شهریور ۱۱، ۱۳۹۰

تبيين وضعيت سياسي در گفت وگو با مراد ثقفي


بدون انتخابات آزاد، جبهه پایداری و احمدی نژاد حاکم کشور خواهند شد



ثمینا رستگاری خبرنگار روزنامه روزگار، به تازگی گفتگویی را با مراد
ثقفی، فعال سیاسی و مدیر مسئول فصلنامه گفتگو انجام داده است، در این گفتگو
مراد ثقفی از فقدان سیاست ورزی در ایران می گوید و معتقد است ادامه این
روند منجر به پیروزی جریان احمدی نژاد در انتخابات مجلس خواهد شد.


وی نتیجه سردرگمی سیاسی فعلی را پیروزی جریان احمدی نژاد میداند و در این
رابطه می گوید « پيروز اين ميدان آن ها خواهند بود. اگر نيروهاي سياسي
محذوف به ميدان نيايند حتماً نتيجه همين خواهد شد. به عبارت دقيق تر بدون
برگزاری يك انتخابات آزاد با حضور تمامی گرايش های سياسی، دولت و جبهه
پايداری كه سياست واحدی را دنبال می كنند، نه فقط پيروز انتخابات كه مالك
كشور خواهند شد.»



وی در بخش دیگری از این گفتگو فضای سیاسی کشور را اینگونه ترسیم میکند
« يك منازعه وجود دارد و يك مناقشه؛ مناقشه بر سر انتخابات و منازعه بر سر
بعد از احمدي نژاد. جبهه اعتراضي بعد از انتخابات خواستار حل شدن مناقشه از
طريق برگزاري يك انتخابات آزاد است. اين راه حل توانايي حل كردن منازعه
بعد از احمدينژاد را دارد. طرف ديگر به اين راه حل مي پيوندد يا خواسته و
ناخواسته با همان چهره ها يا با چهره هاي كم و بيش جديد ادامه دهنده همان
سياست خواهد بود.»


-
 آقاي ثقفي، آخرين گفت وگوي سياسي ما چند روزي قبل از انتخابات سال 88
بود. الان بعد از دو سال فضاي سياسي را چگونه مي بينيد؟ چند نيروي
تاثيرگذار سياسي در حال حاضر قابل شناسايي است؟

من
ويژگي وضعيت سياسي فعلي را سردرگمي مي دانم. دليل اين سردرگمي هم اسم هايي
است كه ناظر بر هيچ نيروي سياسي نيستند يعني بين اسم ها و نيروهاي سياسي
ارتباط مشخص وجود ندارد. مثال شما مي گوييد اصولگرايان. در حالي كه گروه
هاي متفاوتي به اين نام وجود دارند و ما مجبوريم براي مشخص شدنشان قيد يا
صفتي اضافه كنيم؛ تندرو، ليبرال، معتدل و... يا از اين طرف مي گوييم
اصلاحطلبان، در حالي كه ديگر معلوم نيست اين اسم ناظر بر كدام گروه سياسي
است. آيا ناظر بر كساني است كه تجربه دوم خرداد را به پايان رساندند يا
آنها كه خواستار ادامه آن تجربه اند يا كساني كه از تجربه دوم خرداد و
انتخابات خرداد 88 سنتز ديگري بيرون كشيدند يا آن هايي كه در انتخابات 88
به آقايان موسوي و كروبي راي دادند؟ در نتيجه يك سردرگمي وجود دارد. چاره
اين سردرگمي رجوع مكرر به اسامي نيست چون همين اسامي خود علت سردرگمي ماست.
چاره اش اين است كه به سياست ها برگرديم و بپرسيم چه كسي چه سياستي را
دنبال مي كند؟ بايد پرسش اصلي روز را مطرح كنيم و ببينيم هر گروهي چه پاسخ
سياسي مي دهد. و هر كس بنا به پاسخي كه مي دهد، در يك طيف سياسي قرار
ميگيرد.

- و آن پرسش اصلي اي كه بايد طرح كنيم كه بتوانيم بر اساس آن طيف هاي سياسي را دسته بندي كنيم، چيست؟

پرسش
اصلي امروزي جامعه سياسي كشور، پرسش «بعد از احمدينژاد» است. اين پرسش به
دليل شخص آقاي احمدينژاد نيست كه مطرح است. اصولاً انتخابات مجلسي كه درست
ماقبل پايان دوره دوم يك رئيس جمهور است اين پرسش، پرسش اصلي سياست در كشور
بوده است. شايد بتوان گفت در مورد دولت دهم اين پرسش كمي زودتر از معمول
مطرح شد. ولي در دولت هاي قبلي هم اين پديده طرح پرسش كاملا مشهود است. در
انتخابات مجلس پنجم پرسش جايگزيني دولت آقاي هاشمي پيش آمد و ديديم كه در
همين مجلس بود كه نيروهاي هم پيمان با آقاي هاشمي جريان خودشان را درست
كردند تا شايد با دست بالا پيدا كردن در مجلس پيروز انتخابات رياست جمهوري
سال 76 باشند. در انتخابات مجلس هفتم نيز پرسش «بعد از خاتمي» مطرح شد. و
شاهد برآمدن جريان اصولگراياني بوديم كه قصد داشتند با تفوق در اين
انتخابات شرايط انتخاب شدن كانديداي خود را در سال 80 مهيا سازند. الان هم
در تكاپوي انتخابات مجلس نهم پرسش اصلي سياست كشور، پرسش «بعد از
احمدينژاد» است.

-  توضيح شما بيشتر از تداوم يك وضعيت حكايت مي كند تا دليلي براي سردرگمي.

بله
تا اينجاي كار حرف شما درست است. اما اين مقايسه در همين جا پايان مي يابد
و دو تفاوتي كه توضيح آن ها را خواهم داد است كه به نظرم اين سردرگمي را
توضيح خواهند داد. تفاوت اول ناظر است بر محتواي اين پرسش يعني اينكه چه
سياستي را ميخواهيم «بعد» از اين پي بگيريم؛ و تفاوت دوم ناظر بر اين است
كه چگونه مي خواهيم بدانيم كه كدام سياست را بايد پيش گرفت.

تفاوت
اول را توضيح بدهم: هم در مورد آقاي هاشمي و هم در مورد آقاي خاتمي، پاسخ
هاي نسبتاً روشني براي پرسش «بعد» وجود داشت. به درست و غلط اين پاسخ ها
كاري ندارم، اما پاسخ ها نسبتاً منسجم بودند. در مورد آقاي هاشمي بحث بر سر
اين بود كه با خارج شدن كشور از وضعيت سخت بعد از جنگ، اكنون چه راهي را
بايد انتخاب كرد. پاسخ به اين پرسش در ميان راست و چپ به كل متفاوت بود.
یکی بر لزوم بازسازی ارزش‌ها، محدود کردن شمار فعالان اقتصادی به چهره‌های
"درون نظام" و همچنین مهار فرهنگی جامعه توسط نظارت بر حوزه‌های عمومی
پافشاری می‌کرد. از نظر ساختار سیاسی این به معنی تقویت نهادهای انتصابی
مانند شورای مصلحت و شورای نگهبان و همچنین ایجاد نهادهای موازی نظارتی
بود. یعنی در واقع قوام‌بخشی به ساختار سیاسی‌ای که در دوران آقای هاشمی
پایه‌ریزی شد و چپ‌ها بر لزوم گشایش فضای سیاسی، تقویت جامعه مدنی -هم در
معنای اجتماعی و هم در معنای اقتصادی آن- و گسترش تساهل و تسامح فرهنگی. از
نظر ساختار سیاسی این به معنای تقویت نهادهای انتخاباتی (که قدم بزرگ آن
برقراری انتخابات شوراهای شهر و روستا بود) و بازسازی نقش سیاست‌گذاری قوه
مجریه است.

پرسش
«بعد از خاتمي» نيز پاسخ هاي روشني داشت. كساني كه در تجربه دولت اصلاحات
شريك بودند، گسترش و تعميق همان سياست ها را مي خواستند و گروه مقابل امحاي
آن سياستها و تبعاتش را. در واقع چون سياست رئيس جمهور وقت روشن بود، نقد
آن و اينكه بعد از وي هر گروهي چه سياستي را مايل است دنبال كند نيز كم و
بيش روشن بود. اما امروز سياست و خط سياسي آقاي احمدي نژاد روشن نيست يعني
به رغم تمام بحث هايي كه در مطبوعات و فضاي مجازي و مجلس مطرح است، كسي به
روشني نمي داند گروه هاي سياسي كشور چه سياستي را براي «بعد از احمدي نژاد»
مد نظر دارند. چرا؟ چون هيچ يك از گروه ها تلاشي نمي كنند براي اينكه
سياست فعلي را تبيين كنند. عده اي به نقد وعده هاي انتخاباتي آقاي احمدي
نژاد مي پردازند و اينكه محقق نشده اند و عده اي ديگر نيز خود را سرگرم
تعيين ميزان انحراف اين دولت از «اصولگرايي» مي كنند، يعني از چيزي كه خودش
غيرقابل تبيين است و با اضافه كردن پسوند هم كار درست نميشود. اين تفاوت
اول بود. تفاوت دوم به همان اندازه تفاوت اول مهم است و به معنايي نيز شايد
مهم تر باشد. اين تفاوت دوم، همان طور كه گفتم ناظر است بر چگونگي برگزيدن
سياست «بعد». در دو دوره پيش روشن بود كه اين گزينش بايد به راي گذاشته
شود يعني انتخابات محل تعيين اين مساله بود كه كدام سياست براي «بعد» دست
بالا را خواهد داشت. اوج اين تمكين به راي را در انتخابات سال 76 ديديم.
فراموش نكنيم كه آقاي ناطق نوري اولين كسي بود كه پيروزي آقاي خاتمي را به
ايشان تبريك گفت. نمي گويم در مورد انتخابات بحث نبود. اما يك توافقي در
ميان نيروهايي كه درون نظام تعريف مي شدند، بر سر واگذاري گزينش سياست دولت
به انتخابات وجود داشت. اين توافق در انتخابات رياست جمهوري سال 84 كمي
متزلزل شد و در انتخابات سال 88 خود به مناقشه وسيعي تبديل شد.

به
عبارت دقيق تر سردرگمي اي كه به آن اشاره كردم ناشي از دو چيز است؛ يكي
اينكه سياست اين دولت چيست؟ و دوم اينكه با چه سازوكاري مي خواهيم براي آن
جايگزين انتخاب كنيم.

-  به همان تفاوت اول رسيدگي كنيم: از نظر شما خط سياسي احمدينژاد چيست؟

سياست
اصلي آقاي احمدينژاد «دادن اقتدار حداكثري به قوه مجريه در قبال قوه مقننه
و ديگر نهادهاي انتخابي مانند شوراهاي شهر و شهرداري ها، قوه قضائيه و
همچنين نهادهاي نظارتي مثل سازمان برنامه و بودجه، نهادهاي انتصابي مانند
مجمع تشخيص و حتي شوراي نگهبان است». در هر يك از گسترش ها موجد مقاومت ها
يا بحران هايي بوده است. فهرستوار مي گويم: انحلال سازمان برنامه و بودجه،
بحث بودن يا نبودن مجلس در راس امور، عدم پرداخت پول مترو به شهرداري تهران
و سپس پيشنهاد واگذاري شهرداري به دولت، ايجاد نهادهاي مشورتي در دولت كه
از نظارت مجلس بيرون باشند و دست آخر هم بحراني كه با بركناري آقاي محصولي
شاهد آن بوديم. هر يك از وجوه اين گسترش مخالفاني را ايجاد كرده است و هر
گروهي براي تبيين سياست «بعد» منتقد يكي يا تعدادي از وجوه اين سياست است.
دليل اين هم كه تنش «بعد از احمدينژاد» خيلي بالاست، همين سياست است چرا كه
اين سياست يك دشمن به وجود نياورده است. قوه مقننه، قوه قضائيه، طرفداران
نهادهاي انتخابي، طرفداران نهادهاي انتصابي، طرفداران نهادهاي نظارتي، بانك
مركزي، مركز آمار و... تبديل به دشمن اين سياست شده اند. نسبت نهادهاي
مدني با اين سياست هم كه روشن است. تعداد مخالفان زياد است اما اختلاف ميان
آن ها نيز زياد است. واضح است كه آن گروهي كه انتقاد اصليشان تضعيف
نهادهاي انتخابي است، با آن گروهي كه انتقادشان تضعيف نهادهاي انتصابي است،
ميان خود اختلاف جدي دارند. دولت لوياتاني آقاي احمدي نژاد در راه گرفتن
همه نهادها آنها را تبديل به دشمن خود كرده است. بحث بر سر اين سياست است.
حاال سوال اين است كه آيا نيروهاي سياسي خواستار بقاي اين سياست اند يا
خواستار عوض كردن آن؟

-  پس به تحليل شما بر اساس نوع پاسخي كه به اين پرسش داده مي شود، دسته بندي هاي سياسي امكان پذير است؟

بله
دقيقاً همين طور است. با اين همه يك تقسيم بندي اساسي داريم و آن تقسيم
بندي بر سر همان تفاوت دومي است كه به آن اشاره كردم، يعني فارغ از نوع
سياست جايگزين يك گروه بر سر ساز و كار گزينش اين سياست جايگزين حرف دارد
يعني ما يك منازعه داريم بر سر سياست «بعد از احمدي نژاد» و يك مناقشه بر
سر چگونگي انجام اين گزينش. جبهه معترضان به انتخابات 88 مي گويد مناقشه را
حل كنيد و ساير گروه ها اين مناقشه را مهم نمي دانند و هر كدام با نقد
بخشي از سياست گسترش حوزه اقتدار قوه مجريه قصد دارند نيروي جايگزين باشند.
يك عده با گسترش قوه مجريه مشكلي ندارند، اگر جاي مجلس را تنگ نكند، عده
اي ديگر مشكلي ندارند اگر جاي شوراي مصلحت و شوراي نگهبان را نگيرد؛ عده اي
ديگر نگران استقلال بانك مركزي و تعيين نرخ ارز و محدوديت واردات هستند؛
عده اي هم همه اينها را قبول دارند و حد اين گسترش را خيلي بيشتر از اين ها
مي دانند.

-  شما چرا براي توصيف جنبش اعتراضي بعد از انتخابات از كلمه جبهه استفاده كرديد؟

بعد
از انتخابات سال 88 معترضان به نتيجه انتخابات جنبشي به وجود آوردند كه با
نگاه مثبت، به آن جنبش سبز مي گوييم و برخي با ديد منفي آن را فتنه مي
نامند. به نظر من اصولگرايان تلاش كردند با دعوت از بخشي از اعضاي اين جنبش
اعتراضي به ناديده گرفتن مناقشه اي كه گفتم بر سر شيوه گزينش سياست
جايگزين وجود دارد، درون آن شكافي بيندازند. جالب اين است كه نه فقط اين
شكاف در درون اين جنبش به وجود نيامد بلكه موجب شد همه در مقابل انتخابات
يك خط مشترك را دنبال كنند. اين خط سياسي به علاوه آن جنبش، آن را به يك
جبهه سياسي تبديل كرد.

-  آيا جبهه اعتراضي خط سياسي يكساني دارد؟

بله،
وقتي از آقاي خوئيني ها تا آقاي معين يك حرف را مي زنند و از آقاي حق شناس
تا آقاي تاج زاده همان موضع را دارند، يعني مي گويند تكليف مناقشه را اول
بايد تعيين كرد، به نظرم ديگر شكي در يكساني سياست اين جبهه وجود ندارد.
البته در سياست هيچ وقت صد درصد نداريم، 80 درصد خودش يعني نهايت توافق.

-
 در ميان كساني كه به بحث ساز و كار گزينش نمي پردازند كساني هم خواستار
تداوم خط سياسي احمدي نژاد با همان ويژگي اي كه برشمرديد، هستند. به نظر
شما اينها امروز چه وزن و تواني در عرصه سياسي ما دارند، با توجه به اينكه
سياست هايشان همان طور كه اشاره كرديد مدام دشمن توليد مي كند؟

پاسخ
به اين پرسش واقعاً مشكل است. غير از اينكه به آمار معمول نميتوان اكتفا
كرد، هيچ نظرسنجي خاصي هم وجود ندارد. بحثي هم كه بر سر آراي اين گروه بوده
حل نشده باقي مانده است. در نتيجه وزن اجتماعي را خيلي نمي توانيم بسنجيم.
 اما يك چيز مسلم است و آن اينكه تا زماني كه نيروهايي كه نامشان
اصولگراست، نتوانند به روشني بگويند از چه طريقي ميواهند سياست گسترش
لايتناهي اقتدار قوه مجريه را بگيرند، خيلي مشكل است كه بتوانند در مقابل
اين سياست، تجميع نيرو بكنند و تنها راه موجود راه سياسي طرفداران آقاي
احمدي نژاد است. حالا اسم اين ها را بگذاريد جبهه پايداري با آقاي محصولي
يا بي آقاي محصولي.

اگر
دقت كنيد ميبينيد اصولگرايان تمام همت سياسيشان را به اثبات اين نكته مي
گذارند كه در سال 84، انتخابات احمدي نژاد از سر اضطرار بود يعني ما
استراتژي نداشتيم و بر اساس تاكتيك انتخاب كرديم. بسيار عالي. اما حالا
بايد استراتژي داشت. هنوز هم حرف سياسي شان توضيح و توصيف آن چيزي است كه
«افسد» مي دانستند. هيچ كدام نمي گويند كه فاسد چيست، ميگويند آن «افسد»
منجر به لائيسيته و سكولاريسم، بدحجابي و تضعيف در مقابل غرب مي شد، يا
پايگاه اجتماعي خودش را داشت و مي توانست در صورت پيروزي اين پايگاه را هر
كجا كه ميخواهد ببرد. اما اين فاسدي كه با آن به دفع «افسد» پرداختيد،
كيست؟ چه سياستي را پيش برده است؟ چرا با اين سياست مخالفيد؟

آقايان
بايد بپذيرند كه خطي سياسي اي را قدرت بخشيدند كه برنامه اش فراگير كردن
قوه مجريه است الي النهايه، همه فضاها را مي خواهد بگيرد، تام و تمام، و به
هيچ كس حساب پس نخواهد داد. و اين همان روالي است كه هم جبهه پايداري
همچنان به دنبال آن است و هم كساني كه هنوز با آقاي احمدي نژاد باقي مانده
اند.

-  در واقع نتيجه سردرگمي سياسي فعلي، ناگزير به پيروزي خط سياسي احمدي نژاد منجر خواهد شد فارغ از پايگاه اجتماعي اش؟

بله، پيروز اين ميدان آن ها خواهند بود. اگر نيروهاي سياسي محذوف به ميدان نيايند حتماً نتيجه همين خواهد شد.

به
عبارت دقيق تر بدون برگزاری يك انتخابات آزاد با حضور تمامی گرايش های
سياسی، دولت و جبهه پايداری كه سياست واحدی را دنبال می كنند، نه فقط پيروز
انتخابات كه مالك كشور خواهند شد.

-
 اما آنچه از مواضع اصولگرايان قابل برداشت است اين است كه آن ها مي
خواهند انتخاباتي محدودتر از گذشته برگزار كنند و به اين وسيله با خط سياسي
احمدي نژاد مقابله كنند و نشانه اي از تمايل آن ها به بازگشت جريان هاي
محذوف ديده نميشود. آن ها به زعم خود اصلاحطلبان را حذف كرده اند. حالا
براي مقابله با جريان احمدي نژاد دليلي براي بازگرداندن دوباره آنها نمي
بينند.

اين
پاسخ نيست. اين پاسخ روي شخص استوار است. مثلاً مي گويند نمي گذاريم
مشايي، بقايي، رسايي، آقاتهراني و چند تا اسم ديگر بيايند. اين نقد سياست
نيست. در سياست خط سياسي مهم است. مثال آقاي مصباح يزدي يك خط سياسي دارد.
ايشان قائل به يك قوه مجريه قوي است و اينكه بقيه مسائل و حرفها و برنامه
ها و جهت گيريها در يك محفل بسته تصميم گيري شوند و قوه مجريه آن را جلو
ببرد. در اين طرز تفكر قرار نيست كسي به نماينده مردم جواب پس دهد. اين خط
فكري به رغم ناكامي هاي گذشته امروز مي خواهد بر خط خودش «پايداري» كند.
كلمه پايداري به معناي ايستادن بر سر موضع است. اين موضع به تفسير بنده
همان گسترش لايتناهي قوه مجريه است.

حالا
عده اي از آقاي كني گرفته تا لاريجاني و قاليباف و غيره معتقدند در
انتخابات مجلس آن خط را شكست مي دهند. سوال اين است كه مي خواهيد چه خط
سياسي اي را جايگزين آن كنيد؟ دولتي را مي خواهيد كه سر جاي خودش باشد و به
نمايندگان مردم پاسخگو؟ پس بايد در انتخابات «نمايندگان مردم» برگزيده
شوند. تا زماني كه مجلسي ها نماينده ملت نباشند شما نمي توانيد رئيس قوه
مجريه را كنترل كنيد. دولتي كارآمد و تكنوكرات مي خواهيد كه پل بزند و
اتوبان بكشد؟ بايد با جبهه پايداري به توافق برسيد كه شما را نماينده خود
بداند.

ملاحظه
مي كنيد كه در واقع مساله خيلي روشن است. يك منازعه وجود دارد و يك
مناقشه؛ مناقشه بر سر انتخابات و منازعه بر سر بعد از احمدي نژاد. جبهه
اعتراضي بعد از انتخابات خواستار حل شدن مناقشه از طريق برگزاري يك
انتخابات آزاد است. اين راه حل توانايي حل كردن منازعه بعد از احمدينژاد را
دارد. طرف ديگر به اين راه حل مي پيوندد يا خواسته و ناخواسته با همان
چهره ها يا با چهره هاي كم و بيش جديد ادامه دهنده همان سياست خواهد بود.

اگر
نخواهد نه سياست حل مناقشه را پيش بگيرد و نه ادامه دهنده سياست پيشين
باشد، يك راه بيشتر ندارد و آن اينكه اين منازعه را قبل از انتخابات حل كند
يعني همان راهي كه مثلًا آقاي مطهري به دنبال آن است. او خواستار پرسش و
استيضاح احمدي نژاد است تا كار به انتخابات نكشد. حل آن منازعه با يك
انتخابات مناقشه برانگيز ممكن نخواهد بود.

-
 اساسا چرا اصولگرايان براي مهار خط سياسي احمدي نژاد بايد مدافع
انتخاباتي با حضور گروه هاي محذوف شوند كه احتمال پيروزيشان كمتر شود. در
واقع اگر بخواهيم ميزان عملياتي بودن پاسخي را كه شما داديد بررسي كنيم
هزينه و فايده وارد كردن گروه هاي محذوف چيست؟

كساني
كه مي گويند همه نيروهاي سياسي در انتخابات شركت كنند، قراردادي را امضا
مي كنند كه به تمام نيروهاي سياسي اجازه مي دهد متناسب با پايگاه اجتماعي
خود در صحنه سياسي حضور داشته باشند. ممكن است در كوتاه مدت يك نيروي سياسي
پايگاه اجتماعي چنداني براي خودش قائل نباشد اما مسلم است كه در ميان مدت
مي تواند با برنامه ريزي سياسي براي خودش چشم انداز مثبتي را ايجاد كند. آن
طرف بازي باخت كامل است. شما به كسي ميدان مي دهيد كه كمترين سهمي به شما
نمي دهد و كمترين جايي براي شما قائل نيست. با وجود دارا بودن چنين اكثريتي
در مجلس نتوانستيد در مقابلش كاري كنيد. من اگر يك اصولگراي منتقد دولت
بودم، ميدانستم كه يا من با ساير نيروهاي اجتماعي مخالف خط سياسي احمدي
نژاد جلوي اين خط را خواهم گرفت يا بيش از پيش حذف خواهم شد. فرض كنيد در
انتخابات بعدي، اصولگرايان منتقد دولت به همين اندازه كه در مجلس كرسي
دارند نماينده داشته باشند، چه كار مي توانند بكنند؟ كدام مصوبه را راساً
توانسته اند به دولت بقبولانند؟ در مقابل اين همه ضعف، حتي اگر در يك
انتخابات آزاد پنج نماينده هم داشته باشند وضعشان بهتر است. هر چيزي از هيچ
نبودن در سياست مهم تر است.

-
 اصولگرايان منتقد ميتوانند بگويند با انحرافي خواندن نزديكان احمدي نژاد
آينده سياسي آنها را از بين برده و قدرت آنها را مهار كرده اند. براي دوران
بعد از احمدي نژاد هم كساني مثل لاريجاني و قاليباف به عرصه مي آيند. چه
نيازي به جريان هاي محذوف است؟

من
پيشنهاد مي كنم آقايان يك تست لابراتواري بكنند. اگر توانستند از طريق 7+8
اعضاي جبهه پايداري را كنترل كنند، بدانند كه به آن هدف هم كه شما مي
گوييد، مي رسند. اگر آقاي مصباح حرف آقاي كني را گوش دادند، مي فهميم كه
اصولگرايان مخالف دولت موفق مي شوند. آقايان نمي توانند شهردار تهران يا
دبير شوراي مصلحت را به اين جمع بقبولانند. واقعاً فكر مي كنند در
انتخاباتي كه اين دولت برگزار كند برنده خواهند بود؟ واقعاً اصولگرايان
منتقد دولت روي چه چيزي حساب مي كنند؟ سوال اين است كه اگر نيرويي داريد كه
با آن مي خواهيد پيروز انتخابات باشيد، چرا صرفاً روي نيروهاي خودتان حساب
نمي كنيد؟ چرا خواستار پيوستن به جبهه پايداري هستيد؟


منبع روزنامه روزگار هفتم شهریور 1390





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...