مرداد ۰۹، ۱۳۹۰

راه سبز امید و راهکارهای اصلاح طلبان


«اگر
تمام شرایط فراهم نشود  ما بطور قطع در انتخابات شرکت نمیکنیم»  این جدی
ترین موضعی است که  بزرگان جبهۀ اعتراض تا کنون با اطمینان اتخاذ و اعلام
کرده اند .  براین اساس؛ جنش سبز ، اصلاح طلبان و سایر معترضین به حکومت
امنیتی نظامی؛ هیچ داوطلبی را برای شرکت در انتخابات مجلس معرفی و یا تأیید
نمیکنند. این  رویکرد چراغ سبزی است برای اجرای راهکار اصلی؛ بمنظور برهم
زدن بازیهای سی ساله انتخاباتی حکومت. یعنی پروژه ای بنام «مشارکت فعال
ومعترضانه در انتخابات»  و پر کردن صندوقها از رأی باطله که از سال 86 به
اتفاق آراء به تصویب احزاب صلاح طلب رسیده است .  در مورد این رویکرد به 
بیانیه احزاب یاد شده و مقاله‌های مرتبط در سایت امروز و در این (
 لینک++ )
مراجعه فرمائید .تحریم انتخابات در صورتی مفید و کار آمد خواهد بود که طبق
برنامه از پیش تعیین شده احزاب و شخصیتهای مذکور در لینک فوق انجام گیرد.
 رهبرانی که اینک در چنبرۀ قضائی امنیتی نظام گرفتارند  محدودیتها و
معذوریتهای خود را دارند به همین دلیل ما باید با توجه به سیاق وسابقه کار
وظیفه خود را آنچنان که شایسته است برای پیش برد برنامه از پیش تعیین شده
بطور هماهنگ ایفا نمائیم. این نقش براساس برنامه مذکور و لینک فوق ؛ ذیلاً
توضیح داده میشود. 


 مقدّمتاً
به دوستانی که فکر میکنند شرکت در انتخابات باعث مشروعیت بخشی به حکومت
است یاد آور میشود که  این امر بطور قطع و تنها در مورد تمام احزاب و
داوطلبان انتخاباتی صادق است ولی نه درمورد رأی دهندگان! میپرسید چرا؟.
شرکت چهل ملیونی مردم در انتخابات88 چه مشروعیتی برای رژیم بدست آورد؟ 
نتیجه آن مشارکت عمومی جز افشای بیش از پیش  و بی اعتباری حکومت و اوج
گرفتن جنبش سبز در جهان چه بود؟. جز اینکه حکومت چهرۀ واقعی خود را به
جهانیان نشان داد و به قیمت ریزش نیروهایش باطن خود را ظاهر ساخت چه نتیجه
گرفت.

 تحریم
انتخابات به شکل ساده وخانه نشینی آن یک نوع بی عملی است که میتواند طبق
برنامه به تحریم بهینه یعنی (مشارکت معترضانه) یا جنبش رأی اعتراضی و ابطال
انتخابات تبدیل شود . با این شیوه اتحاد ملّی وفراگیر جنبش سبز صدای خود
را این بار رساتر به اطلاع جهانیان میرساند. به هوش باشیم که در غیاب
فعالیت علنی احزاب و مطبوعات آزاد این تنها میدان باقیمانده برای اعتراضات
را با شعارهای تک بُعدی ؛ به دشمنان داخلی و خارجی وا گذار نکنیم. حکومت
همیشه رأی دهندگان مجبور!  و  جیره بگیر خود برای شرکت در انتخابات را دارد
و در غیاب اعتراض مؤثر و کارساز ، نمایش انتخاباتی خود و تقلب و القای
مشروعیت خویش را راحت تر بر گزار میکند. مواظب باشیم تا کلاه تحریم و بی
عملی که آرزوی حاکمیّت است بسرمان نرود.



اگر
با شرکت معترضانه در انتخابات و نوشتن کلمه نه و یا هر پیام اعتراضی دیگر
روی برگه رأی خود؛ آن را با محکم کاری ! باطل کنیم؛ با پر کردن صندوقها از
رأی باطله؛  برنامه حکومت را مصادره به مطلوب کرده و برنامه اش را به هم
میریزیم . چون ساز و کار تقلب درانتخابات مجالس و یا شوراها بدلیل تعدد
داوطلبین رقیب در حوزه های سراسر کشور غیر از تقلب در انتخابات ریاست
جمهوری است و در هر حوزه با حضور مدعیان رقیب  باید نتیجه به روشنی اعلام و
برای آنها تشریح شود؛ با اجرای برنامه مشارکت معترضانه نتایج زیر بدست
خواهندآمد:


1.     مشروعیت حکومت بیش از پیش ،علناً و شاید هم رسماً زایل میشود ( چیزی شبیه به رفراندم).

2.    
برای آنها که در مراجعه به ادارات و ارگانهای حکومتی مجبور! به داشتن مهر
انتخابات در شناسنامه خود هستند راه را هموار میکنیم تا از طریق مشارکت
اعراضی به  ما بپیوندند.

3.    
    ماشین رد صلاحیت شورای نگهبان  که در طول سی سال گذشته به طریق جناحی
عمل میکرده برای همیشه از کار میافتد و اعضای شورای نگهبان دسته جمعی  از
سوی شما ردّ صلاحیت و از ین ببعد بلا موضوع  میشوند.

4.    
    با سی- چهل ملیون رأی باطله (60 تا 80 درصد آرا)  و پیامهای خاص
بزرگترین افتضاح سیاسی و کاملاً بی سابقه گریبانگیر حاکمیّت میشود.

    

5.    
    چون مجریان و ناظران مجبور به ثبت و شمارش آرای باطله و شاید هم
پیامها با حضور معتمدین ونمایندگانی از سوی  داوطلبین وگزارش نتیجه در
سراسرکشورهستند   و همه چشم به مندرجات و  نتیجۀ هر برگه رأی دارند؛ از
استقرار این نوع حکومت چیزی باقی نمیماند.  


6.     ریختن جام زهر به کام حاکمیّت و فرو وپاشی جبهۀ اقتدارگرایان از درون حتّی برای خواصّ با بصیرت! غیر قابل انکار میشود.

7.         انسجام جبهۀ سبز ومعترضین، از هر طیف فزونی میگیرد و ضمن کاهش هزینه ها؛ سبزهای خاکستری! ، رنگ می بازند و سیاه میشوند.

8.    
  به عنصر خارجی و مهره هائی که  در صدد لیبیائی کردن اوضاع کشور هستند
میگوئیم ما همه با همستیم دخالت در امور ایران و فضولی ممنوع.

9.    
 و دست آخر نیروی کمکی بالقوّه و بسیارمؤثر داخلی برای اینکار در راه است
که شما میتوانید در  پاسخها و اظهار نظرهای خود آنرا حدس بزنید


شعار: بگوئید نه تا رستگار شوید را فراموش نکنیم

 این همه فقط با یک رأی باطله !  یعنی سیاست اتّحاد سبز.






سابقه  توافق بر راهکار ابطال انتخابات

 پس از مقاله «چگونه باتحریم انتخابات عرصۀ سیاسی کشور سبز میشود گذشته»
تعداد کمی از دوستان (کمتر از 5در صد)  بر این عقیده بودند که رویکرد
ابطال آرا توسط اصلاح طلبان ممکن است  وسیله سوء استفاده حاکمیت واقع شود.
البته پیامهائی هم خارج از بالاترین وتوسط ایمیل‌ داده شد که  معلوم بود
فرستندگان ناشناس آنها از طرح موضوع بسیار ناراضی اند. لذا برای اطمینان
خاطرخوانندگان بهترین راه گزارشی مختصر از سابقه کار  میباشد تا دوستان در
طیفهای مختلف جنبش سبز با اطمینان  وانسجام بیشتر  برنامه های مذکور را که
آغاز زوال  حکومت تمامیت خواه و دستگاههای اجرائی آن بخصوص شورای نگهبان
میباشد پیگیری نمایند

 دلیل
اینکه از مدتها پیش مهره‌های حکومتی با دلهرۀ تمام از وقوع سونامی تغییر و
فتنۀ سال 91  و بقول علم الهدی مصیبت بار ترین انتخابات تاریخ جمهوری
اسلامی سخن میگویندعلاوه بر مشکل استخوان دولت که در گلوی حاکمیت گیر کرده
اطلاع ازتأثیر برنامه مشارکت اعتراضی میباشد  که چهار سال طرح از آن میگذرد

 در
پی موضع گیری های اخیر آقای خاتمی و قاطعیتی که ایشان، آقای تاج زاده
وامثال آنها درمورد شرایط خود و بر خورد با بازیهای انتخاباتی حکومت از خود
نشان دادند وتکذیب مصاحبه آقای منتجب نیا، باید  بطور جدّی و پی گیر با
احتراز از تصمیمات هیجانی و تک بُعدی ، احتمال بسیار ضعیف قانونگرائی حاکمت
و یا ادامه قانون شکنی  ، در چهار چوب بر خورد باهر گونه  انتخابات
فرمایشی رژیم  که روندی تأیید شده است در دستور کار قرار گیرد. تا با
پیش بینی رویکردهای مختلف حکومت، همگان  آماده اخذ تصمیم مناسب و اجرای
بموقع آن در زمان خود، شده باشند.

.سابقه

پیش
ازانتخابات مجلس در سال 86 که طبق معمول بحث‌هائی در مورد مقابله با
بازی قدیمی وهمیشگی ردّ صلاحیتهای جناحی و نگرانی از روند کلّی انتخابات در
بین اصلاح طلبان وجود داشت ، راهکاری مطرح شده بود که بعداً « مشارکت فعال
و معترضانه در انتخابات» نام گرفت .  یاد آوری دو باره موضوع و برداشتها
وتصمیمات سیاسی مرتبط با آن ،برای پیگیری تجربه فوق در این برهۀ
زمانی ضروری بنظر میرسد . درخواست مذکور چنین بود:

انتخابات، فرصتی برای تغییر شرایط بازی

شرکت
حداکثری در انتخابات و برگزیدن نمایندگان واقعی مهم ‌ترین راه نجات جامعه
از بن‌بستهای سیاسی داخلی و خارجی است. حضور پر رنگ ملت در صحنه سیاست و
تصمیم‌گیری، موجب رعب اقتدارگرایان و هراس بیشتر بیگانگان از دست زدن به
‌اقدامات ایذائی و حادثه ‌آفرینی میشود. از دست دادن این فرصت موجب گسترش
بیشتر فساد در مدیریّت و سرنوشت کشور خواهد بود. بنابراین سهل‌انگاری و از
آن بدتر تحریم انتخابات بمعنی واگذاری عرصه و اعیان مملکت به غیرخودی هاست.


چون
شرکت در انتخابات فرمایشی بمثابه ریختن آب به آسیاب حاکمیت اقتدارگراست و
شرکت کم رنگ ملت در انتخابات زمینه بهره ‌برداری دشمن خارجی را فراهم میکند
چاره کار در این مخمصه، ریختن رأی باطل شده به صندوق رأی در حوزه‌هائی است
که قرار است انتخابات در آنها بشکل فرمایشی و تک حزبی برگزار شود. این
رویّه میتواند هر انتخاباتی را به چیزی در حد رفراندوم تبدیل نماید. این
اقدام که هماهنگی لازم از سوی افراد، نیروها و مطبوعات دلسوز و وفادار به
جامعه را میطلبد خط بطلانی بر امیال خودپرستان داخلی و آزمندان خارجی خواهد
بود. حال که تنها فقط یک امکان برای ابراز نظر وجود دارد مردم این فرصت را
دارند تا در حوزه‌هائی که داوطلبان واجد شرایط وجوددارند با انتخاب
نمایندگان واقعی، دموکراسی را در کشور حاکم نمایند و درصورت تحمیل داوطلب
غیر مردمی به هر حوزه رأی‌دهندگان با ریختن رأی باطلشده خود به صندوقها، به
تمامیت‌خواهان یک نه بزرگ بگویند و اصلاح و یا خلع ید تدریجی آنان از
ابزار حکومتی و برگرفتن نقاب دموکراسی از چهره شان راشروع کنند.

گرچه
فرصت برای انتخابات پیش ‌رو محدود است ولی داشتن یک برنامه جامع از سوی
خیر خواهان و عاقبت اندیشان فرصت توطئه‌های در هم پیچیده از سویخنّاسان را
از آنان سلب میکند.

از
نیروهای اصیلی که دلباخته قدرت نیستند، انجمنهای غیر دولتی،
جوامع دانشگاهی و فرهنگی، نیروهای کارگری، جامعه زنان که تصمیمات و
رأیشان بیشترین تأثیر را در انتخابات دارد، بدنه نیروهائی که بنام آنها
انواع شرارتها و مظالم بر جامعه و افراد تحمیل میشود و نیز جامعه
وبلاگ‌نگاران تقاضا میشود که با قراردادن چنین برنامه‌ای در اولویت کاری
خویش و تبلیغحداکثری از آن به ‌استقرار آزادی، استقلال و عدالت واقعی در
جامعه و هدایت حکومتگران در جهت قبول و بکارگیری یک دولت مردُمرای یاری
رسانند.برای همیشه یادمان باشد که تا انتخابات وجود دارد امکان گفتن نه و
تغییر دادن شرایط نیز وجود دارد. این تصمیم اگر عمومیّت یابد مقابله با آن
برای حاکمیّت اقتدارگرا غیر ممکن است--

در پاسخ به این درخواست  برداشتهای سازمانها
وشخصیتهای مختلف سیاسی در جبهۀ منتقدین حکومت که هنوز ارادۀ اصلاح و براه
آوردن رژیم نزد آنان پا برجا ومخالف تحریم انتخابات بودند  بشرح ذیل بود.

- در تاریخ 17 اسفند نهضت آزادی با
رویکردی مثبت و تعدیل بیانیّه قبلی خود در اعلامیه ای تحت عنوان «اعتراض
به‌انتخابات غير آزاد، مشاركت تنها درحوزه‌هايي كه ‌امكان رقابت موثر وجود
دارد» نوشته بودند که:

به
مردم عزیز ایران پیشنهاد می‌کند كه به منظور اعتراض به‌انتخابات فرمايشي،
تنها در حوزه‌هايي كه ‌امكان رقابت مؤثر وجود داشته باشد به نامزدهايي رای
دهند که می‌توانند با پيروي از روش و منش مدرس‌ها، مصدق‌ها، بازرگان‌ها و
سحابی‌ها، شجاعانه به دفاع از حق حاکمیت ملی و حاکمیت ملت ایران پرداخته،
آزادی مردمان را به مال و مقام ناچیز دنیا نفروشند.»


-
جبهه مشارکت ایران اسلامی (متشکل
از هفده تشکل و حزب سیاسی) ، در مورد انتخابات مجلس هشتم در بیانیه تحلیلی
خود پس از دور اوّل انتخابات در تاریخ 29 اسفند 86 آورده‌ بودند که:

جبهه
مشاركت ايران اسلامي در ارزيابي شرايط موجود و نتايج انتخابات مجلس هشتم
فضاي ژلاتيني و متفاوت از گذشته را مي‌بيند و از عمل سياسي وانتخاباتي مردم
رأی ‌دهنده و نيروهاي سياسي اصلاح‌طلب نوعي رشد يافتگي و بلوغ سياسي را
درمي‌يابند و اينكه «حضور معترضانه»‌ مي‌تواند راهبرد جديد براي مواجهه با
عرصه تنگ سياسي ايران باشد. از اين رو از همه نيروهاي سياسي اصلاح‌طلب
مي‌خواهد كه با تجميع نيروها در مسيري واحد راه آينده را هموار نمايند.
تجربه ‌انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم نشان داده ‌است كه تجميع نيروهاي
اصلاح‌طلب (به رغم تفاوت‌هاي نگرشي) حضور معترضانه حتی در شرایط سخت را سد
شکن و نتیجه بخش میدانند.

آقای عیسی سحر خیز روزنامه
نگار در بند ، در اسفند ماه 86 طی مقاله‌ای از جمله منظور نویسندۀ طرح
برون رفت از دور باطل انتخابات مهندسی شده را حفظ آبروی نظام دانسته‌اند.
ایشان بعداً نیز تا زمان برگزاری مرحله دوم انتخابات طی سه مقاله با
عنوانهای رالي انتخابات در چالش تحريميان پيگير - رالی انتخابات و رقابتها -
و چالش عقل و احساس- به‌استدلال‌های طرفداران تحریم انتخابات در مقابل
باورمندان به شرکت فعال و معترضانه در آن پرداخته‌اند، ولی ایشان در مقاله
چالش عقل و احساس در مورد استفاده از راهکار مشارکت فعال و معترضانه در
انتخابات، شخصاً آنرا بعنوان سخت‌ترین گزینه پیش روی
اصلاح‌طلبان میدانستند.

-        
در اواخر فروردین 87 و با نزدیک شدن زمان برگزاری مرحله دوم انتخابات،
معترضین به روند کلی ردّ صلاحیتها برنامه‌های اعتراضی خود را رساتر بیان
نمودند از جمله آقای
 دکترتاج‌زاده درسخنرانی
خود در مجمع دانش‌آموختگان ایران اسلامی با روشن بینی تمام از بستر سازی
اقتدار گرایان برای سلطۀ نظامیان بر مقدّرات کشور گفته بودند که

-         :

شعار
دولت کودتا این بود: سیاست وحکومت در ایران یعنی اعلیحضرت و دیگر هیچ ....
ما اسم استراتژي خود را در زمان يكدست شدن قدرت در داخل كشور«حضور
معترضانه» گذاشته‌ايم، يعني براي دفاع از آرمان‌‌هاي مردم فعاليت مي‌كنيم و
در انتخابات حاضر مي‌شويم و ضمن دفاع از عقايد خود، به رفتارهاي
تماميّت‌خواهانه و غيرقانوني جناح حاكم اعتراض مي‌كنيم و مي‌كوشيم
ضمن جلوگيري از نظامي شدن فضا، امكان تداوم سياست‌ورزي در شرايط موجود را
حفظ كنيم تا نااميدي مطلق جامعه را فرا‌نگيرد و نگاه به خارج از كشور
يا روش‌هاي خشن معطوف نشود. روشن است موفقيت ما در اين زمينه به
عملكرداصولگراها نيز بستگي دارد كه چه مقدار غرور و مستي را كنار بگذارند و
به شيوه‌اي عقلاني كشور را اداره كنند....

و نیز اینکه:

استراتژي
دوم اين است كه ما در هر شرايطي كه به سر مي‌بريم اجازه ندهيم،‌ طرفداران
تك صدايي و روش‌هاي استبدادي يك گام جلوتر بيايند. بايد آنان را هر جا كه
هستند متوقّف كنيم و سپس در جهت عقب‌نشيني آنان بكوشيم. اين استراتژي
احتياج به حضور معترضانه دارد، يعني در زماني كه قدرت از شماانتظار «بله
چشم فوري» گفتن دارد، شما در صحنه حاضريد اما مي‌گوييد...
 نه !

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در گزارش تحلیلی خود از انتخابات مجلس هشتم؛ اعلام نمودند که:

به‌اعتقاد
ما، راهبرد كلي متّخذه توسط ائتلاف اصلاح‌طلبان، يعني (مشاركت مشروط و
معترضانه)، راهبردي صحيح و اصولي بوده كه‌اقدام عملي متناسب با آن در
انتخابات اخير؛ مشاركت فعال در حوزه‌هاي انتخابيّه‌اي كه‌امكان رقابت واقعي
و جدي براي اصلاح‌طلبان وجود داشته و پرهيز از مشاركت و مشروعيت بخشي
به‌انتخابات در حوزه‌هاي غير رقابتي، در اعتراض به روند جاري بود. همچنين
در خصوص انتخابات در حوزه‌هايي كه در آن مشاركت داريم نيز، راهبرد فوق را
به مفهوم نشان دادن عكس العمل درخور نسبت به تخلفات انتخاباتي مجريان و
ناظران در امر برگزاري انتخابات سالم، حتي تا مرزكناره‌گيري از انتخابات در
هر مرحله از آن تلقي مي كنيم. بنابراين ضمن اينكه به عنوان بخشی از ائتلاف
اصلاح‌طلبان به سهم خود مسئوليت اقدامات انجام شده را مي‌پذيريم و اين
پذيرش را يكي از لوازم شكل گيري و تداوم ائتلاف تلقی مي‌کنیم، همانگونه كه
در بيانيه قبلي خود كه پيش از برگزاري مرحله‌اول انتخابات صادر شد،
به‌اقتضای شرایط، اجمالاً بيان كرديم، معتقدبوديم كه‌اصلاح‌طلبان در تبعيت
از راهبرد اعلام شده خود، ضمن مشاركت جدي در انتخابات 50 كرسي رقابتي، مي
بايست از معرفي نامزد در ساير حوزه‌هاي انتخابيه كه حاصلي جز اتلاف توان و
تضييع نيرو و روحيه‌اصلاح‌طلبان و سوء استفاده برگزاركنندگان انتخابات
غيررقابتي نداشت، خودداري مي‌كردند.

سازمان
مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ضمن تشكر از رفتار انتخاباتی آگاهانه و
هوشمندانه شما كه به تناسب شرايط متفاوت موجود به وقوع پيوست، بهعنوان
جمع‌بندي عملكرد اصلاح‌طلبان در انتخابات گذشته و چگونگي استمرار اين
فعاليت‌ها در آينده، اعلام مي‌نمايد علي رغم انتقادات موجود به برخي
تصميمات تاكتيكي اصلاح‌طلبان در انتخابات اخیر كه در این بیانیه نيز
به گوشه‌اي از آن‌ها اشاره شد و در صورت اجتناب از آن‌ها و جایگزین
ساختن تاکتیک‌هایی متناسب با راهبرد متخذه، دست‌آوردهاي به مراتب بيشتري
نصيب اين جناح مي‌کرد، معتقد است كه حضور در انتخابات اخير بر مبناي راهبرد
«مشاركت مشروط و معترضانه» و با حفظ همگرايي و ائتلاف فراگير اكثريت قريب
به‌اتفاق اصلاح‌طلبان صورت گرفت، اقدام صحيحي بوده‌است كه مي بايست با رفع
نواقص و کاستی‌های آن، مبناي حركت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتي قرار گيرد.
ما بايد با پيگيري و وفاداري به تمامي اجزاي راهبرد فوق، از جمله؛ ملحوظ
داشتن قطعی معیارها و شروط تعیین شده برای مشارکت در انتخابات، راه پر پيچ و
خم، صعب و دشوار اصلاحات را ادامه داده و مخاطرات پيش روي كشور و نظام را
مرتفع سازيم.

**

چنانچه
ملاحظه نمودید آنانکه دل در گروسر افرازی و اقتدار ملّی دارند عزم خود را
به روشنی بیان داشته اندتا با احتراز از تاریک تر شدن  فضای مسموم سیاسی بر
ترفند حکومت و برگرداندن نفاق آن به خودش فائق آیند وتا آنجا که ممکن است
از طریق صندوق انتخابات حکومت را به تبعیّت ازقانون ویا سر کشیدن جام زهر
به بهای نفی مشروعیّت خویش مجبور نمایند. اینک شواهد حاکی ازنا امیدی
بزرگان حاضر درمیدان ازبصیرت حکومت و روی آوری آن  به قانون و برگزاری
انتخابات شرافتمندانه است. ازطرفی تحریم انتخابات نوعی بی عملی است و کار
را برای اقتدر گرایان آسان تر میکند، چون حاکمیت رأی دهندگان وظیفه بگیر
خود را دارد و   بسیاری ازمردم نیز  به هنگام مراجعه به ادارات و ارگانهای
حکومتی نیاز به داشتن مهر انتخاباتی در شناسنامه خود دارند که باید آنها را
دریافت گو اینکه نا پاکان رأی سازی و تقلب  خود راهم انجام میدهند ولی ...

 تقلّب
در انتخابات مجلس نمیتواند با همان ساز و کار و به گستردگی تقلّب درانتخاب
رئیس جمهوری عملی شود زیرا در هر حوزه مدعیّان متعدّد و در پای هر صندوق
معمولاً نظّارو طرفدارانی از آنها وجود دارند که اگرفرضاً همگی از یک خط
فکری باشند باز هم انجام تقلّب سازمان یافته در آن میسّر نیست مگر آنکه
حاکمیّت برای هر حوزه لیست واجدین شرایط یک نفره! اعلام ومسابقه یک نفره بر
گزار کند. مضافاً آنکه به فرض قریب به محال اگر امر دائر بر قانونگرائی شد
جناحها با راهکار تبدیل انتخابات به رفراندم ملّی، دیگر نیازی به چانه زنی
برای تعامل با دستگاههای اجرائی و نظارتی در معرفی داوطلبین مورد نظر خود
ندارند چون اگر نام نماینده اصلح آنها در لیست انتخاباتی هر حوزه نباشد،
بستگی به وزن سیاسی که دارند میتوانند از گزینۀ پر کردن صندوقها با رأی
باطله و نثار ملیونها پیام خاص به آمرین و عاملین خیانت به میثاق
ملّی، استفاده نمایند.  این چنین رویکردی به فرو پاشی  جبهۀ اقتدار گرایان
از درون و انسجام هر چه بیشتر طیفهای مختلف جنبش سبز می انجامد و مردم را
برای تمام زمانها در مقابله با دیکتاتوری آماده تر مینماید علاوه برآن به
عنصر خارجی نیز که روز بروز به کمک مهره های خود دامنه تحرکات را برای
رادیکالیزه کردن تنشهای اجتماعی و لیبیائی کردن اوضاع گسترش میدهد  با سی -
چهل ملیون رأی باطله تفهیم  میکند که ما تا ما هستیم فضولی در امور کشور
ما به جائی نمیرسد در پایان توجه شما را به لیست دلایل مندرج در مقاله فوق
جلب مینمایم  



گفتگوی رسا با همسر هاشم خواستار درمورد دستگیری مجدد وی



محمدرضا خاتمی: اصلاحات هیچگاه حذف‌شدنی نیست

محمدرضا خاتمی با بیان اینکه "هدف اصلاحات كمك به ایجاد حكومت و حاكمیتی است كه واقعا بر اساس رای مردم باشد"، گفت "رای مردم هم یعنی انتخابات آزاد؛ و این هدف ما ست و اگر به جایی برسیم كه واقعا انتخابات آزاد برگزار شود اصلاحات به بخش قابل توجهی از ایده‌ها و افكار خود رسیده و گام مهمی به طرف استقرار دموكراسی برداشته شده است.


این فعال اصلاح طلب همچنین می گوید "اصلاح‌طلبان هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند و اگرچه اصلاحات در حاكمیت منزوی شده و در تصمیم‌گیری‌ها نیز اثرگذار نیست، اما در عین حال، نفوذ كلام اصلاح‌طلبان در دل و جان مردم و افزایش حرمت و اعتبار آنها در بین اقشار مختلف جامعه، برای این طیف كافی است."


به گزارش اعتماد، دبیركل اسبق حزب مشاركت طی گفتگویی با این روزنامه، با بیان اینکه "آنچه وضعیت امروز را رقم زده، توهم یك جریانی است كه فكر می‌كرد با حذف اصلاح‌طلبان و یکدست كردن حاكمیت می‌تواند همه مشكلات كشور را حل كند"، خاطرنشان می کند "آنچه مهم است این است که اصلاح‌طلبان در برابر وضعیت موجود، سر تسلیم فرود نیاوردند، روی حرف حق خود ایستادند، هزینه هم پرداختند، باز هم هزینه خواهند پرداخت اما به نظر من آثار پیروزی هویدا ست و ممكن است اصلاحات مدتی ساكت شده باشد اما هیچگاه حذف‌شدنی نیست."


متن کامل گفتگوی محمدرضا خاتمی به شرح زیر است:


به‌نظر می‌رسد روزگار بر وفق مراد اصلاح‌طلبان نیست. هر روز که می‌گذرد اصلاحات بیشتر منزوی می‌شود و دیگر کمتر نماینده‌یی از این طیف در داخل حاکمیت و قدرت و مراکز تصمیم‌گیری و اثرگذاری حضور دارند. بدون در نظر گرفتن عوامل بیرونی و عواملی که خارج از کنترل اصلاح‌طلبان بود، به‌نظر شما، خود اصلاح‌طلبان چه رفتاری داشتند و چه کارهای اشتباهی انجام دادند که به این موقعیت دچار شدند؟

روزگار اصلاحات را از دو زاویه می‌توان نگاه کرد. یک مساله اینکه یک جریانی حاکم است که محدودیت ایجاد کرده و تریبون‌ها بسته شده و حتی اجازه حضور فیزیکی به خیلی از اصلاح‌طلبان اصلی را نمی‌دهد و سعی می‌کند حضور اصلاح‌طلبان را بین مردم محدود کند. این موضوع درست است. این محدودیت وجود دارد اما اگر از زاویه دیگر نگاه کنیم، متوجه می‌شویم امروز نفوذ کلام و اثرگذاری‌ای که اصلاح‌طلبان در درون جامعه ایران دارند، طی سال‌های گذشته کم‌نظیر است.

سال‌های گذشته که اصلاح‌طلبان بودند، مسوولیت بخشی از امور برعهده آنها بود، کاستی‌ها و کمبودها به اسم آنها نوشته می‌شد و طرف مقابل هم از تمام امکانات و رسانه‌های خود برای سیاه جلوه دادن شرایط استفاده می‌کرد و طبعا ذهن‌ها را نسبت به اصلاح‌طلبان بویژه اصلاح‌طلبانی که در درون حاکمیت بودند، خراب می‌کرد.امروز دو تابلوی واضح جلوی چشم مردم است؛ یک تابلویی که اصلاح‌طلبان زمانی در بخشی از قدرت بودند و زمانی که الان تمام قدرت در اختیار مخالفان اصلاحات است.
این تابلو در ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاست خارجی برای همه طبقات کشور به‌خوبی قابل مقایسه است و به همین جهت به نظر من ارج و قربی که امروز اصلاح‌طلبان میان مردم پیدا کرده‌اند - هرچند به‌خاطر فشارهای موجود، امکان بیان آن را ندارند - در یک دهه گذشته بی‌نظیر است. اگر از این دید نگاه کنیم به‌نظر من شرایط بد نیست. همچنین باید به تفاوت کارکرد اصلاح‌طلبان و مخالفان اصلاحات، مطلوبیت کنونی اصلاحات را هم اضافه کنیم.

امروز به‌خوبی قابل قضاوت است که همه اتهاماتی و همه فشارها و محدودیت‌هایی که ایجاد شد، هیچ‌کدام پایه و اساسی نداشته و امور به نحوی پیش رفته است که کسانی که حتی بانی و باعث این حرکات بودند، امروز خودشان به نوعی به بن‌بست رسیده‌اند که راه طی‌شده، راه بی‌سرانجامی است، اما اگر آقایان اراده کنند، می‌توانند از این مسیر برگردند و اصلاح‌طلبان باید به‌گونه‌یی رفتار کنند که ما دنبال انتقام و کینه‌توزی نیستیم و هرجا جلوی اشتباه گرفته شود، به سود ملت است.

درست است که به بخش‌های قابل توجهی از جامعه ما جفا و ظلم شده اما فکر می‌کنم اگر افق آینده روشن باشد، اصلاحات در جایگاه خوبی قرار دارد و حتما خواهد توانست آینده کشور را خیلی بهتر از آنچه امروز است، بسازد.

درباره قسمت دوم سوال، من با شما اختلاف دارم؛ اینکه اصلاح‌طلبان چه کار کردند که به این روز افتادند.

اگر تاریخ‌های سیاسی جهان را ببینیم باید بگویم به‌رغم تمام سختی‌ها و مشكلات راه و روش اصلاحات درست است و سرانجام دستاورد بزرگی خواهد داشت. نمی‌خواهم بگویم اصلاح‌طلبان اشتباه نداشته‌‌اند اما آنچه وضعیت امروز را رقم زده، توهم یك جریانی است كه فكر می‌كرد با حذف اصلاح‌طلبان و یکدست كردن حاكمیت می‌تواند همه مشكلات كشور را حل كند. من وارد نیت آنها نمی‌شوم چون سوءنیت هم نداشتند، شاید واقعا دلسوز بودند و فكر می‌كردند مملكت اینگونه آباد می‌شود. اما امروز بی‌نتیجه بودن این طرز تفكر كاملا واضح است و ثابت شده اصلاحات جریان حذف‌شدنی در این كشور نیست، ممكن است برای مدتی ساكت شود و بروز بیرونی شدیدی نداشته باشد اما امروز آنها بیش از پیش نیاز به اصلاحات را حس می‌كنند حتی كسانی كه دو سال پیش كمر به قتل اصلاحات بسته بودند.


شما معتقدید شرایط به وجود آمده را نمی‌توان تاثیر عملكرد اصلاح‌طلبان دانست، سوال من این است كه آیا همدلی اصلاح‌طلبان و اصلاحات در دو سال اخیر با مردم باعث این نفوذ و تاثیر كلام اصلاحات میان مردم و جامعه شده یا اینكه عدم حضور آنها در قدرت را باعث این اقبال جامعه به اصلاح‌طلبان می‌دانید؟ همچنین هر كنشی، واكنشی داشته. ما از دوران سیدمحمد خاتمی به دوران آقای احمدی‌نژاد رسیدیم. فكر نمی‌كنید در آن زمان اعمالی از سوی دولت انجام شده باشد كه به این مرحله رسیدیم؟

این قصه جنگل است. وقتی آدم در جنگل است می‌پرسد جنگل كجاست؟ ما وقتی در درون شرایط خاص تاریخی و جغرافیایی و زمانی خاص هستیم می‌توانیم به علل و عوامل مختلف اشاره كنیم كه به این وضعیت دچار شدیم، اما من مجموعه حوادث و اتفاقات افتاده را یك پروسه تاریخی می‌دانم. این پروسیه تاریخی فراز و نشیب دارد،‌ اگر در آن برهه‌‌یی كه نشیب و فرود است برویم و داخلش را نگاه كنیم، عیب و نقص می‌بینیم، اگر دوره اوج را نگاه كنیم، خوبی می‌بینیم. فكر می‌كنم این جریان فراز و نشیب بسیاری دارد اما نشیب جریان رو به بالاست. به نظر من اكنون اصلاحات تجربه‌یی را می‌آزماید كه در صد سال گذشته آرزوی آن را داشت.

اصلاح‌طلبان امروز از حوادث مختلف صد سال گذشته ایران درس گرفتند كه آن اشتباهات را مرتكب نشوند و مجبور نباشند به انقلاب روی آورند، مجبور شوند به اصلاح‌ناپذیری وضعیت حكم كنند و آن دور را از ابتدای صفر شروع كنند. در این رابطه ما می‌توانیم عده‌یی را متهم به كندروی یا تندروی كنیم، عده‌یی را متهم به ارتكاب اشتباهات اساسی كنیم و در استراتژی ایراد بگیریم،‌ اما به نظر من این یك گام بسیار به پیش است كه همراهی بیشتر و بیشتر جریان‌های سیاسی اصلاح‌طلب با مردم و انسجام و هماهنگی بیشتر آنها با یكدیگر را در پی داشته است. اگر این نقص در دوران حاكمیت اصلاحات وجود داشته كه این هماهنگی كامل نبود و الان به هر دلیل به خاطر شرایط خاص،‌ ما به این نتیجه رسیده‌ایم كه همراهی و همدلی با مردم باید كامل باشد، این یك گام به پیش است.


من علت تامه روی كار آمدن احمدی‌نژاد را دوران آقای خاتمی نمی‌دانم، اراده‌یی وجود داشت و برنامه‌ریزی کرده از نقایص ما استفاده یا سوءاستفاده كرد اما مگر می‌توانیم در این دنیا زندگی كنیم و هیچ عیب و نقصی نداشته باشیم. مهم این است كه بدانیم در ادامه مسیر آن اشتباهات را دیگر نباید مرتكب شویم. به نظرم اصلاحات به این نقطه تكامل رسیده است كه اشتباهات گذشته‌اش را دیگر مرتكب نشود، این نقطه مثبتی است و به همین دلیل من معتقدم علت وضعیت امروز، اصلاح‌طلبان نبودند، نه آنها كه تندرو بودند و نه آنها كه كندرو بودند. این یك اراده غالب دیگری بود. اما آنچه مهم است اصلاح‌طلبان در برابر وضعیت موجود، سر تسلیم فرود نیاوردند، روی حرف حق خود ایستادند، هزینه هم پرداختند، باز هم هزینه خواهند پرداخت اما به نظر من آثار پیروزی هویدا است. اكنون تنها جریانی كه می‌توان به آن برای آینده كشور امید داشت؛ اصلاحات است. حداقل در داخل كشور كه نگاه می‌كنیم اصلاحات تنها و مهم‌ترین امیدی است كه برای آینده كشور وجود دارد.


سوال بعدی من درباره حذف اصلاح‌طلبان از قدرت است غیر از معدود اصلاح‌طلبانی كه در مجلس كنونی حضور دارند، در بقیه سازمان‌ها، مراكز و نهادهای تاثیرگذار تصمیم‌سازی شاهد حذف كلیه اصلاح‌طلبان هستیم. به نظر شما حذف اصلاح‌طلبان از كلیه امور اجرایی، نظارتی، قضایی و... چه تاثیری در جامعه داشت؟

مهم‌ترین اثر حذف اصلاح‌طلبان، زیان و خسرانی بود كه برای ایران به وجود آمد. اصلاح‌طلبان دارای چهره‌های برجسته در امور مختلف هستند. در بعد اقتصادی چهره‌های اصلاح‌طلب، چهره‌های كم‌نظیری هستند، در بعد فرهنگی، اجتماعی، سیاست خارجی و سیاست داخلی همین‌گونه. نتیجه حذف اصلاح‌طلبان محروم كردن ایران از نخبگانی بود كه دیدگاه و فكر آنها حتما در پیشرفت جامعه ایرانی موثر بود. وقتی آنها خود را از این طبقه بسیار ممتاز محروم می‌كنند، در ظاهر خیال می‌كنند از شر عده‌یی راحت شده‌اند؛ عده‌یی كه مطیع محض نبودند و چون و چرا و چالش می‌كردند. آنها اعتقاد داشتند وقتی آنها را از این نعمت محروم كردند، الان به وضعیتی دچار شده‌اند كه اگر از دید كارشناسی نگاه كنیم جز زیان و ضرر در همه ابعاد برای جامعه ایرانی چیزی نبوده است. منظور من تنها در بعد سیاست نیست بلكه برای مثال الان وضع معیشت مردم را نگاه كنید، بعد ارزشی و اخلاقی را بررسی كنید، ببینید وضع ناهنجاری‌های اجتماعی، وضع بیكاری و فرهنگی چگونه است.

خیلی دردناك است كه آقای رییس پلیس با افتخار می‌گوید هفتصد و اندی قتل در سه‌ماهه اول پارسال داشتیم، امسال برای مثال 30 قتل كمتر انجام شده است. اینها نشان‌دهنده به هم ریختن هنجارهای ایرانی است. به نظرم بخش عمده این مشكلات ناشی از محروم شدن كشور از نخبگان، طراحان و برنامه‌ریزانی بود كه می‌توانستند كمك‌های ارزنده‌یی كنند تا ما به این وضعیت دچار نشویم. اما برای خود اصلاحات یك مزیت بالایی بود. اصلاح‌طلبان توانستند با یكدیگر بنشینند و صحبت كنند و متوجه نقایص كار خود شوند.

هماهنگی‌ها بیشتر شد و توانستند به عنوان یك نیروی بالقوه‌یی كه كشور از آن سود خواهد برد، خود را حفظ كنند. این یك مزیت برای اصلاح‌طلبان بود، هرچند كشور واقعا زیان دید از این وضعیتی كه ما دچار آن شدیم.

از طرف دیگر بخش قابل توجهی از حكومت كه تا قبل از این زمان بطور كامل درون حاكمیت تبلور پیدا می‌كرد، به درون جامعه منتقل شد، یعنی ما امروز جامعه مدنی داریم كه با وجود فشارها و با اینكه امكان تشكل‌یابی، تجمع و ارتباطات بسیار محدودی دارد، توانسته است قدرت اجتماعی را در خود متبلور كند و ما این قدرت اجتماعی را در درون جامعه ایران به عنوان یك وزنه متعادل‌كننده در برابر قدرت تقریبا بی‌مهار داخل حاكمیت می‌دانیم.

آنهایی كه اصلاح‌طلبان را از درون حاكمیت حذف كردند ناخواسته این كار را كردند. وقتی به جمع كارآزموده قوی اجازه داده نمی‌شود مسوولیت‌های اجرایی تامینی و قضایی داشته باشند، آنها بیكار نمی‌نشینند. درون جامعه می‌آیند و از قدرت خود در بارور كردن جامعه به كار می‌گیرند. این یك دستاورد مثبت برای جامعه ایران بود. الان بتدریج به وضعیتی می‌رسیم كه در برابر قدرت بدون رقیب حاكمیت كه مشخصه جامعه‌های جهان سوم محسوب می‌شود، قدرت مدنی قابل توجهی در حال شكل گرفتن است. این فایده‌یی بود كه جامعه ایرانی از آن استفاده كرد و شاید از این بابت باید به دلیل حذف اصلاح‌طلبان از حاكمیت دست مریزاد گفت و تشكر كرد.


سوال بعدی من درباره بحث چالش‌برانگیز و همیشگی انتخابات است. بالاخره اصلاح‌طلبان چه برنامه‌یی برای انتخابات دارند؟ الان همه چشم دوخته‌اند تا ببینند آقای سیدمحمد خاتمی برای انتخابات چه برنامه‌یی دارد و چه تصمیمی خواهد گرفت؟ شما به عنوان یكی از افراد تاثیرگذار در جبهه اصلاحات چه برنامه‌یی دارید؟ آیا در صورت محقق نشدن شروط آقای خاتمی برای حضور در انتخابات، اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس شركت می‌كنند و اگر شركت نكنند به صورت منسجم عمل خواهند كرد؟ آیا برنامه‌ریزی در این زمینه شده كه اگر آقای خاتمی از عدم شركت در انتخابات سخن گفت بقیه اصلاح‌طلبان نیز همراه و همگام با ایشان باشند و برخی دیگر با تابلوی اصلاحات وارد عرصه مبارزاتی نشوند؟

هدف اصلاحات كمك به ایجاد حكومت و حاكمیتی است كه واقعا بر اساس رای مردم باشد. رای مردم هم یعنی انتخابات آزاد؛ این هدف ما است. معتقدم اگر به جایی برسیم كه واقعا انتخابات آزاد برگزار شود اصلاحات به بخش قابل توجهی از ایده‌ها و افكار خود رسیده است، یعنی گام مهمی به طرف استقرار دموكراسی برداشته شده است. ما با این دید به انتخابات نگاه می‌كنیم. بنابراین تمام تلاش‌ ما هم این است كه یك انتخابات آزاد برگزار شود، یعنی اگر رایزنی و مذاكره می‌شود، برای این است كه انتخابات آزاد برگزار شود. اگر قصد شركت در انتخابات را داشته باشیم،‌ فكر می‌كنیم می‌توانیم انتخابات را به طرف انتخابات آزاد سوق دهیم. اگر در انتخابات شركت نمی‌كنیم، برای این است كه فكر می‌كنیم اگر شركت كنیم انتخابات بی‌معنا و بی‌منطق می‌شود. بنابراین انتخابات برای ما اصل است و نمی‌توانیم آن را نادیده بگیرم. اگر زمانی در انتخابات شركت نكنیم به این معنا نیست كه برای همیشه این فرصت انتخابات را حذف كردیم. برای مثال ما در انتخابات مجلس هفتم شركت نكردیم اما در انتخابات بعدی شركت كردیم و دیدیم گام‌های موثری جامعه ایرانی را به طرف دموكراسی پیش برد. گرچه طرف مقابل عكس‌العمل نامناسبی در این مورد نشان داد، اما هیچ كس نمی‌تواند منكر این شود كه جامعه ایرانی امروز با سال 88 خیلی متفاوت شده است. تا قبل از این شركت در انتخابات برای اصلاح‌طلبان اصل بود، یعنی می‌‌گفتیم اصل ما این است كه در انتخابات شركت ‌كنیم مگر اینكه شرایطی اتفاق بیفتد. برای مثال ما در انتخابات شركت می‌كنیم مگر اینكه رد صلاحیت شویم.

انتخابات سال 88 پارامترهای جدیدی را وارد معادله تصمیم‌گیری اصلاح‌طلبان كرد. ما یك انتخابات پرمساله را پشت سر گذاشتیم.‌ آن انتخابات پرمساله باعث شد تعدادی از افراد گرفتار شوند یا در حصر بیفتند. برگزاركننده انتخابات باید بتواند آثار و تبعات آن تجربه ناموفق را از بین ببرد. انتخابات آزاد نیازمند رقابت است.

باید رقابت در جامعه باز شود. باید بتوانیم صدای‌مان را به گوش مردم برسانیم، روزنامه‌ها، رسانه‌ها و احزاب و فضا باید آزاد باشد. انتخابات آزاد در جوامع امروزی به معنای این است كه نظامیان نباید در عرصه تصمیم‌گیری‌های سیاسی دخالت داشته باشند، حال چه برسد برای انتخابات تصمیم‌گیری كنند. انتخابات آزاد یعنی باید یك قانون خیلی روشن و قابل فهم و غیرقابل تفسیر برای جناح‌های سیاسی خاص وجود داشته باشد. اگر این شرایط تحقق پیدا كند، اصلاح‌طلبان با كمال شوق و ذوق در انتخابات شركت می‌كنند و نتیجه هرچه باشد می‌پذیرند اما تا این شرایط تحقق پیدا نكند چه كسی می‌تواند بگوید انتخابات آزاد و عادلانه است؟


اصلاح‌طلبان در چه وضعیتی در انتخابات شركت می‌كنند؟

خیلی روشن است كه اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده در چه وضعیتی شركت می‌كنند. اگر همه سه شرطی كه آقای خاتمی گفت و مورد تایید و حمایت همه نیروهای اصلاح‌طلب داخلی قرار گرفته است،‌ محقق شود تكلیف روشن می‌شود. حالا آیا عده‌یی می‌توانند جریان سازی اصلاحات را انجام دهند، پاسخ این است عده‌یی به دنبال این هستند كه بدل را به جای اصل جا بزنند. اما به نظرم این اصلا كاربردی ندارد. نماد اصلاح‌طلبی در ایران شناخته‌شده است؛ چه كسانی و جریاناتی اصلاح‌طلب هستند و حرف اصلی اصلاحات را چه كسی می‌زند؟ اصلاح‌طلبان هیچ وقت كسی را متهم نكرده‌‌اند كه اصلاح‌طلب نیستی و چرا از قول اصلاحات حرف می‌زنی. بلكه آنقدر به خودشان مطمئن هستند و آنقدر شناسنامه روشن دارند و برای مردم شناخته‌شده هستند كه اصلا نگرانی‌ای از این بابت نداریم كه یكی بیاید بگوید من هم اصلاح‌طلب هستم. ایرادی ندارد. اصلاح‌طلبی یك جریان شناسنامه‌دار و شناخته‌شده‌یی است كه هم در داخل كشور و هم در خارج از كشور با آن اسم و رسم شناخته می‌شود. به همین دلیل است كه ما می‌بینیم با اینكه برخی می‌خواهند جریاناتی به اسم اصلاحات راه بیندازند، بعد از مدتی می‌گویند اگر اصلاح‌طلبان واقعی نیایند فایده‌یی ندارد.


اصولگرایان گاهی تلقین می‌كنند كه اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت نكنند برای همیشه از عرصه سیاسی حذف می‌شوند. نظر شما چیست؟

ما با كسی دعوا و جنگ نداریم. شركت در انتخابات یك حق است تكلیف نیست، برخلاف افرادی كه معتقدند واجب است در انتخابات شركت كنیم، ما می‌گوییم این یك حق است و می‌توانیم شركت كنیم یا نكنیم. مثلا من كار خلاف قانون هم انجام نداده‌ام. می‌توانم كاندیدا شوم و می‌توانم نشوم. اما اینجا عقل من حكم می‌‌كند كه آن هم نه برای منافع شخصی خودم. عده‌یی می‌گویند اگر شما در انتخابات شركت كنید آبرویتان می‌رود و از چشم مردم می‌افتید، من می‌گویم این فرع قصه است. بنده اگر به این نتیجه برسم كه نجات كشور در این است كه من در انتخابات شركت كنم اگر آبروی من هم برود باید شركت كنم. اگر به این نتیجه برسم كه شركت در انتخابات مملكت را یك گام به عقب می‌برد اما خودم به نان و نوا می‌رسم و دیگر هر كسی نصف شب زنگ خانه را بزند، نمی‌ترسیم و خیال‌مان راحت است و منافع شخصی تامین می‌شود، اما منافع ملی و کشور ضرر می‌کند، عقل و وجدان حکم می‌کند که شریک جرم نباشید. انتخابات خیلی روشن است. ما هیچ نگرانی‌ای از اینکه جریان اصلاحات دیگری ساخته شود، نداریم. هیچ جریانی نمی‌تواند جایگزین آن چیزی که به نام اصلاحات واقعی در ایران شناخته شده است، بشود. شرایط هم کاملا مشخص است.

بحث هم زیاد می‌شود اما نتیجه کار کاملا مشخص است. الان توپ در میدان آقایان است و باید دید چگونه با این توپ بازی می‌کنند. ما هم واقعا خواستار اصلاح امور کشور و خواستار حل بحران‌ها هستیم. هیچ‌ کس هم نمی‌خواهد مچ‌گیری کند. ما هم وقتی در انتخابات پیروز شویم به دنبال انتقام نیستیم. مگر انتخابات سال 76 در مدل دیگری همین اتفاق نیفتاد؟ کشور واقعا در برهه خاصی نجات پیدا کرد، چیزی به هم نخورد و قدرت آقایان هم خیلی تضعیف نشد و مردم سود آن را بردند. الان هم اگر بخواهیم کشور از شرایط فعلی رهایی پیدا کند، سطح انتخابات پیش‌رو باید خیلی بالاتر و بزرگ‌تر از سال 76 باشد تا بتواند این دیوار بی‌اعتمادی بین مردم و حاکمیت را پشت ‌سر بگذارد. خیلی باید پرشورتر باشد، مردم هم وقتی می‌توانند در انتخابات شرکت کنند که اطمینان داشته باشند که رای آنها موثر خواهد بود. حاکمیت باید این اعتماد را به مردم بدهد. ما کاره‌یی نیستیم كه این اعتماد را بدهیم.

آنهایی که قدرت دارند باید این اطمینان را بدهند. حال این اعتماد چگونه ساخته می‌شود؟ با آزادی زندانیان پس از انتخابات، با آزادی فضای سیاسی، با میدان‌داری سیاسیون حتی فعالان سیاسی اصولگرا. متاسفانه آنها هم در انزوا هستند. اتفاقا اصلاح‌طلبان با وجود محدودیت‌ها و فشارها بیشتر از آنها فعال هستند. فعالان سیاسی باید بیایند وسط و رقابت عادلانه باشد. قول می‌دهم هیچ بنایی ویران و پایه‌های نظام هم تضعیف نمی‌شود، بلکه محکم‌تر خواهد شد، به هرحال باید منتظر شویم ببینیم پاسخ آقایان چه خواهد بود. تا الان پاسخ داده‌شده نه تنها پاسخ مثبت و موافق نبوده که حتی برعکس هم بوده است. به هرحال چند تا زندانی که آزاد شده بودند، به زندان برگشتند، احکامی که به هر دلیل اجرا نشده را اجرا می‌کنند، دادگاه‌های جدید تشکیل می‌دهند و سایت‌ها و رسانه‌هایشان هتاکی، دروغ‌پراکنی، افترا و بداخلاقی می‌کنند. به هرحال باید منتظر شویم. اصلاح‌طلبان چیزی برای از دست دادن ندارند. تاکید می‌کنم هیچ چیز ندارند که از دست بدهند. ما اعتبار خود را از این ملت داریم و هر فشاری که بر ما بیاید این اعتبار و حرمت بیشتر خواهد شد. بنابراین برگزاری انتخابات آزاد بیش از اینکه نیاز اصلاح‌طلبان باشد، نیاز کسانی است که امروز در قدرت حضور دارند و روز به روز با بحران‌های بیشتری روبه‌رو خواهند شد. اگر بخواهند این بحران‌ها را به نفع خودشان و به نفع ملت حل کنند، چاره آن فقط یک انتخابات آزاد است و اگر بخواهند انتخابات آزاد برگزار کنند، باید مقدمات آن فراهم شود و مقدمات آن شرایطی است که آقای خاتمی عنوان کرده است.

بهمن احمدی امویی برنده جایزه هلمن-همت شد

جایزه جهانی هلمن -همت سال ۲۰۱۱ به بهمن احمدی امویی ، روزنامه نگار زندانی در ایران تعلق گرفت.

براساس گزارش های رسیده به کلمه، جوایز معتبر هلمن- همت به آن دسته نویسندگانی تعلق می گیرد که به خاطر فعالیت هایشان به خاطر آزادی بیان مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفته اند .موسسه هلمن-همتسعی بر این دارد که با تاکید بر موارد مشخص توجه را بر روی عدم ازادی بیان متمرکز سازند.

جایزه ی هلمن-همت به نویسندگانی از سراسر جهان اعطا می شود که تحت فشارهای سیاسی قرار گرفته اند و همچنان به کار خود ادامه داده اند. این جایزه یادبودی است از لیلیان هلمن نمایشنامه نویس آمریکایی و دوست رمان نویس او داشمیل هامت که در سال ۱۹۵۰، تحت فشارهای فراوان سیاسی قرار داشتند.

هلمن و همت هر دو به خاطر باورها و وابستگی های سیاسی شان توسط هیئت ویژه کنگره بازجویی شده بودند. هلمن سختی های زیادی کشید و سالهای سال برای پیدا کردن شغل هم دچار مشکل بود . همت هم مدتی را در زندان گذراند.

از میان برندگان فارسی زبان این جایزه می توان به نام های احمد شاملو، عباس معروفی، هوشنگ گلشیری، علی اشرف درویشیان، سیمین بهبهانی، علی افشاری نام برد.

امسال به جز احمدی امویی، جایزه هلمن -همت به چند فعال دیگر ایرانی نیز تعلق گرفته است که به زودی اسامی آنها نیز از سوی این موسسه اعلام خواهد شد.

بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی یکسال است که ازحق ملاقات حضوری با خانواده اش محروم است.وی شانزده ماه نیز از حق مرخصی و آزادی موقت محروم بوده است.

به گزارش کلمه، بیش از دو سال از زندانی بودن این روزنامه نگار می گذرد . وی ۳۰ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ به همراه همسرش، ژیلا بنی یعقوب در منزل مسکونی اش بازداشت شد و تاکنون در زندان اوین به سر می برد. او در مدت زندانی بودنش تنها یک بار از مرخصی استفاده کرده و بیش از ۱۶ ماه از هر گونه حق مرخصی محروم مانده است.

به گفته خانواده این زندانی سیاسی، او تنها اجازه دارد به به صورت کابینی با همسر و دیگر اعضای خانواده اش ملاقات کند. این زندانی یکسال است هیچ گونه ملاقات حضوری با خانواده اش نداشته و حتی اجازه نیافته در این مدت تماس تلفنی کوتاهی با مادر سالخورده اش که در شهرستان زندگی می کند، داشته باشد.

خانواده احمدی امویی نیز مانند بسیاری دیگر از خانواده های زندانیان این بند بارها از دادستان تهران برای وی درخواست مرخصی و یا آزادی موقت کرده اند اما تاکنون با این درخواست ها نیز مخالفت شده است.این در حالی است که وی دارای پانصد میلیون تومان وثیقه در نزد دادگاه انقلاب است.او از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به پنج سال زندان قطعی محکوم شده است.

مهم ترین مصادیق اتهامی احمدی امویی، نگارش مقالات انتقادی در باره عملکرد اقتصادی دولت احمدی نژاد در روزنامه سرمایه و وب سایت شخصی اش و همچنین سردبیری وب سایت خرداد نو عنوان شده است.

شجریان: هرگز به خودم اجازه ندادم كه «ربنا» را از مردم بگیرم

محمدرضا شجریان از چگونگی شكل‌گیری «ربنا» سخن گفت و تاكید كرد:«من ربنا را به مردم هدیه كردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلویزیون و رادیو پخش نكند، مردم خودشان آن را پخش می‌كنند.»

به گزارش ایسنا، استاد آواز ایران در گفت‌وگویی در پاسخ به اینكه، ایده اول ساخت «ربنا» چگونه شكل گرفت؟ ادامه داد: «سال 58 تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شكل‌گیری بود. در آن سالها مدیران رادیو تصمیم داشتند تولید موسیقی در رادیو را تعطیل كنند و تولید شده‌های بیرون را بخرند. جلساتی با مدیران رادیو گذاشتیم و در این جلسات خیلی تلاش كردیم مدیران را راضی كنیم كه نیروهای خوب را نگه دارند و عده دیگر را بازنشسته كنند. در این جریان‌ها بود كه رئیس وقت رادیو آقای وجیه‌اللهی كه فردی تحصیلكرده و روشنفكر بود از من موكدا و مرتبا می‌خواست با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جدید قبل از افطار طرحی انجام بدهم.

آنها نمی‌خواستند آثار دوره قبلی را پخش كنند. به ایشان گفتم سالهاست من از آن فضا دور شدم و راه من با موسیقی و اركستر تعریف شده است و این كار الان من نیست. اما ایشان گفت كه فقط شما می‌توانید و ما تنها شما را داریم و از من خواست برای دم افطار، مناجات‌ها و اذان كاری انجام بدهم. من خودم را از وزارت كشاورزی آن دوران به رادیو منتقل كرده بودم و كارمند رادیو محسوب می‌شدم. پذیرفتم اینكار را انجام بدهم. كلاسی برای افرادی كه قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند گذاشتم كه با این افراد نحوه درست خواندن را كار كنم. تابستان سال 58 بود كه آموزش این عده را شروع و پس از مدتی هم ضبط این آثار را آغاز كردم. قرار شد برای دم افطار هم برنامه ضبط كنیم و از من خواستند كه برای برنامه‌های دم افطار هم فكری بكنم. برنامه‌های دم افطار دوران قبل از انقلاب را مرحوم ذبیحی بسیار عالی خوانده بود و من تمام كارهای او را از نوجوانی شنیده بودم و مناجات حضرت امیر را با صدای او از حفظ بودم. با این حال پذیرفتم كه این كار را بكنم.»

شجریان در پاسخ به این اظهار نظر كه؛ « كار دشواری را پذیرفتید، چرا كه تغییر ذائقه مخاطب بسیار دشوار است.» مطرح كرد: «باید بدانیم عادت را از مردم نمی‌توان گرفت. مردم به ربنا و دعای سحر مرحوم ذبیحی و اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی عادت كرده بودند. نمی‌شد به این راحتی این عادت را در مردم تغییر داد. پس باید براساس آن حال و هوا حركت می‌كردم، اما در عین حال می‌خواستم اثر ویژگی‌های خاصی نیز برای خودش داشته باشد تا بتوان این را نیز به مردم بقبولانیم و كار جدید را جایگزین كرد.

ظهر آن روز همان آیاتی را كه مرحوم ذبیحی خوانده بود پیدا كردم و دو آیه دیگر نیز از سوره آل عمران و بقره پیدا كردم و یك مطالعه ذهنی كردم كه چگونه آن را بخوانم تا علاوه بر نزدیك بودن به كار مرحوم ذبیحی كار جدیدی باشد. به این فكر كردم باید آوازی باشد كه علاوه بر اینكه تقلید نباشد، از اصل اثر هم خیلی دور نباشد. مجددا به مسئولان گفتم كه سالهاست مخاطب من را به عنوان خواننده آواز می‌شناسد، اگر بخواهم ربنا بخوانم، اذان بگویم ممكن است مخاطب من را نپذیرد و این كار زیبا نیست. چون مردم فكر می‌كنند حالا كه جمهوری اسلامی سركار آمده، شجریان كه تا دیروز آواز

می‌خواند، امروز دعا می‌خواند و اذان می‌گوید و ممكن است نپذیرند و از سوی دیگر افراد دیگری كه به صدای من عادت كردند هم ممكن است بپرسند كه چرا شجریان آواز را رها كرده است و دعا می‌خواند. برای من این كار بسیار سخت بود. به همین دلیل به آنها گفتم كه من به شما كمك می‌كنم و به دیگران آموزش می‌دهم تا آنها بتوانند ربنا و دعا بخوانند اما خودم این كار را نمی‌كنم. قبول كردند. رفتم استودیو و «ربنا» و «مثنوی افشاری» را بدون هیچ تكرار و تصحیحی خواندم. اثر ضبط شده را به 4 نفر از هنرمندان مورد نظر دادم و از آنها خواستم كه تمرین كنند تا برای ضبط آماده بشوند.

آقای قاسم رفعتی «مثنوی افشاری» را زیبا خواندند. اما با اینكه روانشاد صالحی قرآن خوان حرفه‌ای بودند و صدای خوبی هم داشتند، هرچه تلاش كردند نتوانستند آن طوری كه مد نظر من بود، ربنا را بخوانند. بالاخره با كمك و راهنمایی‌های من بعد از 20 روز تمرین برای ضبط آماده شدیم و به استودیو رفتیم. در استودیو هم سه نفری كه بنا بود ربنا را بخوانند بارها خواندند و نشد تا اینكه من بخشی از ربنا را می‌خواندم، این بخش را تكرار می‌كردند تا توانستیم این ربنا را ضبط كنیم.

شروع به ویرایش و تصحیح این آثار كردم. از 4 بعد از ظهر تا 3 صبح كارها را تك و تنها در رادیو تصحیح می‌كردم تا اثر مناسبی برای پخش در ماه رمضان آماده شود. كارها را 2 روز مانده به ماه رمضان آماده كردم و به رئیس رادیو ارائه كردم. اما از همان موقع و حتی قبل‌تر آن فریدون شهبازیان كه كار من را شنیده بودند، اصرار می‌كردند كه با صدای خودم پخش شود. و من هم مصرانه می‌گفتم كه صدای من نباید اینگونه پخش بشود، هیچ اجازه‌ای به آنها برای پخش ندادم. از همان زمان هم تصمیم گرفته بودم كه دیگر در رادیو كار نكنم به آقای وجیهی‌الهی اعلام كردم كه دیگر به رادیو نمی‌آیم. اما روز اول ماه رمضان دیدم ربنایی را كه خودم خوانده‌ام از رادیو پخش شد.»

این هنرمند در ادامه‌ی این گفت‌وگو كه با سایت دل‌آواز داشته است، در پاسخ به اینكه بی‌اجازه پخش شد،گفت:

«بله. زنگ زدم به آقای وجیهی الهی. دیدم ایشان خیلی خوشحال هستند و می‌خندند. گفت كه این تیر از كمان رها شده و من این را كپی كردم و به همه رادیوها و شهرستان‌ها دادم و همه اینكار را پخش كردند. اعتراض كردم اما او خندید و گفت كه ما برنامه به این خوبی را از دست نمی‌دهیم و اینكار را باید همه مردم بشوند. آن موقع به هیچ كس هم گفته نشد كه این اثر را چه كسی خوانده است. به آنها گفتم كه هیچ حق ندارید كه بگوئید این اثر را من خوانده‌ام.

آن زمان مردم فكر می‌كردند كه این اثر را یكی از قاریان حرفه‌ای خوانده و من طوری این اثر را خوانده بود كه صدای من مشخص نبود. اما هربار كه این اثرها پخش می‌شد من عصبی می‌شدم، چرا كه من این كارها را برای پخش نخوانده بودم و به عنوان درس و آموزش ضبط كرده بودم تا بقیه تمرین كنند. بعد از این هم دیگر رادیو تلویزیون نرفتم و بعدها كلاس‌های آموزشی‌ام را در رادیو و تلویزیون تعطیل كردم و تا سال 61 كه هیج جا ظاهر نمی‌شدم، فقط در خانه بودم و به پرورش گل و گیاه می‌پرداختم.»

شجریان در پاسخ به اینكه؛ «به خاطر دلزدگی از پخش این كارها بود كه خانه‌نشین شدید؟» پاسخ داد:«خیر، فضای موسیقی آن دوران، فضایی نبود كه ما به آن دل خوش كنیم. ارتباطم را با كانون چاووش هم قطع كرده بودم چرا كه در آنجا بعضی‌ها دیدگاه‌های سیاسی‌شان را اعمال می‌كردند كه مورد تائید من نبود. پس از سالها اولین كنسرتمان «آستان جانان» را با پرویز مشكاتیان و ناصر فرهنگ‌فر در سفارت ایتالیا برگزار كردیم كه اولین كار من بعد از انقلاب بود.»

این هنرمند در پاسخ به اینكه، در این مدت ربنا هم همچنان پخش می‌شد؟ ادامه داد:«بله همچنان ربنا با صدای من پخش می‌شد.»

محمدرضا شجریان در پاسخ به اینكه چه زمانی اعلام كرده است كه خواننده این اثر است؟، یادآور شد:«زمانی كه دیدم مردم این كار را خیلی دوست دارند و هی می‌پرسند كه این اثر را چه كسی خوانده است. وقتی به اطرافیان و به شكل خصوصی می‌گفتم كه این اثر را من خوانده‌ام و بدون اجازه من پخش شده، همه تعجب می كردند كه چطور من این كار را خوانده‌ام. اما زمانی كه دیدم مردم متوجه می‌شوند كه من اینكار را به این دلیل نخواندم كه با شرایط روز خودم را هماهنگ كنم، اعلام كردم كه این اثر را من خوانده‌ام.»

وی درباره‌ چگونگی بازتاب‌ها، مطرح كرد: «مردم هرگز از من ایراد نگرفتند كه چرا این اثر را خواندی، همه می‌گفتند كه چه كار زیبا و دلنشینی است. یكی از دوستان تعریف می‌كرد كه یكی از قاری‌های بزرگ مصر به اسم غَلوَش در ایران بوده كه ربنا را می‌شنوند. از این كار یك كپی می‌خواهد تا ببیند می‌تواند این را بخواند یا نه؟ بعد از دوسال دوستم او را مجددا می‌بیند و این قاری به او می گوید «كار من نیست.» چرا كه خواندن اوجی كه در خواندن ربنا هست كار هر خواننده‌ای نیست.»

استاد آواز ایران در پاسخ به اینكه «در آلبوم «به یاد پدر» ربنا هم هست، آیا این اثر را بازخوانی كردید یا همان ربنا اولیه را حفظ كردید؟» ادامه داد: «نه همان ربنا را گذاشتم. من هرگز این اثر را بازخوانی نمی‌كنم. چرا كه مردم با آن كار ارتباط گرفته‌اند و نت به نت زمان بندی آن را می‌شناسند.»

شجریان در پاسخ به اینكه «لحن ربنا را چگونه انتخاب كرده است؟» گفت: «لحنی كه من برای این اثر انتخاب كردم چیزی بین قرائت قرآن و آواز خواندن است. چون كلمات عربی خوانده می‌شود باید موسیقی متناسب خودش انتخاب بشود، با اینكه من این لحن را به خوبی بلدم اما نمی‌خواستم كه صرفا لحن ربنا قرائت قرآن باشد. من این لحن را به خوبی بلدم و می‌خواستم كه ربنا ایرانی پسند باشد. به عنوان مثال اذان موذن زاده اردبیلی بیات ترك است و به همین دلیل مردم این اذان را دوست دارند. من هم مركب خوانی و سه گاه را برای ربنا انتخاب كردم كه هم در قرائت قرآن از آن استفاده می‌كنیم هم در آواز. تا هم كسی كه به عربی و قرآن آشنا است لذت ببرد و هم كسی كه از آواز ایرانی شناخت دارد.»

این هنرمند در ادامه در پی این اظهار نظر كه «سالها ربنا پخش می‌شد بدون اینكه نامی از شما برده شود و طبیعتا در این مدت با شنیدن ربنا احساس كرده‌اید كه می‌شد این قسمت را بهتر خواند، می‌خواهم بدانم كه چه زمانی دلتان با پخش این اثر صاف شد؟» گفت:«5 یا 6 سال كه از پخش ربنا گذشت، به این حس رسیدم كه ای كاش آن زمان ضبط بعضی از قسمت‌ها را تكرار می‌كردم تا كیفیت كار بهتر می‌شد. به این فكر رسیدم حالا كه مردم با ربنا ارتباط برقرار كرده‌اند، مجدد ربنا را ضبط كنم و اشكالات ریز آن را برطرف كنم. اما فكر كردم كه در این 5 سال مردم به این ربنا عادت كرده‌اند و نت به نت آن را حفظ هستند. اگر بخواهم آن را مجدد بخوانم، هرچند بهتر و پخته‌تر خواهم خواند، اما مردم آن ربنا را پذیرفته و دوستش دارند و من هر كاری بكنم نمی‌توانم ربنای جدید را جایگزین ربنای قدیم بكنم. بنابراین فكر كردم بهتر است من به عادت مردم احترام بگذارم، و به دنبال این نروم كه ربنا را دوباره بخوانم، من كه از اول دوست نداشتم صدای من اینطوری پخش بشود. اما زمانی كه دیدم مردم با آن ارتباط گرفته‌اند و حال و هوایی با ربنا دارند فكر كردم، بهتر است ربنا به همان شكل اول خود باقی بماند.

اما سوال من اینست كه كسانی كه در رادیو و تلویزیون تصمیم گیرنده هستند و اغلب هم تصمیمات بسیار ناآگاهانه و ناشیانه می‌گیرند چرا به این نكته توجه ندارند كه نمی‌توانند عادت مردم را از آنها بگیرند. من به احترام سلیقه مردم به خودم اجازه ندادم كه بیایم ربنای بهتری بعد از 6 سال بخوانم اما این افراد چطور می‌توانند ربنای دیگری به جای آن بگذارند. بهتر است آنها كار دیگری تولید كنند تا بتوانند جایگزین ربنای فعلی بشود. می‌دانم كه در رادیو و تلویزیون بسیار هزینه كردند تا ربنای شجریان را كس دیگری بخواند. اما باید بگویم كه ربنایی كه من خواندم و مردم آن را قبول كرده‌اند به این راحتی جایگزین نمی‌شود، مگر یك نفر دیگر بیاید چیزی دیگری بخواند.»

این هنرمند در پی این اظهارنظر كه، «عادت مردم را به این سرعت نمی‌توان تغییر داد، خصوصا اینكه نزدیك به 30 سال است كه ربنای شما با ماه رمضان عجین شده است»،مطرح كرد:«مردم 30 سال است با این ربنا پای سفره افطار می‌نشیندند و با آن خاطره دارند. من هرگز به خودم اجازه ندادم كه این ربنا را از مردم بگیرم و آن را از آنها دریغ كنم. سال 74 در نامه‌ای به آقای لاریجانی، رئیس وقت تلویزیون نوشتم كه تنها موردی كه اجازه می‌دهم صدای من از تلویزیون پخش شود، ربنا است كه من آن را به مردم هدیه داده‌ام.

من از این ربنا نه بهره‌ای می برم و نه شهرتم را زیادتر می‌كند، من كارم را 32 سال پیش انجام داده‌ام و آن را به مردم هدیه داده‌ام. حالا برای ثواب یا وجدانم باشد این ربنا مال مردم است و من هم اجازه ندارم این را از مردم دریغ كنم. به همین دلیل رادیو و تلویزیون هم نمی‌تواند ربنا را از مردم دریغ كنند یا ربنای دیگری را جایگزین آن كند.»

محمدرضا شجریان در بخش دیگری از این گفت‌وگو در پاسخ به این اظهارنظر كه؛ « قبل از انقلاب، مرحوم ذبیحی ربنا و دعای مناجات قبل از افطار را خوانده بود و طبیعتا هم مردم به آن صدا عادت كرده بودند، اما امروز مخاطبان ربنای مرحوم ذبیحی نیز به ربنای شما عادت كرده‌اند. چه كردید كه بتوانید این روند را تغییر بدهید؟»گفت: «هنرمند باید كارش را خوب بلد باشد. من از كودكی خواندن قرآن را آموخته بودم و با آن زندگی كرده بودم و تمام وجودم خوانندگی در آن زمینه بود. از 18 سالگی به بعد كه از خانه پدر بیرون آمدم، راه موسیقی پیش گرفتم در حالی‌كه پیش از آن خواندن قرآن مثل زبان مادری‌ام بود. از سوی دیگر كارهای مرحوم ذبیحی را شنیده بودم و كارهای قاری‌های بزرگ عرب را شنیده و تمرین كرده بودم و این كار را خوب بلد بودم. در كار ما همه چیز در تكنیك خلاصه نمی‌شود. اگر كارتان را خوب بلد باشید و از روی صداقت كار كنید روی مردم تاثیر خیلی خوبی خواهد گذاشت. احتمالا این موارد روی مردم تاثیر گذاشته است و باعث شده كه ربنا جاودانه بشود. زمانی كه ربنا را خواندم برایم حالت مناجات داشت.»

این هنرمند در پاسخ به اینكه«یعنی ارتباط درونی برایتان شكل گرفته بود؟» مطرح كرد:«ارتباطی از ته دل بود. مثل فردی كه دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد. زمانی كه آدم می‌خواهد با خدای خودش حرف بزند با خلوص كامل حرف می‌زند. زمانی كه این حال و هوا درست در درون انسان باشد، حتی اگر صحبت هم بكند، قطعا تاثیر خودش را می گذارد. سوای آن من تكنیك‌هایی بلد بودم و تجربیاتی داشتم كه قطعا در كار تاثیر می‌گذاشت. صرف نظر از ربنا، من در دیگر برنامه‌های موسیقی نیز مردم و هوش آنها را باور دارم و می‌دانم كه مردم هوشمند هستند. زمانی كه به این موارد اعتقاد دارید دیگر نمی‌شود به مردم دروغ گفت و به همین دلیل مردم شما را باور می‌كنند. من كار سیاسی نمی‌كنم اما به عنوان هنرمندی كه در جامعه زندگی می‌كند حق دارم كه شرایطی را كه در جامعه پیش می‌آید قضاوت كنم. قاضی كه نباید قوم و خویش یكی از طرفین باشد؛ قاضی در هر صورت قضاوتش را می‌كند. من به عنوان یك داور درباره اینكه مردم چه می خواستند و چگونه جواب شنیدند اظهار نظر كردم. حقیقت را كه نمی‌شود كتمان كرد.»

وی در ادامه ابراز عقیده كرد: «وقتی راه درست را می‌رویم تحت هیچ شرایطی نمی‌توانیم آن راه را عوض كنیم. این اعتمادی كه مردم به من و صدای من دارند، باعث شده كه جایگزین كردن ربنا دشوار و حتی غیرممكن شود. من ربنا را به مردم هدیه كردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلویزیون و رادیو پخش نكند، مردم خودشان آن را پخش می‌كنند.»

در ادامه این گفت‌وگو سئوال شونده پرسیده است:«این دومین بار است كه شما پخش آثارتان را از رسانه تلویزیون و رادیو ممنوع كردید، اولی مربوط به سال 74 بود اما قبل‌تر از آن نوروز 73 شما به تلویزیون آمدید وحتی دعای تحویل سال را خواندید. در این فاصله یكساله چه پیش آمد كه این عكس‌العمل شما را در پی داشت؟»

شجریان گفت: «من از روز اول دوست نداشتم كه صدای من از رادیو و تلویزیون پخش شود. می‌دانم تصنیف سپیده یا ایران ای سرای امید را خود آقای لطفی به تلویزیون داد كه پخش بشود. چرا كه این یك كنسرت بود و نوار ضبط شده آن را فقط من، آقای لطفی و كانون چاووش داشتیم. تا یك روز از لطفی پرسیدم كه تلویزیون این تصنیف را چطوری به دست آورده؟ گفت كه من دادم. یادم هست به لطفی گفتم كه اشتباه كردی و من دوست ندارم صدای من از رادیو و تلویزیون پخش بشود. اواخر سال 57 و اوایل سال 58 خیلی از افراد اصرار می كردند كه من در رادیو بخوانم اما من قبول نمی‌كردم. اما صدای من و كارهای من را پخش می‌كردند.

یادم هست سال 59 یا 60 بود كه محمد هاشمی رییس وقت صدا و سیما به اطرافیان من پیغام می‌داد تا من در رادیو و تلویزیون كار كنم. من كاری با تلویزیون نداشتم، فقط می رفتم در رادیو تدریس می‌كردم. چرا كه من به رادیو و تلویزیون برای تدریس و تحقیق در آرشیو منتقل شده بودم. هرچند كه رئیس موسیقی رادیو از من خواهش می‌كرد كه من در شوراها شركت كنم اما من نمی‌رفتم. حتی برای من ابلاغیه فرستاد باز من نرفتم. و گفتم كه من فقط تدریس می‌كنم، شاگرد و زمان كلاس‌ها را هم خودم انتخاب می‌كنم.

پیام‌های زیادی برای رفتن به رادیو به من داده شد. حتی مدیر وقت رادیو برای من اخطاریه فرستاد كه پرداخت حقوق شما بستگی به شركت شما در جلسه‌ها دارد. حقوق من مگر چقدر بود؟ چیزی حدود 30 هزار تومان بود. خنده‌ام گرفت. یك روز كه رفتم رادیو، به او زنگ زدم كه به دفتر من بیاید. به او گفتم درست است كه شما مدیر هستید اما مدیر خوب كسی است كه تك تك آدم ها را بشناسد و از توانایی‌های آنان خبر داشته باشد تا بتواند با آنها كار كند. گویا من را نمی‌شناسید كه این نامه را به من نوشتید. در پاسخ به من گفت كه این نامه اشتباه شده است. به او گفتم حواست باشد دیگر این اشتباهات را مرتكب نشوی. شما در جایگاهی نیستی كه برای من اخطاریه بنویسی. همین تدریس را هم از فردا تعطیل می‌كنم.

از فردای آن روز به رغم مخالفت آنها دیگر به رادیو هم نرفتم و به وزارت كشاورزی برگشتم و آن جا هم خودم را بازنشسته كردم. همان موقع‌ها محمد هاشمی از من می خواست به رادیو بروم كه من نمی‌رفتم. می‌گفت كه در رادیو تدریس می‌كنید اما پیش ما نمی‌آیید؟ تا اینكه یك روز آقای صادق طباطبایی كه از دوستان نزدیك من بود به من تلفن زد و گفت كه من دفتر محمد هاشمی هستم و گفت ایشان اصرار دارند كه شما راببیند و من را واسطه كردند كه بگویم یا شما بیاید پیش ایشان یا ایشان بیایند پیش شما. قرار گذاشته شد كه به خانه آقای طباطبایی برویم. خودشان بودند و رییس شبكه دو و من هم با محمد موسوی رفتیم سر قرار.

آقای هاشمی خیلی صحبت كردند و از من خواستند كه همكاری كنم بعد از كلی مذاكره در نهایت من گفتم كه شما در جایگاه مدیر تلویزیون هركاری كه بخواهید می توانید انجام بدهید اما من در كارم جایگاهی دارم كه حاضر نیستم با هیچ چیز دیگری عوض كنم. من می خواهم همان شجریانی كه هستم باقی بمانم. خیلی اصرار كردند. آخر گفتم كه باشد اگر شما این 4 هنرمندی را كه من نیاز دارم به رادیو بیاورید، من هم می‌آیم. بعد هم گفتم اگر من برنامه تهیه كنم، خودم زمان پخش آن را تعیین می‌كنم.»

شجریان در پی این اظهارنظر سئوال‌شونده كه «سنگ بزرگ انداختید جلوی پایشان»،گفت:«بله چون می‌دانستم افراد دیگری برای پخش برنامه‌ها در تلویزیون تصمیم می‌گیرند و به من چنین اجازه‌ای نمی‌دهند. در آخر هم آقای هاشمی گفت كه در شرایط تجدید نظر كنید، ما همیشه منتظر آمدن شما هستیم. كه من گفتم نه من هیچ وقت به تلویزیون و رادیو نمی‌آیم. هیچ وقت دوست نداشتم كه در تلویزیون كار كنم اما آثار من مدام از تلویزیون پخش می‌شد. من هم مدام با ارسال پیام‌هایی اعتراض می‌كردم اما فایده‌ای نداشت. تا اینكه دیدم كلیپ ساخته‌اند. كلیپی كه هیچ ربطی هم به آواز من نداشت.

آن زمان آقای لاریجانی مدیر رادیو و تلویزیون بودند. اعلام كردند كه اساتید بیایند و هرچه كه آنها بگویند من انجام می‌دهم. من چند باری در جلسات شركت كردم و ایشان هم حرف‌های قشنگی زدند و من هم حرف‌های قشنگ‌تری زدم. در این جلسات استاد پایور واستاد تجویدی و اساتید دیگری هم بودند تا سیاست های تلویزیون در پخش آثار موسیقی را تعیین كنند. بعد از جلسات ایشان به من گفتند كه آقای شجریان اگر شما آستین هایتان را بالا بزنید و بیاید اینجا همه مشكلات ما حل می‌شود. من دیدم الان بهترین موقعی بود كه من به مردم بگویم من 17 سال است پایم را در تلویزیون نگذاشته‌ام و در مصاحبه تلویزیونی مردم این نكته را از زبان خودم بشنوند. همان زمان دعای تحویل سال و یك بهاریه را خواندم. و بعد از گفتن این نكته دیگر تلویزیون نرفتم. هرچه آقای لاریجانی تماس گرفتند دیگر نرفتم.»

شجریان درباره‌اینكه «تا سال 74 كه پخش آثارتان را از تلویزیون ممنوع كردید؟» ادامه داد:«بله. اما روند پخش آثار من از تلویزیون ادامه داشت، كلیپ هم كه می‌ساختند. دیگر من وارد عمل شدم و نامه‌ای خطاب به مدیر رادیو و تلویزیون نوشتم و رونوشت آن را به روزنامه‌ها ارسال كردم و فقط اجازه دادم كه ربنا پخش بشود و اعلام كردم كه ربنا از آن مردم است.

این هنرمند در ادامه در پاسخ به اینكه «اما بعد از مدتی فضا آرام شد، و تلویزیون مجددا پخش كارهای شما را شروع كرد، اما عكس العملی از سوی شما دیده نشد؟» مطرح كرد:«چه كاری باید می‌كردم. تنها راه حلش این بود كه به دادگستری شكایت می كردم كه روندی طی می شد كه خیلی اداری بود. من نمی‌خواستم كسی را زندانی و جریمه كنم. فقط می‌خواستم به آنها بقبولانم كه اشتباه كردند و اجازه ندارند كه این كارها را پخش كنند. تلویزیون بابت هیچ كدام از برنامه‌ها نه هزینه و نه زمانی صرف كرده بود. این برنامه ها به هزینه شخصی من تولید و پخش شده و برای مجوز آن هم یكسال در نوبت بودیم.»

استاد آواز ایران در پاسخ به اینكه «یعنی در دورانی كه اعتراضی از سوی شما شنیده نشد، بازهم از پخش آثارتان ناراضی بودید؟» مطرح كرد:«بله بازهم پیام می‌دادم كه حق ندارید كارهای من را پخش كنید. من نمی‌توانستم و نمی‌خواستم از آنها جریمه بگیرم اما دوست هم نداشتم كه كارهای من را پخش بكنند. من این سازمان را قبول ندارم و زمانی كه آثار من از این سازمان پخش می‌شود پیش وجدان خودم احساس شرم می‌كنم. من هیچ وقت رضایت نداشتم تا جریان انتخابات پیش آمد و من وكیل گرفتم كه جنبه قانونی به اینكار بدهم.»

شجریان در ادامه درباره اینكه «با این شرایط همچنان ربنا متعلق به مردم است؟» گفت:«بله این ربنا همچنان متعلق به مردم است.»

در سایت دل‌آواز آمده است: «تابستان سال 1358 محمدرضا شجریان در استودیو ربنا را بدون تكرار در ضبط خواند تا مشقی برای هنرمندان شود. اما این اثر بدون اجازه استاد آواز ایران به پخش رسید. اثری كه در 32 سال اخیر به راحتی جای خود در دل های مردم پیدا كرد و امروز به عنوان اثری ماندگار شناخته می‌شود.»

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح: یارانه‌های نقدی و سهام عدالت نباید در مبارزات انتخاباتی مورد استفاده ابزاری قرار گیرد

سرلشکر سیدحسین فیروزآبادی اظهارداشت: هدفمندی یارانه‌ها یک طرح اساسی و ملی است و سهام عدالت و پرداخت یارانه‌ها حق مردم است که به همت دولت و مجلس اقدامات زیادی به اجرا درآمده است و سیاست‌مداران در اظهارنظرهای سیاسی در این موارد احتیاط کنند.

وی افزود: درست است که پرداخت یارانه غیرنقدی و یا صرف آن در امور تولیدی و کمیته امداد امام(ره) و طرح شهید رجایی به نفع اقتصاد کشور است و نتایج خوبی دارد، اما در شرایط جاری برای طرح هدفمندی یارانه‌ها عملی نیست و بنابراین پرداخت یارانه‌ها که نقش مهمی در بهبودی زندگی محرومان و اقشار کم‌درآمد داشته است باید تداوم یابد.

این عضو شورای عالی امنیت ملی ادامه داد: مسأله یارانه‌ها و سهام عدالت نبایستی در مبارزات انتخاباتی مورد استفاده ابزاری قرار گیرد.

وی در ادامه پیرامون اقدام تروریستی در کشور نروژ گفت: غرب باید توجه کند که پشت تندروی‌های به اصطلاح مذهبی و اقدامات تروریستی و نژادپرستی، صهیونیست‌ها هستند و این رژیم غاصب صهیونیستی است که صرفا به عقاید غلط و نژادپرستانه خود می‌اندیشد و سایر مردم دنیا را ملعبه اهداف خود قرار داده است.

فیروزآبادی خطاب به کشورهای اروپایی تاکید کرد: هرگونه تحقیقی درباره علل و انگیزه‌های اقدام تروریستی در نروژ بدون جستجوی دست صهیونیست‌ها بی‌فایده است و از زمانی که صهیونیست‌ها احساس ضعف و شکست کردند تلاش نمودند تا با انحراف در مسیحیت، صهیونیزم مسیحی را گسترش دهند که این خطر بزرگ برای جهان مسیحیت است و این هشدار را غرب و کلیسا باید جدی بگیرد.


مرداد ۰۶، ۱۳۹۰

دکتر عبدالکریم سروش: جنبش سبز جنبشی حق محور است

دکتر عبدالکریم سروش با اشاره به خواست و سئوال شهروندان معترض پس از انتخابات 22خرداد 88 ، گفت: «این که شهروندان فریاد کردند "رای من کو؟" تجلی و تبلور حق مدار شدن جنبش بود. جنبش سبز کاملا در راستای مفهوم حق مداری حرکت کرده و می کند. و امیدوارم که این مفهوم کلیدواژه ای ماندگار و بدیهی در جامعه شود.»

به گزارش خبرنگار جرس، دکتر عبدالکریم سروش در جلسه اختتامیه «سفیران راه سبز امید» که سه شنبه شب چهارم مردادماه 1390 در پاریس برگزار شد، به تبیین نسبت «عقل و عشق» و «سیاست و آرمان» پرداخت و سخن خود را با طرح پرسش هایی آغاز کرد؛ ازجمله اینکه «آیا در عصری که آن را "عصر پایان ایدئولوژی ها" نامیده اند باید آرمان ها را فرونهاد؟ آیا لیبرال دموکراسی سرمنزل واپسین و بارانداز نهایی است؛ که مزدمان سیاست را به نخبگان سیاست ورزی واگذارند و خود به زندگی روزمره بپردازند؟»

دکتر سروش توضیح دادکه «سیاست از مقوله ی عقل ورزی است و یکی از رفتارهای خردورزانه ی آدمی محسوب می شود.»



وی با اشاره به سابقه دو مفهوم «عقل و عشق» در ادبیات ایران، تاکید کرد که باید میان عشق عقل و سیاست ورزی خردمندانه و آرمان خواهانه توازن برقرار کرد. این نواندیش دینی تاکید کرد: «عقل در اصل و شأن و ذات، احتیاط کار و محاسبه گر و محافظه کار است؛ به قول مولوی، "عقل دوراندیش". عقل اهل ریسک کردن و خطرپذیری نیست؛ اما عشق مخاطب را به برداشتن گام های بلند دعوت می کند؛ عشق آدمی را به دیدن "آن چیز فراتر" فرامی خواند.»



این استاد فلسفه با اشاره به «نزاع عقل و عشق» گفت: «یکی (عشق) ما را "سقف شکافتن" می خواند و دیگری (عقل) ما را به محافظه کاری و حرکت در چارچوب امکانات و با ریسک کم دعوت می کند.»



دکتر سروش در بخش دیگری از سخنان خود به تبیین نسبت «سیاست و اخلاق» پرداخت و تاکید کرد: «اگر قائل به این باشیم که عنصر اخلاق با سیاست درآمیخته است، باید سیاست و قدرت را نقد اخلاقی کرد.» وی افزود: «اگر بتوانیم نقد اخلاقی قدرت کنیم، این نقد باید برمبنای آرمان صورت گیرد.»



سروش با بیان این نکته که «یک وقت سیاست ورزان نقد مدیریتی می شوند و یک وقت نقد اخلاقی»، به نقد حکومت فقها پرداخت و گفت: «فقه علم برنامه ریزی نیست، علم احکام حلال و حرام است. مدیریت کشور علم است و نمی توان آن را بر فقه متکی کرد. برخورد با اعتیاد و فحشا و بیکاری و تورم و گرانی با فقه ممکن نیست؛ با فتوای فقیه این مشکلات اجتماعی حل و رفع نمی شوند.»

این صاحب نظر علوم انسانی تصریح کرد: «حکم غیر از برنامه و روش است، و فقه ما عاری از اینها (برنامه و روش) است.»



دکتر سروش در ادامه سخنان خود با تاکید بر «اما، و هزار اما» اظهار داشت: «اخلاق قدرت اخلاقی دیگر است؛ با اخلاق فردی نمی شود اخلاق قدرت را نقد کرد.»

وی با اشاره به آرا و نظرات نیکولو ماکیاولی، اندیشمند ایتالیایی، «لب و عصاره» سخن وی را این دانست که «اخلاق قدرت، اخلاقی دیگر است.» وی افزود: «سخن ماکیاولی درست ولی بسیار خطرناک است.»

دین پژوه برجسته ایران توضیح داد: «قدرت، مقام تصمیم گیری های بزرگ است و نه عرصه تصمیم های کوچک.»



وی با اشاره به «دیدگاه های بسیار ارزشمند شهید محمد باقر صدر»، و با تجلیل از آراء و تحقیق های وی، گفت: «شهید صدر معتقد بود که فقه ما تاکنون فقه تصمیم های فردی بوده به همین علت باب احتیاط در آن گسترده است. فقه ما فقه سیاسی نیست چون آکنده از احتیاط است.»

سروش در ادامه افزود :«آرمان های سیاسی باید با توجه به اخلاق قدرت تعریف شود و نه با اخلاق فردی. باید قدرت را شناخت و نیز اخلاق قدرت را.»



این متفکر دینی افزود: «وقتی پا به عرصه ی سیاست می گذاریم باید بدانیم پا به عرصه پرخطری می گذاریم؛ سیاست عرصه بسیار مسئولیت آفرینی است.»

دکتر سروش همچنین اظهار داشت : «آرمان اگر بی روش باشد تبدیل به خشونت و تحجر می شود. خشونت آن جایی پدید می آید که فرد برای خود آرمانی دارد و بلد نیست که از چه راه و روشی باید به سوی آن حرکت کرد و رفت؛ مخصوصا که زور هم در دست فرد باشد.»



وی ادامه داد : «ما در عصر تاکید بر روش ها به جای عصر ایدئولوژی ها هستیم؛ هر کس که از آرمان سخن می گوید باید توضیح دهد که از چه مسیر و راهی می خواهد آرمان را متحقق کند. غایت ها را روش ها محقق می کند.»

سروش به مخاطبان خود توصیه کرد که «نسبت میان عشق و عقل را رعایت کنید و از همه انتظار رفتار عاشقانه نداشته باشید. آرمان ها نباید چشم ما را بر عقلانیت ببندند. خردورزی هم نباید ما را از نگاه به آرمان ها دور کند. توازن عقل و عشق البته با رایزنی حاصل می شود.»



دکتر سروش در ادامه سخنان خود با تجلیل و یادکرد از مهندس سحابی، هاله سحابی و هدی صابر، و ضمن تاکید بر ضرورت «بصیرت در نظر و شجاعت در عمل» گفت: «اغلب اوقاتی که فرد شجاعت ندارد به دلیل این است که بصیرت ندارد. شجاعت بی بصیرت، گستاخی و بی باکی است. دلیری اما با بصیرت حاصل می آید.»



متفکر برجسته معاصر کشوز در بخش دیگری از سخنان خود انقلاب اسلامی 57 را انقلابی «بی تئوری» توصیف کرد و بر لزوم توجه به تئوری برای هر تغییر تاکید کرد. وی گفت: «اگر قرار باشد تحولی در ایران رخ دهد باید تحول بابصیرت و تئوری باشد.» وی از همین زاویه مخاطبان و همراهان جنبش سبز را به دقت و واکاوی مفاهیم و توجه دقیق در روش نیل به آرمان ها و یک یک واژه ها فراخواند.

سروش با اشاره به انقلاب های فرانسه و روسیه تاکید کرد که دگرگونی تمام و کمال بدون کار تئوریک و بدون پشتوانه های اندیشگی، محقق نمی شود. این نواندیش دینی به عنوان نمونه، به فقدان «کلیدواژه آزادی» در دیدگاه های رهبر فقید انقلاب اسلامی و رهبر کنونی جمهوری اسلامی اشاره کرد و آن را بسیار مهم و قابل تامل دانست.



دکتر سروش در بخش دیگری از سخنان خود به تبیین جامعه اخلاقی پرداخت و گفت: «جامعه اخلاقی جامعه ای است که مردم در آن به آسانی و به فراوانی کار اخلاقی کنند.» وی به نقش حکومت در ایجاد جامعه اخلاقی پرداخت و افزود: «حکومت باید راه را برای اخلاقی شدن جامعه باز و هموار کند و شرایط نرمال را فراهم نماید.»

وی با بیان این نکته که «بدترین چیز این است که آزادگی به خاطر لقمه نانی از دست رود و بدترین رذیلت اخلاقی این است که خوی غلامی بخاطر لقمه ای نان رشد یابد» افزود: «حکومت ما جامعه را به دو چیز خو داده : خوی غلامی و خوی غمناکی.»

دکتر سروش از بسط خوی مداحی در جمهوری اسلامی و رواج تهدید و ارعاب بشدت انتقاد کرد و گفت : «جامعه ی غیرمختار، فضیلت محور و اخلاقی نیست.»



این استاد دانشگاه همچنین در پاسخ به پرسشی، یکی از مهمترین تجلیات جنبش سبز را «حق مداری» ان توصیف کرد و گفت: «این که شهروندان فریاد کردند "رای من کو؟" تجلی و تبلور حق مدار شدن جنبش بود. جنبش سبز کاملا در راستای مفهوم حق مداری حرکت کرده و می کند. و امیدوارم که این مفهوم کلیدواژه ای ماندگار و بدیهی در جامعه شود.»

دکتر سروش درعین حال تاکید کرد که «فقه ما اصلا حق محور نیست؛ فقیهان ما فقط با مفهوم تکلیف سرو کار دارند. آنها اساسا به انتخابات، به حق رای دادن، و به حق مردم در اداره امور اعتقادی ندارند و برای همین بدون عذاب وجدان آراء شهروندان را میلیونی جابجا می کنند.»

انتقال مصطفی تاج زاده به بند متادون اوین

مصطفی تاج زاده، عضو ارشد جبهه مشارکت و ستاد میرحسین موسوی، به بند متادون زندان اوین منتقل شد.



به گزارش کلمه، سید مصطفی تاج زاده، از شاکیان پرونده کودتای انتخاباتی همکاران سردار مشفق، روز سه شنبه به بند متادون زندان اوین منتقل شد.



بند متادون، محل سابق نگهداری زندانیان سیاسی زن بوده است . این بند محدودیت های بیشتری را برای این زندانی سیاسی از جمله عدم استفاده از هواخوری عمومی زندان و قطع ارتباط کامل با دیگر زندانیان به همراه خواهد داشت.



تاج زاده که از بیماری آرتروز گردن، نقرس، و مشکلات گوارشی در رنج است با هم اتاق سابق خود که تحت فشارهای وارده دچار مشکلات و بحران های روحی شدید شده و مستحق آزادی است، به محل جدید منتقل شده است.

گفتنی است مقام های مسئول قضایی و امنیتی با بی توجهی کامل نسبت به سلامت تاج زاده، تجویز پزشکان متخصص مبنی بر حداقل بیست جلسه فیزیوتراپی را نادیده انگاشته و طی هفته جاری فشارهای بیشتری را به رییس ستاد انتخابات وزارت کشور در دوران خاتمی اعمال کرده اند.

این انتقال در آستانه سالگرد پس از مرخصی ۵ ماهه اش و پس از تحمل یکسال حبس در شرایط قرنطینه و ایزوله صورت گرفته است.

پگاه آهنگرانی و مهناز محمدی آزاد شدند

پگاه آهنگرانی و مهناز محمدی، هنزمندان بازداشت شده، با قید وثیقه آزاد شدند.



به گزارش منابع خبری جرس، پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما، پس از 17 روز حبس امروز چهارشنبه 5 مردادماه به قید وثیقه آزاد شد.



مهناز محمدی، فیلمساز و مستندساز کشور نیز امروز در برابر منزل مسکونی اش، آزاد شد. این درحالی بود که جمعی از بستگان و هنرمندان (ازجمله پرویز پرستویی) در برابر زندان اوین، منتظر آزادی وی بودند.

آزادی آهنگرانی و محمدی در پی واکنش هنرمندان، خانه سینما، و اعتراض افکار عمومی در داخل و نیز واکنش تند برخی شخصیت های حقیقی و حقوقی فرهنگی و سیاسی در خارج، به وقوع پیوست.

سردار قاسمی، وزیر پیشنهادی نفت: هیچ شرطی را نپذیرفتم

وزیر پیشنهادی نفت با تشریح مهمترین برنامه‌های محوری خود برای اداره صنعت نفت، گفت: برای پذیرفتن مدیریت در وزارت نفت هیچگونه شرطی را نپذیرفته ام، ضمن اینکه در چارچوب قانون پیشنهاد رئیس‌جمهور برای تصدی وزارت نفت را قبول کرده‌‌ام.

به گزارش خبرگزاری مهر، رستم قاسمی درباره مهمترین برنامه های خود برای مدیریت در وزارت نفت گفت: جمع‌آوری گازهای همراه در مناطق نفتخیز جنوب، توسعه میدان‌های نفتی خوزستان از جمله اولویت‌های اصلی برای مدیریتم در وزارت نفت است.

فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء (ص) با اعلام اینکه برنامه‌های خود برای مدیریت در وزارت نفت را به رئیس‌جمهوری ارائه کرده است، یادآور شد: رئیس جمهوری با مطالعه این برنامه‌ها، بنده را به‌عنوان وزیر پیشنهادی خود به نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی معرفی کرده است.

به گفته وزیر پیشنهادی نفت به ‌طور حتم مسئولان نظام با در نظر گرفتن این موضوع، بنده را برای مدیریت در وزارت نفت به مجلس معرفی کرده‌اند.

وی افزود: اگر نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی به وزیر نفت شدن بنده رأی اعتماد بدهند، توسعه میدان‌های مشترک نفت و گاز به ویژه میدان گازی پارس جنوبی در آب‌های خلیج فارس و همچنین توسعه صادرات گاز به کشورهای منطقه و اروپا، از برنامه‌های اصلی بنده در وزارت نفت خواهد بود.

قاسمی درباره قرار داشتن نامش در فهرست تحریم‌ها و اثر منفی آن بر جایگاه و وجهه بین‌المللی وزیر نفت ایران، تصریح کرد: به‌طور حتم مسئولان نظام با در نظر گرفتن این موضوع، بنده را برای مدیریت در وزارت نفت به مجلس معرفی کرده‌اند؛ از سوی دیگر، اگر مسئله‌ای هم باشد به راحتی قابل برطرف شدن است.

وی که سابقه دو دوره نمایندگی مجلس (سوم و پنجم) را در کارنامه خود دارد، تأکید کرد: اینجانب برای پذیرفتن مدیریت در وزارت نفت هیچ‌گونه شرطی را نپذیرفته و در چارچوب قانون، پیشنهاد رئیس‌جمهوری برای تصدی وزارت نفت را قبول کرده‌‌ام.

قاسمی توجه به دیپلماسی انرژی را یکی از مسائل حساس در مدیریت وزارت نفت خواند و با تأکید بر تقویت سیاست‌گذاری‌های حوزه انرژی در عرصه داخلی و بین‌المللی توضیح داد: تدوین دیپلماسی جامع انرژی به کمک وزارت امور خارجه و توسعه روابط و برقراری تعامل میان صنعت نفت ایران با کشورهای مختلف دنیا از برنامه‌های اصلی بنده در وزارت نفت به‌شمار می‌رود.

این مقام مسئول با تأکید بر اینکه توجه به توسعه بخش بالادستی در صنعت نفت یکصد ساله ایران ضروری و از اولویت‌ها است، گفت: وزارت نفت باید برنامه‌های جامع و مناسبی را برای اکتشاف، توسعه، بهره‌برداری، تولید، انتقال، پالایش، پخش و فروش در داخل و خارج کشور و در بخش‌های مختلف تدوین و اجرایی کند.

شمقدری: زندان‌های ايران مانند هتل است

جواد شمقدري در جمع خبرنگاران به موضوعات مهمي اشاره كرد. او اطمينان داد كه زندان‌هاي ايران مانند هتل است و وضعيت بازداشتي‌ها در زندان‌ها خوب است. وي همچنين پيشنهاد داد كه روزنامه‌نگاران از زندان‌ها بازديد كنند. وي امكان ساخت فيلم براي زندانيان و نمايش فيلم براي آنها را دو پيشنهاد وزارت ارشاد براي زندان‌هاي كشور عنوان كرد.

معاون سينمايي وزارت ارشاد، با بيان اين موضوع كه پيگير برگزاري جشنواره فيلم كودك هستيم، گفت: تهران يكي از گزينه هايي است كه براي برگزاري جشنواره فيلم كودك درنظر گرفته شده و آقاي ميرعلايي به‌عنون رئيس بنياد سينمايي فارابي هفته آينده نتيجه‌ي نهايي را درباره‌ي محل برگزاري جشنواره اعلام مي‌كند.

معاون سينمايي وزارت ارشاد با تاكيد بر نبود هيچ مشكلي براي عليرضا سجادپور، تاكيد كرد: آقاي سجادپور در اين مدت پيگير آزادي هنرمندان بازداشتي(پگاه آهنگراني و مرضيه وفامهر) بوده است. منتها اشكال او اين است كه موبايلش هميشه باز است. لذا وقتي موبايل او خاموش است؛ همه تعجب مي‌كنند.

شمقدري با يادآوري اين نكته كه؛ آقاي سجادپور قطعا براي پيگيري امور هنرمندان به اوين سر زده است، اظهار اميدواري كرد كه جامعه‌ي روزنامه‌نگاري نيز سري به اوين بزنند.

شمقدري در اين باره گفت: اميدوارم دوستان روزنامه‌نگار به اوين سر بزنند و ببينند كه اوين درست مانند هتل است و وضعيت خوبي دارد. ما در معاونت سينمايي پيگير اين هستيم كه شرايطي را براي بازديد خبرنگاران از زندان اوين فراهم كنيم. تا پس از بازديد آنها اطمينان پيدا كنند كه وضعيت بازداشتي‌ها خوب است. بايد باور كرد كه وضعيت زندانيان خوب است و زندان‌هاي ايران مثل هتل است.

وي درباره‌ي آخرين وضعيت پگاه آهنگراني و مرضيه وفامهر نيز گفت: وقتي خبر مي‌رسد كه سينماگري دچار مشكل شده، ما وظيفه‌ داريم مشكل به وجود آمده را پيگيري كنيم اما نيازي نيست كه اين پيگير‌ي‌ها هر لحظه رسانه‌اي شود. شايد حتي بعضي‌ها از اين پيگيري‌ها دلخور هم بشوند.

شمقدري گفت: بايد بپذيريم كه قوانين حرف اول و آخر را مي‌زنند اما بايد به سمتي بريم كه شرايطي را فراهم كنيم تا براي هنرمندان از قوانين ساده‌تر استفاده شود.

وي همچنين از پيگيري معاونت سينمايي براي نمايش فيلم در زندان‌ها خبر داد و گفت: در تلاش هستيم برخي فيلم‌ها را براي زندانيان نشان دهيم و حتي شرايطي را براي فيلمسازي آنها فراهم كنيم.

شمقدري انتخاب فيلم براي اسكار را به هفته آينده موكول كرد و گفت: شرايط لازم براي اعزام فيلم‌ها به اسكار اين هفته اعلام مي‌شود.

آملی‌لاریجانی: مگر رسانه ملی برای پیشگیری از جرم کاری کرده که قوه قضائیه را متهم می‌کند

آیت‌الله صادق آملی لاریجانی، در جلسه امروز مسئولان عالی قضایی با اشاره به برخی حوادث و رخدادهای اجتماعی و بروز برخی ناامنی‌ها و انعکاس آن از سوی رسانه‌ها و جراید گفت: "از بحث‌هایی که در رسانه‌ها و نیز از زبان شخصیت‌های مختلف در این یکی دو هفته اخیر در باب امنیت اجتماعی و برخورد با کسانی که ناامنی ایجاد می‌کنند، مطرح شده و از دغدغه‌ها و احساسات پاکی که در این مطالب و مباحث ابراز شده تشکر می‌کنیم و این مسأله را حق طبیعی برای همه مردم و برای افرادی می‌دانیم که مشکلات اجتماعی را تشخیص می‌دهند و آن را در قالب مطالباتی از همه دستگاه‌های ذیربط و طبیعتاً دستگاه قضایی و نیروی انتظامی‌ و نیروهای امنیتی می‌خواهند."

رییس قوه قضائیه رعایت «جانب انصاف و پرهیز از بزرگ‌نمایی» را رکن اصلی در انعکاس این اخبار دانست و گفت: "صاحب‌نظران و رسانه‌ها باید با رعایت انصاف اعلام کنند که آیا قوه قضاییه در زمینه مقابله با اراذل و اوباش و اشرار و برخورد با ناامنی‌های اجتماعی به وظایف خودش عمل کرده است یا خیر و بنده قاطعانه اعلام می‌کنم که در نگاه کلی، قوه قضاییه به وظایف خودش عمل کرده است و خصوصاً در بحث جرایم خاص، در یکی دو سال اخیر، همه مسئولان دستگاه قضایی برای برخورد با جرایم خاص و تشدید مبارزه با مجرمان خاص مثل قاچاقچیان موادمخدر، اشرار، مسلحانی که سرقت می‌کنند و یا به ناامنی جامعه کمک می‌کنند و متجاوزین به نوامیس مردم، بسیج شده‌اند."

محور سخنان رییس قوه قضائیه را بخوانید؛

- دستگاه قضایی دستگاه تبلیغاتی نیست و بنای ما هم این نبوده که هر مطلبی که رخ می‌دهد از آن استفاده تبلیغاتی کنیم اما بار دیگر اعلام می‌کنیم که تمام تلاش این دستگاه قضایی و مسئولان آن پیگیری مبارزه با اشرار، اراذل و اوباش و مخلان نظم و امنیت اجتماعی است.

-از تمام کسانی که مدعی کُندی و یا برخورد نامناسب قوه قضاییه و یا عدم رسیدگی به پرونده‌های امنیت اجتماعی هستند می‌خواهیم چنین پرونده‌هایی را به دستگاه قضایی معرفی کنند. توقع داریم کسانی که ادعا می‌کنند پرونده‌هایی به درستی رسیدگی نشده است به ما معرفی و ما را مطلع کنند تا به دستگاه قضایی کمک کرده باشند و ما قطعاً از این مسأله استقبال می‌کنیم. البته بین شایعات و بین مطالب محکمه‌پسند هم فرق بسیار است و ممکن است زمانی کسی را به عنوان جانی در روزنامه‌ها مطرح کنند و بعد واقعاً دلیل به اندازه کافی برای محکمه نباشد و لذا هیچ فقیه و مجتهدی هم جرأت نمی‌کند در موردی که دلیل به اندازه کافی نباشد بر کسی حد جاری کند.

- روند کلی در دستگاه قضایی برخورد قاطع با اشرار است و تمام اشرار و کسانی که موجب ناامنی جامعه می‌شوند، بدانند که نمی‌توانند از فیلتر دستگاه قضایی عبور کنند. برخورد قاطع و قانونی قوه قضاییه با اشرار مبتنی بر قانون است و اگر قانون در جاهایی برای دستگاه قضایی محدودیت‌هایی ایجاد کرده است، این موضوع تقصیر دستگاه قضایی نیست.

- برخی از رسانه‌ها و متأسفانه حتی رسانه ملی به ایجاد احساس ناامنی در جامعه کمک کرده‌اند و می‌دانیم که احساس ناامنی بدتر از خود ناامنی است و این احساس ناامنی ولو ناامنی واقعی هم نباشد بسیار خطرناک است و به نظر می‌رسد کسانی که بی‌جهت به این مسائل دامن می‌زنند و آن را بزرگ می‌کنند دچار یک اشتباه استراتژیک می‌شوند که این نه به نفع مصلحت عمومی‌ است و نه به نفع نظام و جامعه دینی ما است.

- وقوع حتی یک جرم برای دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی‌ و امنیتی باید بزرگ و حساسیت‌برانگیز باشد و با آن برخورد شود. اما این مسأله با دامن زدن به بحث احساس ناامنی در جامعه تفاوت دارد و اگر به این مطلب توجه شود، حتماً مطبوعات و رسانه‌ها خودشان نیز خواهند فهمید که این کار، روند ناصحیحی است که پیش گرفته شده و چه بسا ممکن است که رسانه‌ها ناخواسته در دام کسانی بیفتند که قصدشان ناامن جلوه دادن فضای مملکت برای رسیدن به مقاصد دیگر است.

-در مسأله جرم و بحث امنیت اجتماعی باید بررسی کرد که نقش دستگاه‌های برخورد کننده و نقش نهادها و دستگاه‌های پیشگیری کننده چقدر است. مسلم است که دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی‌ و امنیتی موظف هستند بعد از وقوع هر حادثه‌ای با آن برخورد کنند اما نباید فراموش کنیم دستگاه‌هایی هم هستند که می‌توانستند و می‌توانند از جرایم پیشگیری کنند اما کوتاهی می‌کنند. به عنوان مثال می‌خواهم از صدا و سیما گلایه کنم که به جای اینکه شما مطالبی را علیه قوه قضاییه پخش کنید و طوری جلوه بدهید که گویا تنها قوه قضاییه است که به وظایف خودش عمل نمی‌کند بررسی کند و ببیند که رسانه ملی در بحث فرهنگ‌سازی مربوط به پیشگیری از وقوع جرم چه کرده‌ است.

- صدا و سیما بنا است که یک دانشگاه عمومی ‌باشد و فرهنگ‌سازی کند اما این فیلم‌های خارجی را که تمام آن کشتار و قتل و جنایت و فرار از زندان است مکرر پخش می‌کند، آیا این کار خودش آثار ناگواری ندارد؟ و یا وزارت ارشاد در فیلم‌هایی که برای پخش مجوز می‌‌دهد آیا فکر نمی‌کند که احساس ناامنی و بلکه علل اسباب ناامنی را فراهم می‌کند؟ آیا دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه برای فرهنگ‌سازی و پیشگیری از وقوع جرم هیچ وظیفه‌ای ندارند؟

- بحث جرایم و بحث امنیت اجتماعی بحث بسیار مهمی‌ است که شاید تا حدی مغفول افتاده و همه دستگاه‌ها و نهادها اعم از دولتی و غیردولتی و آنهایی که احساس مسئولیت می‌کنند و دغدغه امنیت جامعه را دارند باید در این مسأله دست به دست هم بدهند. برخی از کارها پیشگیری کننده است. حتی اقدامات قوه قضاییه و نیروی انتظامی‌ هم در برخورد با اشرار به جهتی پیشگیری کننده است. منتها همگی باید دست به دست هم بدهند و اینطور نباشد که با بزرگ کردن مسئولیت یک دستگاه، وظیفه دیگری را کم کنیم.

- تلاش‌های دوستانمان را در صدا و سیما زیر سؤال نمی‌بریم ولی توقع ما از یک دانشگاه عمومی ‌به تعبیر مرحوم امام «قدس ا... نفسه الزکیه» بیش از اینهاست و توقع داریم خصوصاً در فیلم‌هایی که پخش می‌شود و در تأثیرات ناصحیحی که برخی فیلم‌ها بر جوان‌ها و نوجوان‌ها می‌گذارد دقت شود.

- متأسفانه راه‌های فرار از زندان به صورت مکرر در فیلم‌های پخش شده وجود دارد و پخش می‌شود آن وقت یک مجرم که از زندان فرار می‌کند، می‌گوییم چرا فرار می‌کند و دیگر نمی‌گوییم که خودمان یادش داده‌ایم و یا به عنوان مثال در فیلم‌ها و حتی سریال‌ها وقوع قتل را آسان جلوه می‌دهیم. من مکرراً خانواده خودم را از نگاه کردن این فیلم‌ها منع کرده‌ام چون می‌بینم در برخی فیلم‌ها جوانی می‌آید، اسلحه‌ای می‌گذارد بر پیشانی و شقیقه دیگری و براحتی او را می‌کشد و بعد انگار که یک لیوان آب خورده باشد راهش را می‌کشد و می‌رود. تکرار این صحنه‌ها است که این مسائل را طبیعی جلوه می‌دهد. در حالیکه تمام امور هنری و فرهنگی کشور باید به نحوی به مسئله پیشگیری از جرم و امنیت اجتماعی کمک کنند نه اینکه همه آنها را فراموش کنند و بعد تنها وقتی حادثه‌ای رخ داد بگویند برخورد کنید.

- برخورد دوگانه غرب با بحث حقوق بشر بار دیگر در نحوه برخورد آنان با گروهک تروریستی پژاک نمایان شد و این گروهک در همین چند روز اخیر تعدیاتی داشتند که البته با درایت و تلاش و جانفشانی‌های نیروهای انتظامی‌ و نظامی‌ و امنیتی سر جای خودشان نشانده شدند و ما از سپاه پاسداران و همینطور از نیروهای امنیتی که با تلاش خویش توانسته‌اند این افراد را تار و مار کنند سپاسگزاریم اما بحث اصلی این است که این تروریست‌ها مورد حمایت غربی‌ها و اروپایی‌ها هستند و هم‌اکنون سرکرده آنها در آلمان به سر می‌برد. این چه برخورد دوگانه‌ای است که غربی‌ها با مسئله حقوق بشر و تروریسم دارند. خودشان ادعا می‌کنند که ما در مقام مبارزه با تروریسم هستیم در حالیکه سرکرد‌ه‌ تروریست‌ها را در میان خود نگه می‌دارند و تقویت می‌کنند.

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...