تیر ۱۵، ۱۳۸۹

جنبش دانشجویی ایران در گذار زمان (۲)

قسمت دوم: گام هایی به عقب


جنبش دانشجویی ایران هم بسان همزاد فرانسوی خود، شورشی در برابر هنجارهای اعمال شده از طرف دستگاه‌ حاکمه در برهه‌های مختلف بود، چه آن زمان که حکومت با تلاش در جهت کمرنگ کردن نقش دین در مناسبات قدرت-مردم و مردم-مردم ناخواسته لباس مذهب را بر تن این جنبش کرد و چه این زمان که حکومت با تلاش در جهت انسداد فضای سیاسی کشور، موجب بروز نوعی عصیانگری سیاسی در بدنه میانی این جنبش شد. البته چگونگی‌ پر رنگ شدن رنگ مذهب در جنبش‌های دانشجویی در دهه های چهل و پنجاه را تنها نمی‌توان به عملکرد حکومت سابق کاهید؛ در دهه سی‌ و چهل به ناگاه جمعیت دانشجویان سیستم آموزش عالی‌ کشور به هشت برابر رسید و قاعدتاً بخش بزرگی‌ از آن به طبقه متوسط شهری یا جمعیت ساکن در روستاها تعلق داشت که تعلق فکری بیشتری به مذهب نسبت به طبقات مرفه شهری داشتند که خود منجر به تغییر ترکیب عقیدتی‌ دانشجویان در دانشگاه‌ها داشت، همچنین ظهور طبقه روشنفکر جدیدی که غالباً از اروپا بازگشته بودند و معمولان ترکیبی‌ از اندیشه‌های چپ را در لباس مذهب تبلیغ میکردند و به لطف سخنورانی همانند دکتر علی‌ شریعتی‌ طیف وسیع از دانشجویان را شیدا اندیشه‌های خود کردند دلیل دیگری بود که چه جالب که همزاد‌هایی‌ برای چنین افرادی در جنبش دانشجویی فرانسه نیز بود؛ افرادی همانند ارنست بلوخ که برخورد مثبتی نسبت به پدیده مذهب داشت و اتوپیا را دارای نقشی‌ انقلابی در جوامع مدرن میدانستند. به هر حال مذهب لباسی هم اندازه جنبش دانشجویی ایران بود، بطوری که با تمام فراز و فرود‌های سیاسی ایران هنوز کمابیش محکم بر تن این جنبش استوار مانده است.

بررسی گسترده رفتار شناسی‌ و آسیب شناسی‌ جنبش دانشجویی ایران در برهه‌های مختلف خود مستلزم نوشتن ده‌ها کتاب است که محل آن این مقال کوتاه نیست، پس به بررسی تنها برشی کوتاه از سالهای پایانی دهه هفتاد و سالهای ابتدایی دهه هشتاد بسنده میکنیم، دوره ای که رهبران سابق جنبش دیگر بخشی از حاکمیت، یا مقابل حاکمیت بودند و نسلی جدید عهده دار به پیش بردن این جنبش بود. آسیب شناسی این مرحله حیات جنبش هم عموما حاکی از تاثیر گذاری عوامل مشترکی بین جنبش در جریان ایران و همزاد فرانسوی ان بود که شاید مهمترین آسیبی که هم محل شکست مقطعی جنبش می ۶۸ فرانسه شد و هم موجب فرود جنبش دنشجویی ایران در سالهای پایانی دهه هفتاد و ابتدایی هشتاد گردید شوک ناشی‌ از فاصله‌ای بود که دانشجویان بین آرزوهای خود در دنیای واقعی‌ و ایده ال‌های خود دیدند، و همچنین عدولی بود که بدنه بالای جنبش از اصول چنین جنبشی کردند. ضربه‌هایی‌ که شاید در اروپا تنها بخشی از جامعه را متاثر کردند، ولی‌ در ایران کل جامعه را دستخوش تغییر کرد، جامعه ای که در غیاب احزاب کارامد سیاسی دل به چنین حرکت‌های دانشجویی بسته بود.

همانطور که در بالا آمد سهم پذیری در حرکت‌های اجتماعی و گریز از نقش پذیری در بدنه قدرت، خود اصلی‌ است که سازنده بسیاری از خصوصیات این جنبش (و سایر جنبش‌های اجتماعی) است، اصلی‌ که هم بطور محدودتر در جنبش می فرانسه و بطور گسترده در بدنه جنبش دانشجویی فعال در دهه هفتاد نقض شد. احسان شریعتی‌ در مصاحبه‌ای که با مجله شهروند امروز دارد می‌گوید: امروز كه می‌گوئیم جنبش ۶۸ زیر سئوال است بیشتر ناظر به شكست همین توهم "كسب قدرت دولتی" نزد همین شاخه‌های سوسیالیسم "علمی" و "واقعاً موجود" و "اردوگاهی" و امثال مائوئیستی است كه بعدا پل پوت‌ها از آن سر برآوردند كه اول از روشنفكران محله لاتین پاریس بودند." موردی که دقیقا ناظر بر شکست مقطعی جنبش دانشجویی ایران نیز میبایشد، جنبشی که پس از پیروزی دور از انتظار سید محمد خاتمی در سال ۷۶، متاثر از توهم یا تفکر تاثیر گذاری حد اکثری در این انتخاب، دست به یک چانه زنی‌ گسترده برای کسب جایگاه‌هایی‌ در حاکمیت در انتخاب‌های مختلف همانند مجلس ششم و شورای شهر اول شهرهای مختلف زد که گاها به آن ها نیز دست یافت و این آغاز یک انحراف بود، انحرافی که فارغ از قضاوت نتایج آن، نقض یک اصل بود؛ دوری از قدرت و نقد از بیرون آن. در کنار رشد این تفکر در جنبش‌های دانشجویی، رفتار احزاب سر برآورده از آزادی نسبی‌ سیاسی بعد از انتخاب محمد خاتمی، خود باعث تشدید این اندیشه شد، احزابی که بجای تاسیس شاخه‌های دانشجویی خود دست به یک یارگیری گسترده در میان تشکل‌های مختلف دانشجویی زدند و این کار میسّر نبود مگر با وعده قدرت و سهم. البته هستند این میان کسانی‌ که بگویند که تاسیس شاخه‌های دانشجویی حزبی در دانشگاه‌ها منجر به تعبیر به تقابل از طرف تشکل‌های مختلف دانشجویی موجود میشد که خود موضوع بحث دیگری است که جای دارد به آن پرداخته شود. به هر حال اولین سیب ممنوعه خورده شد و دانشجویان پذیرای سهمی در قدرت شدند. موردی که با آگاهی‌ نسبی از مضرات آن توسط خود سردمداران جنبش و همچنین احزابی که اکنون کمی‌ بیشتر رشد یافته به روابط بین جنبش‌های اجتماعی و ساختار قدرت مینگرند اصلاح شد، ولی‌ اثرات خود را به طرق مختلف از طریق سرخوردگی و انشقاق باقی‌ گذشت، زخم‌هایی‌ که درمان از زمان میبرد.

نداشتن نگاه واقعی‌ به مناسبات بین قدرت که خود منجر به تحلیل اشتباه "آنچه در حال اتفاق افتادن است" مورد دیگری است که ضربات جبران ناپذیری به خود جنبش از طرفی‌ و به کل بدنه تحول خواه کشور از طرف دیگر زد. داستان از خرداد و تیر سال ۷۸ آغاز شد که دانشجویان، غافل از دامی که پهن شده و معترض به اتفاقاتی که خود بخشی از یک سناریو بلند مدت تر است دست به یک اعتراض جمعی زد و این اولین پرده از آشکار شدن حقیقتی غیر قابل اجتناب بود که بعد از ماه عسل سالهای پس از انتخابات ۷۶ در پیش چشمان دانشجویان و جنبش دانشجویی باز شد؛ فاصله بین آرمان و واقعیت. دقیقا همانند سال ۶۸ که دانشجویان آرمان خواه فرانسوی خیابان‌ها را به امید یک رهایی بخشی عمومی‌ اشغال کردند و در نهایت با دست خالی‌ به خانه بازگشتند، با این تفاوت که آن اتفاق پایانی بود بر داستان جنبش دانشجویی اروپا و آمریکا و این ماجرا‌ آغازی بود بر یک افول که شاخصه‌های مهم آن رشد نوعی از سیاست زدگی همراه با یاس بود که غالباً با قهر سیاسی و رفتاری سلبی همراه میشد.

نقطه اوج این نوع رفتار انتخابات نهم ریاست جمهوری بود که فردی نه چندان نامدار به نام محمود احمدی نژاد پا به میدان گذشت و در نهایت در میان بهت همه فعالین سیاسی خود را به عنوان رئیس جمهور معرفی‌ کرد. بدنه تشکل‌های مختلف دانشجویی، به مانند قشر بزرگی‌ از جامعه شهری، راه قهر را در پیش گرفتند که از قِبَل آن اندیشه‌ای حاکم شد که جمهوریت نظام را هدف داشت که البته عواملی همانند تشتّت احزاب مختلف اصلاح طلب و مهندسی‌ گسترده‌ای که از طرف جناح مقابل از ماه‌های قَبل از انتخابات طراحی و اجرا شد در این شکست موثر بود و تنها نمی‌توان آن را به این استراتژی اشتباه از طرف این جنبش کاهش داد. کار تا آنجا پیش رفت که حتا بعد از مرحله اول و مسجل شدن رقابت دو قطبی هاشمی‌ رفسنجانی‌ و محمود احمدی نژاد، با علم به محتوای فکری گروهی که محمود احمدی نژاد آنها را نمایندگی‌ میکرد، با وجود حمایت گسترده تمامی‌ احزاب اصلاح طلب و گروه‌های مختلف اجتماعی، باز هم از حمایت اکراه کرد و در پاره‌ای از موارد حتی حضور احمدی نژاد را مبارک نیز شمرد. قهری که در سالهای ماقبل و مابعد موجب نوعی عدم اطمینان متقابل و شکاف بین احزاب اصلاح طلب و تشکل‌های مختلف جنبش دانشجویی شده بود که شاید بتوان برخورد‌هایی‌ که در آخرین دیدار خاتمی و دانشجویان در دوره‌ای که عهده دار مقام ریاست جمهوری بود پیش آمد را مشتی از خروار این شکاف‌ها گرفت.


ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...