اسفند ۱۴، ۱۳۸۹

سخنی با تو که هم رزم منی !

اسفند که می آید دلم به رعشه اسفندهای خون به روی برف می لرزد.

تو را که رو به خانه پدری ایستاده ای و چراغ های خاموش را می شماری، می شناسم.

دهانمان را می بندند مبادا نشان از دربندهایمان بگیریم.چشم هایمان را چشم بند تاریک جور ارزانی می کنند و پاهایمان را چون وزنه های سنگین خیانت در خانه می بندند. قلم را چه؟قلم را بگویند جوهر نریزد تا سنگ سنگ کاخ علی نام یزیدوارشان فرو نریزد؟!

من و تو و تمام فرزندان این کهن دیار، دردآشنای اسفندهای دربندیم، مأنوس دعاهای نیمه شبیم که امید داریم از پسِ آجرها و سنگ های شرمسار انفرادی ها، به دل رشیدانمان برسد.

چگونه می توان از درد نگفت، از درد مقدس انسانیت نگفت، وقتی که قطره های نفت چشمانمان را کور می کند و بوی مصنوعی عدالت، به شمشیرهای عدلمان زهر می پاشد.

چگونه در خانه بنشینیم و در گرمای خواب آور کرسی شاهنامه بخوانیم؟ شاه و رستم و تخت و گرز همگی در کوچه اند. باید برخاست و کاوه وار ضحاک مار به دوش را به زیر کشید. باید مسیح وار زخمه ها را به جان خرید و علی وار فریاد حق و عدل سر داد.

من رنگ درد غریب تو را می شناسم. تو رنگ دردهای مرا می شناسی. دردآشنایان این دیاریم و دست هایمان بوی خوب اهورایی می دهد.

تو اگر برخیزی، من اگر برخیزم، همه بر می خیزند.....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...