بهمن ۱۷، ۱۳۹۲

آقایان! بهترین راه انصــــاف است

امروز: برای سید صریح و صادق؛ حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی



بسم الله الرحمن الرحیم

الم یجدک یتیما فأوی. و وجدک ضالاَ فهدی. و وجدک عائلاَ فأغنی. فاما الیتیم فلاتقهر. و اما السائل فلاتنهر. و اما بنعمه ربک فحدث. آیا یتیمت نیافت که سر و سامانت داد؟ و تو را سرگشته یافت و راهنمایی کرد. و تو را تهی دست یافت آنگاه بی نیازت کرد. پس با یتیم تندی مکن. و خواهنده را مران. و اما درباره نعمت پروردگارت با سپاس سخن بگوی. (الضحی/ آیات ۶ تا ۱۱)

متن نخست این دادنامه را با یاد خدا آغاز کردیم آنهم یادی روشن؛ چنانکه معنای الضحی، "روز روشن" است و خدای عالمیان سخن گفتن خود با انسان را به روز روشن مثل زده است. این روزهای سرزمین ما تاریخ و سرگذشتی دارد که در آینده جز انکار روز روشن بر آن نام نتوانند نهاد. تاریخی که راوی است؛ راوی صاف و صادق و صریح، نه چونان روایت حاکمان از تاریخ که هر معترضی، شورشی و هر آزادمردی، ناآرام و هر رادمردی، مجنون است! تاریخ حاکمان تاریخ دست به سینه هاست. تاریخ همیشه خوب ها و تاریخ همیشه راضی ها. نویسندگانش آنانی اند که همیشه زندگی، مورد رضایت همه بوده اند. بادسنج هایی قوی که جهت وزش باد را پیش از وزش، سنجیده بودند. نه هیچگاه اعتراضی، نه هیچگاه مخالفتی، نه هیچگاه «نه» گفتنی. تاریخ همیشه خوب ها. تاریخ حاکمان نظم و ثبات و سکوت گورستانی را می طلبد نه شور و شیدایی آزادگی را. نه اعتراض به ظلم را و نه حتی دادِ بیدادی را. تاریخ ما راوی سرگذشت مردان و زنانی است که بی هیچ منت و شعار و هیاهو برای احقاق حق مردم فریاد زدند و حق مردم را حق خدا دانستند. رضایت مردم را موجب رضایت حق تعالی پنداشتند و در این پندار به وصیت امام خود، مولا امیرالمومنین علی (ع) به مالک اشتر تمسک جستند که فرمود:

اى مالک ، بدان که تو را به بلادى فرستاده‏ام که پیش از تو دولتها دیده ، برخى دادگر و برخى ستمگر . و مردم در کارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند که تو در کارهاى والیان پیش از خود مى ‏نگرى و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها مى ‏گویى و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته ، توان شناخت.

آنان از دروغ و خرافه و جهل و خیانت در وطن شکایت بردند و در شکایت خود سعی بلیغ داشتند که بنیان های نظام اجتماعی و اخلاقی کشور را در بند زرین دین و اخلاق و فرهنگ این مرز و بوم حفظ کنند و از فروپاشی اخلاقی و اجتماعی جلوگیرند. سرنوشت آنهمه دادخواهی و عدالت جویی، کین شد و خشم و ظلمی مضاعف که توگویی عامدانه و آگاهانه در برابر سخن امیرالمومنین در عهدنامه مالک اشتر سربر می آورد و گوش بستن و دهان گشودن بر گواه حق طلبی را گره گشا می دانست حال آنکه گره بر گره می زد و از خشم به دندان می گزید:

هرگز به خشمى ، که از آنت امکان رهایى هست، مشتاب و مگوى که مرا بر شما امیر ساخته‏اند و باید فرمان من اطاعت شود . زیرا ، چنین پندارى سبب فساد دل و سستى دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست.

اکنون سخن از محاکمه آن رادمردان است؛ و چه محاکمه ای؟ آیا اندیشیده اند که محاکمه منادیان اخلاق، محکمه مفسدان اخلاقی است؟ اندیشیده اند که محاکمه راستگویان، محکمه دروغ پرستان است؟ اندیشیده اند که محاکمه دادخواهان، به محکومیت ظالم می انجامد و شیشه عمر فساد اقتصادی حکومتی را که اینک در هر ده کوره این ملک سخن از ارقام و ابعاد آن می رود، به دست خود بر زمین می زند؟ سخن ما از داستان محاکمه، فصل دوم این متن است و اینک سخن از چرایی محکمه است.

***

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی روحانی اخلاق گرا و صریحی است که بواسطه رویکرد اخلاقی و منصفانه اش در حل و فصل امور خانوادگی و اجتماعی جامعه ایران نامبردار است و این رویکرد را آگاهانه به عرصه سیاست کشانده است. انتقادات صریح او از شخصیت، خصوصیات اخلاقی و ویژگی های مدیریتی احمدی نژاد از همان آغاز و در حالیکه غالب بدنه اصول گرایان و محافظه کاران از وی حمایت می کردند نشان از آن داشت که طباطبایی منشی آزاده دارد و معیار اخلاق را برای داوری در عرصه سیاست بر هر معیار دیگری ترجیح می دهد. اصلی که در میان همگنان و همسلکان سیاسی وی ناپیدا بود و بیشتر اعتراضات وی نیز از همین جا بر می خواست. چنانکه سابقه گفتگوهای طباطبایی نشان می دهد او بسیار پیشتر از این مصر بوده که شخصیت و ظرفیت احمدی نژاد از همان آغاز برای ریاست جمهوری کشوری همانند ایران با این سابقه درخشان فرهنگ و تمدن آسیب زاست. حتی در این سویه از نقد خود و از باب "نصیحه لائمه المسلمین" تاکید کرده بود:

از زمانی که مقام معظم رهبری فرمودند من فکرم به ایشان نزدیک تر است، احمدی نژاد دچار اشتباه شد. هر کس حمایت اغراق‌آمیزی از احمدی نژاد کرده چه تلویحی و چه تصریحی باید از مردم عذرخواهی کند. یا لااقل بگویند تغییر ایشان برایشان قابل قبول نیست،هرچند من معتقدم احمدی نژاد تغییر نکرده و از اول هم همین بود اما برخی او را نشناختند. من پس از حوادث سال ۸۸ گفتم اگراحمدی نژاد ادبیاتش را با شرایط تطبیق می داد این فتنه ها بر پا نمی شد. اگرمردم را خس و خاشاک نمی خواند این فتنه به پا نمی شد. (قانون. سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۱)

مواضع این روحانی شیرین سخن و گرم بیان در بررسی و ارزیابی حوادث پس از انتخابات خرداد ۸۸ نیز از همین مجرا مایه می گرفت. او بارها بر این مواضع تاکید کرد که باید منصفانه و با در نظر گرفتن شرایط تاریخی رخدادهای خرداد ۸۸ را تحلیل کرد و نباید گذاشت که بحران ما را مدیریت کند. "بحران" نشانی بود که آیت الله هاشمی برای حل کردن شرایط ناگوار کشور و احقاق حقوق مردم بارها به آن اشاره و تاکید کرد تا نپذیریم در کشور بحران وجود دارد نمی توانیم مدیریت درستی نسبت به این حوادث داشته باشیم. طباطبایی از زاویه ای دیگر بر حفظ حرمت پیشروان و سابقه داران در انقلاب پای فشرد و بویژه زمانی که به مسئله حصر غیرقانونی و غیرشرعی و غیراخلاقی رهبران جنبش سبز می رسید مصرانه تاکید می کرد که این حصر باید برداشته شود:

خیلی از افراد در پیروزی انقلاب اسلامی مؤثر و تاثیرگذار بودند و باید احترام‌ آن‌ها را نگهداریم و نباید تاریخ را بی‌اعتبار کنیم. اگر این اتفاق بیفتد خطرناک است. من نمی‌خواهم سیاست‌ها و اتفاقات رخ داده در سال ۸۸ را تحلیل کنم ولی معتقدم که باید با افراد پخته و دلسوز انقلاب و آن‌هایی که به رهبری و نظام دل بسته‌اند و نظام را دوست دارند در مورد آینده و اتفاقات رخ داده در سال ۸۸ گفت‌وگو کرد و با در جریان قرار دادن مردم مشکل را حل کرد و آنچه را در آن زمان رخ داده است، با زمان حال بسنجیم.

دولت آن مسائل را با توجه به وضعیت کنونی بررسی کند و به نظر رهبری برساند، افراد پخته و دلسوز انقلاب نظراتشان را بدهند و برای آنچه به نفع انقلاب است، تصمیم بگیرند. تقاضا دارم که بزرگان قوم در این ارتباط یک تصمیم جدیدی و قاطعی بگیرند و در شرایط فعلی تجدیدنظر کنند تا این موضوع از شرایط فعلی خارج شود. باید با عطوفت اسلامی و بر اساس اسلام عمل کنیم و ادامه شرایط فعلی از جمله حصر، مشکلات بیشتری ایجاد می‌کند. اتفاقاتی رخ داد و ما باید آن را مدیریت کنیم و نباید بگذاریم که بحران، ما را مدیریت کند. (ایسنا، دوشنبه، ۲۰ آبان ۱۳۹۲)

به نظر می رسد که برخی از جمله علی مطهری و سید مهدی طباطبایی حساسیت تامل برانگیز شرایط تاریخی ایران را دریافته اند. آنها بازگشت به اصول اخلاقی و معیارهای زرین فرهنگی و سنت و سیره نبوی و علوی در مدیریت جمهوری اسلامی را تنها در حرف و شعار و سخنرانی نمی خواهند. آنها می خواهند در این دوره تاریخی که ایران آبستن حوادثی جدی و سرنوشت ساز است که هر کدام به تنهایی می تواند سرنوشت یک نسل را در ایران امروز رقم زند، حاکمیت با اصل قرار دادن صداقت و عدالت و به رسمیت شناختن آزادی های مشروع و مصرح در شرع مبین و سنت نبوی و سیره علوی و قانون اساسی که برآیند مباحثه و تعاون عقلا بوده است پرورش و ساختن نسل های پسین ایران را در فضایی عاری از کینه و خشونت و ظلم و ناهنجاری پیش برد و همبستگی و انسجام اجتماعی را میان فرزندان ایران از هر عقیده و رنگ و زبان و مذهب گسترش و تعمیق دهد. توجه طباطبایی به مسئله رفع حصر از مهندس موسوی، دکتر رهنورد و حجت الاسلام والمسلمین کروبی از قضا متوجه همین بعد از داستان جنبش سبز در ایران است. به باور او این سه تن سران فتنه نیستند و فتنه نیز حاصل کار اینها و به تبع مردم نبوده است. منشاء فتنه از دید طباطبایی در کمال صراحت، خطاها و بی اخلاقی های مدام و حرمت شکنی های "سران" بود که آتش فتنه را شعله ور کرد. او برخلاف دیگر اصول گرایان از فتنه سران می گوید و نه از سران فتنه:

من همان ابتدا در تلویزیون گفتم که موسوی و کروبی سران فتنه نیستند. حوادث سال ۸۸ گذشت و هرچه تحلیل بود ارائه شد اما من در آن روز گفتم ما باید مراقب فتنه سران باشیم نه سران فتنه. (قانون. سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۱)

سخنان تامل برانگیز طباطبایی نشان دهنده واقعیتی آشکار است: تحلیل های متفاوت زیر پوست محافظه کاران آنجا رخ می نماید که تحلیل گر از مبانی اخلاقی و دینی خود بواقع کوتاه نیاید و مواضع دینی و اخلاقی اش را نه به شرط خوشایند حاکمیت و رضایت دوستان قدرتمند بلکه به شرط رضایت الله و برای امکان پاسخگویی در محضر محکمه الهی میزان قرار دهد.

***

اکنون چندی است که صداهایی از داخل حاکمیت به دنبال ایجاد فضایی برای امکان محاکمه سه آزاده محصور است. صداهایی که جو را می سنجد و خواسته خود را در دهان شخصیت های بزرگ می گذارد و در اخبار و رسانه های خود آن را تکرار می کند توگویی که پس از سه سال حصر ناجوانمردانه و غیر اخلاقی اکنون زمان محاکمه کسانی است که فقط برای احقاق حق مردم و پاسداری از نهال انتخابات و حراست از نهاد انتخابات در ایران از حقوق و آسایش و رفاه و امنیت خود گذشتند. این ماجرا تا آنجا که از زبان برخی کاسبان فتنه و تندروانی که همه هستی خود را در ناآرامی و تشویش ذهن و روح و روان مردم می جویند، جاری می شود به امری عادی بدل شده و واقعا گریزناپذیر است. آب حیات آنان دمیدن در آتش فتنه ای است که خود خلق کردند و با تحقیر مردم و ظلم عیان بر آتش آن افزودند و چون این آتش از آنان گیرند زندگیشان به سرما می گراید و حیات از آن رخت می بندد. کاش هدایت می یافتند و زندگی شان را با نور ایمان روشن می کردند. اما این قصه گاه از این مجرای طبیعی! خارج می شود و چیزی نزدیک به این رویکرد در گفتار و تحلیل منصفان و متخلقانی نمود می یابد که علتش ناروشن و پرابهام است. روزگار غدار است و انصاف در پس پرده ابرهای انبوه زمستان بی غیرتی و بی اخلاقی و سست ایمانی «اشباه الرجال و لارجال» به تمنای خورشید، گرفتار مانده است. باید فکری کرد! سخت و صعب است حتی قریب به اتهامات خداناترسان و آخرت نشناسانی که هر روزشان را با اتهام انتساب میرحسین شریف و کروبی شجاع به بیگانگان و نامیدن فرزندان وطن به مزدوران اجانب، شب کردند، از زبان رجالی شنیده شود که با تمام تفاوت های مورد احترام در سیاست روز و قرائت دین، در آزادگی شان شک و شبهه ای نیست.

سخت است ای سید صریح و صادق که فرزندان ملت، فرزندان و خانواده محصوران و مومنان به اسلام و خدای محمد، آنانکه نقد عمرشان را با ایمان و عشق به خانه گلین فاطمه و علی به سر آورده اند و در راه انقلاب و آزادگی و ایمان و ایثار خون ها دادند و دیدند، از زبان عالمی همچون شما، بشنوند که ادامه حصر آزادگان محصور به نفع آنهاست و اگر بمیرند پیراهن عثمان برای مخالفان می شود! پس بهترین راه محاکمه آنهاست. سخت است پس از سه سال اصرار بر ظلم، پس از سه سال هتک حیثیت و آبرو، پس از سه سال اتهامات و تکرار اتهامات بی پایه و مجعول، پس از سه سال محرومیت از حقوق طبیعی و دیدارهای معمول با خانواده، پس از سه سال ابتلا به بیماری های دردناک و خطرناک اکنون وقت محاکمه آنان رسیده باشد. محاکمه ای که خود از روز نخست، اعلام کردند که از آن هراسی ندارند بلکه برای آن آماده اند تا نشان دهند چگونه چه کسانی و با چه اهدافی به رای ملت خیانت کردند و فرزندان مردم را در کوی و برزن به خاک و خون کشیدند و در زندان شکنجه کردند و دادگاه های تلویزیونی و اعترافات قرون وسطایی به راه انداختند تا ملتی بزرگ را خوار کنند و توهمات خود را عزیز دارند. سخت است سخنی سنگین از آزاده ای شنیدن. وظیفه بزرگ همه ما نصیحت حاکمان و رهبران خود به پرهیز از خودرأیی و ترک تقواست. وظیفه ما حراست از مرزهای اخلاقی حاکمیت در اسلام است که جز با خودکامگی و استبداد رأی و دروغ پرستی و ملیجک خواهی و چاپلوسی و ریاکاری و تملق و ثناگویی در نوردیده نمی شود. وظیفه همه ما در هنگامه مواجهه با رفتاری حکومتی در جمهوری اسلامی، بازخوانی وصیت امام شهیدمان به والی گرانقدر خود است تا خلاف نص صریح مولای خود سخن نگوییم که خطاب به مالک می فرماید:

هرگاه ، از سلطه و قدرتى که در آن هستى در تو نخوتى یا غرورى پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایى تواناست که تو را بر آنها توانایى نیست . این نگریستن سرکشى تو را تسکین مى ‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى ‏کاهد و خردى را که از تو گریخته است به تو باز مى‏ گرداند . بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر دارى یا در کبریا و جبروت ، خود را به او همانند سازى که خدا هر جبارى را خوار کند و هر خودکامه ‏اى را پست و بیمقدار سازد .

فرموده اید:

من معتقدم کسانی که عاقل هستند، دنبال تکرار این مساله نیستند؛کسانی به این فضا دامن می زنند که منافعشان ادامه این تنش ها است. دولت هم باید بداند که نباید به این مساله دامن بزند. اصلا این چیزی که عرض کردم دستور دین است. شما هر چه را تکرار نکردید، خود به خود فراموش می شود. دولت آقای روحانی نباید خیلی شعار بدهد و به این فضا بدمد.اگر هم می خواهند کاری بکنند و ماجراهای سال ۸۸ را تمامش کنند، بروند آن دو نفر را محاکمه کنند.

به طور کلی درباره حصر اینها، حتما بهترین راه، محاکمه این دو نفر است. با شناختی که از موسوی و کروبی دارم فکر می کنم آنها راضی به توبه نمی شوند. خوب وقتی هر دو طرف روی حرفشان می مانند، چیزی حل نمی شود.

اگر موسوی و کروبی را همان سال ۸۹ یا ۹۰ آزاد می کردند، شاید می شد، اما الان میسر نیست و آزاد کردن این دو توهین به حکومت است. بهترین راه محاکمه است. چون ادامه حصر اینها اگر به مرگشان منجر شود، پیراهن عثمان برای مخالفان می شود.طول کشیدن این حصر هم به نفع آنهاست. (خبرآنلاین . یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲)

چیزی شبیه به این سخن جنابعالی را وزیر دادگستری دولت تدبیر و امید هم به زبان رانده و تاکید کرده که با محاکمه سران فتنه کشور به هم می ریخت. وزیر اطلاعات هم که اساسا از حصر و رفع حصر اطلاعی ندارد! نمی دانیم این مواضع چگونه در راستای شعارها و وعده های دولت تدبیر و امید و شخص دکتر روحانی قرار می گیرد که تاکید می کرد تلاش می کنیم نه تنها حصر رفع شود که دیگر کسی به جرائم سیاسی امنیتی در زندان نباشد! اما رویکرد شما که مستقل و برآمده از وجدان اخلاقی و تجربه تاریخی شما در برخورد با حوادث تاریخی است. چه شد که یکباره با برآمدن خورشید دولت جدید و افول ستاره دولت پیشین صبر از کف دادید و اینگونه از محاکمه این بزرگواران سخن راندید؟ برای ما سوال برنگیز است که شخصیتی که میرحسین و کروبی را سران فتنه نمی داند و از فتنه سران نگران است، چگونه به یکباره به این نتیجه می رسد که آزاد کردن این دو توهین به حکومت است!

آیا به مفاد این محاکمه اندیشیده ایم؟ محاکمه بر اساس کدام اتهامات شکل می گیرد؟ ناامن کردن کشور؟ اقدام علیه امنیت؟ توهین به موازین اسلامی و انقلاب؟

جرائم مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی چیست؟ آیا این جرائم جز این است:

دعوت مردم به آرامش و پیگیری حقوق خود.

اصرار بر رعایت قانون و پیگیری همه مطالبات در چهارچوب قانون اساسی.

تذکر این نکته که این کشور متعلق به همه مردم است و ما خواهان حفظو سربلندی جمهوری اسلامی هستیم.

اعتراض به دروغ و زیر پا نهادن رای و خواست ملت. اصرار بر حفظ حرمت ملت بزرگ ایران و اعتراض در ذیل حفظ تمامیت ارضی و استقلال میهن و ملی بودن جنبش.

بازگشت به مردم. بازگشت به خرد. بازگشت به اسلام. بازگشت به صداقت. تلاش برای پایبندی حاکمیت به اخلاق و آموزه های اسلام و جمع زندگی اجتماعی و اسلام نواندیشانه.

آیا این فهرست جرائم قابل قبول و مرضی رضای الهی و اقناع کننده وجدان عمومی است؟

جناب طباطبایی فرموده اید:

به نظرم موسوی و کروبی عذرخواهی نمی کنند. اگر می شد، از دو راه دیگر بهتر بود. در مورد سوال شما درباره این دو نفر هم باید بگویم اینجا این دو فرد مطرح نیستند. باید کشور را نجات داد. هیچ وقت یک اتوبوس به خاطر یک نفر نباید به دره برود. بحث همه ما این است که نظام نباید تضعیف شود. (خبرآنلاین . یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲)

انصاف به مثابه شرط اساسی هر تصمیم حاکمیتی دستاورد بزرگ ما مسلمانان و میراث ارزشمند نبی رحمت ماست. انصاف پایه عدالتی است که در هیاهوی شعارها و مکاتب گوناگون گم می شود و از آن غباری به جای می ماند. انصاف، بازخوانی صادقانه تاریخ و حفظ حرمت پیشگامان آزادی و زجرکشیدگان برابری میان فرزندان آدم است. بیاید با این دستمایه غنی به بازخوانی کرده ها و قضاوت در باب ناکرده هایمان بنشینیم. آیا اکنون مشخص شده است که موسوی و کروبی باید از چه چیز عذرخواهی کنند؟ شاید مهم تر از همه به خطر انداختن آبروی نظام باشد! آیا اندیشیده ایم که چه کسی و با کدام گفتار و کردار آبروی نظام را به معامله گذاشت و چیزی برای انقلاب باقی نگذاشت؟ اندیشیده ایم که بزرگترین فسادهای مالی و اقتصادی و سیاسی در دوره ریاست آقای احمدی نژاد در جمهوری اسلامی رخ داد و او همواره از مفسدان دفاع کرد و آنان را زیر چتر حمایتی که با رانت حمایت رئوس نظام و نظامیان حامی خود بدست آورده بود، از هر بازرسی و تحقیق و تفحصی مصون داشت؟ کدام خطا بود که حاکمیت در این دوره نکرد و به نام دفاع از انقلاب و حرکت های انقلابی روی آن سرپوش ننهاد؟ کدام ارزش های دفاع مقدس و آبروی شهیدان بود که در این دوره بازیچه قرار نگرفت؟ از آرمان های انقلاب چه باقی ماند و مردم با دیدن این همه فساد و دزدی آبرو و میراث فرهنگی و تاریخی و داشته های غنی خویش بر کدام ایمان به انقلاب بزرگ خود وفادار ماندند؟

