مرداد ۱۰، ۱۳۹۰

نامه ای به برادران بسیجی و رزمنده

برادران بسیجی و رزمنده

چندماهی است که می خواهم این نامه را بنویسم ولی در شک و تردید بودم. چون در شرایط حاضر کاری که بیش از همه به آن تمایل دارم کاری نکردن است و فقط تأمل و تفکر در کارهایی که تا کنون کرده ام. احساس می کنم راه را عوضی رفته ایم، می خواستیم به کعبه برویم اما از ترکستان سردرآورده ایم. سئوالات زیادی دارم که هنوز پاسخش را نمیدانم. جواب بعضی از آنها را هم که خودم پیدا کرده ام نمی دانم درست است یانه. حالا به این نتیجه رسیدم دریافت هایم را با شما درمیان گذارم شاید با کمک شما راهی برای نجات از این مهلکه بیابیم. نکته مهمی که ما اصلا" متوجه آن نشدیم چیزهایی است که از دست داده ایم یا میزان هزینه ای که برای دولت فعلی پرداخته ایم بی آن که سودی ببریم.

فدا کردن رهبری برای رئیس جمهوری

ما برای ریاست احمدی نژاد خیلی هزینه دادیم. تقریبا" همه ارزش های به جامانده از انقلاب و دفاع مقدس را به پای او ریختیم و فدا کردیم. در وهله اول مقام رهبری خرج او شد. وقتی اعتراض به انتخابات شکل گرفت، این مقام رهبری بود که روز شنبه 23 خردادماه 1388 پیامی مبنی بر تأیید انتخابات و حمایت از احمدی نژاد صادر کردند. ایشان دراین پیام رقبای احمدی نژاد را ازاینکه نسبت به نتایج انتخابات تردید کنند برحذر داشته و به حمایت از احمدی نژاد فراخواندند. درحالی که اعتراض و شکایت حق قانونی آنهابود و این توصیه قبل از موعد هم نه تنها در آنها کارگر نبود بلکه بیشتر موجب شک و تردید آنها گردید:"همواره بايد شنبه پس از انتخابات، روز مهرباني و بردباري باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهاي محترم، از هرگونه رفتار و گفتار تحريك آميز و بدگمانانه پرهيز كنند. رئيس جمهور منتخب و محترم، رئيس جمهور همه ملت ايران است و همه و از جمله رقيبان ديروز بايد يكپارچه از او حمايت و به او كمك كنند. بي شك اين نيز امتحاني الهي است كه موفقيت در آن خواهد توانست رحمت خداوند متعال را جلب كند". خبرگزاری فارس 23/3/1388 و کیهان 24 خرداد 88

این سخنان در زمانی طرح شد که طبق قانون نامزدان رقیب حق داشتند طی مهلت تعیین شده به نتایج انتخابات اعتراض کنند و شورای نگهبان موظف بود به شکایات آنها رسیدگی کند و سپس نظر خود را اعلام نماید. موضعگیری رهبری زمانی بود که هنوز شورای نگهیان نتایج انتخابات را تأیید نکرده بود. در حقیقت مقام رهبری فدای این شد که احمدی نژاد در موضع ریاست تثبیت شده و اعتراض به احمدی نژاد کارگر نشود. کاری که در هیچیک از دوره های قبلی انتخابات سابقه نداشت. اعلام احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتخب توسط رهبری به منزله این بود که نظام نتیجه انتخابات را قطعی شمرده و آمادگی و ظرفیت بررسی بیطرفانه انتخابات را ندارد. چون وقتی رهبری می گوید رئیس جمهور منتخب رئیس جمهور همه ملت ایران است، مگر می شود شورای نگهبان خلاف این را بگوید. یا پس ازبررسی خلاف این ثابت شود؟

روزنامه کیهان که همه آن را به عنوان سخنگوی رهبری قلمداد می کنند روز 24 خرداد 88 در ستون گفت وشنود صفحه 2 خود نوشته بود:" ....گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟ گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!

ما همه آن روز باور کردیم که اینها عامل بیگانه هستند و اسناد کافی و فراوانی دردست است و نظام با استناد به این اسناد می تواند افکار عمومی را قانع کند. وقتی کیهان قاطعانه مینویسد خانم رهنورد به امریکایی ها و انگلیسیها اطمینان داده که غائله آفرینی کند طبیعی است که باید جلوی این غائله گرفته شود. هیچکدام از ما از خودمان نپرسیدیم این سخنان کجایش مهربانی است که مقام رهبری در پیامش در کیهان همان روز گفته بود شنبه بعد از انتخابات روز مهربانی است و طرفداران نامزد منتخب باید از رفتار وگفتار تحریک آمیزو بدگمانانه پرهیزکنند؟ سخن رهبری با عمل کیهان که ما آن را روزنامه سخنگوی ایشان می دانسیتم چه ربطی داشت؟ آیا هیچ فکر کردیم طرح چنین اتهاماتی در روزنامه رسمی چه تأثیری در طرفداران نامزدان دیگر می گذاشت؟ اکنون که دو سال از آن تاریخ گذشته چرا روشن نمیگوییم که این اتهامات براساس تحلیل های ذهنی و من درآوردی صادرشده و سند و مدرکی برآن نداریم. حتی اگر سند داشتیم با چه حقی قبل از حکم دادگاه این اتهامات را نسبت به اشخاص منتشرمی کنیم؟ آن هم کسی که تا دیروز کاندیدای تأیید شده انتخابات بوده است. همه می دانیم مواضع روزنامه کیهان به پای رهبری نوشته می شود.

درهمین صفحه کیهان ضمن مطلب دیگری می خوانیم: "حقيقت كاملاً آشكار اين است كه تعداد بسيار زيادي از راي دهندگان به مهندس موسوي دلسوز انقلاب و نظام و پيرو آرمان هاي مقدس آنند اما به هر دليل مصلحت انقلاب و كشور را در سپردن اختيار دستگاه اجرايي به موسوي ديده اند. حساب اين اكثريت بزرگ از اقليتي كه هيچ اعتقادي به هيچ اصل و آرماني ندارند و اكنون هم در تدارك فتنه و آشوبند قطعاً جداست."

واقعیت هم همین بود اما وقتی چنین است چرا ما به جای درپیش گرفتن راهی که آنها را از شبهه درآورد و از اقلیت آشوبگر جدا کند راهی رفتیم که آنها را تحریک و تشویق به اعتراض کنیم و کل نظام زیر سئوال برود؟ چه لزومی داشت مقام رهبری پیش از شورای نگهبان و قبل از پایان مهلت قانونی این چنین برای احمدی نژاد مایه بگذارد؟ چه لزومی داشت صبح شنبه فردای روز رأی گیری در حالی که هنوز نتیجه قطعی انتخابات اعلام نشده است کیهان با این تیترها بیرون بیاید: (وزیراطلاعات: برخورد قاطع با اخلال کنندگان فضای بعد از انتخابات - رهبرانقلاب:مردم تلاش بدخواهان برای تشنج آفرینی را ناکام بگذارند - لبیک به رهبری ملت حرف آخر را زد). این عناوین آیا حکایت از شنبه مهربانی داشت که رهبری می گفت یا شنبه خشونت و سرکوب؟

ما را آن روز چنان از توطئه ترسانده بودند که گمان می کردیم نظام درهمین چند روزه ساقط می شود و میراث شهدا و امام از بین میرود. درحالی که غافل از این بودیم که ما خودمان در حال ساقط کردن نظام هستیم. ذره ای صبر و بصیرت کافی بود تا دریابیم که صفحه اول کیهان به عنوان تابلوی نظام جز تحریک و تحریص منتقدان و رأی دهندگان به موسوی و کروبی کاری نمیکند. در حالی که اگر به جای این همه شتاب در اعلام پیروزی، نظام و مسئولین آغوش بازی نشان میدادند و به جای حمایت پیش از موعد از احمدی نژاد، به مردم اطمینان خاطر می دادند که اگر اشتباه یا تخلفی شده باشد رسیدگی می شود دلیلی نداشت کسی به خیابان بریزد و ما مجبور به سرکوب آنها شویم. چه اشکالی داشت همین کیهان یا حتی تلویزیون جمهوری اسلامی مثل قبل از انتخابات مناظره ای تشکیل می داد تا سخنگوی موسوی یا خودش بیاید و در حضور مردم دلایل تقلب در انتخابات را بگوید و شخص دیگری نیز جواب او و توضیحات لازم را بدهد تا افکار عمومی روشن شود و مردم سراغ بی بی سی و ماهواره نروند؟

درحالی که ما ابتدا قبل از بررسی شورای نگهبان، توسط عالیترین سطوح نظام نتیجه انتخابات را قطعی شمردیم و انتخاب احمدی نژاد را تبریک گفتیم و همگان را به حمایت از او فراخواندیم و سپس به آنها که ازبیطرفی نظام ناامید شده بودند ایراد گرفتیم که چرا ازطرق قانونی شکایات خود را پیگیری نمی کنند. درحالی که موسوی طی نامه ای نظر خود را به شورای نگهبان نوشته بود و این بر مسئولین نظام بود که زمینه ای فراهم می کردند که امید رسیدگی ایجاد شود و بیطرفی مرجع رسیدگی محرز گردد. همه می دانستند که اعضای شورای نگهبان و مراجع ذیربط طرفدار احمدی نژاد بودند و بعضی قبل از انتخابات برخلاف قانون این حمایت را علنی کرده بودند.

انصافا" بعد ازتأیید رهبری در روز 23 خرداد دیگر شکایت کردن و پیگیری از طرق قانونی معنی نداشت و اگر هم کسی چنین کاری می کرد در حقیقت خودش را به خریت زده بود و می دانست که این کار بیشتربه یک نمایش و بازی شبیه است تا یک رسیدگی جدی. کمااینکه کیهان با استناد به همین موضع رهبری مسأله را تمام شده تلقی می کرد. روزنامه کیهان 26خرداد88 صفحه 2 ازقول فرزند آیت اله فاضل لنکرانی نوشت:" از آنجا كه اين انتخابات مورد تاييد مراكز قانوني و از همه مهمتر به تاييد رهبر معظم انقلاب رسيده است نبايد هيچ گونه مناقشه اي در آن نمود و دوستان انقلابي بدانند حفظ و حرمت منصب منيع ولايت و رهبري بر همه امور مقدم است.»

در واقع ما چنین اعتقاد داشتیم یا حداقل عنوان می کردیم که بعد از تأیید مقام رهبری هرکس در نتیجه انتخابات تردید کند ضد رهبری و مخالف ولایت فقیه است. به این ترتیب مقام رهبری خرج احمدی نژاد شد. شأن رهبری و جایگاه آن را در حد هوادار یک کاندیدای رئیس جمهور پایین آوردیم. بعد از آن هم علی رغم اینکه احمدی نژاد چندان وقعی به مقام رهبری نمیگذاشت و هرکاری میخواست می کرد، این روند ادامه یافت. می گویند حرمت امامزاده به متولی آن است. با این رفتارما چه توقعی داریم غیرخودی ها حرمت رهبری را حفظ کنند. از طرف دیگر از قدیم گفته اند برای کسی بمیر که برای تو تب کند. واقعا" این از روی بصیرت بود که مقام رهبری که به قول ما ستون خیمه نظام است خرج احمدی نژادی شود که نه قدر ولایت می دانست و نه مدیریت کارآمدی داشت که این همه پول نفت را برای رونق اقتصادی به کار گرفته و مردم را جذب کند و نه به فکر انقلاب و نظام بود. اکنون آیا بهتر نیست به جای ادعاهای گزاف، قدری انصاف به خرج دهیم و از اشتباهات بزرگمان توبه و استغفارکنیم و نگذاریم بیش از این سرمان کلاه برود؟

2- هزینه کردن سپاه و بسیج

زمانی که من وارد بسیج شدم، احساس افتخار می کردم که پایم را جای پای رادمردانی چون شهید همت، باکری، جهان آرا و .... را گذاشته ام. با افتخار به منتقدین و مخالفین می گفتم این بسیج و سپاه بود که در یک جنگ تمام عیار دربرابر همه ارتش های جهان ایستاد و استقلال و تمامیت ارضی ایران را حفظ کرد و برای پس گرفتن هر وجب خاک از دشمن چه عزیزانی را فدا کرد. کاری که شهیدان و جانبازان و رزمندگان در دفاع مقدس کردند آبرو و سرمایه بزرگی برای انقلاب و نظام بود که به راحتی بدست نیامده بود. اما ما با این سرمایه ملی چه کردیم؟ جزاینکه این نیروها و ارزش ها را در پیش پای کسی قربانی کردیم که نه تنها خود تعلقی به آنها نداشت بلکه آبرو و حیثیت و شرف آنها را هم لگدمال کرد. در انتخابات 88 بسیج و سپاه که تا آن زمان به عنوان مدافعان کشور دربرابر بیگانگان شمرده می شدند در مقابل ملت قرارگرفتند. اخیرا" که سپاه پاسداران را در زمره قاچاقچیان معرفی کرد و کسی هم متعرض اونشد.

بسیج و سپاهی که طی هشت سال دفاع مقدس با ازدست دادن هزاران شهید بزرگوار و مجروحیت هزاران رزمنده اعتبار و حیثیت پیدا کرد، به عنوان عامل سرکوب مخالفان احمدی نژاد به خیابان ها کشاندیم و درمقابل مردم به صف کشیدیم. در حالی که اکثریت مخالفان احمدی نژاد نه مخالف اصل نظام بودند و نه مزدور دشمن و نه ضد انقلاب و .... آنها از دروغگویی و ناخالصی احمدی نژاد بیزار بودند. به چه حقی ما میراث خون شهیدان را می بایست هزینه اشخاصی مثل احمدی نژاد و همپالکی هایش کنیم که به راحتی مدرک تحصیلی جعل می کنند و هر کدام تخلفات مالی فراوان دارند، به راحتی دروغ می گویند و.....

دراین جریان ما گمان می کردیم مخالفان می خواهند نظام را ساقط کنند، غافل از اینکه این ما هستیم که بدست خود داریم چنین کاری میکنیم. وقتی نیروهای مدافع یک نظام که ضامن استقلال و تمامیت ارضی آن نیز هستند در میان مردم منزوی و بی اعتبار شوند زمینه های سقوط آن نظام فراهم نشده است؟ وقتی نیرویی که روزی به عنوان قهرمان ملی و مدافع سرزمین ایران شمرده می شد، عامل جنایاتی چون کهریزک شناخته شود، چگونه می تواند آینده ای داشته باشد؟

امروز خیلی از دوستان از اینکه به عنوان بسیجی شناخته شوند، پرهیزمی کنند. امروز بخشی از مردم ما بسیجی را به عنوان چماقدار و چاقوکش نظام و مشابه شعبان بی مخ می شناسند نه به عنوان بسیجی جان برکف مدافع ملک و ملت مشابه شهید همت و باکری و داودکریمی و...امروز در ذهن بخشی ازجامعه ما بسیجی یعنی مزدور حاکمیت نه قهرمان ملی.

آیا احمدی نژاد و رحیمی و مشائی اینقدر برای نظام ارزش داشتند که بسیح و سپاه دو ذخیره دفاع مقدس و انقلاب را در پای آنها ذبح کنیم؟ این از کدام بصیرت برمی خاست؟ به عقیده من در این دوسال بیش از همه به بسیج و سپاه ظلم شد. ما فدا شدیم و حیثیت و آبروی ما گرو گذاشته شد تا رحیمی و محصولی و بقایی و مشائی و ... به نان و نوایی برسند. هم اکنون هم سپاه که ذخیره کشور برای مقابله با بیگانگان است مشغول بازجویی و زندانبانی کسانی است که زمانی خودشان از مسئولین و مدافعان همین انقلاب بوده اند. این مسیر فقط به جایی می رسد که روزی هم همین فرماندهان سپاه توسط ضدانقلاب آشکار بازجویی و زندان شوند.

3- هزینه کردن انقلاب و نظام

درست است که درماجرای کهریزک وقتی مقام رهبری از فجایع اتفاقیه با خبرشدند دستور تعطیلی و پیگیری دادند اما مگر نه اینست که به هرحال در آن ماجرا حیثیت و آبروی جمهوری اسلامی در دنیا بر باد رفت. اکنون که دوسال از آن ماجرا گذشته هنوز بر سر تعیین عامل آن جنایات اختلاف است و کسی حاضر نیست مسئولیت آن فجایع را به گردن بگیرد. نمایندگان مجلس سعید مرتضوی را مقصر و مجرم می شمرند و او مدعی می شود من تبرئه شده ام و دادستان ادعای او را تکذیب می کند. چرا از خود نمی پرسیم اگر آقای مرتضوی واقعا" بخاطر حفظ نظام و انقلاب دست به این کارها می زد، چطور وقتی آبروی نظام در خطراست و خطاهای ایشان و دوستانش به حساب نظام و انقلاب و اسلام نوشته می شود، حاضر نیست قدم پیش گذارد و بخاطر نظام و انقلاب این جنایات را به عهده گرفته و مجازات آن را به جان بخرد و آبروی رفته نظام را برگرداند. مگر آن جوانان بسیجی که داوطلبانه مرگ خونین را در دل جبهه ها پذیرفتند و برای حفظ کشور و انقلاب و اسلام جان فدا کردند خانواده نداشتند؟ مگر خون آقای مرتضوی رنگین تر از آنهاست؟

چطور مولا امیرالمؤمنین وقتی به حریم یک زن یهودی که تحت لوای حکومت ایشان می زیست تجاوز شد و عده ای خلخال از پای آن زن باز کرده و به سرقت بردند، فریاد می زند و می گوید این خبر آنقدر غیرقابل تحمل است که اگر مسلمانی این واقعه را بشنود و دق کند و بمیرد من او را ملامت نمی کنم. اما در پایتخت کشور اسلامی فجایعی جون کهریزک و بازداشتگاه شاپور و زیرزمین وزارت کشور و حمله به کوی دانشگاه و ... اتفاق می افتد و آب از آب تکان نمی خورد و هیچکس هم مسئولیت آن را نمی پذیرد. چگونه ما ادعای اقتدا به مولا داریم؟ آیا ما جز بدنام کردن مولا کاری انجام می دهیم؟

امثال مرتضوی اگر ذره ای به اسلام و انقلاب اعتقاد داشتند، حتی اگر این کارها را هم نکرده بودند، داوطلبانه انجام این فجایع را به گردن می گرفتند تا انقلاب و نظام و اسلام را تبرئه کنند. چند سال پیش وقتی مسأله قتل زهراکاظمی پیش آمد هیچکدام از این سربازان گمنام حاضرنشد پا به میدان بگذارد و خود را فدا کند تا کشور آسیب نبیند. بخاطر همین مسأله نظام کلی از نظر سیاست خارجی هزینه داد و ضررکرد. درکجای دنیا یک مملکت و منافع کل ملت را فدای خبط و خطای یک یا دو فرد می کنند؟ تا چه رسد که آبرو و حیثیت یک دین و عقیده هم درمیان باشد. چطور بسیجی باید فدا شود تا یک متر خاک کشور از دست نرود و پست و مقام آقایان برقرار بماند اما اینها هیچکدام حاضر نیستند مسئولیت اشتباهات خودشان را به عهده بگیرند و آن را به نام انقلاب و نظام و اسلام تمام می کنند. من پس از بررسی های زیاد به این نتیجه رسیدم که اینها مأموریت دارند نظام را سرنگون کنند. اینها بخاطر حفظ خودشان حاضرند اسلام و انقلاب و نظام را قربانی کنند.

اما امروز باید بدانند خون پاک برادران و همرزمان بسیجی ام که دشت خوزستان یا کوه های غرب را رنگین کرد، نخواهد گذاشت آنان به مقصد خود دست یابند. آنها رسوا خواهندشد و همچون کف از روی رود زلال انقلاب کنار خواهند رفت. مگر ما چه کمتر از این آقایان داریم که بیست و چند سال باید با ترکش های فرو رفته در گوشت و استخوان زندگی کنیم و هزینه خرابکاری های آنان را بپردازیم و آقایان در بهترین خانه ها و ماشین ها به ریش ما بخندند؟

احمدی نژاد و تیمش حکم بچه لوس و از خود راضی را در نظام دارند که هرکاری دلشان می خواهد می کنند و کسی هم جلودارآنها نیست. حداکثر بعضی غر و لند می کنند اما آنها کارخودشان را می کنند. نگاه کنید همان ایام انتخابات که رهبری در پیام شنبه خود گفته بود از هر گونه گفتار و رفتار تحریک آمیز باید پرهیزکرد، دو روز بعد احمدی نژاد در آن فضای ملتهب در میدان ولیعصر معترضین را خس و خاشاک نامید و همین عبارت چقدر آنها را برآشفت و چقدر برای همین عبارت شعر و سرود و ... ساختند. اما هیچکس به ایشان نگفت چطور تو خلاف پیام رهبری عمل می کنی! اصلا" چه لزومی داشت ایشان در آن فضای متلاطم بیاید در میدان ولیعصر قدرت نمایی کند؟ آیا جز این بود که بر آتش فتنه بیفزاید؟

مسئولین می گفتند فتنه گران از ماهواره خط می گیرند. واقعیت این بود که خیلی ها که دیش نداشتند در ماجرای انتخابات سراغ ماهواره رفتند. بازار دیش فروشی حسابی گرم شد. اما چه کسی باعث شد این تب خبرگیری در مردم شدت بگیرد؟ وقتی تلویزیون ما در بست در اختیار احمدی نژاد و حامیان اوست انصاف دهیم چطور مخالفین او به اخبارش اعتماد کنند؟ وقتی ما اینترنت و موبایل را می بندیم و روزنامه ها را در چاپخانه کنترل می کنیم، بطوری که بعضی روزها بعضی قسمتهای روزنامه سفید چاپ شدند، مردم مگر بیکار می نشینند؟ آنها احساس کردند وضعیتی فوق العاده دارد ایجاد می شود. گمان می کردند کودتا شده است. طبیعی بود که سراغ ماهواره و اینترنت و هرجای دیگربروند تا اخبار صحیح را پیدا کنند. خدا را درنظر بگیریم این سیاست های دولت احمدی نژاد بود که مردم را به سمت ماهواره سوق داد.

مگر همین احمدی نژاد نبود که در حساب های شهرداری 300 میلیارد تومان کسری آورد و ما دم برنیاوردیم و هنوز این رقم در حساب های شهرداری سابق نامعلوم است. مگر همین آقانیست که با وجود تأکید مجلس و شورای نگهبان دوسال است حاضرنیست بودجه مصوب مترو را به شهرداری بدهد چون قالیباف را رقیب خود می داند؟ مگر بودجه مملکت ملک پدرش است که مردم این چنین درفشار و اذیت باشند و ایشان به ریش مجلس و شورای نگهبان و رهبری و ملت بخندد؟

مگر مدارک تقلبی اطرافیان ایشان رو نشد و آقای احمدی نژاد به جای عذرخواهی از ملت با پررویی گفت حالا یک ورقه پاره چه ارزشی دارد. چطور ما تقلب و کلاهبرداری را تحمل می کنیم و هنوز می گوییم ایشان خودش خوب است و دور و بری هایش بدند؟

مگر ایشان چندبار درمقابل رهبری نایستاده و آخرین بار در مورد وزارت اطلاعات به جای تمکین قهر و تهدید به استعفا نکرد؟ بعد از آن هم باز بی اعتنایی به وزیر اطلاعات را ادامه نداد؟

و...... مواردی که هر روز اضافه می شود. چرا ما اینقدر باید منت او را بکشیم؟ این بچه لوس و خودخواه تا کجا باید حق داشته باشد مملکت را داغون کند؟

ما می گوییم فتنه گران توبه کنند آیا ما خود توبه کرده ایم؟ به هرحال در این ماجراها ما هیچ خطایی نداشتیم؟ ما همه معصوم بودیم و کروبی و موسوی شیطان محض؟ اینهایی که در خیابان ها کشته شدند قاتل نداشتند؟ مقصر نداشتند؟ این فیلم هایی که مردم گرفتند و به ماهواره ها فرستادند همه ساختگی است؟ اینها کی هستند که مردم را می زنند؟ مگر دوستان خود ما نبودند؟ آیا همه کارهای ما عینا" مطابق قرآن و سنت ائمه بود؟ مگر نه اینکه پیامبر ما در روزهای آخر عمرش درمسجد حاضرشد و به مردم گفت اگر از من به کسی زیانی رسیده بگوید تا جبران کنم. جوانی برخاست و گفت در فلان جنگ که تو سوار براسب بودی تازیانه ات به پهلوی من خورد. پیامبر پهلوی خود را نشان داد و گفت بیا و قصاص کن. بر همان جا که تازیانه من خورده تو تازیانه بزن. جوان جلو آمد و پهلوی پیامبر را بوسید و گفت شکایتی ندارم. آیا ما پیرو این پیامبریم؟

مگر مولا علی ع نبود که تا خوارج دست به اسلحه نبردند و به قتل و غارت مردم نپرداختند آنها را آزاد گذاشت تا اعتراض کنند؟ مگر او نبود که بعد از جنگ جمل سران فتنه را بخشید؟ ما که تحمل بیانیه دادن موسوی را نداشتیم رهروان راه مولا هستیم؟

برادران بسیجی

امروز ما باید از خواب خرگوشی بیدار شویم. کلاهی که سرمان گذاشته اند از سر برداریم و هوشیار باشیم که خرج این و آن نشویم. از ائمه معصومین نقل شده است که المؤمن کیز مؤمن باید هوشیار باشد. از یک سوراخ دوبار گزیده نشود. اما اگر هم از خیانتی که در حق ما و انقلاب و اسلام شده آگاه شدیم راهش هیجانی شدن و باز هم احساساتی عمل کردن نیست. اکنون راه ما توبه و استغفاراست. ما نیاز به آگاه شدن و عمیق شدن داریم. از زمانی که من به این اوضاع شک کردم چندین ماه می گذرد. کاری که کردم مطالعه بود. برگشتم مسیری که آمدیم را بار دیگر مرور کردم. نکاتی برایم روشن شد که قبلا" از کنارش گذشته بودم و انگار آنها را ندیده بودم. ما نیاز داریم آنچه را که به نام اسلام به خورد ما دادند که در واقع توجیه کارهای خودشان بود دوباره بشناسیم. من همین کار را شروع کردم. حالا می بینم مولا علی ع کجا و اینها کجا؟ دیدم ما که این همه دم از نهضت حسینی می زدیم واقعا" امام حسین را نشناختیم. خدا را که هیچ. دیدم ما در این مسیر اصلآ" کاری به خدا نداشتیم. انگار نه انگار که خدایی و قیامتی و مرگی هم هست.... همه اش شده حفظ همین قدرت و موقعیت...

دوستدار همه شما- حمید

تابستان 90

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...