امروز: در پی اعلام ممنوعیت برگزاری مراسم بزرگداشت آیت الله العظمی منتظری، پدر معنوی جنبش سبز، توسط حاکمیت و سرکوب سوگواران آن مرحوم در اصفهان و قم طی روزهای تشییع و تدفین، فراخوانی از سوی حامیان جنبش سبز اعلام شد تا مردم سوگوار، در روز عاشورا (ششم دی ماه) در هفتم آیت الله منتظری گردهم آیند.
پیرو این فراخوان، سوگواران در تهران و چند شهر دیگر دست به تظاهرات و تجمعاتی در میادین مرکزی و خیابانهای اصلی شهر زدند، که در جریان حملات خشونت بار ماموران امنیتی، یگان ویژه پاسداران و لباس شخصیها به این عزاداران، تعدادی شهید و مجروح و گروه زیادی مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفتند. ماموران علاوه بر شلیک مستقیم به مردم، برخی را نیز در حالت مجروحیت از بالای پل کالج تهران به پایین پرتاب کردند... گروهی را با سلاح گرم مورد هدف قرار دادند و از روی برخی با خودروی نیمه سنگین نیروی انتظامی عبور کرده و جانشان را گرفتند و در نهایت مدعیِ ساختگی بودن صحنهها شدند.
به فاصله سه روز در ۹ دی ۸۸ در واکنش به اعتراضات مردمی در تاسوعا و عاشورا، اقتدارگرایان با سازماندهی راهپیمایی را ترتیب دادند تا از این طریق کشتار و سرکوب مردم معترض در روز عاشورا به فراموشی سپرده شود. امسال نیز در آستانه روز نهم دی مقامات حکومتی از تریبونهای نماز جمعه و رسانه ملی شروع به حملات هماهنگ شده به معترضین و حامیان جنبش سبز کردند. جرس به همین مناسبت به سراغ تعدادی از قربانیان عاشورای سال ۸۸ رفته و از آنها درباره دلایل افزایش حملات به حامیان جنبش سبز پرسیده است.
شهرام فرجزاده، شبنم سهرابی و شاهرخ رحمانی سه معترضی بودند که خودروی نیروی انتظامی از روی آنها رد شد و فیلم مربوط به صحنهٔ جان باختن آنها در اینترنت منتشر شد.
امیر ارشد تاجمیر، مصطفی کریم بیگی، علی موسوی حبیبی، جهان بخت پازوکی، شاهرخ رحمانی، مهدی فرهادی راد و علی راسخی نیا، از دیگر جان باختگان روز عاشورا هستند که مقامات حکومتی هیچگاه مسئولیت کشته شدن آنها را نپذیرفتند.
راحله طارانی فرجزاده، خواهر شهرام فرجزاده از کشته شدگان روز عاشورای ۸۸ به «جرس» میگوید: «وقتی دایره المعارفی که مقامات حکومتی درست کردهاند را دیدم از این همه بیشرمی متعجب شدم و کلام و زبانم از گفتن قاصر است. این همه جنایت کردند، ماشینهایی را فرستادند و جوانان را له کردند، شهروندان را به آن شکل فجیع کشتند و بعد هم صحبت از فتنه میکنند. از همه مهمتر اینکه مشخص شد در انتخابات تقلب کردهاند و معلوم شد رای این مردم را که با امید به پای صندوقهای رای رفته بودند را باطل کردند و حالا با چه رویی جشن برگزار میکنند و صحبت از پیروزی میکنند واقعا جای تعجب دارد.»
