امروز: بازخوانی خاطرات انقلاب، یادآور این نکته است که برای رسیدن به آزادی چه راه دشواری طی شده است. این بازخوانی کمک میکند تا فاصله نسلهای پس از انقلاب با هم کم شود. ۳۵سال پس از پیروزی انقلاب البته این پرسش پیشروی تحلیلگران قرار دارد که چه عواملی رژیم شاهنشاهی را در مسیر بیبازگشت منتهی به ۲۲بهمن ۵۷ قرار داد؟ سیدمحمودحسینی، استاندار اسبق سیستانوبلوچستان و اصفهان در دولت اصلاحات معتقد است: «شاه دیر صدای تغییر مردم را شنید و همین موضوع منجر به انقلاب شد.»
گفتوگوی «شرق» را با این فعال سیاسی اصلاحطلب بخوانید:
بازخوانی رویدادهای ماههای پایانی رژیم گذشته نشان میدهد که با وجود عقبنشینی پیدرپی حکومت در برابر مطالبات مردم، امواج فراگیر انقلاب، به هیچ روی فروکش نکرد. به اعتقاد شما مهمترین علت این موضوع چیست؟
واقعیتی که وجود دارد این است که شاه در اواخر حکومتش رسما اعلام کرد که من صدای انقلاب شما را شنیدم و از همینرو برخی اصلاحات هم انجام داد، اما به این دلیل که دیر دست بهکار شده بود دیگر این اصلاحات تاثیری نداشت و اینگونه از سوی مردم تلقی شد که او میخواهد با این کار، حکومتش را حفظ کند و اعتقادی به اصلاح وضع موجود ندارد. البته این دیدگاه درست بود، اما در واکاوی جریان انقلاب نکتهای که وجود دارد این است که اگر شاه چند سال زودتر صدای تغییرخواهی مردم را میشنید و به مطالبات مردم پاسخ میداد، احتمالا جریان انقلاب هم متوقف میشد و شکل آن تغییر میکرد، اما واقعیتی که اتفاق افتاد این بود که دیگر فاصلهها خیلی عمیق شده بود و خواستههای مردم شکلی آشتیناپذیر به خود گرفته بود. مردم این اصلاحات را باور نکردند و به این نتیجه رسیدند که چون شاه چارهای غیر از این ندارد، خواست مردم را پذیرفته است و زمانی که از این توفان نجات پیدا کند، دوباره به گذشته برمیگردد. همانطور که فضای باز اندکی که بعد از روی کار آمدن جیمی کارتر اواخر سال ۵۵ و اوایل ۵۶ در ایران به وجود آمد، آن را مردم زیرفشار کارتر و حزب دموکرات آمریکا میدیدند و به آن «جیمیکراسی» میگفتند یعنی نوعی دموکراسی که بر اثر فشار رییسجمهوری آمریکا در ایران به وجود آمده است و مردم آن را قبول نداشتند.
واقعیت این است که شاه روابط خیلی خوبی با کشورهای پیشرفته جهان از شوروی گرفته تا آمریکا داشت. درآمدهای بالای نفتی و قدرت نظامی ارتش شاه هم نتوانست او را نجات دهد. چرا اینگونه شد؟
از اوایل دهه۵۰ بهویژه بعد از جنگ ۱۹۷۳ اعراب و اسراییل و تحریم نفتی پس از آن، قیمت نفت بالا رفت. اما همین درآمد زیاد، آفت رژیم شاه شد، چون شاه برنامه پنجم را که برنامه نسبتا خوبی بود، زمانی که درآمدها بالا رفت متوقف کرد. شاه آن زمان گفت ما با این درآمد بالا دیگر نیازی نداریم که به آن برنامه پایبند باشیم. همین سیاست او باعث شد تا اقتصاد کشور دچار مشکل «بیماری هلندی» شود. البته این مشکل دوبار گریبانگیر اقتصاد ایران شده است؛ یکبار در دهه۵۰ و یکبار در دوران آقای احمدینژاد. خود این درآمد و اتکا به قدرتهای جهان، شاه را به یک توهم قدرت رساند. شاه در سال ۵۳ گروههای چریکی را نابود کرده بود و در حقیقت احساس میکرد مخالف جدی ندارد و از درآمدهای سرشاری برخوردار است و از طرفی احساس میکرد دنیا هم به حکومت او نیاز دارد. همه این عومل دستبهدست هم داد و باعث شد که شاه فضا را بستهتر کند. حتی یک نظام چندحزبی صوری که وجود داشت را به یک نظام تکحزبی تبدیل کرد. یک حزب رستاخیز تشکیل داد و با غرور تمام گفت هرکس نمیخواهد عضو این حزب شود بیاید پاسپورت بگیرد و از ایران خارج شود.
بستهترشدن فضای سیاسی در دهه۵۰ چه تاثیری در روند رویدادهای بعدی داشت؟
تشکیل حزب رستاخیر درواقع یک نقطه عطف بود و شکاف جدی موجود میان شاه با جامعه بهخصوص بخش روشنفکری را عمیقتر کرد. مردم در آن فضا به طنز میگفتند: «حزب ایران نوین پاینده باد، اندکی هم حزب مردم زنده باد!» یا حتی نشریهای به نام توفیق وجود داشت که در مورد این احزاب، طنز مینوشت. حالا همین دو حزب فرمایشی هم تحمل نمیشدند و باید در حزب «رستاخیز» ادغام میشدند. آن توهم قدرت در شاه تا جایی پیش رفته بود که حتی کارشناسان دولتی هم با شاه مشکل پیدا کردند. در واقع بستن فضای اجتماعی تا این حد فعالیتهای مدنی را زیرزمینی کرد.
برخی معتقدند یکی از مشکلات شاه این بوده که اطرافیانش اطلاعات غلطی از شرایط موجود کشور به او میدادند، از سویی شما میگویید شاه با کارشناسان خود دچار مشکل بوده است. تا چه اندازه این موضوع باعث همان دیرشنیدن صدای تغییر مردم از سوی شاه شد؟
مشکل اینجا بود که شاه خودش را در بیشتر زمینهها صاحبنظر و کارشناس میدانست و فکر میکرد خیلی بهتر از کارشناسان، فکر و عمل میکند. این حس «خود کارشناس ارشد پنداری» خیلی به شاه لطمه میزد. حتی حس میکرد باید دنیا بیاید از او درس بگیرد. با اینکه شاه سازمانی هم به نام بازرسی شاهنشاهی ایجاد کرده بود و انصافا یک سازمان قوی بود از این نظر که بتواند مشکلات دستگاههای دولتی را شناسایی کند و با آن برخورد کند و قدرت هم داشت و برخورد هم میکرد؛ اما شاه به چیز دیگری نیاز داشت. درواقع شاه به صاحبنظرانی نیاز داشت که جرات کنند و حرف بزنند و واقعیتها را به او بگویند. درسال ۵۳ یک نظرسنجی و تحقیق جامعهشناسی انجام میشود و در سال ۵۵ نتایج آن استخراج میشود و آنجا متوجه میشوند که نسل جوان و تحصیلکرده ایران به سرعت دارد رادیکال میشود، اما پژوهشگران جرات نمیکنند نتایج این تحقیق را به شاه و مقامات بالادستی ابلاغ کنند.
مایلم کمی به گروههای انقلابی بپردازیم، گروههایی که فعالیتشان منجر به انقلاباسلامیایران شد.
قرن بیستم به قرن انقلابها معروف است. در دنیا و منطقه ما انقلابهای زیادی در قرن بیستم اتفاق افتاد. انقلاب اکتبر در روسیه، انقلاب آزادیبخش الجزایر، انقلاب کوبا و انقلابهایی که در آمریکایجنوبی اتفاق افتاد. حتی خود جریان ملیشدن نفت که برای حرکتهایی چون آزادسازی کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر و گروههای انقلابی در مصر الهامبخش بود. در ایران هم از دهه۴۰ بعد از ۱۵خرداد نطفه حرکتهای انقلابی بسته میشود. بهویژه با بستهشدن فضا، گروههای چریکی شکل گرفتند. در نیروهای مذهبی مجاهدین خلق و در گروههای مارکسیسم فداییان خلق و این فضای مبارزه مسلحانه در میان تمام مبارزان و اکثر منتقدان رژیم به یک هژمونی تبدیل شد؛ یعنی هیچکس در تئوریهای آن زمان، این تصور و باور را نداشت که رژیم بدون مشی مسلحانه، سقوط یا تغییر میکند. در سال۵۰ تا ۵۱ هر دو گروه فداییان و مجاهدین ضربههای اساسی خوردند. اما هژمونی مبارزه مسلحانه همچنان حفظ شد تا اینکه در سال ۵۴ با علنیشدن ایدئولوژی مجاهدین خلق و رهبرانی که باقی مانده بودند و مارکسیسم شده بودند گفتمان مبارزه مسلحانه تغییر کرد. با رویکارآمدن کارتر باتوجه به ترسی که دموکراتهای آمریکا از غلبه مارکسیسم در جامعه ایران پیدا کردند تلاش کردند که سیاست دفاع از حقوقبشر در ایران هم مورد توجه قرار گیرد و فضا تا حدودی باز شد، حتی امام بهعنوان رهبر انقلاب در اطلاعیهای از مردم ایران خواست تا از فضای موجود استفاده کند و اعتراضاتشان را به گوش جهان برسانند. یک تغییر گفتمان اتفاق افتاد و بسیاری از روشنفکران در این فضا وارد شدند. استفاده نویسندگان و شاعران معترض از شب شعری که در انستیتو «گوته» وابسته به سفارت آلمان برگزار شد نمونهای از این بهرهگیری از فضاست. میخواهم بگویم در جریان انقلاب زمانی که باب اصلاح بسته شد، باب انقلاب باز شد.
به نظر میرسد این عدم پذیرش فضای باز سیاسی که با نام جیمی کراسی از آن نام بردید نتوانست از جریان انقلاب جلوگیری کند و حافظه تاریخی مردم را نسبت به کودتای ۲۸مرداد ترمیم کند. لطفا کمی به این موضوع و علتهای آن بپردازید؟
برخاستن گروههای چریکی از جامعه معترض ایران مصداق همان حرفی است که بازرگان در دادگاهش گفت اینکه ما آخرین گروهی هستیم که با زبان با حکومت حرف میزنیم و بعد از ما گروههایی خواهند آمد که با گلوله با شما حرف میزنند و پس از آن بود که فعالیتهای مسلحانه شروع شد و پیشبینی مهندسبازرگان درست بود.
تا سال ۵۶ طبقات خاصی در مبارزه حضور داشتند، دانشجویان و روشنفکران، روحانیون و بازاریان و معلمان؛ از سال ۵۶ بود که اقشار مختلف وارد مبارزه شدند. بعد از رحلت آیتالله مصطفی خمینی، یک نطق یکونیمساعته امام خمینی داشت که نوار آن در سراسر ایران پخش شد و آنجا از همه خواست همه اقشار در کنار هم باشند و همدیگر را طرد نکنند و اینجا یک پیوند بین روحانی و روشنفکر ایجاد شد.
بعد از آن در ۱۹دی ۵۶ که واقعه قم اتفاق افتاد در اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات و بعد مراسمی که در سراسر ایران در قالب سوم، هفتم و چهلم آن شهدا رخ داد، افراد بیشتری را داخل مبارزه کشاند. از تحصن تاریخی مردم اصفهان در اعتراض به دستگیری و تبعید آیتاللهطاهری، شاه یک اشتباه بزرگ کرد و پیشنهاد نظامیان را پذیرفت و اعلام حکومت نظامی در اصفهان کرد. با اعلام حکومت نظامی بود که اقشار زیادی از مردم به صفوف مبارزه پیوستند و بعد از آن در ۱۷شهریور اتفاقات مهمی افتاد و بعد از حکومت نظامی رژیم شاه تنها ششماه دوام آورد.
مهمترین نکته انقلاب ۵۷ چیست؟
نکته مهم این است که در کمتر از یکقرن ایرانیها دوانقلاب کردند؛ یکی مشروطه و یکی انقلاب اسلامی؛ یعنی بعد از ۷۲سال فاصله که هردو این انقلابها، خواهان تغییر به روش اصلاحی و مدنی بودند اما بعد از آن بیشتر جنبه انقلابی پیدا کرد.
ما به مشروطه و انقلاب اسلامی از هردو آنها بهعنوان نهضت یاد میکنیم چون هم مشروطیت بهدنبال این بود که قدرت را محدود کند و با تحصن و راهپیمایی بهدنبال تغییر بود و هم انقلاب اسلامی با استفاده از روشهای اصلاحی و مدنی کار خود را جلو برد بهطوری که رهبر انقلاب هرگز دستور ترور یا فعالیت مسلحانه نداد. حتی در کشتن منصور هم نتوانستند از ایشان جواز بگیرند. ویژگی دیگر انقلاب این بود که تمام اقشار در انقلاب حضور داشتند و زیر پرچم رهبری انقلاب جای میگرفتند و همچنین زمانی که در پاریس از رهبر انقلاب پرسیدند نوع جمهوری شما چه نوع جمهوری است، گفت همان جمهوری که در تمام دنیا وجود دارد یعنی بنیانگذار انقلاب میدانست مردم با انقلاب بهدنبال جمهوریت یعنی اداره امور به دست خودشان بودند و ایشان هم بر این موضوع تاکید داشت.
مهمترین خواسته مردم در انقلاب چه بود؟
در انقلاب اسلامی چند خواسته تاریخی وجود داشته است؛ یکی آزادی، دوم استقلال، سوم پیشرفت، چهارم عدالت و استقرار قانون و پنجم معنویت. اینها آرمانهای انقلاب بودند که در شعارهای مردم متجلی میشد. این آرمانها هنوز هم موردتوجه مردم است. البته تمام این آرمانها با تاکید بر جمهوریت امکانپذیر خواهد بود. الان هم هرکس به مشی اصلاحطلبی معتقد است و خواهان اصلاح در جامعه و مدیریت جامعه است، باید این آرمانها را پاس دارد؛ هرچند باید عنصر زمان و مکان را در تحقق این آرمانها موردتوجه قرار داد. بههمین دلیل در سالگرد انقلاب باید بدانیم که انقلاب یک اصلاحخواهی بود و باید همه کسانی که به این آرمانها اعتقاد دارند بهخصوص اصلاحطلبان برای رسیدن به این هدف تلاش کنند و خواستههای خودشان را از این طریق بیان کنند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر