که همه امور توسط عقل انسانی دست یافتنی است. در حوزه عرفان پای استدلالیان چوبین بود. در حوزه دین نیز امور فراتر از خرد انسانی یافت می شود. از منظر اسلام جهان به دو قلمرو غیب و شهادت تقسیم می شود. در قلمرو شهادت یا جهان مشهود و آشکار خرد انسانی فرمانروایی مقتدر است. در قلمرو غیب که بر خرد انسانی مخفی است تنها با اخبار پیامبران یا شهود عارفان واصل می توان دست یافت. قلمرو غیب از قبیل جزئیات آخرت خرد گریز است. و ادعای معقولیت در چنین حوزه ای نامعقول است.
اما اسلام رحمانی بر این باور است که هیچ گزاره خرد ستیزی نمی تواند معتبر تلقی شود. خرد ستیز یعنی آنچه عقل نوع انسانی به بطلانش حکم می کند و آنرا باطل اعلام می کند. امر نامعقول نمی تواند توسط دین تاسیس یا امضا شود. اگر کسی امری خرد ستیز را به دین و شرع نسبت می دهد، در فهم و استنباط خود خطا کرده است. اسلام رحمانی امور دینی را از دو حال خارج نمی داند: خردپذیر و خرد گریز. تعالیم اسلامی یا معقولند یا فراتر از طور عقل اما هرگز ضدعقل نیستند. توجیه عقلانی بخش خردپذیر تعالیم اسلامی مهمترین رسالت عالمان دینی است.

رجوع غیرمتخصص به متخصص که امری عقلائی است، هرگز مجوز نفی تحقیق و بی نیازی از توجیه عقلانی گزاره های دینی در حوزه احکام عملی فرعی نیست. حوزه اعتقادات بدون تحقیق دست یافتنی نیست. این توصیه سرآمد حکیمان مسلمان ابن سینا در سفارشهای انتهای اشاراتش یادکردنی است بی دلیل چیزی نپذیر و بی دلیل چیزی را رد نکن. این ساده ترین مرحله عقلانیت است. درباره عقلانیت دیدگاههای متفاوتی قابل عرضه است. اسلام رحمانی با پذیرش اصل عقلانیت عرصه را برای پذیرش موجه ترین، سازگارترین و کارآمدترین نظریه های عقلانیت باز می داند. بحث جزئی درباره نظریه های مختلف عقلانیت مجال و مقال دیگری می طلبد.


چهارم. رحمت

در میان این ده مولفه رحمت به میزانی از اهمیت است که عنوان اسلام با آن معنون شده است: اسلام رحمانی. این انتخاب بی وجه نیست. در تعالیم اسلامی رحمت به همین میزان حائز اهمیت است. رحمت مرادف مهربانی، رأفت و شفقت است. خداوند از میان صفات متعددش که اسماء حسنی خوانده می شود، دو صفت رحمان و رحیم را برای خود برگزیده است و سوره های قرآن با نام خداوند که متصف به این دو صفت است آغاز می شود: بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند نه تنها رحمان و رحیم است بلکه او بهترین رحم کنندگان است: وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ﴿المؤمنون: ١١٨﴾.

این خداوند رحمان و رحیم پیامبرش را مایه رحمت جهانیان اعلام کرده است. وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴿الأنبياء: ١٠٧﴾ ما ترا جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم. قرآن نرمخوئی پیامبر و جذب مردم به او را از نتایج رحمت الهی اعلام می کند: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ لِنتَ لَهُمْ ﴿آل عمران: ١٥٩﴾. خداوند قرآن کریم را نیز کتاب رحمت معرفی می کند: وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ ﴿النحل: ٨٩﴾ قرآن کتاب تبیان و هدایت و رحمت و بشارت است. وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا ﴿الإسراء: ٨٢﴾ قرآن مایه شفا و رحمت مومنان است و ستمکاران را جز خسارت نمی افزاید.

قرآن در باب رحمت قاعده گرانبهائی را معرفی کرده است: قُل كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ﴿الأنعام: ١٢﴾ خداوند رحمت را بر خود الزامی کرده است. وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿الأنعام: ٥٤﴾ آنگاه که آنان که به آیات ما ایمان آورده اند، نزد تو آمدند به ایشان بگو سلام بر شما خداوند بر خود رحمت را واجب کرده است، آنکه از شما ندانسته بد کند، آنگاه توبه کند و اصلاح نماید، خداوند بسیار پوشاننده و مهربان است.

رحمت از سنن الهی است. از قواعدی است که به آدمی قدرت پیش بینی و احتجاج می دهد و خبر از سرشت دستگاه آفرینش می دهد. به تعبیر بشری، استراتژی خداوند استراتژی رحمت است. دینی که خدایش رحمان و رحیم است، پیامبرش رحمة للعالمین است، ، رحمت از سنن الهی آن است، طبیعی است که دینش دین رحمت باشد، نه دین قساوت و خشونت و انتقام. قاعده رحمت از قواعد آمره و از اصول بنیادی اسلام است. معنای اصل بنیادی حکومت آن بر کلیه اجتهادات کلامی و فقهی و اخلاقی است.
امام علی (ع) رحمت را سرلوحه برنامه های حکومت اعلام می کند و در عهدنامه مالک اشتر که غنی ترین منبع اخلاق سیاسی در اسلام است، تصریح می کند: "و أشعر قلبك الرّحمة للرّعيّة ، و المحبّة لهم ، و اللّطف بهم ، و لا تكوننّ عليهم سبعا ضاريا تغتنم أكلهم فإنّهم صنفان : إمّا أخ لك فى الدّين ، أو نظير لك فى الخلق ، يفرط منهم الزّلل ، و تعرض لهم العلل ، و يؤتى على أيديهم فى العمد و الخطأ . فأعطهم من عفوك و صفحك مثل الّذى تحبّ أن يعطيك اللّه من عفوه و صفحه" (نهج البلاغه، نامه 53). "قلب تو را پوششى بايد كه تار و پودش مهر مردم و دوستى و لطف به آنان باشد، و مباد كه مردم را درنده‏اى خون آشام باشى كه خوردنشان را غنيمت بشمارى ، چرا كه مردم به تمام دو گروه‏اند : يا در دين برادران تواند ، يا در آفرينش همنوعانت ، از راه مى‏لغزند ، به آفتها دچار مى‏شوند و دانسته يا ندانسته به كارهايى دست مى‏يازند ، و تو بايد از گذشت و چشم پوشى چندان بهره‏مندشان كنى كه چشم پوشى و گذشت خدا را در مورد خود چشم دارى" .

اینکه این قرائت از اسلام عنوان "اسلام رحمانی" به خود گرفته علاوه بر تاکید بر آموزه های رحمت در متن دین - که بخشی از آن گذشت - مرزبندی و تمایز با قرائتی دیگر از اسلام است که مولفه رحمت را کلا زیر پا نهاده پنداشته با خشونت و قساوت و شقاوت می تواند به حاکمیت دین خدا مدد رساند. این قرائت سبعانه که چند صباحی است در ایران فرمان می راند بزرگترین صدمات را به اسلام وارد کرده، و بنام اسلام و بر علیه اسلام حکم می راند. اسلام رحمانی مرزبندی مشخص با قرائت رسمی اسلام در ایران است.


پنجم، اخلاق

در اسلام رحمانی، اخلاق برجستگی ویژه ای دارد. اسلام رحمانی قرائتی اخلاق از تعالیم اسلامی است. خدای اسلام خدائی اخلاقی است، به شرّ فرمان نمی دهد، سراسر افعالش خیر است. فعل غیر اخلاقی را نمی توان به خداوند نسبت داد. اعتقادات اسلامی یا شریعت اسلامی نمی تواند حاوی گزاره های غیراخلاقی باشد. اگر در مجموعه استنباطات عالمان مسلمان اخلاق از ضوابط اجتهاد نباشد، نتیجه این فرآیند را نمی توان لزوما اسلامی ارزیابی کرد. به عبارت ساده تر امر غیراخلاقی نمی تواند اسلامی و الهی باشد.
اخلاق همانند عدالت و عقلانیت امری فرادینی است. اسلام را از آنرو انتخاب کرده ایم که با ضوابط اخلاقی سازگار است. خدائی که راستگوترین راستگویان است "و من اصدق من الله قیلا" (النساء 122) یا "و من اصدق من الله حدیثا" (النساء 87) و صداقت معیار بیان اوست، پیامبری که شاخص ترین صفتش امانتداری اوست: محمد امین، و و آنگاه خداوند توصیفش می کند از اخلاقش می گوید: وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿القلم: ٤﴾ "و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری." و آنگاه که محمد (ص) هدف از رسالتش را تشریح می کند، باز اخلاق در صدر است: "بُعِثتُ لِأُتَمِمَ مَکارمَ الأخلاقِ". مبعوث شدم تا نیکوئی های اخلاق را تمام کنم. پیامبر آمده است تا جامعه اخلاقی بنا کند. آنکه به خداوند فعل غیراخلاقی نسبت می دهد، یا بنام شریعت فتوای غیراخلاقی صادر می کند، بر خطاست. حیله شرعی پذیرفتنی نیست.

در اسلام رحمانی هدف وسیله را توجیه نمی کند. "ما خير خير لا ينال إلاّ بشرّ"(نهج البلاغه، نامه 31) "خیر خیر نیست اگر جز به شر بدست نیاید." از راه غیراخلاقی و حرام و نامشروع نمی توان به هدف متعالی و مشروع و مقدس دست یافت. با شیوه های جهنمی و شیطانی نمی توان بهشت و خدای رحمان را اراده کرد. حکومتی که استبداد و ظلم و خفقان را پیشه کرده مجاز نیست نامش را اسلامی بگذارد.
یکی از موازین اسلام رحمانی قاعده طلائی اخلاق است. آنچه را برای خودت می خواهی برای دیگران هم بخواه و آنچه برای خودن نمی پسندی بر دیگران هم نپسند. این قاعده اختصاصی به اسلام ندارد، در دیگر ادیان هم یافت می شود.

امام علی (ع) در وصایایش به فرزندش امام حسن به همین قاعده تاکید می کند: يا بنىّ ، اجعل نفسك ميزانا فيما بينك و بين غيرك ، فأحبب لغيرك ما تحبّ لنفسك ، و اكره له ما تكره لها ، و لا تظلم كما لا تحبّ أن تظلم ، و أحسن كما تحبّ أن يحسن إليك ، و استقبح من نفسك ما تستقبح من غيرك ، و ارض من النّاس بما ترضاه لهم من نفسك (نهج البلاغه، نامه 31)
"اى فرزند ، خود را در آنچه ميان تو و ديگران است ، ترازويى پندار . پس براى ديگران دوست بدار آنچه براى خود دوست مى‏دارى و براى ديگران مخواه آنچه براى خود نمى‏خواهى و به كس ستم مكن همانگونه كه نخواهى كه بر تو ستم كنند. به ديگران نيكى كن ، همانگونه كه خواهى كه به تو نيكى كنند. آنچه از ديگران زشت مى‏دارى از خود نيز زشت بدار. آنچه از مردم به تو مى‏رسد و خشنودت مى‏سازد، سزاوار است كه از تو نيز به مردم همان رسد. "
اگر موازین اخلاقی نقض می شود، اگر قاعده طلائی اخلاق زیر پا گذاشته می شود، معنایش نقض اسلام است. اسلام و اخلاق لازم و ملزوم یکدیگرند.


ششم، کرامت و حقوق انسان

انسان شناسی اسلام رحمانی مبتنی بر کرامت نوع بشر است. این نگرش بنیادی به انسان ریشه در عمیق ترین منابع قرآنی دارد، به عنوان نمونه به سه مورد آن اجمالا اشاره می شود: اول، وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا ﴿الإسراء: ٧٠﴾ "ما آدمیان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا حمل کردیم، و از انواع روزیهای پاکیزه ایشان را روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردیم برتری بخشیدیم". کرامت انسان به عقل و قدرت اختیار اوست. خداوند به دلیل این خصیصه نوع انسان (و نه فقط مؤمنان) را تکریم کرده است، چرا که نوع بشر از این نعمتهای خداداد برخوردار است.


دوم، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿التين: ٤﴾ "که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم." این آیه بار دیگر به امتیاز نوع انسان اشاره دارد. قوام انسان به نیکوترین وجهی سرشته شده است. به قرینه مقابله با سقوط به اسفل سافلین در آیه بعد (ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ)ٍ صلاحیت عروج به أعلی علیّین معنای احسن تقویم است. دو بال این عروج ایمان و عمل صالح است. إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ (الفاطر/ 10) "سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند، و عمل صالح آنرا بالا می‌برد". کلام طیب همان باور حق است که با کردار پسندیده سبب فلاح انسان شمرده می شود. هر انسانی چنین قابلیتی دارد.
سوم، وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ٣٠﴾ " هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: پروردگارا آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟ ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم، و تو را تقدیس می‌کنیم. پروردگار فرمود: من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید." انسان جانشین خداوند در زمین است. جانشینی خداوند بزرگترین کرامتی است که نصیب انسان شده است.

انسان به دلیل این کرامت ذاتی صاحب حقوقی است. این حقوق در هیچ شرائطی از انسان سلب نمی شود. حقوق پایه بشر مقتضای عدالت است. در جوامع انسانی این حقوق بین آحاد انسانی متقابل است، هیچ انسانی خارج از دائره این حقوق یافت نمی شود. "
لا يجرى لأحد إلاّ جرى عليه و لا يجرى عليه إلاّ جرى له" (نهج البلاغه، خطبه 216) "حق بر له کسی جاری نمی شود، مگر اینکه بر علیه او نیز به جریان افتد، و بر علیه کسی به جریان نمی افتد، مگر اینکه بر له او نیز کاری شود". در کتاب حقّ الناس به تفصیل در زمینه حقوق بشر در اسلام بحث کرده ام. اسلام رحمانی حقوق بشر را به رسمیت می شناسد و آنرا سازگار با روح قرآن و مقاصد شریعت و اهداف دین ارزیابی می کند.


هفتم، آزادی و اختیار

از مهمترین مولفه های اسلام رحمانی پاسداشت آزادی و اختیار انسان است. از این منظر راز کرامت انسان در اختیار اوست و اختیار بدون آزادی مقدور نیست. ارزش ایمان در انتخاب آزادانه آن است. این آزادی در انتخاب ابتدائی و یک بار برای همیشه نیست، استمراری و دائمی است. مفاد این آیه شریفه قاعده است: "لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ" ﴿البقرة: ٢٥٦﴾ "در دین اکراه نیست، راه درست از راه انحرافی مشخص شده است". قاعده آزادی ایمان و تدین، قاعده ممنوعیت اکراه و فشار و زور در حوزه دین و ایمان. این آیه از محکمات و غرر آیات قرآنی است و متشابهات را با ارجاع به آن باید فهمید.

خداوند مبنای آزادی در دین را با صریح ترین وجه ممکن در قرآن تشریح کرده است. اگر قرار بود مردم با زور و خفقان و فشار ایمان بیاورند، خدا خود بر هر کسی در این زمینه احق و اولی بود، می توانست همکان را تکوینا مؤمن بیافریند، حال آنکه چنین نکرده است. "وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ" ﴿يونس: ٩٩﴾ و اگر پروردگار تو می‌خواست، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی به (اجبار) ایمان می‌آوردند؛ آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟!" ارزش ایمان به انتخاب آزادانه و آگاهانه آن است. آنها که مردم را به لطایف الحیل به تظاهر به دین مجبور می کنند، به عمق پیام قرآن دست نیافته اند. آنچه با زور و فشار حاصل می شود، هرگز ایمان نیست، ریاکاری و تظاهر به تدین است. ریا و دو روئی خوره ایمان است.


اسلام به متانت و صحت پیام خود اطمینان دارد، مردم در انتخاب آن آزادند، و نتیجه انتخاب خود را در سرای دیگر مشاهده خواهند کرد. :وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ" ﴿الكهف: ٢٩﴾ "بگو حق از جانب پروردگارتان (نازل شده) است، هر که می خواهد ایمان بیاورد، و هر که می خواهد کافر شود". اگر ایمان و کفر در این دنیا آزاد است، سلب یا محدود کردن این آزادی تحت هر عنوانی ناصواب ومردود است. برپائی بساط استبداد و فاشیزم بنام اسلام، مردم را با زنجیر به بهشت بردن، محدود کردن آزادی مردم با وضع قوانین به ظاهر شرعی جفا به آئین آزادی قرآنی است.

قرآن از جمله اهداف بعثت را برداشتن غل و زنجیر از دست و پای مردم اعلام کرده است: :الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿اعراف: ١٥٧﴾ "همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر امّی پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند." کسانی که به تأسی به پیامبر نه تنها از غل و زنجیر مردم نمی کاهند، بلکه بر خلاف راه و روش وی آزادی های مشروع مردم را سلب یا محدود می کنند و شریعت سهله سمحه را در جامه استبداد و فاشیزم بر مردم تحمیل می کنند، چقدر از رسالت نبوی بدورند.
اسلام رحمانی را با محک آزادی و اختیار بشناسید. اسلام رحمانی باطل السحر استبداد دینی است.


هشتم، علم و کارشناسی

درباره مقام علم در اسلام نیازی به سخن سرائی نیست. قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿الزمر: ٩﴾ "بگو آیا آنها که می دانند با آنها که نمی دانند مساویند؟ تنها خردمندانند که متذکر می شوند." اما این علم فقط علم دین نیست، هر علم نافعی است. اسلام به هر دانش سودمندی بها می دهد.
سپردن امور به دست کسانی که از حداقل لازم دانش و تجربه برخوردار نیستند پذیرفته نیست. از پیامبر نقل شده است:"من عمل على غير علم كان ما يفسد أكثر مما يصلح" (کافی، ج 1، ص 44). "کسی که بدون دانش به کاری دست یازد، آنچه را فاسد می کند، بیش از اصلاحش است." رعایت کارشناسی و صلاحیت علمی شرط لازم پذیرش مسئولیت در میان مسلمانان است. فقدان تخصص را هرگز نمی توان با دین و ایمان جبران کرد. تعهد جای تخصص را نمی گیرد. فقاهت توانائی نمایندگی دیگر علوم اسلامی را ندارد، همچنانکه صلاحیت جانشینی علوم انسانی را فاقد است.

آنچه در اداره جامعه بیشترین نقش را دارد، علوم انسانی است. مدیران و برنامه ریزان کشور می باید متخصصان این علوم باشند، از جامعه شناسی، حقوق، اقتصاد، آمار، علوم سیاسی، روابط بین الملل، روانشناسی و ... اسلام رحمانی علوم انسانی را دستاورد خرد جمعی انسانها در طول تاریخ می داند، و معتقد است با کمک این علوم می توان به ارتقای جوامع انسانی کمک کرد. مخالفت با علوم انسانی به بهانه غربی بودن آنها مخالفتی جاهلانه است. علوم انسانی همانند دیگر امور بشری عاری از خطا نیستند، اما برای نقدشان باید بر آنها مسلط بود. پیروان اهل بیت حق را از هر کسی ولو کافر و منافق و مشرک می پذیرند. "الحکمة ضالة المؤمن". راز پیشرفت علوم عقلی در میان این دسته از مسلمانان توجه به این اصل اصیل اسلامی است: أنظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال. (بنگر که چه می گوید، ننگر که چه کسی می گوید.) گفتار نه گوینده. دانش جغرافیا ندارد. دانش صحیح و باطل دارد اما غربی و شرقی ندارد.

بر اساس قاعده الناس أعداء ما جهلوا (مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند) مخالفت اولیاء جمهوری اسلامی با علوم انسانی مخالفتی جاهلانه و غیراسلامی است. کسانی که از بدیهی ترین قواعد حقوق، اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل بی اطلاعند، طبیعی است کشور را بر خلاف اینگونه ضوابط علمی و اولیات کارشناسی اینگونه غیرمدبرانه اداره کنند. حاکمان جاهل جمهوری اسلامی بزرگترین دشمنان خود را دانشگاه و استاد و دانشجو و علوم انسانی یافته اند. اگر استالین در ایدئولوژیک کردن علوم در شوروی سابق راه بجائی برد، زمامداران کم دانش جمهوری اسلامی نیز در طرح خام اسلامی کردن علوم توفیق خواهند یافت. سودای علوم انسانی اسلامی سودائی بی فرجام و جاهلانه است. اسلام رحمانی استفاده از دستاوردهای علوم انسانی را در کنار نقادی عالمانه آنها فریضه دینی می ئاند.


نهم، دموکراسی

اسلام رحمانی بر این باور است که امور مردم می باید با مشورت با خود مردم اداره شود. "وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ"﴿آل عمران: ١٥٩﴾ "با ایشان (مردم) در کارها(یشان) مشورت کن." الامر مورد بحث آیه مسائل حوزه عمومی است که توسط خداوند حکما یا موضوعا در آن تشریعی صورت نگرفته است. پیامبر موظف نبوده است در امور عبادی یا دیگر احکام شرعی با مردم مشورت کند. اما شرعا موظف بوده در جزئیات احکام شرعی عمومی از قبیل جهاد یا احکام غیر شرعی از قبیل شکل و صورت و شیوه اداره جامعه با مردم مشورت کند. قرآن کریم مشورت را از جمله صفات مؤمنان برشمرده است: "وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ" ﴿الشورى: ٣٨﴾ "امور فیمابین مؤمنان بر اساس شورا است". شوری مراجعه به نظر افراد ذوی الحقوق و ترتیب اثر دادن به آن است.

تأمین رضایت عمومی از جمله شرائط زمامداری سالم است. بدون رضایت عمومی زور حکومت خواهد کرد. با حکومت زور اختیار و آزادی مردم نقض خواهد شد. امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر وی را در زمامداری به سه امر توصیه می کند: رعایت حق، شمول عدالت و جامع ترین راه برای تامین رضایت عمومی. "و ليكن أحبّ الأمور إليك أوسطها فى الحقّ ، و أعمّها فى العدل و أجمعها لرضا الرّعيّة" (نهج البلاغه، نامه 53) "می باید محبوب ترین امور نزد تو نزدیک ترینشان در حق، شامل ترنینشان در دادگری، و جامع ترنینشان در رضایت مردم باشد."
بر اساس قاعده فقهی ابن فهد حلی "لایجوز التأمر علی جماعة بغیر رضاهم" "جایز نیست إمارت بر جماعتی بدون رضایت ایشان". وقتی اقامه جماعة بدون رضایت مأمومان کراهت دارد، چگونه زمامداری با کراهت و ادبار مردم مجاز است؟

مطابق قاعده سلطنت، مردم بر اموالشان مسلطتند و احدی بدون اجازه آنها حق تصرف در اموالشان را ندارد. "الناس مسلطون علی اموالهم". هر سرزمینی ملک مشاع ساکنان آن است. هر کسی می خواهد در آن سرزمین حکومت کند، باید از شهروندان آن سرزمین اجازه بگیرد و به عنوان وکیل مردم و بر اساس نظر آنها کشورشان را اداره کند. زمامدار وکیل مردم است نه ولیّ بر مردم. مردم محجور نیستند تا ولیّ و قیّم بخواهند. این زمامدار است که موظف است به نظر مردم عمل کند. مردم موظف نیستند خود را با امیال و سلائق زمامدار تطبیق دهند. عقل جمعی مردم بیش از درک متوسط زمامدار است. خدا احدی را از میان آدمیان جائزالخطا به ولایت بر مردم آن هم از نوع مطلقه اش منصوب نکرده است.

دموکراسی کم خطاترین شیوه زمامداری است. دموکراسی نزدیکترین شیوه زمامداری به ارزشهای اسلامی است. از این منظر قیدی به دموکراسی نمی خورد تا از مردمسالاری دینی یا دموکراسی اسلامی سخنی به میان آید. اسلام رحمانی در حوزه عمومی دموکراتیک است. بر این باور نیستم که دموکراسی از متون اسلامی استخراج می شود، بلکه معتقدم می توان از تعالیم اسلامی قرائتی دموکراتیک داشت. می توان عمیقا مسلمان و در عین حال دموکرات بود. می توان را رعایت تمامی ضوابط دینی رأی و رضایت مردم را پاس داشت. اسلام رحمانی دموکراسی را بهترین شیوه اداره جامعه می داند.


دهم، سکولاریسم عینی

از منظر اسلام رحمانی حکومتها و دولتها حق دخالت در نهادهای دینی از قبیل مرجعیت تقلید، حوزه های علمیه، مساجد، مراکز آموزش و تبلیغ دینی و مراکز امور خیریه دینی را ندارد. اسلام رحمانی در تقابل با دین دولتی است و با دولتی شدن روحانیت، مسجد، مدارس علوم دینی و مرجعیت بشدت مخالف است. بنابراین استقلال نهادهای دینی از نهاد سیاست یعنی دولت از ارکان اسلام رحمانی است.

آیا دولت نیز از نهاد دین مستقل است؟ در تمایز کارکرد این دو نهاد تردیدی نیست. کارکرد مسجد و حوزه و مرجعیت و عالمان اسلام با کارکرد دولت متفاوت است. مسلمانان، شیعیان و فقیهان هیچ امتیاز یا حق ویژه ای در حوزه عمومی ندارند. آنان مساوی با دیگر شهروندان مجازند در حوزه عمومی نقشی به عهده گیرند.
قوانین کشور توسط نمایندگان مردم وضع می شود، تفسیر می شود و تغییر می کند. قانون می تواند متخذ از احکام شرع یا غیر آن باشد. تا زمانی که اکثریت شهروندان از قانونی دفاع می کنند، می ماند، و هر زمان اراده کردند، آنرا تغییر می دهند. هیچ قوه قاهره ای بالاتر از افکار عمومی به رسمیت شناخته نمی شود تا با زور مانع از تقنین براساس اراده ملی شود.

عالمان دین برای تأمین عدم تعارض قوانین با موازین اسلامی راهی جز اقناع افکار عمومی ندارند. دست یازیدن به زور و حق وتو استبداد است. اقتدار دینداران به جامعه مدنی است نه قدرت اختصاصی دولتی، حق ویژه وتو و آپارتاید تقینینی. اعتبار هر حکمی در حوزه عمومی صحت آن است و برخورداری از اقبال ملی. انتساب به دین اگر چه مؤمنان را بکار می آید اما به مثابه شهروند باید اعتبار حکم را مستقل از انتسابش به منبع دینی اثبات کنند. پذیرش استقلال دولت از نهاد دین باعث می شود که به کارشناسی تصمیات متخذه عنایت کافی صورت گیرد و از دین برای جبران ضعفهای کارشناسی استفاده ابزاری نشود.
اسلام رحمانی سکولاریسم ذهنی (آنگونه زندگی کن که خدا مرده است یا نیست) یا الحاد را مردود می داند و معتقد است خدا معنای زندگی است. بر عکس آنگونه زندگی می کنیم که جهان آکنده از خدا و ایمان به اوست.

اسلام رحمانی اسلام را امری خصوصی نمی داند، بلکه اسلام تعالیم متعددی در حوزه عمومی دارد. خصوصی سازی اسلام قلب اسلام است. با خصوصی سازی اسلام ستم ستیزی اجتماعی- سیاسی آن مرتفع می شود. با پروژه خصوصی سازی اسلام شیوه حکومت محمدی، اخلاق سیاسی علوی و قیام حسینی منتفی می شود.
اسلام رحمانی دین زدائی از سیاست را نه ممکن می داند نه مطلوب. ممکن نمی داند چرا که در همه جوامعی که نهاد دین در آنها پرقدرت است، ارزشهای دینی خودبخود در احکام و تصمیمات سیاسی تاثیر می گذارند. میزان نفوذ دین در حکوتهای سکولار آمریکا قابل مثال است. مطلوب نمی داند چرا که این تأثیر در میان مسلمانان بسیار مثبت بوده و مانع تجاوز و استیلای خارجی و استبداد داخلی بوده و هست. انتقادهای مؤثر فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری از منظر دینی قابل ذکر است.

اسلام رحمانی به استقلال دولت از دین یا استقلال سیاست از دین قائل نیست، بلکه به استقلال نهاد دین از نهاد سیاست یعنی دولت و استقلال دولت از نهاد دین قائل است. بر این اساس دینداران از جمله مسلمانان با حفظ هویت دینیشان مجازند علاوه بر حوزه خصوصی، در جامعه مدنی فعالیت کنند، حزب سیاسی تأسیس کنند، و در صورت برخورداری از رأی اکثریت دولت تشکیل دهند، همچنانکه دین ناباوران هم محقّند در تمامی این عرصه ها آزادانه فعالیت کنند. بر این اساس نظام سیاسی می باید تاب پذیرش فعالیت هر دو گروه را داشته باشد، یعنی نسبت به دین باوری و دین ناباوری لابشرط باشد.

اسلام رحمانی لائیسیته مدل فرانسوی - که به دین داران در حوزه عمومی اجازه استفاده از ظواهر دینیشان را نمی دهد - غیرعادلانه می داند. نوعی سکولاریسم عینی معتدل - نزدیک به تجربه آمریکا- امری قابل دفاع است و اسلام رحمانی با چنین سکولاریسمی مشکلی ندارد.


نتیجه

اکنون می توان اسلام رحمانی را بر اساس مؤلفه هایش تعریف کرد. اسلام رحمانی برداشتی از اسلام است که در آن مؤلفه های ده گانه ذیل شاکله اصلی آنرا تشکیل می دهد: رضایت خداوند، عدالت، عقلانیت، رحمت، اخلاق، کرامت و حقوق انسان، آزادی و اختیار، علم و کارشناسی، دموکراسی و سکولاریسم عینی. ارائه این ده مؤلفه شناخت اسلام رحمانی را دقیق تر و قبول یا رد آنرا روان تر می سازد.

نگارنده پیشاپیش به نقد دیدگاههای ارائه شده در این مقال خوش آمد می گوید و آنرا گامی در تعمیق این برداشت می داند. والسلام


تحریر سخنرانی جشن نیمه شعبان در مرکز فرهنگی اسلامی ایرانیان اوکلند، شمال کالیفرنیا، 2 مرداد 1389

مجاهدین انقلاب: جنبش سبز همانگونه كه براي ملت ايران آزادي، عدالت و تشكيل دولتي دموكراتيك می خواهد، اين حقوق را براي ملت فلسطين نيز خواهان است

مجاهدین انقلاب اسلامی ایران امروز: در آستانه روز جهانی قدس، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با انتشار بیانیه ای ضمن بزرگداشت این روز، دفاع از آزادی فلسطین و شعار آزادی خواهی در داخل کشور را در یک راستا ارزیابی کرده، نسبت به ایجاد دوقطبی های ساختگي و كاذبي همچون تضاد ايرانيت/ اسلاميت، منافع ملي/ همبستگي بين المللي با ملل مظلوم و تحت استبداد و اشغال و ستم، ناسيوناليسم ايراني/ انترناسيوناليسم انساني و ... هشدار داد.

متن این بیانیه به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحيم

روز قدس روز همبستگي با ملت مظلوم فلسطين گرامي باد

پايان جنگ جهاني دوم، آغاز دوران جديدي در تاريخ جهان بود كه در كنار ويژگي هاي گوناگون آن يكي هم اين بودكه سيستم استعماري پيشين ديگر قابل دوام نبود و نظام سرمايه داري ناگزير نيازمند رابطه اي تازه با ملت هاي عقب نگه داشته شده بود، رابطه اي كه منجر به جايگزيني استعمار نو و نفوذ اقتصادي و سياسي در كشورهاي آسيايي، آفريقايي و آمريكاي لاتين شد، به ويژه آن كه آگاهي ملت ها به حقوق ملي و ضرورت حاكميت و به دست گرفتن سرنوشت خود در چارچوب آن واحد ملي از يك سو و سر برآوردن اردوگاه شرق سوسياليستي و آغاز جنگ سرد از سوي ديگر تداوم سياست هاي انضمام و اشغالگري سرزميني و سلطة استعماري كهن را ناممكن مي ساخت. به همين سبب از جمله نام هايي كه به عصر پس از جنگ داده شد عصر استعمار زدايي و كسب يا اعطا استقلال به سرزمين- ملت هايي بود كه پيش از آن ملت- سرزمين هاي بي دولت بودند. طي چند دهه پس از جنگ، ده ها كشور يكي پس از ديگري به طرق مختلف يا به وسيله فرآيند استعمار زدايي از بالا و يا از طريق جنبش هاي آزادي بخش‌، انقلابي و استقلال طلبانه از پايين در بخش اعظم جهان پا به عرصة ظهور گذاشتند و به عنوان ملت در كشورهاي مستقل نمايندگان خود را به سازمان ملل متحد اعزام كردند.
اما درست در چنين چرخش تاريخي اي ، سرنوشت ملت- سرزمين فلسطين واژگونه رقم خورد. در عصري كه ملت ها از زير سلطه اشغالگران آزاد و به كسب استقلال و تشكيل دولت سرزميني و ملي خود نايل مي شدند، سرزمين- ملت فلسطين به زير اشغال رفت و اكنون پس از گذشت بيش از شصت سال همچنان با اشغال، تجاوز، آوارگي و درد و رنج دست به گريبان است. تاريخ شصت سال اخير ملت فلسطين،‌ دو چهره دارد: از يك سو، جنگ، تجاوز، قتل عام، شكنجه، وحشيگري،‌ تخريب مزارع و خانه هاي مردم بر سر آنان و آوارگي ميليون ها انسان در ديگر كشورهاي جهان توسط رژيم اشغال گر و صهيونيستي (اسراييل) و از سوي ديگر مقاومت و مبارزه براي باز پس گيري سرزمين و حق تعيين سرنوشت و نيل به آزادي، استقلال و عدالت توسط ملت فلسطين است.
براستي كدام وجدان انساني و آزاد را مي توان يافت كه با چنين ملتي احساس همدردي و همبستگي نكند آن هم در برابر رژيمي كه در كنار اشغال گري ها و بيدادگري هايي كه طي جنگ ها و قتل عام هاي صبرا و شتيلا و تل زعتر دركارنامه خود دارد. يكي از تازه ترين ددمنشی هاي آن حمله به "كشتي آزادي" و كشتار فعالان مدني و حقوق بشري است كه قصد رساندن كمك هاي بشر دوستانه و غذا و دارو به زنان و كودكان و مردم تحت محاصره غزه را داشتند.
روز قدس بنا نهاده شده توسط حضرت امام(ره)، روز اعلام همدردي و همبستگي با چنين ملتي است. روز قدس نماد صف بندي در كنار مظلوم و در مقابل ظالم است. روز قدس، در مضمون، روز فرياد اعتراض آزادي، استقلال، عدالت و صلح عليه استبداد، وابستگي و اشغال، ستم و جنگ است. در اين ميان مدافعان و حاميان راستين و اصيل ملت فلسطين، تنها ملت ها، دولت ها، گروه ها و افرادي بوده و هستند كه عملاً در چنين صف بندي اي، مدافع و حامي صادق و واقعي آزادي و استقلال و عدالت و صلح باشند.
در طول شصت سال گذشته كم نبوده و نيستند دولت هايي كه در سرزمين خود آزادي ملت هاي خويش را در زندان كرده و با تداوم حاكميت استبدادي و سركوبگر، به واقع ملت و كشور خويش را در اشغال گرفته اند و در همان حال عوامفريبانه و به گونه اي ابزاري دم از آزادي قدس و دفاع از دولت مستقل، ملي و دموكراتيك فلسطينيان مي زنند. دولتي كه خود منتخب ملت خويش نباشد و با اتكا به زور و زندان ها و شكنجه و كاربرد نيروي نظامي، پليسي و امنيتي و با اتخاذ سياست ارعاب و وحشت افكني به سلطه بر مردم خود ادامه دهد و ابتدايي ترين حقوق انساني، شهروندي و سياسي ملت خودرا پايمال كند، چگونه مي تواند مدافع و حامي ملت فلسطين يا هر ملت تحت ستم استبداد و سركوب ديگري باشد؟ و درست به اين دليل كه جوهر اصلاح طلبي و جنبش سبز ايران، آرمان آزادي و عدالت و استقلال و صلح و نفي هرگونه ستم در مناسبات انساني؛ چه درعرصه ملي و چه در عرصه بين المللي است، با ملت مظلوم، مقاوم و آزاديخواه فلسطين احساس همدردي و همبستگي مي كند.
متأسفانه ديده مي شود كه برخي در حركتي انفعالي و واكنشي در برابر برخورد ابزاري دولت ها با مسئله فلسطين به خطا افتاده و سرنوشت ايران و غزه را نه در كنار هم در برابر يكديگر مي بينند و با سردادن شعارهايي كه حاكي از دو قطبي هاي تصنعي و كاذب در جنبش سبز است، عملاً به توهم استبداد خواسته دامن مي زنند. ما نسبت به تضادهاي ساختگي و كاذبي همچون تضاد ايرانيت- اسلاميت، منافع ملي- همبستگي بين المللي با ملل مظلوم و تحت استبداد و اشغال و ستم، ناسيوناليسم ايراني- انترناسيوناليسم انساني و ... هشدار مي دهيم. اينگونه دو قطبي سازي ها افزون بر اينكه در نظريه بي بنياد است، در عمل نيز هزينه هايي ناموجه بر ملت ايران براي نيل به آرمان هاي بزرگ و تاريخي خود تحميل كرده و آنها را از مسير سازنده و درست خويش منحرف مي كند و خواسته و يا خواسته زمينه سركوب جنبش را فراهم مي سازد.
جنبش سبز همانگونه كه براي ملت بزرگ ايران خواهان آزادي، عدالت و دست يابي به حق تعيين سرنوشت و تشكيل دولتي دموكراتيك است، اين حقوق را براي ملت فلسطين نيز مي خواهد و در راه نيل به چنين حقوقي از آنان و همه ملت هاي هم سرنوشت حمايت مي كند، همچنانكه از آنان نيز انتظار حمايت معنوي و سياسي دارد. منطق اصلاح طلبي و جنبش سبز منطقي منسجم است و همه آنچه را براي خود مي پسندد براي ملت هاي ديگر نيز مي پسندد و بالعكس. اما اين منطق استبداد و تماميت خواهان است كه دچار تناقض لاينحل است. آنان شعار رفراندم در فلسطين را سر مي دهند اما طرح چنين شعاري را در ايران جرم مي دانند. براي زندانيان فلسطيني اشك تمساح مي ريزند اما به زندان انداختن معترضان حق طلب و آزادي خواه در ايران را حق مي دانند، انتفاضه فلسطين و مقاومت سنگ در برابر سلاح آتشين را تجليل مي كنند اما معترض آرام و مسالمت جوي ايراني را به اتهام محارب متهم و محكوم مي كنند. به راستي كدام منطق شايسته حمايت از ملت مظلوم فلسطين و محكوم كردن رژيم ظالم اسراييل است؟ درست بر پايه همان منطق آزادي خواه و عدالت طلب بود كه ملت ايران در انقلاب ضد استبدادي و اسلامي خود در سال 57 شعار مي داد "امروز ايران، فردا فلسطين" و همين منطق است كه امروز نيز حكم مي كند به جاي شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران" ، شعار "هم غزه و هم لبنان و هم ايران" سر داده و خواهان آزادي، عدالت، ‌استقلال و صلح براي ايران و همه ملت هاي تحت ستم جهان شود.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران
89/6/9

رییس شورای شهر اهواز بازداشت شد

حمید حسن زاده، رییس شورای شهر اهواز، در ساعت 2 بامداد روز سه شنبه 9 شهریورماه، توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، حمید حسن زاده رییس شورای شهر اهواز و رییس ستاد انتخاباتی محسن رضایی در استان خوزستان، بامداد امروز در منزل شخصی خود در اهواز بازداشت شده است.

نیروهای امنیتی ضمن تفتیش منزل آقای حسن زاده وسایل شخصی و کامپیوتر وی را نیز به همراه خود بردند.

از علت بازداشت و اتهام احتمالی و محل نگهداری وی تا لحظه ی تنظیم خبر اطلاعی در دست نیست.

تعویق دوباره دادگاه عماد بهاور

دادگاه مهندس عماد بهاور دوباره به تعویق افتاد.

دادگاه عماد بهاور، رییس شاخه جوانان نهضت آزادی ایران، امروز و به بهانه عدم هماهنگی بین قاضی و مسئولین زندان برای دومین بار پیاپی به تعویق افتاد.

بنا به گزارشات رسیده به «میزان خبر» مسئولین زندان به یهانه عدم دریافت نامه از سوی قاضی از انتقال بهاور به دادگاه سر باز زدند.دادگاه گذشته نیز به علت عدم حضور نماینده دادستان برگزار نشد.
عماد بهاور از اسفند ماه سال گذشته تا کنون در زندان به سر می برد.

جماران: دلیل راه / بخش سیزدهم

فصل ششم
«إن هذا الشهر قد خصّکم الله به»

در فصل قبل، دیدیم که ماه رمضان، ماه رحمت واسعه الهی خوانده شده است. این فصل را به گوشه ای از اوصاف و برکات این ماه اختصاص می دهیم.
روزه اگرچه در میان امت های سابق نیز رایج بوده است، چنانکه قرآن می فرماید: یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم (سوره بقره، آیه183) و گفته اند قوم یهود به هنگام توبه و طلب بخشایش و طلب خشنودی خداوند روزه می گرفتند و حضرت مسیح و حواریون نیز به این عبادت می پرداخته اند (قاموس کتاب مقدس، 427 / انجیل متی، باب4، شماره1و2 / انجیل لوقا، باب5، شماره33-35، به نقل از جلوه های رحمت، انصاریان، ص218 / أیضا ن ک: تسنیم، آیت الله جوادی آملی ، ج9، ص300)[1] ، اما روزه ماه رمضان از اختصاصات امت اسلامی است. چنانکه نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیوب، عن سیف بن عمیرة، عن عبد الله بن عبد الله، عن رجل، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) لما حضر شهر رمضان ـ و ذلک فی ثلاث بقین من شعبان ـ قال لبلال: ناد فی الناس فجمع الناس ثم صعد المنبر فحمد الله و أثنى علیه ثم قال: أیها الناس إن هذا الشهر قد خصکم الله به و حضرکم و هو سید الشهور، لیلة فیه خیر من ألف شهر، تغلق فیه أبواب النار وتفتح فیه أبواب الجنان» (الکافی، کلینی، ج4، ص67 / تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج4، ص193)
ترجمه: «امام باقر علیه السلام فرمود: هرگاه ماه رمضان می رسید ـ و این در سه روز آخر شعبان بود ـ رسول الله صلی الله علیه و آله به بلال می فرمود مردم را خبر کن و پس وقتی همه جمع می شدند، بر منبر می رفت و حمد و ثنای او می کرد و سپس می گفت: ای مردم این ماه را خداوند به شما اختصاص داده است و اینک فرا رسیده است. و این ماه، آقای همه ماه هاست. شبی در آن است که از هزار ماه بهتر است. درهای آتش در آن بسته می شود و درهای بهشت باز می شود.»
چنانکه امام سجاد علیه السلام نیز به این نکته اشاره دارند و می فرمایند: «سپس ما را به سبب این ماه بر سایر مردمان مقدم داشتی و ما را برای فضیلت این ماه انتخاب کردی، پس روزهای آن را روزه می گیریم و شب های آن را به کمک تو زنده می داریم.» (صحیفه سجادیه، دعای45)
روشن است که این اختصاص، دلالت بر نوعی تفضّل بر امت اسلامی دارد چنانکه در روایت حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام به این مطلب تصریح شده و حضرت می فرمایند: «انما فرض الله صیام شهر رمضان علی الانبیاء دون الامم، فتفضّل به هذه الأمة و جعل صیامه فرضاً علی رسول الله و علی امته» (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص99)
ترجمه: خداوند روزه ماه رمضان را بر پیامبران سابق و نه امت های آن ها، واجب کرده بود ولی بر امت اسلام تفضّل کرد و هم بر رسول الله و هم بر امت اسلام روزه این ماه را واجب نمود.
شاید علت این که اختصاص روزه به امت اسلام نوعی تفضّل و لطف نسبت به مسلمانان است، آن باشد که روزه دار به سبب روزه، ثواب هایی را به دست می آورد که در غیر این ماه امکان دست یابی به آن ها نبوده و یا کم است. چنانکه صاحب الدرّ المنثور از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: «من صام رمضان ایماناً و احتساباً غفر له ما تقدّم من ذنبه» (الدر المنثور، ج1، ص439). ترجمه: «هر که ماه رمضان را با ایمان و محاسبه روزه بگیرد خداوند آن چه پیش از این گناه کرده است را می بخشد.»
و از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «هر که روزه بگیرد از برای خدا روزی را در شدّت گرما، پس تشنگی در وی غالب شود، خدا وکیل می کند هزار ملک را که دست بر صورت آن می مالند و آن را بشارت به بهشت می دهند، تا وقتی که افطار می کند. می گوید خدای ـ عزوجل ـ که: چه خوشبو است نَفَس تو و چه خوشبویی تو. ای ملائکه من! شاهد باشید که آن را آمرزیدم و از گناهان او درگذشتم.» [2]
و همچنین از ایشان روایت شده است که فرمودند: «فرمود پیغمبر خداصلی الله علیه و آله که: روزه دار در عبادت است اگرچه در رختخواب خود باشد، مادامی که غیبت مسلمانی را نکند.» [3]
و همچنین روایت شده است از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: هیچ روزه داری نیست که حاضر شود در نزد جمعی که چیزی می خورند، مگر آن که از برای او تسبیح می کند جمیع اعضای او و صلوات ملائک برای او می باشد. و صلوات ملائکه طلب آمرزش است.» [4] و روایت شده است که فرمودند: «خواب روزه دار عبادت است و سکوت او تسبیح کردن است و عمل او مقبول است و هر دعایی که بکند مستجاب است.»[5] و روایت شده است که درباره قول خدای تعالی که می فرماید: و استعینوا بالصبر و الصلاة[6] فرمودند که: «مراد از صبر، روزه است» و فرمودند که: «هرگاه حادثه یا شدّتی به مردی نازل شود، باید که روزه بگیرد. پس به درستی که خدای عزوجل می فرماید که: طلب یاری کنید به سبب صبر ـ که روزه است ـ و به سبب نماز.» [7] و روایت است از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمودند: «فرمود پیغمبر خداصلی الله علیه و آله که: هر که روزه بگیرد ماه مبارک رمضان را با ایمان درست و نیت خالص و نگاه دارد گوش خود را و چشم خود را و زبان خود را از مردم، قبول می فرماید خداوندِ عالَم، روزه او را و قبول می کند و می آمرزد گناهان گذشته و آینده او را و عطا می فرماید به او ثواب صبرکنندگان را.» [8] و روایت است که حضرت صادق علیه السلام که از پدران خود روایت فرمودند که پیغمبرخداصلی الله علیه و آله فرمودند که: «خدا وکیل گردانیده است ملائکه خود را به دعا کردن از برای روزه داران» و فرمودند که: «جبرئیل مرا خبر داد که خدا فرموده است که من امر نکردم ملائکه خود را به دعا کردن از برای هیچ مخلوقی، مگر این که دعای ایشان را در حق آن مخلوق مستجاب کردم.» [9] این همه را اضافه کنید به روایت مشهوری که روزه را سپر از آتش بر می شمارد «الصوم جُنّةٌ من النار» (الامالی، شیخ مفید، ص406)، و یا به روایتی که رسول الله برای بهشت هشت درب را معرفی می کنند و می فرمایند: «در بهشت دری است به نام ریّان که تنها روزه داران از آن وارد می شوند و وقتی آخرینِ آن ها وارد شد، آن درب را می بندند.» (الدرّ المنثور، ج1، ص436) و یا می فرمایند: «در روز قیامت حوضی است که تنها روزه داران به آن داخل می شوند.» (همان، ص439)
دو نکته دیگر نیز به عنوان مزایای روزه برشمرده شده است، یکی آن که روزه باعث صحت و سلامت می شود چنانکه نبی مکرم اسلام فرمودند: «صوموا تَصِحُّوا» (همان، ص440) و دیگر آن که در روایتی از پیامبر اکرم است که «الصیام و القرآن یشفعان للعبد یوم القیامة» (همان، ص441) ترجمه: روزه و قران در روز قیامت شفاعت [بندگان روزه دار و قرآن خوان] را می کنند.
در اینجا لازم است اشاره ای به یکی دیگر از فوائد روزه داشته باشیم و بحث را با این نکته پی بگیریم. در برخی از روایات روزه را نصف صبر دانسته اند و بسیاری از دانشمندان به سبب آن که صبر نیز نصف ایمان دانسته شده، روزه را رُبع ایمان به حساب آورده و نامیده اند. (احیاء العلوم، غزالی، ج1، ص397) طبیعی است که می توان به راحتی دریافت که روزه پیوندی عمیق با صبر دارد. و تمرینی است که روزه دار ـ به خصوص در روزهای بلند تابستان ـ در مقابل زحمت و سختی، صبر می کند و این صبر خویش را برای جهاد با نفس در مقابل هوی و هوس های دیگر دنیوی، ذخیره می نماید. لذاست که می توان گفت با توجه به آن که صبر را «نگهداری نفس از بی تابی نزد مکروه» تعریف کرده اند (اوصاف الاشراف، طوسی، ص108) و یا چنانکه خواجه عبدالله انصاری آن را به «نگهداری نفس از شکایت کردن» (منازل السایرین، خواجه عبدالله انصاری، ص195) تعریف کرده است، روزه به نوعی از مصادیق برجسته صبر به حساب می آید و به همین جهت می توان گفت آثاری که بر صبر و بردباری مترتّب است، به نوعی بر روزه نیز بار می شود. مرحوم نراقی در معراج السعادة می نویسند: «مخفی نماند که باعث [و پدید آورنده] صبر در بلایا و محنت ها چند چیز است: یکی اظهار قوت نفس و اطمینان در دل، در نزد مردم تا در نزد ایشان پسندیده و قوی دل محسوب شود؛ و دوم توقع ثواب و رحمت و امید وصول به درجات رفیعه در خانه آخرت، و این صبر طایفه زهّاد و پرهیزگاران است و اشاره به این صبر است که فرموده اند: انما یوفّی الصابرون اجرهم بغیر حساب [10]خلاصه معنی آن که اجر صبرکنندگان بی حساب به ایشان عطا می شود؛ سوم بهجت و لذت [دست] یافتن به آن چه از جانب خدا وارد می شود، چه [را که] هر چه از دوست رسد مطلوب است و دوست مشتاق التفات دوست است و از آن لذت می یابد اگر چه با امتحان کردن به بلا و ستم باشد:
عاشقم بر رنج خویش و درد خویش بهر خوشنودی شاه فرد خویش
و این صبر اهل محبت و معرفت است و اشاره به این مرتبه از صبر است که فرموده اند: و بشّر الصابرین الذین إذا اصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة [11]یعنی بشارت ده صبرکنندگان را که چون مصیبتی به ایشان رسد، گویند ما از خداییم و بازگشت ما به سوی اوست، ایشانند که صلوات پروردگار بر ایشان و رحمت او بر ایشان است. و در احادیث وارد است که حضرت امام محمد باقر علیه السلام جابر بن عبدالله انصاری را دید که پیری او را فروگرفته و مرض و ناخوشیها بر او احاطه کرده، گفت چگونه می بینی حال خود را، عرض کرد که فقر را دوست تر دارم از غنا و مرض محبوبتر است در نزد من از صحت و مرگ را رغبت بیش از زندگانی دارم. حضرت فرمود امّا ما اهل بیت محبوبتر نزد ما هر چیزی است که از خدا بر ما وارد می شود از فقر و غنا و مرض و صحت و موت و حیات. جابر برخاست و میان دو چشم حضرت را بوسید و گفت راست فرمود پیغمبر(ص)که به من فرمود ای جابر به خدمت یکی از فرزندان من خواهی رسید که اسم او موافق اسم من باشد و حقیقت علم ها را بشکافد.» (معراج السعادة، نراقی، ص645)
امام خمینی (س)درباره نتایج صبر می نویسند: «بدان که از برای صبر نتایج بسیار است، که از جمله آن ها ارتیاض و تربیت نفس است. اگر انسان مدتی در پیشامدهای ناگوار و بلیّات روزگار و در مشقت عبادات و مناسک و تلخی ترک لذات نفسانیه، به واسطه فرمان حضرت ولیّ النعم، صبر کند و تحمل مشاقّ را ـ گرچه سخت و ناگوار باشد ـ بنماید، کم کم نفس عادت می کند و مرتاض می شود و از چموشی بیرون می آید و سختی تحمل مشاقّ بر آن آسان می شود، و از برای نفس، ملکه راسخه نوریه پیدا می شود که به واسطه آن، از مقام صبر ترقی می کند و به مقامات عالیه دیگر نایل می شود. بلکه صبر در معاصی منشأ تقوای نفس شود، و صبر در طاعات [به معنای تحمل سختی¬های عبادت (معارج السعادة، نراقی، ص644)] منشأ انس به حق گردد، و صبر در بلیّات منشأ رضا به قضای الهی شود. و این ها از مقامات بزرگ اهل ایمان، بلکه اهل عرفان، است. و در احادیث شریفه اهل بیت عصمت، [ستایش] بلیغ از صبر گردیده؛ چنانچه در کافی شریف، سند به حضرت صادق سلام الله علیه، رساند: «قال: الصبر من الإیمان بمنزلة الرأس من الجسد فإذا ذهب الرأس ذهب الجسد؛ و کذلک اذا ذهب الصبر ذهب الایمان» [12]فرمود: «صبر نسبت به ایمان، به مثابه سر است نسبت به بدن. پس وقتی رفت سر، جسد برود؛ و همین طور وقتی که صبر رفت، ایمان برود.» و در حدیث دیگر سند به حضرت سجاد علی بن الحسین علیهما السلام رساند: «قال: الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد و لا إیمان لمَن لا صبر له» [13] [صبر در قیاس با ایمان همانند سر در قیاس با بدن است. و کسی که صبر ندارد ایمان ندارد] و احادیث بسیار در این باب است که ما پس از این به مناسبت به ذکر بعضی از آن می پردازیم.
صبر کلید ابواب سعادات و سرمنشأ نجات از مهالک است. بلکه صبر، بلیّات را بر انسان آسان می کند و مشکلات را سهل می نماید و عزم و اراده را قوت می دهد و مملکت روح را مستقل می نماید. و جزع و بیتابی، علاوه بر عاری که خود دارد [و باعث خفّت می شود] و کاشف از ضعف نفس است، انسان را بی ثبات و اراده را ضعیف و عقل را سست می کند. جناب محقق خبیر خواجه نصیر، قدس الله سرّه فرماید: «و هو (أی صبر) یمنع الباطن عن الإضطراب، و اللسان عن الشکایة، و الأعضاء عن الحرجات الغیر المعتادة» [14] یعنی «صبر جلوگیری کند باطن را از بیتابی، و زبان را از شکایت، و اعضا را از کارهای خلاف عادت.» و به عکس انسان غیر صابر، باطن و قلبش مضطرب و وحشتناک است و دلش لرزان و متزلزل است. و این خود بلیّه ای است فوق بلیّات و مصیبتی است بالاتر [از] مصیبت ها که سربار انسان می شود و راحتی را از انسان سلب می کند. اما صبر تخفیف می دهد مصیبت را، و قلب غالب می شود بر بلیّات و اراده قاهر می شود بر مصیبات وارده. و همین طور انسان غیر صابر و بی شکیب زبانش به شکایت پیش هر کس و ناکس باز شود؛ و این علاوه بر رسوایی پیش مردم و معروفیت به سست عنصری و کم ثباتی و افتادن از نظر خلق، پیش ملائکة الله و در درگاه قدس ربوبیت از ارزش می افتد. بنده ای که نتواند یک مصیبت که از حق و محبوب مطلق به او می رسد تحمل کند، و انسانی که از ولی نعمت خود، که هزاران هزار نعمت دیده و همیشه مستغرق نعمت های اوست، یک بلیّه دید زبان به شکایت پیش خلق گشود، چه ایمانی دارد؟ و چه تسلیمی در [مقابل] مقام مقدس حق دارد؟ پس درست است که گفته شود کسی که صبر ندارد ایمان ندارد. اگر تو به جناب ربوبی ایمان داشته باشی و مجاری امور را به ید قدرت کامله او بدانی و کسی را متصرف در امور ندانی، البته از پیشامدهای روزگار و از بلیّات وارده شکایت پیش غیر حق تعالی نکنی؛ بلکه آن ها را به جان و دل بخری و شکر نعم [نعمت های] حق [تعالی] کنی.
پس، آن اضطراب های باطنی و آن شکایت های زبانی و آن حرکات زشت غیر معتاد [غیر عادی] اعضا همه شهادت دهند که ما از اهل ایمان نیستیم. تا نعمت در کار است، صورتاً شکری می کنیم. و آن نیز مغزی ندارد، بلکه برای طمع ازدیاد است [و می خواهیم بیشتر داشته باشیم]. وقتی که یک مصیبت پیشامد کرد، یا یک درد و مرضی رو آورد، شکایت ها از حق تبارک و تعالی پیش خلق می بریم و زبان اعتراض و کنایه گویی را باز کرده، پیش کس و نا کس شکوه ها می کنیم. کم کم این شکایت ها و جزع و فزع ها در نفس، تخم بغض به حق و قضای الهی می کارد؛ و آن به تدریج سبز می¬شود و قوت می گیرد تا آن که ملکه می شود؛ بلکه خدای نخواسته، صورتِ باطنِ ذات، صورتّ [بغض] به قضای حق و دشمنی ذات حق تعالی گیرد، و با یک پارچه بغض و عداوت [نسبت به] مالک النعم [خدای تعالی] از این عالم منتقل گردد و به شقاوت ابدی و ظلمت همیشگی دچار شود. پناه می برم به خدا از بدی عاقبت و ایمان مستودع [برگشت داده شده]. پس، صحیح است که می فرماید وقتی که صبر برود، ایمان می رود.
پس ای عزیز، مطلب بس مهم و راه خیلی خطرناک است. از جان و دل بکوش و در پیشامدهای دنیا صبر و بردباری را پیشه خود کن، و در مقابل بلیّات و مصیبات مردانه قیام [کن]، و به نفس بفهمان که جزع و بیتابی علاوه بر آن که خود ننگی بزرگ است، برای رفع بلیّات و مصیبات فایدهای ندارد؛ و شکایت از قضای الهی و اراده نافذ حق پیش مخلوقِ ضعیف بی قدرت و [بی] قوه، مفید فایده نخواهد بود. چنانچه اشاره به آن در حدیث شریف کافی فرماید: «محمد بن یعقوب بإسناده عن سماعة بن مهران، عن أبی الحسن علیه السلام، قال: قال لی: ما حبسک عن الحج؟ قال قلت: جعلت فداک وقع عَلیَّ دینٌ کثیر و ذَهَبَ مالی و دَینی الذی قد لزمنی هو أعظم من ذهاب مالی، فلولا أنَّ رجلاً من أصحابنا أخرجنی ما قدرت أن اخرج. فقال لی: إن تصبر تغتبط و إلا تصبر یُنفِذ الله مقادیره، راضیاً کنتَ أم کارهاً.» [15] «سماعه گفت: فرمود ابوالحسن کاظم علیه السلام به من: چه چیز مانع شد تو را از حج؟؟ گفت گفتم: فدایت شوم، واقع شد بر من قرض بسیاری و مالم رفته است؛ و قرضی که لازم شده بزرگتر است از رفتن مالم. اگر نبود مردی از رفقای ما که خارج کرد مرا، قدرت نداشتم که خارج شوم. پس [حضرت] فرمود به من: اگر صبر کنی، مورد غبطه شوی و اگر صبر نکنی اجرا می کند خدا تقدیرات خود را، خشنود باشی یا کراهت داشته باشی.»
پس معلوم شد که جزع و بیتابی، مفید فایده نیست، بلکه ضررهای بس هولناک دارد و هلاکت های بس ایمان سوز در دنبال آن است؛ و صبر و بردباری، خود دارای ثواب جزیل و اجر جمیل و صور بهیّه [زیبا] و تمثال شریف برزخی است؛ چنانچه در ذیل حدیث شریف که ما به شرح آن پرداختیم فرماید: «و کذلک الصبرُ یعقب خیراً فاصبروا و وَطِّنوا أنفسکم علی الصبر تؤجَروا» [و چنین است صبر که عاقبت خوب دارد، پس صبر کنید و نفس خود را برای صبر کردن آماده کنید، اجر می برید] پس صبر را عاقبت خیر است در این عالم، چنانچه از تمثیل به حضرت یوسف علیه السلام معلوم می شود و موجب اجر است در آخرت. و در حدیث شریف کافی سند به ابوحمزه ثمالی رحمه الله رساند. «قال: قال ابوعبدالله علیه السلام: مَن إبتلی من المؤمنین بِبَلاءٍ، فصَبَرَ علیه، کان له مثل أجر ألف شهید.» [16] «فرمود حضرت صادق علیه السلام: کسی که مبتلا به بلیّه ای شود و صبر کند، برای او اجر هزار شهید است.» و احادیث کثیره در این باب وارد است که ما بعضی از آن ها را در فصل بعد ذکر می کنیم. اما این که از برای صبر صورت بهیّه [زیبا] برزخیه است، علاوه بر این که مطابق قسمی از برهان است، در احادیث شریفه نیز از آن ذکر شده است؛ چنانچه در کافی شریف سند به حضرت صادق علیه السلام رساند: «قال: إذا دخل المؤمن [فی] قبره کانت الصلاة عن یمینه و الزکاة عن یساره و البِرُّ مُطِلٌّ علیه و یتنحّی الصبر ناحیةً، فاذا دخل علیه الملکان اللذان یلیان مساءلَتَه، قال الصبر للصلاة و الزکاة و البِر: دونکم صاحبکم، فإن عجزتم عنه فأنا دونه» [17] فرمود: «وقتی داخل شود مؤمن به قبرش، می باشد نماز از سمت راست او و زکات از چپ او و نیکی و احسان مشرف بر او؛ و دور شود [صبر] بر طرفی. پس وقتی که داخل شوند بر او، دو ملکی که کارگزار مسئلت [سؤال و جواب] از او هستند، گوید صبر به نماز و زکات و نیکویی: بگیرید رفیق خود را. (یعنی همراهی کنید او را) پس اگر شما از او عاجز[ید] من او را می گیرم.» (چهل حدیث، امام خمینی، ص261)
اکنون که بحث به صبر و نتایج آن رسید، به جاست این فصل را با کلام میبدی درباره صبر به پایان بریم. وی می نویسد: «رب العالمین متوکلان [کسانی که توکل دارند] را می گوید: إن الله یحبّ المتوکلین[18](خداوند متوکلان را دوست دارد) و صابران را می گوید إن الله مع الصابرین[19](خداوند با صابران است) [یعنی آن ها را دوست دارد ولی با صابران همراه است] و کمال شرف و فضیلت صبر را ربّ العزّة در قرآن، زیادت از هفتاد جای یاد کرده و هر درجه ای که آن نیکوتر و بزرگوارتر [است] به صبر حوالت کرد که و جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا[20](و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند؛ چون شکیبایی نمودند) [و] مزد بی نهایت و ثواب بی شمار به صبر حوالت کرده که إنما یوفّی الصابرون أجرهم بغیر حساب [21](صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند) [و] صلوات و رحمت و هدایت کس را [برای کسی]، به هم جمع نکرد مگر صابران را، گفت اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة و اولئک هم المهتدون[22](اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت یافتگان) و در خبر است که صبر گنجی است از گنج های بهشت و اگر صبر مردی بودی، مردی کریم بودی، و عیسی علیه السلام را وحی آمد که ای عیسی، نیابی آن چه خواهی تا صبر کنی بر آن چه نخواهی. و رسول صلی الله علیه و آله، قومی را دید از انصار، گفت مؤمنانید؟ گفتند آری، گفت نشان ایمان چیست؟ گفتند بر نعمت شکر کنیم و در محنت صبر و به قضاء الله راضی [هستیم]، مصطفی صلی الله علیه و اله گفت: مؤمنون و رب الکعبة [به خدای کعبه که ایشان مؤمن هستند.]» (کشف الأسرار، میبدی، ج5، ص247)

پی نوشت :
1 . آیت الله جوادی آملی از رشیدرضا صاحب تفسیر المنار، ج2، ص143 و علامه طباطبایی در المیزان، ج2، ص7 نقل می کنند که در اسفار تورات و انجیل های معروف اثری از وجوب روزه نیست. ولی خود به وجود این مطلب در قاموس کتاب مقدس اشاره می کنند، ضمن آن می نویسند که در میان بت پرستان نیز روزه رواج داشته است. (الدرّ المنثور، ج1، ص437)
شاید بتوان روایت حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام را ـ اگرچه درباره روزه ماه رمضان وارده شده است ـ به نوعی وجه جمع بحث های مذکور دانست. راوی مذکور از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: روزه ماه رمضان را خداوند بر هیچ کس از امت های سابق قرار نداد، راوی می پرسد پس آیه شریفه «کما کتب علی الذین من قبلکم» چیست؟ حضرت پاسخ می فرمایند که روزه ماه رمضان تنها بر پیامبران امت های آنها واجب بوده است. (من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص99)
2. الکافی، ج4، ص65، ح17 / أمالی الصدوق، ج8، ص47 / وسائل الشیعة، ج10، ص409، ح1
3 . الکافی، ج4، ص64، ح9 / ثواب الأعمال، ج1، ص75 / وسائل الشیعة، ج10، ص399، ح12.
4 . ثواب الأعمال، 77، 1 / من لایحضره الفقیه، 2، 52، 299 / وسائل الشیعة، 10، 156 / 2
5. ثواب الأعمال، 75، 3 / وسائل الشیعة، 10، 403، 24
6. سوره بقره، آیه45.
7 . الکافی، ج4، ص65، ح15 / من لایحضره الفقیه، ج2، ص45، 204 / وسائل الشیعة، ج10، ص397، 6.
8 . المقنعة، ص49 / وسائل الشیعة، ج10، ص164، ح7.
9 . الکافی، 2، 64، 11 / من لایحضره الفقیه، 2، 45، 202 / وسائل الشیعة، 10، 396، 3
10 . سوره زمر، آیه10.
11. سوره بقره، آیه156.
12 . اصول کافی، ج2، ص87.
13. اصول کافی، ج2، ص89.
14 . اوصاف الأشراف، طوسی، ص107.
15. اصول کافی، ج2، ص90.
16. اصول کافی، ج2، ص92.
17 . اصول کافی، ج2، ص91.
18. سوره آل عمران، آیه159.
19 . سوره بقره، آیه153 / سوره انفال، آیه177.
20 . سوره سجده، آیه24.
21 . سوره زمر، آیه10.
22. سوره بقره، آیه157.

جماران: دلیل راه / بخش دوازدهم

حضرت امام خمینی رحمه الله در کتاب چهل حدیث درباره رحمت الهی می نویسند: «و دیگر آن که بنای آن عالم بر تفضّل و بسط رحمت غیر متناهیه حق جلّ و علا گذاشته شده است، و تفضّلات حق تعالی را حدّ و انتهایی نیست؛ و استبعاد از تفضّل جواد علی الاطلاق [کسی که جودش هیچ محدودیتی ندارد] و صاحب رحمت غیر متناهیه، از کمال جهل و نادانی است. جمیع این نعمت هایی که به بندگان عنایت فرموده، که از احصای آن ها، بلکه احصای کلیات آن ها، عقول عاجز و سرگردان است، بدون سابقه سؤال [درخواست] و استحقاق بوده؛ پس چه مانعی دارد که به مجرد تفضّل و بدون هیچ سابقه، اَضعاف مضاعف این ثواب ها را به بندگان خود عنایت فرماید. آیا بنای عالمی را که به نفوذ اراده انسانی قرار داده شده و درباره آن گفته شده: فیها ما تشتیهه الأنفس و تَلَذُّ الأعیُن [1] [و در بهشت هست هر آن چه دل ها بخواهند و چشم ها خوش دارند] با آن که اشتهای انسانی حدّ محدودی و قدر مقدری ندارد، درباره آن می توان این استبعادات را کرد؟ خدای تبارک و تعالی آن عالم را به طوری مقرر فرموده و اراده انسانی را طوری قرار داده که به مجرد اراده هر چه را بخواهد موجود کند، موجود می کند.» (چهل حدیث، امام خمینی، ص485)
نکته ای که در این جا باید مورد توجه قرار داد و از آن به خدای متعال پناه برد، اغوایی است که شیطان در جان و روح آدمی به کار می گیرد تا انسان را از رحمت خدا ناامید سازد. راه بی سرانجام فلاکت آن لحظه ای آغاز می شود که آدمی از رحمت خداوند مأیوس گردد و همین یأس و ناامیدی سرآغاز هر گونه معصیت و گناهی می شود. چنانکه درباره شیطان رجیم این اتفاق واقع شد و آن گاه که راه توبه را بر خویش بست و به اشتباه، خویشتن را مطرود همیشگی درگاه الهی دانست، به سرانجام خویش تن داد.
عالم ربّانی ملّا احمد نراقی در معراج السعادة در این باره می نویسند: «صفت سیّم، یأس از روح الله و ناامیدی از رحمت خدا: از جمله مهلکات عظیمه بلکه گناهان کبیره است و در کتاب کریم، نهی صریح از آن شده، چنانکه می فرماید: یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله[2] یعنی ای بندگان که بر خود ستم و اسراف کرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید. و باز می فرماید: و من یقنط من رحمة ربه الا الضالّون [3]یعنی کیست که ناامید از رحمت خدا شود مگر گمراهان و اهل ضلالت.
بلکه از بعضی آیات معلوم می شود که یأس از رحمت خدا، موجب کفر است، چنانکه می فرماید: و لاییأس من روح الله الا القوم الکافرون[4]یعنی مأیوس نمی شود از رحمت خدا مگر کفّار. و مروی است که مردی از بسیاری گناهان، این قدر خائف شده بود که از آمرزش خدا ناامید بود، حضرت امیرالمؤمنین به او فرمودند: ای مرد مأیوسی [مأیوس بودن] تو از رحمت خدا، بدتر است از گناهی که کرده ای. روزی حضرت رسول فرمودند که: اگر بدانید آن چه را من می دانم، کم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست و به بیابان ها و صحراها بیرون خواهید رفت و بر سینه های خود خواهید زد و پناه به پروردگار خود خواهید برد. پس جبرئیل نازل شد و گفت پروردگار می فرماید که: بندگان مرا از من ناامید مکن. و مروی است که مردی بود در بنی اسرائیل که مردم را از رحمت خدا ناامید می کرد و ایشان را می ترسانید، در روز قیامت خدا به او خواهد فرمود که امروز من تو را از رحمت خود مأیوس می کنم همچنان که بندگان مرا از من ناامید ساختی.
و همین قدر بس است در مذمّت صفت یأس که آدمی را از دوستی خدا که سرّ همه فضائل و بالاترین آنهاست، باز می دارد زیرا که تا کسی به دیگری امیدوار نباشد، او را دوست نمی دارد و همچنین ظن بد به خدا چنان که مذکور خواهد شد، دلالت بر مذمّت این صفت نیز می کند. پس بر هر کسی لازم است که از این صفت مجتنب باشد، و علاج آن تحصیل ضد آن است که صفت رجا و امیدواری به رحمت خداست.» (معراج السعادة، نراقی، ص148)
مرحوم نراقی سپس به صفت امید به رحمت خدا اشاره کرده و می نویسند: «ضد یاس از رحمت خدا، امیدوارى به اوست، که آن را صفت رجاء گویند. و رجاء عبارت است از انبساط سرور در دل، به جهت انتظار امر محبوبى. و این سرور و انبساط را وقتى رجاء و امیدوارى گویند که آدمى بسیارى از اسباب رسیدن به محبوب را تحصیل کرده باشد؛ مثل انتظار گندم از براى کسى که تخم بى‏عیب را به زمین قابلى که آب به آن نشیند، اندازد و آن را در وقت خود آب دهد. اما توقع چیزى که هیچ یک از اسباب آن را مهیا نکرده باشد، آن را رجاء نگویند، بلکه غرور و حماقت نامند، چون انتظار گندم از براى کسى که تخم آن را در زمین شوره زارى که بى آب باشد افکنده باشد. و اگر کسى بعضى اسباب را تحصیل کرده و بعضى را نکرده، که حصول محبوب، مشکوک فیه باشد، آن را آرزو و تمنا گویند، مثل آنکه تخم را به زمین قابلى افکنند اما در آب دادن، کوتاهى و تقصیر نمایند.
و چون این را دانستى، بدان که دنیا مزرعه آخرت است. و دل آدمى حکم زمین را دارد. و ایمان چون تخم است و طاعات آبى است که زمین را با آن سیراب باید کرد و پاک کردن دل از معاصى و اخلاق ذمیمه [مذموم و بد] به جاى [و همانند] پاک کردن زمین است از خار و خاشاک و سنگ و کلوخ و گیاهى که زرع را فاسد مى‏کند. و روز قیامت هنگام درویدن است. پس باید امید داشتن بنده به آمرزش را، قیاس کرد به امید صاحب زرع، و همچنان که‏کسى تخم را به زمین پاک افکنده، آن را به موقع آب دهد و از سنگ و خار و خس پاک سازد، چون چشم به لطف پروردگار داشته، بنشیند و امید گندم به خانه بردن، در وقت درو داشته باشد، این امید را رجاء گویند. و عقلا از او مى‏پسندند و مدح او را مى‏کنند. همچنین هر گاه بنده زمین دل را از خار و خس اخلاق ذمیمه، رفت و درو کرد و تخم ایمان را در آن پاشید و آب طاعات را بر آن جارى ساخت، پس امید به لطف‏پروردگار داشته باشد که او را از سوء خاتمه نگاه دارد، و او را بیامرزد. و این امیدوارى او رجاء محمود [پسندیده]، و در نزد عقل و شرع مستحسن [نیکو] است. و همچنان که کسى که از زراعت تغافل ورزد و سال خود را به کسالت و راحت به سر برد، یا تخم را در زمین شوره که آب به آن نمى‏نشیند، افکند و بنشیند و توقع درو کردن و گندم به انبار کشیدن را داشته باشد، این را حمق و غرور گویند و صاحب آن‏را احمق نامند. همچنین کسى که تخم ایمان و یقین را در زمین دل نیفکند، یا بیفکند و لیکن خانه دل او مشحون به رذایل صفات و مستغرق شهوات و لذات باشد و آن را به آب طاعتى سیراب ننماید و چشم ایمان و مغفرت را داشته باشد، مغرور و احمق خواهد بود.
و از آنچه گفتیم معلوم شد که امیدوارى و رجاء، در وقتى است که آدمى توقع محبوبى را داشته باشد که جمع آورى اسبابى را که در دست او هست، کرده باشد، و دیگر چیزى نمانده باشد، مگر آنچه را که از قدرت او بیرون است، که فضل و کرم خداست، که از لطف خود، او را از سوء خاتمه، و ایمان او را از شیطان، و دل او را از هوا و هوس محافظت نماید.
پس احادیث و اخبارى که در ترغیب به رجاء و امیدوارى به خدا، و وسعت عفو و رحمت او رسیده، مخصوص است به کسانى که چشم داشت [همراه] با عمل خالص داشته باشند و به دنیا و لذت آن فرو نرفته باشند.
پس جان من! به هوش باش تا شیطان ترا فریب ندهد، و از طاعت و عبادت باز ندارد، و به امید و آرزو، روزگار تو را بگذراند، تا زمام کار از دست تو در رود. و نظرى به احوال انبیاء و اولیاء و بزرگان بارگاه خدا افکن، و سعى ایشان را در عبادات ملاحظه نماى و ببین که چگونه عمر خود را در خدمت پروردگار صرف نمودند. و روز و شب، بدن خود را در رنج افکندند، و به عبادت و طاعت مشغول شدند. و چشم از لذات دنیویه پوشیدند، و شربت محنت و بلا را نوشیدند. و با وجود این، از خوف خدا پیوسته در اضطراب، و دیده ایشان غرق آب بود. آیا ایشان امید به عفو و رحمت‏خداوند نداشتند؟ یا از وسعت کرم او آگاه نبودند؟ به خدا قسم که آگاهى آنها از من و تو بیشتر، و امیدوارى آنها بالاتر بود و لیکن مى‏دانستند:
نابرده رنج گنج میسر نمى‏شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
یافته بودند که امید رحمت بى دست آویزى [همراهی] طاعت و عبادت حمق و سفاهت است. آری:
شبان وادى ایمن گهى رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
(معراج السعادة، نراقی، ص149)
ناگفته پیداست که در عبارت نراقی بسیار تلاش شده است تا بین رجاء و غرور تفاوت گذارده شود. مرحوم امام در چهل حدیث (ص227) در این باره می نویسند: «ولی ای عزیز ملتفت باشد که رجا را از غرور تمیز دهی. ممکن است اهل غرور باشی و گمان کنی اهل رجا هستی. و تمیز آن از [راه شناخت] مبادی آن سهل است: ببین این حالتی که در تو پیدا شده و بدان خود را راجی [صاحب رجاء] می دانی، از تهاون [سبک شمردن] به اوامر حق [خدا] و کوچک شمردن حق و اوامر او پیدا شده، یا از اعتقاد به سعه رحمت و عظمت آن ذات مقدس؟ و اگر تمیز آن نیز مشکل است، از آثار [آن ها] می توان تمیز داد: اگر عظمت حق در دل باشد و قلب مؤمن به احاطه رحمت و عطای آن ذات مقدس باشد، قیام به اطاعت و عبودیت می کند؛ چرا که تعظیم و عبادتِ عظیم و منعم از فطریات است و تخلّف ناپذیر است؛ پس اگر با قیام به وظایف عبودیت، و جدّ و جهد در طاعت و عبادت، اعتماد به اعمال خود نداشته باشی و آن ها را به چیزی نشمری و امید به رحمت حق و فضل و عطای او داشته باشی و خود را به واسطه اعمال خود، مستوجب هر ذمّ و لوم و سخط و غضب بدانی و تکیه گاه تو رحمت وجود جواد علی الاطلاق باشد، دارای مقام رجاء هستی؛ و شکر خدای تبارک و تعالی کن و از ذات مقدس بخواه که آن را در قلب تو محکم کند و مقام بالاتر از آن را به تو عنایت فرماید. و اگر خدای نخواسته متهاون [سهل انگار] به اوامر حق بودی و بی اهمیت و ناچیز شمردی فرموده های ذات اقدس را، بدان که آن غرور است که در دل تو پیدا شده از [طریق] مکائد شیطان و نفس اماره تو. اگر ایمان به سعه رحمت و عظمت داشتی، اثری از آن نمایان بود در تو. مدعی که عملش مخالف دعوایش باشد خود مکذِّبِ [تکذیب کننده] خود است.» (چهل حدیث، امام خمینی، ص227)
نراقی همچنین در ادامه به روایاتی اشاره می کند که رجاء و آثار آن را در وجود بندگان به نمایش می گذارد. وی می نویسد: «چنانکه مروى است که مردى در حالت نزع بود و حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بر بالین او حاضر بودند، عرض کرد که خود را مى‏یابم که از گناهان ترسان، و به رحمت پروردگار امیدوارم، حضرت فرمود که در این وقت، این ترس و امید در دل بنده جمع نمى‏شود مگر اینکه خدا او را به آنچه امید دارد مى‏رساند و از آنچه مى‏ترسد ایمن مى‏کند. و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که مردى را داخل جهنم کنند، پس در آنجا هزار سال معذَّب باشد، روزى فریاد کند که یا حنان یا منان، خداوند عالم به جبرئیل مى‏فرماید: برو بنده مرا نزد من آور. پس جبرئیل علیه السلام او را آورد، و در موقف پروردگار بدارد. پس خطاب الهى رسد که جاى خود را چگونه یافتى، عرض کند که بد مکانى بود، خطاب رسد که: او را به جائى که داشت برگردانید، آن بنده راه جهنم را پیش گیرد و روانه شود و به عقب خود نگاه کند، خداى تعالى فرماید که چرا به عقب نگاه مى‏کنى، عرض کند که: چنین به تو امید داشتم که چون مرا بیرون آوردی از جهنم، دیگر به آنجا بر نگردانى، خطاب رسد که او را بر گردانید و به بهشت برید.
و نیز از آن حضرت رسول صلى الله علیه و آله مروى است که خداى تعالى فرمودند که مطمئن نشوند عبادت کنندگان به عبادتى که به امید ثواب من مى‏کنند، به درستى که اگر غایت سعى خود را در طاعت بکنند و در مدت عمر نفسهاى خود را به زحمت بیندازند در بندگى من، باز مقصر خواهند بود و حق عبادت مرا بجا نیاورده خواهند بود در مقابل آنچه از من مى‏خواهند از کرامات و نعیم بهشت من، و از درجات عالیه در جوار من. و لیکن باید به رحمت من، واثق باشند و به فضل و کرم من امیدوار باشند و مطمئن و خاطر جمع به حسن ظن به من باشند، که هر گاه چنین باشند رحمت من ایشان را در مى‏یابد، و خوشنودى و آمرزش خود را به ایشان مى‏رسانم، و خلعت عفو خود را به ایشان مى‏پوشانم. به درستى که منم خداوند رحمن و رحیم، و به این نام خود را نامیده‏ام. و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروى است که دیدم در کتاب على بن ابیطالب صلوات الله علیه که نوشته بود حضرت رسول صلى الله علیه و آله در بالاى منبر فرمودند که: قسم به آن خدائى که به غیر از او خدائى نیست که به هیچ مؤمنى خیر دنیا و آخرت داده نشد، مگر به واسطه حسن ظن به خدا، و امیدواری به او، و حسن خلق او، و احتراز کردن از غیبت مؤمنین. و قسم به خدائى که به غیر از او خدائى نیست، که خداى تعالى هیچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى‏کند، مگر به جهت‏گمان بد که به خداوند داشته باشد، و کوتاهى او در امیدوارى به خداوند، و بد خلقى و غیبت مؤمنین. و قسم به خدائى که به غیر از او خدائى نیست، که هیچ بنده ظن نیکو به خدا نمى‏دارد، مگر اینکه خدا به ظن او با او رفتار مى‏کند، زیرا که خدا کریم است و همه خیرات در دست اوست، و شرم دارد که بنده مؤمن گمان نیک به او داشته باشد و گمان او تخلف کند و امید او بر نیاید. پس نیکو کنید گمان خود را به خدا و به سوى او رغبت‏نمائید.» (معراج السعادة، نراقی، ص150)
در اینجا لازم است روایاتی را از امام صادق علیه السلام مرور نماییم تا بحث رجاء و رابطه آن با غرور را بهتر دریابیم:
«کافی بإسناده عن ابن أبی نجران، عَمَّن ذکره، عن أبی عبدالله علیه السلام، قال قلت له: قومٌ یعملون بالمَعاصی و یقولون نَرجوا ! فلا یزالون کذلک حتّی یأتِیَهم الموتُ. فقال: هؤلاء قومٌ یَتَرَجَّحون فی الأمانیَّ. کذبوا، لیسوا براجین. إنَّ مَن رجا شیئاً طَلَبَه؛ و مَن خاف مِن شئٍ هَرَبَ منه.» (اصول کافی، شیخ کلینی، ج2، ص68)
ترجمه: گفتم به حضرت صادق علیه السلام، یک دسته از مردم اند که معصیت می کنند و می گویند: ما امیدواریم. همواره چنین اند تا مرگشان برسد. فرمود: «آن ها قومی هستند که از اعتدال به آرزوهای بیجا مایل شده اند. دروغ می گویند و راجی نیستند. کسی که امیدِ چیزی را داشته باشد، آن را طلب می نماید؛ و کسی که ترسناک باشد از چیزی، از آن فرار می کند.»
«و بإسناده عن الحسین بن أبی سارة قال سمعت اباعبدالله علیه السلام، یقول: لایکون المؤمن مؤمناً حتی یکون خائفاً راجیاً، و لایکون خائفاً راجیاً حتی یکون عاملاً لِما یخاف و یرجو.» (اصول کافی، شیخ کلینی، ج2، ص71)
ترجمه: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود: «مؤمن، مؤمن نمی باشد مگر آن که ترسناک و امیدوار باشد. و ترسناک و امیدوار نمی باشد تا این که به جا آورد آن چه را که می ترسد و امیدوار است.»
در پایان این فصل، با توجه به این که بحث رجاء را مورد اشاره قرار دادیم، بسیار بجاست که با هم عبارتی را از امام راحل در این باره مرور کنیم. ایشان ضمن آن که هشدار می دهند به این که همواره باید خوف (ترس از خدا) و رجاء (امید به خدا) همراه هم باشند، می نویسند: «خوف و رجا نباید، یکی بر دیگری رجحان داشته باشد.
...انسان وقتی که کمالِ نقص خود را از قیام به عبودیت ملاحظه کرد [فهمید که نمی تواند حق عبادت خدا را به جای آورد] و دقت و ضیق راه آخرت را تفکر نمود، خوف در او حادث شود به اعلی درجه. و وقتی ملاحظه ذنوب خود را نمود و تفکر در حال مردمی کرد که [در] عاقبت امر، بی ایمان و عمل صالح از دنیا رفتند و حالشان با این که در اول امر خوب بود، منجر به بدی شد و مبتلا به سوء عاقبت شدند، در او خوف شدید [حاصل] شود. در حدیث شریف کافی از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند: «قال: المؤمن بَینَ المَخافتین: ذنبٌ قد مضی لا یَدری ما صَنَعَ الله فیه؛ و عمرٍ قد بقی لا یَدری ما یکتسبُ فیه من المهالک. فهو لایُصبحُ الا خائفاً و لا یُصلِحُه إلا الخوفُ.» [5] «حضرت صادق علیه السلام [می فرماید] که مؤمن بین دو خوف است: گناهی که همانا گذشته و نداند چه معامله کند خداوند در آن؛ و عمری که باقی مانده و نداند چه مهلکه هایی در آن کسب می کند. پس او صبح نکند مگر ترسناک؛ و اصلاح نکند او را مگر ترس.» و در خطبه رسول اکرم صلی الله علیه و آله که در حدیث کافی از جناب صادق علیه السلام نقل می نماید به همین مضمون وارد است .[6]
بالجمله خود [انسان] در کمال نقص و تقصیر، و حق در کمال عظمت و جلالت و سعه رحمت و عطاست. و عبد در بین این دو نظر همیشه در حد اعتدال خوف و رجاست. و چون اسماء جلالیه و جمالیه به یک سان در قلب سالک جلوه کند، خوف و رجا رجحان بر هم پیدا نکنند. و بعضی گفته اند در بعضی اوقات، خوف برای انسان نافع تر است، مثل حال صحت و سلامت، تا انسان در کسب مال و عمل صالح کوشد. و در بعضی حالات رجا بهتر است، مثل حال پیدایش امارت [علائم] موت، تا انسان ملاقات کند حق را با حالتی که محبوبتر است پیش او .[7] و این سخن مطابق گفته های سابق و احادیث مذکوره درست نیاید؛ زیرا که رجاء محبوب نیز باعث بر عمل و کسب آخرت است [و عامل رفتار نیکو می باشد]؛ و خوف از حق همیشه محبوب [نیست] و منافات با رجاء واثق ندارد. و بعضی گفته اند خوف از فضائل نفسانیه و کمالات عقلیه نیست در دار آخرت؛ و فقط آن در دار دنیا، که دار عمل است، از امور نافعه است برای فعل عبادات و ترک معاصی و بعد از خروج از دنیا فایده ای ندارد؛ به خلاف رجا که منقطع نشود و در دار آخرت نیز باقی است، زیرا که بنده هر چه بیشتر به رحمت خدا نایل شود، طمعش به فضل حق افزون گردد؛ زیرا که خزائن رحمت وجود حق تناهی ندارد. پس، خوف منقطع شود و رجا باقی ماند[8] .»(چهل حدیث، امام خمینی، ص229)
پس با توجه به آن چه در این فصل آوردیم، می توان گفت: ماه رمضان ماه رحمت الهی است و برای ما بندگان آلوده به گناه، بهترین فرصت است تا به دور از غرور، و با رجاء و امید به لطف و رحمت خداوندی، گام در مسیر اصلاح خویش زنیم و با عمل به دستورات پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام، این ماه را ماه پاکی و تزکیه خویش قرار دهیم. اعمال ما اگرچه ارزشی ندارند ولی به لطف رحمت بی کران خداوند می توانند ما را مشمول غفران الهی نمایند. و به یاد آوریم که هرگاه از امام خمینی می پرسیدیم که چه کنیم؟، ما را به دعاها و اعمالی رهنمون می شدند که در کتاب های دعا نوشته شده است و این نیست مگر آن که راه سعادت بشر با استمداد از دستورات هادیان طریق و توکل بر خدا و رجاء به لطف بی انتهای او همراه است.

پی نوشت :

1- سوره زخرف، آیه71.
2-سوره زمر، آیه53.
3- سوره حجر، آیه56.
4- سوره یوسف، آیه87.
5- اصول کافی، شیخ کلینی، ج2، ص71.
6- اصول کافی، شیخ کلینی، ج2، ص70.
7- احیاء العلوم، غزالی، ج4، ص163.
8- به نقل از مجلسی در مرآة العقول، ج8، ص32.

جماران: دلیل راه / بخش یازدهم

صل پنجم
«ارمض الله فیه ذنوب المؤمنین»

میبدی می نویسد:
��شهر رمضان الذی انزل فیه القران هدی للناس و بَیِّنات من الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضاً أو علی سفرٍ فعِدَّةٌ من أیام اخر یُرید الله بکم الیُسر و لایرید بکم العسر و لِتَکملوا العِدَّةَ و لِتُکَبِّروا الله علی ما هدیکم و لعلّکم تشکرون أی أتاکم شهرُ رمضان ـ می گوید: اینک ماه رمضان اقبال کرد بر دوستان، ماهی که هم بشوید، هم بسوزد: بشوید با آب توبه دلهای مجرمان [را و] بسوزد با آتش گرسنگی تن های بندگان [را].
اشتقاق رمضان از «رَمضا» است یا از «رَمض». اگر از رمضا است آن سنگ گرم باشد که هر چه بر آن نهند بسوزد، و اگر از رمض است باران باشد که به هرچه رسد، آن را بشوید.
مصطفی(ص) را پرسیدند که رمضان چه باشد؟ گفت: «أرمض الله فیه ذنوب المؤمنین و غفرها لهم.»
انس مالک گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که گفت: «هذا رمضان قد جاء، تُفتح فیه ابواب الجنة و تُغلق فیه ابواب النار، و تُغلق فیه الشیاطین، من ادرک رمضان فلم یغفر له فمتی؟» [این ماه رمضان است که آمده است، درهای بهشت در آن باز است و درهای آتش بسته است و در آن شیطان ها به بند هستند. هرکس رمضان را درک کند و بخشیده نشود کسی بخشیده می شود؟] و قال صلی الله علیه و آله: «لو اذن الله للسموات و الارض أن تتَکلّما لبشّرتا صوّام رمضان بالجنة» [ترجمه: اگر خداوند به آسمان ها و زمین اذن می داد که سخن بگویند، روزه داران ماه رمضان را به بهشت بشارت می دادند] ای مسکین که قدر این نعمت نمی دانی، هر کجا در عالم نواختی است و شرفی در کنار تو نهادند، و تو از آن بی خبر، اسلام که از همه ملت ها برتر است و بهتر، دین تو آمد، قرآن که از همه کتاب ها عزیزتر است، کتاب تو. مصطفی(ص) که سید ولد [فرزندان] آدم است و چشم و چراغ مملکت و پیشرو جهانیان در قیامت، رسول تو، کعبه که شریف ترین بقعه هاست، قبله تو، ماه رمضان که از همه ماه ها فاضل تر است و شریف تر است، ماه تو و موسم معاملت تو، ماهی که در آن ماه، معاصی، مغفور و شیاطین، مقهور، بهشت در او آراسته، و در ها گشاده و درهای دوزخ در او بسته، و بازار مفسدان در او شکسته، و اعمال مطیعان با اخلاص پیوسته، و گناهان گذشته و آلودگی نبشته در آن سوخته.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفت: «اگر الله خواستی که امت احمد را عذاب کند ماه رمضان به ایشان ندادی، و نه سوره قل هو الله احد. خداوندان معرفت را اینجا رمزی دیگر است: گفتند: ـ رمضان از آن گفتند ـ که رب العزة در این ماه دل های عارفان از غیر خود بشوید، پس به مهر خود بسوزد، گه در آتش دارد گه در آب، گه تشنه گه غرقاب، نه غرقه سیراب و نه تشنه را خواب، و زبان حال ایشان می گوید:
گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز
عاشق آن به کو میان آب و آتش در بود
تا بدان اول بسوزد پس بدین غرقه شود
چون زخود بی خود شود، معشوقش اندر بر بود
این است که پیر طریقت گفت: ـ حین سئل عن الجمعیة ـ فقال: «أن یقع فی قبضة الحق، و من وقع فی قبضة الحق، احترق فیه و الحق خلفه.» [جمعیت آن است که در نشست حق باشی. و هر کس در مشت حق باشد، در آن آتش می گیرد در حالی که خداوند پشت سر اوست.]
در عشق تو بی سریم سر گشته شده
وز دست امید ما سر رشته شده
مانند یکی شمع به هنگام صبوح
بگداخته و سوخته و کشته شده»
(کشف الاسرار، میبدی، ج1، ص495)
در این گفتار چند نکته است که با هم ملاحظه می کنیم:
یکم. معنای لغت رمضان چیست:
ابن عربی می نویسد: «رمضان از اسماء الهی است و به معنای صمد است.» (الفتوحات المکیة، ج1، ص604 / موسوعة الکسنزان، ج10، ص72)
استاد بزرگوار حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در این باره می نویسند: «رمضان از ریشه «ر م ض» به معنای شدت حرارت است1 و در اصطلاح، ماه نهم از ماه های قمری را گویند. در علت نام گذاری این ماه به رمضان وجوهی گفته اند مانند: 1. رَمَض، بارانی است که قبل از پاییز می بارد و زمین را شست و شو می کند ؛2 همچنین ماه رمضان انسان ها را از گناه شست و شو و دلهایشان را پاک می کند ؛ 3
2. رَمض، حرارت سنگ بر اثر تابش خورشید است 4و روزه دار حرارت تشنگی و مانند آن را احساس می کند ؛5
3. رَمَضَ النصلَ (و نَصلِ رمیض) یعنی تیر را تراشید .6 ابن اثیر آورده است: اگر کسی را در حضور او مدح کنی گویا کارد رمیض (تیز) را بر حنجره او گذرانده باشی: ... فکأنّما أمررت علی حلقه موسی [تیغ] رمیضاً .7 در ماه رمضان تیر را تیز می کردند تا در ماه شوال قبل از رسیدن ماه های حرام جنگ صورت پذیرد ؛8 4. رمضان از اسمای الهی است و بر اثر رحمت پروردگار گناهان بر طرف می شود .9 البته برخی بر آن اند که حدیثی که دلالت می کند بر این که رمضان از اسمای الهی است ضعیف است و در حدیث صحیح، اطلاق عنوان رمضان بدون اضافه شهر مشهود است ؛ 5
10. هنگام نامگذاری ماه ها، نام هر ماهی را به مناسبت فصلی که در آن واقع شده بود انتخاب می کرده اند و چون این ماه با گرم ترین روز های سال همزمان شد آن را رمضان نامیدند .11 (تسنیم، جوادی آملی، ج9، ص321)
نکته دوم. ماه رمضان، ماه رحمت الهی است:
درباره این که ماه رمضان، ماه رحمت خداوند است در روایات اهل بیت اشارات فراوانی یافت می شود.
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب فضائل الأشهر الثلاثة (ص117) روایتی را از امام مجتبی(ع) از پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) نقل می کند: «علی بن أحمد بن عبد الله بن أحمد بن أبی عبد الله البرقی قال: حدثنی أبی عن جده أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه عن علی ابن الحسین البرقی: قال: حدثنی أبی عن جده الحسن بن علی بن أبی طالب علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: ان بین شعبان و شوال، شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن وهو شهر الله تعالى ذکره و هو شهر البرکة وهو شهر المغفرة وهو شهر الرحمة وهو شهر التوبة وهو شهر الإنابة و هو شهر قراءة القرآن وهو شهر الاستغفار وهو شهر الصیام وهو شهر الدعاء وهو شهر العبادة وهو شهر الطاعة وهو شهر العتق من النار و الفوز بالجنة، من لم یغفر له فی شهر رمضان لم یغفر له إلى قابل فأیکم منثق (یثق) ببلوغ شهر رمضان قابل، صوموه صیام من یرى أنه لا یصوم بعده أبدا، فکم من صائم له عاما أول أمسى عامکم هذا فی القبر مدفونا وأصبح فی التراب وحیدا فریدا ینبهکم الله من رقدة الغافلین وغفر لنا ولکم یوم الدین» (فضائل الأشهر الثلاثة، شیخ صدوق، ص117)
ترجمه: رسول خدا فرمودند: بین ماه شعبان و ماه شوال، ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شد. و این ماه، ماه خداست که خود آن را یاد کرده است. و این ماه، ماه برکت است و ماه مغفرت و ماه رحمت است. این ماه، ماه توبه و انابه است و این ماه، ماه قرائت قرآن است و این ماه، ماه استغفار است و این ماه، ماه روزه است و ماه دعاست و ماه عبادت است و ماه طاعت خداوند است و این ماه، ماه آزادی از آتش است و ماه رسیدن به بهشت است و هر کس در این ماه آمرزیده نشود تا ماه رمضان سال بعد آمرزیده نمی شود. و کدامیک از شما مطمئن است که ماه رمضان سال آینده را درک می کند. پس این ماه را روزه بگیرید آن گونه که گویی روزه سال بعد را درک نمی کنید [چه بسیار روزه دارانی که یک سال را برای روزه داری در اختیار دارند و امسال را در قبر مدفون اند و سر بر تراب دارند در حالی که تنهایند.] خداوند شما را از غفلت بر حذر می دارد و ما و شما را بیآمرزاد.
سید بن طاووس نیز از امام صادق نقل کرده است که ایشان می فرمودند: «اللهم هذا شهر رمضان و هذا شهر الصیام و هذا شهر القیام (نماز و زنده داری) و هذا شهر الإنابة (بازگشت به خدا) و هذا شهر التوبة و هذا شهر الرحمة و هذا شهر المغفرة و هذا شهر التوبة و هذا شهر العتق من النار و هذا شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» (اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج1، ص81)
این مطلب را علامه مجلسی نیز در بحار نقل کرده است. (بحارالانوار، مجلسی، ج94، ص359) و در صحیفه سجادیه نیز از این ماه، با عنوان «شهر المغفرة و الرحمة» و «شهر العتق من النار و الفوز بالجنة» یاد شده است. (صحیفه سجادیه، ص235 / أیضاً الکافی، کلینی، ج4، ص75)
مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب شریف کافی از امام باقر نقل می کند که می فرمودند: «أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن الحسین بن علوان، عن عمرو بن شمر عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: کان رسول الله (صلى الله علیه وآله) یقبل وجهه إلى الناس فیقول: یا معشر الناس، إذا طلع هلال شهر رمضان غلّت مردة الشیاطین وفتحت أبواب السماء وأبواب الجنان وأبواب الرحمة و غلّقت أبواب النار واستجیب الدعاء وکان لله فیه عند کل فطر، عتقاء یعتقهم الله من النار وینادی مناد کل لیلة هل من سائل هل من مستغفر» (الکافی، شیخ کلینی، ج4، ص67)
ترجمه: رسول الله بسیار صورت خود را به روی مردم می کرد و می فرمود: ای مردم وقتی هلال ماه رمضان طلوع می کند، دستیاران شیطان در بند می شوند و درهای آسمان و بهشت و درهای رحمت باز می گردند و درهای دوزخ بسته می شوند. دعا مستجاب می شود و خداوند در هر شام، گروهی را از آتش رهایی می بخشد، هر شامگاه، ندا دهنده ای ندا سر می دهد که آیا کسی هست که چیزی طلب کند و آیا کسی هست که طلب مغفرت داشته باشد. (کافی، ج4، ص67 / أیضاً ثواب الأعمال، شیخ صدوق، ص64 / فضائل الأشهر الثلاثة، صدوق، ص80)
با توجه به آن چه آوردیم و روایات بسیاری که در کتاب های روایی درباره گشایش ابواب رحمت الهی در ماه مبارک رمضان، قابل دستیابی است، می توان به جرأت گفت خزائن بی انتهای رحمت الهی در این ماه به روی بندگان گشاده است و اگر دلی خویشتن را در مسیر وزش نسیم لطف و برکت این ماه قرار دهد، امید بسیار است که مشمول کرامت خداوندی قرار گیرد. چراکه چنانکه امام سجاد(ع)در صحیفه سجادیه می فرمایند: «یا من یرحم من لا یرحمه العباد»، خداوند کسی است که بر کسانی رحم می کند که هیچ کس بر آن ها رحم نمی کند. مرحوم سید علی خان در شرح خویش بر صحیفه سجادیه درباره این فراز از عبارت امام سجاد(ع) می نویسد: «الرحمة قیل: هی ترک عقوبة من یستحقّها، و قیل: إیصال الخیر و دفع الشر، و أصلها: الرقّة و التعطّف کما تقدّم بیانه.
و لمّا کانت رحمته تعالی تشمل جمیع الموجودات من طریق الخلق و الرزق و النفع و دفع الضرّ من غیر شائبة غرض و لا ضمیمة علة و کانت رحمة غیره من العباد لاتخلو من علة و غرض (و هو طلب عوض علیها إمّا ثواب آجل أو ثناء عاجل و إمّا إزالة رقّة الجنسیة أو إزاحة خساسة البخل) فإذا إنتفت العلّة و عدم الغرض، انتفت الرحمة ضرورة إنتفاء المعلول لإنتفاء العلة، لا جرم صدق أنّه سبحانه یرحم من لا یرحمه العباد و مع ذلک فعفوه عن المجرمین و حلمه عن الخاطئین مع انتهاکهم عن حرماته ما لو انتهکه أحد من حرمة أدنی مقتدر علی الإنتقام، لعاجله به و لم یبق علیه.
قال بعض العارفین: من کمال رحمته ستره لعیوبک و هم یعلم منک ما لو علمه ابواک لفارقاک، و لو علمت به إمرأتک لجفتک، و لو إطلعت علیه أمتک لأقدمت علی الفرار، و لو علمه جارک لسعی فی تخریب دارک، فأیّ رحمة أکمل من رحمته. و عن عمران بن الحصین قال: کان فی عهد النبی صلی الله علیه و آله شاب فیه إتراف و رهق و کان له أب یزجره، فلاینزجر، فلمّا فارق الدنیا لم یصلّ علیه أبوه و لم یصلح من تجهیزه ما ینبغی أن یفعله، فلمّا جنّ علیه اللیل رأی إبنه فی النیام، فی قصر علی سریر یجلّ حسنهما عن الوصف و علیه حلل خضر و وجهه یتهلل إشراقاً، فسأله عن حاله فقال: لمّا بلغت روحی التراقی ندمت علی ما سلف منّی و لم أر منک إشفاقاً و رحمة فقدمت علی ربّی نادماً مجفواً مهجوراً، یبرأ منّی و لم یرحمنی أقرب الناس منّی سبباً و أمتّهم بی نسباً، فرحمنی ربّی و لم یقنطنی من رحمته فأدخلنی هذه الروضة کما تری.» (ریاض السالکین، سیدعلی خان حسینی، ج6، ص204)
ترجمه: «گفته شده است که رحمت عبارت است از عقاب نکردن کسی که استحقاق عقاب شدن را دارد. و گفته شده است رحمت یعنی رساندن خیر و دفع شد. [ضمن این که لازم است بدانیم] اصل رحمت عطوفت و مهربانی است.
رحمت خداوند شامل حال همه موجودات است و این شمول از راه خلق کردن آن ها، روزی دادن به آن ها و رساندن نفع به ایشان و دفع کردن ضرر از آن ها است و این همه بدون آن است که خداوند غرضی از این امور داشته باشد و یا دلیلی برای کار خود بجوید، در حالی که همه بندگان اگر بر دیگری رحم می کنند، حتماً غرض و دلیلی بر کار خود دارند (که عبارت است از آن که از این رحمت خود، پاداشی را طلب می کنند یا ثواب اخروی و یا ستایش دنیوی را می خواهند و یا می خواهند پستی بخل را از خویش بزدایند و لذاست که اگر غرض از رحمت منتفی شد، دیگر بر کسی رحمت نمی آورند چراکه اگر علت منتفی شد، معلول هم منتفی می شود) [و به همین تفاوت است که می توان گفت:] خداوند بر کسی رحمت می آورد که دیگران به او رحم نمی کنند. خداوند او را می بخشد در حالی که حرمت خداوند را پاس نداشته است. و از هتک حرمتی در می گذرد که اگر درباره هر انسان صاحب اقتداری انجام یافته بود، انتقام آن را می گرفت.
برخی از عرفا گفته اند از مصادیق کمال رحمت خداوند آن است که عیب های تو را می پوشد در حالی که چیزهایی درباره تو می داند که اگر پدر و مادرت آن ها را می دانست، از تو دوری می گزید و اگر همسرت از آن ها خبر داشت به تو جفا می کرد و اگر مردم آن را می فهمید، از تو فرار می کردند و اگر همسایه است مطلع می شد، تمام تلاش خود را برای خراب کردن خانه ات به کار می بست. پس کدامین رحمت است که از این بالاتر است.
عمران بن حصین نقل می کند که: در روزگار رسول الله صلی الله علیه و آله، جوانی بود که در نافرمانی خدا اصرار می ورزید و فتنه انگیزی می کرد. پدری داشت که از او منزجر بود به حدی که وقتی جوان مُرد، پدر بر جنازه او نماز نگذارد و برای کفن و دفن او آن گونه که سزاوار بود تلاش نکرد. چون شب آمد، پسر را در خواب دید که در قصری بر تخت تکیه داده که زیبایی اش به وصف نمی آید و پارچه های گران قیمت بر او افتاده و صورتش می درخشد. از پسر جویای حال شد. پسر گفت وقتی روح من به آستانه خروج از کالبد رسید، از آن چه کرده بودم پشیمان شدم. در آن هنگام از تو هیچ محبتی ندیدم، پس روی به خدا کردم در حالی که پشیمان و مهجور بودم و همه مرا ترک کرده بودند و نزدیک ترین کسان من نیز به من رحم نمی کردند. پس در آن هنگام خدای تعالی مرا رحم آورد و مرا از رحمت خویش بی نصیب نگذارد و به این باغ که می بینی درآورد.»


1. المصباح، ص238 / مفردات، ص366، ر م ض.
2 . ترتیب کتاب العین، ج1، ص713 / لسان العرب، ج7، ص161. ر م ض.
3 . التفسیر الکبیر، مج3، ج5، ص83.
4 . ترتیب کتاب العین، ج1، ص713، ر م ض.
5 . الجامع لأحکام القرآن، مج1، ج2، ص271.
6 . لسان العرب، ج7، ص162. ر م ض.
7 . النهایة، ج2، ص264.
8. رک: الجامع لأحکام القرآن، مج1، ج2، ص271.
9 . رک: مجمع البیان، ج1-2، ص495.
10 . المصباح، ص239 / الجامع لأحکام القرآن، مج1، ج2، ص272.
11 . رک: المصباح، ص238 / النهایة، ج2، ص264، ر م ض / جامع البیان، مج2، ج2، ص190 / مجمع البیان، ج1-2، ص490.

پشت پرده اختلاف فردوسي پور با مديران ورزش شبكه 3

برخلاف بيشتر برنامه هاي ورزشي شبكه هاي مختلف صدا و سيما ، برنامه تلويزيوني 90 كه دوشنبه شب ها از شبكه 3 پخش مي شود از پخش گفت و گوي انتقادي علي كريمي در پايان بازي استيل آذين مقابل تراكتورسازي ، منع شد.
عادل فردوسي پور ، تهيه كننده و مجري برنامه 90 در هنگام پخش اين برنامه توضيح داد كه آيتم گفت و گوي كريمي آماده شده اما به دلايلي كه او هم از آنها بي خبر است نبايد در شبكه 3 پخش شود.
فردوسي پور اشاره اي به دلايل نكرد با اين حال او هوشمندانه تلاش كرد نشان دهد كه مشكل به سياستهاي كلي سازمان صدا و سيما بر نمي گردد و تنها مختص شبكه 3 است.
گفته مي شود مصطفي آجورلو ‏، مديرعامل باشگاه استيل آذين كه كريمي بعد از بازي با تراكتورسازي غير مستقيم او را مسبب مشكلات تيم معرفي كرد ، رابطه صميمانه اي با غلامحسين آقازماني ، مدير ورزش شبكه 3 و حسين زكايي ‏، دبير شوراي هماهنگي ورزش صدا و سيما دارد.زكايي يكي از معدود نفرات بانفوذ در شبكه 3 است كه در كنار مهدي هاشمي ‏، تهيه كنندگي بيشتر برنامه هاي ورزشي اين شبكه را به عهده مي گيرد.او و آقازماني از دوستان نزديك سعيد آجورلو ، برادرزاده و مشاور عالي مديرعامل استيل آذين هستند.
در پايان برنامه ديشب 90 ، فردوسي پور بار ديگر ناراحتي اش را از مديران شبكه 3 با مخاطبان برنامه 90 درميان گذاشت.او گفت نه تنها اجازه نداده اند گفت و گوي كريمي را پخش كند ‏،كه با اضافه كردن 10 دقيقه به زمان برنامه اش هم مخالفت شده است.به همين دليل و در حالي كه هنوز دو بازي از بازيهاي هفته هفتم ليگ و نيز گفت وگو با مهدي تاج نايب رئيس ‏، فدراسيون فوتبال پخش نشده بود ، فردوسي پور 7 دقيقه پيش از پايان برنامه ، خداحافظي كرد.
پيش از خداحافظي اما او كار خودش را كرد.تقريبا همه حرفهاي كريمي را كه انتقاد غيرمستقيم از مديريت استيل آذين بود ، تكرار كرد .
حالا ديگر اختلاف فردوسي پور با برخي مديران شبكه 3 آشكار شده است اختلافي كه البته هميشه با حمايت علي اصغر پورمحمدي ، مديرشبكه 3 پاياني خوش براي تهيه كنده 90 داشته است.

خانيكي: امام موسي‌‌صدر آزادي كامل را عين حق مي‌دانست

امروز: در مراسم بزرگداشت امام موسي صدر، انسان محوري و اخلاق مداري به عنوان پررنگترين ويژگي‌هاي فكري و شخصيتي اين رهبر مفقود شده شيعيان لبنان عنوان شد.
به گزارش خبرنگار ايلنا، در مراسم بزرگداشت سي و دومين سالگرد اسارت امام موسي‌صدر كه به همت موسسه فرهنگي تحقيقاتي امام موسي‌صدر در حسينيه ارشاد برگزار شد، هادي خانيكي، مسعود اديب، مهدي فرخيان و سوسن شريعتي سخنراني كردند.


*خانيكي: امام موسي‌صدر شيعه را به عنوان يك بخش حذف نشدني نگاه داشت
هادي خانيكي طي سخناني با بيان اينكه نسل ما به خاطر ديني كه امام موسي‌صدر به گردن او دارد، ملتزم به سخن گفتن از ايشان است، اظهار داشت: اين وامدار بودن به اين خاطر است كه علي‌رغم عدم مفاهيمي مانند آزادي و جامعه مدني در گفتمان انقلابي، ايشان از اين مفاهيم سخن مي‌گفت. در حالي كه معمولا در دوران پساانقلاب اين موضوعات مطرح مي‌شود و از اين نظر حلقه وصل امام موسي‌صدر و شريعتي همين مساله است. زيرا علي‌رغم جفاها بحث آزادي در كنار مبارزه مطرح مي‌شد.
وي با ابراز تاسف از اينكه حتي در زبان روشنفكران معاصر، شريعتي رب‌النوع عشق و آزادي حذف مي‌شود و فقط شمشير و جدايي از سخنان او بيان مي‌شود، گفت: كساني مانند امام موسي صدر، شريعتي، چمران و... اين پارادوكس را همواره در گفتمان خود حفظ كرده‌اند.
اين استاد دانشگاه در ادامه به ذكر خاطراتي از امام موسي صدر پرداخت و يادآور شد: آخرين‌بار ايشان را هنگام عزيمت از دمشق به بيروت ديدم كه با توجه به زندگي مخفي و عدم امكان دريافت ويزاي لبنان با اتومبيل ايشان به لبنان رفتم. همچنين پس از انقلاب در سفري به الجزاير، تصوير فراايراني و فرالبناني او را ديدم كه در ملاقات با فردي به نام محمديزيد او مي‌گفت كه من همواره به دوستان خودم گفته‌ام عامل محركه اصلي در خاورميانه شيعيان است كه امام موسي صدر عنصر اصلي آن است. البته فضاي چپ آن دوران در منطقه مطابق اين ديدگاه محمد يزيد نبود. اما گستره شعاع ذهني امام موسي صدر برايم جالب بود.
خانيكي در ادامه با طرح اين سوال كه امام موسي صدر چگونه توانست جامعه آسيب‌ديده و پرمساله لبنان و تحت تهديد را به يك فرصت تبديل كند؟، تصريح كرد: او توانست يك جامعه مدني شيعي را در لبنان احيا و تقويت كند و در نتيجه شيعه را به عنوان يك بخش حذف نشدني نگاه داشت، آسيب‌هاي آن را كم كرد و به محرك اصلي در منطقه تبديل كرد.///////
اين استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي با بيان اينكه امام موسي‌صدر از طريق فعاليت‌هاي اجتماعي و تقويت پايگاه‌هاي مدني راه شيعيان را به سوي پارلمان هم گشود، گفت: او راه را از سياست آغاز نكرد. همانگونه كه نظير آن را در تركيه مي‌بينيم كه جريان اسلام‌گرا راه خود را از به دست آوردن شهرداري‌ها آغاز كرد و سرانجام توانست دولت را به دست آورد.
خانيكي با بيان اينكه سرمايه فرهنگي و اجتماعي مي‌تواند سرمايه‌هاي فيزيكي و اقتصادي را مورد استفاده قرار دهد، ادامه داد: سرمايه فرهنگي ماهيت جمعي دارد. امام موسي‌صدر توانست در اين چارچوب روابط آسيب‌ديده ميان شهروندان را ترميم كند و بر پايه سرمايه فرهنگي و اجتماعي توانست سه گام را بردارد. اول اينكه به عنوان يك روشنفكر پذيرفت كه نمي‌خواهد روشنفكرانه حرف بزند و مي‌خواهد آستين را بالا بزند و كار كند. در همين راستا كارگاه‌هاي صنعتي براي جوانان تاسيس كرد و كارهاي زيادي براي اقشار مختلف جامعه انجام داد كه پاسخي به مشكل فقر و فلاكت آنها بود.
وي افزود: گام دوم امام موسي‌صدر حركت به سوي دفاع از حقوق شيعيان است. زيرا تا آن زمان از ميان حدود 15 طايفه فقط شيعيان نهادي براي دفاع از خود نداشتند كه در همين راستا ايشان مجلس اعلا را تاسيس كرد كه به محلي براي طرح مطالب آنها شد. در عين حال ايشان حركت‌هايي مانند نافرماني مدني همچون بستن فرودگاه‌ها و تظاهرات‌هاي 70 هزار و 150 هزار نفره را ترتيب داد كه در نهايت باعث نگراني دولت لبنان و پذيرش برخي خواسته‌هاي آنها شد.
اين استاد دانشگاه گام سوم امام موسي‌صدر را تاسيس نهادهاي سياسي مانند جنبش عمل ذكر كرد و افزود: امروز هم اين نقطه قوت را در لبنان مي‌بينيم كه بين سياست، فرهنگ، جامعه، علم و... پيوند وجود دارد .در حالي كه در جوامع ديگر اينگونه نيست.
خانيكي دليل موفقيت امام موسي صدر را محور شدن وي در كارها دانست و افزود: وي زميني سخن مي‌گفت و در معرض مشورت هم قرار مي‌گرفت. همچنين قدرت تحملش نيز بالا بود و با مخالفانش مانند آنها سخن نمي‌گفت. از طرفي كنترل حس انتقام در يك جامعه طايفي موضوع مهمي است.
وي همچنين به سخن در آوردن محرومان را دومين رمز موفقيت امام موسي صدر ذكر كرد.
اين استاد دانشگاه يادآور شد: امام موسي‌صدر همواره اين را تكرار مي‌كرد كه بايد به همه نيازهاي انسان فكر كرد و هيچ نيازي نبايد باعث شود كه او نيازهاي ديگر را فراموش كند.
خانيكي در ادامه به بيان 10 نگرش اجتماعي امام موسي صدر پرداخت و اظهار داشت: ايشان بنيان جامعه را بر تعامل مي‌داند، ذات انسان را پاك دانسته و انسان پست را نادر مي‌داند، حد سخت‌گيري‌هاي اجتماعي را تا جايي مي‌داند كه انسانيت هتك حرمت نشود و از همين‌جا به اصل رواداري مي‌رسد، مسووليت متقابل براي خود و جامعه قائل است، نگاه اصلاح‌طلبانه داشت و به جاي مقصر دانستن افراد زمينه‌ها را مقصر مي‌دانست.
وي ادامه داد: ايشان مفهوم وحدت و تعريف آن را پذيرفته بود و به دنبال لغو نظام طايفه‌اي و يكسان بودن همه در لبنانيت بود، در شناخت فرصت‌ها و آسيب‌هاي اجتماعي نگرشي علمي داشت، به افكار عمومي توجه داشت و زمان و مكان را در افكار عمومي لحاظ مي‌كرد. در همين راستا بر نظارت مطبوعات در نهادها و وضعيت كرامت انساني تاكيد داشت.
خانيكي با اشاره به اينكه امام موسي صدر آزادي را در حد بزرگي مي‌دانست و معتقد بود كسي مي‌تواند آن را محدود كند كه كافر باشد گفت: از نظر او آزادي عين حق است و حدي بر آن نيست.
وي در پايان اظهار داشت: دللي موفقيت امام موسي‌صدر اين است كه او به جاي "ديوار"‏، "پل" بود و وصيت او به همگان نيز همين بود. زيرا بي "پل" نرسد جهان به آزادي و عشق.

*سوسن شريعتي: امام موسي صدر معتقد بود كه ابتدا افراد بايد سير شوند و سپس براي آنها از فرهنگ سخن گفت
در اين نشست سوسن شريعتي هم در سخناني با اشاره به اولين مواجهه خود با امام موسي صدر هنگام ورود ايشان به بيروت، يادآور شد: هنگام ورود وي به فرودگاه، فرودگاه به خاطر حضور ايشان قرق شد. همچنين برخورد ايشان با افراد و از جمله زنان مانند رفتارهاي كليشه‌اي روحانيت نبود. ايشان همچنين داراي كاريزماي دوست‌داشتني و محبوبيت بود. البته او از رندي هم برخوردار بوده است تا بتواند كارهاي خود را به پيش ببرد.
وي گفت: امام موسي صدر به جهان چهارم اشاره داشت كه امري جالب بود و بر اساس آن معتقد بود ما و شريعتي كساني هستيم كه مي‌خواهيم جهان سوم را به جهان چهارم تبديل كرده و براي خروج از بن‌بست‌ها راه‌حل‌هاي دروني و "خودويژه" مطابق با فرهنگ خودمان پيدا كنيم.
فرزند دكتر علي شريعتي گفت: امام موسي صدر معتقد بود كه ابتدا افراد بايد سير شوند و سپس براي آنها از فرهنگ سخن گفت. زيرا اگر آنها گرسنه باشند ملعبه‌اي براي خشونت و خشونت‌طلبان مي‌شود.
گفتني است در اين مراسم دكتر ناصر ميناچي رئيس حسينيه ارشاد طي سخناني به بيان خاطراتي از ديدار با امام موسي صدر هنگام تشييع پيكر دكتر شريعتي پرداخت.

* مهدي فرخيان: سياستمداران امروز نياز به اخلاقمدار بودن دارند
در ادامه بزرگداشت سي و سومين سالروز اسارت امام موسي صدر ، مهدي فرخيان عضو معاونت پژوهشي اين موسسه در سخناني با بيان مولفه‌هايي از شخصيت امام موسي‌صدر، مانند برخورداري از ارتباطات گسترده، تشكيل مجلس اعلاي شيعيان، جنبش امل، مراكز بهداشتي، ارتقاي جايگاه اجتماعي شيعيان در طول 20 سال، محبوبيت نزد هنرمندان، سياستمداران و مردم و... اظهار داشت: امام موسي صدر از خانواده مشهوري بود و به علوم دانشگاهي و حوزوي نيز آشنايي همزمان داشت. او همچنين داراي هوش فراوان، خلاقيت، درك مقتضيات زمان، برقراري نسبت ميان سنت و تجدد، اعتقاد به كار تشكيلاتي و تحمل آراي ديگران بود اما همه اينها بخش كوچك از دلايل اين موفقيت است.
وي با بيان اينكه امام موسي‌صدر هيچگاه منصب رسمي در دولت لبنان نداشت، اما آنقدر نفوذ داشت كه اختلافات سوريه و مصر، اختلافات مقاومت فلسطين و دولت مصر و... را حل كند، تصريح كرد: چيزي كه باعث شد امام موسي صدر، "امام" شود «اخلاقمدار» بودن ايشان است. وي هنگام تاسيس مجلس اعلا، مخالفان زيادي داشت. اما به خاطر نوع رفتاري كه با آنها داشت، توانست اين كار را انجام دهد. اينگونه اخلاق در تاسيس جنبش امل و نيز كسب حمايت حدود 190 نفر از انديشمندان عمدتا مسيحي موثر بود. ايشان همچنين در برخورد با سياستمداران عرب با اخلاق بود.
فرخيان گفت: اين نوع رفتار ناشي از «جايگاه انسان» در انديشه امام بود. زيرا ايشان انسانمدار (نه به معناي اومانيستي) بود. همين نگاه او به كرامت انساني است كه باعث شده چنين رفتاري از خود بروز دهد. در انسانيت او، مذهب هيچ مدخليتي ندارد. حتي هيچ ذهنيت خاصي نسبت به انسان ندارد. بلكه انسان در نزد او همين پوست و گوشت است كه بايد براي رفع مشكلات او كار كند.
وي يادآور شد: در بند اول ميثاق جنبش امل سخن از ايمان به خدا است. اما در بند دوم مي‌گويد كه ايمان به انسان بعد زميني ايمان به خداست.
عضو معاونت پژوهشي موسسه تحقيقاتي امام موسي صدر، «تطابق انديشه و رفتار» را عامل سوم موفقيت امام موسي صدر دانست و اظهار داشت: از ويژگي‌هاي منحصر به فرد او در ميان هم‌صنفانش، ورود به عرصه اجتماعي است. ايشان همچنين در مقام عمل ملتزم به افكار خود است. به طور مثال اينگونه نيست كه دم از عدالت بزند، اما آن را اجرا نكند.
فرخيان در پايان در تشريح دلايل نياز به وجود امام موسي‌صدر در دوره فعلي، تاكيد كرد: سياستمداران امروز نياز به اخلاقمدار بودن دارند، تا از آن طريق ميان مردم و نخبگان توان نفوذ بيابند. همچنين انسان‌محوري و حرمت انسان ايراني نياز جامعه امروز است.

*مسعود اديب: سابقه امام موسي صدر در موضوع كرامت انساني قابل تقدير است
در ادامه اين مراسم حجت‌الاسلام والمسلمين مسعود اديب طي سخناني با بيان مطالبي در مورد دين و دينداري در جامعه، اظهار داشت: در بسياري از جاها به جاي دينداري با دين‌پرستي مواجهيم. در حالي كه دين تنها يك مسير و يك وسيله براي رسيدن به هدف است و اكنون در نگاه رسمي نيز همين نگاه به كار گرفته مي‌شود. اما در نگاه امام موسي صدر انسان وسيله نجات دين نيست، بلكه دين وسيله نجات انسان است.
وي افزود: اولين و آخرين روحاني كه توانسته "رمزالانسانيه" را بيان كند، امام موسي صدر است.
اين مدرس حوزه با اشاره به سخنراني امام موسي‌صدر در يكي از كليساهاي مسيحي لبنان، گفت: متاسفانه ما دفاع از اديان ديگر را نه‌تنها وظيفه خود نمي‌دانيم، بلكه دوست داريم آن اديان از بين هم برود. در حالي كه تفكر قرآن اينگونه نيست و ما بايد ديندار باشيم و به همه اديان احترام بگذاريم.
اديب با بيان اينكه سابقه امام موسي‌صدر در موضوع كرامت انساني قابل تقدير است، تصريح كرد: انسانمداري و حقوق بشري كه ما اكنون در هزاره سوم از آن دم مي‌زنيم، امر رايجي است. اما در زمان امام، اين ادبيات شكل نگرفته بود و راديكاليزم گفتماني حاكم بود. گفتمان ديني هم استعمارستيز بود و لذا در آن روزگار رسيدن به چنين نتايجي معجزه است.
وي گفت: ايشان در همه اجتماعات و حتي ميان پرستاران بي‌حجاب لبناني هم حضور پيدا مي‌كرد و در عين حال تاكيد مي‌كرد كه اگر انسان مي‌خواهد تعالي پيدا كند، بايد ايمان داشته باشد.

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...