امروز: حکمرانان بسته به گرایش فکری و سیاسی و مبانی اعتقادی خود در حکومت ها، روش هایی ها را برای حل منازعه و ایجاد تفاهم در جامعه بکار می گیرند. اختلافات روشی و مبنایی همواره یکی از واقعیت های موجود در جوامع بشری بوده و روش های مختلفی برای توضیح این اختلافات و اجماع بر سر روش های توافقی جهت حل منازعه و رفع اختلاف در پیش گرفته شد است. همانطور که سیستم های سیاسی بسته و اقتدارگرا، چه در انواع حکومت دینی و چه در انواع حکومت های سکولار روش اقناعی را برای حل اختلافات و در میان نهادن مسائل و مشکلات برای مردم در پیش نمی گرفتند و از سخنرانی های آمرانه و جملات مبتنی بر عاطفه و تهییج افکار عمومی یا انواع رویکردهای هادیانه برای هدایت جامعه استفده می کردند سیستم های باز و مردم گرا یا دموکراتیک، روش اقناعی را برای توضیح مسائل روز و مبانی تصمیم سازی و اتخاذ سیاست ها برای جامعه و مردم در پیش می گرفتند و سعی در ایجاد اجماع یا توافق بر سر تصمیمات و راهبردهای حکومتی داشتند. اگر اقتدارگرایان غیر دینی از حربه سرکوب و تهدید و شیوه های فاشیستی سود می بردند اقتدارگرایان دینی وعظ و خطابه های پرطمطراق و مبتنی بر هدایت خلق را برای بیان مواضع خود بکار می گرفتند. در دو طرف این جبهه تفاوت آشکاری در مبانی اتخاذ روش دیده نمی شد چون نیازی به اقناع مردم و موافقت یا مخالفت آنان نمی دیدند. مسائل مهم از مردم پنهان داشته می شد و هر سخنرانی کلی به جهت راهنمایی و هدایت ناس، تلی از عبارات و کنایات خودساخته حاکم را بر سر ایشان می ریخت.
این رویکردها از عصر سنت تا دوران مدرن چندان تفاوتی نکرده است. تنها شیوه هاست که اندکی به اقتضای تغییرات روز تفاوت یافته است. اگر در دوران گذشته امپراطورها برای مردم خطابه می خواندند رهبران غیردموکراتیک دنیای جدید نیز به همان شیوه راه می پویند. تفاوت میان محمدرضا پهلوی و صدام حسین و قذافی و مبارک و اسد با گاندی و ماندلا در همین جاست. همچنین شباهت آن دسته نخست با هیتلر و موسولینی در مواجهه با مردم در شیوه بکارگیریمونولوگ آمرانه و نفی گفتگو یکسان است. هرجا نهاد رهبری انتخابی نیست و مردم در اداره ملک مشاع خود سهیم و شریک نیستند رهبران جز از صندلی خطابه عمومی با آنان سخن نمی گویند. این رهبران نیازی به گفتگوی مستقیم با ناظران سیاسی اجتماعی و خبرنگاران و مطبوعات نمی بینند و اساسا شأن خود را برتر از آن می دانند که مورد پرسش قرار گیرند. معتقدند از رهبر باید آموخت و به او دل سپرد و راه را از جای پای او گرفت و رفت. رهبری بی نظارت و نامحدود که احدی اجازه طرح پرسشی از او درباره اعمال و اختیارات قانونی و فراقانونی اش ندارد عملا موثرترین و مستعدترین بستر برای تولید و افزایش فساد در سایه است. از آنجا که رهبری در حکومت هایاقتدارگرا نه یک شخص که یک نهاد با مجموعه قدرتمندی از افراد است به سهولت و سرعت آماده تولید و گسترش فساد بی حد و اندازه می شود.
در سنت دینی ما مسلمانان البته الگو، خلاف سنت سازمان اقتدارگرایی رفتار کرده و سیره ای مخالف شیوه رهبری داهیانه و آمرانه از خود بجا نهاده است. قرآن بارها با ناس به صورت مستقیم سخن گفته و مردم را مخاطب خود ساخته است. متن قرآن در رویکردهای سیاسی اجتماعی و اخلاقی، استدلالی و اقناعی است و برای فهم مخاطب آنچنان اولویت و اصالتی قائل شده که با وجود حقانیت و صحت راهی که برای زندگی و سعادت و کسب فضیلت پیش پای ناس می نهد در نهایت آنان را مخیر به انتخاب می کند و هرگز راه انتخاب فساد و گمراهی را نمی بندد تا انسان را از انسانیتش خلع نکرده باشد. قرآن بارها پیامبر اسلام را مخاطب قرار داده و او را به سخن گفتن و اقناع مسلمانان توصیه نموده است و از اجبار برای ایمان آوردن ناس منع کرده است. پیامبر را مسیطر و وکیل بر مردم نخواسته و او را مبشر و نذیر خوانده است.
پیامبر در سیره خود نیز همین شیوه را در پیش گرفته و زندگی او مصداق روشنی از این واقعیت است که مواجهه او با مردم، مواجهه ای آمرانه با گمراهان نبود بلکه برای عقل و عرف بشری نسبتی از مشروعیت را قائل بود از این رو با ناس به گفتگو می نشست. پیش از بیان تمام مطلبش آنان را محکوم نمی کرد یا برچسبی از ضلالت بر جبینشان نمی نهاد. در روزگار پیامبر که خبری از ناظران اجتماعی و مطبوعات و رسانه ها نبود پس او برای طرح مسئله در حوزه عمومی چه می کرد؟ در مسجد با مردم به گفتگو می نشست؛ روی زمین نه بر منبر و در باب تصمیمات خود مشورت می کرد و نظر آنان را می خواست. می توانستند از او سوال کنند یا مخالفش باشند اما تیغ و درفشی در کار نبود تا از ترس آن سخنی نگویند و آنچه در دل پنهان دارند بر زبان نیاورند. چنین است که در تاریخ زندگی پیامبر می خوانیم هنگامیه او در مسجد نشسته بود و کسی وارد می شد تشخیص نمی داد پیامبر کدامیک از جمع دایره مسلمانان است. در کوچه و بازار و بیابان که راه می رفت خود با مردم سخن می گفت و سخنگو و حاجب نداشت. هرگز اینگونه نبود که از مردم سان بیند و عده ای را به دنبال خود بدواند و دستی از رحمت بر سرشان تکان دهد. بر جایی فراتر از زمینی که مردم می نشستند نمی نشست و دور از چشم و زبان آنان نبود. گفتگوی میان ناس و رهبرشان در شیوه رسول اینگونه شکل گرفته بود و خلفای او درست به همین شیوه عمل کردند. هیچیک برای سخن گفتن با مردم بر بلندی ننشستند و حاجب و مراقب و گارد و محافظ نداشتند. کسی حائل نبود و «امام» جامعه در دسترس ناس بود و می توانستند او را بشناسند و بهره گیرند.
بویژه علی بن ابیطالب در بازار کوفه می گذشت و ساعتی از روز را با مردم سخن می گفت و از نظراتشان می پرسید و آنها می توانستند پاسخ دهند. علی حاجب و مراقب نداشت که مردم را دستچین کنند و آنها که بیشتر دوستش می داشتند را جلوی صف مشایعین یا عشاق سینه چاکش بگمارند و سوال ها را هم فقط از دهان همان دستچین شده ها بگویند و پاسخ های از پیش مهیاشده تحویل گیرند. زمانی که آن سه تن از خوارج تصمیم به قتل علی بن ابیطالب و معاویه بن ابی سفیان و عمروعاص می گیرند، برای قتل عمرو و معاویه سخت می اندیشند چون آن دو تن ۲۰ تن محافظ و نگهبان و قرق شبو روز داشتند اما زمانی که سخن به خلیفه مسلمین رسید آسوده گفتند علی حاجب ندارد و تنها راه می رود!
از قضا این سنت معاویه و خلفای اموی پس از او بود که هیچگاه با مردم به صورت مستقیم سخنی نگویند و در انظار عمومی آفتابی نشوند و از مقام و شأن خود نکاهند. بلکه بر تخت مطلا بر ایوان کاخ سبز نشینند و از بالا برای مردمان وعظ کنند و نصایح خود را بر ایشان بازگویند. ناظر و برّرسی حق نظارت و بررسی آنچه می کردند نداشت از آنجا که معاویه خود را خلیفه الله نامیده بود و اختیار تقسیم و تنظیم مال و حقوق مسلمانان را بر عهده خویشمی دانست به هیچ نهاد نظارتی اجازه نمی داد تا بر کارش نظارتی صورت دهد و هیچ گزارشی از کرده و ناکرده او برای ناس خوانده نمی شد. اگر کسی از ماموران یا مجموعه عوامل تحت امر او شکایت داشت می دانست که کارش به جایی نمی رسد بلکه جانش در خطر می افتد و از آبرو ساقط می شود چراکه به خود اجازه داده است به یکی از مجموعه تحت امر خلیفه خدا سوءظن برد یا از آن شکایت داشته باشد. همین رویه معاویه را والیان، ماموران و تمامی مجموعه تحت امر او تا جزئی ترین افراد به خوبی آموخته بودند و هر کدام در جایی خود را سایه خدا می دانست از آنجا که ماموری از جانب خلیفه الله است و سهمی از همان شأن الهی را داراست. از جمله آنسهم ها، نفی هر پرسش و نقدی از هر کدام از عوامل خلیفه بنیانگذار اموی بود.
این شیوه به تمامی در برابر شیوه رسول الله قرار می گرفت. این علی بن ابیطالب بود که به عنوان خلیفه رسول بر مشی او گام می نهاد و با عمل خود در قبال سوالات و پرسش های مردم در جامعه؛ اعم از مسجد و کوی و بازاربه عاملان و والیان خود آموخته بود که حکومت برایشان نه امتیاز یا ودیعه ای الهی بلکه عهدی است که بر گرده شان است تا باز پس داده شود. علی در پایان هر ماه گزارشی از آنچه رخ داده و انجام داده بود را برای مردم می خواند و منتظر شنیدن رأی آنان می شد. اینگونه به عاملان خود آموخت کهحکمرانی مجموعه از وظایف و تکالیف متقابل با مردم بر دوش حکمران می نهد نه اینکه او را شأنی بخشد و سروری مردمان را هبه اش کند.
اکنون جای این افسوس باقی است که ای کاش در این دنیای امروزی، ما نمایندگان بهتری برای میراث جاودانه علی بودیم. ای کاش رهبر جمهوری اسلامی به سان پیشوای خود با مردمان گفتگو می کرد و از سخن گفتن و مواجهه و شنیدن پرسش های تند و تیز و انتقادات کارشناسان دوری نمی کرد و ای کاش همیشه از افراد یک شکل و یکدست و یکصدا برای دیدارهای خود دعوت نمی کرد. ای کاش با اقتدا به میراث مقتدایمان علی و پس از سالیان دراز برخلاف تمام حکمرانان دیگر در سرزمین های اسلامی، با مطبوعات و نهادهای نظارتی اجتماعی گفتگوی ساده مطبوعاتی برگزار می کرد و دست خبرنگاران را در طرح سوالاتشان گشوده می گذاشت تا استثنایی بر همه حکمرانان مسلمان معاصر باشد و عامل بر شیوه علی، شولای افتخار ملتی را بر دوش کشد که رهبری چنین راستین دارند که می توانند بی هراس و بی لکنت و بی دغدغه با او سخن گویند و هراس و لکنت و دغدغه شان را در همسخنی با رهبر خود بدور ریزند. ای کاش بر تخت بالابلند با مردمان دست چین شده دوستدار خود خطابه نمی خواند بلکه بر زمین مسطح با مردمان کشورش از هر رنگ و لباس و عقیده و مزاج سخن می گفت و می شنید و راه رسول الله را باز می پیمود که بیشتر به مردمش گوش می داد و آماده برای«شنیدن» دردهایشان بود تا مهیای گفتن و رهنمودن!
مگر مرام علی جز این بود که جامعه را با گفتگوی مستقیم و مباحثه اخلاقیرشد دهد و کمال اخلاق سیاسی را بدو بیاموزد و از پرستش اشخاص و قداست بخشیدن نامبارک جلو گیرد و مردمانش را بزرگ و عزیز و کریم دارد؟ و مگر مردم تا از رهبران خود قدر نبینند کرامت می پذیرند و مگر تا حرمت نبینند و به گفتگو دعوت نشوند عزت می یابند و قدر می پذیرند و بر یکدیگر حرمت می گذارند؟ کدام راه هدایت بود که خدای رحمان و رحیم از گفتگو با خلق خود آغاز نکرد و رسول اش را بدان امر نفرمود؟
آنگاه دیگر خبری از مفاسد ویرانگر اقتصادی و زد و بندهای سیاسی فاسد نبود. دیگر کسی به جرم اهانت به رهبری و تضعیف نظام و اقدام علیه امنیت ملی به زندان نمی افتاد چون همه حرف هایشان را با رهبر کشور خود به سادگی و صراحت می زدند و پاسخ می گرفتند و او همانگونه که مقتدایش علی از تعرض یاران خود بر مخالفانش منعم یکرد و خود حافظ و ضامن مخالفان خود بود، از تندی تیغ نهادهای منتصب به خود، چون سپاه و اطلاعات و قوه قضا بر مخالفان مانع می شد و ضمانت ایشان را خود به عهده می گرفت و قید می کرد تا به زبان و قلم مخالفت می کنند بازبان و قلم پاسخشان خواهم داد و اگر حق می گویند سخنشان خواهم پذیرفت! این شیوه ای است که دشمن به جا نمی نهد بلکه هر دشمنی را به دوستی می کشاند و بعید بود دیگر مخالفی بر جای بماند. کدام لجباز خیره سری بود که شیفته این خلق حسنه و سیره طیبه نشود و وقتی درد خود را به طور واقعی با رهبر میهنش در میان نهاد آرام نگیرد؟
آنگاه دیگر خبری از پول های پنهان مانده زیر خروارها پیوند سران و مسئولان با دلالان و معامله گران نبود و بر سر بیت المال این نمی آمد که اکنون آمده است. آنگاه دیگر هیچ آزاده ای در حصر و بند خانگی نبود چون شیوه علی چنین نبود! حرف می زدند و پاسخ می شنیدند و جامعه قضاوت می کرد. آنوقت رهبران محبوب تر و ماندگارتر بودند و جامعه سالم و سرزنده و از زیر بار هزار شایعه و دروغ و تهمت رها. آنوقت همه خوشبخت تر بودیم.
کلمه-شهریار اتابک:
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر