امروز: این روزها در موضعگیریهای افراد مختلف دربارهی دانشگاه و شیوهی مدیریت آن مسائل جالبی دیده میشود. وزارت علوم در حالی آماج حملات مدیران مدعی اصول و حامی سابق و کنونی احمدی نژاد است که پاسخگویی در مورد ۸ سال عملکرد در سمتهای مختلف مدیریتی حداقل انتظار از این افراد است.
برای نمونه کامران دانشجو رئیس ستاد انتخابات کشور در سال ۸۸، و وزیرعلوم در سالهای ۸۸ تا ۹۲، در مصاحبه با خبرگزاری فارس ادعا کرده «فتنه درون دانشگاهها در حال بازسازی است»(فارس، ۸/۱۰/۹۲)
بخش انحصاری و انتصابی حاکمیت که گویا هنوز پیام انتخابات ۹۲ را نشنیدهاند، این روزها از تلاش دولت روحانی برای حفظ وحدت، کمال سوء استفاده را مینمایند و در قامت «مدعی» از پاسخگویی در باب عملکرد خود در دوران تصدی وزارت علوم طفره میروند. آقای محمد مهدی زاهدی رئیس فعلی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و وزیر علوم در حد فاصل سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸، نیز تمام قد در برابر وزارت علوم فعلی قرار گرفته اعلام کرده است که «ملت ایران اجازه جولان به فتنه گران و قانون گریزان نمیدهد»(۸/۱۰/۹۲)
خوب است این اقایان برای جلوگیری از فراموشی حافظهی جمعی، پیش از قرار گرفتن در قامت مدعی، در معرض برخی گفتهها و خاطرات، نه از سوی فتنهگران! و فریبخوردگان! که از جانب تشکلها و نشریات دانشجویی اصولگرا قرار گیرند و پاسخگوی حوادث دوران مسئولان خود باشند تا افکار عمومی در این موارد از ابهامات جدی خارج شود. آقای دانشجو در گفت و گو با نسیم اظهار داشته اند «ادعا میکنند، فضای دانشگاه در این سالها امنیتی بوده؛ در فضای امنیتی نمیتوان ۱۵۰ هزار مقاله تولید کرد. در فضای امنیتی نمیتوان سه هزار نشست علمی و سیاسی برگزار کنیم. به نظرم اینها تبلیغات سوء دشمن است و هرکس این نوع حرفها را بیان کند، آب به آسیاب دشمن میریزد.»(خبرگزاری نسیم، ۲۶/۹/۹۲)
به همین دلیل با رجوع به نوشتههای نشریهی پنجره به مدیرمسئولی آقای زاکانی و همچنین بیانیههای برخی تشکلهای اصولگرا سعی خواهیم کرد، گوشههایی از فضای امنیتی دوران مدیریت این دوران را ترسیم کنیم. فضایی که عضو بسیجی دانشگاه، در آن هنگام قبولی در مقطع کارشناسی ارشد، به خاطر حضور در کوی دانشگاه در سال ۸۸، توسط وزارت اطلاعات بازجویی میشود.
هنوز ۴ سال از روزهایی نمیگذرد که آقای کامران دانشجو در قامت «رئیس ستاد انتخابات کشور» در ساختمان مرکزی وزارت کشور در خیابان فاطمی مستقر بود و آقای زاهدی در سمت وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری مسئولیت حفظ امنیت و کرامت دانشگاهیان را بر عهده داشت.
از بامداد ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، که دانشگاه مورد تهاجم گستردهی نیروهای شبه نظامی و لباس شخصی قرار گرفت و تعداد زیادی از دانشجویان بازداشت و به ساختمان مرکزی وزارت کشور منتقل شدند تاکنون، متهمان این تخلف بزرگ شناسایی و مورد برخورد قرار نگرفتهاند.
