امروز: نتایج یک پژوهش در ایران نشان میدهد که «مردم زنجان بیشترین درجه شادکامی و یزدیها کمترین شادکامی را در این کشور دارند.» همچنین استانهای گلستان، بوشهر، هرمزگان و کردستان از میزان شادکامی بالاتری از خط میانگین برخوردار بودهاند.
موضوع کاهش شادی و شیوع افسردگی در بین ایرانیان، بحث جدیدی نیست که به تازگی مطرح شده باشد. در نخستین ماههای سال ۱۳۸۸ مقامهای دولتی بارها در جریان تبلیغات انتخاباتی از افزایش بهبود اوضاع در همینه زمینهها از جمله آسیبهای اجتماعی طی دوره دولت نهم سخن میگفتند، اما برخلاف این ادعا، انتشار آمارهای آن سال، نشان داد که سال ۸۸ سال «کاهش شادی» در میان ایرانیان به ویژه در تهران بوده و افسردگی رشد قابل توجهی داشته است.
تارنمای یزداننیوز چندی پیش نوشت بر اساس یک پژوهش که بر روی نزدیک به ۲۸ هزار ایرانی ۱۸ تا ۶۵ سال در استانهای مختلف (در هر استان ۸۰۰ نفر) انجام شده «بیشتر مردم کشور ( ۳ .۳۹درصد) از شادکامی سطح متوسطی برخوردارند.»
یافتههای پژوهش «شادکامی مردم ایران و عوامل مؤثر بر آن» از میان ۳۰ استان مورد بررسی، استان زنجان را با ۶۹. ۳ میانگین امتیاز شادکامی، شادترین استان معرفی کرده و از یزد با۳ . ۱۲ میانگین امتیاز شادکامی، به عنوان پایینترین سطح شادکامی نام برده است.
هفتم دی ماه نیز، محمد میرمحمدی، استاندار یزد با اشاره به اینکه مردم یزد دچار افسردگی هستند، گفت: «برنامههای صدا و سیمای یزد با دیگر استانها تفاوت زیادی دارد بهطوری که عمده برنامههای یزد حزن و اندوه است.» این سخنان استاندار یزد با واکنش محافل مذهبی در ایران مواجه شد.
یک خستگی و افسردگی در میان اکثریت جامعه مشاهده میشود
عوامل ایجادکننده شادی اجتماعی یا فرآیندهای تولید افسردگی و اضطراب اجتماعی دو گروه هستند: یکی عوامل فردی، دیگری عوامل محیطی و اجتماعی.
تارنمای روزنامه تهران امروز، آبان ماه سال جاری به نقل از دکتر مجید ابهری، رفتارشناس اجتماعی نوشت: «عواملی چون گرانی، تورم، آلودگیهای صوتی، سروصدا و تنشهای عصبی، اخبار تلخ ازعوامل محیطی ایجاد اضطراب و افسردگی هستند. اما عوامل فردی عبارتند از: گرانی، کمبود وسایل تفریحی و رفاهی، مشکلات خانوادگی، کاهش روابط خانوادگی و اجتماعی، که مجموعا این دو گروه از عواملی هستند که باعث ایجاد افسردگی اجتماعی میشود.»
افسردگی که بر طرز تفکر و رفتار انسان تأثیر گذاشته و منجر به ایجاد طیف وسیعی از مشکلات عاطفی و جسمانی میشود، بیماری مزمنی است همانند سایر بیماریهای مزمن از جمله دیابت و فشار خون که نیازمند درمان طولانی مدت است.
جمشید عدالتیان، استاد دانشگاه و عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی نیز خردادماه سال جاری در گفتوگو با «خبرآنلاین» گفت که بیشترین مصرف قرصهای ضد افسردگی در استانها مربوط به استان قزوین است.
وی با هشدار درباره ضعیف شدن طبقه متوسط افزود: «یک خستگی و افسردگی در میان اکثریت جامعه مشاهده میشود. در حال حاضر مصرف قرص افسردگی به شدت افزایش پیدا کرده و تعجب آمیز است.»
عدالتیان تاکید کرد: «بیشترین مصرف قرصهای افسردگی در شهرستانها در استان قزوین است. شادترین و کمترین افسردگی برای سیستان و بلوچستان است.»
این در حالی است که مقامهای حکومتی در جمهوری اسلامی با هرچه برای نسل جوان شادی آفرین باشد به نحوی مخالفت میکنند و گردهمایی جوانانی که به بهانهای برای خود شادی میآفرینند را برهم میزنند.
از آب بازی گرفته تا همین چند روز پیش که تارنمای پارسینه با انتشار تصاویر برف بازی و شادی مردم در شهرهای مختلف ایران، از مقامهای جمهوری اسلامی پرسید که چرا برف بازی به عنوان نوعی «شادی جمعی» مناقشه برانگیز نشده است؟
هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده که مردم امیدوار باشند
موضوع کاهش شادی در بین ایرانیان، بحث جدیدی نیست که به تازگی مطرح شده باشد. هرچند در نخستین ماههای بارها، اما برخلاف ادعای مقامهای دولتی که در جریان تبلیغات انتخاباتی از افزایش بهبود اوضاع در همینه زمینهها از جمله آسیبهای اجتماعی طی دوره دولت نهم سخن میگفتند انتشار آمارهای سال ۱۳۸۸ نشان داد که آن سال، سال «کاهش شادی» و افسردگی در میان ایرانیان به ویژه در تهران رشد قابل توجهی داشته است.
محمد هادی ایازی، معاون امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، اسفندماه سال ۱۳۸۸ با اشاره نتایج یک نظرسنجی از مردم تهران درباره شادی گفته بود که «طی یک نظرسنجی از ۱۱۷۹شهروندان تهرانی برآورد شد ۴۲ درصد افراد اغلب شاد هستند، ۳۰ درصد گاهی اوقات شاد و گاهی غمگین و ۲۸ درصد مابقی همیشه غمگیناند که برای جامعه بسیار خطرناک هستند.»
در همان زمان، خبرگزاری مهر بخشی از سخنرانی دکتر یاسر تعدادی، استاد دانشگاه تربیت معلم در مورد پیشی گرفتن غم بر شادی در پایتخت را منتشر کرد و افزود: «بر اساس پژوهشهایی که اخیراً انجام شده ۳۴ درصد مردم تهران شاد هستند و ۳۸ درصد غمگین و بقیه اصلاً نمیدانند شادند یا غمگین.»
یک سال بعد نتایج یک نظرسنجی نشان داد ۴۲ درصد افراد، اغلب شاد، ۳۰ درصد گاهی اوقات شاد و گاهی غمگین و ۲۸ درصد مابقی همیشه غمگین هستند.
به دلیل نبود شادی و نشاط اجتماعی میزان افسردگی در میان شهروندان ایرانی به طور چشمگیری در حال افزایش است مشکلی که حتی به تائید مسئولان متولی در جمهوری اسلامی رسیده است.
یکی از خبرنگاران ساکن ایران بخشی از یک گفتوگوی منتشر شده م- ر یکی از کارشناسان انجمن مددکاری سازمان بهزیستی را در اختیار جرس قرار داد.
م - ر چندی پیش در پاسخ به موضوع امیدواری مردم پس از پایان ۱۰۰ روز فعالیت دولت روحانی دراین مصاحبه گفته بود: «نه هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده که مردم امیدوار باشند.»
به گفته وی، یکی از دلائل اصلی که مردم نمیتوانند شادی کنند وجود مشکلات اقتصادی هست. همچنین، متناسب با درامد افراد وسایل تفریحی و شادی وجود ندارد. هر کس میخواهد مهمانی برگزار کند یا شادی کند باید پنهانی در جمعهای خصوصی اقدام به این کار بکند.
م- ر با بیان اینکه دولت، مانع شادی کردن مردم است میافزاید: «در تمام کشورها میآیند برای مردم خودشان جاهایی را برای شادی میگذارند مثل دیسکو و کازینو، اما مردم ما خودشان هم که میخواهند یک مراسم شادی را برگزار کنند باید با ترس و لرز برگزار کنند.»
این مددکار اجتماعی در ادامه با بیان اینکه هم اکنون تفریح در جامعه ایران به پولدارها اختصاص یافته است تاکید میکند که «وقتی یک نفر مجبور است حتی دو تا سه شیفت کار کند دیگر نایی برای شادی و تفریح ندارد. از سوی دیگر، دلیل ناراحتی مردم این است که هیچ برنامهای نمیتوانند برای زندگی خود داشته باشند.»
به گفته وی، مثلاً یک نفر میگوید: من یک سال به سختی کار میکنم آخر سال میتوانم در عوض بروم مسافرت یا خانه بخرم اما آخر سال با این تورم، خانه چند برابر شده یا یکهو دلار میشود ۳ هزار تومان، تنها چیزی که برای این خانواده میماند، افسردگسی و ناامیدی است. چون با آن پول نمیتوانند کاری کنند و فقط عمرشان تلف شده.
م- ر با تاکید بر اینکه پس از انتخابات سال ۸۸ موج ناامیدی در بین مردم بیشتر مشاهده شد که در دو سال اخیر پررنگتر شده است افزوده است: «مردم با آن شوق رفتند در انتخابات شرکت کردند و رای دادند، چون فکر میکردند قرار است اتفاقی بیفتد اما نشد، بعد هم که با مردم آن رفتار را کردند همه اینها باعث سرخوردگی مردم شده است.»
فقط سه درصد از کل مردم ایران بسیار شاد هستند
بر پایه پژوهشی جدید که از سوی محققان دانشگاه کوئینزلند استرالیا انجام شده، مردم ایران جزو افسردهترین مردم جهان هستند و به طور کلی ساکنان «خاورمیانه» و «شمال آفریقا» افسردهترین مردم جهان شناخته شدهاند.
گزارش سال ۲۰۱۳ درباره شادمانی در جهان نیز گزارش تحقیقی جامعی است که از سوی مؤسساتی در آمریکا، کانادا و انگلستان درباره توزیع حس شادمانی در کشورهای مختلف تهیه شده است.
ایران در این نظرسنجی در میان ۱۵۶ کشور در ردیف ۱۱۵ قرار دارد. کشورهایی مانند جیبوتی در دریای عمان با رتبه ۱۱۴، بنگلادش با ۱۰۸، عراق با ۱۰۵، سومالی با ۱۰۱، موزامبیک با ۹۴، زامبیا با ۹۱، پاکستان با ۸۱، ترکیه با ۷۷ و بالاخره ترکمنستان با رتبه پنجاه و نهم در ردههای بالاتر و شادتر از ایران قرار دارند.
عباس شکری، تحلیلگراجتماعی و روزنامه نگار ساکن نروژ نیز در این زمینه به جرس میگوید: «باید دید که تحقیق انجام شده در مورد میزان شادی و غم در ایران که زنجانیها شادترین و یزدیها غمگینترین شناخته شدهاند، چگونه بوده است. آیا قناعتکاری یزدیها، پشتکار زنجانیها و آب و هوای این دو منطقه هم در نظر گرفته شده است یا تنها چند پرسش معمول نیز مد نظر بوده است. این تحقیق فراگیر مدعی شده است که فقط سه درصد از کل مردم ایران آدمهای بسیار شادی هستند و حدود ۳۹ درصد ایرانیان از شادکامی متوسطی برخوردارند.»
به گفته این روزنامه نگار، نتایج تحقیقات اجتماعی انجام شده در ایران و جهان نشان میدهد که شادکامی بخش مهمی از کیفیت زندگی و بالاتر از هر ثروتی بهشمار میرود و با بسیاری از مؤلفههای سلامت رابطه نزدیکی دارد. در ادبیات، افلاطون شادکامی را حالت تعادل و هماهنگی میان سه عنصر استدلال، هیجان، و امیال و ارسطو آن را زندگی معنوی میداند. تقریبا همه متفقالقولند که شادی تنها سرخوش بودن و یا لبخند به لب داشتن نیست و معیارهای دیگری نیز در میزان شادکامی افراد یک جامعه موثر است.
این تحلیلگر مسائل اجتماعی، افسردگی را بیماری رایجی میداند که تقریباً بر یک نفر از هر۱۰نفر تاثیر میگذارد.
شکری با بیان اینکه تقریباً زنان دو برابر مردان به این بیماری مبتلا میشوند تاکید میکند که« افسردگی علائم مختلفی دارد اما رایجترین نشانه آن غمگینی و از دست دادن علاقه به اموری است که فرد پیش از این به آن علاقه داشته است. البته بین افسردگی و اندوه تفاوت هست که در این مقال به آن نمیپردازیم. مرگ یک عزیز، از دست دادن شغل، ناکامی در تحصیل و... اموری هستند که اغلب باعث ناراحتی افراد میشوند. احساس غمگینی و ناراحتی برای این امور امری عادی و معمولی است.»
ایرانیان مردم شادی نیستند
بالابودن تعداد روزهای عزاداری در مقایسه با روزهای جشن و شادی، فشار ناشی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و در پی آن، درک موضوع افسردگی در بین اقشار مختلف جامعه شهری و روستایی ایران زیاد، سخت نیست.
چهرههای عبوس، در هم فرورفته، غمگین و عصبانی اغلب شهروندان که هر روز در پیاده رو، اتوبوس، مترو و حتی محل کار، دیده میشوند شاهدی بر نبود شادی و شیوغ غم گرایی و گرایش به افسردگی و نشانی است از اینکه ایرانیان مردم شادی نیستند.
مصطفی عزیزی، نویسنده و تهیهکننده سابق برنامههای تلویزیونی ایرانی نیز در این زمینه به جرس میگوید: «سالهای میانه دهه شصت بود و من تازه از سربازی و جبهه برگشته بودم. آنسالها که سرکوب و جنگ، کمبود مواد غذایی، دخالتهای گسترده در زندهگی شخصی، پوشش و نوشش مردم جریان داشت و هر روز سر هر کوچه حجلهیی میبستند یا مادرانِ فرزنداعدامشده، در خفا، میگریستند اگر مردم را افسرده و غمگین میدانستیم پُر بیراه نبود اما در یکی از عصر همین روزها روی تپه سرسبز یکی از پارکهای تهران دراز کشیده بودم و به خانوادههایی که گُله گُله نشسته بودند و بچهها که بازی میکردند نگاه میکردم. متوجه شدم در همان نزدیکیها دو مرد روس نشستهاند، آن وقتها هنوز اتحاد جماهیر شوروی بود، رفتم پیششان و سعی کردم با انگلیسی دستوپا شکستهیی با هم صحبت کنیم. نکتهیی که برایام بسیار عجیب بود اینکه آنان شگفتزده بودند از روحیه مردم ایران و میگفتند با این همه مشکلات چقدر شما مردم شادی هستید، اما این روزها، که اوضاع هر چقدر بد باشد از آن روزها بدتر نیست، همه صحبت از افسردگی و ناشادی مردم میکنند، حتماً میشود عوامل فرهنگی زیادی مانند موسیقی سنتی عموماً غمناک، رنگ غالب سیاه و تیره، مراسم عزاداریهای جورواجور... برشمرد اما اینها کم و بیش همیشه بوده است.»
به گفته تهیه کننده مجموعه تلوزیونی مسافر، «به نظر میآید منبع گَرد غمی که اکنون بر چهره مردم ریخته است چیز دیگری ست، آنان «امید» خود را از دست دادهاند. امید به تحول، امید به اطلاح، امید به زندگی بهتر، روز به روز به یاس تبدیل میشود. انسان بدون هر چیزی میتواند زندگی کند الا بدون امید. هر بار که اقدام کردند برای زندهگی بهتر چه با شوری انقلابی و مشتی گره کرده در میان خیابان، چه با منشی اطلاحطلبانه و دستانی گشوده پای صندوقهای رای، هر چه کردهاند اوضاعشان بهتر که نشده است بدتر هم شده است. برای بازگردان شادی به مردم تنها یک کار باید کرد باید «امید» را به آنان بازگرداند.»
مسئولان جمهوری اسلامی در طول این سالها همواره تمامی دستگاهها و حتی خود مردم را برای برگزاری مراسم عزاداری در روزهای مختلف سال بسیج کردهاند، درحالی که هیچگاه برای شادی جوانان و دور شدن سایه افسردگی از سر آنها هیچ برنامهریزی نداشتهاند. روندی که زمینههای شیوع افسردگی را در بین مردم ایران فراهم کرده است. هشداری که در چند سال اخیر ازسوی کارشناسان اجتماعی و روان پزشکان به مسئولان داده شده اما کمتر به آن توجه شده است.
فیروزه رمضانزاده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر