اسفند ۱۴، ۱۳۸۹

جغرافیای سرزمین من

آیا میدانی آنجائی که مردمان سرزمین من می زیند در کدامین جغرافیاست؟

سرزمین من خاکی است گُهَرخیز در فلاتی بلند از تاریخ

جنگلی از شجاعت دارد و دریائی از فرهنگ در شمال

و خلیجی زلال از غیرت در جنوب

کویری هم تفدیده از عشق دارد در میان

باغ قناعت خاورش از قنوات تلاش مینوشد

و کوه های پوشیده از لاله هایِ گلگونِ باخترش از چشمه های ایثار سیراب اند

و دماوند بلندش از سنگ خارای صبر است که تاریخ این خاک را هماره ناظری مسکوت بوده

*********

این جغرافیای نادر همچو تاریخش هم بلندیهای سرد دارد چون زَمهَریر

و هم پستیهای سوزان چون کویر

چشمه هایش جوشان , رودهایش خروشان و خاکش پر گُهَر

مردمانش رنگارنگ در زبان ولی با وفا و یکرنگ و پُر جوهَر

*********

صد افسوس که مدتی است آب و هوای سرزمینم دگرگون است

و جغرافیای طبیعی اش گرفتار بلاهای روز افزون است

گردبادهای مسموم نفرت چمنزارهای عاطفه اش را میپژمرد

و شراره های جهل نوجوانه های بالندگی اش را میسوزاند

قومی نو پدید از تبار خس بوته های خارزار نفرت در این اقلیم پدیدار گشته

درشت میگوید و بالا مینشیند و تاریخی از استبداد بر جغرافیای این اقلیم آوار گشته

روز را شب می انگارند و شب به سرای آرامش مردم یورش آورند

تا برای افعیان گرسنه اکتافشان از مغز جوانان بی گناه خورشت آورند

مترصد پروانه های عاشق در گلستان شهدپرور آزادگی اند تا شکارشان کنند

و برای کبوتران آزاد آسمان این اقلیم قفس های تنگ میسازند تا مهارشان کنند

شیران غُرّنده ی بیشه ی عزّت اش را کشته میخواهند

و شغالان بدنام را از دخمه هایِ ریا به عرصه میخوانند

و هر روز با هیاهوئی بسیار گوسفندان نافهم گله خویش را به چرای مراتع سبز غیرتش میبرند

چوپان دروغگوی داستانند و فاش هم زوزه با گرگان بدآواز , ناسزا در گوش باغ و بَرَش میخوانند

اینان فصول این اقلیم محنت زده را هم خودی و ناخودی کردند

و برای خرداد و بَهمَنَش به جور و ستم , قصد نابودی کردند

پائیز را دوست می دارند چون پایان سبزیهاست

و زمستان را میپرستند چون پاهای رهوار در رخوت گرمای کرسی هاست

تخم آفت زده دروغ میکارند در شالیزارهای حاصلخیز گفتارها

و علف هرزه ی ریا میدُرُوَند در فصل برداشت کردارها

بدور باغهای مصفای پندار این اقلیم دیوار قطوری از تهمت و افترا کشیده اند

و سروهای سهی اندیشه اش را کافر میخوانند , آنچنانکه شهادتینشان را نشنیده اند

بر رودهای جوشان ایمانش سَدّ انحراف زده اند تا زمینهای سنگلاخی تحجر را سیراب کنند

و راه بر کاروان راهوار پندارها میبندند تا سفر از کویرهای جهل را سراب کنند

فقر می پرورند و فقیران را تنها به تعداد دوستشان میدارند

تا به قرص نانی در کوی و برزن به فریاد "مرگ باد" شان واداراند

در قاموس این قوم نو پدید , آفتاب , اتهامش تابیدن است در روز

و ماه , گناهش , دریدنِ پرده ی سیاهِ شبِ تموز

وا اسفا که جغرافیای سرزمین من در حال دگرگونیست

و آفتاب مهرش از پس قله حُریّت در حال سرنگونیست

اینان خفاش را بر عقاب و کلاغ را بر کبوتر رجحان میدهد

و لاشخوران مدیحه سرا را در آشیانه ی بلند سیمرغ اسکان میدهند

*********

اما زینهار که اینان بس غافلند از حقیقت و پیکار سختش

که کم کَمَک گردن میفرازد از پس زندان ترس و بلندای سقفش



حقیقت همان اشک مادر است در فراق فرزند

و دامنِ دریده ی دختری در بند

حقیقت دستان پینه بسته پدری است که گره میزند کفن را بر تنِ پِسَر

و حنجره رفیق آن پسر که فریاد میزند "من اینجایم... سینه مرا هم بِدَر"

حقیقت دو انگشت پیروز دستی است که حق میطلبد

و حقیقت مشت بیقرار مظلومی است که دندان تیز ستم را بحق میشکند

**********

جغرافیای سرزمین من امروز از تاریخ خویش میشنود که "دل قویدار"

این زمین همیشه آکنده بود از امید , از جوانه های سبز و بیدار

نمیگویم یک شب پر انتظار , بلکه میگویم تنها یک روز بیقرار , باقی مانده تا بهار

روزی پر التهاب , با جوشش سرخ کارزار , و سرهائی بسیار برافراشته , اما همه آماده ی دار

من هم اینک از آن روز بیقرار میشنوم فردا را , که مردمان این جغرافیا میخواند:

" سر اومد زمستون ... شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون"

پس ای همدلان و هم آوازان پرشور این دیار

بیائید دست به دست هم دهیم تا جغرافیای زیبای سرزمینمان را برهانیم از چنگ اغیار

بیائید تا چون ابراهیم از هِمُت سرشار شویم و از آتش گُذَر کنیم

و چون مهدی به ظهور پگاهِ باکری امید بندیم و از یأس حَذَر کنیم

بیایید فروردین را برهانیم از چنگ اسفند

و رستم را یاری دهیم بر اسفندیار

بیائید بر بام عقیده مان هرشب گواهی دهیم به بزرگی پروردگار

تا خدایگان قدرت بداند که در چشمان عزتمان هست بسی بی اعتبار

بیائید تصویری همسان از دو گل سرخ در قابِ سبزِ باورمان نقش زنیم

و هرگز نیاندیشیم که آیا به جنس مَردیم یا که به نقش زَنیم

بیائید تا مختارانه یا لثارات گوئیم و از نکرده ها و دیرکرده ها مان توبه کنیم

بیائید تا حصار تحمل این نسل را بِشکنیم و سیال اراده به کویر وحشت روانه کنیم

بیائید تا استبداد را در تلاطم فرعون شکن نیل خروشانمان مغروق کنیم

تا به وعده های رهائی در آرمان خویش , باری دیگر وثوق کنیم

بیائید تا پنجه های یاری در هم کرده و ریشه ایمانمان در این خاک کنیم

تا فردا که ما در خاکیم , با رویشِ ستبرِ آزادی سایه بر افلاک کنیم

بیائید....بیائید..... ای اهالی مبتلایِ اقلیم صفا و وفا

بیائید تا این جغرافیا باقی است , نجاتش دهیم از گرداب جفا و بلا


سراج الدین واثق (سراج)

یازدهم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و نه

تقدیم میشود به مولود امروز که قوم ناخلفِ ظالم به کین و جفا در بندش کردند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...