آقای طباطبایی، سید دوست داشتنی، موسوی و کروبی از چه باید عذر بخواهند؟ از ایستادن به پای مردمی که سرنوشت رای شان را می طلبیدند؟ از تلاش برای حفظ نظامی که برایش زجرها دیده بودند؟ از قطع آبریزه شوره زار دروغ و ریاکاری که می رفت تا تنه درخت انقلاب را ریزه ریزه بجود و چون خوره از روح تهی اش سازد؟ آنان اخلاق را فرایاد ما آوردند. باز نشانی مسلمان دیندار مترقی مدرن را برای زیست در دنیای امروز نشانمان دادند و باز ثابت کردند که می توان میان اخلاق و سیاست جمع کرد و طریق نظامیان و دروغ گویان و مستکبران، طریق انقلاب و اسلام و ارزش های والا و زنده کننده آن نیست! آنان به این گناه اکنون در حصر بی شرمانه به سر می برند.

فرموده اید آزادی این دو توهین به نظام است. آیا به واقع چنین می اندیشید؟ اولا توهین به نظامی که برای آزادی، ایثار، احقاق حق، ظلم ستیزی و عدالت خواهی تاسیس شد و خون ها به پایش ریخته شد در احقاق حق و اکرام دو تن معترض به ذبح آرای مردم و جدال با تحقیرکنندگان مردم بروز می یابد؟ گمان نمی برید توهینی از این بزرگتر برای نظامی دینی نیست که در آن چنین حصر بی پایه و بدعت آمیزی، بل چنین ظلم بی بنیادی قاعده شود و مسئولان در توجیه مضحک و بی نتیجه آن روز و شب به خانه عنکبوت آویزند و بر شاخ درخت بن ببرند و آب بر مرده منافقین پاشند و دانه دانه مرده ریگ سلطنت طلبان را به رخ رجال آزاده این ملک کشند؟ آنچه توهین است نپذیرفتن صداقت و سخن حق افراد است.

در ثانی واقعا نگران کدام نظام هستیم؟ نظامی با اینهمه دزدی و بی آبرویی مالی، «نظام» است؟ نظامی که در آن به صراحت به شکنجه و ضرب و جرح افراد در پلیس آگاهی و نیروهای انتظامی و اطلاعاتی در پاسگاه ها و زندان ها و اوین و رجایی شهر اعتراف می شود و باز آب از آب تکان نمی خورد و وجدان کسی از اینهمه خودمختاری بی مرز و بی شرمساری به درد نمی آید، نظام است؟ نظامی که ویترین احکام قضایی آن، احکام ناعادلانه و غیرشرعی و غیرقانونی قاضیانی نظیر صلواتی در دادگاه انقلاب و رها بودن کسانی نظیر مرتضوی و رحیمی با استناد اینکه برای نظام زحمت کشیده اند و سپر بلا بوده اند، «نظام» است؟ کدام نظام از ساختار نظام باقی مانده است؟ مبانی اعتقادی مردم با دیدن اینهمه فساد درباره نظام چه قضاوتی می کند؟ مگر نظام به اقناع مردمش و اعتقاد آنان زنده نیست؟ از کدام نظام سخن می گویید که قوانین هر نقطه کشور با دیگر جای آن متفاوت است و رشوه و ریاکاری و تظاهر و نفاق قانون تعیین می کند و حکم برمی گرداند! این همان مدیریت تحت بحران است که فرموده اید و از آن غمین بوده اید نه بحران را مدیریت کردن!

آنچه از میراث علی (ع) می آموزیم همین است که نظام چگونه «نظام» می شود و مردم چگونه آن را باور می کنند و می پذیرند:

با مردم چنان باش ، که در روز حساب که خدا را دیدار مى ‏کنى ، عذرت پذیرفته آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگرانند و چنان باش که براى یک یک آنان در پیشگاه خداوندى ، در اداى حق ایشان ، عذرى توانى داشت. اگر رعیت بر تو به ستمگرى گمان برد ، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه و با این کار از بدگمانیشان بکاه ، که چون چنین کنى ، خود را به عدالت پروده ‏اى و با رعیت مدارا نموده‏ اى .

راستی آنچه ریشه بسیاری از مشکلات است در عمل نکردن به آن اصلی است که ریشه انحراف دولت نهم و دهم دانسته بودید و معتقد بودید همین رفتارها، رئیس دولت نامتناسب و بی ظرفیت را از تبعیت و اجرای قانون و قواعد نظام خلاصی داد. شما در پاسخ به این سوال که چرا رهبری کاری برای بازداری احمدی نژاد از این حرکات انجام نمی‌دهد،گفتید:

رهبر چون پدر همه است باید پدرانه واکنش نشان دهد و حتی تشر ایشان هم ممکن است به نظام کشور لطمه وارد کند. رهبر برای حفظ نظام سکوت کرده است. (قانون. سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۲)

کاش این سکوت از همان تبریک زودهنگام ایشان به رئیس دولت دهم قبل از تایید شورای نگهبان و در حالیکه جامعه در وضع ملتهب و معترضی قرار گرفته بود، جلو می گرفت و کاش این سکوت مانع از آن می شد که نظر خود را به او نزدیکتر بداند و بدین گونه رهبری که نقش پدری دارد، صبورانه و عمیق به ماجرا می نگریست و منصفانه حکم می داد. برای ما جای سوال است که اگر رهبری برای حفظ نظام سکوت کرده بود، چرا این سکوت را در قبال فجایع و مفاسد احمدی نژاد و تخریب فراوان دولت دهم به اموال و آمال کشور در پیش گرفت و در قبال معترضان که اصلاح امور را به اخلاقی ترین و نجیبانه ترین شکل می خواستند و از تخریب اموال و آمال ملت در رنج بودند و از آن جلو می گرفتند به کار نبست و پدرانه به همه ننگریست؟

جناب طباطبایی، دیدن پرواز پرشکوه عقاب در های و هوی کلاغ ها میسور است گرچه به سختی میسر است و آزادگان از نان خویش می گیرند و سفره های چرب را برای دون مایه گان می گذارند. جان هر آزاده ای لبریز از کلام علی بن ابیطالب می شود، آنگاه که نای آن نی همیشه جوشان برای اینکه از ظلم بر مردمان خویش به فساد نلغزد، بر خویش سخت می گیرد و در چاه های کوفه می خروشد و ما را در هزارتوی تاریخ به شنیدن وامی دارد. شنیدنی که در عمل پیروان صادق و مومن او، چون روز دیدنی است. عاملان به مکتب و مرام او را سربلند و آزاد چون سرو در حصر می بینید که چگونه آگاهانه و غیور و با ایمان به پای مردم ایستادند، ثمرش را دیدند و میوه اش را چیدند. بر پیروان علی است که راه امام خود در پیش گیرند و هیچ از آن کم نگیرند و در گوش هم به زمزمه و سخن بخوانند و هیچشان نگذارد که اسلام علوی را به مسلخ پوستین وارونه اموی برند که علی (ع) به مالک فرمود:

بپرهیز از خونها و خونریزیهاى بناحق . زیرا هیچ چیز ، بیش از خونریزى بناحق ، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد . خداوند سبحان ، چون در روز حساب به داورى در میان مردم پردازد ، نخستین داورى او درباره خونهایى است که مردم از یکدیگر ریخته‏ اند . پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنى ، زیرا ریختن چنان خونى نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد ، بلکه آن را از میان برمى ‏دارد یا به دیگران مى ‏سپارد . اگر مرتکب قتل عمدى شوى ، نه در برابر خدا معذورى ، نه در برابر من ، زیرا قتل عمد موجب قصاص مى‏شود.

ادامه دارد...

کلمه- شهریار اتابک



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...