فردا روز پدر است. مثل شب هاي قبل با عکس پدرم حرف زدم. گفتم : بابا راستي يادته پارسال برات چي خريدم؟ يادته چکارکردم؟ يادت نيست؟ به به چشمم روشن! بابام گفت: آخه بابا جون! گفتم: مي دونم چي مي خواهي بگي، مي خواهي بگي يادم نيست ديروز ناهار چي خوردم. گفت: ولي هيچوقت عشق و محبت تو را يادم نمي رود. عکسش را سفت بغل کردم و بوسيدم و از دور ازش پرسيدم امسال چي؟ مي توني حدس بزني برات چي خريدم؟ کار خدا را چه ديدي شايد امشب که آقاي بازجو داره کادويش را مي گيره يادش بيفته که شما هم کادوهايي دارين که امسال با حال و هواي ديگري پيچيده شده. منو باش که تا همين الان هم اميدوارم وجدان آقاي بازجو بيدار بشه و بتوانم مثل هر سال بپرم توبلغت، بفشارمت و بعد از کلي بازي کادوتو بدم و باز تو بگويي :«تو و محبتت برام مهمي.» ولي بابا مي ترسم اگه مثل دوستاي ديگت پنج، شش سال، روز پدرپيشم نباشي چه کنم؟ مي ترسم سردي ديوارهاي بلند اوين، مهرباني و گرمي دلت را سرد کند. بابا نکند تو هم مثل اونهائي که نمي ذارن من و خواهرام ، تو را ببينيم، عشق را فراموش کني! اون ها تو دلشون عشق و محبت نيست اگه بود نمي گفتند ملاقات فقط همسر، پدرر و مادر. بابا ميشه آدم خدا پرست باشه، نمازبخونه و هي بگه خدا، خدا، ولي يادش بره که خداي مهربون ما همونه که بدون هيچ منتي همه ي نعمت هايش را به بنده هاي خوب و بدش يکسان ميده، و بعيد است که او بپذيره که يک عده مدام بگن خدا باماست واقعا بابا برام جا نمي افته اگه خدا با اون هاست يعني خدا با ما نيست؟ خدا مال همه است و به نظر من خدا بيشتر مال اونهائي است که مثل خودش مهربون و رحيم هستند. دروغ نمي گويند و بي گناهان و آدم هاي خوب را زنداني نمي کنند.
آخ بابا جون چقدر دلم برات تنگ شده، هزار تا سوال دارم، جواب ها شو مي خوام از تو بشنوم. راستي بابا اصلا حال وحوصله پيگيري جام جهاني را ندارم اخه بدون تو هيچي لذت نداره چه رسد به فوتبال.
راستي باباجونم مامان به معاون دادستان گفته اگر ملاقات حضوري به من و خواهرانم وعمه هاي عزيزم ندهند اعتصاب غذا مي کند يا روزه ميگيره. ما هم اينکار رو مي کنيم. اگه به تو گفتن ما اعتصاب غذا کرديم ناراحت نشوي ها، اصلا نگران ما نباش، چون براي رسيدن به تو، همه ي سختي ها را تحمل مي کنيم و حتما خدا کمکمان مي کنه. وقتي فکر مي کنم براي رسيدن به يک هدف مهم بايد سختي ها را تحمل کنم ديگه گريه ام نمي گيره. بابا جون فکر مي کنم بزرگ شدم.
بابا جون بهت افتخارمي کنم، آدم بزرگي هستي. فردا با کار دستي که برات درست کردم و کادوئي که برات خريدم و با يک دسته گل بزرگ ميايئم پشت ديوارهاي بلند اوين تا روز پدر را بهت تبريک بگيم و اين روز را جشن بگيريم. عشق و محبت و گرمي را بياريم توي زندان. اميدوارم خانواده ات را کنار خودت ببيني و جوابمان را با بوسي که مي فرستي، حس کنيم.
قربونت برم. به اميد ديدار
آتيه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر