فروردین ۱۱، ۱۳۸۹

تداوم فشار بر کوهیار گودرزی در زندان اوین

با گذشت بیش از ۱۰۰ روز از بازداشت کوهیار گودرزی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، وی همچنان در بازداشت و بلاتکلیفی به سر می‌برد و گزارش‌ها حاکی از تداوم فشار بر وی توسط بازجویان پرونده است.

کمیته گزارشگران حقوق بشر،به گفته نزدیکان این فعال حقوق بشر، مسئولان زندان اوین از دریافت لباس، کتاب و وسایل موردنیاز برای وی خودداری می‌کنند. این درحالی است که بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد شده‌ یا فشار بر آنان در تعطیلات نوروز کاهش پیدا کرده است.

گفتنی است گودرزی، در حال حاضر در سلولی به همراه جعفر پناهی نگهداری می‌شود.پیش از این، بازجویان پرونده بارها نسبت به عدم همکاری این فعال مدنی اعتراض کرده و اتهامات سنگینی را به وی نسبت داده بودند.

در اولین روز سال جاری نیز، نیروهای امنیتی از برپا کردن سفره هفت‌سین مادر کوهیار گودرزی در مقابل زندان اوین جلوگیری کرده بودند.

گودرزی در آبان‌ماه با فشار نیروهای امنیتی از دانشگاه صنعتی شریف اخراج شد. او در رشته مهندسی هوافضا در این دانشگاه مشغول به تحصیل بود.

این روزنامه‌نگار و فعال حقوق‌ بشر پیش از این عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر، عضو کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت و عضو دفتر تحکیم وحدت طیف علامه بوده است.

نامه همسرتاج زاده برای عرب سرخی: زندان با حضور شما همچنان سبز است

فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاجزاده، طی انتشار نامه ای سرگشاده به عرب سرخی یکی از اسرای جنبش سبز و پیشکسوتان مبارزه، که امسال برخلاف سالهای گذشته، به جای حضور در کانون خانواده و سبز بودن در دید و بازدیدهای نوروزی، سلولهای انفرادیِ زندان اوین را سبز نموده، وی و اسرای دیگر جنبش و تمام مسببین این وضعیت را مورد خطاب قرار داده و خاطرنشان نمود "خدا کند نحوست ها که دور ریخته شد، همه شماها بیایید سر خانه و زندگیتان، تا آن برادرها هم که دارند انجام وظیفه می کنند، نفس راحتی بکشند از پایان مأموریتشان."

به گزارش جرس متن نامه فخرالسادات محتشمی پوربه این اسیرِ جنبش سبز بدین شرح می باشد:

ما به دعای خیر یکدیگر محتاجیم

سلام آقا فیض الله

عید شما مبارک. حلول سال نو، سال هشتاد و نه یرشما مبارک . خدا کند در سال نو همه نحوست ها و زشنی ها و پلشتی ها با سبزه های عید در روز سیزده فروردین به در شود. و خدا کند که شما زودتر بیایی سر خانه و زندگیت و باز هم بشوی همان بابا فیض الله همیشه حاضر که عشقش به همسر مهربانش زبانزد همه دوستان قدیم است و مهرابدیش به فرزندانش پاره های قلبش.

خدا کند نحوست ها که دور ریخته شد، همه شماها بیایید سر خانه و زندگیتان تا آن برادرها هم که دارند انجام وظیفه می کنند، نفس راحتی بکشند از پایان مأموریت و آن ها هم بروند سر زندگیشان و آرامش به همه خانه ها برگردد. خانه های ما و خانه های آن ها. آقا فیض الله! ما خیلی مشتاق بودیم که در دیدارهای نوروزی بیاییم خانه شما. خانه ای که پر باشد از شادمانه های صبا و محیا و مادرانشان و لبخند را پس از دویست و پنجاه و چند روز بر لب مریم خانم و ساجده و فاطمه و رضا ببینیم ولی نمی دانم چرا نیامدید؟؟؟ شما می دانید؟ ما به خانه خالی از پدر عرب سرخی ها نرفته ایم هنوز در این بهار.

نمی دانم چرا نمی توانیم به آن خانه قدم بگذاریم در حالی که به خیلی خانه های دیگر خالی از عزیزان سر زده ایم و پای سفره هفت سینشان، عکس های یادگاری گرفته ایم. نمی دانم شاید برای این که وضعیت شما با همه فرق می کند. شاید برای این که بیرون بودن همسرم، ما را شرمسار می سازد وقتی که شما در آن سلول خالی از یاران همراه و خالی از نمازهای جماعت به امامت محسن آقا و جدیت آن یکی محسن رئیس شورای شهر یا شورای سلولتان و شهردارهای نوبه ای و مدیریت قوی آقا بهزاد و لطیفه ها و شوخی ها و خنده های همسرجان ما و یاد و خاطره بقیه رفقا، با آن موش ها و جیرجیرک های خانه زاد تنها مانده اید.

دیروز شنیدم که سلولتان صاحبخانه های خوب و مهربانی دارد. می گفتند صدای آن خانواده جیرجیرک که پشت یخچال خانه دارند برای شما چون آواز قمریان دل انگیز است. و دیدن موش هایی ک سرک می کشند از سوراخشان برای دریافت سهمیه روزانه شان و آن صف طویل مورچه ها برای شما فرح بخش است. حالا خیال ما راحت است که موجودات زنده در کنار شما در این بهار سبز تنهایتان نگذاشته اند و شما هر آن گاه که از مناجات با معبود از عرش به فرش می آیی، همانند پیامبران خدا با زبان حال با آنان سخن می گویی. کاش ما هم صدایتان را می شنیدیم آقا فیض الله. کاش این سروده ها در تاریخ ثبت می شد. کاش این فرصت های طلایی برای همه ما پیش می آمد تا عیار خود را در پیشگاه حق محک بزنیم و کاش ...

ما اینک رسیده ایم به دهم فروردین ماه سال هشتادونه! یعنی سیزدهمین روز دوره جدید انفرادی شما. ما جمعمان جمع است اما غیبت شما از جمعمان کاملا مشهود اما در عین حال شما با مایید. همه وقت و همه جا . در بامداد و شامگاه، در سفر و حضر و دیدارهای نوروزی. شما در دل مائید آقا فیض الله. و اختیار دل دیگر دست خود ماست. نه می شود فیلتر و سانسورتان کرد و نه حذف و نه تحریف.

شما باعث شدید که اوین در غیبت عزیزان از بند رسته با حضور شما و سلیمانی ها و مفیدی ها و نورانی نژادها و محمودیان ها و سحرخیزها و باقی ها و بقیه اسرای سبزمان، همچنان خوشبخت بماند در آغازین روزهای بهار. اوین با حضور شماها همچنان سبز است و ما به شما و شرف و مردانگی تان افتخار می کنیم و به استقامت و پایداری میهمانان سرفراز زندان رجایی شهر، زیدآبادی و باستانی.

ما، هنگام تحویل سال و در غیاب شما، خاضعانه از خداوند بهترین احوال را برای خود و مردم و کشورمان طلب کرده ایم و در انتظار بهترین ها صبر و استقامت می ورزیم و در جاری زندگی سرود آزادی سر می دهیم. شما هم در آن خلوت باشکوه و در آن لحظه های ناب بندگی ما را و همه مردم مهربان و همراه کشورمان را فراموش نکنید. ما به دعای خیر یکدیگر محتاجیم.

لازم به ذکر است فیض الله عرب سرخی حدود دو هفته است به سلول انفرادی منتقل شده است.

نگرانی شدید از سلامت جسمی باقی

عمادالدین باقی شب سال نو را در بیمارستان سپری کرد.

" فاطمه کمالی همسر عمادالدین باقی که بالاخره روز دوشنبه ۹ فرودین ۸۹ موفق به ملاقات با همسرش شد با ابراز نگرانی از وضع جسمی باقی اعلام کرد حمله تنفسی باقی که در دوره قبلی بازداشتش در بند ۲۰۹ به آن دچار شده بود، تشدید و تکرار شده و منجر به بیهوشی باقی شد و او دوباره در آخرین روز سال ۸۸ از زندان به بیمارستان قمر بنی هاشم منتقل شده است و پس از مدتی بستری، دوباره به سلول خود در بند ۲۴۰ زندان اوین بازگردانده شده است.

همسر عمادالدین باقی با اعلام اینکه مسوولان زندان و بند از پرونده پزشکی باقی و خطراتی که برای جسم و جان او می رود آگاه هستند اما درعین حال به نگهداری او در این وضعیت ادامه می دهند، گفت:"قاعدتا طبق قانون هرگونه مسولیت سلامت جسمی باقی به عهده مقامات نگه دارنده اوست."به گفته همسر باقی وی همچنین از دیسک کمر شدید وگرفتگی عصب سیاتیک رنج می برد.

فاطمه کمالی همچنین از بلاتکلیفی محض در پرونده همسرش خبر داده و گفته است:" علی رغم خداحافظی کارشناس پرونده قبل از نوروز با باقی و نیز صدور قرار وثیقه از سوی شعبه بازپرسی دادسرای مستقر در اوین و تامین آن توسط خانواده وی همچنان در بازداشت است."

همسر باقی افزود:" ظاهر امر نشان می دهد که مسوولین امنیتی و قضایی با آزادی باقی موافق هستند اما نمی دانیم چرا او را آزاد نمی کنند؟! جای تعجب دارد فردی که باید طبق قانون آزاد باشد هنوز در سلول بسته دو سه نفره بدون هرگونه امکاناتی که قانون به رسمیت شناخته است نگهداری می شود."

فاطمه کمالی با اشاره به اینکه به دلیل انتقال شعب بازپرسی دادسرای انقلاب به داخل زندان اوین امکان پیگیری وضعیت از طریق بازپرسی وجود ندارد، از مراجعات مکرر خود به دفتر دادستان تهران با هماهنگی قبلی برای اطلاع از وضعیت حقوقی باقی خبر داد که بی نتیجه مانده است و ابراز امیدواری کرد که هرچه زودتر با توجه به وضع حقوقی پرونده همسرش و وضع جسمی نگران کننده او مقدمات آزادی باقی فراهم شود .

کمالی گفته است در مورد وضعیت باقی نامه ای را به دادستان تهران نوشته و امیدواراست به ابهامات به وجود آمده در مورد آزادی باقی پاسخ داده شود.

وضعیت نگران کننده مهدیه گلرو در بند نسوان اوین

طی تماسی که امروز مهدیه گلرو با خانواده اش داشت از وجود حیوانات موذی در بند نسوان زندان اوین خبر داد که حتی موجب خورده شدن بدن یکی از زندانیان شده است.

این در حالی است که علی رغم سرد شدن هوا زندانیان این بند از آغاز سال ۱۳۸۹ از داشتن آب گرم محرومند و مجبورند با آب سرد حمام کنند که این مشکل موجب سرما خوردگی مهدیه گلرو و تعدادی دیگر از زندانیان دیگر شده است. به گزارش رهانا مهدیه گلرو فعال داشنجویی در حالی با صدای گرفته صحبت می کرد که پیش از این نیز به علت عفونت روده‌ای در زندان در شرایط بدی به سر می‌برد.

عدم توجه مسئولان زندان اوین به مسایل بهداشتی و نظافتی زندانیان و از طرف دیگر محدودیت زندانیان برای رفتن به بهداری مشکلات عدیده ای را برای زندانیان ایجاد کرده است.

هشت سال حبس تعزیری برای شهناز غلامی فعال آذربایجانی حقوق زنان


اتهام غلامی عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران،نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام از طریق ارسال اخبار برای خبرگزاری هما و جذب نیرو برای این خبرگزاری و نشر اخبار کذب بر علیه نیروی انتظامی عنوان شده است.

بر اساس حکم صادره ، دادگاه انقلاب تبریز غلامی را به اتهام عضویت در گروه جهت برهم زدن امنیت ملی به هشت سال حبس تعزیری محکوم کرده است.دادگاه در خصوص رسیدگی به اتهامات دیگر این فعال حقوق زنان مبنی بر نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نیروی انتظامی قرار عدم صلاحیت صادر و پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه جزائی تبریز ارجاع داده است.

این فعال حقوق زنان تمام اتهامات وارده به خود را بی اساس دانسته و عضویت در سازمان مجاهدین خلق را رد می کند. غلامی چندی پیش از ایران خارج شده و جهت اخذ پناهندگی در کشور ترکیه به سر می برد. نقی محمودی وکیل این وب نگار آذربایجانی طی لایحه ای به دادگاه، به حکم صادره برای موکلش اعتراض کرده است.

شهناز غلامی پیش از این نیز در سال ۶۸ به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق مدت هشت سال در زندان به سر برده بود. دادگاه انقلاب تبریز نیز تابستان ۸۷ طی حکمی این فعال حقوق زنان و وب نگار آذربایجانی را به شش ماه حبس تعزیری محکوم کرده بود.

سه ماه حبس تعزیری برای حسن ارک و ابراهیم دشتی از فعالین سیاسی تبریز

شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز دو تن از فعالین سیاسی این شهر به اسامی حسن ابولولو(ارک) و ابراهیم دشتی را به ۹۱ روز حبس تعزیری محکوم کرد.

این افراد ٣۰ شهريور ٨٨ بازداشت و پس از تحمل ۳۹ روز بازداشت موقت در اداره اطلاعات و زندان تبریز به قید وثیقه های ۲۰ و ۳۰ میلیونی از زندان تبریز آزاد شده بودند.

دادگاه انقلاب تبریز طی حکمی ارک و دشتی را به اتهام تبلیغ علیه نظام به ۹۱ روز حبس تعزیری محکوم و از اتهام عضویت در گروه جهت بر هم زدن امنیت ملی و اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم بر علیه امنیت کشور تبرئه نموده است. استنادات قاضی بیات برای طرح این اتهامات مصاحبه با تلویزیون ماهواره ای گوناز تی وی عنوان شده است.

دادگاه این افراد به صورت غیر علنی برگزار شده و متهمان اجازه ملاقات با خانواده و وکیل در مرحله تحقیقات را نداشته اند. نقی محمودی وکیل دادگستری در تبریز وکالت این متهمان را بر عهده دارد.

ارک و دشتی پیش از این نیز در جریان اعتراضات مردمی به کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران در سال ۸۵ بازداشت و پس از مدتی به قید وثیقه از زندان آزاد شده بودند.

اسامی و آخرین وضعیت ۴۱ عضو دربند مجموعه فعالان حقوق بشر

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران طی اطلاعیه مطبوعاتی اسامی برخی از اعضا و همکاران بازداشت شده در ماه های اخیر را منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاری هرانا متن کامل این اطلاعیه بدین شرح است:
مجموع اقدامات نیروهای امنیتی حکومت ایران بر علیه مدافعان حقوق بشر و خاصه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از اواخر بهمن ماه آغاز و در ۱۱ اسفندماه سال جاری اوج گرفت کماکان در جریان است، این اقدامات را که نهادهای امنیتی با عناوین پرطمطراق و زردی چون "مرصاد"، "شکست ارتش سایبری آمریکا"، "پروژه براندازی حقوق بشری" و امثالهم از آن یاد کردند، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با یک نام و آن نیز "سناریوی دستگاه امنیتی برای فعالان حقوق بشر" خواند و طی اطلاعیه ها و کنفرانس خبری به بررسی زوایای آن پرداخت.
مدیریت این پروژه که بر عهده سپاه پاسداران در تعامل با سایر نهادهای امنیتی است، در بندهای ۲ الف سپاه و ۲۰۹ اطلاعات در زندان اوین جاری است. افراد بازداشت شده در سراسر کشور به این زندان منتقل شده اند و پرونده های آنان در دادسرای مستقر در زندان اوین و به دور از امکان پیگیری خانواده و وکلای آنان مفتوح است.
اکثر بازداشت شدگان در سلولهای انفرادی، بدون حق تماس با خانواده، وکلا و در معرض بدرفتاری و شکنجه روحی و جسمی به سر می برند.
بنا برگزارشات دریافتی، افراد بازداشت شده شدیداً تحت فشار هستند تا ضمن پذیرش سناریوی جاری، در تداوم سناریوها و ویدئوهایی که بر علیه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از رسانه ملی! پخش شد در مقابل دوربین های تلویزیونی برای بیان مطالب خلاف واقع که در تمامیت آن فعالان حقوق بشر ایرانی را نشانه می گیرد حاضر شوند.
اسامی تاکنون محرز شده بازداشت شدگان "سناریوی دستگاه امنیتی برای فعالان حقوق بشر" به شرح ذیل است (لیست به روز خواهد شد) :
۱.ابوالفضل عابدینی (روزنامه نگار) - اهواز
۲.سید مهدی خدایی (فعال سابق دانشجویی) - تهران
٣.محبوبه کرمی - تهران
۴.نصور نقی پور (روزنامه نگار و وبلاگ نویس) - قزوین
۵.بهزاد مهرانی (روزنامه نگار و وبلاگ نویس) - کرج
۶.میلاد ابراهیمیان (دانشجو) - تهران
۷.محمد رضا لطفی یزدی (دانشجو) - مشهد
٨.عبدالرضا احمدی - تهران
۹.صالح شلماشی - سنندج
۱۰.مرجان صفری - تهران
۱۱.راضیه عالمی (دانشجو) - تهران
۱۲.مجتبی بیات - قم
۱٣.سمیه اجاقلو - اصفهان
۱۴.تهمینه مومنی - ساری
۱۵.سید سلمان حسینی - تهران
۱۶.سپهر صوفی - کیش
۱۷.مراد حسن لو (دانشجو) - تهران
۱٨.نفیسه مجتهدی - تهران
۱۹.شعله منصوری - تهران
۲۰.دانیال صبحی (دانشجو) - تهران
۲۱.شراره صبحی - تهران
۲۲.مصطفی پیرعباسی - تهران
۲٣.احمد نجف زاده - تهران
۲۴.داور عباسی - تهران
۲۵.پوپک ناظمی (دانشجو) - تهران
۲۶.حسین حسین زاده - تهران
۲۷.سجاد عالم زاده - تهران
۲٨.محلا معین زاده (دانشجو) - تهران
۲۹.دکتر وحید احمد فخرالدین (وکیل پایه یک و استاد دانشگاه) - اهواز
٣۰.شهرام شکوفاییان (کارشناس کامپیوتر) - تهران
٣۱.نیلوفر محرابی (دانشجو) - تهران
٣۲.مجتبی گهستونی (روزنامه نگار) - اهواز
٣٣.دکتر محمد حسن یوسف پور سیفی (تهیه کننده و کارگردان) - تهران
٣۴.درسا سبحانی - ساری
٣۵.لاله حسن پور (وبلاگ نویس) - تهران
همچنین تعداد دیگری از فعالان حقوق بشر بازداشت شده که دارای تاریخ بازداشت متفاوتی هستند اما در این سناریو مورد بازجویی و در معرض اتهام قرار گرفته اند عبارتند از :
٣۶.سما بهمنی - مهاباد
٣۷.حامد عسگری (دانشجو) - تهران
٣٨.احسان ثابت - تهران
٣۹.رسول بداقی (فعال صنفی) - تهران
۴۰.علیرضا فیروزی (فعال دانشجویی) - تهران
۴۱.رضا اکوانیان (وبلاگ نویس) - یاسوج
بنا به گزارشات رسیده از میان بازداشت شدگان مربوط به این سناریو در حال حاضر اعتصاب غذای : رسول بداقی (۶ فروردین ماه سال جاری)، ابوالفضل عابدینی (۱۱ اسفندماه ٨٨ - زمان بازداشت) و لاله حسن پور (۲۵ اسفندماه ٨٨ - زمان بازداشت) محرز شده است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران طی گزارشات و اطلاعیه های آتی به جزئیات بیشتری از سناریوی جاری و وضعیت افراد بازداشت شده که تنها به جرم فعالیت های انسان دوستانه در معرض خطر قرار گرفته اند خواهد پرداخت.

فروردین ۱۰، ۱۳۸۹

دلنوشته همسر سحرخیز برای دختر بی تابش

متن این دلنوشته که در اختیار جرس قرار گرفته به شرح زیر است:

سلام مهتابم ، سلام دختر گلم

وقتي چند روز پيش از من پرسيدي كه عيد آمد چرا پدر نيامد ، همه بابا ها آمدند ولي بابايي نيامد ، دلم گرفته بود ، بيشتر گرفت . مي دانم براي تو كه در اين نه ماه زينب وار صبر كردي ودر پيچ و خم هاي اوين براي 20دقيقه ملاقات 4 ساعت در صف و انتظار همراهم بودي - هميشه آرام بودي و صبور ودر اين روزهاي سخت تنهايي دم نزدي ،سخت است كه پدر نيامد.

ولي دلبندم همه باباها شب عيد به خانه نيامدند كه اوين هنوز پر است از پدران و فرزندان اين ملت دلم نمي خواست كه در عنفوان جواني كه بهترين روزهاي عمرت است و بايد با همه وجود تلاش كني تا آينده را بسازي در چم خم هاي غم گرفتار شوي ولي انگار خيلي چيزها در توان دستهاي ناتوان من نيست و تو چشيدي آنچه را كه تلخ بود و ناگوار دخترم زماني كه منهم جوان بودم ، در دانشگاه با پدر آشنا شدم آن زمان سالهاي انقلاب بود واين براي منهم مسئوليت آور بود . چه شبها كه تا صبح بربالين او كه زير مشت ولگد مزدوران شاه خون استفراغ مي كرد مي نشستم كه چهره پدر هميشه همين بوده مسئول و مبارز و تو در آن زمان كه پدر 8 سال در جبهه هاي جنگ قلم ميزد و مي نوشت نبودي تاشاهد تلاشهاي مستمر و بي وقفه او باشي.

و شايد تو آن روز را بياد نياوري كه پس از 15 سال بيخبري از برادرش (عمويت سعيد را مي گويم )فقط پلاك گردنش رااز جبهه آوردند كه خودش توپ خورده بود و هيچ نمانده بود ، پدر در مقابل اين درد بزرگ فقط سجده شكر كرد و صبر پيشه ساخت.

ومن در اين 31 سال كه در كنارش بودم شاهد فراز و نشيب هاي زندگي يك خبرنگار بودم كه خبرنگار بي پناه است و پر تلاش امروز ديگر پدرجوان نيست و 56 سالگي را با دنده هاي شكسته و هيكل تا شده از ضعف و بيماري در اوين تجربه كرده ولي همچنان با روح مقاوم و اراده آهنين وبه قول بازجو ها نستوه.

دخترعزيزم غمگين مباش كه پدر خواهد آمد و عيد واقعي روزي است كه ديگر در سرزمين ما نه زنداني باشد ونه دربندي.

شايد آن روز دل مادران نداها و سهرابها و... نيز آرام گيرد و زندگي روي صلح و آرامش ببيند . به اميد آن روز



مخالفت با درخواست مرخصی سحرخیز

از سوی دیگر مهدی سحر خیز در گفت و گو با جرس از روحیه بالا و جسم رنجور پدر پس از 269 روز زندان خبر داد.

وی افزود پدر او که اعتصاب غذای خود را در روزسوم عید پایان داده، در روز اول عید به هنگام نماز صبح بعلت ضعف جسمانی از حال رفته و زمین خورده و پس از آن به درمانگاه برده شده است.

عیسی سحر خیز که دارای مشکلات فشار خون نیز می باشد در پی این ضعف شدید جسمانی درخواست مرخصی داده است که ظاهرا تاکنون مورد موافقت قرار نگرفته است.

این فعال سیاسی- مطبوعاتی که از هشت ماه قبل در بازداشت به سر می برد، کماکان پرونده ای نداشته، تفهیم اتهامی نشده و مسئولین و مقامات قضائی در این زمینه تکلیفی نیز معین نکرده و اطلاعات خاصی هم در اختیار وکیل ایشان (خانم نسرین ستوده) قرار نداده اند.

عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلیِ وزارت ارشاد دولت محمد خاتمی، از فعالان سیاسی و مطبوعاتی اصلاح طلب می باشد که در جریان سرکوب اعتراضات معترضین و فعالان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری امسال، در تاریخ ۱۲تیربازداشت گردید و بنا به قول شاهدان و منابع خبری، تا کنون تسلیم فشارهای بازجویان برای اعتراف اجباری نشده است.

نامه مادر ابوالفضل عابدینی به رئیس قوه قضاییه

مادر ابوالفضل عابدینی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در ایران با نگارش نامه سر گشاده به ریاست قوه قضائیه خواهان رعایت عدل و روشن شدن وضعیت بلاتکلیف این زندانی وجدانی در ایران شد.

ابوالفضل عابدینی روزنامه نگار و از همکاران سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در یورش سازمان یافته به فعالان حقوق بشر با محاصره منزل و ضرب و شتم در شهر اهواز در 11 اسفند ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

آساره عیوضی، مادر دردمند ابوالفضل عابدینی نصر روزنامه نگار در بند آمده است که این روز های سال نو شاهد در بند بودن فرزند بیمارم ونامشخص بودن وضعییت روحی و روانی وجسمی اش بزرگترین عیدی بود که طی سال های طول عمرم نصیبم شد، از 5 سال قبل تا به امروز هر ساله این جوان نحیف را دستگیر نموده و زیر شکنجه برده وبعد از گذراندن انفرادی های طولانی مدت با قید وثیقه های سنگین که همگی توسط مردم دلسوز تامین شده آزاد گردیده و درهیچ یک از این دادگاهها مجرم نبوده وبا سربلندی برائت دریافت کرده است.

وی از قاضی القضات می خواهد با رعایت عدل جهت مشخص شدن وضعییت بلاتکلیف فرزند 28 ساله بیمارش (ناراحتی قلبی شدید که نتیجه زندان در این سالها بوده است) توجه ویژه ای شود. .

گفتنی است این روزنامه نگار در سلولهای انفرادی بند 2 الف سپاه پاسداران در زندان اوین بدون ملاقات وتماس وارتباط با وکیل، اکنون به مدت یک ماه است که در حال بازجویی است.

نامه ای تقدیم به استاد عزیزم دکتر علی اکبر سروش

امروز: در اعتراض به ادامه بازداشت دکتر علی اکبر سروش، یکی از دانشجویان ایشان نامه ای را تنظیم کرده که متن آن برای انتشار در اختیار سایت امروز قرار گرفته است. متن این نامه بدین شرح است:

به نام عادل یکتا


کمتر از یک هفته به شروع کلاسهای دانشگاه مانده، در حالیکه من و همهی دوستان و همکلاسیهایم مبهوت اتفاقی عجیب هستیم، اتفاقی که شوق دانشجو بودن را نه فقط در همراهان اصلاح طلب که در دانشجویان اصولگرا نیز خشکانده است. بیش از دو هفته است که دکتر علی اکبر سروش در بازداشت به سر میبرند و نوروز برایمان قرین اتفاقی بزرگ و عجیب شده است .

بنده به صراحت میگویم که من دانشجویی اصولگرا هستم و فاش میگویم که در انتخابات به آقای دکتر احمدی نژاد که معرّف تراز تاریخی ایران نبود رأی دادم ...رأی دادم به امید عدالت، به امید تحقق آرمانهای امام راحل، مقام معظم رهبری و انقلاب، به امید ترویج رأفت اسلامی و به هزار امید و آرزوی دیگر که اکنون که مؤمنترین و مشفقترین استادم به گزند بازندگان آزمایش الهی دچار شده است، به یقین رسیدهام که امیدهایم، جز خیالی واهی نبوده است!

از همان ابتدا که با سخنان دکتر سروش و افکار و مواضعش آشنا شدم، عقاید و تفکرات سابق خود را در نبردی تن به تن با مواضع و روشنگریهای اصلاح طلباانه و اسلام محور دکتر یافتم و مدت ها در تردیدی مبهم دست و پا میزدم. دکتر سروش در جناح اصلاح طلب فعال بودند و من خود را اصولگرا میدانستم، اما نمیتوانستم به خود بقبولانم که من از لحاظ عقیدتی، سیاسی و اجتماعی در کنار استاد ایستاده نیستم و در مقابل ایشان قرار دارم. چگونه میتوانستم این همه دلسوزی، ایمان، علم و اخلاق را متجلی در ایشان ببینم و باز بگویم من در مقابلشان هستم؟ مگر میشود در مقابل مجموعهای حیرت انگیز از پاکیها و خوبیها ایستاد؟

همواره به صداقت و منش ایشان ایمان داشتم ولی در رسیدن به راه ایشان ماهها در تردید بودم، که شنیدن خبر بازداشت این استاد ارجمند مرا در بهتی سنگین فرو برد، چرا که او نه فقط از موضع گیری های سیاسی، که از ایمان و عدالت می گوید، از منش والای رسول اکرم(ص) و امامان معصوممان، از راه و بینش روشن خمینی کبیر، از انقلاب و اهدافش و ...

در طول دوران دانشجوییام، افتخار شاگردی استادی را داشتم که به ما می آموخت شهروند خوب بودن یعنی پا از دایره ی قانون و اخلاق بیرون نگذاشتن و این شرط اول مسلمانی است. کسی که دلسوزانه تلاش میکرد که از هر ثانیهای جهت احیای روح اصیل اسلام و تبلیغ و ترویج جلوههای زیبای دینداری بهره بجوید . کسی که صادقانه برای میهنش تلاش میکرد و روشنگری میکرد تا معاندان و فرصت طلبان، فرصت آشوبگری و اخلال در وحدت ملی را نیابند. کسی که آن قدر موجه و مستدل سخن میگفت که همه و همه، چه دانشجوهای اصلاح طلب و چه دانشجویان اصولگرا، مجذوب کلام و بیانش و شیفته استدلال های منطبق با مستندات تاریخی اش بودند، چنانکه در یک مناظره آن قدر محکم و مستند اصل ولایت فقیه تبیین شده توسط امام را بیان کردند که من که ادعای اصولگرایی و دفاع از ولایت فقیه را داشتم، خود را در برابر روشنگریهای دلسوزانهاش در راه دین اسلام بسیار خرد و کوچک یافتم و خجل شدم که چگونه بعضی هم قطاران ما وصلههایی را بدون ترس از خدا به او نسبت می دهند.

یادم میآید وقتی دانشجوهای دکتر، در تب داغ وقایع پس از انتخابات بودند و شعار " نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران " را میپسندیدند، ایشان در کلاس به دانشجوها میگفتند: شما مختارید، اما اگر من جای شما بودم می گفتم " هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران " ...چه کسی بهتر از دانشجویانش که لحظه لحظه مستمع روایت بیبدیلش از تاریخ اسلام بودند میتواند راجع به استاد قضاوت کند؟ ...اگرچه قضاوت نهایی نزد خداست و بس و خوشا آن کس که خدا از او راضی باشد.

من در سراسر زندگیم پای صحبت هیچ کس ننشستم که بتواند در حد استاد سروش زیبا و محکم راجع به رسول اکرم(ص) به روشنگری بپردازد. ایشان به ویژه در کلاسهای تاریخ اسلام، تمامی توان علمی و بیان خویش را به کار می گرفتند که ذهنیات و شبهات برخی دانشجویان را اصلاح کنند و ما چقدر لذت میبردیم که ایشان اینگونه مستدل و محکم از اسلام و شخصیتهای بزرگ دینی ما دفاع می کنند.

به راستی چگونه میتوان چنین شخصیتی را در بند داشت؟ به چه اتهامی؟ به اتهام تفاوت سلیقه ها ؟ !

چگونه میتواند بازداشتگاه جامعه اسلامی، جایگاه انسانهایی به غایت دیندار و اخلاق محور باشد؟...من با مدعیان دروغین عدالت حرفی ندارم، روی سخنم با همهی دلسوزان نظام است، با همه ی کسانی که برای این انقلاب زحمت کشیدهاند و با همهی کسانی که قلبشان برای اسلام و ایران میتپد.

از خداوند بزرگ میخواهم عدالت و ایمان را در همه جای جهان به ویژه در کشور عزیزمان بگستراند و بزرگانی چون دکتر علی اکبر سروش، هرچه زودتر از جایی که هیچگاه جای آنان نیست و نخواهد بود، آزاد شوند ...به امید هرچه زودتر رسیدن آن روز ...

الهم فک کل اسیر

و در پایان شعر ریز را تقدیم به استاد عزیزم دکتر علی اکبر سروش می نمایم:


این بهار از کدام سو آمد؟
ز کدامین دیار او آمد؟

خوب آمد، به وقت و بی تاخیر
چه بهاری! نمانده در زنجیر

نه قطارش ز ریل رفت برون
نه هواپیمایش کرد سقوط

نه کسی راه را بر او سد کرد
نه صلاحیتش کسی رد کرد

****

این بهار از کدام سو آمد؟
ز کدامین دیار او آمد؟

غم بازداشت را نداشت همراهش
بیم جان را نداشت همراهش

هر کجا خواست پای خویش نهاد
خبر خود ، بدون سانسور داد

خوش بحالش چقدر راحت بود
آمده در میان شهر غنود

****

این بهار از کدام سو آمد؟
ز کدامین دیار او آمد؟

نکند مزدور کسی باشد
یا که عامل بی بی سی باشد

این بهار چرا سبز است؟
نمی داند که سبز جرم است

نکند قصد انقلاب دارد
قصد انقلاب رنگین دارد

****

این بهار از کدام سو آمد؟
ز کدامین دیار او آمد؟

خوش بحالش چقدر ساده و ناب
آمده با گل و ترانه و آب

خوش بحالش چقدر بی پروا
آمده در میان آدمها

مریم ضیا‌ء آزاد شد

مریم ضیاء، فعال حقوق کودک و زنان عصر امروز، دوشنبه ۹ فروردین ماه آزاد شد.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر در روزهای گذشته اخباری مبنی بر وضعیت وخیم جسمانی این فعال حقوق کودک و انتقال وی به بهداری اوین در پی اعتصاب غذای وی منتشر شده بود.

پس از اظهار نظر پزشکان مبنی بر به صلاح‌نبودن ادامه بازداشت ضیاء به دلیل وخامت وضعیت جسمانی، قاضی پرونده با تبدیل قرار بازداشت او موافقت کرد و مریم ضیاء آزاد شد.

گفتنی است پیش از آغاز سال جدید، خانواده این فعال اجتماعی وثیقه ۳۰ میلیون تومانی تعیین شده برای وی را تودیع کردند اما بازجویان پرونده از آزادی وی ممانعت به عمل آوردند.

مریم ضیاء، فعال حقوق زنان و کودکان و مدیر جعیت تلاش برای جهانی شایسته کودک، صبح روز ۱۰ دی ماه و در پی بازداشت‌های گسترده پس از وقایع عاشورا توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی پیش از این نیز در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۵ در تجمعی که به قصد اعتراض به «قوانین نابرابر» از سوی فعالان زن در میدان هفت تیر برگزار شد، بازداشت شده بود.

منبع: کلمه

دلنوشته خانواده جعفر پناهی

همسر و دو فرزند جعفر پناهی کارگردانی که اوایل اسفند در منزلش بازداشت شد و هنوز در اوین است دلنوشته ای را منتشر کردند.

به گزارش کلمه، این دلنوشته بخش بخش است و هر بخش را یکی از اعضای این خانواده برای پناهی نوشته است. متن کامل این نامه به شرح زیر است:

نه جعفر! جوابش نه بود. این همه به شوخی از ما پرسیدی و ما این همه بی توجه از کنار سؤالت رد شدیم. تا بالاخره آنها به خانه ما آمدند و به سؤالت جواب دادند! آنها در خانه ما بودند و ما هر کدام گوشه ای ایستاده بودیم. به هر جای خانه سر می زدند، می گشتند، بیرون می ریختند، ولی ما هر کدام با دست های بسته گوشه ای ایستاده بودیم. کامپیوتر، دوربین، فیلم ها، کاغذ های یادداشت، دفترچه ها، ... همه این ها را جمع می کردند و می بردند. مهم نبود. فقط می خواستم رفت و آمدشان قطع شود تا لحظه ای نگاهمان به هم بیافتد. می دانستم تو هم نگاهت به دنبال من و سولماز است. کارهایشان که تمام شد، قبل از این که ما را هم، مثل همان خرت و پرت ها جمع کنند و ببرند، بالاخره همدیگر را پیدا کردیم. تو فقط توانستی دست های بسته ات را کمی بالا بگیری و به من لبخند بزنی. خدا می داند همه توانم را جمع کردم که لبخندم بزرگ تر از تو باشد و، دست هایم بالاتر. در دلم به تو گفتم : مهم نیست. اقلا با همیم. من و تو و سولماز. پناه هم حتما پیش دوست هاشه، جاش هم امن... خیالی نیست. خیالی هم نبود، ما که همیشه پشت همیم. ولی خدا می داند چه قدر تلاش کردم که بماند آن لبخند بر صورتم، که پنهان کند ناراحتی ام را از فکر کردن به تو، تو که هر چه می شد به شوخی از ما می پرسیدی : یعنی آدم تو خونه خودش هم نمی تونه آزاد باشه؟ و آخرین بار با دست های بسته در خانه ات ایستاده بودی

==

عمه فوت کرده بود و من که آن موقع کوچک بودم، نگاهم همه اش به تو بود. فکر می کردم مگر بابا از مردن خواهرش ناراحت نیست؟ طول کشید تا بفهمم تو ممکن است ناراحت باشی، اما گریه نمی کنی هیچ وقت. تو ممکن است از خیلی چیزها ناراحت باشی: ممکن است فیلم هایت را نمایش ندهند و ناراحت باشی، چهار سال در خانه بی کار بمانی و ناراحت باشی، با هزار جور تهدید و ممنوعیت روبرو شوی، نگذارند از ایران خارج شوی، بازجویی ات کنند و تو ناراحت باشی، از تو بخواهند به چیزهایی که برایت مهم است فکر نکنی و از آنها حرف نزنی و ناراحت باشی، حتی نزدیک ترین دوست هایت هم بخواهند تو ساکت بمانی و ناراحت باشی، و ممکن است به جایی برسی که کوچک ترین اتفاق های زندگی همه باعث بشوند تو فقط ناراحت باشی. اما گریه که نمی کنی هیچ وقت. در این مدت هر روز دلیلی برای گریه داشتی، و تو گریه نکردی، تا بالاخره روزی رسید که بغضت شکست، و من هیچ فکر نمی کردم آن روز، من دلیل ناراحتی تو باشم. آن شب قبل از این که ما را از خانه ببرند، خواستی با من حرف بزنی. نشد تنها باشیم. یکی از آن ها هم در راهروی خانه بالا سرمان ایستاده بود. مدام این پا و آن پا می کرد که تو زودتر حرفت را بزنی و عصبی ات کرده بود. دست هایت را بالا آوردی تا صورتم را نوازش کنی ولی مگر با دست های بسته می شد؟ و همان موقع بغضت شکست : سولماز ببخشید که به خاطر من... فقط قول بده نترسی. خوب؟ فقط نترس... و من خندیدم، به پهنای صورتم: من و ترس؟ نه بابا! برا چی بترسم؟ فقط بابا قول بده سیگار نکشیا، خوب؟ حیفه، حالا که ترک کردی... اصلا حواسم نبود که توی زندان خبری از سیگار نیست. فقط همه زورم را می زدم که حرف بزنم و بخندم، تا قایم کنم ناراحتی ام را از فکر کردن به تو ، تو که در این سال ها بارها میتوانستی زیر گریه بزنی و گریه نکرده بودی. و حالا برای آخرین بار در خانه جلوی من ایستاده بودی و صورتت خیس بود.

===

اگر فکر کنی توی این مدت که نیستی بهتر شدم، اشتباه کردی. بدتر شدم، که بهتر نشدم! فقط دیگر کسی حال و حوصله غر زدن سرم را ندارد که پناه ! چرا این قدر ساکتی، دو کلمه هم با آدم حرف نمی زنی ... زیاد با هم حرف نمی زدیم. من فکر می کردم که بهتر از هر کس میفهمم چرا تو توی این چند سال زیاد حوصله حرف زدن نداشتی، بی کاری و نشستن در خانه برای آدمی که تمام زندگی اش در سینما خلاصه می شد... من می فهمیدم، ولی چه کنم که من هم ساکت بودم و چیزی از این ها با تو نمی گفتم! آن شب دیروقت توی خیابان قدم می زدم. فکر می کردم به تو که بالاخره داشتی فیلم می ساختی. خوشحال بودم از تصمیمی که گرفتی، چون فیلمسازی برای تو یعنی برگشتن انرژی و زندگی و شکسته شدن آن سکوت لعنتی. قدم می زدم و فکر می کردم که تا چند دقیقه دیگر پیش تو هستم و مثل تو پرانرژی و پرحرف. خوشحال بودم از این که نزدیک میشوم به خانه، به کوچه بن بستی که این چند سال برگشتن از خانه دوستهایم به آن معنی بن بست و ناامیدی می داد، ولی حالا چند روز بود که همه چیز عوض شده بود و ... توی کوچه شلوغ بود، آدم هایی با لباس های یکدست، بی سیم به دست، دو تا وَن بزرگ مشکی. سر کوچه پشت درختی قایم شدم و نگاه کردم به آن ها، که وسایلی را در کیسه های مشکی داخل ماشین می کردند، و بعد آدم ها را، که یکی یکی با دست های بسته از درِ ساختمان بیرون میامدند. تمام گروه فیلمبرداری، تو، حتی مامان و سولماز. همه تان را سوار کردند. خشکم زده بود. ماشینها دنده عقب از کوچه بیرون آمدند و دور شدند. همه چیز شبیه به فیلمی شده بود که در سکانس بعدش من تنها، در خانه به هم ریخته و خالیمان ایستاده بودم. بقایای به هم ریخته وسایل فیلمبرداری و لوازم صحنه، و فیلمی که نگذاشتند هیچ وقت به پایان برسد. فیلمی که اگر ساخته میشد، قرار بود تنها به سادگی روایتگر داستان زندگی خانواده ای باشد، متفاوت از فیلم های قبلیت که در دل جامعه میگذشت. و اگر ساخته می شد، شاید شخصی ترین و انسانی ترین فیلمی محسوب می شد که تا به حال ساخته بودی. با این حال حالا هیچ کس سر صحنه نبود. صحنه پایانی، سکوت خانه بود که زننده تر از همیشه همه جا را پر کرده بود.

===

آدم های زیادی به خانه ما آمده بودند و ما هر کدام گوشه ای نشسته بودیم. آنها می آمدند و میرفتند و سعی می کردند بگویند و بخندند، ولی ما هر کدام گوشه ای نشسته بودیم. من دستهایم را روی پایم گذاشته بودم و به آنها نگاه می کردم. فکر می کردم چه سال نویی؟ که چند دقیقه قبل از رسیدنش دست بسته تر و تنها تر از همیشه بدون تو در خانه مان نشسته ام... من و سولماز چند روز بعد آزاد شدیم، ولی تو را نگه داشتند. ماه آخر سال برایمان این طور گذشت که هر روز ساعت ها جلوی زندان منتظر تو بایستیم . کنار همه خانواده هایی که زندانی هایشان آزاد می شدند و از پله های روبروی درب زندان پایین می آمدند. همه برایشان دست می زدیم و آنها دستهایشان را به نشان آزادی به هوا میبردند. و ما منتظر بودیم تا شاید تو هم، با دستهای آزادت که به هوا برده ای، از پله ها پایین بیایی. هر روز آمدیم و هر روز تعداد آدم های جلوی زندان کمتر شد. تا ظهر آخرین روز سال که در آن هم سلولی تو هم آزاد شد و، ما ماندیم و درب بسته زندان و تو که هنوزهم آنجا بودی. چه سال نویی که در آن حتی نگذاشتند لحظه تحویل سال را جلوی درب زندان، و به خیال خودمان کنار تو باشیم؟ ما را به تحقیر و توهین از آنجا دور کردند و به خانه فرستادند، تا لحظه تحویل سال در خانه، به فکر تو باشیم که آخرین بار با دستهای بسته اینجا بودی. تا با وجود تمام دوستهایی که عیدشان را به خانه ما آورده بودند، نبود تو بیشتر آزارمان دهد. تا فکر کنیم دوستهایمان که هیچ، اگر دنیا هم عیدشان را به خانه ما بیاورند، نبود تو را بیشتر و بیشتر احساس می کنیم...دو دقیقه مانده به تحویل سال. به ایوان می روم و دور از همه، می زنم زیر گریه. تو نیستی، و رمقی هم نیست برای لبخندی که بپوشاند غصه ام را. مطمئنم از آن روز که دستهایم را برای تو بالا بردم، آنها هنوزهم بسته اند. انگار آدم هیچ وقت، هیچ جا آزاد نیست جعفر، حتی توی خانه اش. من هم در زندان تو قدم می زنم، همانجا که در تنهایی تو، سال نو تحویل میشود. چه سال نویی، که همه حواسم پیش دستهای توست...

===

دائم دلیلی برای گریه کردن هست، و من مثل تو نیستم بابا، که آنها را ببینم و جلوی خودم را نگه دارم. تو را اذیت می کنند و من گریه می کنم، تو را به زندان می برند و من گریه میکنم. تو در زندان میمانی و من گریه می کنم. تو در زندان می مانی و سال نو می آید و من گریه میکنم. در تلویزیون همزمان با تحویل سال، چند تا تانک نشان می دهند که دارند شلیک می کنند. و من گریه ام از سر این فکر است که جایی زندگی می کنم که در آن نشان عید، تانک و گلوله است، و هدیه عید، زندانی بودن پدرم. این اولین سال است که دوست داشتم روزهای عید نیایند، و حالا که آمده اند، زودتر تمام شوند. روزهای عید تلخ تر از روزهای کاری اند. در روزهای کاری لااقل امیدی به رسیدگی به پرونده و آزادی تو هست، ولی عید و تعطیلی، یعنی سراسر ناامیدی... بعضی وقتها هست که فقط یک نفر تنهایی ات را پر می کند. آن یک نفر که نباشد، در حضور هزار نفر دیگر هم تو بیشتر حس می کنی که تنهایی. حالا هم دوست های زیادی پیش ما جمع می شوند تا تنها نباشیم. تانک ها در تلویزیون شلیک می کنند و تمام جاهای نشستن در خانه پر است. همه مبهوت تصویر تانک ها، و حواس من می رود سمت تنها جای خالی، صندلی پشت میز کامپیوتر، جای همیشگی تو. یادت هست که چقدر سر آن دعوا داشتیم؟ تا تو بلند میشدی پشت آن مینشستم و به اینترنت می رفتم. حالا صندلی همه اش خالی است، ولی رغبتی نیست. در اینترنت تنها چیزی که به چشمم می آید خبر دستگیری توست، و همین صندلی خالی هم هر لحظه دارد این خبر را به من میدهد. گفتم که، دائم دلیلی برای گریه کردن هست. نگاه کردن به یک صندلی من را به گریه میاندازد، و من اصلا مثل تو نیستم بابا...

===

از وقتی که تو نیستی، بدتر شده ام. زیاد با کسی حرف نمی زنم. قدم می زنم در خیابان، در کوچه بن بستمان، در خانه، در اتاقم... خیال می کنم همه جا صحنه فیلمبرداری است، و من همیشه درست لحظه ای می رسم که گروه فیلمبرداری را دستگیر کرده اند و برده اند. خیال میکنم درون فیلمی قدم میزنم که هیچ وقت تمام نشده و نصفه، وصل شده به سکوتی بی نهایت : کارگردان در زندان است و هیچ حرفی برای گفتن نیست... با هر قدم سکوتم بدون تو، بزرگ تر شده ام، و حالا فکر می کنم که کارگردان همیشه در زندان بوده. یک بار به من گفتی : وقتی نمیگذارن کار کنی، انگار همه اش توی زندانی. و حالا دوست دارم ببینمت تا با تو حرف بزنم. و بگویم شاید بیشتر از هر کس میفهمم که تو خیلی وقتها پیش، قبل از این یک ماه، به زندان افتاده بودی، تنها، و برای همین با کسی حرف نمی زدی. میفهمم برای کسی که تمام زندگیش در سینما خلاصه می شود، بی کاری بدترین زندان است. این که می توانستی هر جا قدم بگذاری که صحنه کارت باشد، اما عذاب می کشیدی، چون نمیگذاشتند کار کنی، چون در زندان بودی.

تو حالا واقعا در زندانی، و در سلولت نشسته ای. نمی دانم اما، شاید تو حالا آزادتری!

===

سال نو مبارک

طاهره سعیدی ، سولماز و پناه پناهی

عباس عبدی: شکاف در میان جناح حاکم شدیدتر خواهد شد

شکاف‌های سیاسی-اجتماعی بروز کرده پس از انتخابات و ریشه‌های آن، موضوع گفتگوی ما با عباس عبدی تحلیلگر سیاسی در پایان سال گذشته بود. به گزارش فرارو، عبدی روزنامه نگار باسابقه اصلاح طلب در مورد شکاف بین گروه های سیاسی با بیان این که شکاف و انشقاق میان گروه‌ها به صورت بالقوه همواره وجود دارد، اما تبدیل آن به فعلیت و ظاهر شدن آن؛ به شرایط سیاسی و وضعیت نیروهای مقابل آنان مربوط می‌شود؛ می‌گوید: «شکاف مذکور میان جناح حاکم؛ بدون تردید مهم و جدی است و در آینده نه چندان دور شدیدتر هم خواهد شد.»

عبدی افزایش شدید درآمدهای نفتی را، زمینه اصلی شکل‌گیری سیاست‌هایی می‌داند که ایجاد‌کننده شکاف در جامعه ایران بوده‌است. مشروح گفتگوی سایت فرارو با عباس عبدی را در زیر می‌خوانید:

به گمان تمامی فعالان سیاسی انتخابات ریاست‌جمهوری دهم و حوادث بعد از آن، به عنوان مهم‌ترین اتفاق سیاسی سال ۱۳۸۸، فضای سیاسی- اجتماعی ایران را دستخوش تحول کرده و در وضعیت پیچیده‌ای قرار داده‌است. شما شکاف سیاسی- اجتماعی به وجود آمده پس از انتخابات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جوامع امروزی را از حیث میزان بسته یا باز بودن فضای سیاسی و اجتماعی آنها می‌توان در یک پیوستار قرار داد. در جوامع نسبتاً باز هر تغییر و تحولی که در اعماق جامعه رخ دهد، با فاصله اندک اثرات خود را در سطوح آشکار از جمله سیاست و رفتار و ارزش‌ها نشان خواهد داد.

در مقابل در جوامع بسته این اثر به سهولت منتقل و دیده نمی‌شود، اما دیده نشدن آن به معنای نبودش نیست، از این رو در مقاطع خاصی که فرصت بروز پیدا کند، به یک‌باره مشهود می‌شود و همه را دچار حیرت می‌کند. کسانی که فضای سیاسی و اجتماعی را می‌بندند، بیش از سایرین دچار حیرت می‌شوند و چون این تغییرات را باور نمی‌کنند، آن را به دست‌های پنهان و فرا مرزی نسبت می‌دهند.

البته میزان بسته بودن جوامع امروزی در تمام زمینه‌ها یکسان نیست، بسیاری از جوامع از لحاظ اجتماعی و فرهنگی بسته محسوب نمی‌شوند و فقط از نظر سیاسی چنین‌اند، و برخی دیگر به تناسب در حوزه اجتماعی و فرهنگی هم محدودیت‌های زیادی دارند. ضمن اینکه میزان انسداد نیز در جوامع مختلف متفاوت است و چگونگی بروز و ظهور آثار تحولات در این جوامع بستگی به کیفیت مذکور دارد.

انتخابات سال ۱۳۸۸ در ایران یکی از آن مقاطع خاص است که فرصتی را برای بروز و ظهور تحولاتی ایجاد کرد که اگر فضای سیاسی بسته نبود، این تحولات پیش از این خود را نشان می‌داد، و البته نه به صورت انفجاری.

اگر این وضعیت را در قالب شکاف اجتماعی بیان کنیم، به این صورت خواهد بود که به موازاتی که هسته قدرت سیاسی در ایران تصلب بیشتری از خود نشان داد، سایر نیروها (از نزدیک‌ترین نیروها به این هسته قدرت گرفته تا دورترین نیروهای سیاسی و برانداز) کمابیش به میزانی از این هسته دور شدند و زمینه‌های شکاف حکومت ـ مردم که در هشت یا نه سال گذشته تقویت می‌شد، فرصت بروز پیدا کرد.

ریشه‌های این شکاف را در کدام مقطع از تاریخ سیاسی پس از انقلاب می‌بینید، نوع سیاست ورزی جناح های مختلف پس از انقلاب چه نقشی در شکل گیری آن داشته است؟

به طور طبیعی مسئولیت اصلی این شکاف در درجه اول متوجه صاحبان قدرت است، اما منتقدان نیز به تناسب بی‌مسئولیت نیستند، که در این باره باید برحسب مورد سخن گفت. فارغ از مسئولیت سیاسی حکومت و منتقدان، به نظر من، افزایش شدید درآمدهای نفتی زمینه اصلی را برای شکل‌گیری چنین سیاست‌هایی فراهم کرد.

یکی از نشانه‌های شکاف عمیق به وجود آمده اختلاف و بحران سیاسی درمیان گروه‌های سیاسی ایران است، اختلاف میان گروه‌های سیاسی را در چه حد می‌بینید. آیا می توان طرفین اختلاف را به همراهان نظام و معاندان نظام تقسیم نمود.

تقسیم‌بندی طرفین منازعه به همراهان و معاندان نظام ابهام دارد. زیرا باید معنای نظام را روشن کرد. اگر نظام را وجه حقیقی آن بدانیم در این صورت تمام آنچه را که در حکومت جاری و ساری است و نتایج حاصل از آن را باید مترادف با نظام حقیقی موجود دانست، با این تعریف از نظام، شکاف موجود را حداکثر می‌توان حول همراهان نظام با مخالفان و سپس براندازان تقسیم‌بندی کرد.

روشن است که مخالفان و براندازان طیف بسیار متنوعی را شامل می‌شوند. اما اگر وجه حقوقی و نه حقیقی نظام را ملاک قرار دهیم، در این صورت تقسیم‌بندی مذکور به کلی مخدوش می‌شود، زیرا بخش اعظم افرادی که مخالف یا حتی برانداز معرفی می‌شوند، با وجه حقوقی نظام نه تنها مشکل چندانی ندارند، سهل است که بسیاری از آنان از این وجه نیز دفاع می‌کنند، از جمله رهبران جنبش سبز بیش از سایرین در حکومت، مدعی تحقق تعبیر حقوقی از نظام هستند.

پس از انتخابات اختلافات در میان گروه‌های سیاسی آن چنان بالا گرفت که به نظر می‌رسد میان جریان اصولگرا انشقاقی رخ داده است. این اختلاف آنقدر عمیق به نظر می‌رسید که یکی از اساتید برجسته علوم سیاسی ایران طی مصاحبه‌ای عنوان کردند: اصلاح‌طلبان آینده قالیباف و لاریجانی هستند. و برخی از اصولگرایان نیز از اصولگرا نبودن احمدی نژاد و دولتش سخن می‌گویند و او را از دایره خود بیرون می‌دانند. در عمل نیز نشانه‌هایی از برخورد برخی از اصولگرایان (علی مطهری، احمد توکلی، علی لاریجانی، محمد باقر قالیباف و..) با همفکرانشان در دولت دیده می شود، شکاف در میان اصولگرایان را چگونه می بینید؟ آیا می توان از ایجاد یک انشقاق جدی در میان اصولگرایان سخن گفت؟

شکاف و انشقاق میان گروه‌ها به صورت بالقوه همواره وجود دارد، اما تبدیل آن به فعلیت و ظاهر شدن آن؛ به شرایط سیاسی و وضعیت نیروهای مقابل آنان مربوط می‌شود. شکاف مذکور میان جناح حاکم، بدون تردید مهم و جدی است و در آینده نه چندان دور شدیدتر هم خواهد شد پس از ۲۲ خرداد هم این شکاف جدی تر گردید، اما پس از حوادث ۱۳ آبان موقتاً پوشیده نگهداشته شد، اما پس از بیانیه ۱۷ مهندس موسوی، و در ادامه اتفاقات بعدی شکاف مذکور عمیق‌تر و حادتر خواهد شد. البته چگونگی بروز این شکاف تا حدی هم به نحوه رفتار منتقدین بستگی دارد. به میزانی که از مواضع انتقادی دورتر و به مواضع براندازی نزدیک شوند، امکان منجمد شدن اختلافات مذکور بیشتر می‌شود.

شکاف و اختلاف در میان اصولگرایان تا چه حد واقعی است و آیا می توان نتیجه گرفت که برخی از اصولگرایان در مواضع خود تجدید نظر کرده اند؟

شکاف مذکور کاملاً واقعی و برای تحول مسالمت آمیز و تحقق اصلاحات نیز مهم است. اما این که لزوما بتوان گفت بخشی از آنان در مواضع خود تجدیدنظر کرده‌اند درست نیست، چه بسا بهتر است گفته شود که همه آنان در مواضع خود تجدیدنظر می‌کنند، زیرا نباید فریب اصطلاح و برچسب «اصول‌گرایی» را خورد، زیرا چیزی به نام اصول انتزاعی فراتر از موضوعات سیاسی جاری نزد آنان دیده نمی‌شود. این چه اصول‌گرایی است که در برابر این همه تخلفات سکوت پیشه می‌کند و حتی تلویحی یا تصریحی به حمایت می‌پردازد؟ متأسفانه در ایران کلمات بار مفهومی خود را از دست می‌دهند و کلمات ابزارها و سنگرهایی هستند که افراد و گروه‌ها بتوانند در پشت آن پنهان شوند و خود را از تیررس منتقدین نجات دهند.

پیش از انتخابات اصلاح‌طلبان در مسائل مختلف اختلافات زیادی داشتند اما حوادث انتخاباتی آن‌ها را با هم متحد نمود، به نظر میرسد که چندی است دوباره این اختلافات زنده شدند، اما این اختلافات با اختلاافات پیشا انتخاباتی تفاوت‌هایی دارد و بیشتر ناظر بر نحوه عملکرد جنبش موسوم به سبز است، زوایای این اختلافات چیست؟

همان طور که گفتم بزرگ یا کوچک شدن اختلاف درون یک جناح سیاسی بعضاً متأثر از وضعیت جناح ثالث است. به عبارت دیگر به میزانی که اختلاف با جناح سیاسی ثالث کم‌رنگ شود، اختلافات داخلی، نمایان‌تر می‌گردد. بنابراین هنگامی که فشار حکومت زیاد باشد، اصلاح‌طلبان و منتقدین نیز به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شوند و اختلافات داخلی خود را فراموش و منجمد می‌کنند، بنابراین اگر در آینده مواجه با شرایطی شویم که اختلافات داخلی جناح حاکم بیشتر شود، تا حدی باید انتظار داشت که اختلاف میان منتقدان نیز نمایان‌تر گردد. اختلاف مذکور گرچه به نحوه عملکرد جنبش و تعامل آن با حکومت برخواهد گشت، اما بدان معنا نیست که اختلافات مذکور به ریشه‌های فکری و ذهنی آنان بی‌ارتباط است.

آیا وجود اختلاف در میان اصلاح‌طلبان نشان دهنده شکاف فکری است و یا این که اختلافات به روش عمل پساانتخاباتی آنان بازمی گردد؟

همان طور که گفتم اختلافات تا حدود زیادی به مشرب‌های فکری و سابقه ذهنی و تجربه گروهی آنان مربوط می‌شود و اختلاف به روش‌های عملی پسا انتخابی نیز کمابیش به همان موارد مربوط می‌گردد.

شکاف در میان گروه‌های سیاسی را به عنوان یکی از نشانه‌های شکاف سیاسی- اجتماعی عمیق در جامعه مورد بررسی قرار دادیم حال پرسش این است که جدای اختلافات سیاسی در جامعه به نظر می‌رسد ریشه‌های اختلافات تنها سیاسی نیست بلکه وضعیت اقتصادی و فرهنگی و مباحث پیرامون ان‌ها تاثیرات عمیقی بر مسئله به وجود آمدن شکاف دارند، با شرایط موجود نقش سیاست‌های اقتصادی را در راستای شکل گیری این شکاف در جامعه چگونه می‌بینید؟

در جامعه ایران به دلیل تسلط بخش سیاسی بر سایر بخش‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، شکاف سیاسی اهمیت و نمود بیشتری دارد، هرچند از ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی متاثر است. در این مورد خاص عامل مهم این شکاف‌ها، منابع اقتصادی نفتی است که بسیار بیش از حد انتظارات می‌باشد. توزیع این منابع مالی در میان سطوح بالا و متوسط و پایین، آثار و عوارض خود را در شکل‌گیری این شکاف‌ها ایجاد می‌کند. در واقع شکاف‌ها کمابیش وجود داشته‌اند، اما اقتصاد و تسلط بر درآمدهای نفتی، موجب قدرتمندی و فعالیت شکاف می‌شود. در واقع اقتصاد و درآمدهای نفتی مثل گوه‌ای هستند که داخل شکاف ریز گذاشته می‌شود و با ضربه‌ای آن را به شکافی عمیق تبدیل می‌کند.

آیا طرح‌هایی هم‌چون هدفمندی یارانه‌ها با توجه به این که دولت شلخته دهم مجری آن است بر گسترش این شکاف تاثیر دارند؟

در پاسخ پیشین توضیح دادم که این طرح‌ها و نحوه توزیع آنها و انتظارات و نگرشی که در میان مردم و جناح‌های سیاسی ایجاد می‌کند، عامل موثری در تشدید شکاف است، اما اصل وجود شکاف پیش از این سیاست‌ها وجود داشته است.

شما پیش از انتخابات ریاست جمهوری به عنوان یکی از مشاوران آقای کروبی طرح "مردمی شدن پول نفت" را مطرح کردید و نفت را به عنوان عامل اصلی عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دانستید. عده‌ای از اصلاح طلبان این طرح را همانند طرح هدفمندی آقای احمدی نژاد دانستند و خود آقای احمدی نژاد نیز در مناظره با آقای کروبی به گونه‌ای مسئله را مطرح کردند که طرح شما همان هدفمند کردن یارانه‌ها است، در طرح شما پول نفت برای همه شهروندان ایرانی به یک میزان مشخص در نظر گرفته شده بود، اما این مسئله در هدفمندی یارانه‌ها به گونه‌ای دیگر است. دولت معتقد است که باید فقرا بیش از ثروتمندان از پول نفت برخوردار شوند تا توازن اقتصادی برقرار شود. شما معتقد هستید این منطق توزیعی خلاف عدالت است. در طرف مقابل دولت می‌گوید این منطق "عین عدالت" است. آیا این منطق توزیعی و مسائل پیرامون آن در ایجاد شکاف اجتماعی و سیاسی تاثیر دارد؟ چگونه؟

متأسفانه این افراد نه آن طرح را می‌شناسند و نه این طرح را. چنین افرادی زحمت مطالعه و فکر کردن را به خود نمی‌دهند، و از این جهت هم تاحدی تحلیل آنان مثل همان مسئولین فعلی دولت است که دو طرح را مشابه می‌دانند. اما این دو طرح در دو جهت کاملاً متضاد هستند، طرح انتخاباتی آقای کروبی خارج کردن درآمدهای نفتی و همچنین اداره نفت از بودجه و اختیار دولت بود، در حالی که طرح موجود کاملاً در جهت مخالف است.

اما اینکه دولت کنونی مدعی عدالت در توزیع این درآمدها شود، باید گفت که دولت اگر می‌توانست منابع خودش را عادلانه توزیع کند، در چهار سال گذشته ضریب جینی بیشتر نمی‌شد!! دولتی که نتوانسته ضریب جینی را کم کند، سهل است که زیادتر هم کرده، چطور می‌خواهد در توزیع درآمدهای نفتی عادلانه رفتار کند؟ ضمناً طرح آقای کروبی توزیع برابر بود، و این براساس منطق مالکیت مشاع نفت کاملاً درست است، اما دولت می‌تواند برحسب درآمدهای هر فرد از او مالیات بگیرد و مثل همه عقلا از طریق بازتوزیع درآمدهای مالیاتی، شکاف‌های اقتصادی را کم کند. دولتی که صدها میلیارد دلار را در چهار سال مصرف کرده و فساد و تورم و نابرابری و بیکاری بیشتر و رشد اقتصادی کمتر شده است، حالا چگونه می‌خواهد یارانه‌ها را عادلانه توزیع کند؟ دولتی که چهار سال تجربه ناموفق را پس داده است، حالا می‌خواهد چگونه تجربه موفقی داشته باشد؟

ارائه درخواست مرخصی از زندان برای هنگامه شهیدی

یک وکیل دادگستری گفت: «ساسان آقایی با قرار وثیقه تا زمان تشکیل دادگاه خود در فروردین ماه آزاد است.»

«محمد مصطفایی» در گفت‌وگو با ایلنا با اشاره به خبر آزادی «ساسان آقایی»، روزنامه‌نگار روزنامه‌های اصلاح‌طلب گفت: «ساسان آقایی از روز نهم آذرماه در بازداشت موقت به سر می‌برد و این حکم با توجه به اتهام وی مبنی بر تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب صادر شده بود.»

وی افزود: «این روزنامه‌نگار از اتهام نشر اکاذیب تبرئه شد و قرار منع تعقیب برایش صادر شد اما در رابطه با اتهام تبلیغ علیه نظام کیفرخواستی برای وی صادر شده است.»

این وکیل دادگستری تصریح کرد: «پرونده ساسان آقایی به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب ارجاع داده شد و ما نیز با استناد به مقررات آیین دادرسی کیفری که اعلام می‌کند قرار بازداشت موقت نباید از قرار اصلی بیشتر باشد، خواستار تبدیل قرار بازداشت موقت به قرار دیگری شدیم.»

وی تاکید کرد: «البته در بدو امر رئیس شعبه ۲۸ با این درخواست مخالفت کرد اما با پیگیری‌های ما و خانواده ساسان آقایی قرار بازداشت موقت به وثیقه تبدیل شد.»

مصطفایی گفت: «ساسان آقایی تا زمان تشکیل دادگاه در اواخر فروردین‌ماه با قرار وثیقه آزاد است.»

وی همچنین در رابطه با وضعیت «هنگامه شهیدی» نیز اظهار داشت: «حکم بدوی این فعال حقوق زندان در پنجم اسفندماه از شش سال و سه ماه و یک روز به شش سال تقلیل پیدا کرد و سه ماه و یک روز آن به پرداخت جزای نقدی تبدیل شد.»

مصطفایی افزود: «در روز پنجم اسفندماه این حکم به هنگامه شهیدی اطلاع داده شد و از وی خواسته شد تا در روز ششم اسفندماه برای ارائه پاره‌ای از توضیحات به وزارت اطلاعات مراجعه کند و زمانی که وی در محل مورد نظر حاضر شد به هنگامه شهیدی اطلاع داده می‌شود که بازداشت است و حکم وی از امروز جنبه اجرایی پیدا کرده است.»

وی گفت: «به دلیل ایرادات فراوان پرونده هنگامه شهیدی معتقدیم که وی مستحق حکم صادر شده نیست و باید حکم برائت این فعال حقوق زنان صادر شود و بر همین اساس در نامه‌ای درخواست خود را از قانونگذار مطرح کردیم تا براساس اختیارات خود به دلیل غیرقانونی و غیرشرعی بودن این حکم آن را بار دیگر مورد بررسی قرار دهد.»

این وکیل دادگستری تاکید کرد: «هنگامه شهیدی در حال حاضر در زندان به سر می‌برد و امیدواریم بتواند از مرخصی خود استفاده کند.»

وضعیت نگران کنندۀ حسام وعلیرضا فیروزی

کمپین بین المللی حقوق بشر، طی گفتگویی با خانواده حسام فیروزی، پزشک و فعال حقوق بشری وهمچنین علیرضا فیروزی، برادرزاده حسام و از فعالان برجستۀ جنبش دانشجویی، وضعیت آنان را بسیار نگران کننده اعلام کرد .

حسام فیروزی طی سالیان اخیر بارها بدلیل فعالیت های حقوق بشری و مدنی، بازداشت و تحت فشارهای مختلف قرار داشت که بار آخر طی ماههای پس از انتخابات دستگیر شد؛ و علیرضا فیروزی نیز، از وبلاگ نویسان و فعالان دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد که بدلیل فعالیت های دانشجویی و افشاگرایانه، سه بار بازداشت شده بود و مرتبه آخر در اواسط دی ماه گذشته دستگیر و به اوین منتقل گردید.

به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر، مهتا بردبار همسر حسام، در بیان آخرین وضعیت همسرِ خود و برادرزاده اش علیرضا، ضمن اعلام وضعیت نگران کننده همسر خود و بیان اینکه "حسام طی دوسال گذشته هیچ فعالیت سیاسی نداشته و کاملا به حرفه پزشکی خود مشغول بوده"، خاطرنشان نمود "در مورد اتهام ایشان هیچ اطلاعی ندارم و هیچ حدسی نمی توانم بزنم. چرا که طی دو سال گذشته ایشان هیچ فعالیتی نداشته و من نمی توانم حتا حدس بزنم که اتهام ایشان چه مواردی است مگر این که بخواهند اتهامی را به ایشان ببندند. فعالیت وی نیز کاملا قانونی و در حوزه پزشکی بوده است که مکاتباتی داشته اند که مراجع ذیربط برای پیگیری وضعیت سلامت شخصی که در خطر بوده را مد نظر قرار دهند. اگراین اقدامات جرم است، تنها می توانم به این موارد اشاره کنم. درخواستم از مسئولین این است که مشفقانه با مردم برخورد کنند. این تنها درخواست من در مورد همسرم نیست. حبس و تنبیه آخرین و آخرین مرحله برخورد با افراد است و نباید در مواجهه با آنان و تنها به دلیل مخالفت، برخوردهایی از جمله زندان انفرادی و یا اعتراف اجباری با مردم داشته باشند و پیش از آن که جرمی اتفاق افتاده باشد اشخاص را بازداشت کنند و در مرحله تحقیقات مشخص کنند که آیا جرمی اتفاق افتاده یا نه. آیا واقعا اسلام دین رافت است؟ این را می گوید؟ من با ادبیات ساده خودم حرف می زنم و نگرانم که حرف هایم بار قانونی نداشته باشد."

وی با اشاره به این که در روز اول فروردین بعد از دو هفته بی خبری مطلق از همسرش، توانست به مدت نیم ساعت با او گفتگو کند، خاطرنشان ساخت "از وضعیت دکتر فقط هفته پیش روز یکشنبه اول فروردین بود که طی اعلام عمومی که از سوی دادستان برای ملاقات با زندانیانی که ممنوع الملاقات بودند از دادستانی با ما تماس گرفتند و گفتند که می توانیم ملاقات کنیم. ما توانستیم بعد از ۱۷ روز که ایشان را دستگیر کرده بودند با او ملاقات کنیم. حسام دروضعیت جسمی نگران کننده ای به سر می برد و درملاقات آخر متوجه شده است که حدود ۲۰ کیلو کاهش وزن داشته است."

همسر حسام فیروزی همچنین به این اظهارات ایشان در زمان ملاقات که گفت "با جایی مصاحبه نکن و اگر هم خواستی اطلاع رسانی کنی به این نکته اشاره کن که من کار سیاسی نمی کنم چون حوزه کاری من حوزه روانشناسی و تربیت کودک است و کارم پژوهش و نوشتن است"، اشاره کرد.

همسر این پزشک زندانی پیرامون آخرین تماس با حسام گفت "... از پنج شنبه هفته گذشته که من آخرین تماس را با ایشان داشتم هیچ راهی برای تماس وجود نداشته است. دیروز سالگرد ازدواج ما بود و من نامه نوشتم و مصرانه و ملتمسانه از ایشان خواستم که حداقل یک دقیقه به من فرصت بدهند که با همسرم گفتگو کنم نه تنها این کار را نکردند بلکه همان تماس تلفنی را هم قطع کردند و من نمی دانم از کجا باید استمداد بطلبم. به هر ارگانی مراجعه می کنم تنها یک سرباز نشسته و می گوید به ما مربوط نیست یا مسئولین مربوطه حضور ندارند. آیا سیستم قوه قضاییه را تنها یک سرباز اداره می کند که باید پاسخ بدهد کسی نیست و یا این که اطلاعی ندارد؟"

ایشان در مورد نحوه بازداشت همسر خود نیز خاطرنشان کرد "ایشان را شب ۱۱ اسفندماه دستگیر کردند. ما در منزل حضور نداشتیم و همسرم برای انجام کاری به منزل رفته بود که تعداد زیادی از ماموران امنیتی او را بازداشت می کنند. ما هیچ اطلاعی از بازداشت وی نداشتیم و خواهرم برای پیگیری به منزل مراجعه کرد که بعد از ده دقیقه موبایل او نیز خاموش شد و چون می دانستیم که این بازداشت های بی مورد در جریان است، نگران شدیم. من به ادبیات سیاسی آشنایی ندارم حتا نمی دانم چه باید بگویم که برایم مشکل حقوقی ایجاد نکند. به هرحال به دلیل این که این احتمال وجود داشت از طریق همسایه متوجه شدم که چه اتفاقی در جریان است و در نهایت ساعت ۲ بامداد بعد از تفتیش منزل همسرم را با خود بردند.این ماجرا جزئیات دیگری هم دارد ازجمله این که پسر همسایه ما را نیز بازداشت کردند و یک سری مسائل دیگر هم رخ داد. در نهایت این که بسیار تاکید کرده بودند که همسرش نباید متوجه شود که ما ایشان را بازداشت کرده ایم!"

خانم بردبار که از بستگان علیرضا فیروزی فعال دانشجویی که وی نیز هم اکنون زندانی می باشد، در خصوص وضعیت او نیز اظهار نگرانی کرده و می گوید "وضعیت علیرضا فیروزی نیز مانند وضعیت عمویش نامشخص است. ما نمی دانیم اتهام او چیست؛ با توجه به این که ۷۰ روز در بی خبری مطلق از بازداشت او بودیم و حتا به ما نمی گفتند او را دستگیر کرده ایم. علیرضا پسر بیست ساله ای است که به لحاظ هوشی در المپیاد های مختلف شرکت می کرد و در سن راهنمایی از جشنواره خوارزمی تقدیرنامه دریافت کرده است. آیا مغز های این مملکت را به خاطر اعتراضی که در مقابل کار غیراخلاقی یک استاد دانشگاه به جریانات سیاسی منسوب کنند؟ وقتی در دانشگاه زنجان این اتفاق افتاد فورا آن را سیاسی کردند و هر حرکتی که در این مملکت رخ داد یقه آنها را گرفتند."

لازم به ذکر است علیرضا فیروزی، فعال دانشجویی دانشگاه زنجان، دو سال پیش در جریان افشای عملکرد یکی از مقامات انتصابی دانشگاه در اغفال و قصد اعمال منافی عفت، همراه با چند دانشجوی افشاگرِ دیگر، چندین بار بازداشت و بارها مورد بازجویی، احضار، ضرب و شتم و احکامِ کمیته انضباطی واقع شد .

ایشان نیز مانند عموی خود، حسام فیروزی در زندان اوین به سر می برد.

پیام تسلیت مهدی کروبی به‌ مناسبت درگذشت همسر آیت‌الله‌ منتظری

حجت‌‌الاسلام والمسلمین مهدی کروبی در پیامی درگذشت همسر آیت‌الله‌العظمی منتظری(رضوان‌الله تعالی علیه) را به بیت آن مرجع عالی‌قدر تسلیت گفت.

به گزارش سحام نیوز متن کامل این پیام به‌شرح ذیل است:

انا لله و انا الیه راجعون

حضرت حجت‌الاسلام والسلمین جناب آقای حاج شیخ احمد منتظری(دامت افاضاته)

هنوز غم جانکاه رحلت مرجع عالی‌قدر حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظری(قدس سره‌الشریف) بر جان ما سنگینی می‌کرد که مطلع شدیم همسفر و همراه ۶۰ ساله آن مجاهد نستوه بیش از ۱۰۰ روز این فراق را تاب نیاورد و جان به‌جان‌آفرین تسلیم کرد تا در جوار رحمت الهی نیز همراه آن عزیز سفر کرده باشد.

این بانوی بزرگوار و با فضیلت که با اهدای ۲ فرزند شهید و جانباز مصداق بارز زن مسلمان و مثل اعلای فداکاری، پرهیزکاری و مجاهدت در راه خدا بود، حقی عظیم بر ملت بزرگوار ایران و به‌ویژه مبارزان انقلاب اسلامی دارد.

اینجانب درگذشت این بانوی بزرگوار را به‌ بیت شریف آیت‌الله‌العظمی منتظری(ره)، جناب‌عالی و همه بستگان داغدار، تسلیت عرض می‌کنم و از درگاه ایزد منان برای آن عزیز سفر کرده و همسر بزرگوارش، علو درجات و اجر جزیل و برای کلیه بازماندگان معزز صبر جمیل و اجر و تندرستی و طول عمر همراه با عزت و توفیق ادامه راه والد و والده بزرگوارتان در خدمت به‌اسلام و ایران مسألت دارم.

پیام تسلیت میرحسین موسوی به خانواده آیت الله منتظری

میرحسین موسوی به مناسبت درگذشت همسر آیت الله العظمی منتظری پیام تسلیتی منتشر کرده است.

به گزارش خبرنگار «کلمه» متن این پیام به شرح زیر است:

جناب حجت الاسلام و المسلمین احمد منتظری

درگذشت مادر بزرگوار و داغدیده ومبارز را به شما خانواده گرامی تسلیت می گویم.ایشان بانویی فداکار و صبور در راه اسلام و انقلاب ویاری فداکاربرای همسرعالیقدرومبارزشان در فراز و نشیب چند دهه اخیر بودوشهید گرانقدری چون محمد منتظری را در راه خدا داد .

خداوند متعال ایشان را مشمول رحمت واسعه خود قرار دهد وبه شما خانواده عزیز صبر واجر عنایت فرماید.

میرحسین موسوی

فروردین ۰۹، ۱۳۸۹

یادداشت فاطمه ملکی به فخری محتشمی

فاطمه ملکی همسر نوری زاد در پاسخ به دلنوشته فخری محتشمی در یادداشت کوتاهی آورده است که گفتنی ها بسیار است و ناگفتنی ها بسیارتر!

متن این یادداشت به شرح زیر است:

به نام خداوند دوستی ها

تازه آشنای ناگواری ها و دوست خوب امروزم

سلام
خطابم کرده ای بانو، فاصله ام بسیار است با بانوان خوب دو عالم. در خاطرم است اباذرم از وقتی بسیار کوچک بود، می خواند و شاید از اولین نوحه های بشاگردی ها بود که زمزمه می کرد:

کسی نگفت به تو زینب، که ای دل افسرده
سر تو بادا سلامت برادرت مرده
کسی نگفت به تو زینب، که ای ستوده ناز
سر تو بادا سلامت که کشته شد عباس
و ...

بانوی دو عالم و سرور همه ما ایشان هستند که یادشان شکیبایمان می کند و مرور آن چه بر ایشان رفته آراممان.
در این ماه هاست که نماز و سجاده، صبر و پایداری تفسیر می شوند و معنا پیدا می کنند. در این لحظه ها بی گمان حضورش را با تمام وجود لمس می کنیم، می فهمیم، درک می کنیم مفهوم این آیه را « آیا من به تنهایی برای تو بنده ام کافی نیستم؟»

گفتنی ها بسیار است و ناگفتنی ها بسیارتر!
مهربانی کردی و دوستی.امیدوارم لیاقت با من یار باشد و من با شما همراه.
با آرزوی سالی خوش برای شما و خانواده

فاطمه ملکی(همسر ازاده دربند محمد نوری زاد)

تشییع بی جنازه

به نام خدا

بانویی از جهان رفت. بانویی که به واسطه‌ همسر و فرزندش برای جهانیان شناخته شده بود. حاجیه خانم ربانی، همسر آیت الله العظمی منتظری، او که بیش از 60 سال بدون هیچ چشم‌داشت و گمنام مجاهده کرده و در پشت زندان‌های ساواک در انتظار ملاقات‌های چند دقیقه‌ای با همسر و فرزندش سر کرده و یا در تبعیدگاه‌های مختلف همراه و یار غمخوار همسرش بوده و مهمتر از همه پشتیبان و مایه دلگرمی و پناه خانواده‌های مبارز و داغدار محسوب می‌شد ولی با کمال تأسف پیروزی انقلاب پایان رنج‌های او نبود.

و اینک در حالیکه کمتر از 100 روز از درگذشت همسر بزرگوارش می‌گذشت او نیز رحلت نمود. طبیعی این بود که سازمان‌ها و نهادها پیام تسلیت می‌دادند و بنیاد شهید انقلاب اسلامی برای این مادر شهید و جانباز مراسم یادبود می‌گرفت و مطمئنا شاگردان همسرش که اکنون از سران این نظامند به دلداری فرزندانش می‌آمدند. اما بازماندگان ایشان هیچگاه این چنین انتظاری نداشته‌اند و عمری بی‌مهری را تجربه کرده و دیده‌اند که عده‌ای به جای باز کردن گره با دست معمولا گره‌ها را کور می‌کنند. بازماندگان ایشان تنها می‌خواستند برای این مادر فداکار مراسمی معمولی مثل مراسم دیگر شهروندان برگزار نمایند، اما چه شده که مسئولین از این هم هراس دارند و نماینده‌ای از اطلاعات قم فرستادند تا پیام ممنوعیت تشییع پیکر مطهره آن مرحومه را به خانواده‌اش ابلاغ کنند.

در جواب این نماینده اطلاعات مخالفت شدید نموده و گفتم برای خودتان و ما و نظام مشکل ایجاد نکنید. به دنبال رایزنی دوستان هنگام غروب مسئول اطلاعات قم به دفتر آمدند و به نظر می‌رسید که کمی از موضع پایین آمده و ابراز داشتند که می‌توانید در حرم حضرت معصومه(س) تجمع کنید و جنازه را برای اقامه نماز میت به حرم می‌آوریم و از آنجا نیز آن را به 150 متری محل دفن برده و در آنجا تحویل خواهیم داد تا تشییع شود.

روز یکشنبه با تدابیر شدید امنیتی آن مرحومه به حرم منتقل شد و پس از اقامه نماز به امامت آیت الله العظمی شبیری زنجانی مجددا پیکر آن مرحومه توسط نیروهای امنیتی به گلزار شهدا(محل دفن) انتقال داده شد و مردم بدون جنازه با سردادن شعارهای: الله اکبر - لا اله الا الله - یا حجة ابن الحسن، عجل علی ظهورک - یا حضرت معصومه، منتظری مظلومه - عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، منتظری مظلوم صاحب عزاست امروز - تشییع بی جنازه، این هم یه ظلم تازه؛ راهی گلزار شهدا شدند.

هنگام مراجعت مردم از گلزار شهدا با اینکه به سفارش اینجانب عمل نمودند و با کمال آرامش آن محل را ترک می‌کردند متأسفانه حدود 30 نفر از خانم‌ها و آقایان شرکت‌کننده در مراسم بازداشت شدند. اینجانب ضمن محکوم کردن این بازداشت‌ها که شایسته نظام مردم سالار نیست امیدوارم هرچه زودتر آزادی حاصل گردد؛ و از این پس در تصمیم گیری‌ها تدبیر و تعقل لازم به عمل آید.

بیت آیت الله العظمی منتظری(رضوان الله تعالی علیه) - احمد منتظری

1389/1/8

گوشت در دیگ گرانی سرخ شده است / گزارش اقتصادی

پایان سال ۸۸ و در حال و هوای بد اقتصاد ایران، بار دیگر بازار گوشت قرمز با افزایش نجومی قیمت که در طی چندین مرتبه از سال ۸۸ اتفاق افتاده بود، خبر ساز شد.

به گزارش ایلنا، بر همین اساس کارشناسان از افزایش قیمت گوشت در سال جاری نیز سخن می‌گویند و بر این باورند که گوشت در دیگ گرانی سرخ می‌شود.

واردات گسترده، عامل نابودی صنعت دامپروری کشورانتقادهای بی‌شماری به دولت دهم مبنی بر واردات گسترده گوشت قرمز است به گونه‌ای که منتقدان، واردات را عامل نابودی صنعت دامپروری در درازمدت توصیف کرده‌اند.

این کارشناسان بر این عقیده‌اند که باید واردات گوشت قرمز هدفدارتر و برای مواقعی خاص صورت بگیرد اما دولت دهم که ادامه‌دهنده راه دولت نهم است درطول سال مبادرت به واردات گسترده گوشت قرمز به کشور کرده است.

عدم تدبیر برنامه‌ریزان اقتصادی و سیاسی کشور به خصوص در طی دولت نهم و تداوم آن در دولت دهم موجب گردیده تا صنعت دامپروری کشور نه تنها در برابر عولمل طبیعی آسیب پذیر شود بلکه سیاستگذاری ناکارآمد دولتمردان عرصه را بر تولید کنندگان و مصرف کنندگان تنگ کرده است.

واردات گسترده از کشورهای مختلف چه به صورت دام زنده و چه به صورت گوشت منجمد، قاچاق دام از کشور و همچنین صادرات بی رویه دام زنده از عواملی بوده که بر بازار بی سامان گوشت تاثیر نامطلوب گذاشته است.

پرسشی که ذهن همه منتقدان و کارشناسان و همچنین برخی از فعالان بازار را به خود مشغول کرده آن است

که این همه‌حجم ورود گوشت قرمز و تولید کشور چرا نمی تواند بازار گوشت را ساماندهی کند؟

در طی یک ماه گذشته و به خصوص در طی چند روز گذشته افزایش عرضه گوشت تازه و گوساله با نرخ مصوب نه تنها تاثیری بر کاهش قیمت این فرآورده ها در بازار نداشته بلکه زمینه های زیان بیشتر تولید کنندگان را فراهم ساخته است.

در حال حاضر قیمت در بازار گوشت قرمز، به ازای هر کیلو بین ۱۲ هزار و ۵۰۰ تا ۱۷ هزار تومان در نوسان است.

گوشت گوساله نیز با اندکی تفاوت بین ۱۰ تا ۱۴ هزار تومان در بازارتهران معامله می‌شود.

هر چند که توزیع گوشت قرمز در میادین شهرداری به قیمت کیلویی ۱۰ هزار تومان توزیع می‌شود اما هیچ‌گاه تاکنون نتوانسته نیاز مصرف کنندگان تهرانی را برآورده کند.

تناقض در اظهارات وزارت بازرگانی و کشاورزی

در حالی‌که صادق خلیلیان وزیر تازه نفس وزارت کشاورزی توقف روند افزایش قیمت گوشت قرمز را، افزایش صادرات عوارض گوشت گوسفندی اعلام کرده است، وزارت بازرگانی همچنان اصرار به واردات بی‌رویه گوشت قرمز می‌کند؟!

چندی پیش احمد سجادی معاون وزیر اموردام کشاورزی در گفت‌وگو با ایلنا، از افزایش تولید گوشت قرمز در سال جاری خبر داد و بیان کرد: کشور نیازی به واردات گوشت قرمز ندارد.

او به خبرنگار ایلنا گفت: این موضوع رسانه‌ای نشود چرا که وزارت کشاورزی تنها متولی تولید گوشت قرمز است و توزیع و تنظیم گوشت بر عهده وزارت بازرگانی بوده و این وزارتخانه در این زمینه دخالتی نمی‌کند.

جنگ زرگری مدیران کشاوری در بلوار کشاورز با مدیران بازرگانی در میدان ولی عصر هر چند که تاکنون رسانه‌ای نشده اما تداعی‌گر عدم هماهنگی مدیران ارشد دولت در امر برنامه‌ریزی اقتصادی است. آیا واقعا تولید گوشت قرمز نیاز بازار داخلی را تامین می‌کند یا این که تولید گوشت قرمز تنها بخشی از نیاز بازار داخلی را تامین می‌کند؟ پرسش‌هایی است که پاسخ آنها به صورت تناقض آمیز و متفاوت از سوی برنامه‌ریزان اقتصادی ارایه می‌شود.

آنچه که در این میان خودنمایی می‌کند، نبود یک سیاستگذاری منسجم و کارآمد از سوی دولت است.

صدور سالانه یک و نیم میلیون راس دام زنده به کشورهای عربی و نزدیک ۵۰۰ هزار راس دام زنده به صورت قاچاق شاید به گفته‌های مسوولان وزارت کشاورزی مبنی بر بی‌نیازی بازار از گوشت وارداتی به واقعیت نزدیکتر باشد.

وجود مافیای واردات گوشت قرمز

برخی از منتقدان بر این باورند: وجود مافیای وارداتی یکی از عواملی بوده که بازار گوشت قرمز را متاثر کرده است.

انگار که مافیای واردات در همه محصولات نفوذ کرده به گونه‌ای که به نظر می‌رسد حتی دولت نیز توان مقابله با آنان را ندارد.

به راستی این وارد کنندگان محصولات خارجی چه کسی و یا چه اشخاصی هستند که حتی نهادهای قضایی و اجرایی یارای مقابله با آنها را ندارند.

از آن سو فعالان بازار، قاچاق را یکی از بزرگترین معضلات صنعت گوشت قرمز ذکر می‌کنند.

به اعتقاد کارشناسان، افزایش قیمت گوشت قرمز دارای دلایل متفاوتی بوده که باید برای ریشه‌یابی آن ابتدا مولفه‌های برنامه‌ریزان اقتصادی را تحلیل کرد و سپس به مسائل دیگر بازار پرداخته شود.

عدم سیستم عرضه و ناکارآمدی نظارتی

بسیاری از کارشناسان اقتصادی بر این باورند که سیستم عرضه و توزیع و همچنین نبود اهرم‌های نظارتی مطلوب یکی از عوامل اصلی تلاطم قیمتی در بازار گوشت قرمز است.

احمد مقدسی، عضو هیات مدیره مرکز همکاری‌های امور دام ایران در گفت‌وگو با ایلنا می‌گوید: سیستم توزیع گوشت قرمز دارای نواقص زیادی است و این سیتم قدیمی و ناکارآمد در هزاره سوم دیگر جوابگوی نیاز بازارگوشت نخواهد بود.

وی نبود اهرم‌های نظارتی مطلوب را یکی دیگر از دلایل اصلی نابسامانی بازار گوشت قرمز عنوان کرد.

عدم حمایت بانک‌ها از دامداران

معضل دیگر موجود پیش روی دامداران سیاست به ظاهر حمایتی بانک‌ها از دامداران بود که بنا به دستور هیات دولت استمهال وام بانکی دامداران مطرح شد ولی بانک‌ها به جای طولانی کردن دوره بازپرداخت وام‌ها، در سال اول اقدام به بخشودگی پرداخت اقساط وام‌ بانکی کردند ولی در سال دوم تمامی اقساط سال اول و دوم را یکجا دریافت می‌کنند.

دامدارانی که به طور مثال در سال اول قادر به پرداخت ۱۰میلیون تومان وام بانکی نیستند در سال دوم باید ماهانه ۲۰ میلیون تومان پرداخت داشته باشند که پرداخت این رقم برای دامداران با توجه به شرایط موجود در صنعت دامپروری کشور غیرممکن است و انتظار می‌رود بانک‌ها با طولانی کردن مدت بازپرداخت از چهار سال به پنج سال و یا از دو سال به سه سال امداران را یاری کنند.

کاهش ۳۰ درصدی گاوهای مولد در کشور

بازار گوشت قرمز، در حالی روند افزایشی خود را طی می‌کند که دامپروری کشور طی چهار سال گذشته در رکود و سراشیبی سقوط قرار گرفته است. به گفته کارشناسان، کشتار حدود ۳۰درصد از گاوهای مولد دامداران در سال گذشته و تدوام آن در سال جاری به دلیل افت قیمت شیر و نابسامانی بازار آن، باعث شد تا گوشت قرمز به یکباره عرضه آن کاهش یابد و بازار گوشت قرمز که از عدم توزیع مناسب از سوی وزارت بازرگانی رنج می‌برد، با موج‌هایی سنگین گرانی مواجه شد. به اعتقاد کارشناسان، افزایش کنونی نرخ گوشت قرمز ناشی از بحران سال گذشته و کنونی بازار شیر است.

شاید هرگز به ذهن کسی خطور نمی‌کرد که کشور ایران روزی وارد کننده دام از کشوری کوچک چون ارمنستان با وسعت ۲۹ هزار کیلومتری باشد. کشوری که زمانی قسمتی از کشور پهناور ایران بوده‌است.

به عبارتی می‌توان گفت در حال و هوای واپسین روزهای سال ۸۸ اقتصاد ایران(که کارشناسان می‌گویند دچار بحران شده است) بازار گوشت قرمز‌، گرانی را به مصرف کنندگان عیدی داد و این گرانی در سال جاری نیز باز همراه مصرف کنندگان خواهد بود.

گزارش از علی پیرولی

منبع: کلمه

پیام تسلیت سید محمد خاتمی به فرزند آیت الله منتظری

سید محمد خاتمی در پیامی درگذشت همسر آیت الله العظمی منتظری رضوان الله علیه را به بیت آن فقیه علامه و مجاهد نستوه تسلیت گفت.

متن کامل این پیام در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب حجت الاسلام والسلمین آقای حاج شیخ احمد منتظری

درگذشت بانوی بافضیلت، فداکار و پرهیزکار، سرکار والده مکرمه را به جناب عالی و همه بستگان داغدار تسلیت عرض می کنم.
اینک و پس از رحلت خسارت بار فقیه علامه و مجاهد نستوه حضرت آیت الله العظمی آقای منتظری رضوان الله علیه در سوگ عزیزی ماتم زده اید که با دل گشاده و ضمیر روشن و مقاومت ستودنی رنجهای دوران مبارزه و مجاهدت پیش از انقلاب را تحمل کرد و نیز با سعه صدر و شکیبایی درخور تقدیر، درد هجران شهید والامقام حجت الاسلام والمسلمین محمد منتظری را با تسلیم در برابر تقدیر حضرت حق بر خود هموار نمود و در همه حوادث شکیبا بود.
از خداوند منان برای آن فاضله پرهیزکار و برای والد معظم علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتی و برای جناب عالی طول عمر توأم با عزت و توفیق خدمت به اسلام و انقلاب و ایران مسألت می کنم.

سید محمد خاتمی
۷ فروردین ۱۳۸۹

سمیه فرید آزاد شد

سمیه فرید، عضو سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و از فعالان حقوق زنان، روز یکشنبه با وثیقه ۶۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

خانم فرید روز ۲۲ اسفند و در حالی که پیگیر وضعیت حجت (سیاوش) منتظری، همسر بازداشت شده‌اش، بود در مقابل زندان اوین بازداشت شد.

حجت منتظری پیش از سال نو و بعد از حدود دو هفته بازداشت، از زندان آزاد شد اما خانم فرید تا یک هفته بعد از آغاز سال نو در زندان ماند.

دستگیری چندین نفر از شرکت کنندگان مراسم خاکسپاری همسر آیت الله منتظری

علی رغم ادعای مقامات امنیتی دولت مبنی بر برگزاری "کاملا آرام و بدون تنش و درگیری" مراسم تشییع و خاکسپاری همسر مکرمۀ آیت الله منتظری، آخرین خبرها حکایت از بازداشت چندین نفر از شرکت کنندگان و نظم دهندگان در مراسم خبر می دهد که کماکان خبری از آنان در دست نمی باشد.

بعد از حاکمیت جو پلیسی و ایجاد ممانعت های حکومتی در برگزاری مراسم تدفینِ آن بانوی بزرگوار، حاجی زاده استاندار قم در گفتگو با خبرگزاری فارس (وابسته به سپاه)، ادعا کرد "مراسم تشییع پیکر همسر منتظری در فضایی کاملا آرام و بدون تنش و درگیری برگزار شد و تمام تمهیدات لازم برای برگزاری این مراسم انجام گردید تا شاهد برگزاری یک مراسم خوب باشیم." این مقام امنیتی دولت دهم همچنین مدعی شد "با خانواده مرحوم منتظری نیز صحبت شد و تمام امکانات در اختیار آنها قرار گرفت تا بدون مشکل مراسم خاکسپاری انجام شود."

همزمان احمد منتظری، پسر بزرگ خانواده محترم منتظری، در گفتگو با خبرنگار جرس خاطرنشان کرد"در جریان مراسم خاکسپاری چندتن ازشرکت کنندگان که نقش برجسته تری در هدایت و نظم دهی جمعیت داشتند، دستگیر شدند که امید است مسئولان امنیتی درایت و تدبیر لازم را بخرج دهند و با آزادی سریع این افراد، فضا را ملتهب نکنند و اجازه دهند که مراسم سوگواری این بانوی مومنه به آرامی برگزارشود."

احمد منتظری علت دستگیری این افراد را صرفا "فعال بودن آنان در میان جمعیت و پرشور شعار دادن" ذکر کرده و متذکر گردید "همانگونه که از مردم درخواست کرده بودیم، آنان مراقب اوضاع بودند و ازطرح شعارهایی تند پرهیز می کردند و نمادی هم به همراه نداشتند ولی صرف گفتن پرشور لا اله الا الله منجر به دستگیری تعدادی از شرکت کنندگان شد."

در راستای ایجاد محدودیت های مختلف برای برگزاری مراسم درگذشت بانوی بزرگوارِ خانوادۀ مرحوم آیت الله منتظری، سامانه خبری کلمه گزارش داد که "از روز گذشته و بعد از پخش خبر فوت همسر آیت الله منتظری خطوط موبایل در شهر قم دچار اختلال شدید و مشکل شد ."

لازم به ذکر است بامداد روز یکشنبه، مردم سوگواری که قصد داشتند در مراسم تشییع جنازۀ آن بانوی بزررگوار شرکت کنند، متوجه شدند که بنا به مسائل امنیتی و عدم دسترسی خانواده منتظری به پیکر آن مرحومه، می بایستی مراسم تشییع بدون جنازه آن مرحومه برگزار شود که نتیجتا مردم بدون جنازه به سمت حرم راهی شدند و به سر دادن شعارهایی در حمایت از جنبش سبز و مواردی چون "تشييع بی جنازه اين هم يه ظلم تازه" پرداختند.

در جریان این مراسم، غیر از بازداشت شدگان فوق الذکر، گروهی از جوانانِ شرکت کننده که شعارهای یاحسین میرحسین سر می دادند، در آستانه ربایش و بازداشت توسط ماموران، با وساطت و حضور جدیِ مردم، نجات پیدا کردند.

بانو ربانی، همسر مکرمۀ مرحوم آیت الله منتظری، پدر معنوی جنبش سبز ایران، در آستانه صدمین روز عروج ملکوتی معظم له، به همسرشان پیوست و بنا به قول فرزندشان سعید منتظری، "از ظلم و ستم های موجود نجات یافتند."

منبع: جرس

سيد احمد ميری بازداشت شد

سيد احمد ميري قائم مقام جبهه مشاركت مازندران، جانباز دفاع مقدس، استاد دانشگاه مازندران و فرماندار سابق بابلسر و رامسر در دولت اصلاحات ظهر امروز بازداشت شد.

گفتني است ميري پيش از عيد به دادسراي بابل احضار شده بود اما بدون آنكه برگ احضاريه به دست وي برسد در تعطيلات نوروزي و طي يك تماس تلفني از سوي معاون دادستاني بابل از اين احضاريه باخبر شد. وي ظهر امروز به اداره ي اطلاعات بابل مراجعه كرد كه پس از ساعتي بازداشت و به اداره ي اطلاعات ساري منتقل شد.

يك هفته پيش از پاان سال نيز آقايان سروش و شهميري دو فعال اصلاح طلب بابل بازداشت شده بودند و احتمال مي رود بازداشت ميري در ادامه ي اين بازداشت هاي فعالان اصلاح طلب بابل باشد.

گزارش تفصيلی از بازداشت گسترده و صدور احکام سنگين برای اعضای شورای دفاع از حق تحصيل در ماه‌های اخير

به گزارش کميته گزارشگران حقوق بشر با گذشت بيش از ۹ ماه از انتخابات رياست جمهوری، هنوز پنج تن از اعضای شورای دفاع از حق تحصيل در بازداشت به سر می‌برند و تعدادی از آنان با احکام سنگين روبرو شده‌اند.

در وبلاگ رسمی اين نهاد مدنی آمده است: «اين تشکل را گروهی از دانشجويان محروم از تحصيل و ستاره‌دار ايران در سال ۱۳۸۶ با نام "شورای دفاع از حق تحصيل" تشکيل داده‌اند.»

همچنين در آخرين بيانيه شورای دفاع از حق تحصيل که در پی صدور احکام سنگين برای اعضای اين نهاد مدنی صادر شد آمده است: «ما در پيشگاه مردم ايران شهادت می‌دهيم که دوستانمان جز حق‌خواهی هيچ نکرده‌اند و تمام اتهامات وارد به ايشان بی‌اساس بوده و انتقامی است که دشمنان آزادی از دانشجويان ستاره‌دار می‌گيرند.»

دانشجويان ستاره‌دار، در روزهای منتهی به انتخابات، بارها با تجمع در برابر وزارت علوم، صدا و سيما، دانشگاه تهران و برخی از ميادين تهران نسبت به سخنان احمدی‌‌نژاد اعتراض کردند. پس از انتخابات و در جريان بازداشت‌های گسترده فعالان سياسی، ۱۰ تن از اعضای شورای دفاع از حق تحصيل بازداشت شدند.

ضيا‌ء‌الدين نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصيل در ۲۵ خردادماه در منزل يکی از دوستانش بازداشت شد و همچنان با گذشت بيش از ۹ ماه، همچنان بدون مرخصی در بازداشت به سر می‌برد. گزارش‌های دريافتی حاکی از ضرب و شتم وی در زندان اوين است.

اين فعال دانشجويی که اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوين نگهداری می‌شود در قسمتی از نامه خود خطاب به قوه قضاييه نوشت: «بنده در طول بازجويی‌ها هرگز چيزی جز حقيقت نگفتم و عليرغم آنکه تحت فشارهای شديد روحی و گاها فيزيکی (بشين و پاشو، پس گردنی، لگد، توهين و تحقير) بودم، ليکن هرگز به هيچ جرم ناکرده‌ای اعتراف نکرده‌ام که اساسا به دليل فعاليت در فضای شيشه‌ای جنبش دانشجويی، هيچ مسئله‌ی قابل کتمانی در فعاليت‌های محرومين از تحصيل وجود نداشت.»

ضيا نبوی در دی‌ماه ۸۸ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به قضاوت پيرعباسی به ۱۵ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.

سه سال از اين حکم برای اجتماع و تبانی به جهت برهم زدن امنيت ملی، يک سال برای تبليغ عليه نظام، يک سال برای اخلال در نظم عمومی، ۷۴ ضربه شلاق برای تشويش اذهان عمومی و ۱۰ سال حبس در شهرستان ايذه کرمان به دليل همکاری با منافقين (سازمان مجاهدين خلق) اعلام شده است.

اتهام همکاری با سازمان مجاهدين خلق در حالی به اين فعال دانشجويی وارد شد که او به «هيچ‌يک» از اتهامات وارده اعتراف نکرد و پس از صدور حکم طی تماسی تلفنی اظهار داشت قاضی پيرعباسی به او گفته است: «علی‌رغم جوانی‌ات و اينکه هيچ اعترافی در رابطه با ارتباط با منافقين نکردی ولی مجبورم بر اساس درخواست کتبی وزارت اطلاعات تو را محکوم به ارتباط با منافقين نمايم.»

آخرين اخبار از اين فعال حق تحصيل حاکی از آن است که هنوز پرونده او به هيچ‌يک از شعب دادگاه تجديدنظر ارسال نشده و خانواده‌اش توان پرداخت وثيقه ۵۰۰ ميليون تومانی را ندارند.

مجيد دری، ديگر عضو شورای دفاع از حق تحصيل است که در ۱۸ تيرماه در قزوين بازداشت شد و همچنان در زندان اوين به سر می‌برد. دری علاوه بر فعاليت در زمينه حق تحصيل دبير کميته دانشجويی صيانت از حقوق شهروندی نيز بود.

اين فعال دانشجويی در دی‌ماه از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۱ سال حبس تعزيری محکوم شد. مانند ضيا نبوی، ۱۰ سال از اين حکم به اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدين خلق» صادر شده است. وی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبايی است که به ۶ ماه محروميت از تحصيل محکوم شده بود.

مهديه گلرو عضو ديگر اين نهاد مدنی، از ۱۲ آذر در بازداشت به سر می‌برد. دادگاه اين فعال دانشجويی هنوز برگزار نشده اما پرونده او به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب ارسال شده است.

صدور احکام سنگين توسط اين شعبه برای ديگر اعضای اين نهاد مدنی نگرانی در مورد وضعيت گلرو را افزايش داده است. اين فعال دانشجويی در طول مدت بازداشت با مشکلات جسمی فراوان از جمله ابتلا به عفونت روده مواجه گشت.

شيوا نظرآهاری ديگر عضو شورای دفاع از حق تحصيل، نزديک به ۱۰۰ روز است که در بازداشت به سر می‌برد. وی به تازگی در اول مهرماه پس از ۱۰۲ روز با قرار وثيقه ۲۰۰ ميليون تومانی از زندان اوين آزاد شده بود.

نظرآهاری علاوه بر فعاليت در زمينه حق تحصيل، از اعضای برجسته کميته گزارشگران حقوق بشر و فعال جنبش زنان است. اين فعال حقوق بشر در مقطع کارشناسی ارشد رشته عمران از تحصيل محروم شد.

پيمان عارف ديگر عضو دربند اين نهاد مدنی است. وی ۲۸ خردادماه در حال گذراندن خدمت سربازی در دفتر مطالعات آموزشی نيروی انتظامی استان گيلان، بازداشت و پس از دو روز به زندان اوين منتقل شد. پس از مدتی حکم ۱۸ ماه حبس وی که از پرونده قبلی برای او صادر شده بود، فارغ از اتهامات جديد به اجرا گذارده شد.

در ۱۳ اسفندماه، اين فعال دانشجويی با قرار وثيقه ۱۰۰ ميليون تومانی به مرخصی آمد و در ۲۵ اسفندماه در آستانه عيد نوروز به زندان اوين بازگردانده شد. عارف همچنين در رابطه با پرونده جديدش به يک سال حبس تعزيری و ۷۴ ضربه شلاق و محروميت مادام‌العمر از حرفه روزنامه‌نگاری و شرکت در احزاب سياسی محکوم شد.

از جمله ديگر اعضای شورای دفاع از حق تحصيل که در چندماه اخير بازداشت شدند حسام سلامت، سعيد جلالی‌فر، زهرا توحيدی و عليرضا خوشبخت هستند.

حسام سلامت در ۳۰ خردادماه طی يورش نيروهای امنيتی به منزل شخصی‌اش بازداشت شد. وی پس از آزادی در ۱۵ تيرماه برای دومين بار بازداشت و در اواخر مرداد آزاد شد. اين فعال دانشجويی در دادگاه بدوی به ۴ سال حبس تعزيری محکوم شد. سلامت، رتبه اول کشور در مقطع تحصيلات تکميلی (دکترا) و قبولی رشته جامعه‌شناسی دانشگاه تهران بود که از ادامه تحصيل محروم و ستاره‌دار شده بود.

سعيد جلالی‌فر، ديگر عضو اين شورا و دانشجوی محروم از تحصيل دانشگاه زنجان، در ۹ آذرماه بازداشت و در ۲۵ اسفند آزاد شد. وی علاوه بر فعاليت در زمينه حق تحصيل عضو کميته گزارشگران حقوق بشر و جمعيت دفاع از کودکان کار و خيابان است.

فروردین ۰۸، ۱۳۸۹

روایت فرزندان بدرالسادات مفیدی از هجران مادر

mofidi.jpegفرزندان بدرالسادات مفیدی دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران درباره بازداشت مادرشان مطلبی را نگاشته اند که نسخه ای از آن در اختیار سایت «امروز» قرار گرفته است. متن این روایت به شرح زیر است:



ساعت ده شب روز هفتم دی ماه، روز بعد از واقعه عاشورا پنج نفر از مامورین وزارت اطلاعات با نشان دادن یک حکم کلی از سوی دادستان تهران که مربوط به کسانی که در جریان تشییع پیکر آیت اله العظمی منتظری شرکت داشته‌اند بود، به خانه ما آمدند. پس ازبازرسی خانه و جمع کردن وسایل شخصی هر چهار نفرمان، پدر و مادر (مسعود آقایی و بدرالسادات مفیدی) را با خود بردند.



پدرمان پس از تحمل پنجاه و دو روز بازداشت انفرادی در بند 240 زندان اوین و با سپردن وثیقه آزاد شد.



ولی مادرمان....



اولین ملاقات با او روز پنجشنبه دهم بهمن به صورت کابینی انجام شد (با وجود داشتن نامه ملاقات حضوری دادستان). روحیه عمومی وی آن زمان بسیار خوب بود.



مادرمان گفت که با هیچ یک از مامورین دادستانی برای تفهیم اتهام و صدور حکم بازداشت روبرو نشده است. به اعتراضش هم توجهی نکرده‌اند. بازجویی هایش هم در طول بیست روز اول بازداشت انجام گرفته بود. از آن به بعد تا روز پانزدهم اسفند وی را چندین بار در سلولهای مختلف انفرادی و عمومی جابجا می‌کردند بدون اینکه هیچ بازجویی از وی شده باشد یا دلیلی برای این کار به او بگویند.



از طریق یکی از آزادشدگان با خبر شدیم که مادر را پانزده اسفند و پس از پنجاه و دو روز بلاتکلیفی و پایان بازجویی ها دوباره به بند 209 برگردانده‌اند. تلفن هایش از همان روز قطع شد و ملاقات های کابینی را هم ممنوع کردند.



آقای جعفری دادستان تهران چهارشنبه نوزدهم اسفند به پدرمان گفت که ماموران وزارت اطلاعات به دلیل عدم همکاری مادر با آزادشدن وی مخالف هستند. البته گفته بود که "بروید و فردا ملاقات کابینی بکنید، هفته بعد هم دستور ملاقات حضوری می‌دهم. به قاضی ایشان هم گفته ام پرونده را سریع رسیدگی کند".



فردایش که ملاقات ندادند (به گفته‌ی مامور زندان به حکم قضایی وی ملاقات ممنوع است). بعد از چند روز رفت و آمد، بیست و شش اسفند آقای جعفری نامه دستور ملاقات حضوری را برای روز اول فروردین صادر کردند.



صبح روز اول سال نو مامان یک تماس کوتاه تلفنی دو دقیقه ای گرفت. در حالی که صدایش به شدت می لرزید، تنها التماس دعا داشت. گفتیم داریم با نامه ملاقات می آییم.



به در زندان که رسیدیم خانواده یکی از زندانیان بند 209 بیرون آمدند. جویا شدیم، گفتند از ملاقات می‌آییم. ولی ماموران نامه‌ی ما را که دیدند گفتند ملاقات برای دو هفته تعطیل است. بروید و پس از پانزدهم بیایید. اصرار ما هم نتیجه نداد.



پنجشنبه پنجم فروردین با ناامیدی به سالن ملاقات زندان رفتیم. جمعیت زیادی بود. ظاهرا ملاقات‌ها شروع شده بود.



باز هم به نامه توجه نکردند ولی گفتند فعلا می‌توانید کابینی مادرتان را ببینید.



مادرمان را که دیدیم باورمان نمی‌شد. فشارهای بیست و پنج روز انفرادی به شدت ضعیفش کرده بود. مثل همیشه شاداب نبود و بسیار نگران می‌نمود.



برخلاف دفعات قبل ماموران بالای سرش ایستاده بودند تا مبادا حرفی نزند.



پریشان و نگران بیرون آمدیم. تماسهای مکرر پدر با دادستانی و قاضی کشیک مستقر در زندان به آنجا رسید که گفتند بعدازظهر برای ملاقات حضوری بیاید.



برخلاف اصرار پدر همراه او جلوی در زندان آمدیم. به او اجازه دادند داخل برود. باورمان نمی شد ولی چند لحظه بعد بیرون آمد و اشاره کرد که شما هم بیایید.



به همراه یکی از ماموران وارد محوطه شدیم. مادرمان را دیدیم که داخل یک پژو نشسته بود. ظاهرا نمیدانست که برای چه او را به در زندان آورده‌اند.



از ماشین بیرون آمد. سه نفری در آغوشش گرفتیم. بغضش ترکید. و ماهم به دنبال او.



سوار ماشین شدیم و به ساختمان چند طبقه ای که همان نزدیکی بود رفتیم. ما را به اطاقی بردند در حالی که همان مامور در میانه در ایستاده بود.



نیم ساعتی کنار او بودیم. بسیار پریشان بود، مثل اینکه فشار زیادی را تحمل می کرد.



دستش جوهری بود. تازه از بازجویی آمده بود. ظاهرا در تمام این مدت و تقریبا هرروز به صورت فشرده بازجویی می شده است. از خشن بودن بازجویی‌ها گله داشت و این که از سی سال پیش شروع کرده‌اند. چند بار هم تکرار کرد که اجازه‌ی صحبت در مورد بازجویی‌ها را ندارد.



نمی دانست برای چه دوباره سراغش آمده‌اند. می‌گفت بیش از بیست روز است که به دلیل ناراحتی قلبی شب‌ها به او قرص می‌دهند (آرام بخش قوی). صبح ها به سختی از خواب بیدار می شود و بیشتر اوقات حالت گیجی دارد. اشاره کرد یک بار آنقدر گیج بود که دل بازجویش به رحم آمد و بازجویی را تعطیل کرد.



طی نیم ساعت بارها یاد آیه‌ای از قرآن کرد که اشاره می نماید که همه مرگ را ملاقات می کنند "کل نفس ذائقه الموت". این قدر زیر فشار بود که برای رهایی از آن راهی نمی‌دید.



وکیل وی در تمام این مدت نتوانسته او را ملاقات کند. نه از اتهام خبری دارد و نه پرونده را دیده است.



مادر ما یک روزنامه‌نگار است و ذات کار او علنی بودن است، چه چیزی برای مخفی کردن دارد که این رفتارها در برابر او صورت می گیرد.



خدایا، دیگر نمی دانیم چه کار باید کرد. به کجا شکایت ببریم. آیا مرجعی برای رسیدگی به وضع موجود وجود دارد؟ آیا می‌رسد روزی که فرد مورد اتهام در شرایط عادی بازجویی شود و این گونه خود و نزدیکانش اسیر نابسامانی نشوند.



فرزندان بدرالسادات مفیدی



دیدار نوروزی تاجزاده با خانواده مهدی محمودیان

مصطفی تاجزاده به همراه همسرش فخر السادات محتشمی پور و مادر حسین نورانی‏نژاد خبرنگار زندانی به دیدار خانواده مهدی محمودیان ،روزنامه نگار و عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت رفتند.

به گزارش خبرنگار کلمه، این دیدار روز گذشته انجام شد. پیش از این نیز تاجزاده و همسرش در دید و بازدیدهای نوروزی خود با خانواده های زندانیان دربندی مانند داوود سلیمانی، بدرالسادات مفیدی، محمد نوری زاد دیدار داشتند.

norani_nejad.jpg

هفت سین سبز

Norouz 1389.jpg

دل نوشته دختر دکتر علی اکبر سروش

امروز: دختر علی اکبر سروش برای پدر در بندش دلنوشته ای تحریر کرده که مشروح آن در پی می آید:

به نام خدا

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح

بوی زلف تو همان مونس جانست که بود

جز عشق چه می توان دید؟ آن دم که بزرگ مردی آن چنان از شور سرشار است که با فاصله های بدرنگ ، باز هم ، گرمای ایمان و اراده اش را به همه و همه می بخشد .

چگونه می توانم بگویم دورم از پدری بزرگ ، حال آنکه زمزمه های معنویش را به گوش جان می شنوم و چگونه می توانم بگویم نزدیکِ نزدیکم ، حال آنکه نبود حضور سبزش ، کلام سحرانگیزش ، بارقه های معنویش و رأفت نگاهش ، رنگ از رخ بهار برده است ؟

آری ! زیستن عشق و شهامت می طلبد ، که گر جز این باشد خواب و خوری بیش نیست .

هزار غنچه می شکفد ، هزار پرنده می خواند ، هزار درخت سبز می شود ، هزار شعاع از ستیغ کوه می تابد ، اما سرخی شرم همچنان بر گونه ی بهار پیداست که چگونه می توان بدون قرآن خواندن پدر ، سالی را تحویل کرد و یا مقلب القلوب را سر داد ؟

بیست بهار را با تو آغاز کردم و به یمن صلابت کلامت در دعای تحویل سال، تمامی سال را با دلگرمی به سر بردم ...چگونه می شود بدون خیره شدن در چشمانت شب های بهار را به گونه ای شاعرانه و عارفانه ورق زد ؟ ...نه...نمی شود...سخت است...

اما با خودم که خلوت می کنم ، صدایت را ، در هر جایی که باشی ، می شنوم که می گوید :

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد

بیشتر که به ایمانت و احساست متصل می شوم ، می شنوم که برایم و برای همه ی فرزندان دیارت ، شب تحویل سال ، قرآن می خوانی و دعا می کنی و با خلوص نیت طلب سعادت و رادمردی می کنی .

می دانم که سحر وجودت و تشعشع کلامت از سدِ هزار دیوار می گذرد و باز هم چون سال های گذشته بهار را برایم سبز معنی می کند ، نوروز را برایم خجسته می خواند و ردپای معجزه را در جوانه های نازک اندام نشان می دهد...

بهار بی حضور تو در کنارم ، آمد...اما بسی امید که باید به یزدان برد...

پدر ! اکنون تو در کنارم ، دست در دست هایم ، نشسته نیستی ، اما ایمانت ، عشقت ، شورت ، کلامت و ایثارت همیشه و هر لحظه راه گشای من و همه ی فرزندان دیارت است .

امید که بهارت سبز و حضورت مستدام باشد...

فروردین ۰۷، ۱۳۸۹

ملاقات هنگامه شهیدی با خانواده

هنگامه شهیدی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر روز پنجشنبه با خانواده خود ملاقات کرد.

به گزارش سایت تا آزادی خبرنگاران زندانی، این روزنامه نگار که برای بار دوم در تاریخ ۶ اسفند ماه بازداشت شد، در سلولی با شیوا نظرآهاری فعال حقوق بشر و یک معلم در بند ۲۰۹ نگهداری می شود و به گفته خانواده اش از روحیه خوبی برخوردار است.

گفتنی است این روزنامه نگار یک بار در خرداد ماه بازداشت و پس از ۴ ماه از زندان آزاد شد و اوایل اسفند ماه برای بار دوم بازداشت و روانه بند ۲۰۹ شد.

دلیل بازداشت هنگامه شهیدی تایید حکم ۶ ساله وی عنوان شده است اما تاکنون مسئولین قضایی درباره نگهداری این روزنامه نگار در بند امنیتی ۲۰۹ اوین و عدم انتقال وی به بند عمومی توضیحی نداده اند.

نامه مازیار میری برای آزادی جعفر پناهی

مازیار میری، کارگردان سینمای ایران با نگارش نامهای خواستار آزادی جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی از زندان شد.

به گزارش خبرآنلاین، در ابتدای این نامه آمده است: «این روزها که به طور تصادفی در شهر ونیز ایتالیا هستم و به طور تصادف و همزمان جعفر پناهی در زندان!!!»

در ادامه آمده: «از زندان قدیمی و معروف شهر واقع در میدان سان مارکو دیدن کردم. در طول بازدید از این موزه ای که بر حسب آمار روزانه بیش از ۲۰۰ هزار نفر از آن بازدید میکنند راهنمای ما مدام از نماد صلح و آرامش و دوستی برایمان گفت و وعده داد که در پایینترین طبقه تصویری را خواهیم دید که زمان قدیم برای زندانیان پنجرهای رو به شهر اختصاص داده بودند که مدام در طول دوران محکومیت نماد شهر ونیز یعنی شیر بالدار را که همان نماد صلح و عدالت است را در طول محکومیت جلوی نگاه داشته باشند و با باور این تصویر آزادی، دوران زندان را سپری کنند و باز چه تصادفی که صاحب شیر طلای شهر ونیز یعنی همان نماد صلح و عدالت و آرامش خود را در حبس میبیند و بیپنجرهای به سوی شهر!!!»

متن نامه میری چنین پایان یافته: «پناهی با باور مفهوم این شیر بالدار آن را به خیابانهای باغفردوس برد و آن را تحویل موزه سینما داد تا شاید همگان به آن باور برسیم. کاش باورش کنیم که باور صلح دارد و باورش کنیم زیرا اینجا هر ایرانی با دیدن شیر بالدار یعنی همان نماد صلح و آرامش بیاختیار به برندهاش یعنی جعفر پناهی افتخار میکند. با افتخاراتمان اینگونه رفتار نکنیم. مازیار میری/ ۵ فروردین ۸۹ /ونیز.»

منبع: جرس

پیروزی ائتلاف ایاد علاوی در انتخابات عراق

بر اساس آخرین نتایج شمارش آراء در انتخابات پارلمانیِ عراق، «ائتلاف العراقیه»، متشکل از سنی‌ها و شیعیان سکولار و برخی از شخصیت‌های سیاسی نزدیک به حزب سابق بعث عراق که ایاد علاوی آن‌ها را رهبری می‌کند، موفق به تصاحب ۹۱ کرسیِ پارلمان و پیروز انتخابات آن کشور اعلام شدند.

به گزارش خبرگزاری بی بی سی بین المللی، نتایج نهایی انتخابات عراق که غروب جمعه ۲۶ مارس (۶ فروردین) اعلام شد، نشان داد که «ائتلاف العراقیه» به رهبری ایاد علاوی، نخست وزیر پیشین آن کشور، موفق گردید «ائتلاف دولت قانون» به رهبری نوری المالکی نخست وزیر کنونی را با فاصلۀ بسیار کمی شکست دهد.

بر اساس این گزارش، ائتلاف العراقیه ۹۱کرسی و ائتلاف دولت قانون ۹۰ کرسی مجلس عراق را به دست آورده، اما هیچ گروهی موفق نشده بیش از نیمی از کرسی های پارلمان را بدست آورد و در نتیجه پیروزِ این انتخابات برای تشکیل دولت، ناگزیر به ائتلاف با گروه های دیگر است.

از برگزاری انتخابات عراق که با حضور هزاران ناظر مستقل داخلی و بین المللی و نمایندگان ده ها رسانه داخلی و خارجی برگزار گردید، بیش از دو هفته می گذشت و دلیل اصلی این تاخیر، تغییر قانون انتخابات اعلام شده بود.

پارلمان عراق که در دست ائتلاف مالکی (نخست وزیر فعلی) آن بود، در فاصله کمتر از دو ماه به برگزاری انتخابات، قانون انتخابات آن کشور را با تصویب اصلاحیه ای تغییر داد که طبق آن، رای دهنده گان در عراق بر خلاف انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۵ که تنها حق انتخاب احزاب را داشتند و نمی توانستند اشخاص را به عنوان نماینده خود در پارلمان انتخاب کنند، در انتخابات این دوره علاوه بر امکان انتخاب احزاب و ائتلافهای سیاسی این حق را دارند که یک شخص خاص را از بین کاندیداهای مختلف به عنوان نماینده انتخاب کنند.

در انتخابات امسال عراق، چهار گروه بزرگ «ائتلاف ملی عراق» که احمد چلبی سیاست مدار کهنه کار سکولار، ابراهیم جعفری نخست وزیر پیشین عراق و مقتدی صدر روحانی شیعه در آن قرار داشتند، همچنین «ائتلاف حکومت قانون»، به رهبری نوری المالکی که شامل ۴۰ گروه سیاسی و شخصیت برجسته می شد، «ائتلاف کردها»، با حضور دو حزب بزرگ دموکرات به رهبری مسعود بارزانی و اتحاد میهنی به رهبری جلال طالبانی و در نهایت «ائتلاف العراقیه» متشکل از شیعه ها و سنی های سکولار به رهبری ایاد علاوی، شرکت داشتند.

از بین چهار ائتلاف فوق الذکر، آخرینِ آن که پیروز انتخابات معرفی شده، کمترین نزدیکی را با حکومت ایران دارد.

نوری المالکی، نخست وزیر کنونی عراق، بلافاصله پس از اعلام نتایج نهایی انتخابات، در رسانه ملی آن کشور حضور یافت و ضمن بیان این نکته که "یقینا ابهاماتی در مورد صحت انتخابات وجود دارد و نتایج اعلام شده به هیچ وجه نهایی نمی باشد"، خاطرنشان کرد "اعتراض خود را از راه های قانونی و در چارچوب قانون اساسی دنبال خواهم کرد."

منبع: جرس

دیدار ادوار تحکیم وحدت شعبه خراسان و جمعی از فعالین دانشجویی با خانواده محمد صادق جوادی حصار

جمعی از اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت و نیز فعالین دانشجویی خراسان، با حضور در منزل آقای جوادی حصار، مسئول حزب اعتماد ملی خراسان رضوی و از اعضای شاخص ستاد حجه الاسلام کروبی در انتخابات ریاست جمهوری و روزنامه نگار اصلاح طلب با خانواده ایشان دیدار کردند.

در این دیدار که به مناسبت آغاز سال جدید صورت گرفت و برخی از اعضای ادوار تحکیم وحدت و دانشجویان دانشگاههای مختلف مشهد حضور داشتند، ابتدا فرزندان آقای جوادی حصار گزارشی از مراحل پرونده ایشان ارائه و اعلام نمودند که آقای جوادی حصار همچنان و در حالی که بالغ بر 85 روز از بازداشت ایشان می گذرد، در اختیار اداره اطلاعات مشهد است و هنوز مراحل بازجویی به پایان نرسیده است.

فرزند جوادی حصار با بیان اینکه وضعیت روحی پدرش در بازداشتگاه مناسب است، ابراز امیدواری کرد که موجبات آزادی وی هرچه سریعتر فراهم گردد.

در ادامه چند تن از دانشجویان حاضر در جلسه به بیان دیدگاههای خود در مورد برخورد با فعالین سیاسی پرداختند و با یادآوری سابقه روشن سیاسی و مطبوعاتی آقای جوادی حصار، خواستار آزادی سریع ایشان و دیگر زندانیان سیاسی شدند.

محمد صادق جوادی حصار، فعال سیاسی و روزنامه نگار در 10 دیماه 88 و از سوی اداره اطلاعات مشهد بازداشت شد که این بازداشت همچنان ادامه دارد.

فروردین ۰۶، ۱۳۸۹

هاشمی رفسنجانی خواستار ادامه حضور مردم در صحنه است

آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت خواستار برگزاری مراسمی مردمی برای ۱۲ فروردین روز جمهوری اسلامی است و بر ادامه حضور مردم در صحنه تاکید دارد.

بنا به گفته های یک منبع آگاه نزدیک به هاشمی در گفتگو با جرس، آیت الله هاشمی با بیان این نکته و خاطرنشان کردن این مسئله که "ایشان برای مراسم روز جمهوری اسلامی نیز خواستار راهپیمائی های مشابه و گستردۀ مردم بودند"، تصریح کرد ولی بدلیل وجود تعطیلات و برخی مسائل آنرا در موقعیت فعلی علنی نکرده اند.

این منبع نزدیک به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به خبرنگار جرس گفته که وی معتقد است مردم باید بر ادامه اعتراضات و خواستهای قانونی و مشروع خود پافشاری کنند. آیت الله هاشمی رفسنجانی بر این باوراست که معترضان از علاقه مندان انقلاب اسلامی هستند و اعتراض به روند موجود حق شهروندی آنان است.

لازم به ذکر است آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مصاحبه ویدیویی به مناسبت سال نو و روز جمهوری اسلامی خاطرنشان ساخته بود "حضورم به جهت اهمیت موضوع روز جمهوری اسلامی است و ما معمولاً همان مراسم ۲۲بهمن را بزرگ و مردمی می خواهیم. می خواهیم مردم باشند. حالا اگر آنها در روز جمهوری اسلامی هم بخواهند این کار را بکنند، کسی منعشان نمی کند."

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از این نیز بارها بر نقش مردم در روند و شکل گیری جمهوری اسلامی تاکید کرده و تصریح نموده است که اگر مردم ما را نخواهند می رویم.

موضع گیری های وی در رویدادهای پس از انتخابات منجر به مخالفتهای علنی پاره ای از اصولگرایان و افراطیون شده است. این مخالفتها تا آنجا پیش رفته است که تاکنون تعدادی از اعضای خانواده رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بازداشت شده اند. آخرین فرد بازداشت شده از خانواده هاشمی، حسن لاهوتی فرزند فائزه است که برای تعطیلات نوروزی از لندن به تهران آمده بود و به حکم قضایی بازداشت و پس از تودیع وثیقه 73 ملیون تومانی آزاد شد. گفته می شود که جرم وی اهانت به رهبری می باشد که از طریق شنود تلفنهای وی محرز شده است.

منبع: جرس

امام جمعه تهران: ما می خواهیم غرب را نجات دهیم!

امام جمعه موقت تهران بر ضرورت ساختن فرهنگ متناسب با کار مضاعف تاکید کردو اظهار داشت که این اسامی کلیدهایی است که خداوند به دل ایشان القاء می‌کند!

به گزارش خبرنگار ایلنا، حجت الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی در خطبه دوم اولین نماز جمعه تهران در سال 89، با اشاره به نامگذاری هر سال توسط رهبری، اظهار داشت: این اسامی کلیدهایی است که خداوند به دل ایشان القاء می‌کند و البته بدان معنا نیست که هر نام فقط در همان سال مورد توجه قرار می‌گیرد، بلکه بشر همیشه به آنها نیاز دارد.

امام جمعه موقت تهران با تاکید بر اینکه قید "مضاعف" به معنای زندگی جهادگرانه است، به ذکر آیاتی از قرآن در این زمینه پرداخت و تصریح کرد: با هیچ سیاستی نمی‌توان کفر را با اسلام آشتی داد و ما در عین استفاده از امکانات آنها باید بدانیم که آنها اجازه پیشرفت به ما نمی‌دهند و لذا خودمان باید حرکت کنیم.

وی ادامه داد: همت ما باید نجات آمریکایی‌ها از یوغ دو حزب موجود در آن کشور باشد؛ ما می‌خواهیم غرب را نجات دهیم و اخلاق در جهان گسترش یابد و آنقدر باید همت کنیم که حضرت مهدی(عج) آن را ببیند و در نهایت رهبری جهان با وجود مبارک ایشان تشکیل شود.

صدیقی با اشاره به عنوان "کار مضاعف" در نامگذاری امسال از سوی رهبری، با بیان این‌که همت بلند بدون کار متناسب با آن ممکن نیست، گفت: کار مضاعف یعنی ساختن یک فرهنگ که کارگر، کارمند، استاد و همه اقشار نتوانند کم کاری از خود نشان دهند و در این صورت از گردونه جامعه حذف شوند.

امام جمعه موقت تهران در ادامه، در مورد محقق شدن پیش‌بینی سال گذشته رهبری در مورد رئیس جمهور جدید آمریکا، اظهار داشت: اکنون نا امنی در عراق بیش از دوران صدام است و در امور بهداشتی و اقتصادی مردم آن کشور هم پیشرفتی حاصل نشده است، اما از طرف دیگر، اوباما با مردمسالاری دینی در ایران مخالفت کرده و از اغتشاشگران به عنوان جامعه مدنی یاد می‌کند.

وی افزود: مردم ما در 9 دی و 22 بهمن آب پاکی را روی دست آمریکا ریختند و آنها نیز هیچ گاه از این مردم حمایت نکرده‌اند، بلکه به اقلیت‌ها خط می‌دهند.
صدیقی در پایان، با اشاره به فرارسیدن روز جمهوری اسلامی گفت: جمهوری اسلامی یک ترکیب نیست، بلکه یک نظام است و این مردم اخلاق و زندگی خودشان را با دینی که تامین کننده عدالت، پیشرفت و آخرت آنهاست می‌خواهند.

منبع: جرس

Reblog this post [with Zemanta]


لباس شخصی ها یک دانشجوی دختر را ربودند

شیرین قرچه داغی، دانشجویِ پزشکی دانشگاه تهران، بامداد امروز جمعه ششم فروردین ماه توسط چند تن از ماموران لباس شخصی، در اطراف دانشگاه دستگیر و به محلی نامعلوم منتقل شد.

به گزارش هرانا، این دانشجوی دانشگاه تهران که برای مرور و مطالعۀ دروسش با دوستانِ خود مقابل در دانشکده قرار گذشته بود، ناگهان با هجوم نیروهای لباس شخصی مواجه و بازداشت شد.

هنوز از علت دستگیری، محل بازداشت و وضعیت وی خبری منتشر نشده است و خانواده قرچه داغی به وزارت اطلاعات، انتظامات دانشگاه تهران و زندان اوین مراجعه کرده اند؛ اما مسولان از دستگری وی ابراز بی اطلاعی کرده اند.

ربودن، دستگیری، بازداشت های غیرقانونی و برخوردهای خشن با دانشجویان دانشگاههای مختلف کشور، طی ماههای اخیر رویه ای معمول بوده و کماکان تعداد زیادی از دانشجویان در زندان ها و بازداشتگاهها به سر می برند.

افشای هویت یکی دیگر از بازداشت شدگان عاشورای خونین

هویت یکی دیگر از اسرای حوادث عاشورای ۸۸ که از دانشجویان ارشد دانشگاه علامه طباطبایی است، مشخص شد.

به گزارش جرس، ابوالفضل قاسمی متولد ۱۳۶۰، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد حقوق عمومی از دانشگاه علامه طباطبایی و فرزند یکی از جانبازان و اسرای جنگ هشت ساله ایران و عراق، عصر روز عاشورا (ششم دی)در حالی که از صحنه‏ درگیری ها فاصله داشته و در حال بازگشت به منزل خود بود، بازداشت شد و پس از گذشت سه ماه هنوز وضعیت پرونده‏ او مشخص نشده است.

این گزارش ارسالی خاطرنشان می سازد عدم آزادی نامبرده که هیچ گونه سابقه‏ فعالیت سیاسی در پرونده‏ خود ندارد، سبب نگرانی و تعجب خانواده‏ او شده است.

لازم به ذکر است کماکان هزاران تن از زندانیان ناشناس در بازداشتگاههای سراسر کشور در وضعیتی نامعلوم و بلاتکلیف به سر می برند و تهدیدات ماموران امنیتی و همچنین ناشناسی آنها و عدم دسترسی خانواده ها و بستگان آنها به رسانه ها، سازمانهای حقوق بشری و شبکه های اجتماعی و اطلاع رسانی، مشکلات زیادی در این زمینه ایجاد کرده است.

در آستانه نوروز امسال مهدی کروبی طی دیداری که از منزل بهمن احمدی امویی داشت، ضمن دلجویی از این روزنامه نگارکه موقتا آزاد شده، نسبت به وضعیت تمام بازداشت شدگان سرکوب بعد از کودتا، بویژه "زندانیانی که کسی آنان را نمی شناسد و ماههاست در زندانند و هیچکس نیز از حال آنان باخبر نیست"، ابراز نگرانی و تاسف کرده و قول داد تمام تلاش خود را برای آزادی آنان خواهد کرد.

دیدارهای نوروزی تاج زاده با خانواده اسرای سبز

آزاده سر افراز سید مصطفی تاج زاده که خود در مرخصی از زندان اوین به سر می برد، در نخستین روزهای سال نو به دیدار و دلجویی از خانواده های اسرای سبز پرداخت.

به گزارش تحول سبز، تاج زاده به همراه همسرش با حضور در منزل بدرالسادات مفیدی، محمد نوری زاد کارگردان دربند، دکتر داود سلیمانی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و عمادالدین باقی، با خانواده این عزیزان دیدار کرد.

تاج زاده در این دیدار ها ضمن آرزوی آزادی هرچه سریعتر این عزیزان، برای خانواده هایشان صبر و مقاومت و همچنین سالی خوش مسئلت کرد.

همسر نوری زاد: بازجوهامی گویند نوری زاد همکاری نمی کند پرونده تشکیل ندادیم/ تداوم بازداشت نوری زاد توجیه قانونی ندارد

محمد نوری زاد، کارگردان سینما و روزنامه نگار دربند، صبح دوشنبه دوم فروردین ۱۳۸۸، بعد از نود و سه روز با خانواده ی خود تماس تلفنی داشت. خبر نگار کلمه در باره این تماس گفت و گویی با فاطمه ملکی، همسر آقای نوری زاد انجام داده است.

خانم نوری زاد، همسر شما آقای نوری زاد پس از نود و سه روز بی خبری با شما تماس گرفت.ایشان در این تماس نوروزی چه گفتند؟

تماس ایشان برای ما خیلی غیرمنتظره بود. در ابتدا فقط سلام کردند و به قدری متاثر شده بودند که تا چند ثانیه نتوانستند صحبت کنند. بیشتر نگران ما بودند که من به ایشان اطمینان خاطر دادم که ما خوبیم و هیچ جای نگرانی نیست. خوشبختانه ایشان هم گفتند حالشان خوب است، ورزش می کنند و کاغذ و قلم هم در اختیار دارند. بعد عید را به ما و همه ی مردم تبریک گفتند و گفتند: این روزها روزهای سرافرازی همه ماست.این تماس درمجموع شاید چهار یا پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. درحد چندجمله با فرزندانمان فائزه و علی صحبت کردند وگفتند: "اصلا نگران نباشید، مهم نیست من چقدر اینجا باشم، بلکه مهم این است که با سربلندی از زندان بیرون بیایم."

آیا هنوز آقای نوری زاد در سلول انفرادی است؟

اینطور فکر می کنیم، البته طبق اطلاعاتی که از قبل داشتیم می دانم که در همه این مدت در انفرادی بوده است، اما تماس نوروزی اش به قدری کوتاه بود که ما نتوانستیم این سوالات را از ایشان بپرسیم.

از آقای نوری زاد نپرسیدید که چرا این همه مدت تماسی با شما نداشته اند؟

در تمام این ۹۳ روز به ما گفته می شد که خود آقای نوری زاد تمایلی به تماس با خانواده ندارند و هیچ منعی برای تماس تلفنی وجود نداشته است. درحالیکه به نظر می رسد چنین نبوده. چون اگر اینطور بود، چرا وقتی بعد از این همه مدت، تماس گرفت، حتی به ایشان اجازه داده نشد که زمان بیشتری با ما صحبت کند

آیا تا به حال برای ملاقات به اوین مراجعه کرده اید؟

بله. دفعات اول به ما می گفتند که خود آقای نوری زاد تمایلی به ملاقات ندارند اما این بار آخر که مراجعه کردیم، به ما گفتند که ایشان ممنوع الملاقات هستند.

خبر دارید که بازجویی آقای نوری زاد تمام شده یا هنوز هم ادامه دارد؟

فکر نمی کنم بازجویی ایشان تمام شده باشد. چون ۲۱ بهمن ماه که ما را به اوین احضار کردند، مسوولان پرونده گقتند بازجویی از ایشان حداقل دو ماه دیگر طول می کشد. که البته واقعا جای سوال هست که چرا تحقیقات ازآقای نوری زاد باید این همه طول بکشد؟ این ها هرچقدر هم که تلاش کنند، چیز دیگری جز همان نوشته های ایشان به دست نخواهند آورد. پرونده ایشان کاملا واضح و روشن است و هیچ دلیلی برای طولانی شدن این تحقیقات وجود ندارد.

اطلاع دارید که پرونده در کدام شعبه است و آیا وکیل پرونده پیگیری های حقوقی کرده است؟

به ما که گفتند پرونده ایشان در شعبه ۱۲ دادسرای انقلاب تهران، تشکیل شده که البته وقتی وکیل برای رسیدگی به پرونده ی ایشان مراجعه کرد ، به او گفتند که هنوز گزارشی از بالا نرسیده و اساسا پرونده ای هم تشکیل نشده چون آقای نوری زاد هیچگونه همکاری با بازجوهای خود نداشته است.

و حرف آخر؟

بنده می خواهم از مسئولین مربوطه سئوال کنم اگر آقای نوری زاد، جرمی مرتکب شده است، خب باید خیلی زودتر از این حکم ایشان صادر می شد. اما اگر جرمی مرتکب نشده اند، پس طبق چه قانونی و بر چه اساسی بیش از سه ماه است که ایشان را در بازداشت نگه داشته اند؟ در هرصورت، این بلاتکلیفی به هیچ عنوان توجیه پذیر نیست.به هرحال، امیدوارم سال جدید، سال اجرای قانون و قانون مداری باشد.

بانوی استوار سلام

حرف هایی در دلم سنگینی می کند که گفتنشان برایم آسان نیست. فشاری در گلویم حس می کنم که شاید با نوشتن نامه ای برایت کمتر شود. گفتنی هایم کم نیست. نمی دانم از کجا شروع کنم. شاید از روز دستگیری بابا. شاید قبل تر...

خبر دستگیری قهرمان زندگی مان خبری بود که فکر می کردم زندگی، رویاها و حتی آرمان هایم را چون خاکستری بر باد خواهد داد. آن زمان که این گونه تصور می کردم هنوز نفهمیده بودم این شعله ای که عمریست گرمابخش وجودم است از کجا تامین می شود. شاید نمی دانستم که قهرمان زندگی ام پشت گرمی ای به وسعت وجود تو دارد. آن روز که خبر یورش عده ای به خانه مان را شنیدم، با دستانی لرزان شماره ی تو را گرفتم. ایمان در طنین صدایت موج می زد وقتی که با وقار همیشگی ات گفتی : "آرام باش فاطمه جان احتمالا بابا هم دستگیر شده" جمله ای را که حتی از فکر کردن به آن وحشت داشتم چنان با طمانینه گفتی که گویی طوفانی در درونم فروکش کرد. گیج بودم. نمی دانستم گام بعدی چیست و اکنون چه باید کرد! گفتی :" معلوم است باید زندگی کرد. باید ادامه داد." شاید آن لحظه پیش خود فکر می کردم که تمام این ها حرف است، اما یکدانه مادر راست قامتم ! تو به ملتی ثابت کردی که ادامه دادن یعنی چه!

اولین تماس بابا بعد 45 روز را به خاطر دارم. سیل اشکی که از چشمان من و ساجده جاری بود باعث شد نتوانیم با او صحبت کنیم. در آن گفتگو این تو بودی که با صدایی بی لرزش با همان صلابت صدای بابا که ما می شنیدیم، با او حرف زدی. گفتی که به او ایمان داری. گفتی که همه چیز خوب است. ما زندگیمان را داریم تو هم در راهی که گام گذارده ای حرکت کن بی شک، بی نگرانی از ما و مردمت. گفتی به خاطر ما زیر بار کاری که نکرده ای نرو. گفتی که حتی نمی گذاری آب در دل ام الشهیدین تکان بخورد.

روزهایی را با هم پشت سر گذاشتیم که شاید هیچ گاه در خواب هم نمی دیدیم و عجبا که در تمام لحظات این 9 ماه آنی جای خالی بابا برایمان غیر قابل تحمل نشد. روزی به این نیندیشیدیم که خسته شدیم و کاش بابا زودتر بیاید، که تو بهترین جایگزین بودی برای ستون خانه مان که این روزها در اوین زمان می گذراند.

و این روزها که وعده ی آزادی بابا دقایقی دلمان را لرزاند، تو ایستادی و محکم خواسته ی بابا را اجرا کردی و نخواستی وثیقه قرض کنی و بابا را نسیه از بند برهانی. لحظه ای دست و دلت نلرزید و کوچه ی باورمان را چراغانی کردی که آزادگی بابا رود خروشانی ست که شوره زارهای میان راهش را خواهد شست. یاد آوریمان کردی که مرداب سالهاست آرام گرفته و تنها زیباییش را به تماشا می نشینند، پدر من قرار نبود بی موج و آرام، سختی زندان را تحمل نکند و به هر قیمتی آزاد شود. مرد تو به پشتوانه ی حضورت این سوی دیوارهای خاکستری، مردانه ایستاد و حتی نخواست دعای تحویل سال را کنار خانواده باشد نکند تاریک اندیشان گمان خطا ببرند تو یا او بریده اید. من و ساجده به احترام استقامتتان سر خم می کنیم و همچنان مقتدای راهمان خواهید بود تا سرزمین نورو آزادی.

دیدار نوروزی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با خانواده حسین نورانی نژاد

مهندس موسوی و دکتر رهنورد در ادامه دیدارهای نوروزی خود با خانواده های زندانیان سیاسی به یدار خانواده حسین نورانی نژاد عضو جبهمه مشارکت که همچنان در بند گرفتار است ،رفتند.

به گزارش خبرنگار کلمه مهندس موسوی در این دیدار که در صدمین روز بازداشت این عضو جبهه مشارکت صورت گرفت،برای آزادی هرچه سریعتر حسین نورانی نژاد و صبر و استقامت خانواده وی به درگاه خداوند دعا کردند.

رییس کمیته اطلاع رسانی حزب مشارکت ایران اسلامی از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب نورانی‌نژاد را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و اجتماع و تبانی به قصد برهم‌زدن نظم عمومی به سه سال حبس تعزیری محکوم کرده بود که در حکم صادره از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران میزان محکومیت او از سه سال به یک سال کاهش یافت.

noraninezhad.jpg

منبع: کلمه

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...