هفتهنامهی پنجره در باب آنچه بر دانشجویان در آن روز کذایی گذشت به روایت یک شاهد عینی می نویسد «حوادث دوشنبه کابوس وحشتناکی است که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیرود. اون شب (بامداد ۲۵ خرداد) از ترس خوابمان نمیبرد. ساعت حدود ۲:۳۰ بود. دیگه میشد حدس زد که میریزن تو کوی. ولی من خیلی خوشبین بودم. یاد صحبتهای رهبری در حوادث کوی ۷۸ افتادم که به حادثه کوی اعتراض کردند. گفتم دیگر مرتکب اشتباه نمیشوند. چراغها را خاموش کردیم و خوابیدیم. (من بودم و دو تا از هماتاقی هایم، صالح و علیرضا) تمام بدنم داشت میلرزید. چند دقیقه بیشتر نگذشت که دیدیم سروصدا بلند شد. چند نفر از بچهها داد میزدند ریختند توی کوی. وحشتزده از جا بلند شدیم. از پنجره نگاه کردیم دیدیم نیروهای یگان ویژه باتوم بهدست دارند بهسمت ساختمان ما میآیند. شاید این ترسناکترین صحنهای باشد که در تمام عمرم دیدم. ۲-۳ تایشان از پشت پنجره شروع کردند به فحش دادن و تهدید کردن. تو اون لحظه تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که رفتم سمت قرآن و به قرآن پناه بردم. داد میزدند و با باتوم به در میکوبیدند. در قفل بود. علیرضا وحشتزده یخچال را جلوی در انداخت. اما یک نفر با لگد در را باز کرد. تخت من نزدیک در بود. دو دستی باتوم را بالا آورد و با فریاد میخواست تو سرم بزند. من در حالیکه قرآن در بغلم بود، داد زدم و گفتم به خدا ما بسیجی هستیم و عکس بزرگ آقا را که روی کمدم بود نشونش دادم. اون لحظه نزد ولی با وحشیگری آینه بزرگ اتاق را شکست و گفت برید بیرون. همزمان صدای نعره کشیدن و شکستن در و شیشهها از اتاقهای دیگر هم میآمد. ۳-۲ نفر لباس شخصی هم آمدند و بدون اینکه اجازه بدهند حرفی بزنیم، از اتاق بیرونمان کردند. پای بعضی از بچهها روی این شیشهها و آینه شکستهها مجروح شد. تو راهروی ساختمان چند نفر با باتوم ما را کتک زدند. جلوی در ساختمان هم ۶-۵ نفر ایستاده بودند و همزمان از روبهرو توی سر و صورتمان میزدند که من دستم را جلوی سر و صورتم گرفتم. دوباره ما را جلوی در ساختمان روی زمین خواباندند و با همه توانشان میزدند. بدتر از همه اینکه همزمان فحشای رکیک و خیلی ناجور میدادند. اون روز، روز مادر بود و دردناکترین لحظه وقتی بود که... میگفتند به رهبر فحش میدی؟ به رئیسجمهوری فحش میدی؟ موسویت کو؟ چرا به دادت نمیرسه؟ شال سبزت کو؟ کروبی کجاست که به دادت برسه؟
میگفتند و میزدند. همانجا یک ضربه خیلی محکم به کمرم زدند که واقعا احساس کردم دیگر کارم تمام شد. نفسم بالا نمیآمد. جرأت نمیکردیم تکان بخوریم. بعد از اینکه حسابی زدند، همه را به صف کرده و به بیرون کوی بردند. همینجور که داخل صف بودیم، بعضیها را بیهوا میزدند. همون موقع یکی از آنها که با لباس شخصی بود (و دو ماه بعد که برای تحویل گرفتن موبایلم رفتم دیدم از برادران نیروی انتظامی است و خیلی راحت به کارش مشغول است) بدون هیچ دلیل خاصی و بیمقدمه پایه یک صندلی شکسته را برداشت و چنان به سر صالح (هم اتاقیم که اتفاقا مثل خیلی دیگر از بچههای اون جمع به احمدینژاد رأی داده بود) کوبید که تمام سروصورتش پر از خون شد. علیرضا هم لبش پاره و تمام بدنش با خون یکی شده بود.
ما را به زور سوار اتوبوسی کردند که جای سوزن انداختن در آن نبود. متوجه نشدم همه بچهها داخل همان یک اتوبوس جا شدیم یا نه. یکی از بچهها پایش شکسته بود و از شدت درد فریاد میکشید. بعد از کلی بد و بیراه گفتن، یکیشان در عقب اتوبوس را باز کرد و او را با بیرحمی تمام بیرون انداخت. مرتب فحش میدادند و تهدید میکردند. میگفتند میبریمتان جایی که دیگر هیچکس هیچ اثری از شما پیدا نکند. بچهها واقعا ترسیده بودند. هیچکس نمیدانست چه اتفاقی قرار است برایمان بیفتد.
شاید حدود یک ساعت با بدن خونی و مجروح کنار هم توی اتوبوس ایستاده بودیم و در این مدت بهشدت با حرفها و تهدیدهایشان ما را شکنجه روحی میدادند تا اینکه رسیدیم به بازداشتگاه مواد مخدر. پیاده شدیم. دیگه خبری از وحشیگریهای یگان ویژه و لباس شخصیها نبود. برایمان آب قند آوردند و ما با همان سر و وضع خونی همه خوشحال بودیم که حداقل کتکی در کار نیست. بعد ما را به بازداشتگاه (یک اتاق تاریک کثیف) بردند. تازه آنجا همه بچهها را دیدم. چهرهها آشنا بود. خیلیهاشان بچههای مسجد بودند. دیگر فکر کنم صبح شده بود. وقت نماز بود ولی با آن همه خون نمیتوانستیم نماز بخوانیم. بعد دکتر آمد و آنهایی که وضعشون خیلی خراب بود را معاینه کرد. دو سه بار از بازداشتگاه بیرونمان بردند و مشخصاتمان را نوشتند. دو تا دفاعیه هم پر کردیم. کل بچهها را توی دو تا بازداشتگاه جا داده بودند که فقط یک درگاه کوچک برای ورود هوا وجود داشت. تنگی نفس گرفته بودیم. عصر بود که بیرون آوردندنمان و روی یک کاغذ ۴A با ماژیک اسم و کدمان را نوشتند و یکییکی با این برگه از همه عکس گرفتند. خیلی حس بدی داشتم.
ظاهرا همون موقع تو شهر تجمع بود و یک اتوبوس دیگر هم آوردند که چون بازداشتگاه دیگر جا نداشت، از آن به بعد ما توی حیاط بودیم. یک گروه دیگه از بچههای خودمان را با قیافههای درب و داغان آوردند. یکیشان یواشکی آمد پیش ما و گفت خوش به حالتان که اینجا بودید. ما را بردند وزارت کشور و در تمام این مدت همانهایی که ریختند توی کوی همراه ما بودند و ضرب و شتم میکردند.
راستش هنوز خودم باورم نشده بود یک چنین اتفاقاتی در کشور ما رخ داده باشد... تازه سال بعد وقتی کنکور کارشناسی ارشد قبول شدم آقایان اطلاعات از من بازجویی کردند و گفتند تا آخر عمرت این پرونده کوی جریان خواهد داشت.(هفته نامهی پنجره، شماره ۱۴۲، ۲۴/۴/۱۳۹۱)
حال باید پرسید اگر فضایی که تا یک سال بعد تبعاتش گریبانگیر یک دانشجوی بسیجی بوده، «امنیتی» نبوده، پس نامش را باید چه گذاشت؟
در همان شمارهی نشریهی پنجره، به نقل از یکی از اعضای کمیته پیگیری دانشگاه تهران آمده است «در بحث بازداشت دانشجویان در طبقه منهای چهار وزارت کشور؛ خدا را شاهد می گیرم که در آن لحظه من گفتم دروغ محض است ولی در گزارش های کمیته پیگیری ما به طبقه منهای چهار وزارت کشور رسیدیم»(هفته نامهی پنجره، شماره ۱۴۲، ۲۴/۴/۱۳۹۱)
خوب است آقای کامران دانشجو رئیس وقت ستاد انتخابات کشور، در جلسهای عمومی با حضور نمایندگان بسیج دانشجویی، آقایان الیاس نادران، حجه الاسلام ابوترابی فرد و زاکانی(اعضای کمیتهی پیگیری از مجلس شورای اسلامی)، سایر اعضای کمیتهی پیگیری دانشگاه تهران و دانشجویان آسیبدیده، در مورد «قانونی بودن» انتقال دانشجویان به وزارت کشور پاسخگو باشند.
تنها چند روز بعد از وقوع حادثه جنبش عدالتخواه دانشجویی با صدور بیانیهای مبادرت به طرح پرسشهایی از مسئولین نمود. پرسشهایی که به نظر می رسد کامران دانشجو و محمد مهدی زاهدی پیش از آنکه در موقعیت مدعی قرار بگیرند به واسطه مسئولیتهایشان در وزارت علوم و وزارت کشور در سال ۸۸، باید به آنها پاسخ دهند. در بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجویی آمده است «...سوء استفاده عناصر آشوبطلب تحت عنون دانشجو و وارد کردن صدمات شدید به دانشگاه صنعتی اصفهان، درگیریهای دانشگاه شیراز، دست زدن عدهای به بلوا در کوی دانشگاه در هفتهی پیش از انتخابات و دو روز بعد از آن که با حمله به دانشگاه تهران و کوی دانشگاه در روز یکشنبه و دوشنبه و ضرب و شتم دانشجویان و تخریب کوی دانشگاه تکمیل شد، سوالات جدی برای دانشجویان باقی گذاشته است، که مسکوت ماندن آن در میان بلوای قدرتطلبی فعالین سیاسی ناآشنا به زمان، بیتدبیر و متوهم غیر قابل توجیه و دردآور است؟
در این میان سوالات و شبهاتی چند برای ما مطرح است :
۱- حفظ امنیت داخل دانشگاه، برخورد با آشوب و بلوا درون آن و حفظ و حراست از امول عمومی درون آن به عهده کیست؟ نقش حراست و انتظامات دانشگاهها در این زمینه چیست؟ در مورد خسارات میلیاردی و تخریب امول عمومی تحت عنوان نام دانشجو در دانشگاه صنعتی اصفهان و آشوبطلبی در دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران و هتک مقدسات و آتش زدن پرچم ملی چه کسی باید در درون دانشگاه و کوی برخورد میکرده است و حراست و انتظامات در این زمینه چه نقشی ایفا کردهاند؟ چه کسی باید از درون دانشگاه مقابل حضور اراذل و اوباش و نیروهای خودسر در حملهی یکشنبه ۲۴ام به دانشگاه تهران و بامداد دوشنبه ۲۵ام به کوی دانشگاه تهران میایستاده است و اساسا حراست و انتظامات در این زمینه چه نقشی ایفا کردهاند؟ حفاظت از جان دانشجویی که در آزمایشگاه یا در اتاق کار، مشغول آزمایش و تحقیق است و یا در کوی در حال آماده شدن برای امتحانات و یا استراحت است، به عهدهی کیست؟
۲- حفظ امنیت خارج دانشگاه و جلوگیری از حضور اراذل و اوباش و نیروهای خودسر به عهده کیست؟ نیروی انتظامی چه نقشی ایفا کرده است؟ با توجه به سوابق گذشته و تجربههای سنگین یک دههی گذشته نظام، نظیر کوی دانشگاه در سال ۷۸ آیا برای جلوگیری از حضور اراذل و اوباش و نیروهای خودسر در محیط دانشگاهی، تجربهی کافی نبوده است؟ اراذل و اوباش و نیروهای خودسر چگونه با وجود حضور نیروی انتظامی توانستهاند وارد حریم دانشگاه شوند؟ خود نیروی انتظامی با چه مجوزی وارد حریم دانشگاه شده است؟ و دستگیریها بر اساس چه ضابطه و روندی صورت گرفته است؟
۳-نیروهای امنیتی برای شناسایی هویت اراذل و اوباش و نیروهای خودسر چه کردهاند؟ تیپهای عجیب و غریبی که با خالکوبی و موهای سیخ شده با چوب و چماق و میلگرد با تکرار شعارهای دینی به کیان دانشگاه لطمه وارد کردند چه افرادی هستند؟ هویت اینها چیست؟ کسانی که اقدام به تخریب امول عمومی و اموال خصوصی دانشجویان و سرقت رایانههای شخصی اقدام کردهاند کیستند؟ مباشرین و معاونین جرم که به سازماندهی آنها اقدام کردهاند کیستند؟ نیروهای خودسری که در کنار نیروهای انتظامی و اراذل و اوباش وارد شدهاند، با چه مجوزی به این فجایع دست زدهاند؟ با عناصر اصلی این اغتشاشات چه برخوردی صورت گرفته است؟ نیروی انتظامی و یگان ویژه بعد از حضور در دانشگاه و کوی دانشگاه با این افراد چه برخوردی کردهاند؟ سوال ما این جاست بعد از گذشت یک دهه از فاجعهی کوی دانشگاه، تکلیف لباس شخصیها چیست؟ عناصری که در حمله به دانشگاه و کوی دانشگاه خود را نیروی امنیتی معرفی میکردند کیستند؟ با کدام یک از متخلفین برخورد صورت گرفته است؟
۴- دستگیریهای کوی دانشگاه بر اساس چه ضابطهای بوده است؟ چگونه است که حتی افرادی که خود را تسلیم کردهاند دچار ضرب و شتم و دستگیری شدهاند و به جای عناصر آشوب طلب، نیروهای متدین، مسجدیها، حزب اللهیها حتی بعضی مسئولین بسیج در بین دستگیرشدگان وجود داشتهاند اما آشوبگران نه؟ چرا عوامل اصلی تحریک و اغتشاشات به نام دانشجو، که زمینهساز حرمتشکنیهای بعدی دانشگاه بودهاند جز قلیلی در میان دستگیر شدگان کوی دانشگاه حاضر نبودهاند؟ تکرار کنندگان شعارهای غیراخلاقی علیه عالیترین مسئولین نظام، آتش زنندگان پرچم جمهوری اسلامی مزین به لفظ جلاله، تخریب کنندگان اموال دانشگاه و اموال عمومی امروز در کدام مرجع قانونی در حال طی روال قانونی هستند؟ علت برخوردهای خلاف عرف و رویه و سنگین درمورد دانشجویان دستگیر شده در حادثه کوی چیست؟ در چه چارچوب قانونی و شرعی این اقدامات انجام شده است؟ با متخلفان این واقعه چه برخوردی صورت گرفته است؟» (خبرگزاری ایسنا-۷/۴/۸۸)
وزیر علوم وقت، آقای محمدمهدی زاهدی، در ۲۱ تیرماه ۸۸، اعلام کرد «کمیتهای برای بررسی حادثهی کوی دانشگاه در وزارت علوم تشکیل شده است و این کمیته به صورت ریشهای به بررسی حادثه کوی دانشگاه میپردازد»(ماهنامهی رسمی دانشگاه تهران،(مدت)، شماره ۶۹، خرداد و تیر ۸۸، ص ۳۵)
ایشان ۴ روز بعد با تایید بازداشت تعدادی از دانشجویان و اساتید خبر از تلاش برای آزادی آنها داده اند. (همان : ۳۵) حال باید از آقای زاهدی پرسید نتایج کمیتهی ایشان در وزارت علوم چه شد؟ و از آقای دانشجو نیز باید پرسید آیا فضایی که در آن به قول دکتر زاهدی، اساتید و دانشجویان بازداشت و روانه زندان میشوند امنیتی نبوده است؟
به نظر میرسد آقایان دانشجو و زاهدی، خانم طبیب زاده و امثالهم بهتر است در این روزها در برابر «بزرگواری» زخم خوردگان دانشگاهی، سکوت پیشه کنند و لااقل در قامت مدعی ظاهر نشوند که حوادث مربوط به دوران مدیریتی این بزرگواران، چنانکه در این گزارش تنها به یکی از آنها اشاره شد، چندان جایی برای دفاع باقی نگذاشته است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر