آبان ۱۳، ۱۳۸۹

محسن امین زاده: "کج‌اندیشی" همه درک من از طرز نگاه حاکمیت است; خاطرات زندان

mohsen_aminzadeh_75.jpgندای سبز آزادی: حسن امین‌زاده معاون وزارت امور خارجه ایران در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و همچنین عضو موسس جبهه مشارکت ایران اسلامی است.

محسن امین زاده با نگارش خاطرات خود از دوران بازداشت و شرح نا ملایمتی
های رفته بر خود و دیگر زندانیان پرده از بسیاری از اتفاق ها در زندان
برداشت ، در بخشی از این خاطرات آمده است « امروز روز
تلخی با بازجو داشتم. از جمله : " در شب احیاء از این همه کج‌اندیشی به
خدا پناه بردم" که شب قبل در انتهای پاسخ به سؤالات بازجویی نوشته بودم،
به‌شدت عصبانی شد و سخنان بسیار توهین‌آمیزی بیان کرد. من هم به تندی به او
پاسخ دادم و از جمله گفتم که واقعا "کج‌اندیشی" همه درک من از این طرز
نگاه و رفتار شما نیست. باید کلمات تندتری بکار می‌بردم. اما دل من بیش از
آنکه برای خودم بسوزد برای مملکت می‌سوزد که شما با چنین توهمات و
کج‌بینی‌هایی مسائل امنیتی آن را اداره می‌کنید. او هم به تندی و با لحنی
مملو از تنفر گفت:"... لازم نیست دل تو برای مملکت بسوزد، از خودت دفاع کن
که کم نیاوری.
"»


امین زاده اما در این میان از امید های خود نیز نوشته است ، در بخش دیگری از این یاداشت ها آمده است « در
ماه چهارم انفرادی، روی پوشه پر از گل و ستاره و قلب شده است. آیا این
نشانه امید است؟ نمی دانم. البته من اصلاً ناامید نیستم. باورم این است که
تجربه تلخی که کشور با آن مواجه شده سرانجام باعث پیشرفت خواهد شد. چیزی که
بارها به بازجویان هم گفته‌ام. به آنها گفته‌ام که به رغم هزینه‌هایی که
بی‌دلیل به کشور و به من و امثال من تحمیل شده است، امیدم این است که حداقل
با خودشان و مسئولانشان صادق باشند و به آنها بگویند که اشتباهات بزرگی
مرتکب شده‌اند. بی‌جهت کشور را امنیتی کرده‌اند و همه ادعاهای علیه ما ناشی
از توهماتی بی‌پایه بوده است. به آنها گفته‌ام که کشور راه نجاتی جز
مردم‌سالاری سازگار با دین و تعامل و همفکری و همکاری جناح‌های مختلف کشور
ندارد. به آنها گفتم که نه حذف یک جناح توسط جناح دیگر در کشور ممکن است و
نه یک گروه خاص می‌تواند کشور را در اختیار خود بگیرد. این حرفهای من گاهی
باعث جروبحث تند با بازجو می‌شد ولی غالباً با سکوت پاسخ داده می‌شد
.»


گفتنیست محسن امین زاده صبح روز سه شنبه ۲۶ خرداد پس از کودتای
انتخاباتی بازداشت شد، امین زاده در تاریخ ۲۱ بهمن پس از ۲۳۸ روز زندانی با
وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی به مرخصی آمد.
شایان ذکر است وی از مدت ۲۳۸ روز ۴ ماه آن را در سلول انفرادی گذراند. امین
زاده درتاریخ ۱۹ بهمن ۸۸ در دادگاه کودتاچیان به ۶ سال حبس تعزیری محکوم
شد.


متن کامل خاطرات محسن امین زاده که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شر ذیل است:


این نوشته بــخش‌هایی از خــــاطرات مــن از دوره بازداشتـــــم
در ســـــــال 1388 اســـــت کــه بــه کشیـدن نقاشـی توسط مــن در
زنــــــدان ارتـــــــــباط دارد.


در میان وسایل ناچیزی که از دوران زندان در اختیار دارم یک پوشه مقوایی
وضعیت خاصی دارد. چند جلد کتاب، دو دفتر یادداشت، مهر و تسبیح کربلا، پیش
نویس دفاعیات دادگاه، مداد و خودکار و یک شانه از جمله وسایلی است که در
ماه‌های آخر زندان در اختیارم بوده است؛ اما پوشه مقوایی بیش از همه این
وسایل و بخصوص در سلول‌های انفرادی با من همراه بوده و نقاشی‌های روی آن
خاطرات این دوره را زنده می‌کند. این نوشته بخش‌هایی از خاطرات من از زندان
است که به کشیدن نقاشی روی این پوشه ارتباط دارد.

برای یک زندانی سیاسی گذراندن هر روز و هر ساعت از هشت ماه بازداشت در
اوین، چهارماه در سلول انفرادی و 600 ساعت در اتاق‌های بازجویی، سرشار از
خاطره است. خاطراتی تلخ، دردناک، جانکاه و گاهی هم شیرین و آرام‌بخش. حتی
بیان بخش‌های مهمتر این خاطرات نیز قصه درازی است که امیدوارم روزی، تا
حافظه‌ام یاری می‌کند، امکان نوشتن آن ‌را پیدا کنم. اما این نوشته صرفاً
خاطرات مربوط به کشیدن نقاشی از این دوره و بخصوص در اتاق‌های بازجویی و
سلول‌های انفرادی است.

در سلول انفرادی خیلی تمایل داشتم که خاطره بنویسم. مشکل مهم در ماه‌های
اول، محرومیت از قلم و کاغذ بود. گاهی یک خودکار و برگ‌های بازجویی برای
پاسخ به سؤالاتی در سلول، در اختیارم بود اما مأموران به شدت کنترل
می‌کردند که هیچ کاغذ و قلمی نزد من باقی نماند. در ماه چهارم چند قطعه
کاغذ کوچک قابل نوشتن، بدست آوردم اما بازرسی دائم سلولم که بعضاً با
دوربین مخفی هم کنترل می‌شد، این کار را بسیار دشوار می‌کرد. در این شرایط
تنها توانستم با استفاده از نشانه‌گذاری و نیز کلمات رمزی برای نوشتن
خاطراتم در بیرون از زندان این برگ‌ها را نزد خود نگاه دارم. بعداً مجبور
شدم برخی از این یادداشت‌ها را هم به دلیل کنترل‌های شدید از بین ببرم. در
ماه‌های بعد، به تدریج کتاب و قلم و کاغذ به صورت کنترل شده در اختیارمان
قرار گرفت؛ اما نگرانی از افتادن مطالب به دست مأموران باعث می‌شد که
همچنان، مطالب به صورت اشاره و با رمز و راز نوشته شود. امیدوار نبودم که
امکان خارج کردن این یادداشت‌های محدود هم از زندان وجود داشته باشد اما
خوشبختانه مانعی ایجاد نشد. این خاطرات را بر اساس همان یادداشت‌ها، در
دوران مرخصی در فروردین ماه 89 نوشتم.

چهارشنبه 24 تیرماه 1388

به خاطر ندارم که اولین خط را چه روزی روی پوشه زیردستم در اتاق بازجویی
کشیده‌ام. اما حالا خطوطی پراکنده روی پوشه زیردستی‌ام دیده می‌شود. هم روی
پوشه و هم در صفحات داخلی پوشه که شطرنجی است. چند روزی است که بازجوها
پوشه‌ای به من می‌دهند تا زیر برگ‌های بازجویی بگذارم و راحت‌تر روی برگ‌ها
بنویسم. پیش از این، یک دسته برگ سفید بازجویی زیردستی من بود. پوشه‌های
بازجویان از جمله پوشه زیر دستی من، پوشه‌های بی‌کیفیتی غالباً به رنگ آبی
است. روی پوشه‌ها براق است با طرحی ابرمانند. داخل پوشه به رنگ طوسی است با
خطوطی شطرنجی که همه صفحه را پر کرده است.

امروز سی‌امین روزی است که در سلول انفرادی به سر می‌برم. ساعت یک صبح روز
26 خرداد ماه 88 به شیوه‌ای بسیار غیرعادی دستگیر شدم. به سرعت به زندان
اوین منتقل شدم و تحت بازجویی قرار گرفتم. حالا سی روز از بازجویی بی‌امان
من می‌گذرد. جز دو روز، تمام روزها و شبها و گاهی نیمه‌شبها بازجویی
شده‌ام. 7 تا 14 و حتی گاهی 15 ساعت.

غالباً بازجویی‌ها روی صندلی‌های چوبی امتحانی انجام می‌شود. گاهی هم روی
نیمکت‌های مدرسه. در هرحال رو به دیوار می‌نشینم . درعین حال اجازه ندارم
چشم‌بندم را بردارم. تنها می‌توانم در حد دیدن صفحات کاغذ آن‌را بالا بکشم.
بازجوها پشت سر من می‌نشینند. روی همه میزهای متصل به دسته صندلی‌های
امتحانی و روی نیمکت‌های چوبی، افراد مختلف که طبعاً باید متهمان قبلی
باشند با دست‌خط‌های غالباً نازیبا خطوطی به یادگار نوشته‌اند. نام‌هایشان
هیچکدام برایم آشنا نبود، دعایی و مناجاتی و شکوایه‌ای با خدا، توسلی به
معصومین، تاریخ بازجویی و بازداشت، طول مدت زندان و... و البته اشعار و
جملاتی غالباً تلخ و دردمندانه؛ "ای وای براسیری کز یادرفته باشد"،"هرگز به
بازجو اعتماد نکن"، "هرچه می دانی بگو و خلاص شو"، "این نیز بگذرد"،
"کجایی مادر؟"، "مادر تحمل کن پسرت به زودی می‌آید" و جملاتی از این قبیل.
نمی‌دانم چرا هرگز رغبت نکردم که کار آنان را تکرار کنم. مطمئن هستم که در
20 روز اول هیچ خطی روی هیچ کاغذ و مقوا و میز و نیمکتی نکشیده‌ام. فکر
می‌کنم این عادت همیشگی و غالباً ناخودآگاه من، به خاطر چشمان غیرقابل
اعتماد بازجویان در پشت سرم، بکلی ترک شده بود و تصور اینکه ممکن است
تماشای خطوط درهم و برهم من بازجویان را سرگرم کند، این عادت ناخودآگاه را
در من سرکوب کرده بود.

تا آنجا که به خاطر دارم کشیدن خطوط درهم عادت همیشگی من بوده است. تقریباً
هیچ پیش‌نویسی نداشته‌ام که در حاشیه آن خطوط درهم و برهمی دیده نشود.
گاهی برگی یا گلی، گاه ماه یا ستاره‌ای، اشکال هندسی، خطوط اسلیمی و غالباً
خطوط و تصاویری نامفهوم و گاهی نیز خط نقاشی، نامی آشنا یا ناآشنا،
کلمه‌ای مربوط و نامربوط. نمی‌دانم این عادت از چند سالگی با من بوده اما
مطمئن هستم که عادت سال‌های دبیرستان من بوده است؛ سال‌هایی که به مهارت
خود در نوشتن کلمات به صورت‌های مختلف خط نقاشی و حجمی می‌بالیدم، و در
نوشتن تیترها و کشیدن طرح‌هایی برای تزیین روزنامه‌های دیواری دبیرستان
مهارت داشتم. مهارت‌هایی که بدون تعلیم گرفتن از کسی پیدا کرده بودم و فکر
می‌کردم روزی این مهارت را با آموختن، عمق خواهم بخشید و هنرمند خواهم شد.
کاری که مثل بسیاری کارهای ناتمام دیگرهرگز عملی نشد. مثل مهارت‌های عکاسی و
انگیزه‌های فیلم‌سازی در حوزه هنر و بسیاری کارهای ناتمام دیگر در
حوزه‌های دیگر. در واقع، مهارت من در کشیدن خطوط و نگارش خط نقاشی، بیشتر
مزاحم بود و باعث می‌شد تقریباً هیچ پیش‌نویسی از این خطوط مصون نماند و
لذا گاهی مجبور می‌شدم دست‌نوشته‌هایم را صرفاً بخاطر همین خطوط و
نقاشی‌های اضافی، پاکنویس یا تایپ کنم. گاهی خطوط کشیده شده، به اشکالی
دوست‌داشتنی هم تبدیل می‌شدند، اما نه هرگز کسی به آن توجه کرده بود و نه
من رغبتی برای حفظ این طرح‌های گرافیکی پیدا کرده بودم.

شنبه 3 مرداد 1388

امروز چهلمین روزی است که در بازداشت به سر می‌برم. 23 روز پیش، از بند
اولی که ورودی آن 60 یا 70 قدم پایین‌تر از بند فعلی بود به این بند منتقل
شدم. در این بند رفتار زندانبانان بهتر است و بازجویان هم تلاش می‌کنند
نشان دهند که روششان با روش بسیار خشن گروه اول متفاوت است. (حالا می‌دانم
که هر دو بند در زندان اوین دیوار به دیوار هم تحت اختیار کامل سپاه
پاسداران است و با هم بند 2- الف نامیده می‌شوند. 17 روز اول در بخش
سلول‌های انفرادی اطلاعات سپاه در بند 2- الف بازداشت بودم. بعد از آن به
بخش سلول‌های انفرادی حفاظت اطلاعات سپاه منتقل شدم. از روزهای اول بازداشت
فهمیدم که در اختیار مأموران سپاه پاسداران هستم اما بقیه اطلاعاتم بعداً
تکمیل شد. با توجه به قرینه‌هایی در رفتار و اظهارات بازجویان و زندانبانان
دریافتم که دو بخش این بند هیچ هماهنگی با هم ندارند و متعلق به دو بخش
متفاوت سپاه پاسداران هستند. اما مدتی طول کشید تا هویت این دو بخش را کامل
بشناسم. چند ماه بعد خانواده‌ام در ملاقات با من گفتند که از خانواده‌های
زندانیان شنیده‌اند که نام بندی که در آن به سرمی‌برم 2- الف است.)

حالا خطوط روی پوشه زیردستی بیشتر شده است. نمی‌دانم بازجویان متوجه
شده‌اند یا نه ولی هیچ واکنشی از آنان ندیده‌ام. درعین حال سعی می‌کنم این
مسئله بی‌اهمیت منجر به گفتگویی با بازجویان نشود.

چهارشنبه 7 مرداد 1388

امروز سیاه‌ترین روز دوره بازداشت من بود. رفتار بازجویان کاملاً تغییر
کرده است. آنان از ابراز جملات نسبتاً محترمانه‌تر چند هفته اخیر دست
برداشته‌اند و برعکس به زشت‌ترین روش‌ها بر مبنای ادعاهایی سرتا پا دروغ و
بسیار توهین‌آمیز دست یازیده‌اند. روش‌هایی که شنیده بودم اما هرگز آن را
همچون امروز باور نکرده بودم. بازجوی جدیدی که بعداً فهمیدم سرتیم بازجویان
است برای اولین بارخودش دست به کار شد و بدترین لحظات بازجویی را برای من
خلق کرد. او اندامی درشت و شکمی بسیار بزرگ داشت و با لحن بسیار بدی سخن
می‌گفت. هرچند ادای الفاظ رکیک با برخوردهای فیزیکی هم همراه بود اما
حتماً تحمل کتک‌ها از تحمل اظهارات و رفتار زشت او آسان‌تر بود.

بی‌تردید سلول انفرادی نوعی شکنجه است و سلول انفرادی بدون توالت برای من
که سنگ کلیه دارم شکنجه‌ای مضاعف بود اما تلخ‌ترین و بدترین لحظات دوران
زندان من مربوط به سلول انفرادی نیست. مربوط به ساعات بازجویی است.
بازجویی‌های توهین‌آمیز، تکراری، بی‌محتوا و آزاردهنده. بازجویی‌هایی که
حکایت از فقدان اطلاعات بازجویان نسبت به من و فقدان تجربه و تخصص آنان
نسبت به کارشان داشت. بازجویی‌هایی در فضایی آکنده از توهم، نفرت،
بداندیشی، دروغ و نیرنگ و باورهایی شبه‌کمونیستی که هدف هر وسیله‌ای را
توجیه می‌کند. بازجویی‌هایی همراه با زشت‌ترین و رکیک‌ترین کلمات و تهمت‌ها
و توهین‌ها. توهین نسبت به افرادی که مورد احترام من بودند و یا دوستشان
داشتم. و البته تحمل توهین به آدم‌های محترم دیگر برای من غیرقابل تحمل‌تر
از توهین به خودم بود. نمی‌دانم شاید دلبستگی به اعتلای این نظام و انقلاب
اسلامی هم تجربه این لحظات را برایم زجرآورتر می‌کرد. من هیچ پاسخی برای
علت چنین رفتاری با خودم نداشتم. مطمئن هستم که در این لحظات رنج‌آور روی
پوشه زیردستی خط کشیده‌ام ولی نمی‌دانم چه کشیده‌ام.


پنج‌شنبه 8 مرداد 1388

امروز هم برخوردهای زشت سربازجوی درشت‌اندام ادامه یافت. دیروز و امروز
بیشتر از روزهای قبل روی پوشه زیردستی خط کشیده‌ام. نمی‌دانم. ظاهراً در
تلخ‌ترین و آزاردهنده‌ترین لحظات اتاق بازجویی کشیدن بی‌اراده خودکار سیاه
روی این تکه مقوا، این لحظات طاقت‌فرسا را برایم تحمل‌پذیرتر می‌کرد.
بالاخره سربازجو تحمل خود را از دست داد و فریاد زد که خط خطی نکن. تو دائم
داری پوشه‌ها را خط خطی می‌کنی و بیت‌المال را حرام می‌کنی. گفتم: "این
کار ارادی نیست. یک عادت دیرینه است و به من تمرکز می‌دهد. بگذارید که این
پوشه زیردست من باقی بماند و آن را عوض نکنید. نهایتاً پول یک پوشه و یک
خودکار مشکی را پرداخت خواهم کرد." دوباره فریاد زد که لازم نکرده. به
هرحال از خط کشیدن روی پوشه دست کشیدم.

طی یادداشتی روی برگی که به درخواست من زندانبان‌ها در اختیارم قرار دادند،
از رفتار ناشایست و پرونده‌سازی جعلی بازجویان به بازپرس شکایت کردم و در
دیدار هیئتی که برای اولین بار در این روز از سوی قوه قضائیه برای بازدید
از زندان آمده بودند شکایتم را تکرار کردم. ساعات بعد از بازجویی در سلول
انفرادی نیز بسیار تلخ‌تر از روزهای قبل گذشت. من مات و مبهوت بودم و
ساعت‌ها به نقطه‌ای خیره مانده در خودم فرو رفته بودم. من امروز با
پدیده‌هایی در زندان مواجه شدم که تحمل آن برای کسی که همیشه به اعتلای
نظام جمهوری اسلامی ایران اندیشیده و برای آن تلاش کرده، بسیار دشوار است.


شنبه 10 مرداد 1388

امروز ما را برای شرکت در دادگاه رسیدگی به جرایم متهمین حوادث بعد از
انتخابات به کاخ دادگستری بردند. صبح یک دست لباس نو زندانیان را دادند که
بپوشم و بعد در یک مینی‌بوس به همراه آقای صفایی‌فراهانی و عده‌ای جوان
دستگیر شده در خیابان، ما را به دادگاه بردند. خوشحال شدم که بعد از مدتها
آقای صفایی عزیز را می‌دیدم. خیلی ناراحت و عصبی بود. در هنگام برگشت از
دادگاه عصبی‌تر هم شده بود. او شخصیتی احترام برانگیز است. تأثیری که
ظاهراً روی نگهبانان خودش هم گذاشته است.

در سالن دادگاه، پیش از آنکه دوربین‌های تلویزیون را روشن کنند، در فضایی
وهم‌انگیز و آکنده از رعب و وحشت، ما را مثل وسایل نمایشی چیدند. عده‌ای
اوباش را با دستبند آورده بودند. عده‌ای جوان را از تظاهرات خیابانی جمع
کرده بودند و اکثر مسئولین سابق که سپاه آنها را دستگیر کرده بود، نیز حضور
داشتند. سعی داشتند این سه دسته را به صورت درهم بنشانند تا هم به تصور
خودشان ما را تحقیر کرده باشند و هم نگذارند کسی عکس یادگاری بگیرد. من را
میان اوباش نشاندند. به مسئول خشنی که کارش چیدن متهمین بود گفتم: "تو را
به جدت دیگه ما را وسط اوباش ننشان. با همان جوان‌ها مخلوط کن." رفت و
مشورت کرد و پذیرفت که اوباش را در کنار هم پشت سر ما و جوان‌ها بنشانند.
خیلی‌ها بودند. تنها از دستگیر شده‌هایی که از دستگیری آنها خبر داشتم
مصطفی تاج‌زاده در جمع ما نبود که خیلی همه ما را نگران کرد. همه خیلی لاغر
و شکسته شده بودند. اجازه سلام و احوالپرسی با سایر زندانیان را به ما
ندادند. محتوای دادگاه خیلی بد بود و بدتر از همه کیفرخواستی بود که در
تلاش برای اثبات ادعاهای عجیب و غریب و بی‌اساس علیه متهمین، بار تبلیغاتی
زیادی به نفع همه دشمنان نظام داشت.

بعد از دادگاه من را مستقیم به اتاق بازجویی بردند که درباره برداشتم از
دادگاه صحبت کنم و بنویسم. می‌خواستم بگویم که دادگاه در حد فاجعه‌آمیزی
حتی برای برگزارکنندگان آن بد بود؛ اما گفتن این حرف دشوار بود. گفتم آیا
فکر نمی‌کنید کیفرخواست نماینده دادستان خیلی به نفع آمریکایی‌ها بود. من
هم مانند امام خمینی (ره) معتقدم که آمریکا همچنان هیچ غلطی در ایران
نمی‌تواند بکند ولی نماینده دادستان در کیفرخواست خود خلاف این را بیان
‌کرد و برای متهم کردن ما اختلافات و حتی اختلاف سلیقه‌های درون نظام را هم
به آمریکا نسبت داد...(خاطرات دادگاه و بازجویی بعد از آن حدیث مفصلی است
جدای از خاطرات نقاشی که بماند برای بعد)... بهرحال بازجو جوابی برای
توضیحات مفصل و پرسش‌های من نداشت و مطالبی گفت که به شکلی تأیید ضمنی برخی
حرفهای من هم بود. درحین اظهارات او من روی پوشه نقاشی می‌کردم و چقدر دلم
می‌خواست که بعد از آن دادگاه عجیب و غریب، بجای هرکاری در اتاق بازجویی
نقاشی کنم.


یکشنبه 11 مرداد 1388

ظاهراً به دنبال شکایت من روال بازجویی‌ها به حالت آرامتری برگشته است. از
سربازجوی درشت‌اندام خبری نیست و بازجوی قبلی به سرکار خود بازگشته است. او
که برخلاف رئیسش بر اساس مشاهدات من از زیر چشم‌بند، جثه کوچکی دارد، مدعی
است که زیاد می‌داند و در دانشگاه تهران در رشته حقوق تحصیل می‌کند و فرد
باسواد و باتجربه‌ای است. هرچند مطالب مطرح شده از سوی او در طی
بازجویی‌ها، این ادعاها را نفی می‌کند، اما بهرحال او برخی از اساتید حقوق
دانشگاه تهران را می‌شناسد.

به او گفتم که من به صورت غیرارادی روی پوشه خط می‌کشم. به بازجوی دیروزی
گفتم این پوشه را عوض نکنید تا پوشه کمتری خراب شود و من نهایتاً پول یک
پوشه و خودکار را می‌پردازم. برخلاف انتظار، بازجو فوراً گفت که مانعی
ندارد این پوشه را می‌گذاریم روی میز بازجویی بماند. من در کتاب روانشناسی
خوانده‌ام که اینگونه رفتار غالباً غیرارادی است و به تمرکز و بهتر فکر
کردن افراد کمک می‌کند.

درخواست ماندن پوشه روی میز بازجویی، بعد از درخواست عینک مطالعه که ده روز
پس از دستگیری بالاخره در اختیارم گذاشتند، جدی‌ترین درخواست من از زمان
دستگیری‌ام بود. من بنا داشتم که از بازجویان چیزی نخواهم و حتی دو بار
تماس تلفنی با خانواده‌ام طی این مدت هم با پیشنهاد آنها انجام شده است.



یکشنبه 11 مرداد 1388

امروز در حین بازجویی با خیال راحت‌تر روی پوشه خطوطی کشیدم و با چشم
خریدار به پوشه نگاه کردم. روی پوشه سایه‌ای سیاه از چهره یک مرد نقش بسته
بود و در سمت چپ داخل پوشه خطوطی غیرمرتبط بخشی از خانه‌های شطرنجی را پر
کرده بود. همه تصاویر خیلی سیاه است اما نه به سیاهی ساعات بازجویی. راستش
را بخواهید از اینکه موافقت کرده‌اند که پوشه زیر دستم بماند خوشحالم. حالا
در اتاق بازجویی یک چیز آشنا وجود دارد که من هر روز از دیدنش خشنود
می‌شوم.


سه‌شنبه 13 مرداد 1388

امروز پنجاهمین روز دستگیری و بازجویی بی‌امان من است. روی
پوشه زیردستی اتاق بازجویی، یک برگ و چند چهره درهم مرد و زن شکل گرفته است
و تعدادی از خانه‌های شطرنجی قسمت سمت چپ داخل پوشه نیز از خطوط و
نقاشی‌های من پر شده است. با خودم قرار گذاشته‌ام که در کشیدن خطوط روی
پوشه صرفه‌جویی کنم و بخصوص از کشیدن خطوط درهم و برهم خودداری نمایم. به
خودم سهمیه داده‌ام که هر روز چند خانه از صفحه شطرنجی را بیشتر پر نکنم.



سه‌شنبه 20 مرداد ماه 1388

خانه‌های شطرنجی یکی پس از دیگری نقاشی شده است. به نظر جالب می‌رسد. خطوط
کشیده شده بیش از حد مرتب است. طبعاً شطرنجی بودن پوشه کمک بزرگی است اما
در حالت عادی خطوطی که غالبا روی کاغذهای زیردستم می‌کشم هیچ نظم و انضباطی
ندارد و خط‌دار بودن برگه‌ها هم مانع بی‌نظمی و درهم و برهم بودن خطوط
نمی‌شود. ظاهراً این نظم از مزایای نقاشی کردن در زندان و اتاق بازجویی
است.

البته منحصر بودن این پوشه برای نقاشی هم عامل مهمی در منظم‌تر شدن خط‌کشی‌های غالباً بی‌دقت و ناخودآگاه من است.




پنج‌شنبه 22 مرداد ماه 1388

مدتی است که می‌دانم علاوه بر من دوستان خوبم میردامادی، صفایی‌فراهانی و
رمضان‌زاده در سلول‌های انفرادی دیگر همین بند زندانی هستند. گاهی صدای
آنها را می‌شنوم. گاهی از زیر چشم‌بند آنها را درحال عبور از راهرو، هنگام
رفتن به دستشویی یا هواخوری دیده‌ام. فکر می‌کنم اخیراً از آنها کمتر از من
بازجویی می‌شود. چون غالباً هنگام عبور از جلوی سلول‌های دیگر می‌بینم که
در سلول‌ها قفل است. وقتی زندانی را برای بازجویی می‌برند در سلول او باز
می‌ماند. امروز هنگام رفتن به هواخوری از زیر چشم‌بند، رمضان‌زاده را دیدم
که از کنارم رد شد. گفتم: "سلام عبدالله. حالت چطور است؟" پاسخم را داد.
نگهبان سهواً یا عمداً تعللی کرد و ما دو جمله رد و بدل کردیم. او گفت:
"چرا اینقدر تو را بازجویی می‌کنند؟ حالت خوب است؟" گفتم: "نمی‌دانم. حالم
هم تعریفی ندارد. از بازجویی‌ها خیلی عصبی می‌شوم." گفت: "دعای سمات زیاد
بخوان. آرامت می‌کند."

جمعه 23 مرداد 1388

امروز شصتمین روز بازداشت و بازجویی بی‌امان من است. چند روزی است که
بازجویان ایمیل (پست الکترونیک) من را باز کرده‌اند و از این موفقیتشان
خیلی خوشحالند. آنها تمام بایگانی چهارساله من را در اختیار دارند. فکر
می‌کنم بیش از 4 هزار پیام الکترونیک در اختیارشان قرار دارد که 1000 تا
1500 پیام در دو هفته آخر انتخابات برایم ارسال شده و من فرصت نکرده‌ام
آنها را ببینم. آنها از روزهای اول دستگیری خواهان رمز ورود به ایمیل‌های
من بودند و من حاضر به همکاری نشده بودم. به آنها گفته بودم که شما بی‌جهت
برای ارسال‌کنندگان ایمیل‌ها نیز پرونده‌سازی خواهید کرد و لذا من در این
زمینه با شما همکاری نمی‌کنم. با توجه به ذهن متوهم بازجویان و مدیرانشان،
گاهی ترجیح می‌دادم که ایمیل را خودشان باز کنند و محتوای آن را بررسی کنند
و خیالشان راحت شود. ولی من رمز ایمیل‌ها را هیچگاه به بازجویان ندادم.

دیروز در حین بازجویی روی پوشه یک رشته منحنی‌های موازی رسم کرده‌ام. امروز
به نتیجه کار دیروز توجه بیشتری کردم. در حد نقاشی وسط بازجویی واقعاً خوب
درآمده است. تازه این خودکار هم خوب همکاری نمی‌کند و ناگهان وسط کشیدن یک
خط، جوهرش قطع می‌شود یا جوهر اضافه از آن خارج می‌شود. اما در مجموع خوب
شده است. هیچوقت در حالت عادی منحنی‌های موازی به این خوبی نکشیده‌ام.
نمی‌دانم چگونه در اتاق بازجویی کشیده‌ام.



یکشنبه 25 مرداد ماه 1388

امروز یکی از زندانبان‌ها از من پرسید که فکر می‌کنی وضعیت تو چه می‌شود؟
آیا تو را قبل از ماه مبارک رمضان آزاد خواهند کرد؟ گفتم: از رفتار
بازجویان برمی‌آید که قرار است هفته آینده آزاد شویم ولی هیچ چیز دست
بازجوها نیست و معلوم نیست که تصور آنان درست باشد. و ادامه دادم که: البته
آقا سید ("سید" اسم مستعاری بود که همه نگهبانان زندان، که اکثراً هم سید
نبودند، برای خطاب کردن یکدیگر بکار می‌بردند.) اگر راستش را بخواهید بدم
هم نمی‌آید که ماه رمضان در زندان بمانم. ما که ماه‌های رجب و شعبان را در
سلول انفرادی گذرانده‌ایم و بیشترین فرصت عبادت و ارتباط با خدا را در این
ماه‌ها پیدا کرده‌ایم، حیف است که ماه رمضان در سلول انفرادی را از دست
بدهیم. بخصوص اگر بازجوها کوتاه بیایند و اذیت نکنند، ماه مبارک خوبی
خواهیم داشت.


دوشنبه 26 مرداد ماه 1388

امروز وسط بازجویی ناگهان متوجه شدم که در یکی از خانه‌های شطرنجی روی پوشه
زیردستی، یک کلبه کشیده‌ام. طرحی ساده از کلبه‌ای سیاه در میان سیاهی‌ها و
ظاهراً بالای یک بلندی. این مسئله چند لحظه کاملاً حواس من را پرت کرد.
حالا بعد از کشیدن پشیمان شده بودم و حتی یک لحظه تصمیم گرفتم که آن‌را
سیاه کنم ولی رهایش کردم. این تصویر مفهومی ملموس‌تر از همه طرح‌های دیگر
دارد و به همین دلیل مثل یک چیز غریبه و ناچسب شده در میان طرح‌های دیگر.
احتمالاً اگر روانشناسی این را ببیند خواهد گفت که دلت برای خانه‌ات تنگ
شده است. البته اگر چنین نظری بدهد معقول هم به نظر می‌رسد. من حتماً دلم
برای خانه و اهل خانه تنگ شده است و کشیدن ناخودآگاه تصویری در میانه
بازجویی می‌تواند در این حد خبر از سر درون بدهد.





سه‌شنبه 27 مرداد ماه 1388

امروز بازجو در پایان بازجویی گفت: "خبر بدی برایت دارم. مسئله آزادی شما
قبل از ماه رمضان منتفی شده است. فعلاً قرار است در زندان بمانید تا به
دادگاه بروید، محاکمه شوید، و بعد در زندان بمانید تا نتیجه محاکمه مشخص
شود. بعد از آن هم در زندان بمانید و محکومیت خودتان را بگذرانید. ممکن است
در آن مرحله به شما مرخصی بدهند. البته ممکن است تحولاتی باعث تغییر این
سیاست شود اما فعلاً قرار همین است." هرچند توضیحاتش چندان دور از روند
جاری کار ما نبود اما چون غالباً بازجوها به من دروغ می‌گفتند، فقط آن بخش
از حرفش را باور کردم که مربوط به ادامه بازداشت ما در شرایط فعلی بود.
بعداً معلوم شد که او این بار واقعاً راستش را گفته بود. به او گفتم که اگر
زود محاکمه کنند مشکلی نیست چون ما که مرتکب هیچ جرمی نشده‌ایم, طبعاً
تبرئه و آزاد خواهیم شد. فکر می‌کنم چون می‌دانست قرار است بر سر ما چه
بیاید، به گفته من خندید ولی من چهره او را نمی‌توانستم ببینم.

امروز روی پوشه تعدادی برگ به صورت متقاطع کشیده‌ام. چیزی شبیه کلاژ شده
است. نمی‌دانم وسط کشمکش با بازجو این برگ‌ها چگونه رسم شده است اما آخرِ
بازجویی که دقت کردم به نظرم رسید که زیبا شده است. فکر می‌کنم از پیچیدگی
نقاشی و استحکام خطوط خوشم آمده است.

چهارشنبه 28 مرداد 1388

خانه‌های شطرنجی صفحه داخلی سمت چپ پوشه زیردستی تقریباً پر شده است. برخی خانه‌های پراکنده هم در صفحه سمت راست پوشه پر شده است.

گرفتاری جدید من و بازجویان، در مورد مطالب انگلیسی موجود در ایمیل من است.
ترجمه‌های غلط بازجویان از جملات نسبتاً ساده انگلیسی، گاهی خیلی مضحک
می‌شود. ظاهراً گروهی متن‌ها را ترجمه می‌کنند و گروهی دیگر بر اساس مطالب
ترجمه شده سؤال‌هایی تنظیم کرده، در اختیار بازجویان قرار می‌دهند. این
روزها چند بار اشتباه بازجویان در ترجمه مطالب را اصلاح کرده‌ام. جالب
اینجاست که حتی اشتباهات آنان در ترجمه مطالب هم همسو با توهماتشان است.
گاه از یک متن ساده انگلیسی هم مطلبی را استنباط می‌کنند که ترجیح می‌دهند
بر اساس همان توهمات، معنی جمله انگلیسی مورد نظر آنها باشد. متأسفانه وقتی
هم می‌فهمند که اشتباهات فاحشی در ترجمه داشته‌اند، بجای تجدید نظر در طرز
فکرشان، بیشتر عصبانی می‌شوند. بعد از چند روز به بازجویان پیشنهاد کردم
که متون انگلیسی را بدهند تا خودم برایشان ترجمه کنم.


پنج‌شنبه 29 مرداد 1388

بازجویان پیشنهاد من برای ترجمه متون توسط خودم را پذیرفته‌اند. در پایان
ساعات بازجویی چند مطلب انگلیسی را که از ایمیل من پرینت گرفته بودند، لای
پوشه نقاشی شده دادند تا در سلول ترجمه کنم. فردا جمعه است و مطالب را باید
تا شنبه تحویل بدهم. حالا برای اولین بار من یک پوشه برای نقاشی کردن و یک
خودکار مشکی برای مدت دو شب و یک روز در داخل سلول انفرادی در اختیار
دارم. می‌توانم با فراغت بیشتری نقاشی‌های دقیق‌تری بکشم. کشیدن خطوط منحنی
موازی و متداخل را خیلی دوست دارم. بعضی از طرح‌ها را که در اتاق بازجویی
کشیده‌ام، با کشیدن خطوط موازی با آنها گسترش می‌دهم.

جمعه 30 مرداد 1388

امروز یکی از زندانبان‌ها وقتی برای بردن من به هواخوری آمد از من خواست که
نقاشی‌های روی پوشه را نشانش بدهم. تعجب کردم. او گفت که دوستانش دیده‌اند
که من در هنگام بازجویی نقاشی می‌کشم. این اولین بار بود که کسی نسبت به
نقاشی‌های درهم و برهم من واکنش مثبت نشان می‌داد. او گفت که نقاشی‌های من
قشنگ است و حتماً من نقاش بوده‌ام.


شنبه 31 مرداد 1388

امروز به من اطلاع دادند که قرار است جای ما را عوض کنند و ما را به بند
قبلی ببرند. منظورشان بند اطلاعات سپاه بود. نهایتاً معلوم شد قرار است
دوستانم میردامادی، صفایی‌فراهانی و رمضان‌زاده را به بند اطلاعات سپاه
ببرند اما من به تنهایی در بند حفاظت اطلاعات سپاه باقی می‌مانم.
استدلالشان این بود که بخش عمده بازجویی آنها تمام شده ولی بازجویی من تمام
نشده است. البته من هم ترجیح می‌دادم که اگر قرار است سلول انفرادی و
بازجویی من ادامه پیدا کند، در همین بند بمانم. علتش آن بود که سایر مقررات
بند حفاظت اطلاعات سپاه و رفتار زندانبانان قدری قابل تحمل‌تر از مقررات
بند اطلاعات سپاه بود. احتمالاً به این خاطر که متهمان بازداشتی این بند به
طور معمول از خود بچه‌های سپاه بودند.


یکشنبه 1 شهریور1388

برخی مقالات انگلیسی که از پست الکترونیک من کپی گرفته‌اند خواندنی است. من
هرگز فرصت خواندن این مقالات را در بیرون پیدا نکرده بودم. چون تصمیم
گرفته‌اند ما را ماه رمضان در زندان نگه دارند، به خانواده‌ها اجازه داده
شده به مناسبت این ماه برای زندانی‌ها خوراکی بیاورند. به بازجویان پیشنهاد
کردم که از خانواده‌ام بخواهند همراه با خوراکی‌ها، یک فرهنگ لغت انگلیسی
آکسفورد برایم بیاورند تا ترجمه‌ها را دقیق‌تر انجام دهم. بازجویان گفتند
که چنین چیزی ممکن نیست. دادن کتاب به تو ممنوع است. هرچند داشتن یک فرهنگ
لغت پیشرفته اکسفورد فرصت خوبی برای ارتقاء زبان انگلیسی بود ولی به ‌هرحال
خواندن مقالات انگلیسی در سلول انفرادی خودش فرصتی غنیمت است. بعلاوه
مطالب را داخل پوشه نقاشی شده به من می‌دهند. فرصت نقاشی کردن در سلول هم
بیشتر پیدا می‌شود.



سه‌شنبه 3 شهریور 1388

امروز از اول صبح بد شروع شد. اول صبح باز یک دست لباس نو زندان به ما
دادند که برای رفتن به دادگاه دوم (به تعبیر آنها چهارمین دادگاه رسیدگی به
اتهامات متهمین حوادث بعد از انتخابات) بپوشیم. لباس‌ها از پارچه
باکیفیت‌تر و ضخیم‌تری بود. فکر می‌کنم مخصوص همین دادگاه‌ها تهیه شده بود.
قبل از اینکه سوار اتوموبیلم کنند، مرتضوی دادستان تهران به سراغم آمد.
سلام کرد و خود را معرفی نمود. من چشم‌بند را برداشتم و جوابش را دادم.
تعارفی کرد و گفت که اگر می‌خواهی راه نجاتی باشد و تخفیفی قائل بشویم باید
امروز مصاحبه کنی. بعد از دادگاه به سراغ تو خواهند آمد. اگر مصاحبه کنی
امیدی هست وگرنه حالا حالاها در اینجا خواهی ماند. هرچه فکر کردم چه جوابی
بدهم در آن لحظه چیزی به نظرم نرسید. سکوت کردم ولی بهرحال بنا نداشتم
مصاحبه کنم و این تصمیم قطعی من بود که بارها برسر آن با بازجوهایم کلنجار
رفته بودم. معمولا زندانی سلول انفرادی از دیدن و صحبت کردن با دیگران
استقبال می‌کند. اما فکر می‌کنم این موضوع در مورد مرتضوی، مصداق ندارد.

در دادگاه، تاج‌زاده، عرب‌سرخی، هدایت آقایی، لیلاز، زیدآبادی، محمدرضا
جلایی‌پور، شهاب طباطبایی، سعید شریعتی، فریدی و خیلی‌های دیگر هم به
متهمین اضافه شده بودند. دیدن برخی که از دستگیری آنها اطلاع داشتم
خوشحال‌کننده بود و دیدن برخی هم غیرمنتظره بود. بطور خاص از دیدن سعید
حجاریان که بعداً به سالن دادگاه آورده شد، بسیار اندوهگین شدم. سعید شخصیت
کم‌نظیری است که در زندگی عادی نیز دشواری‌های بسیاری با معلولیت‌های ناشی
از جنایت تروریست‌ها دارد.

وقتی من را در محل تعیین شده نشاندند، احمد زیدآبادی صندلی جلو و عیسی
فریدی با فاصله سمت راست نشسته بودند. پیش از آنکه ماموری کنارمان بنشیند
احوالپرسی کردیم. زیدآبادی پرسید که آیا کتک هم خورده‌ام. درباره کتک‌های
حین بازجویی توضیح کوتاهی دادم. ایشان گفت که علاوه براین نوع کتک‌ها دوبار
هم شلاق خورده است. از دستگیری فریدی صاحب یکی از ساختمان‌های ستاد مهندس
موسوی خیلی تعجب کرده بودم. پرسیدم شما را چرا دستگیر کرده‌اند؟ خندید و
گفت که خودش هم نمی‌داند. زیدآبادی که برای اولین بار به دادگاه آمده بود
پرسید که قرار است چه اتفاقی بیفتد. گفتم: مثل دادگاه قبل بیشتر جنبه
نمایشی دارد. همه چیز از پیش هماهنگ شده و برخی افراد صحبت خواهند کرد.
پرسید فکر می‌کنی چه کسانی صحبت می‌کنند؟ گفتم نمی‌دانم ولی حتماً کسانی
صحبت خواهند کرد که در صحبتشان خودشان را محکوم کرده، تقاضای عفو بکنند.

در این دادگاه برای اولین بار ادعای ملاقات آقای خاتمی با سوروس را شنیدم
که خیلی عجیب بود. ادعاهایی در مورد اختلاس مهدی هاشمی هم بسیار عجیب بود.
اما از آنها هم عجیب‌تر اظهارات نماینده دادستان در مورد خودم بود.
ادعاهایی در دادگاه مطرح شد که نه تنها صحت نداشت بلکه برای اولین بار آنها
را می‌شنیدم. به جز جملات تحریف شده‌ای از من در رابطه با جزوه تأملات
راهبردی حزب مشارکت، هرچه در دادگاه در رابطه با من گفته شد کاملاً بی‌اساس
بود. به معاون دادستان گفتم که اسم من در دادگاه برده شده و من هم مثل
کسانی که در دادگاه اول ظاهراً به این دلیل صحبت کردند، می‌خواهم صحبت کنم.
معاون دادستان گفت آخر وقت دادگاه، قاضی به شما که اسمتان برده شده وقت
خواهد داد. تا ساعت چهار دادگاه ادامه یافت و ناگهان تمام شد و کسی هم به
من وقت نداد. متحیر از دادگاه خارج شدم. در حال عبور فرصت کوتاهی پیدا شد
که حال مصطفی که گردنش را بسته بود بپرسم. هرچند ظاهراً جز این را نشان
می‌داد ولی گفت خوبم و در ادامه از حال من جویا شد و گفت که شنیده است من
را به بیمارستان برده‌اند. در راهرو دادگاه به سراغم آمدند و گفتند که قرار
است مصاحبه کنی. گفتم چنین قراری با کسی نگذاشته‌ام. گفتند لیست را آقای
مرتضوی داده‌اند و اسم شما هم هست. گفتم من مصاحبه نمی‌کنم. وقتی مطمئن
شدند حاضر به مصاحبه نیستم فوراً از دادگاه خارجم کردند که با بقیه
زندانی‌ها صحبتی نکنم. در بیرون دادگاه خانواده زندانیان جمع شده بودند و
با دیدن ما ابراز محبت و ابراز احساسات می‌کردند. به رغم کنترل‌های شدید
فهمیدم که آقایان تاج‌زاده، میردامادی و نبوی هم حاضر به مصاحبه نشده‌اند.

بعد از دادگاه حس غریبی به من می‌گفت که هرگز به ما اجازه دفاع در چنین
دادگاهی علنی و در مقابل دوربین‌های تلویزیون و خبرنگاران (هرچند کاملاً
تحت کنترل) داده نخواهد شد. چون روشن بود شرط حرف زدن در این دادگاه‌ها این
است که متهمین حرف‌های مورد نظر بازجویان را بیان کنند و اظهارات آنان قبل
از دادگاه به تأیید بازجویان برسد.

سه‌شنبه 4 شهریور ماه 88

امروز بازجو درباره مطالب دادگاه از من پرسید. به او گفتم: "چرا مطالبی که
حتی درباره‌اش بازجویی هم نشده‌ام در کیفرخواست دادستان مطرح شده است؟ این
مطالب همه‌اش دروغ است. اینها از کجا آمده است؟" گفت نمی‌داند شاید در
اعترافات متهمین دیگر مطرح شده باشد. به او گفتم مگر نمی‌گویید کیان تاجبخش
جاسوس است گفت چرا. گفتم شما که مطالب همه سخنران‌های دیروز را قبل از
دادگاه کنترل کرده بودید، چرا به او اجازه دادید که بیاید و بگوید تفکر
امام خمینی هیچ نسبتی با دموکراسی ندارد. این یک دروغ و ظلم به امام و نظام
جمهوری اسلامی ایران است. امام یک دموکراسی سازگار با دین اسلام برای کشور
می‌خواست و تفکر امام بهره‌برداری درست از تجربه بشری در زمینه دموکراسی و
سازگار کردن آن با احکام اسلام در این چارچوب بود. چرا باید خلاف این
مسئله تبلیغ بشود؟ بازجو جواب درستی برای سؤال‌های من نداشت و من بجای همه
چیز روی این پوشه بیچاره خط می‌کشیدم. بعدها شنیدم که برخی مأموران درگیر
پرونده ما، از این اظهارات تاجبخش خشنود بوده‌اند. علتش برایم قابل فهم
نیست و واقعاً باعث تأسف است.


 شنبه 7 شهریور 1388

از عصر پنجشنبه تا امروز صبح پوشه نقاشی شده به همراه مطالبی برای ترجمه و
سؤالات جدید بازجویان برای پاسخ دادن در سلول انفرادی، در اختیارم بوده
است. اخیراً بازجویان روزهای جمعه را تعطیل می‌کنند ولی اصرار دارند که من
در روز تعطیل آنها هم از بازجویی خلاص نشوم و با تحویل سؤالات کتبی برای
پاسخ دادن در سلول انفرادی سنت بازجویی بی‌امان خود را ادامه می‌دهند.
تنها فایده این اقدام بازجویان این است که پوشه نقاشی شده هم در اختیارم
قرار می‌گیرد. باقی اوقات پوشه در روی نیمکت بازجویی در اطاق بازجویی باقی
می‌ماند. امروز سعی کردم در فراغت بیشتر طرح‌های بزرگتر از یک مربع صفحه
شطرنجی را مجسم کرده و خطوطی ترسیم کنم تا بعدا در حین بازجویی این طرح‌ها
را هم کاملتر کنم. البته تنها یک خودکار مشکی در اختیار دارم، لذا همیشه
احتمال خراب شدن طرح اولیه و تبدیل آن به طرحی متفاوت وجود دارد. بخصوص که
ناهمواری‌های بازجویی همچنان بسیار زیاد است و غالبا طرح‌ها در شرایط عصبی و
ناخودآگاه کشیده می‌شود.

دوشنبه 9 شهریور 1388

امروز وقتی به اتاق بازجویی هدایت شدم و پوشه روی میز بازجویی را باز کردم
دیدم که یکی از خانه‌های صفحه داخلی پوشه را بازجو یا کمک بازجو نقاشی کرده
است. چهار فلش ساده از چهار گوشه مربع به سمت نقطه‌ای سیاه در مرکز مربع
رسم شده است. اگر گوشه پایین سمت چپ پوشه را نقطه صفر محور مختصات فرض کنیم
و مربع‌ها را شمارش کنیم، نقاشی مربع با مختصات 10 و 27 متعلق به بازجو یا
کمک بازجوست.


پنج‌شنبه 12 شهریور 1388

امروز هشتادمین روزی است که در سلول انفرادی به سر می‌برم. در یک اقدام
غیرمنتظره دیروز بازجو از من خواست که با خانواده‌ام تماس تلفنی بگیرم و از
آنها بخواهم که فردا به ملاقات من بیایند. امروز پس از نزدیک سه ماه با
خانواده‌ام ملاقات کردم. با تأکید بازجو کت و شلوار مچاله شده‌ام را تحویلم
دادند تا با لباس عادی به ملاقات بروم. ملاقات در فضایی پراضطراب و درحالی
صورت گرفت که علاوه بر کنترل از طریق دوربین، یک نفر از پشت پرده نازکی
حرکات ما را کنترل کرده، به اظهاراتمان گوش می‌داد. او مواظب بود که ما
درگوشی با هم صحبت نکنیم و در این مورد قدری هم جرو بحثمان شد. هیچکدام
گریه نکردیم ولی همسرم و دخترم زینب به طرز مشهودی مضطرب بودند. تنها همسرم
و دخترم توانستند چند جمله خصوصی را هنگام روبوسی بیان کنند. البته همان
جملات کوتاه بسیار امیدبخش بود و حکایت از روحیه خوب خانواده‌ام داشت.
همسرم مهناز خیلی نگران بود اما ظاهری آرام از خود نشان می‌داد. بعدها که
از زندان آزاد شدم، ارزش این روحیه قوی را خیلی بیشتر درک کردم. آنها در
حالی به من روحیه داده بودند که به شدت نسبت به سرنوشت و وضعیت من نگران
بودند و خودشان تحت فشارهای مختلفی قرار داشتند. همسرم مهناز همان روز
بازجویی شده بود.

بعد از ملاقات به فکر افتادم که در زندان کاری برای آنها بکنم. چیزی
بنویسم. طرحی بکشم یا یک کاردستی درست کنم. بعد از ظهر که من را به اتاق
بازجویی بردند و پوشه زیردستی را دیدم، به ذهنم رسید اگر این پوشه را به من
بدهند، هدیه خوبی از زندان برای همسرم مهناز و دخترانم فاطمه و زینب خواهد
بود.


جمعه 13 شهریور 1388

دیشب در پایان بازجویی باز هم تکلیف جمعه من را تحویلم دادند: چند سؤال
بازجویی همراه چند مقاله انگلیسی در لای پوشه نقاشی شده. باید مطالب را
ترجمه کنم و بر اساس ترجمه‌ها به پرسش‌ها پاسخ دهم. امروز با نگاهی جدی‌تر
از همیشه پوشه را ورانداز کردم. کیفیت پوشه خیلی پایین است. پوشه در
قسمت‌هایی که دو طرفش نقاشی شده بود، کاملاً آسیب‌پذیرشده است. تصمیم
گرفته‌ام که روی پوشه نقاشی نکنم و فقط نقاشی‌های صفحات داخلی پوشه را
تکمیل کنم. امروز برای اولین بار به فکرم رسید که اسامی همسرم مهناز و
دخترانم فاطمه و زینب را به صورت خط نقاشی بنویسم. مشکل آن است که برخلاف
همیشه مداد و پاک‌کنی در کار نیست. من فقط می‌توانم یک بار با خودکار
بنویسم و قابل تکرار و اصلاح هم نیست. دست به کار شدم و نام زینب را که
ساده‌تر است به صورت ناقص نوشتم. ترجیح می‌دهم که فعلاً بازجوها هیچ تصویر
معنی‌داری در پوشه پیدا نکنند. حالا دیگر به‌طور جدی به بیرون بردن پوشه از
زندان فکر می‌کنم.


چهارشنبه 18 شهریور 1388

امروز روز نوزدهم از ماه مبارک رمضان است. دیشب پوشه به همراه چند سؤال
بازجویی در اختیارم بود. پرسش‌هایی تکراری اما زننده‌تر، توهین‌آمیزتر و
مملو از توهم. سؤال‌ها بشدت مرا عصبی کرد. شب احیاء اول را بسیار تلخ
گذراندم. رنج خود را از این کج‌فهمی با خدای خودم در میان گذاشتم و البته
از خدا خواستم که بازجوهایم را هدایت کند و آنان را از این توهمات و
بداندیشی‌ها دور کند. به پرسش‌ها با صراحت پاسخ دادم و در انتها نوشتم که
در شب احیاء از این همه کج‌اندیشی به خدا پناه برده‌ام. در حالت عصبی روی
پوشه هم خطوطی کشیدم. خطوطی از کلمه ایمان را کشیدم.




پنج‌شنبه 19 شهریور 1388

امروز روز تلخی با بازجو داشتم. از جمله : " در شب احیاء از این همه
کج‌اندیشی به خدا پناه بردم" که شب قبل در انتهای پاسخ به سؤالات بازجویی
نوشته بودم، به‌شدت عصبانی شد و سخنان بسیار توهین‌آمیزی بیان کرد. من هم
به تندی به او پاسخ دادم و از جمله گفتم که واقعا "کج‌اندیشی" همه درک من
از این طرز نگاه و رفتار شما نیست. باید کلمات تندتری بکار می‌بردم. اما دل
من بیش از آنکه برای خودم بسوزد برای مملکت می‌سوزد که شما با چنین توهمات
و کج‌بینی‌هایی مسائل امنیتی آن را اداره می‌کنید. او هم به تندی و با
لحنی مملو از تنفر گفت:"... لازم نیست دل تو برای مملکت بسوزد، از خودت
دفاع کن که کم نیاوری."

در میان همه تلخی‌ها و جرو بحث‌ها، کشیدن خطوطی بی‌تفکر روی پوشه زیردستی آرامم می‌کرد.





شنبه 21 شهریور ماه 1388

پریروز و امروز در اتاق بازجویی یک راهرو پیچ در پیچ کشیده‌ام. شبیه
لانه‌های جوندگان در زیرزمین. با کمی دقت در خطوط ناپیدا، می‌شود این راهرو
پرفراز و نشیب را یک دور بسته دید که در آن انتهای مسیر همان ابتدای مسیر
است. شاید تمثیلی از ماجرای من و بازجوها باشد. دائماً کش و قوس داریم و
دائماً تکرار. چارچوب بازجویی‌ها توهماتی تخیلی است و مأموریت بازجویان
یافتن نکاتی برای حقیقی جلوه دادن این توهمات. اما در حقیقت هیچ چیز وجود
ندارد که به این توهمات رنگ واقعیت ببخشد. گاه واقعاً فکر می‌کنم بازجویان
پس از بحث‌های طولانی پذیرفته‌اند که دست از این توهمات بردارند و به دنبال
حقیقت باشند. اما بازجویان می‌روند و احتمالاً توجیه می‌شوند، بازمی‌گردند
و دوباره همان دور باطل پرپیچ وخم تکرار می‌شود. واقعاً تکرارهای بیهوده و
عذاب‌آوری است.


یکشنبه 22 شهریور

امروز نودمین روز بازداشت من است. دیشب را در سلول انفرادی با دعا و نیایش
سحر کردم. شب احیاء سوم بود. شب‌زنده‌داری در شب‌های احیای ماه مبارک رمضان
در سلول انفرادی واقعاً حال و هوای دیگری دارد. یک سلول انفرادی 4 متری
فاقد دستشویی، شبیه یک قبر بزرگ است. هرچند شنیده‌ام که سلول‌های کوچکتری
هم هست ولی برای بازداشت‌های کوتاه مدت‌تر استفاده می‌شود. بهرحال آنچه
سلول انفرادی را به شکنجه‌گاه تبدیل می‌کند بیش از آنکه اندازه سلول باشد،
تنهایی سلول است. اما اگر انسان تحمل کند و بتواند بر خود و وضعیت خودش
مسلط شود، زندگی در سلول انفرادی به لحاظ معنوی بسیار فرصت‌ساز است. از خدا
می‌خواهم که اگر آزاد شوم، حال و هوای این روزها و شبها برایم باقی بماند،
اما شاید هرگز نتوانم حال و هوای اولین سه ماه زندگی در سلول انفرادی را
دوباره تجربه کنم. ما مظلومانه به بهانه اتهاماتی که وجود خارجی ندارد به
زندان افتاده‌ایم و در سلول انفرادی به سر می‌بریم، اما خداوند عالم در
کنار این ظلمی که به ما شده، فرصت ارتباط بیشتر با خودش و اولیاء خودش را
برایمان فراهم کرده است. در سلول انفرادی احساس اینکه ارتباط تو با دنیای
خارج قطع شده و باید پاسخگوی اعمال خوب و بد پیش از دستگیری‌ات باشی، احساس
دنیای پس از مرگ را برای انسان زنده می‌کند؛ با این تفاوت بسیار مهم که
ملاک قضاوت در جهان باقی عدل الهی است و ظلمی در کار نیست. مردن قبل از
مردن و تدفین قبل از تدفین فرصت بزرگی برای خودسازی انسان است. انسان فرصت
پیدا می‌کند که یکبار پیش از آنکه او را درون گوری در گورستان بگذارند، به
محاسبه وضعیت خود بپردازد و رابطه خود را با خدای خود تحکیم بخشد. اگر از
زندان آزاد شوم، معنایش این است که فرصت پیدا کرده‌ام که خود را برای مرگ
آماده‌تر کنم و اگر کاستی و خللی در اعمالم بوده قبل از شتافتن به سرای
باقی آنها را رفع نمایم.

امروز پوشه در اختیارم بود و کلمه ایمان را تکمیل کردم و کلمه عشق را قلمی
کردم. هرچند در سلول انفرادی عشق به همسرم و حتی دخترانم تجلی بیشتری پیدا
کرده است، اما کلمات عشق و ایمان در کنار هم در سلول انفرادی جلوه‌های
عارفانه خود را دارند.


دوشنبه 23 شهریور ماه 1388

امروز در هنگام بازجویی روی پوشه، زیر کلمه ایمان خطوطی شبیه تذهیب کشیدم.
سالهاست که چنین طرحی خودآگاه یا ناخودآگاه نکشیده‌ام. فکر می‌کنم مشابهش
را آخرین بار در یکی از روزهای تعطیل عید نوروز در حاشیه دفترمشق دختر
کوچکم که دوست داشت برخی از مشق‌های عیدش را رنگ‌آمیزی کند کشیده‌ام. زینب
آن‌روزها دانش‌آموز دبستان بود و حالا دخترخانمی است فارغ‌التحصیل دانشکده
اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی. او در اولین ملاقاتمان گفت که بعد از
دستگیری من، دچار مشکلات زیادی بوده اما موفق شده واحدهای ترم آخر را
بگذراند و تیرماه فارغ‌التحصیل شود. خیلی خوشحال شدم و تشویقش کردم که به
رغم همه مشکلات و دل‌نگرانی‌های فرزند یک زندانی سیاسی، سعی کند در کنکور
کارشناسی ارشد شرکت کند. حالا حتماً منتظر دریافت خودنویس نفیسی هم هست که
به عنوان جایزه فارغ‌التحصیلی قولش را به او داده‌ام. نمی‌دانم کی می‌توانم
به قولم عمل کنم.


 


جمعه 27 شهریور ماه 1388

امروز پوشه به همراه تعدادی برگ بازجویی در سلول نزد من است. دیروز کلی گل
سیاه و سفید روی پوشه کشیده‌ام. این دومین بار است که یک دسته‌گل می‌کشم.
در نقاشی‌های ماه دوم بازداشتم تقریباً اثری از گل نیست. تدریجاً در ماه
سوم گل‌های غالباً ناتمامی در لابلای خطوط دیده می‌شود. حالا در ماه چهارم
انفرادی، روی پوشه پر از گل و ستاره و قلب شده است. آیا این نشانه امید
است؟ نمی دانم. البته من اصلاً ناامید نیستم. باورم این است که تجربه تلخی
که کشور با آن مواجه شده سرانجام باعث پیشرفت خواهد شد. چیزی که بارها به
بازجویان هم گفته‌ام. به آنها گفته‌ام که به رغم هزینه‌هایی که بی‌دلیل به
کشور و به من و امثال من تحمیل شده است، امیدم این است که حداقل با خودشان و
مسئولانشان صادق باشند و به آنها بگویند که اشتباهات بزرگی مرتکب شده‌اند.
بی‌جهت کشور را امنیتی کرده‌اند و همه ادعاهای علیه ما ناشی از توهماتی
بی‌پایه بوده است. به آنها گفته‌ام که کشور راه نجاتی جز مردم‌سالاری
سازگار با دین و تعامل و همفکری و همکاری جناح‌های مختلف کشور ندارد. به
آنها گفتم که نه حذف یک جناح توسط جناح دیگر در کشور ممکن است و نه یک گروه
خاص می‌تواند کشور را در اختیار خود بگیرد. این حرفهای من گاهی باعث
جروبحث تند با بازجو می‌شد ولی غالباً با سکوت پاسخ داده می‌شد. برخی از
این توضیحات و توصیه‌ها را در پاسخ سؤالات بازجویان هم نوشته‌ام اما
معمولاً بازجویان ترجیح می‌دادند که این بحث‌ها شفاهی باقی بماند.


سه‌شنبه 31 شهریور ماه 1388

فردا صدمین روز سلول انفرادی و بازجویی بی‌امان من است. چند روزی است که از
بازجوی اصلی خبری نیست. کمک بازجو گفت که بازجو به مأموریت رفته و تا روزی
که بازگردد او بازجویی را ادامه خواهد داد. ظاهراً قرار نیست تحت هیچ
شرایطی شکنجة بازجویی‌های تکراری و رنج‌آور من پایان یابد.

امروز هنگام نوشتن برگ‌های بازجویی، پوشه زیردستی که حالا تقریباً پر از خط
و خطوط من شده است دستم را سیاه کرد. به کمک بازجو گفتم که اگر روزی تصمیم
داشتید این پوشه زیر دستی را دور بیندازید لطفاً آن را به خودم بدهید که
در سلولم آن را داشته باشم. کمک بازجو در پاسخ گفت که: "اتفاقاً می‌خواستم
پوشه را دور بیندازم. می‌توانی آن را را برای خودت برداری." واقعا تنها
جمله جذاب و صمیمانه‌ای بود که از زبان بازجویی در طول صد شبانه روز
بازجویی می‌شنیدم. حالا پوشه را با خودم به سلول آورده‌ام و قرار است در
سلول بماند. این نهمین سلول انفرادی من است که مطمئن شده‌ام مجهز به دوربین
مخفی است. تمام حرکات من طی شبانه‌روز کنترل می‌شود. مدتی است که نگهبانان
بند، یک خودکار آبی به من داده‌اند. امروز درخواست کردم که آن را با یک
خودکار مشکی عوض کنند و آنها پذیرفتند.



چهارشنبه ا مهرماه 1388

امروز اسامی همسرم مهناز و دخترانم فاطمه و زینب را تکمیل کردم.

قبلاً کلمات را به صورت ناقص قلمی کرده بودم و مصمم بودم تا تکلیف پوشه
برای خودم روشن نشده این کلمات را تکمیل نکنم، چون احتمال می‌دادم که
خواندن این کلمات از جانب بازجو مانعی برای گرفتن پوشه از او باشد. تکمیل
اسم مهناز در زیر کلمه عشق و در کنار نشانه‌های سمبلیک قلب، شوق‌انگیز بود.
اینجا مناسب‌ترین جا برای اسم مهناز است. رابطه من و مهناز همیشه همراه با
محبت و صمیمیت بوده است اما در سلول انفرادی نوشتن نام او شور و حال دیگری
دارد. فکر می‌کنم اگر این پوشه هیچ پیامی نداشته باشد پیام‌رسان تکرار
ابراز علاقه و عشق من به مهناز هست. جالب است قلب‌هایی که در اتاق بازجویی
در حالتی از آگاهی و ناخودآگاهی کشیده‌ام، بهتر از قلب‌هایی که بعداً در
سلول انفرادی به آنها اضافه کرده‌ام به نظر می‌رسد.


پنج‌شنبه 17 مهرماه 88

امروز 116 امین روز سلول انفرادی و بازجویی بی‌امان من و ظاهراً آخرین روز
سلول انفرادی بود. سربازجو من را خواست و به من اطلاع داد که قرار است به
سلول چند نفره بروم. او گفت که من را به سلول دوستانم ابطحی، میردامادی و
رمضان‌زاده خواهند برد. صحبت‌های صریح و محترمانه‌ای با هم داشتیم. او سعی
کرد که فضای گفتگوی با من تلطیف شود و نشان دهد که روی نظرات من تأمل کرده و
با برخی از آنها موافق است. او ابراز امیدواری کرد که ما بعد از زندان
همچنان در خدمت نظام باشیم. او گفت انتقادات من به سیاست خارجی قابل توجه
است. از نظر او هم به سیاست خارجی دولت انتقاداتی از جمله در زمینه سیاست
هسته‌ای وارد است. در پاسخ گفتم که به هرحال راه‌حل کشور تعامل میان
جناح‌های مختلف کشور است و جناح مقابل و اصلاح‌طلبان باید برای یافتن
راه‌حل مشکلات و مسائل کشور گفتگو کنند و به تفاهم مشترک برسند. همچنین
گفتم از اینکه زمینه‌ای هرچند کم‌رنگ برای این فرآیند دیده می‌شود خوشحالم.
به او گفتم من هرگز بلایی را که در بازجویی‌ها بر سرم آورده‌اند فراموش
نخواهم کرد، اما بنای ایستادن بر سر این مسائل را ندارم و امیدوارم که حاصل
هزینه‌هایی که ما داده‌ایم، ایجاد فرصت برای تحقق مردم‌سالاری و رفع
مشکلات کشور و نظام اسلامی باشد.

حدود ظهر سلول انفرادی را تخلیه کردم و البته پوشه نقاشی شده را هم که
تقریباً کامل شده و بخش‌هایی از حاشیه‌های سمت راست آن باقی مانده بود، به
دقت در لای وسایل اندکم جای دادم که بین راه گم نشود. به سلول مشترکی منتقل
شدم که علاوه بر سه نفر فوق آقای عیسی فریدی هم حضور داشت. دیدن دوستان
بعد از ماه‌ها خیلی هیجان‌انگیز بود. بسیار علاقمند بودم که از دوستانم خبر
بشنوم. آنها روزنامه و تلویزیون داشتند. محسن، عبدالله و عیسی تازه از
سلول انفرادی منتقل شده بودند. پتوهایم را در گوشه خالی سلول انداختم و
سلول را قدری مرتب کردم و به شوخی گفتم که ما معلوم نیست چه مدت اینجا
باشیم لذا خوبست که سلول مرتب‌تری داشته باشیم. سلول مشترکمان حیاط داشت و
سرویس بهداشتی سلول هم در حیاط برای ساکنان سلول بطور دائم در دسترس بود.
از اینکه هر ساعت از شبانه‌روز می‌توانستم از توالت استفاده کنم خوشحال
شدم. برای یک مبتلا به بیماری کلیوی این امکان نعمت بزرگی است.

بچه‌ها گفتند که در سلول بغلی که مشابه این سلول است عرب‌سرخی،
صفایی‌فراهانی، عطریانفر و سعید شریعتی بازداشت هستند. توانستم از پشت
دیوار حیاط با آنها هم احوال‌پرسی کنم.

ساعت‌ها با هم گفتگو می‌کردیم. با محسن، با ابطحی و با عبدالله. عبدالله به
من گفت تا مدتها هروقت از جلوی سلول تو رد می‌شدیم در سلول تو باز بود و
معلوم بود که باز تو را برای بازجویی برده‌اند و نگران می‌شدیم، چون فقط تو
را برای بازجویی می‌بردند و مدتی بود که بازجویی بقیه تقریباً تمام شده
بود. به او گفتم که نه تنها در آن مدت که شما در بند حفاظت اطلاعات سپاه
بودید بی‌امان بازجویی می‌شدم، بلکه در 48 روز بعد هم که تنها در آن سلول
نگهداری می‌شدم بی‌وقفه تحت بازجویی بودم. به او گفتم که بازجویی‌ها در دو
ماه آخر تبدیل به نوعی شکنجه روحی شده بود و من نه تنها در بازجویی‌ها دچار
استرس و حالت شدیداً عصبی می‌شدم بلکه حتی وقتی برای رفتن به هواخوری از
جلوی در اتاق بازجویی رد می‌شدم دچار استرس می‌شدم و ضربان قلبم شدید
می‌شد. از چگونگی دستگیری عبدالله پرسیدم. چون شنیده بودم که او و پسرش
هنگام دستگیری شدیداً مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. ساق پایش را به من
نشان داد که هنوز با گذشت چهار ماه، از ضربات وارده سیاه بود.

امروز فرصتی پیش نیامد که درباره نقاشی‌های اتاق بازجویی با آنها صحبت کنم و بگویم با وجود این استرس‌ها نقاشی هم کرده‌ام.


جمعه 18 مهرماه 88

امروز صبح ناگهان از من خواسته شد تا وسایلم را جمع کنم و سلول مشترک را
ترک کنم. همه نگران شدند. من را چند ساعتی به یک سلول انفرادی بردند. یک
اتاق بزرگ بود که ظاهراً سلول جمعی بود و در و دیوار آن پر از خاطرات
زندانیان قبلی سلول بود. همه چیز نوشته بودند. بخصوص یک زندانی با امضای
دکتر کرمی که نمی‌شناختم، با خطی خوش مطالب زیادی روی دیوار نوشته بود. بعد
از چند ساعت به من اطلاع دادند که مرا به سلول مشترکی با دوست خوبم مصطفی
تاج‌زاده می‌برند. تعجب کردم و البته استقبال نمودم.

مرا به سلول مشترکی با مصطفی بردند که تلویزیون و یخچال داشت و تعدادی کتاب
در اختیار مصطفی بود. این دهمین سلولی است که تجربه می‌کنم. خیلی از دیدن
مصطفی خوشحال شدم. مصطفی دو روز قبل از سلول انفرادی به این سلول منتقل شده
بود. تنها اشکال سلول مشترکمان این بود که توالت نداشت. مصطفی گفت که سلول
انفرادی او توالت داشته است که به کاهش مشکلات جسمانی او کمک کرده است. و
من هم از گرفتاری‌های سلول بدون توالت گفتم. گرفتاری‌هایی که روزهای بعد
بارها با هم تجربه کردیم. حرفهای خیلی زیادی برای گفتن داشتیم و ساعت‌ها
حرف زدیم.

هرچند بازجویی‌های بی‌امان مصطفی زودتر از من پایان یافته بود اما وقتی
درباره فشارهای بازجویی‌های بخصوص ماه اول توضیح داد معلوم شد که
نگرانی‌های من نسبت به وضع او، بی‌جا نبوده است. مصطفی از وضعیت من پرسید و
گفتم که در تمام چهار ماه بازداشت انفرادی، تحت فشار شدید بازجویی
بوده‌ام، بازجوها با روح و جان من بازی کرده‌اند و من بسیار رنج کشیده‌ام و
در ادامه گفتم که برای اینکه آرام شوم می‌خواهم برخی قصه‌های دردناک
بازجویی را برای او بگویم. بخشی از رنج‌هایم را برایش بازگو کردم. برای
اولین بار به خاطر آنچه در بازجویی‌ها بر من گذشته بود، گریستم. بغضم ترکید
و هرچه کردم نتوانستم کنترلش کنم.

به مصطفی گفتم که البته در کنار همه این رنج‌ها نقاشی هم کشیده‌ام. پوشه
نقاشی شده را به او نشان دادم. خیلی تعریف کرد. به او گفتم فقط یک یادگار
استثنائی از نقاشی در حال بازجویی است که احتمالاً از این نظر باید در دنیا
کم‌نظیر یا بی‌نظیر باشد وگرنه این اشکال درهم و برهم ارزش هنری ندارد. او
گفت که به نظر او کاری زیبا و قابل توجه است.


دوشنبه 2 آذر88

امروز 50 امین روزی است که با مصطفی هم‌سلول هستم. در این مدت خیلی کتاب
خوانده‌ام و با مصطفی بحث‌های مختلفی را دنبال کرده‌ایم. مصطفی شروع به
ترجمه یک کتاب انگلیسی کرده که همسرم برای من آورده است. مصطفی چند فصل آن
را ترجمه کرده است. من هم تا حدی به او کمک کرده‌ام. در این مدت تنها چند
ساعتی نقاشی کرده‌ام و بخش‌های کم باقی مانده قسمت راست پوشه نقاشی شده را
پر کرده‌ام. روی پوشه تنها یک قسمت کوچک در حد 50 یا 60 خانه شطرنجی خالی
باقی مانده است و محلی برای ثبت تاریخ خروج این پوشه از زندان.

دیروز با مهناز و زینب ملاقات داشتم. ملاقات‌های ما همیشه سه نفره است (این
وضع تا آخر ادامه پیدا کرد.) فایده‌اش این است که بیشتر می‌توانیم صحبت
کنیم. دختر بزرگم فاطمه در اسپانیا در حال تکمیل تحصیلاتش در رشته مهندسی
است. می‌دانم که شرایط برای او دشوارتر از بقیه است. نمی‌دانم دوباره کی
می‌توانم او را ببینم. دلم برایش تنگ شده است. با پدر و مادرم که ساکن مشهد
هستند تلفنی صحبت کرده‌ام. مادرم که شدیداً نسبت به دستگیری من معترض است و
مواضع تندی دارد گفت که هرگز به دیدن من به زندان نخواهد آمد و منتظر
خواهد ماند که آزاد شوم. او این موضع خود را تا هنگام آزادی من حفظ کرد.
پدرم و برادرها هم از مادر پیروی کردند. انتظار برای مادرم تجربه جدیدی
نیست. بچه‌ها همیشه دیر یا زود برگشته‌اند. حتی از جبهه. غالباً و نه همیشه
سالم برگشته‌اند. حبیب کوچکترین و عزیزترین برادرم که در نوجوانی به جبهه
رفت، جانباز هفتاد درصدی است.



دوشنبه 9 آذرماه 88

امروز 57 امین روز دوران پرخاطره سلول مشترک مصطفی و من است. به ما اطلاع
دادند که وسایلمان را جمع کنیم چون باید به یکی از دو سلول حیاط داری منتقل
شویم که سایر دوستان بازداشت شده از سوی سپاه هم در آنجا مستقر هستند. این
بار حمل ونقل وسایل ما اندکی دشوار شده است. حالا ما تعداد قابل توجهی
کتاب و مقداری خوراکی و وسایلی داریم که طی دو ماه گذشته خانواده‌هایمان
برایمان آورده‌اند. وسایل را جمع می‌کنیم و البته با دقت پوشه نقاشی شده هم
جاسازی می‌شود تا در میان وسایل به سلول بعدی برده شود.

یازدهمین سلول من و فکر می‌کنم سومین سلول مصطفی، یک جفت سلول جمعی در
ابعادی کوچکتر است که حیاط دارد و طی سال‌های گذشته متهمان سیاسی مختلفی در
آنجا به سر برده‌اند. در سلول ما تا دیشب دوست خوبمان آقای عرب‌سرخی هم
بوده که او را دوباره به سلول انفرادی منتقل کرده‌اند. حالا فقط آقای فریدی
با ما ساکن این سلول است. در سلول اندکی بزرگتر که دیوار به دیوار ماست،
صفایی‌فراهانی، رمضان‌زاده و میردامادی ساکن هستند. از پشت دیوار با آنها
احوالپرسی کردیم و آنها توپشان را برایمان از پشت دیوار پرتاب کردند تا
قدری با آن بازی کنیم.


دوشنبه 23 آذرماه 88

امروز دادگاه اول من به صورت غیرعلنی تشکیل شد. دیروز دادگاه مصطفی تشکیل
شد و او از خودش دفاع نکرد و اعلام کرد تا زمانی که دادگاه رسیدگی به شکایت
ده سال پیش او از آقای جنتی تشکیل نشود، از خودش در دادگاه دفاع نخواهد
کرد. هرچند به نظر می‌رسد که کار مصطفی درست بوده است و دفاع در دادگاه هیچ
تأثیری روی نتیجه رأی دادگاه ندارد اما من تصمیم دارم که برای ثبت در
وقایع این روزگار، در دادگاه بخصوص از مواضع خود در نقد سیاست خارجی دولت
دفاع نمایم. پس از مشورت با مصطفی هم مصمم‌تر شدم که همین روال را دنبال
کنم. در دادگاه یک سخنرانی جدی یک ساعته در دفاع از خود و مواضعم در سیاست
خارجی و خدماتم به کشور و نظام کردم. چند نفری که در جلسه غیرعلنی حضور
داشتند، از جمله قاضی و نماینده دادستان کاملاً تحت‌تأثیر قرار گرفته
بودند. ناگهان قاضی ظاهراً بعد از تذکری که دریافت کرده بود اعلام کرد
دادگاه تمام نشده است و بعداً جلسه دوم دادگاه تشکیل خواهد شد. تلاش وکیلم
برای تمام کردن دادگاه به جایی نرسید و ایشان تأکید کرد که سؤال‌های دیگری
باقی مانده که در جلسه بعدی دادگاه مطرح خواهد شد.

در این دادگاه بالاخره موفق شدم توضیح دهم که آنچه در دادگاه علنی علیه من
مطرح شده و در رسانه‌ها بطور گسترده منتشر شده کذب محض است. توضیحات من در
این دادگاه 5 یا 6 نفر شنونده داشت. ادعاهای علیه من را هم باید حداقل 50
یا 60 میلیون نفر از رادیو و تلویزیون شنیده باشند. (چند هفته بعد بار دیگر
آقای حسینیان در تلویزیون ظاهر شد و با لحنی افراطی‌تر از مسئولان دادگاه،
در برابر میلیون‌ها بیننده، اکاذیب مشابهی را مطرح نمود. در سلول جمعی
برنامه را از تلویزیون دیدم و فوراً نامه‌ای به رئیس صدا و سیما نوشتم و
درباره دروغ بودن ادعاها توضیح دادم اما اجازه ارسال نامه از زندان داده
نشد.)



پنج‌شنبه 26 آذرماه 88

امروز جلسه مشترکی بین مصطفی، من و ساکنان سلول یعنی همسایه صفایی،
میردامادی و رمضان‌زاده با برادر مجید، داشتیم. درباره مسائل مختلفی گفتگو
کردیم. برادر مجید عملاً کارشناس مسئول ساکنان سلول همسایه است. او فردی
محترم و باتجربه است که هرچند باورهای قلبی خود را بروز نمی‌دهد ولی
برخوردهای صمیمانه‌ای دارد. رفتار و آشنایی او به مسائل، با همه بازجویانی
که من تاکنون با آنها سروکار داشته‌ام متفاوت است. به نظر می‌رسد که در
میان همکاران خود نیز دارای رده بالاتری است. او هرچند روز یکبار بچه‌های
سلول همسایه را جمع کرده، با آنان گفتگو می‌کند. بازجویی‌های رسمی از نیمه
مهرماه پایان یافته و بحث‌های او ظاهراً از موضعی متفاوت است. گویا قرار
است من هم به متهمان تحت نظر او اضافه شوم.



چهارشنبه 2 دی ماه 1388

نگهبانان زندان غالباً جوان‌های خوب و دلسوزی هستند. کار آنان بسیار دشوار
است. آنها دائماً با زندانیان متفاوت و مشکلات و درد و رنج‌های گوناگون
آنان سروکار دارند و احتمالاً برخی از این درد و رنج‌ها هرگز از خاطرشان
نمی‌رود. زندانی‌ها دیر یا زود آزاد یا منتقل می‌شوند؛ اما آنها همچنان در
بازداشتگاه می‌مانند. غالب زندانبان‌هایی که به پرسش من پاسخ دادند آرزو
داشتند که شغلشان را عوض کنند. برخی دانشجو بودند و امید بیشتری برای تغییر
شغلشان بعد از فارغ التحصیلی داشتند. امروز یکی از زندانبان‌های ارشدتر که
در حد اختیارات بسیار محدودش به زندانیان محبت می‌کرد، گفت که بارها من را
در حال کشیدن نقاشی در اتاق بازجویی دیده و از تمرکز و اعتماد به نفس من
در شرایط دشوار بازجویی خوشش آمده است. (متهم تحت بازجویی با چشم‌بند،
چندان از اطراف خودش مطلع نمی‌شود. ظاهراً علت اجبار متهمان به استفاده از
چشم‌بند در هنگام بازجویی همین مسئله است و گرنه نشاندن متهم رو به دیوار
برای دیده نشدن چهره بازجویان کفایت می‌کند. البته چشم بند در عصبی‌تر شدن و
تحت فشار مضاعف قرار گرفتن متهم هم خیلی موثر است.) او گفت که یکی از
طرح‌های من به نظرش جالب‌تر بوده است. پوشه را به او نشان دادم. او از طرحی
شبیه بوم رنگ‌های سیاه و سفید یا به قول او بال‌های درحال پرواز که چند
ماه قبل در اتاق بازجویی کشیده بودم خوشش آمده است. گفتم که ظاهراٌ خودم هم
خوشم آمده چون در قسمت دیگری از پوشه به شکل دیگری تکرار شده است. بعدا
قدری تأمل کردم و گفتم که به خاطر محبت‌های او و همکارانش نسبت به
زندانیان، آخرین خانه‌های خالی پوشه را هم با طرحی مشابه طرح مورد توجه او
پر خواهم کرد.


 شنبه 12 دی ماه 88

امروز دادگاه دوم من تشکیل شد. فضای دادگاه دوم از ابتدا منفی بود و رئیس
دادگاه مطالب عجیب و بدی را بیان کرد که البته من و دکتر شیری وکیلم پاسخ
او را دادیم. ظاهراً به ایشان گفته بودند که پاسخ سخنرانی من در دادگاه اول
را بدهد.

امشب با برادر مجید، و دوستانم صفایی، میردامادی و تاج‌زاده جلسه بحثی
داشتیم و من داستان دادگاه را برایشان شرح دادم. در پایان جلسه به برادر
مجید گفتم که قصد دارم یک پوشه نقاشی شده را به دخترم زینب در ملاقات فردا
با خانواده‌ام هدیه بدهم. از وی درخواست کردم که پوشه را ببیند و اگر مشکلی
نبود اجازه خروج پوشه از زندان را بدهد.


یکشنبه 20 دی ماه 88

دیشب برادر مجید به سلول ما آمد و پوشه را دید و با خروج پوشه از زندان موافقت کرد.

فوراً دست به کار شدم. قسمت کوچک باقی مانده از پوشه را با رعایت قولی که
به سید نگهبان زندان داده بودم نقاشی کردم. در قسمت پایین سمت راست پوشه
چند عدد و تاریخ نوشته بودم. 26 خرداد روز دستگیری من بود، 17 روز بعد 11
تیرماه به بند حفاظت اطلاعات سپاه منتقل شده بودم. 116 روز تا 17 مهرماه در
سلول انفرادی نگهداری می‌شدم. و در دویست و یکمین روز بازداشتم محاکمه من
پایان یافته بود. امروز آخرین تاریخ را روی پوشه ثبت کردم. روز 20 دی ماه،
دویست و نهمین روز بازداشتم نقاشی روی پوشه کامل و از زندان خارج می‌شد. دو
علامت سؤال جای تاریخ آزادی خودم از زندان را پرکرد و حالا همه چیز آماده
بود که پوشه از زندان بیرون برود.



چههارشنبه 23 دی ماه 1388

امروز با مهناز همسرم و زینب دختر کوچکترم ملاقات داشتم. پوشه را به آنها
هدیه دادم و گفتم که اکثر نقاشی‌های روی پوشه در ساعات بازجویی و بدون تفکر
و تدبیر قبلی وغالباً ناخودآگاه کشیده شده است اما هنگام نگارش نام آنها
بسیار به یادشان بوده‌ام. به آنها گفتم که نقاشی با خودکار مشکی کار دشواری
بوده و لذا آنچه کشیده شده در حد شرایط محدود وغیرعادی اتاق بازجویی و
سلول‌های انفرادی، قابل تأمل و توجه است. از دیدن نقاشی‌های روی پوشه و
امکان خارج کردن آن از زندان خیلی هیجان‌زده شدند. مهناز نقاش خوبی است و
تعریف او از کیفیت نقاشی‌های روی پوشه امیدبخش بود. به هرحال امروز پوشه در
209امین روز بازداشت من از زندان اوین خارج شد.


پنج‌شنبه 22 بهمن ماه 1388

امروز سی و یکمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران و دویست و چهل و یکمین
روز بازداشت من است. دقیقاً ساعت یک بامداد، همان ساعتی که بازداشت شده
بودم، دوازدهمین سلول خود را ترک کرده، از زندان آزاد شدم. بیست و هشت روز
پیش درحالی که آقای فریدی هم‌سلول دوست‌داشتنی ما، به دنبال تشدید بیماری
قلبی‌اش آزاد شده بود و کیان تاجبخش جای او را گرفته بود، مصطفی و من برای
آخرین بار جا به جا شدیم و به جمع ساکنان سلول همسایه پیوستیم. چهار روز
بعد، بهزاد نبوی که از مرخصی درمانی به زندان بازگشته بود به همراه
فیض‌اله عرب‌سرخی و کیان تاجبخش به جمع ما پیوستند. دو روز بعد صفایی
فراهانی و چند روز بعد بهزاد نبوی به مرخصی رفتند و من ساعت یک بامداد
امروز در حالی سلول مشترکمان را ترک کردم که فرصت یک خداحافظی درست و حسابی
با باقی بچه‌ها میردامادی، تاج زاده، عرب سرخی و تاجبخش را هم پیدا نکردم.
دوره طولانی‌تر هم‌سلولی با مصطفی تاج‌زاده و دوران کوتاهتر زندگی در سلول
مشترک با نبوی، میردامادی و عرب‌سرخی تجربه های بی‌نظیری بود. همه اینها
مردان بزرگی هستند ولی من در زندان وجوه تازه‌ای از بـزرگی و بـزرگواری
آنها را درک کرده‌ام.

در بیرون برخی از دوستان از عصر روز گذشته منتظر آزادی من بودند اما چون
خبری نشده بود، نهایتاً ناامید شده بودند. صحبت من با برادر مجید به بحث
کشید و تا نیمه‌شب ادامه یافت. همسرم ساعت یازده شب گذشته از آزادی قطعی من
مطلع شد. نیمه شب مهناز و زینب، به همراه ابراهیم و سعید برادرخانم‌هایم و
خانواده‌هایشان به استقبال من آمده بودند. برادر مجید بعد از چند ساعت
گفتگو، خودش من را از زندان خارج کرد. من 32 روز بعد از پوشه، از زندان
خارج شدم. در دادگاه بدوی به شش سال زندان محکوم شده‌ام و حالا تا زمانی که
برایم معلوم نیست در مرخصی هستم.

وقتی بعد از هشت ماه وارد خانه‌مان شدم، اولین چیزی که همسرم مهناز به من
نشان داد پوشه نقاشی شده من بود که حالا آن را داخل یک قاب گذاشته بودند.
امشب مهناز و زینب و بعداً بقیه عزیزان تمایل نشان می‌دادند که نقاشی من را
به سایرین نشان دهند. به نظر من هنوز هم چیزی بیشتر از یک کار خاطره‌انگیز
در اتاق بازجویی، خلق نشده است؛ اما برخی از دوستان معتقدند که آنچه قلمی
شده چیزی بیش از یک خاطره است. فکر می‌کنم ابراز محبت آنان نسبت به
زندانیان آزاد شده، در این قضاوتشان بی‌تأثیر نیست.


محسن امیـــــن زاده تــــــــــــــهران

نگــــارش نهایـــی: فروردیــــــن 1389

براساس یادداشـت‌های دوران زنــــــــدان


دیدار دادستان تهران با سه زندانی سیاسی در زندان

دادستان تهران با حضور در زندان اوین، با ۱٧ نفر از زندانیان از جمله نسرین ستوده، محمد اولیایی‌فرد و محمدامین هادوی ملاقات کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دادسرای عمومی تهران، در این دیدارها، زندانیان مسائل و خواسته‌های خود را به طور مستقیم با دادستان در میان گذاشتند و عباس جعفری دولت آبادی نیز حسب مورد با اعطای مرخصی، تمدید مرخصی و ملاقات زندانیان با اعضای خانواده موافقت کرد.

بر اساس این گزارش، دادستان عمومی و انقلاب تهران همچنین در ادامه ملاقات‌های هفتگی خود با خانواده‌های زندانیان، ظرف روزهای اخیر با جمع دیگری از آن‌ها دیدار کرد.

در این دیدار اعضای خانواده زندانیان درخواست‌های خود را با عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان در میان گذاشتند و وی در هر مورد دستور بررسی و رسیدگی صادر کرد.

پیش از این جعفری دولت آبادی دیدارهایی را با خانواده های زندانیان سیاسی داشته است.

مولوی عبدالحمید: رهبری نه پاسخ نامه می دهند و نه ملاقاتی با اهل تسنن می کنند

امام راحل پذیرفتند که اهل سنت مسجدی داشته باشند وفرموده بود که چه مقدار زمین نیاز دارید ، مولانا گفته بودند ۱۰ هزار متر

فرزانه بذرپور جرس: مولوی عبد الحمید از علمای اهل تسنن و امام جمعه زاهدان است ، شخصیتی که نه فقط مورد احترام اهل سنت ایران، بلکه مورد توجه شیعیان هم بوده و به داشتن روشی اعتدالی شهره است. این روحانی اهل تسنن مدتهاست صدای جامعه اهل سنت ایران است .بااین حال کمتر این صدا به گوش حکومت رسیده است. مولوی عبدلحمید و تنی چند از روحانیان اهل سنت ممنوع الخروج هستند و دو داماد مولوی هم زندانی شده اند . با این شخصیت اهل تسنن درباره مشکلات اقلیت سنی و منطقه سیستان و بلوچستان که محروم ترین استان ایران به شمار می رود گفت و گو کردیم .



جناب مولوی عبد الحمید، اخیرا گروهی از علمای اهل سنت ممنوع الخروج شدند، این کنفرانس چه تهدیدی بود برای نظام که علما را ممنوع الخروج کردند؟



عرض کنم که به نظر من هیچ خطری برای نظام نداشت که بلکه بسیار مفید است که علمای اهل سنت برای کنفرانسی شرکت کنند و این نشان آزادی اهل سنت است و تبلیغاتی که علیه نظام و جمهوری اسلامی است را خنثی می کند؛ اگر علمای اهل سنت بروند و در کنفرانسهای بین الملللی شرکت کنند. جلو گیری از شرکت علمای اهل سنت تبلیغات بسیاری راه می اندازند که اهل سنت آزادی ندارند و اگر بخواهند یک کنفرانس در خارج ایران بروند نمی گذارند و این مساله ضرر دارد برای نظام جمهوری اسلامی و ضرر دارد برای وحدت امت اسلامی و خلاف تقریب مسلمین است و سوء تفاهم می شود .



به دست دشمنان نباید بهانه داد.



هم اکنون عبدالعظیم شه بخش داماد و برادرزاده شما در بازداشت هستند. علت بازداشت ایشان را چه عنوان کردند؟



داماد من نه فردی سیاسی هست و نه فرد تحصیل کرده که در حوزه تحصیل کند که جزو فضلا باشد و فرد دانشگاهی هم نیست . ایشان مسسول کارگاه حوزه بوده است و در کارهای عمرانی مسجد همکاری داشته است ،ایشان بازداشتشان هیچ دلیلی ندارد، چون ایشان در خبر گزاری های خارجی صحبتی بوده که سفرهای مشکوکی داشته به خارج کشور، ایشان در خارج با بنده همراه بوده است و خدمتی می کرده از بابت نزدیکی با بنده ، به هر حال من به انگیزه خدمت ایشان را برده بودم . ایشان هیچ ضرری برای نظام جمهوری اسلامی نه در داخل و نه خارج نداشته است . بر خود من مشهود نیست که چرا بازداشتش کردند.



آیا فکر می کنید این بازداشت به انگیزه فشار بر شخص شما و محدود کردن فعالیت های علمای اهل سنت زاهدان است ؟



فکر می کنم که برای فشار به بنده این کار را کردند.



آیا آقای عبدالعظیم با خانواده شان ملاقاتی داشته اند؟



خانواده به تهران مراجعه کردند و ملاقات ندادند.



در یکسال اخیر نماز جمعه اهل سنت بارها محدود شده است ، شنیده ایم که دولت برای ترویج و تبلیغ اهل سنت محدودیت ایجاد کرده است و در تهران مسجد اهل سنت وجود ندارد، شما وضع را چه طور می بینید؟



در اوایل انقلاب زمانی که امام راحل در بیمارستان قلب بستری بودند ، مولانا عبدالعزیز علیه الرحمه ، خدمت امام رسیدند و گفتند اهل سنت در زمان رژیم شاه هم پیگیر بودند، مسجدی بسازند در تهران و الان که انقلاب پیروز شده است ، مناسب است که اهل سنت مسجدی داشته باشند. امام راحل این را پذیرفتند و گفتند چه اشکالی دارد که اهل سنت مسجدی داشته باشند . امام فرموده بود که چه مقدار زمین نیاز دارید ، مولانا گفته بودند ۱۰ هزار متر نیاز داریم ، و گفتند زیاد است ، چه کار می خواهید بکنید، مولانا عبد اللعزیز گفته بودند که می خواهیم مسجدی بسازیم برای نمازهای پنج گانه،برای نماز جمعه و روز عید هم داشته باشیم و یک هتلی هم می سازیم که اهل سنت که از شهرستانها که می آیند سکونت کنند. امام راحل همان زمان دستور دادند که ۱۰ هزار متر بدهند و اخبار رادیو هم آن روز اعلام کرد و روزنامه ها هم نوشتند.به هر حال پیگیری کردند و بسیاری از مسوولین امضا کردند وپرونده قطوری بود. به هر حال این زمین را پس گرفتند وبرای صدا و سیما سا ختند. متاسفانه افراد افراطی و تندرو از فرمان امام جلو گیری کردند. مرتب پیگیر بودیم در این سی سال و با مقام رهبری هم مکاتبات شده است و عرض کنم که کلیه مقامات در کل این سی سال مطرح کردند. تهران مرکز کشور است و از همه استانها آنجا اقامت می کنند و بسیاری از اهل سنت در تهران شاغل هستند و متاسفانه این نیاز تا به حال بر آورده نشده است. در تمام کشورهای دنیا که بین مسلمانان شیعه یا سنی فرقی نیست . نماز می خوانند، مسجدی دارند. ما مسلمانیم. شیعه مسلمان است، سنی مسلمان است . ما فرق اسلامی هستیم . نماز جمعه تهران را در مدرسه پا کستانی ها اقامه می کردند ، مسلمانان اهل سنت آنجا می رفتند ، در رژیم گذشته سابقه نداشت. اما در جمهوری اسلامی با آن برخورد شد. الان در خانه ها نماز می خوانند ، یا سالنی گرفتند ، همین ها را هم متا سفانه تحمل نمی کنند. نماز عید فطر را هم نگذاشتند برگزار شود . اهل سنت در تهران و در اصفهان یا مثلا کرمان یا یزد، نماز جمعه می خواندند همه را تعطیل کردند.این همه حرف از وحدت و مجمع تقریب و بالاخره نظام هم جمهوری اسلامی است ، برای نماز نباید مشکل بوجود بیاید . در هیچ جای دنیا حتی جا هایی که نظام کمونیستی دارند، مشکلی برای نماز نیست .



پاسخ مسوولین در باره اعتراضات شما چه بوده است؟



پاسخی نگرفتیم ما معتقدیم که اهل سنت باید آزادانه نماز بخوانند. اگر ما برادریم و مسلمان، باید بتوانیم نماز بخوانیم ، و حق اهل سنت است از لحاظ قانونی و هم عرفی و هم شرعی حق آنها هست . قانون اساسی هم آزادی داده است و اهل سنت می توانند فرزندانشان را تعلیم بدهند . آقایان می گویند که پشت سرشیعیان بخوانند در حالی که در مناطق سنی نشین که برادران شیعه دو درصد و پنج در صد هستند، خودشان مسجد دارند و ما هم دعوتی نکردیم که با ما نماز بخوانند. برادران شیعه که در همه دنیا اقلیت هستند اقلیتشان نماز جمعه و عید فطر می خوانند و هیچ جا حکومتها نگفتند که بروید پشت برادران سنی نماز بخوانید.



آقای خامنه ای اخیرا فتوایی دادند که به شخصیت های محترم اهل سنت و جناب عایشه نباید توهینی شود،فکر می کنید این فتوا موثر بوده و آیا برای اینکه حقوق اقلیت ها حفظ شود تنها این قتوا کافی است ؟



من به نوبه خودم در مسجد زاهدان تشکر کردم از این فتوی ، اهل سنت به بزرگان شیعه اهانت نمی کنند و اعتقاد دارند به اینها. مذهب ما مذهب اسلامی است و شیعه هم همین طور و توهین به شیعه خلاف شرع است . در کشورهای عربی خیلی بر این فتوا تبلیغ شده و نشر شده و همه استقبال کردند. آن چیزی که مایه تاسف است اینکه در داخل ایران این فتوا تبلیغ نشد و به صورت کا فی منتشر نکردند ، و آن رامصلحتی تلقی کردند. اهل سنت می گفتند که این فتوا را بالاتر از مصلحت بدانند . توهین به ام المومنین و مقدسات اهل سنت در هیچ مذهب و دینی جایز نیست . اهل سنت گلایه دارند از صدا و سیما که این همه فیلم درست می کنند و پخش می کنند و در این فیلم ها به اعتقادات اهل سنت توهین می شود آن هم با هزینه بیت المال .



آقای خامنه ای در هفته گذشته به مدت ده روز در قم بودند، اگر قرار بود آقای خامنه ای دیداری با علمای اهل سنت داشته باشند، مهمترین خواسته شما از ایشان چه بود ؟



ما نامه ای نوشتیم و تقا ضای ملاقات کردیم . چند سال است که اهل سنت موفق نشده اند که با مقام رهبری دیداری داشته باشند و مشکلات اهل سنت بیشتر شده است در مناطق سنی نشین . ما درخواست داشتیم که بامقام رهبری ملاقات کنیم و مستقیما مشکلات را مطرح کنیم و پاسخ بگیریم ولی نا مه هایی که می نویسیم جوابی نمی رسد . ما می خواستیم گفت و گو کنیم و صحبت کنیم که تا حالا موفق نشدیم خیلی خوب بود که با علمای اهل سنت دیداری می شد . نه دیداری تنها، بلکه دیداری که به صورت گفتمانی باشد و صحبت ها را مقام رهبری بشنوند و پاسخ مستقیما گفته شود.



در یکسال اخیر ما شاهد تشنجاتی در مناطق سنی نشین سیستان و بلو چستان بودیم با اینکه عبدلمالک ریگی دستگیر و اعدام شد با این حال باز هم شکاف سنی و شیعه فعال است ، شما به عنوان یکی از رهبران اهل تسنن بسیار نسبت به این اختلافات هشدار دادید ، شما آیا فکر می کنید ریشه این اختلاف ریشه خارجی دارد یا ناشی از عملکرد حاکمیت است؟



هر دو موضوع عوامل اختلاف موجود در منطقه است ، به هر حال منطقه سیستان و بلو چستان منطقه ای است که هیچ زمانی عملیات نظامی در آن نمی توان انجام داد. منطقه صعب العبور است و مرزهای طولانی با پا کستان و افغانستان دارد و در مرزهای ایران نه افغانستان و نه پا کستان تسلطی ندارند و کویر است و کو ههای بلند دارد ، این منطقه هم آسیب پذیر می شود . این منطقه را می شود کنترل کرد با اعتماد مردم و باید به مردم تکیه شود . مردمی که اینجا هستند خود علما و اندیشمندان اینجا و معتمدین اینجا و ریش سفیدان قبایل باید به مشورت اینها منطقه را کنترل کنند والا در منطقه اگر مردم در بحث امنیت مشارکت نداشته باشند نمی شود کنترل کرد . با توجه به اینکه درگیری در منطقه هست با مسائل مختلف و گوناگونی مواجه است و این مسائل باید آسیب شناسی شود و ریشه یابی گردد و باید اعتماد مردم کسب شو د و حرمت بگذارند به علما و افرادی که مورد وثوق مردم هستند . با مشورت اینها می توانند منطقه را از نظر امنیتی مهار کنند. به هر حال تحریک دیگران هم موجود است ، پشت مرزها همانطور که می دانید آمریکایی ها هستند و ناتو و کسانی هستند که صددر صد آنها امنیت ایران را نمی خواهند و می خواهند بی ثبات باشد . منتهی ما می توانیم بادرایت و تدبیر و با آسیب شناسی به نحوی رفتار کنیم که نتوانند دشمنان ما به ما ضربه بزنند و ایران اسلامی را دستخوش نا امنی کنند.



جناب آقای مولوی سیستان و بلوچستان یکی از فقیرترین استانهای ایران است و این فقر باعث رشد مواد مخدر شده است ، دولت تا به حال چه کمکی به این استان کرده است ؟



استان سیستان و بلو چستان با معضل بزرگ مواد مخدر روبرو بوده است . با همسایگی با افغانستان و اینکه مرزهای افغانستان تحت نظارت نیست. مسلما از این راه مواد مخدر می آید و با گرسنگی و بیکاری که در ایران و افغانستان است مبادله می شود . یکی از علت ها همین فقر و تنگدستی و بیچارگی است و یکی هم ویژگی این مرزهاست . درست است که تا حالا بسیار مبارزه شده با مواد مخدر اما این مبارزه همه جانبه نبوده است .به صورتی که برای مردمی که بیکار هستند شغل ایجاد شود و مبارزه فرهنگی هم نبوده که به هر حال تبلیغ بشود . اینجا اهل سنت هیچ وسیله ای برای تبلیغات ندارند و اخبار و جلساتشان و نماز جمعه تحت پو شش قرار نمی گیرد و منتشر نمی شود و محبوس می شود در چار دیواری مسجد . اگر بخواهند مبارزه کنند با مواد مخدر ،اعدام و قوای قهریه راهش نیست . با درایت و تدبیر می شود مبارزه کرد ، مبارزه با فقر و تنگدستی . شغل باید ایجاد شود و هم تبلیغات فرهنگی مهم است و هم باید مبارزه مسلحانه هم به عنوان یکی از مبارزات باید کرد . هنوز متاسفانه مواد مخدر وارد می شود.



مردم این استان معمولا در انتخابات ادوار مختلف ریاست جمهوری رای بالایی به نامزدهای اصلاح طلبان ، آقایان خاتمی و موسوی و کروبی و معین داده اند، آیا وضعیت اهل سنت در هشت سال اصلاحات بهبود پیدا کرده بود که این همه اهل سنت به اصلاح طلبان اقبال داشتند ؟



اینکه مردم به اصلاح طلبان رای دادند ، اصلاح طلبها هم در دوره خودشان همین شکایت و فریاد بوده است . منتهی در دوره اصلاح طلبها فضا راحت تر بوده و نفس راحت تری می شد بکشند . در طول این سی سال مشکلات تبعیض را حل نکردند . در دوره اصلاح طلبها هم همین مشکلات بوده و تبعیض را نمی توانستند حل کنند حالا اصلاح طلبها می گفتند که مشکل جای دیگری است و نمی گذارند . آنها هم می گفتند آزادی عمل نداریم که وزیر اهل سنت بگذارند و حتی استاندار. رای هم اگر دادند به امید این بود که فرج بیشتر بیاید و فشار نباشد و با این حساب پناه می آوردند.

فرمانده سپاه ‌قم فرمانده سپاه ولی‌امر شد

سردار ابراهیم جباری به عنوان فرمانده سپاه ولی امر جایگزین سردار نجات شد.

به گزارش خبرگزاری فارس، سردار ابراهیم جباری پیش از این فرماندهی سپاه علی‌ابن ابیطالب(ع) قم را برعهده داشت كه عصر امروز این مسئولیت بر عهده سردار مهدی مهدوی‌نژاد قرار گرفت و سردار جباری نیز به عنوان فرمانده سپاه ولی امر، جایگزین سردار نجات شد.

مراسم تودیع و معارفه فرمانده سپاه علی‌ابن ابیطالب(ع) عصر امروز با حضور سردار حسین سلامی جانشین فرمانده كل سپاه در قم برگزار شد.

سخنگوی حزب اعتمادملی: از دیدگاه حکومت، تمام منتقدین فتنه گر محسوب می شوند

سخنگوی حزب اعتمادملی در بیان منشاء واژۀ "فتنه"، آن را به دوران انتخابات مجلس چهارم نسبت داد و خاطرنشان کرد "انتخابات ۸۸ فرصتی دوباره برای صاحبان قدرت در بکار بردن کلمه فتنه بود" و افزود "از دیدگاه حکومت، منتقدین فتنه گرند در حالی که حامد کرزای هم در مقابل گروه تروریستی طالبان به جای استفاده از واژه فتنه گر، از واژه برادران ناراضی استفاده می کند."


اسماعیل گرامی مقدم در مصاحبه با سحام نیوز، ارگان خبری آن حزب (به دبیرکلی مهدی کروبی)، در تحلیل وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ٨٨، واژۀ کودتا را که از سوی معترضین برای نتیجه انتخابات به کار برده شد، در "انطباق کامل با آنچه سردار مشفق (یکی از فرماندهان سپاه) بیان داشته" دانست و گفت "برآیند همه تعاریفی که از واژه کودتا شده، عبارت است از یک اقدام نظامی برعلیه روند عادی نظام سیاسی - اداری یک کشور؛ و اینک شما می توانید عملیات امنیتی که درست از روز انتخابات تاکنون صورت گرفته و واژه هایی که به هر کدام از آنها اطلاق می گردد یک به یک مقایسه نمایید."

نازنین خسروانی بازداشت شد

تا آزادی روزنامه نگاران زندانی - نازنین خسروانی ،روزنامه نگار شب گذشته در پی مراجعه ماموران امنیتی به منزلش بازداشت شد .

به گزارش «تا آزادی روزنامه نگاران زندانی» ماموران امنیتی بعد از تفتیش منزل این روزنامه نگار و ضبط کامپیوتر و وسایل شخصی او را به مکان نامعلومی انتقال دادند .

تاکنون خانواده او از محل نگهداری این روزنامه نگار اطلاعی ندارند .نازنین خسروانی از روزنامه نگاران اصلاح طلب محسوب می شود که با روزنامه های نوروز ،بهار ، دوران امروز ،کارگزاران، سرمایه و ...همکاری داشته است .روزنامه هایی که همگی پس از مدتی فعالیت توقیف شدند

بازداشت وی در حالی صورت می گیرد که او مدتهاست با روزنامه ای همکاری نداشته است .

تلویزیون رسا / برنامه های ۱۲ آبان ۱۳۸۹



یک مقام قضایی خبر 'اعدام' سکینه محمدی آشتیانی را تکذیب کرد

حکم سنگسار خانم آشتیانی با اعتراض های زیادی رو به رو شد

مالک اژدر شریفی، رئیس کل دادگستری استان آذربایجان شرقی در واکنش به انتشار گزارش هایی در مورد اعدام قریب الوقوع یک زن محکوم به سنگسار در ایران، از زنده بودن و سلامت او خبر داده است.

آقای اژدر شریفی روز چهارشنبه ۱۲ آبان (۳ نوامبر) به ایرنا، خبرگزاری رسمی ایران گفت که سکینه محمدی آشتیانی اکنون در سلامت کامل بوده و در زندان تبریز است.

این مقام قضایی ایران درباره احتمال اجرای حکم اعدام خانم آشتیانی در آینده، توضیحی نداد اما گفت، پرونده خانم آشتیانی در محاكم قضایی در دست پيگيری است و روال اداری خود را طی می كند.

آقای شریفی با اشاره به خبرهایی که از یک روز پیش تر مبنی بر احتمال اجرای حکم اعدام خانم آشتیانی در روز چهارشنبه منتشر شده بود، گفت: "رسانه های معاند غربی به جای پرداختن به رسالت اصلی و اطلاع رسانی خود، در پی ایجاد فضای مسموم علیه جمهوری اسلامی ایران هستند و انتشار این خبر هم بر همین مبناست."

یک روز پیش مقامات اتحادیه اروپا، کاخ سفید و بریتانیا به طورجداگانه به خبری مبنی بر احتمال اعدام سکینه محمدی آشتیانی در روز چهارشنبه در ایران واکنش نشان دادند و چنین اقدامی از سوی ایران را غیرقابل قبول دانسته و خواستار توقف آن شدند.

در همین حال وزیر امور خارجه فرانسه نیز روز چهارشنبه ۱۲ آبان (۳ نوامبر) در بیانیه ای اعلام کرد که منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران در گفتگو با وی تاکید کرده است که تحول تازه ای در پرونده سکینه محمدی آشتیانی رخ نداده و خبر اعدام قریب الوقوع اعدام این متهم صحت ندارد.

سکینه محمدی آشتیانی، ۴۳ ساله و مادر دو فرزند، پیش تر به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شده بود، اما مقام های جمهوری اسلامی دو ماه پیش و در پی فشارهای شدید بین المللی گفتند که حکم سنگسار او معلق شده است.

روز سه شنبه دوم نوامبر در اروپا گزارش هایی درباره احتمال اجرای حکم اعدام خانم آشتیانی در روز چهارشنبه منتشر شده بود.

منبع: بی بی سی فارسی

ملاقات با شبنم مددزاده بعد از سه هفته بی خبری

شبنم مددزاده، عضو زندانیِ شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم، پس از ۲۲ روز بی خبری مطلق، توانست با خواهرش ملاقات کند.

به گزارش دانشجو نیوز، این ملاقات در حالی صورت می گیرد، که با وجود گذشت بیش از ۶۲۱ روز از بازداشت این فعال دانشجویی، تا کنون اجازه استفاده از مرخصی را نداشته است.

گفته می شود حال روحی شبنم مددزاده مساعد میباشد اما از نظر فیزیکی دچار ضعف جسمانی شدید است که با توجه به ناراحتی قلبی و گوارشی نگرانی ها را در رابطه با وضعیت سلامت وی افزایش می دهد.

در روز بیست و دوم مهرماه، تمامی ارتباطات این عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم از جمله ملاقات و استفاده از تلفن، به دستور معاون زندان قطع شده بود. در مراجعات مکرر خانواده مددزاده به مسئولین ذیربط هیچ کدام پاسخ قانع کننده ای در رابطه با این اقدام غیر قانونی آقای علیمحمدی، معاون زندان رجایی شهر نداده اند.

با وجود گذشت ۲۲ روز و اجازه ملاقات شبنم مددزاده با خانواده اش، کماکان این فعال دانشجویی زندانی اجازه استفاده از تلفن را ندارد.

چندی پیش شبنم مددزاده نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران و برادرش فرزاد مددزاده، بعد از شش جلسه دادگاه، به تحمل پنج سال حبس تعزیری با تبعید به زندان رجایی شهر محکوم شدند.
وکیل مدافع شبنم، محمد اولیایی فرد نیز، خود از زندانیان و محکومان زندان اوین است.

رهبر جمهوری اسلامی: سالها بعد مشخص خواهد شد چه توطئه خطرناکی در پشت فتنه ٨٨ نهفته بود

رهبر جمهوری اسلامی معتقد است چند سال بعد که قلم های بسته شده آگاهان بین المللی روان شود، خواهید خواند که چه توطئه بزرگی پشت فتنه ٨٨ بود و چه قصد عجیبی داشتند.


به گزارش ایرنا، آیت الله خامنه ای صبح امروز چهارشنبه ۱٢ آبان ماه ٨٩، در دیدار گروهی از دانش آموزان مدارس، ١٣ آبان را نماد طمع ورزی آمریکا، وابستگی رژیم طاغوت، ایستادگی ایمان متکی به بصیرت، پیشقراولی نسل جوان در صحنه، و شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابی دانست و گفت "این موضوع همواره باید درحافظه تاریخی ملت ایران بماند که آمریکا هیچ گاه به دنبال روابط عادی با کشورها نیست بلکه خواهان روابطی از نوع ارباب - رعیتی و غارت منافع ملت ها است و اگر در مقابل او ایستادگی نشود، تا لگدمال کردن شرف یک ملت نیز پیشروی خواهد کرد."


رهبری با اشاره به "سخنان ظاهرا دوستانه روسای جمهور آمریکا در دوره های مختلف" سخنان خود در مشهد را تکرار کرد و گفت "اگر چه این سخنان در ظاهر، نرم است اما در باطن، همان پنجه چدنی در زیر دستکش مخملی است."


آیت الله خامنه ای با حمایت از تصرف سفارت آمریکا در ١٣ آبان سال ١٣۵٨، افزود: این اقدام، نماد شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابی در مقابل هیمنه آمریکاست زیرا آمریکا را که در آن زمان، بسیار پرهیمنه بود، متزلزل کرد و به زانو درآورد.


وی بدون اشاره به ماهیت و شعارهای معترضان به نتایج بعد از انتخابات - بویژه تجمع سبزها در روز ۱٣ آبان- اظهار عقیده کرد "با تامل در حقایق می توان متوجه شد که آن جمعیت محدودی که در ١٣ آبان سال گذشته، در خیابان های تهران بر ضد این مناسبت شعار دادند، در واقع به دنبال زنده کردن هیمنه آمریکا، پنهان کردن سلطه طلبی آن و زیر سئوال بردن حرکت عظیم ملت ایران در مقابل ظلم بزرگ آمریکا بودند، که البته شکست خوردند."


رهبری افزود "شکست فتنه سال ٨٨ نمونه بارزی از حضور تاثیرگذار و هوشمندانه جوانان بود و فتنه بزرگی بود که سالها بعد مشخص خواهد شد چه توطئه خطرناکی در پشت آن نهفته بود و به همت حضور پیشگامانه جوانان در صحنه، شکست خورد."


وی با بیان اینکه "صحنه گردانان اصلی فتنه سال ٨٨ در طراحی پیچیده خود، به دنبال تسخیر ایران بودند"، افزود:
در این میان، عوامل فتنه که اکثر آنها ندانسته وارد این ماجرا شده بودند، بدون آنکه خود متوجه باشند، در جهت اهداف طراحان اصلی حرکت می کردند و این موضوع نیازمند تحلیل های دقیق روان شناختی است که چگونه عده ای، ندانسته به دشمن کمک کردند.


رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر لزوم حفظ هوشیاری و حضور جوانان در صحنه، خاطر نشان کردند: امروز ملت ایران، قویتر از هر زمان دیگر است ودر مقابل دشمنان او،ضعیف تر و منفورتر ازهر زمانی هستند اما هیچگاه نباید از کید و طراحی دشمن غافل شد.

نامه محمد شریف به رئیس جدید اوین: هدی صابر با کدام دلیل قانونی در زندان است؟

وکیل مدافع هدی صابر، در نامه‌ای به ریاست جدید زندان اوین از وی خواست دلیل قانونی نگهدای هدی صابر در آن زندان را اعلام نماید.

به گزارش جرس، محمد شریف در این نامه به دو بار بازداشت قبلی هدی صابر در سال‌های ٧٩ و ٨٢ اشاره کرده و در رابطه با پرونده اول گفته هنوز دادنامه قطعی به وی ابلاغ نشده و در رابطه با پرونده دوم نیز صابر مدت حبس‌اش را گذرانده است.

شریف در این نامه به مرخصی صابر در جریان تحمل کیفر (در سال‌های ٨۴-٨٢) اشاره کرده و گفته است که محکومیت (قبلی) وی نیز در مرخصی خاتمه یافته است.

وکیل هدی صابر در پایان این نامه خطاب به ریاست زندان اوین آورده است که "از آن پس پرونده جدیدی برای ایشان مفتوح نشده و محکومیت دیگری به وی تعلق نگرفته است. لذا تقاضا دارد موجب قانونی بازداشت فعلی موکل را اعلام فرمایند."

هدی صابر یک بار نیز پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۱۳۸۸ پس از بازداشت به مکانی نامعلوم منتقل شده بود و امسال برای چهارمین بار در سالیان اخیر، در تاریخ دوم امرداد ماه امسال بازداشت شده و تاکنون در زندان اوین به سر می‌برد.

همچنین مدتی پیش شورای فعالان ملی - مذهبی، مهندس عزت‌الله سحابی، تقی رحمانی و رضا علیجانی و نیز فیروزه صابر (خواهر) و فریده جمشیدی (همسر هدی صابر) طی بیانیه‌ها و نامه‌هایی به بازداشت وی اعتراض کرده و خواهان اعلام مجوز قانونی بازداشت و نگهداری وی در اوین شده و خواستار آزادی هر چه سریع‌تر این روزنامه نگار و فعال ملی- مذهبی شدند.

دیدار اصلاح طلبان با شکوری راد

در چند روز اخیر فعالین سیاسی اصلاح طلب به دیدار علی شکوری راد رفتند. میر حسین موسوی به همنراه زهرا رهنورد نیز دوشنبه شب با این عضو مشارکت دیدار کردند. مهدی کروبی نیز پیش از این به ملاقات شکوری راد رفته بود.

پس از آزادی شکوری‌راد، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، مهدی کروبی، حسین انصاری‌راد، محمدرضا خاتمی و اعضای جبهه مشارکت، سلامتی و اعضاء سازمان مجاهدین انقلاب به همراه برخی از خانواده‌های و نیروهای اصلاح طلب در شنبه شب، و میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و بهزاد نبوی دوشنبه شب با وی دیدار و از او و خانواده‌اش دلجویی و تقدیر کردند.

شکوری‌راد بیست مهرماه به دنبال انتشار مطلبی در پاسخ به اظهارات محسنی اژه‌ای احضار و بازداشت شده بود.

شکوری‌راد 6 آبان‌ماه با وساطت آیت‌الله شبیری زنجانی آزاد شد.

نادران در صحن علنی مجلس: "كار دولت مثل حفظ حجاب باروی سركشیدن دامن است!"

نمایندگان مشغول بررسی مواد مربوط به وضعیت صندوق‎های بازنشستگی و رفاهی در لایحه برنامه پنجم بودند كه طی ان الیاس نادران، مثل عجیبی را مطرح كرد.

به گزارش خبرآنلاین، بیشتر مباحث حول مدیریت دولتی این صندوق‌ها، غیر شفاف بودن عملكرد آنها، نارضایتی عمومی برخلاف درآمدهای كلان این صندوق‎ها و مباحثی از این دست بود كه احمد توكلی، غلامرضا مصباحی مقدم و الیاس نادران در آن بیشترین اظهارنظرها را داشتند.

در این میان نادران با تاكید بر اینكه باید اصل مشكل در این صندوق‎ها را رفع كرد، مهمترین مشكل آنها را مدیریت دولتی ناكارآمد بر آنها خواند و گفت: «چرا به جای حل این مشكل، می‎خواهید نحوه استفاده مردم از این صندوقها را محدود كنید؟»

نماینده تهران در ادامه گفت: «این كار شما مثل رویكرد خانمی در مقابل نامحرم است كه دامنش را كشید بر سرش تا حجابش حفظ شود!»

راه حل قالیباف برای حل معضل ترافیک

به عنوان شهردار اين اجازه را ندارم كه جلوي كار قانوني مردم در دره اوين را بگيرم چرا كه در غير اين صورت بايد پاسخگوي ديوان عدالت اداري باشم. افزايش نرخ تاكسي منوط به افزايش نرخ بنزين است.

شهردار تهران با انتقاد از نبود يك مديريت واحد و يكپارچه براي حل معضل ترافيك تهران گفت: «طي 5 سال مديريت در شهرداري و داشتن سوابقي در نيروي انتظامي و با افق فعلي كه مشاهده مي‌شود فكر مي‌كنم با وجود تصميم گيران متعدد، در اين زمينه تصميم‌گيري جدي صورت نگيرد و در آينده نيز در اين زمينه اقدام قابل توجهي نشود.»

به گزارش ايلنا شهردار تهران امروز در نخستين نمايشگاه و جشنواره حمل‌ونقل و ترافيك با حضور در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالي در مورد گرفتگي معابر سطح شهر تهران به دنبال بارش باران در روزهاي اخير تاكيد كرد: «باران در روز گذشته به صورت مستمر مي‌باريد و در حدود نه تا يازده نقطه از سطح شهر تهران به صورت دقيق مشكلات جدي داشتيم اما مشكل گرفتگي معابر در ساير نقاط سطح شهر به صورت جزئي و محدود بود.»

او افزود: «روز گذشته تقاطع اتوبان بابائي، سياد و منطقه هشت شهرداري تهران دچار مشكلاتي بود كه با بارش باران از امروز به بعد مشكلي در اين زمينه وجود نخواهد داشت.»

شهردار تهران يادآور شد: «به طور طبيعي با بارش‌هاي اوليه در شهر شهرداري راننده‌هاي تاكسي و مردم با وجود زباله‌هايي كه در سطح شهر و جوي‌هاي آب مي‌ريزند دچار مشكلاتي مي‌شوند چرا كه در اغلب موارد به دليل ظرفيت جوي‌هاي آب قدرت تخليه وجود ندارد.»

قاليباف با اعلام اينكه در بارندگي اخير نقاط آبگرفتگي سطح شهر از 100 نقطه عبور نمي‌كرد يادآور شد: «اين در حالي است كه در گذشته در زمان بارندگي بيش از 750 نقطه از شهر با ابتدايي‌ترين بارش دچار آبگرفتگي مي‌شد.»

شهردار تهران در مورد اقدام مربوط به تونل‌سازي براي انتقال آب‌هاي سطحي خاطر نشان كرد: «اين كار در شهرداري با جديت دنبال مي‌شود و چنانچه 550 كيلومتر از اين تونل و كانال‌ها براي جمع‌آوري آب‌هاي سطحي كامل شود بتوانيم مشكل آبگرفتگي در سطح معابر را به طور صد در صد مرتفع كنيم.»

به گزارش خبرنگار ايلنا شهردار تهران همچنين در مورد افزايش احتمالي نرخ كرايه تاكسي از شهروندان تصريح كرد: «به دليل آنكه از قيمت بنزين اطلاع ندارم نمي‌توانم اظهار نظر كنم اما افزايش نرخ كرايه تاكسي منوط به افزايش نرخ بنزين است كه در صورت ثابت ماندن اين نرخ كرايه‌ها نيز افزايش نمي‌يابد.»

ساخت‌وساز در دره اوين قانوني است نمي‌توانيم جلويش را بگيريم
شهردار تهران همچنين پيرو اعتراض روز گذشته اعضاي شوراي شهر مبني بر غيرقانوني بودن ساخت‌وسازها در دره اوين نيز در پاسخ به سوال خبرنگاران در اين زمينه يادآور شد: «ساخت‌و سازهاي صورت گرفته در دره اوين قانوني است و غير مجاز نيست چرا كه پروانه قانوني براي ساخت و ساز وجود دارد و اقدامات انجام شده در اين منطقه قانوني است.»

او افزود: «به عنوان شهردار اين اجازه را ندارم كه جلوي كار قانوني مردم را بگيرم چرا كه در غير اين صورت بايد پاسخگوي ديوان عدالت اداري باشم.»

شهردار تهران افزود: «ابتدا بايد صاحبان پروانه‌هاي ساختماني را قانع كرد اما قانع كردن صاحبان 1500 واحد مسكوني كار دشواري است و زمان مي‌برد چراكه بايد به دنبال زمين معوض باشيم كه اين كار براي شهرداري تهران هزينه‌هاي زيادي را به همراه دارد.»

شهردار تهران ادامه داد: «اعضاي شوراي شهر خودشان مي‌دانند كه پيشنهاد دادم كه اين ساخت‌وسازها به يك نقطه ديگري منتقل شود اما اين نقطه خوش آب و هوا است.»

بعيد مي‌دانم اقدام جدي براي معضل ترافيك از سوي برخي نهادها انجام شود
به گزارش ايلنا قاليباف همچنين در پاسخ به اين سوال كه چرا با وجود متوليان گوناگون در امر ترافيك اين معضل حل نمي‌شود؛ آيا ابزار قانوني در راه نيست و يا دستگاه‌ها تعلل مي‌كنند تصريح كرد: «مهم‌ترين معضل ما در ترافيك مشكل مديريت است و چراكه سازمان‌هاي متعددي در اين زمينه تصميم‌گيري مي‌كنند.»

او افزود: «طي 5 سال مديريت در شهرداري و داشتن سوابقي در نيروي انتظامي و با افق فعلي كه مشاهده مي‌شود فكر مي‌كنم با وجود تصميم گيران متعدد، در اين زمينه تصميم‌گيري جدي صورت نگيرد و در آينده نيز در اين زمينه اقدام قابل توجهي نشود.»

او با ابراز اميدواري از تحقق مديريت شهري در بخش ترافيك افزود: «اما شهرداري تهران با نيروي انتظامي تعامل سازنده دارد و در زمينه مسائل ترافيكي به درك واحدي رسيده است.»

شهردار تهران در ادامه با اشاره به اقدامات گسترده شهرداري براي حل معضل ترافيك خاطرنشان كرد: «شهرداري با توسعه مترو و بي‌آرتي حركت‌هاي موثري براي كنترل ترافيك بوجود آورده است و به جاي اينكه در مورد معضل ترافيك با يكديگر بحث كنيم تصميم گرفته‌ايم كه فعلاً به طور موقت مشكلاتمان را با هماهنگي پيش ببريم.»

شهردار تهران ادامه داد: «در حال حاضر نيروهاي متخصص در حوزه ترافيك و كارشناسان به كمك شهرداري آمده‌اند به طوري كه هم‌اكنون بيش از 140 گيت ورودي شهر به صورت مكانيزه كنترل مي‌شود و روزانه 71 هزار تخلف در سطح شهر ثبت شده و متخلفان جريمه مي‌شوند.»

شکایت قضایی کارگران؛ دولت حق یک میلیون و سیصد هزار بازنشسته را خورده است

کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی استان تهران در نامه‌ای به پورمحمدی، رییس سازمان بازرسی کل کشور، خواستار ورود این سازمان به بخشنامه غیر قانونی افزایش ۶ درصدی مستمری‌ها در سازمان تامین اجتماعی شد.

به‌گزارش ایلنا، در این نامه خطاب به رییس سازمان بازرسی کل کشور آمده است: صندوق تامین اجتماعی با صدور بخشنامه شماره ۵۹ مستمری‌ها حقوق کلیه بازنشستگان و مستمری بگیران مشمول قانون تامین اجتماعی را به استناد ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی به میزان ۶ درصد افزایش و نسبت به پرداخت آن عمل نموده است.

در ادامه این نامه تصریح شده است: اقدام صندوق تامین اجتماعی به صراحت ماده قانونی مذکور (ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی) را زیر سوال می‌برد و با توجه به مراجعات و مکاتبات مکرر ذی نفعان خواهشمند است دستور بررسی واحقاق حق فرمایند.

در پایان این نامه خاطرنشان شده است که در صورت صلاحدید رییس سازمان بازرسی کل کشور،کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی استان تهران آمادگی برگزاری جلسات مشترک را دارد.

گفتنی است تامین اجتماعی حدود یک میلیون و سیصد هزار بازنشسته دارد.

دیروز هم محمدرضا باهنر در صحن علنی مجلس فاش کرده بود که دولت ۲۰ هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی بدهکار است.

وزیر بهداشت به نمایندگان گفت اگر مشورت می‌کردم، جلوی انحلال دانشگاه را می‌گرفتید!

نائب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس خبر داد: وزیر بهداشت اشتباه خود را در عدم مشورت با مجلس در جریان انحلال دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول کرده است.

غلامحسین مسعودی ریحان نماینده اهر در ‌گفت‌وگو با ایلنا، در مورد جلسه روز گذشته این کمیسیون با وزیر بهداشت، اظهار داشت: خانم دستجردی توضیح داد که انحلال این دانشگاه توسط بالاترین مرجع تاسیس موسسات و ادغام آن یعنی شورای گسترش آموزش عالی که در وزارت علوم مستقر است و شورای گسترش آموزش بهداشت در وزارت بهداشت اتخاذ شده و ما هم براساس تصویب آن، دانشگاه علوم پزشکی ایران را منحل کردیم.

وی افزود: وزیر بهداشت همچنین تاکید کرد: که هدف ما ارتقای آموزش و پژوهش بوده و حتی در ابتدای طرح این موضوع نظر فروزنده معاون نیروی انسانی رئیس‌جمهور بر این بود که انتقال دانشگاه ایران به کرج صورت گیرد، اما من در مقابل آن ایستادم، ولی با انحلال دانشگاه که توسط شورای گسترش آموزش عالی انجام شد موافقت کردم ،زیرا می‌خواهیم سال ۲۰۱۴ مقام اول علمی در منطقه باشیم لذا هدف ما هم افزایی بود نه‌حذف.

نایب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به انتقاد یکی از اعضای این کمیسیون در مورد انحلال این دانشگاه باسابقه تصریح کرد: نظر ما بر این بود که حتما باید با کمیسیون‌های آموزش و تحقیقات مجلس و بهداشت درمان مشاوره صورت می‌گرفت که وزیر در این مورد اشتباه خود را قبول کرد و گفت؛ که باید مشورت می‌کردم اما ترسیدم که در صورت مشورت کردن جلوی این کار بزرگ گرفته شود.

مسعودی ریحان همچنین به نقل از یکی از نمایندگان گفت: مگر می‌شود یک دانشگاه را از بالا منحل کرد.

وی ادامه داد: ما پیشنهاد دادیم که با توجه به بودجه مربوط به وزارت علوم ۱۰۰ میلیارد تومان برای ساخت این دانشگاه در کرج اختصاص داده شود تا مجبور به حذف یک دانشگاه نشویم.

نماینده اهر در مورد نتیجه این جلسه گفت: وزیر دست آخر قولی نداد، اما دو کمیسیون تصمیم گرفتند که موضوع به حالت تعلیق و سکوت در آید تا تصمیمات بعدی گرفته شود.

میرلوحی: جریان اصلاح طلب، ریشه‌دار و پرطرفدار است و قابل حذف نیست

معاون حقوقی و پارلمانی وزیر کشور دولت اصلاحات گفت: جریان اصلاح‌طلب، جریانی ریشه‌دار، اصیل و دارای دیدگاه‌های روشن و شفاف است و اصلاح‌طلبان امروز آن‌قدر به نوعی از توازن قوا رسیده‌اند که اصولگرایان افراطی که تلاش و اراده داشتند تا اصلاح‌طلبان را حذف کنند، نتوانستند.

محمود میرلوحی در گفت‌وگو با ایسنا، ضمن این‌که جریان اصلاح‌طلب را جریانی ریشه‌دار، اصیل و دارای دیدگاه‌های روشن و شفاف خواند، خاطرنشان کرد: هم‌اکنون این جریان طرفداران پر و پا قرصی دارد و یکی از جناح‌های محکم کشور است و در مجموع با توجه به شرایط موجود کشور دارای دیدگاه‌های مشخص در حوزه‌های مختلف است.

وی با تاکید بر این‌که «رقیب اصلی جریان اصلاح‌طلبی، طیف اصولگرایی است»،‌ گفت: اصلاح‌طلبان امروز آن‌قدر به نوعی از توازن قوا رسیده‌اند که اصولگرایان افراطی که تلاش و اراده داشتند تا اصلاح‌طلبان را حذف کنند، نتوانستند. این در حالی است که اصلا‌ح‌طلبان نه می‌خواهند و نه می‌توانند که رقیب خود را از صحنه حذف کنند.

وی اظهار کرد: برخی هرجا مشکلی پیدا می‌شود آن را بر گردن اصلاح‌طلبان می‌اندازند، این خود بهترین دلیل برای وجود اصلاح‌طلبان است و باید دانست که اصلاح‌طلبان قابل حذف نیستند و هر کس چنین فکری را در ذهن خود دارد و می‌خواهد در کشور تک‌صدایی ایجاد کند باید بداند که این رویکرد آب در هاون کوبیدن است.

این فعال سیاسی با بیان این‌که «اصلاح‌طلبی در جامعه ایران در حال پیگیری پیوند دین و دنیا و دموکراسی و آزادی با عدالت و برطرف کردن شکاف‌ها در طول دوران‌های مختلف بوده است» گفت: چنین نگاهی در دنیا طرفدار دارد و اصلاح‌طلبان منادی چنین دیدگاه و نگاهی هستند.

وی معتقد است: در سال‌های اولیه انقلاب اصولگرایان دیدگاه‌های بازتری داشتند ولی هم‌اکنون برخی اصولگرایان به خصوص افراطی‌های آنان مواضع تند چپ‌های اول انقلاب را دنبال می‌کنند. این در حالی است که اصلاح‌طلبان امروز که همان چپ‌های دهه اول انقلاب هستند متوجه شرایط و تحولات دنیا شده‌اند و فهمیده‌اند که باید رویکردهای خود را تغییر دهند.

وی در عین حال اظهار کرد: اصلاحات این نکته را مورد توجه قرار می‌دهد که نباید درجا زد و تنها به سرمایه‌های قبلی خود بالید، بلکه لازم است نیازهای روز و زمان و مکان را شناخت و بر اساس آن حرکت کرد. همچنین معتقدیم هر لحظه باید اتاق فکری دائمی و سیستم هوشمندی، نیازها و اقتضائات را البته با حفظ هویت‌ها و اصالت‌ها بشناسد و خود را با آن تطبیق دهد.

میرلوحی گفت: اصلاح‌طلبان بی‌نقص نیستند و وجود ادعای بی‌نقص بودن خود اولین نقص است ولی به هر ترتیب این جریان به اندیشه‌های جمعی، خردورزی، توجه به نخبگان، تعامل، گفت‌وگو و سازگاری در حوزه‌های مختلف توجه ویژه دارد.

وی با بیان این‌که «آینده جریان اصلاح‌طلبی در دست عقلای اصلاح‌طلب خواهد بود» گفت: عقلای اصلاح‌طلب باید پنج مولفه ایرانی و اسلامی بودن، اعتدال، توجه به امام و دیدگاه‌های ایشان، همچنین آبادانی کشور را مورد توجه ویژه قرار دهند.

نامه معلم زندانی، رسول بداغی: آرزویم رسیدن به جامعه ای باز و دور از دیکتاتوری بود

در آستانه ١٣ آبـان و روز دانش آموز در ایران، رسول بداغی، معلم زندانیِ محبوس در زندان گوهردشت کرج، طی نامه ای خطاب به دانش آموزان خود، ضمن شرح دلیل زندانی بودن خویش و آرمان هایی که برای رسیدن به آنها در حبس به سر می برد، روز دانش آموز را به آنها تبریک گفت.


به گزارش منابع خبری جرس، این فعال فرهنگی که از دوران بعد از انتخابات ریاست جمهوری در بازداشت به سر می برد، شرح حالی از خویش، همکاران زندانی خود و دیگر محبوسان سیاسی را ارائه داده و خطاب به دانش آموزان خاطرنشان کرد "اینک که این نامه را می نویسم، دلم لبریز از عشق و مهربانی شماست؛ اندیشه ام سرشار از امید به آینده شماست؛ آرزویم رسیدن به جامعه ای باز و دور از دیکتاتوری فردی و قشری است."


متن نامه این عضو کانون صنفی معلمان سراسر کشور که از شهریور ماه گذشته بازداشت و سپس توسط شعبه‌ پانزدهم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، به ۶ سال زندان و ۵ سال محرومیت از فعالیت‌های اجتماعی محکوم شد، به شرح زیر است:


به نام خداوند جان وخرد
دانش آموزان عزیز وجوانان برومند و هوشیار ایران زمین
از اعماق زندان های جمهوری اسلامی به شما درود می فرستم.
من و همکارانم در کانون صنفی معلمان سراسر کشور عزیزمان ایران سال هاست که برای بهبود کیفیت اموزشی و افزایش امکانات مدارس کشور تا رسیدن به استاندارد های جهانی تلاش می کنیم.
می کوشیم تا شما نیز همانند دانش اموزان کشور های پیشرفته ی جهان در کلاس های کشور از آزمایشگاه های حرفه ای و کارگاه های آموزشی مجهز و تابلوهای الکترونیکی، لابراتوارهای زبان آموزی، سالن های غذاخوری و مجموعه های ورزشی ویژه و مسابقات علمی و هنری و ورزشی بین آموزشگاه ها و... برخوردار باشید گرچه در این راه هزینه هایی بر ما تحمیل شده است.
اما ارزش فرزندان این دیار برای ما به اندازه ای است که جان دادن برای شما کالایی نا چیز است.
اینک که این نامه را می نویسم، دلم لبریز از عشق و مهربانی شماست؛ اندیشه ام سرشار از امید به آینده شماست؛ آرزویم رسیدن به جامعه ای باز و دور از دیکتاتوری فردی و قشری است.


نزدیک به پانزده ماه است در زندان به سر می برم.
از زندان خسته نخواهم شد. بلکه دلم برای دیدن شما تنگ شده است. امروز باید اعتراف کنم که همیشه این من نبوده ام که معلم شما بوده ام. بلکه در بسیاری از موارد این شما بودید که نقش آموزگار را بازی می کردید گاهی اعتراضات مودبانه، آگاهانه و دلاورانه شما به شیوه تدریس من یا برخی رفتار های من و درسی از ادب آگاهی و شجاعت به من می آموخت اما زندان نیز آموزگاری خوب برای من بوده است.
در زندان آموختم که می شود در یک تخت کوچک زندگی و مطالعه کرد آموختم که چگونه با غذایی هر چند اندک زنده بمانم .چگونه رخت خود را شست و شو بدهم و چگونه غذا بپزم. آموختم که چگونه تلخ ترین دشنام های انسان هایی را که از همه چیز نا امید شده اند با بردباری پاسخ داده و بر آنها روح انسانیت را زنده کنم.
از همه مهمتر آموختم که چه شیرین است در راه هدفی انسانی قربانی شدن .
آموختم که همنشینی با انسان های گناهکاری که زشت ترین رفتارهای تاریخ بشریت را مرتکب شده اند چندان سخت نیست و می شود آنها را نیز درست کرد و یا در دام آنها نیافتاد.
آموختم که مرز خوبی و بدی آنها چند ثانیه اندیشیدن است.آموختم که میان خوشبختی و بدبختی فاصله ای جز خوشنود بودن به شایستگی های خویش نیست.
دانش آموزان عزیز در زندان با چشمان خود دیدم پیرمردان هفتاد ساله ای که به خاطرلحظه ای هوس یا خود خواهی یا خشم شیرین ترین دوران عمر خود را از جوانی تا پیری را در زندان سپری کرده اند.


اما از سویی با چشمان خود دیدم دیدم انسان هایی گمنام یا مشهور که به خاطر آرامش هم وطنان یا برای آزادی وطن سرشان بالای دار رفت .
خدا را سپاس که نه به خاطر هوس خودخواهی یا طمع که به خاطر هدفی بزرگ و انسانی باید سال هایی از عمر خود را در زندان سپری کنم و من این خوشبختی را نتیجه دل سپردن به راهنمایی های چهارده آموزگار بزرگ می دانم که در ژرفای اندیشه من نقش شگفت انگیر داشته اند.
خدایی که به من آفرینش و اندیشه را بخشید.
مادری که مهربانی و گذشت را به من آموخت.
پدری که تلاش و امنیت را به من آموخت .
معلمی که قانون و تکلیف را به من آموخت.
وجدانی که راهنمای اخلاق من بود وطراوت روح
کار که سربلندی و پاداش داشت.
کتاب که آگاهی و دانش
ورزش که تندرستی و پایداری
هنر که طراوت روح
طبیعت که زندگی و منطق
تجربه که چراغ راه من بود
شادابی که سرزندگی و توانایی و نیرو
جامعه که میدان و نمایشگاه شایستگی ها و توانایی هایی من
امید که قوت قلب و اراده من بود
این ها چهارده معصوم و پیشوایان من هستند و همواره آنها را خواهم ستود و هرگز از همراهی آنها تهی نخواهم بود.



روزتان فرخنده باد
رسول بداغی
زندان رجایی شهر

آبان ۱۲، ۱۳۸۹

مهمان پرست و روایت شکل گیری "رای منو پس بده" در خارج!

سخنگوی دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با بیان اینکه کشتی های ایرانی در منطقه تا کنون بازرسی نشده است، گفت: «فکر هم نمی کنیم در آینده چنین اتفاقی بیفتد چون میزان توانایی
ما را خیلی ها می دانند و ما امروز در بالاترین شرایط نظامی هستیم.»
 
به
گزارش مهر، رامین مهمانپرست سخنگوی وزارت خارجه صبح امروز چهارشنبه به
مناسبت 13 آبان روز ملی مبارزه با استکبار در جمع پرسنل، دانشجویان و
مسئولان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و در سالن اجتماعات دانشکده
علوم پزشکی نزاجا، با تبیین شرایط کنونی جمهوری اسلامی ایران و قیاس آن با
دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تصریح کرد: «جمهوری اسلامی ایران در
پیشبرد سیاست ها تنها منافع ملی کشور را در نظر می گیرد و این مطرح نیست که
کشورهای دیگر از سیاستهای نظام خوششان بیاید یا نیاید و این یکی از تفاوت
های نظام اسلامی با نظام شاهنشاهی است.»

اقدامات دشمن برای براندازی نظام
وی
خاطر نشان کرد: «پیام انقلاب اسلامی ایران برای آمریکا و دیگر قدرتها
نگران کننده بود چرا که سیاست خارجی ایران بعد از پیروزی انقلاب بر مبنای
نه شرقی نه غربی استوار شد و برهمین اساس اتحاد نامبارکی علیه نظام شکل
گرفت و با توجه به نگرانی هایی که از پیام انقلاب وجود داشت نظام سلطه
تصمیم گرفت نظام ما را ساقط کند چون آن را برای منافع خود خطرناک می
دانست.»

سخنگوی وزارت خارجه با اشاره به تحرکات صورت گرفته برای
ضربه زدن به نظام اسلامی بعد از پیروزی انقلاب همچون تفرقه افکنی میان
اقوام و طوایف، فعال شدن گروه های ضد انقلاب، کشتارهای منافقین، آغاز جنگ
تحمیلی علیه ایران و ... تصریح کرد: «تحریم اقتصادی ایران نیز از همان زمان
شروع شد اما نتیجه همه این اقدامات چه بود؟ این بود که هیچ موفقیتی برای
آنان به دست نیامد.»

دلایل شکست سیاست های نظام سلطه
مهمانپرست
دلیل شکست سیاست های نظام سلطه علیه ایران را اینگونه برشمرد که ملت ایران
به رهبری نظام با تقدس می نگرد و خود را مطیع رهبری می داند و علاوه بر
این وحدت ملت و اهداف و آرمانهای نظام نیز باعث شکست سیاست های آنان شد.

هسته ای بهانه است
وی
در رابطه با شرایط اخیر سیاست خارجی ایران و به خصوص موضوع هسته ای یادآور
شد: «برخی فکر می کنند رویکرد نظام در پیشبرد برخی موضوعات مانند موضوع
هسته ای و استقلال در مواجهه با بحران های بین المللی باعث برخورد قدرت ها
با ایران شده در حالیکه این تحلیل درستی نیست. مردم در درجه اول مطمئن
باشند که اگر طرف مقابل کوچکترین فرصتی پیدا کند که بتواند نظام اسلامی را
ساقط کند دریغ نخواهد کرد و اگر تا کنون نیز اقدامات آنان علیه ایران
توفیقی نداشته به این دلیل نبوده که آنان نخواسته اند بلکه به این دلیل
بوده که نتوانسته اند سیاستهای خود را اجرا کنند.»

قانون قدرت های بزرگ تبعیض و بی عدالتی است
مهمانپرست
اضافه کرد: «طرف مقابل برای ضربه زدن به ملت ایران هیچ گاه ملاحظات حقوق
بشری، دموکراسی و افکار عمومی را در نظر نمی گیرد و قانون قدرت های بزرگ بی
عدالتی و تبعیض و نژاد پرستی است تا بتوانند به اهداف خود برسند.»

وی
یادآور شد: «هر گاه که فشارها علیه ایران بیشر شده وحدت مردم و مقاومت
آنان نیز بیشتر شده است و بر همین اساس دشمنان به دنبال ایجاد تنش در درون
ملت رفته اند و انتخابات 88 فرصتی برای آنان بود و زمانی که علائمی از
اعتراض بعد از مشارکت بیش از 40 میلیون نفر یعنی 85 درصد مردم در انتخابات
صورت گرفت امیدواری نیز بین دشمنان دیده شد.»

سخنگوی دستگاه سیاست
خارجی با اشاره به ناکامی طرح های دشمنان در جریان انتخابات سال 88 تصریح
کرد: «ملت ایران دو ویژگی دارد یکی اینکه عاطفی و معتقد است و دیگری اینکه
از غرور ملی بالایی برخوردار است و ملت ایران در طول تاریخ اجازه نداده کسی
کشورش را تحت سلطه قرار دهد و به این سلطه ادامه دهد.»

روایت شکل گیری "رای منو پس بده" در خارج!
مهمانپرست
ادامه داد: «در جریان انتخابات سال 88 اکثریت ایرانیان مقیم خارج از کشور
در انتخابات شرکت کردند و در این شرایط که ایرانیان در مقابل سفارتخانه ها و
کنسولگری های ما صف می کشیدند تا رای بدهند اقلیتی در مقابل سفارتخانه ها
جمع می شدند و به این افراد که قصد رای دادن داشتند بد و بیراه می گفتند و
فحاشی می کردند اما بعد از انتخابات همانها که توهین می کردند جمع شدند و
می گفتند رای ما را پس بگیر. در حالیکه اینها اصلا رای نداده بودند. »

دستیار ویژه وزیر امور خارجه اضافه کرد: در شرایط کنونی مجموعه فشارهای مختلف بر روی ایران متمرکز شده است.

فرایند شکل گیری بیانیه تهران
مهمانپرست
در ادامه به بیان زمینه های شکل گیری مذاکرات ایران با گروه وین برای
تامین سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران و تبادل سوخت پرداخت و گفت: «در حالیکه
قبلا اوباما، نخست وزیر ترکیه و رئیس جمهور برزیل را واسطه کرده بود تا
تبادل سوخت مورد تفاهم قرار بگیرد بلافاصله بعد از امضای بیانیه تهران آنها
به سراغ قطعنامه 1929 رفتند این نشان داد آنها به دنبال حل مسئله نیستند و
به دنبال محترم شمردم حقوق کشورهای دیگر نیز نیستند.»

وی با اشاره
به برخی اظهارات و نگرانی های مطرح شده از سوی تعدادی از کشورهای منطقه
پیرامون مسائل زیست محیطی استفاده از انرژی هسته ای در سالهای گذشته تاکید
کرد: «اگر ایران امروز پیشگام موضوع هسته ای شده باعث شده که کشورهای مستقل
نیز بگویند ما نیز حق خود را در داشتن انرژی صلح آمیز هسته ای می خواهیم و
در همین راستا الان کشورهای منطقه در حال امضای قراردادهای هسته ای هستند
بنابراین مسیر عوض شده است و همین موضوع نگرانی را برای انحصار گران انرژی
هسته ای در جهان ایجاد کرده ست.»

وقتی زنان کابینه می گویند به ما بگویید سکینه!
سخنگوی
وزارت خارجه با بیان اینکه اگر موضوع هسته ای وجود نداشته باشد دشمنان
برای فشار وارد کردن به ایران سراغ مسائل دیگر از جمله موضوع حقوق بشر می
روند، تصریح کرد: «در بحث حقوق بشر آنقدر وقیح و گستاخ شده اند که پرونده
خانمی را که مرتکب جنایت و خیانت شده به یک پرونده حقوق بشری تبدیل کرده
اند و امروز این فرد سنبل آزادیخواهی و حقوق بشر شده و عکس او را از
ساختمان نخست وزیری یکی از کشورها آویزان کرده اند و یا در کابینه یکی از
کشورهای اروپایی زنان کابینه اعلام کرده اند از این به بعد به ما بگویید
"سکینه"!»

توطئه ای که پایه های بیانیه تهران را نشانه رفت
وی
به اعمال فشار به ایران به دلیل موضوع این زن اشاره کرد و گفت: «موضوع
سکینه آشتیانی تا آنجا مورد دستاویز قرار گرفت که در انتخابات ریاست جمهوری
برزیل نیز مطرح بود و کاندیدای مورد حمایت داسیلوا رئیس جمهور برزیل که در
امضای بیانیه تهران حضور یافت و جانب ایران را گرفته بود تحت فشار قرار
گرفت.»

مهمانپرست تاکید کرد: «برزیل قرار بود به خاطر دفاعی که از
حق کرده بود و همکاری که در بیانیه تهران داشت یک جا جواب می گرفت و به
همین دلیل موضوع سکینه آشتیانی علم شد.»

سخنگوی وزارت خارجه ادامه
داد: «همچنین در ترکیه نیز که پای دیگر امضای بیانیه تهران بود موضوع سکینه
آشتیانی به شدت مطرح شد و به بهانه ترک بودن این زن موضوع در این کشور
مانند برزیل خیلی دنبال شد و با یک توطئه سیاسی ترکیه و برزیل را که
همپیمان ایران در امضای بیانیه تهران بودند را نشانه گرفتند.»

وی اضافه کرد: «خواسته های دشمنان ایران حد یقف ندارد تا زمانی که چیزی از نظام اسلامی باقی نمایند.»

در شرایط ضعف وارد مذاکره نمی شویم
مهمانپرست
با اشاره به تحریم های اخیر علیه ایران عنوان کرد: «فشار همه جانبه علیه
ایران بار دیگر آغاز شده و الان در اوج آن هستیم و بعد از اینکه از موج
حوادث انتخابات نا امید شدند اخیرا موج های جدیدی درست کرده اند و در ادامه
نیز موضوع مذاکرات با ایران مطرح شده و می خواهند در شرایط تهدید و تحریم
مذاکرات صورت بگیرد تا به گمان آنها ایران در شرایط ضعف وارد مذاکره شود و
امتیاز بدهد. در حالیکه اگر با این نیت وارد مذاکره شوند نتیجه ای نخواهند
گرفت.»

فهمیدند ایران بلوف نمی زند
سخنگوی
وزارت خارجه در ادامه به برخی سئوالات مکتوب حاضران پاسخ داد که در این
باره پیرامون توفیق نداشتن دستگاه سیاست خارجی در زمینه رابطه با برخی
کشورهای اروپایی تصریح کرد: «اگر ملاک توفیق داشتن رابطه با برخی کشورها
است ما قبل از انقلاب بهترین روابط را داشتیم و دو سال نیز پروتکل الحاقی
را در دولت هشتم اجرا کردیم و فعالیت های آب سنگین اراک، تاسیسات نطنز و
... را تعطیل کردیم و هرچه می گفتند گوش می کردیم در نهایت درخواست کردیم
چند عدد سانتریفیوژ برای کار تحقیقاتی فعالیت کند که گفتند خطرناک است ممکن
است سلاح هسته ای ساخته شود!»

وی افزود: «بعدها خودمان
سانتریفیوژها را تولید کردیم که ابتدا باور نکردند و گفتند ایران بلوف می
زند. بعد گفتند این ها قدیمی است و دوره شان تمام شده ما نیز اعلام کردیم
نسل جدیدشان را ساخته ایم و باز گفتند ایران بلوف می زند بعد که دیدند
ساخته ایم گفتند دوره اینها هم تمام شده و ایران بار دیگر نسل سوم
سانتریفیوژها را رو کرد. همچنین در خصوص تعداد سانتریفیوژها نیز می گفتند
اینها از قبل مانده و ایران چیزی تولید نکرده اما بعد که تعداد
سانتریفیوژها به 500، 2000، 3000 و 7000 رسید دیدند ایران بلوف نمی زند و
الان ایران به جایی رسیده که 2000 هزار دانشمند هسته ای زیر 35 سال دارد و
به هیچ وجه فعالیت های هسته ای در ایران وابسته به فرد نیست و این فعالیت
ها کاملا بومی شده است. »

مهمانپرست افزود: «حالا در این میسر
پیشبرد سیاست ها اگر برخی خوششان نیاید و رابطه کم شود موضوع دیگری است ما
تعهد نکرده ایم هر کاری که می کنیم دیگران خوششان بیاید. ما دنبال حق
خودمان هستیم نه کمتر از آن و نه فراتر از آن.»

پیشنهاد جدید تبادل سوخت طراحی جدید است
سخنگوی
وزارت خارجه در پاسخ به سئوالی در رابطه با شایعات اخیر مبنی بر پیشنهاد
جدید برای تبادل سوخت این موضوع را یک توطئه و طراحی جدید خواند و گفت: «در
زمان مطرح شدن پیشنهاد تبادل سوخت گفتند 1200 کیلو اورانیوم ایران بدهد و
بعد 120 کیلودریافت کند که ما همین موضوع را با در نظر گرفتن ضمانت های مد
نظر در بیانیه تهران پذیرفتیم. البته آنها بعدا مصاحبه کردند که 1200 کیلو
اکثریت اورانیوم تولید شده در ایران است و اگر از دست ایران خارج شود یک
سال ایران از ساخت سلاح هسته ای دور می شود و این یک کار غیر اخلاقی بود
الان هم گفته اند بعد از بیانیه تهران ایران همچنان به تولید اورانیوم
ادامه داده و الان 2000 کیلو اکثریت اورانیوم تولید شده در ایران است و می
خواهند احتمالا بروند دوباره مصاحبه کنند که ایران را از ساخت سلاح هسته ای
دور کرده ایم.»

سلاح های هسته ای این چند کشور 20 بار کره زمین را منهدم می کند
وی
خاطر نشان کرد: «کسی دنبال سلاح هسته ای نیست مگر غیر از این کشورها که
سلاح هسته ای دارند و به تعهداتشان عمل نمی کنند کسی به سمت سلاح هسته ای
رفته و اساسا مگر می شود در دنیای امروز کسی از سلاح هسته ای استفاده کند؟
در دنیای امروز شروع جنگ هسته ای به معنی شروع جنگی است که جهان را نابود
می کند چرا که میزان سلاح هسته ای این چند کشور به اندازه ای است که می
تواند 20 بار کره زمین را منهدم کند و 50 درصد سلاح های هسته ای جهان در
اختیار آمریکا قرار دارد.»

کشتی های ایرانی در منطقه بازرسی نشده است
مهمانپرست
در پاسخ به سئوالی پیرامون بازرسی کشتی های ایران تصریح کرد: «برخی تهدید
کرده اند که این کار را می کنند اما در منطقه ما چنین اتفاقی تا کنون
نیفتاده و فکر هم نمی کنیم بیفتد چون میزان توانایی ما را خیلی ها می دانند
و ما امروز در بالاترین شرایط نظامی هستیم و توان دفاعی ایران آنقدر
بالاست که کسی تصور خسارت زدن به ایران را به ذهن راه نمی دهد.»

وی یادآور شد: «فعالیت نظامی ایران برای دستیابی به سلاح پیشرفته با هدف بازدارندگی و در راستای حفظ صلح و ثبات و امنیت منطقه است.»

علت رابطه با کشورهای فقیر و کوچک
یکی
دیگر از حاضران در خصوص برقراری رابطه از سوی ایران با برخی کشورهای فقیر و
کوچک سئوال کرد که مهمانپرست در این باره با ذکر اینکه ایران غیر از رژیم
صهیونیستی با بقیه کشورها می تواند رابطه داشته باشد گفت: «همه کشورها بر
اساس ظرفیتشان قابلیت همکاری دارند به عنوان مثال در سفر اخیر وزیر خارجه
به چند کشور آفریقایی 500 میلیون دلار پروژه بین ایران و این کشورها تعریف
شد.»

3گام برای فردای بهتر
مهمانپرست در
پایان طرح هدفمند کردن یارانه ها، خصوصی سازی و اصل 44 و صادرات خدمات فنی -
مهندسی را اقدامات مهم برای داشتن آینده ای بهتر برای ایران برشمرد.

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...