او ادامه میدهد: «واقعیت این است که هر چه حاکمیت تلاش میکند تا نشان دهد که تمام اعتراضات خوابیده و همه چیز مهار شده، بیثمر است و این تبلیغات نشان از وحشت آنها دارد که خود نیز میدانند جنبش هنوز» زنده «است و با تمام سرکوبهایی که در این چهار سال کردند نتوانستند آن را از بین ببرند. در واقع اگر جنبش مرده بود، دیگر لازم به این همه صرف انرژی نبود تا آن را مرده بدانند. خودشان بخوبی میدانند جنبش مانند آتشی زیر خاکستر است که هر لحظه ممکن است دوباره حرکت خود را از سر بگیرد. ببنید این ترس تا کجا پیش رفته که حتی وبلاگ نویسان و شاعران را هم بازداشت میکنند. مگر میتوان خاطره شهدای جنبش سبز از یاد مردم برود. بعد از گذشت این مدت هنوز مردم با ما تماس میگیرند و همدردی و همدلی میکنند و میگویند شهرام از یادشان نرفته است. به همین علت اطمینان دارم شهرامها، مصطفیها، امیرها، سهرابها، نداها، محمد مختاریها و همه و همه در اذهان مردم زنده هستند و با تلاش نیروهای حاکم از خاطرهها پاک نخواهند شد.»
خواهر این شهید عاشورای ۸۸ تصریح میکند: «مطالبات مردم، مطالباتی نیست که بتوان به راحتی از آن گذشت. بارها هم گفتهام این جنبش، جنبش اعتراضی نبود که از سال ۸۸ شروع شده باشد، بلکه از همان سالهای اوایل انقلاب با کشتار دهه شصت شروع شد. امیدوارم یک روز در دادگاهی عادلانه به این کشتارها رسیدگی شود و معتقدم مردم روزی به مطالبات خود خواهند رسید. اما امید ندارم که این رژیم مواضع خود را تغییر دهد و در این سیستم فعلی شرایط تغییر کند. متاسفانه در انتخابات اخیر دیدیم که مردم با امید رای خود را برای آقای روحانی انداختند اما الان که چند ماه از آغاز بکار دولت میگذرد شرایط تغییر نکرده است. وضعیت حقوق بشر را ببنید چقدر آمار اعدامها بالا رفته است و از نظر امنیت و آزادی هم تغییری در وضعیت کشور ایجاد نشده است. تا زمانیکه قانون اساسی اصلاح و اجرا نشود و حق را بدست ولایت فقیه مطلقه میدهد وضعیت همین خواهد بود و آقای روحانی هم در این سیستم قدرتی ندارد که بخواهد کاری انجام دهد.»
مصطفی کریم بیگی یکی دیگر از شهدای جنبش سبز است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در اعتراضات مردمی شرکت کرد و بر اثر اصابت گلوله جان خود را از دست داد. بعد از چهارده روز پیکر شهید مصطفی کریم بیگی در پزشک قانونی کهریزک توسط خانوادهاش شناسایی شد.
شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی نیز در واکنش به حملات اخیر مقامات حکومتی به حامیان جنبش سبز خاطرنشان میکند: «خودشان هم میدانند که فتنهای وجود ندارد و اینها واقعیات جامعه ماست. مردم آگاه بودند رایی که به صندوق انداختند رای اعلام شده نبود و مسئولین هنوز از این آگاهی وحشت دارند و بخوبی میدانند این سکوت الان مردم مانند آتش زیر خاکستر است. ببنید، وحشت تا کجاست که روز ششم دی ماه در تمام خیابانها مامور گذاشته بودند و اگر کسی هم فراموش کرده باشد این فضای امنیتی را که میبیند میپرسد چه خبر شده است؟ اتفاقا بزرگ نمایی نهم دی و امنیتی کردن فضا در روز ششم دی باعث میشود که عاشورای ۸۸ هیچوقت فراموش نشود، همانطور که تا الان هم نشده است. ما هیچ تبلیغی برای برگزاری مراسم عزیزانمان نمیکنیم اما ببنید برای نهم دی چقدر تبلیغ میشود. در مراسم بچهها، مردم با دل و از هر قشری میآیند. شما ببنید که مردم از تهران به شهریار میآیند تا در مراسم سالگرد پسرم شرکت میکنند. حضور آنها در مراسم دلی است یعنی دلشان است که آنها را به مراسم میکشاند نه ساندیس و تبلیغات. مردمی که در مراسم میآیند آماده دادن هر هزینهای هستند. شما عکس جمعیتی که در مراسم شرکت کردهاند نگاه کنید متوجه میشوید که آیا یاد این شهدا از خاطرهها رفتنی است یا نه؟ حاکمیت هم دقیقا از همین مسئله وحشت دارد و میخواهند سرکوب کنند.»
این مادر شهید به وحشت حاکمیت از برگزاری مراسم شهدای عاشورای ۸۸ اشاره کرده و میگوید: «امسال در مراسم سالگرد مصطفی، ماموران با لباس شخصی و بطور نامحسوس حضور داشتند و فیلم میگرفتند. هنوز بعد از چهار سال که میخواستم مراسم بگیرم به من زنگ میزنند که در مراسم چه کسانی هستند و ساعت شروع و پایان مراسم را میپرسند؛ حتی از رستوران میپرسند که چند تا مهمان میآید. خب، اینها نشان از وحشتشان دارد. از من ترس دارند، مگر من چه میگویم جز اینکه بچه من را کشتهاید جواب دهید، چهارده روز دنبالش بودم جواب دهید، شبانه با حضور ماموران دفنش کردید جواب دهید، سنگ قبر بچهام را شکستید جواب دهید... حتی حق عزاداری برای فرزندم را ندارم، حق گرفتن تولد برای فرزندم را ندارم و با تلفن احضار میشوم و میگویند مراسم تولد نگیر.»
خانم اکملی سپس با بیان خاطره از زهرا رهنورد میافزاید: «خاطرم هست خانم رهنورد به دیدن ما آمد و صورت مصطفی را که دید چقدر گریه کرد. ابراز ناراحتی میکرد و میگفت چه جوانهایی که از دستمان رفتند مثل اینکه اینها را گلچین کردند. خودم هم به دیدن خانوادههای شهدای جنبش سبز رفتم و دیدم چه عزیزانی را از ما گرفتند. جوانانی که حس مسئولیت نسبت به مردم و کشورشان داشتند و آگاهانه این مسیر را رفتند. هیچکدام از این بچهها اتفاقی در خیابان نبودند، بلکه آگاهانه حضور پیدا کردند. همین موضوع هم تسکینم میدهد که آنها میدانستند چه میخواهند و جان خود را در دست گرفتند و در اعتراضات شرکت کردند. همانطور که پسرم آگاهانه رفت و احتمال میداد این راه برگشتی نداشته باشد. حتی به من گفته بود که اگر او را گرفتند در زندان اوین نروم و گریه و التماس نکنم. میگفت اگر من را شکنجه کنند هیچی احساس نمیکنم، اما اگر تو گریه کنی برایم شکنجه است. برای همین در این چهارده روزی که دنبال مطصفی میگشتم به همه جا سر زدم، اما یکبار هم جلوی در اوین نرفتم چون قسم خورده بودم و به مصطفی قول داده بودم.»
او با تاکید بر اینکه راه مصطفی را ادامه خواهم داد میگوید: «مصطفی از حوادث کوی دانشگاه ناراحت بود و میگفت نباید با جوانان و دانشجویان اینطور برخورد کنند و هر سال هیجده تیر جلوی در دانشگاه تهران بود و در سالگرد آن شرکت میکرد. نسبت به این وضعیت معترض بود و میگفت باید آزادی و فضای تبادل نظر در میان جوانان وجود داشته باشد یعنی آزادی اندیشه و آزادی بیان را سر لوحه کارش قرار داده بود و اطلاعات عمومی زیادی داشت و در بحثهای سیاسی شرکت میکرد. حالا در پایان باز خطاب به مسئولینی که به من گفتند بیا دیه فرزندت را بگیر، تکرار میکنم دیه فرزند من آزادی همه زندانیان سیاسی از شناخته شده تا گمنام و رفع حصر رهبران جنبش سبز است.»
اما حوادث انتخابات سال ۸۸ علاوه بر کشته شدگان و زندانیان، مجروحان زیادی نیز بر جا گذاشت که چندی پیش یکی از آنها با نام علیرضا صبوری که در راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، در غربت و در سکوت خبری جانش را از دست داد.
محمد (فرهاد) یگانه تبریزی، از دیگر شهروندان معترضی است که در راهپیمایی عاشورا زخمی شد و چندین بار در داخل ایران و خارج از ایران مورد عمل جراحی قرار گرفت. او که همچنان از آثار گلولههای به جا مانده در بدنش رنج میکشد، به «جرس» میگوید: «در ابتدا لازم میدانم مقدمهای را بگویم. در ایران نظامی داریم که به نام جمهوری اسلامی در جهان برسمیت شناخته شده است، نظامی که قانون اساسی دارد و خود را حکومت مردم سالاری دینی میداند. اینجاست که عملکرد این نظام و رهبری آن در سال ۸۸ میتواند ما را به این نتیجه برساند که با یک مردم سالاری روبرو هستیم و یا با یک رژیم دیکتاتوری که قانون اساسی خود را پایمال میکند تا به خواستههای نامشروع خود برسد و درآمد نفتی و ثروت ایران را به تاراج ببرد.»
او ادامه میدهد: «در سال ۸۸ ما دو دسته از مردم و فعالین صحنه سیاسی را داریم که با اختلاف نظر در مورد سیاستهای نظام و نحوه اداره کشور در انتخابات ریاست جمهوری فعال شدند، خوب تا اینجا ما آثار مردم سالاری را میبینیم. دسته اول مردمی که اعتقاد به اصلاحات و تغییر سیاستهای نظام در زمینه هستهای، اقتصادی، سیاسی و حقوق بشر و تعویض مدیریت سیاسی، قضایی و اقتصادی را دارند و از آقایان موسوی و کروبی حمایت میکنند و دسته دوم هم طرفداران آقای احمدینژاد و مریدان رهبری هستند. هر گروه سعی میکند اکثریت خاموش را در انتخابات به سمت خود بکشد و رای آنها را به دست آورد تا اینجا باز نشانههایی از مردم سالاری دیده میشود. انتخابات برگزار میشود و احمدینژاد بطرز ناشیانهای پیروز معرفی میشود. دسته اول، انتخابات را مخدوش و نتیجه آن را غیرقابل قبول میداند و ادامه این روند را به زیان کشور و مردم میداند و پس از ناامید شدن از مراجع قانونی که همه منصوبین رهبری هستند بدون هماهنگی قبلی برای اعتراضات به خیابانها میآیند و جالب این است که اکثریت خاموش هم به خیابانها میریزند و مطالبات خود را بیان میکنند. اینجاست که گروه دوم که خواهان هیچ تغییر و اصلاحی نیست و موازنه قدرت را به ضرر خود میبیند و در بین مردم پایگاهی ندارند با حمایت رسمی و دستور مستقیم رهبری دست به خشونت میزنند و به سرکوب مردم میپردازند، کشتار میکنند، فعالین سیاسی را دستگیر و زندانی میکنند، کهریزک میسازند و تجاوز میکنند؛ اما مردم از مطالبات خود کوتاه نمیآیند. اینجاست که بعد از هشت ماه سرکوب خونین و دامنه دار و هشت ماه مقاومت جانانه مردمی به روز ششم دی یعنی عاشورای هشتاد و هشت میرسیم، مردم مصمم هستند که با الهام از داستان عاشورای امام حسین زیر بار ذلت یزیدیان زمان نروند و دست به راهپیمایی بزرگی بزنند و دستگاه سرکوب نظام اعلام میکند که به هر شکلی دست به سرکوب وحشیانه و کشتار میزند تا جایی که رهبران جنبش راهپیمایی را لغو میکنند تا از کشتار بیشتر جلوگیری شود. اما من و کسانی که در عاشورای هشتاد و هشت تصمیم به برگزاری راهپیمایی و شرکت در آن گرفتیم دیگر تحمل ذلت و خفقان بیشتر و تاراج ثروت ملی ایرانیان و ذلت بیشتر ایران و ایرانی را نداشتیم. پس هیهات من الذله را انتخاب کردیم و به خیابانها آمدیم. حرکت بدون رهبری خاصی کاملا مردمی بود. سرکوبگران از خیابان ولی عصر سرکوب و حمله را با تیراندازی مستقیم و به قصد کشتار آغاز کردند و من به همراه چند نفر زیر پل کالج از ناحیه سر هدف قرار گرفتیم، دوستان زخمی را از روی پل به پایین انداختند و در جاهای دیگر با ماشین از روی معترضان رد شدند و تعدادی هدف تیراندازی مستقیم قرار گرفتند. پس از کشتار، مردم به دفاع از خود دست زدند و با سرکوبگران درگیر شدند اما مردم خود محافظت از جان سرکوبگران را بر عهده گرفتند تا کسی از آنها کشته نشود. سناریوی کشتار و سرکوب معترضین به سرعت کامل انجام شد و بعد هم فوری همه آثار را پاکسازی کردند؛ انگار عجله داشتند بطوریکه من را میخواستند زنده در سردخانه بیمارستان سینا جا دهند که اگر مقاومت پرسنل بیمارستان نبود این کار را کرده بودند. در اینجا بود که نظام مشروعیت خود را به عنوان مردم سالاری دینی از دست رفته میدید. پس نمایش دیگری با عنوان نهم دی ترتیب داد و سپاه و نظام طرفداران و حقوق بگیران خود را از سطح کشور به تهران آورد تا حمایت مردمی خود را به نمایش بگذارد که با وجود هزینه سنگین و برنامه ریزیهای زیاد باز موفق به جمع آوری یک چهارم جمعیت راهپیمایی ۲۵ خرداد مخالفان نشدند. در نفس قضیه، راهپیمایی طرفداران سیستم موجود اشکالی ندارد. اما سوال اینجاست که اگر ملاک حضور طرفداران و برگزاری راهپیمایی است؛ چرا سه روز قبل مردمی که اعتراض داشتند و مسالمت آمیز و با شعا ر دینی به خیابان آمدند را در روز عاشورا و ماه حرام به خاک و خون کشاندند؟ آیا راهپیمایی فقط برای حامیان سیستم سیاسی مجازاست و مخالفین و معترضین که خواهان اصلاح سیستم هستند باید کشتار و نابود شوند؟ اینجاست که در عمل ناکارآمدی و امکان پذیر نبودن مردم سالاری دینی ثابت میگردد، امروز که به مغز آسیب دیده خود و نیمه فلج بدن خودم نگاه میکنم سند امکان ناپذیری ومردود شدن مردم سالاری دینی آقای سید علی خامنهای را به وضوح در مقابل خود میبینم، من باید تا آخر عمر این معلولیت را تحمل کنم و آن جنایات را که دیدم در ذهن خود حمل کنم اما خواهان انتقام و مجازات سرکوبگران هم نیستم. سهم نفت و گاز خودم را هم به آنها میبخشم تا شاد باشند اما فراموش نمیکنم که آنها با مردم چه رفتاری کردند و به خاطر صد میلیارد دلاردرآمد نفتی چه جنایتی که نکردند. ایران را به چه ذلتی نشاندند. من حاضرم در هر دادگاه بیطرف و عادلی در داخل یا خارج ایران به جرمم رسیدگی شود و محکومیت آن را کامل میپذیرم؛ اما اگر جرمی ثابت نشد همانطور که در دادگاه انقلاب و پرونده من هم پلیس امنیت نتوانست جرمی را اثبات کند خواهان دادرسی عادلانه و مشخص شدن آمرین و عاملین این جنایت هستم. اگر در این دنیا چنین دادرسی امکان پذیر نشد بماند در آن دنیا اما دنیا دار مکافات است و روزگار الان نظام و ذلتی که به آن دچار است را مکافات جنایات این نظام میدانم.»
جرس-مژگان مدرس علوم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر