امروز: برای چندمین بار در طول سالیان گذشته، چهل روز پیش دانشگاه تهران شاهد درگذشت یکی از دانشجویان خود به دلایلی بود که بیش از هر چیز به قصور یا تقصیر مسئولین دانشگاه در انجام وظایف محوله باز میگشت. بررسی دقیق حوادث رخداده، مواضع مسئولین و سیاستهای اجرا شده در دانشگاه تهران روشن می کند که وقوع چنین حوادثی در دانشگاه تهران نه ناشی از تصادف و اتفاق، که نتایج منطقی سیاستگذاریهایی است که در سالهای گذشته به خصوص در حوزه اقتصاد و سیاست در وزارت علوم و به تبع آن در دانشگاه تهران صورت گرفته و اکنون باید شاهد نتایج آنها نظیر «فرسودگی تاسیسات»، «نبود تجهیزات و امکانات رفاهی»، «تعطیلی نهادهای فرهنگی چون تالار مولوی» و در نهایت «قربانی شدن انسانها» به پای سیاستهای مسئولین باشیم. این گزارش نمونهای است از آنچه به صورت عمومی به لحاظ اقتصادی در دانشگاههای کشور گذشته و بدیهی است آنچه در دانشگاه مادر کشور(دانشگاه تهران) میگذرد آینه تمام نمای سیاستگزاری عمومی در دانشگاهها است.
آنچه خواهد آمد بر اساس بررسی دقیق و مستند مواضع مسئولین، تشکلها و حوادث رخداده سعی خواهد کرد پیوند میان سیاستهای اجرا شده در دانشگاه در سالهای اخیر و نتایج اینچنینی این سیاستها را برقرار کند. سیاستهایی که مسئولیت همه آنها بر عهده مسئولین وزارت علوم و رئیس دانشگاه تهران در این سالها بوده و به خصوص آقایان زاهدی وکامران دانشجو وزرای علوم دولت احمدینژاد و رئیس محترم دانشگاه تهران جناب آقای دکتر رهبر بابت اجرای آنها باید مسئولیت پذیر بوده و به افکار عمومی پاسخگو باشند. این پاسخگویی ارتباطی به ماندن یا رفتن ایشان از دانشگاه تهران ندارد و تجربیات مدیریتی مجموعه بزرگ دانشگاه تهران در هر صورت می بایست در معرض نقد قرار گیرد تا از تکرار خطاهای آن در آینده جلوگیری شود.
ادعای این گزارش آن است که سیاستگزاری کلی وزارت علوم چه در دوره آقای زاهدی و چه پس از آن در دوره کامران دانشجو به صورت عمومی، گونه ای سیاست گذاری «نولیبرال اقتصادی» و «محافظه کارانه» بود که «پولی» شدن آموزش و نگاه «کالایی» به «فرهنگ» اولین ویژگی آن است. طنز قضیه آن بود که «نولیبرالیسم اقتصادی» در حالی در وزارت علوم و در دانشگاه تهران با شدت تمام پیش برده میشد که ادعای «اسلامیسازی» گوش فلک را کر کرده بود. کسانی که امروز حملات تند خود را متوجه وزیر علوم فعلی نموده اند، در درجه اول بابت نتایج سیاستگزاری های نولیبرال خود در دانشگاه ها باید به افکار عمومی پاسخگو باشند. آنها متهمان ردیف اول تبعیض گسترده در حوزه آموزش در دانشگاه ها هستند. سیاستهایی که نمونه ای از نتایج آن را ذیلا بررسی خواهیم کرد.
الف) داستان بی پولی-پرده اول : از فرسودگی تجهیزات تا مرگ یک دانشجو
به گزارش ایرنا ««کوروش صوفیه» دانشجوی کارشناسی ارشد پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در کرج در ساعات پایانی روز چهارشنبه ۲۹ آبان ماه بر اثر تماس با مفتولی که بین پایه های فلزی چراغ برق به عنوان حائل بین فضای چمن و مسیر خوابگاه پردیس قرار داده شده بود، دچار سانحه برق گرفتگی شد.»(ایرنا-۲/۹/۹۲)
متعاقب این حادثه و اعلام نارضایتی دانشجویان از وضعیت تاسیسات و امکانات فرسوده دانشگاه در پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران واقع در کرج، فردای آن روز تجمعاتی در این دانشگاه شکل گرفت و دانشجویان خواستار پاسخگویی مسئولین دانشگاه در قبال این حادثه شدند.
دو روز پس از درگذشت کورش صوفیه، در تاریخ اول آذر ۱۳۹۲، انجمن اسلامی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران با صدور بیانیه ای اعلام کرد:
«قطع یقین عدم نظارت و رسیدگی از سوی مسئولان امر، نبود ایمنی لازم، مشکلات فنی و مشخّصا نقص سیستم برق رسانی، نقش آشکاری در بروز این اتفاق داشته است. لذا انجمن اسلامی دانشجویان، هم صدا با تمامی دانشجویان پردیس که با برگزاری تجمع اعتراض آمیز، اوج اندوه و خشمشان را فریاد زدند و نشان دادند نمیگذارند حقشان که همانا باز خواست مقصران است، پایمال شود، خواستار روشن شدن موضوع، عزل تمامی افراد دخیل در این واقعهی تلخ و جلوگیری از وقوع مجدد چنین رویدادهایی با ارائهی تضمینهای مشخص و اجرایی، است. استعفا یا برکناری خاطیان یا کسانی که در انجام وظایف بدیهیشان کوتاهی کردهاند، حداقل کاری است که در گام نخست میبایست صورت گیرد، شاید که التیام بخش روح دردمند و احساسات جریحهدار دانشجویان و پردیس باشد.
بر اساس صحبتهای شاهدان عینی، اورژانس پردیس با این که در محل حادثه حاضر شد ولی توانایی اقدامات لازم را نداشته است. البته که مدت هاست بهداری پردیس به علت فقدان امکانات کافی پزشکی در شرایط حساس و خاص، عدم حضور پزشک از ساعت ۱۶ به بعد ، عدم پاسخگویی به موقع در ساعات شب، قادر با ارائهی خدمات اورژانسی نیست. باید پرسید و مطالبه کرد که چرا پردیس کرج با میزان بالای تعداد دانشجویان و از جمله دانشجویان شهرستانی و خوابگاهی، چنین وضعیت نابسامانی دارد؟
با کمال تاسف این اولین بار نیست که دانشجوی این آب و خاک، قربانی سهل انگاری، بی کفایتی و بی مسئولیتی مسئولان دانشگاه میشود. اتفاقات مشابه زیادی تاکنون در چندین دانشگاه جان دانشجویان را چه آسان گرفته است. حال آنکه دانشگاه و خوابگاههای دانشجویی باید محیط امنی باشند هم چون محیط امن خانه. بهبود وضعیت صنفی و رفاهی پیشکش! چرا که هیچگاه طعمش را نچشیدهایم، ای کاش لااقل امنیت جانی دانشجو در نماد آموزش عالی کشور تامین میشد! انگار این که تا حادثهای تلخ رخ ندهد، گوش هیچ مسئولی شنوا نیست، به یک رسم عادی تبدیل شده است حتی اگر کاهلی و سهل انگاری به قیمت جان یک انسان تمام شود. واقعا دیگر چه باید بشود تا مسئولین پردیس به وظایفشان عمل کنند؟»
(سایت رسمی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران - ۱/۹/۹۲)
مجموعه «رئیس و اعضای هیات رئیسه دانشگاه و رئیس و اعضای هیات رئیسه پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران» در تاریخ اول آذر، به صدور پیام تسلیت در رسانهها مبادرت نمودند. در همان روز در پیام تسلیت درج شده در سایت رسمی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران علت درگذشت این دانشجو« نفوذ آب باران و اتصال برق یکی از پایه های روشنائی محوطه ی خوابگاه پسران» ذکر شد. دکتر محمد جعفری رئیس پردیس کشاورزی و منابع طبیعی تهران نیز در همین روز در مصاحبه با خبرگزاری مهر اعلام کرد «چهارشنبه شب، کوروش صوفیه دانشجوی کارشناسی ارشد دام پردیس کشاورزی و منابع طبیعی پردیس کرج دانشگاه تهران که در حال رفتن به خوابگاه دانشگاه بوده وقتی قصد رد شدن از بین دو تیر چراغ برق داخل محوطه را داشته با سیم مفتولی که بین دو تیرکشیده شده برخورد کرده و با توجه به قدیمی بودن سیم کشی ها، بارندگی شدید و وجود اتصالی دچار برق گرفتگی شده و متاسفانه فوت کرد.
وی دلیل اصلی وقوع این حادثه را قدیمی بودن سیستم سیم کشیها عنوان کرد و افزود: قدمت این پردیس به ۵۰ الی ۶۰ سال بازمی گردد و سیم کشی ها نیز قدیمی است که منجر به این حادثه شده است»(خبرگزاری مهر، ۱/۹/۹۲) وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری نیز در پیامی درگذشت این دانشجو را تسلیت گفت.(ایرنا-۲/۹/۹۲)
پس از آن اخبار این حادثه و اعتراضات دانشجویان، به تناوب در رسانه ها مخابره گشت و عملکرد مسئولین دانشگاه تهران در این حادثه به پرسش کشیده شد. تعابیری چون «مرگ عجیب دانشجوی دانشگاه تهران»، (خبرگزاری خبرآنلاین)، «نوشداروی دانشگاه تهران پس از مرگ»(پایگاه خبری صراط نیوز)، «التهاب در دانشگاه تهران با مرگ دردناک دانشجوی کارشناسی ارشد»(سایت تابناک) در رسانه ها در مورد این حادثه به کار رفت.
در این میان سایت تابناک با درج گزارشی در مورد حادثه به نقل از یکی از دانشجویان مقطع دکتری این دانشکده دانشگاه تهران نوشت: «از آغاز سال تحصیلی، برای هر مشکلی که به مسئولان مراجعه میکنیم، با پاسخ «بودجه نداریم» مواجه میشویم و کار به جایی رسیده که نه تنها پول مواد آزمایشی و تدارک پایان نامه دانشجویان تحصیلات تکمیلی معوق شده و غذای پنجشنبههای خوابگاه به دلیل نبود بودجه لغو میشود، بلکه حتی هزینهکردهای معمولی مانند دستگیره در اتاق نیز پرداخت نمیشود. با چنین شرایطی معلوم است که خرابیها تشدید شده و یکجا خودش را نشان دهد؛ حالا هم برق آن تیر را قطع کردهاند و سیمها را چسب برق پیچیدهاند و تمام واکنش مسئولان به جان باختن یک دانشجو بر اثر نقص سیستم برق رسانی همین شده است و بس»(تابناک، ۲/۹/۹۲)
در همین گزارش به نقل از معاون دانشجویی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران آمده است:
«برخی اظهارات دانشجویان در مورد کمبود امکانات در خوابگاههای پردیس به حق است، چرا که بیشتر این خوابگاهها به دلیل قدمت زیاد فرسوده هستند و باید نوسازی شوند. نبود امکانات در بهداری دانشگاه و از سوی دیگر فرسودگی تأسیسات خوابگاهها باید فوری بررسی شود تا دیگر شاهد چنین رخدادهایی نباشیم.»(تابناک، ۲/۹/۹۲)
رئیس پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه نیز قول داد «برای جلوگیری از حادثه های بعدی تمام سیم کشی برق آزمایشگاهها، خوابگاهها، محوطه پردیس مورد بازبینی قرار می گیرد تا اگر مشکلی وجود دارد رفع شود.»(تابناک، ۲/۹/۹۲)
پس از آن، چند روز بعد ضمن پاسخ به برخی موارد منتشر شده در سایت تابناک، دکتر محمدحسین ضیایی مشاور رئیس و مدیر کل حوزه ریاست و و روابط عمومی دانشگاه تهران در جوابیهای ضمن تایید فرسودگی تاسیسات آن پردیس آمده است:
«در خصوص فرسودگی تاسیسات؛ مسئولان دانشگاه تهران و مؤکداً شخص ریاست محترم دانشگاه بارها در جلسات و مصاحبههای مطبوعاتی خود نسبت به این امر و کمبودهای بودجهای هشدار دادهاند.»(تابناک، ۵/۹/۹۲) و خبر از «صدور دستور تشکیل تیم تخصصی از شب اتفاق جهت بررسی علل و شناسایی عوامل این اتفاق و هر گونه قصور که میبایست پس از دریافت نظر نهایی این تیم قضاوت گردد.» داده است.(تابناک-۵/۹/۹۲)
در روز نهم آذر حامد قادرمرزی نائب رئیس فراکسیون دانشگاهیان مجلس و رئیس مجمع نمایندگان استان کردستان در گفت و گو با خبرگزاری مجلس شورای اسلامی(خانه ملت) خبر از احضار وزیر علوم به مجلس برای پاسخگویی نسبت به این حادثه داد و اعلام کرد «با توجه به اینکه هیچ یک از مسئولان دانشگاه اعم از حوزه ریاست، معاونت، حراست و سایر بخشها خود را مسئول مرگ این دانشجو نمیداند وزیر علوم باید پاسخگو باشد که چرا سرمایه انسانی کشور که با معدل عالی در دانشگاه معتبر کشور تحصیل میکند به این ترتیب کشته شده و هیچ کس نیز پاسخگوی آن نباشد» او توضیح داد «متاسفانه حادثه برق گرفتگی در این دانشگاه برای سومین بار رخ داده که این بار به مرگ یکی از دانشجویان ختم شد.»
بنابر آنچه که آمد سه مسئول از مسئولان دانشگاه تهران، در گفتههایشان در رسانهها صراحتا «فرسودگی تاسیسات»، «نبود امکانات» و «کمبود بودجه» را به عنوان عوامل اصلی بروز چنین رخدادی برشمرده اند.
حال پس از مرور این حادثه و مواضع مسئولین دانشگاه ذکر چند نکته در باب مدیریت «اقتصادی» فرهاد رهبر در دانشگاه ضروری است:
ب) داستان بی پولی-پرده دوم : از پردیسهای بین المللی تا پردیس کشاورزی کرج
در سالهای اخیر دانشگاه تهران، به شدت به سمت «تجاریسازی» آموزش گام برداشته و با تاسیس و گسترش پردیسهای به اصطلاح بین المللی که هیچگونه امتحان ورودی جدی و نظارت کارآمدی بر دوره های آنها وجود ندارد، رسما مبادرت به فروش مدرک دانشگاه تهران نموده است. «کالایی سازی آموزش» با جذب دانشجوهای پولی و تاسیس پردیسهای مجزا و جدید، محور اصلی سیاستهای «نولیبرال» فرهاد رهبر در دانشگاه تهران بوده است که با شدت و خشونت زیادی پیگری شده و می شود. این از خلاف آمد عادت است که سیاستهای «نولیبرال» در متن مهمترین نماد آموزش عالی کشور و در برابر چشمان همه مسئولین ریز و درشتی پیش رفته است که مهمترین ستیزه خود در سالهای اخیر را با افکار «لیبرال» و «نولیبرال» اعلام کرده اند. سیاستهایی که آموزش را هم عرصه رقابت کالایی می خواهند، کالایی به نام مدرک که می تواند قیمتی داشته باشد و خرید و فروش شود.
در دانشگاه تهران، پردیسهای بین المللی کیش، ارس و پردیس البرز(دانشگاه تهران ۲) با همین نیت تاسیس شده اند. تنها در پردیس بین المللی کیش به گزارش سایت رسمی این پردیس تاکنون ۲۷۰۰ دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد و بیش از ۲۰۰ دانشجو در مقطع دکتری پذیرش شده اند. بنا به اعلام سایت رسمی این پردیس، ظرفیت پذیرش دانشجوی پردیس کیش ظرف سه سال (۸۹ تا ۹۲)، از ۸۰۰ نفر به ۲۱۰۰ نفر افزایش پیدا کرد.(بیش از دو برابر و نیم)تنها در سال تحصیلی ۸۹-۹۰، ۳۱ رشته کارشناسی ارشد به تعداد رشته های این پردیس افزوده شد. شهریه ثابت یک ترم تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد این پردیس در رشته های علوم فنی و علوم پایه برابر با ۲۷ میلیون ریال و در علوم انسانی ۲۱ میلیون ریال و به ازای هر واحد درسی نظری دوملیون و دویست هزارریال می باشد. آزمون ورودی این پردیس به صورت جداگانه و خارج از ضوابط آزمونهای وزارت علوم برگزار می گردد. به گزارش همین سایت «میزان تقریبی کل شهریه مقطع دکتری برای رشته های علوم انسانی و علوم اجتماعی ورفتاری مبلغ ۴۵۰میلیون ریال (۴۵ میلیون تومان) میباشد و برای سایر رشته ها مبلغ ۵۵۰ میلیون ریال (۵۵ میلیون تومان)» می باشد.
یک حساب سرانگشتی نشان می دهد که تنها در پردیس بین المللی کیش در این سالها حدود ۴۱ میلیارد تومان از بابت دانشجویان ارشد و حدود ۱۰ میلیارد تومان از بابت دانشجویان دکترا عاید دانشگاه تهران شده است.
پردیس البرز اما قدمت کمتری دارد. در مقایسه با پردیس بین المللی کیش که از ۱۳۸۶، آغاز به فعالیت نموده (سال آغاز مدیریت دکتر رهبر)، این پردیس از ۱۳۹۰ فعالیت می کند و تنها در ظرف دو سال در ۳۷ رشته ۸۷۱ دانشجو را در مقطع کارشناسی ارشد پذیرش نموده و هزینه های تحصیل در این پردیس تقریبا مشابه پردیس بین المللی کیش است. پردیس البرز یا همان دانشگاه تهران (۲)، از اساس با هدف پذیرش دانشجوی پولی تاسیس شده و مورد حمایت تمام قد رئیس دانشگاه قرار داشته است. پردیس بین المللی ارس نیز به لحاظ هزینه های تحصیل شرایطی مشابه دارد. شاید برای مخاطب عجیب باشد که تنها در دو پردیس کیش و البرز، نزدیک به ۴۰۰۰ نفر دانشجو در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری به صورت «پولی» و بدون شرکت در آزمونهای متعارف سازمان سنجش و تنها به کمک شرکت در آزمونهای «خاص» دانشگاه تهران، در حال تحصیلاند.
برای به دست آوردن آمار کل دانشجویان پولی دانشگاه تهران، علاوه بر دانشجویان پردیس بین المللی ارس، باید آمار دانشجویان شبانه را نیز به این تعداد بیفزاییم. داشجویان شبانه که مطابق با اعلام دانشگاه تهران در دفترچههای کنکور، دانشگاه هیچ تعهدی در قبال تامین خوابگاه آنها نداشته و این بی تعهدی تبعیضی است که دختر و پسر نمیشناسد.
نگاهی به لایحه بودجه کشور در سال ۹۳، نشان میدهد که بر اساس آنچه در پیوست دوم این لایحه آمده است، درآمد «دانشگاه تهران»(بدون در نظر گرفتن مجتمع آموزش عالی قم، پردیس ابوریحان، دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی، موسسه ژئوفیزیک، پارک علم و فنآوری، دانشکده فنی فومن، دانشکده چوکا، دانشکده علوم و فنون نوین) از طریق در آمد حاصل از فروش «خدمات آموزشی و فرهنگی» برابر با ۱۸۰ میلیارد تومان برآورد شده است. عددی که با در نظر گرفتن موسسات پیرامونی به ۲۱۱ میلیارد تومان بالغ می شود.(پیوست دوم لایحه بودجه سال ۹۳، انتشارات معاونت برنامهریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور : صفحات ۹۲-۹۳) این در حالی است که کل بودجه پیشنهادی دانشگاه تهران در سال ۱۳۹۲، ۲۹۰ میلیارد تومان بوده است. این به این معنا است که دانشگاه تهران، چیزی معادل ۷۳ درصد بودجهی پیشنهادی خود در سال ۹۲ را در سال ۹۳ از طریق فروش آموزش و فرهنگ کسب خواهد کرد.
ج) داستان بی پولی-پرده سوم : از دانشجوی پولی تا دانشگاه بی پول
کسانی که سالهای گذشته را به خاطر می آورند نیک میدانند که اولین بار در سال ۱۳۸۲ بود که دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به طرح پذیرش دانشجوی پولی، تجمعات گستردهای را سازماندهی کردند و این اقدام را مغایر با اصول قانون اساسی و عدالت اجتماعی دانستند. پذیرش گسترده دانشجویان در قالب دورههای شبانه و همچنین دورههای پولی از آن زمان تاکنون همواره مورد اعتراض دانشجویان قرار داشته است. در دوره ریاست فرهاد رهبر بر دانشگاه تهران، او در محور انتقادات دانشجویان در باب دانشجوی پولی قرار داشته است. همزمان با اقدامات و سخنان فرهاد رهبر در باب دانشجوی پولی در سال ۱۳۸۹، بار دیگر مخالفتها با پذیرش دانشجوی پولی اوج گرفت. در ۲۷ دی ماه ۱۳۸۹، فرهاد رهبر در برنامهای تلویزیونی حضور یافت و از طرح پذیرش دانشجوی پولی در دانشگاه های دولتی به صورت تمام و کمال دفاع کرد و مخالفان آن را مدیران دانشگاه آزاد دانست که در هراس از شکسته شدن انحصارشان در «بازار آموزش»، به مخالفت با این طرح دامن می زنند. پس از آن مرتضی کیا مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با نگارش نامهای خطاب به فرهاد رهبر چنین نوشت :
« اولا ورود دانشجوی شبانه به دانشگاه ضابطه مند است یعنی از شرکتکنندگان در کنکور هر سال پذیرش میشوند . ثانیاً توجیهاتی هم که منجر به تصویب دانشجوی شبانه شد امروزه مشخص گردیده که بهانهای بیش نبوده؛ به این دلیل که طرح مذکور در حالی تصویب شد که قرار بود ظرفیتهای بیشتری ایجاد شود و چون دولت نمیتوانست هزینههای آن را تکافو کند این شیوه مطرح شد در حالی که اکنون در دانشگاه تهران حتی شاهد این مساله هستیم که از ظرفیت دانشجویان روزانه کاسته می شود و ظرفیت شبانهها افزایش پیدا میکند. مضحکتر آن که امروزه دانشجویان روزانه و شبانه با یکدیگر سر یک کلاس مینشینند! این یعنی همین دانشجویان شبانه نیز میتوانستند شهریه ندهند و درس بخوانند. جالبتر اینکه همین دانشجویان شبانه از هیچ یک از امکانات متعارف مانند خوابگاه و وام کمک هزینه تحصیلی (شهریه) و ... هم برخوردار نیستند. پس ادعای افزایش ظرفیت واهی مینماید و طمع اقتصادی مسئولین مربوطه را نشان میدهد» مرتضی کیا در این نامه با استناد به سخنان امام خمینی می نویسد «آقای رهبر و ایضا تمامی رهبران "دانشگاه" ها و "مجلس" ها و "دولت" ها !! "خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولان کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومان و روآوردن به حمایت از سرمایهدارها شود و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار بشوند. معاذالله که این با سیره و روش انبیا و امیرالمومنین و ائمهمعصومین- علیهم السلام - سازگار نیست."(امام خمینی)»
تنها چند روز پس از نگارش این نامه توسط مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، فرهاد رهبر به نامه او پاسخ داد. در جوابیه فرهاد رهبر آمده است :
«اشاره کردم به سابقه ۲۵ ساله دانشگاه پولی در دانشگاه آزاد که از اولین بنیانگزاران دانشگاه پولی است که از این بابت هرگز مورد اعتراض قرار نگرفته است ولی به محض اینکه قرار است رقیبی در مقابلش وارد صحنه شود که شاید تفاوتی با ساختار دانشگاه آزاد ندارد دانشجوی پولی شدیدا مورد حمله قرار میگیرد و با جوسازی سیاسی رقیب از صحنه خارج میشود و همچنان دانشگاه آزاد یکهتاز میدان باقی میماند. آیا فکر نکردهاید که شاید شما هم ناخواسته برای بقای انحصاری دانشجوی پولی در دانشگاه آزاد تلاش میکنید»و در ادامه سوالاتی را مطرح کرد «شما اطلاع دارید سهم دانشگاههای دولتی(دانشجویان غیرپولی) از ۷/۳ میلیون نفر دانشجوی فعلی کشور چقدر است و آیا اطلاع دارید سهم اعتبار وزارت علوم از کل بودجه کشور چقدر است ؟ آیا اطلاع دارید که این سهم تا چه حد قابل افزایش است؟ آیا اطلاع دارید که چه تعداد از دانشجویان ایرانی در خارج از کشور تحصیل میکنند؟ آیا اطلاع دارید که دانشجویان دختر ایرانی که در برخی از کشورهای آسیای میانه تحصیل میکنند مجبورند در خوابگاههای مشترک با پسرها زندگی کنند؟ آیا اطلاع دارید که دانشجویانی که به قصد تحصیل به خارج از کشور می روند علاوه بر صرف هزینه در معرض چه خطرهایی قرار گرفتهاند که نه فقط خودشان بلکه پس از بازگشت به وطن دیگران را نیز تهدید میکند؟ »(سایت الف- ۸/۱۱/۸۹)
این سخنان در حالی از جانب فرهاد رهبر به میان می آمد که او از اساس طرفدار گسترش «دانشجویان پولی» بود و از این منظر نقد او بر دانشگاه آزاد نه از لحاظ «تبعیض در حق محرومان» بلکه از لحاظ «انحصار استفاده از پول مردم» در دانشگاه آزاد بود. او در حالی نسبت به وضعیت دختران ایرانی در خارج کشور ابراز نگرانی میکرد که هر سال در دفترچه کنکور بی تعهدی مجموعه دانشگاه تهران در برابر تامین خوابگاه و امکانات رفاهی را برای همه دانشجویان و از جمله دانشجویان دختر دورههای شبانه صریحا و علنا اعلام می نمود. امری که هنوز هم ادامه دارد. اعطای خوابگاه به دانشجویان دورههای شبانه «لطفی» است که «بعضا» و با دریافت «هزینههای جداگانه» از سوی دانشگاه تهران ممکن است شامل حال دانشجویان شود. وزارت علوم و آقایان زاهدی و دانشجو در تمام این مدت از هیچ گونه حمایتی از آقای دکتر رهبر در پیشبرد این سیاستها خودداری نکردند. نامهها و اعتراضات دانشجویان را پاسخ ندادند و حتی در برابر درخواست عزل فرهاد رهبر توسط احمدینژاد ایستادند تا با صدای بلند اعلام کنند «نولیبرالیسم اقتصادی» در دانشگاه سیاستگذاری کلی آنها در حوزه دانشگاه است.
حمایتها از فرهاد رهبر آنچنان بود که با وجود همه انتقادات وارد شده بر دکتر رهبر، در خرداد ماه ۱۳۹۱، او در حاشیه دومین جشنواره روز بین الملل دانشگاه تهران با دفاع تمام قد از پذیرش دانشجوی پولی بار دیگر تکرار کرد «در کنکور امسال ۸۰ هزار نفر پذیرفته میشوند که از این تعداد حدوداً ۴۰ هزار نفر در نوبت روزانه و حدوداً ۴۰ هزار نفر در نوبت شبانه پذیرفته خواهند شد پس دانشجوی شبانه نیز به دلیل پرداخت شهریه پولی محسوب می شود.» و ادامه داد «به آنها که در کنکور قبول نشده اند بگوئیم بروید خانه هایتان؟» و با اشاره به اینکه «در دانشگاه تهران ۲ ظرفیت پذیرش ۴ هزار دانشجو را داریم و با توجه به کیفیت میتوانیم آن را به ۵ هزار نفر نیز افزایش دهیم» گفت «من در دانشگاه تهران خلق ظرفیت می کنم.»
فرهاد رهبر در نهایت از بودجه دانشگاه تهران در سال ۹۱ اعلام رضایت کرد و اعلام کرد «بودجه بسیار مناسبی در اختیار دانشگاه تهران قرار گرفته است.»(خبرگزاری مهر، ۹/۳/۹۱)
پس از این سخنان این بار بخش دیگری از جریان دانشجویی اصولگرا برآشفته شد. جنبش عدالتخواه دانشجویی با نگارش نامهای خطاب به فرهاد رهبرنوشت:
«پذیرش دانشجو با ملاک پرداخت پول، خلاف عدالت اجتماعی است. آیا این عادلانه است فردی مرفه با پرداخت پول در بهترین دانشگاه ایران درس بخواند در حالیکه فردی روستایی و مستضعف به این خاطر که توان پرداخت پول برای تحصیل خود را ندارد، مجبور است تلاش کند تا از طریق آزمون سراسری به دانشگاه راه یابد؟ آیا پذیرش دانشجوی پولی موجب طبقاتی شدن نظام آموزش عالی کشور نمیگردد؟ آیا این امر به معنای طبقاتی کردن ساختار مدیریتی کشور و سپردن آن به دست طبقه مرفه نیست؟...آیا واقعا کار دانشگاههای برتر کشور بدانجا رسیده است که برای تامین منابع مالی شان باید مدرک فروشی و اعتبار فروشی کنند؟ دانشگاههای معتبر ما، چرا توان و همت خود را بر تامین منابع مالی از طریق ارتباط با صنعت و انجام پروژههای تحقیقاتی و پژوهشی با بنگاههای صنعتی و تولیدی متمرکز نمی سازند؟ چرا باید برای جبران کسری بودجه دانشگاهها راحت ترین گزینه (مدرک فروشی) انتخاب گردد؟!» (خبرگزاری فارس، ۳۱/۳/۹۱)
در مرداد ماه ۹۱، بسیج دانشجویی دانشکده فنی نیز طی نامه ای به وزیر علوم به پذیرش دانشجوی پولی در دانشگاه تهران اعتراض کرد.(خبرگزاری فارس-۱۴/۵/۹۱)نامهای که با بی اعتنایی کامران دانشجو روبه روشد. اسلامی شدن دانشگاه با اجرای سیاستهای ناعادلانه پولی شدن دانشگاه هم سو و هم عنان پیش می رفت. مدرک دانشگاهی در مقطع دکترا با ۵۰ میلیون و در مقطع ارشد با ۲۰ میلیون تومان قابل خرید شده بود.
با وجود همه این اعتراضات، پذیرش دانشجوی پولی بدون آزمون کنکور و تنها با پرداخت شهریههای هنگفت به عنوان یکی از «ظرفیتهای خلق شده توسط فرهاد رهبر» با تمام قوا ادامه یافت و هیچ چیز نتوانست از سرعت آن بکاهد. دانشجویان پولی، که قرار بود دانشگاه را پولدار کنند و مهم نبود در این میان اعتبار مدرک دانشگاه تهران نصیب چه کسانی شود. هیچ اهمیتی هم نداشت که اگر عده ای پول ندارند، «تنها» به واسطه بی پولیشان از تحصیل محروم شوند. در حالی که اصل سیام قانون اساسی کشور مقرر داشته بود « دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازدو وسائل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد.» در همه این سالها وزارت علوم، فرهاد رهبر و بسیاری دیگر روسای دانشگاهها بر خلاف نص صریح قانون اساسی حرکت کردند و به اعتراضات دانشجویان، اصلاح طلب یا اصولگرا وقعی ننهادند.
در ۲۵ مهرماه ۱۳۹۱ دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران، با برپایی نمایشگاههایی به پذیرش دانشجوی پولی در قالب دانشگاه تهران ۲(پردیس البرز) اعتراض نمودند.(سایت الف-۲۵/۷/۹۱) در ۲۰ آذر ۱۳۹۱، اعتراض به سیاست جذب دانشجوی پولی، در بیانیهی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران نیز به چشم می خورد.
در بهمن ماه همان سال جنبش عدالتخواه دانشجویی در نامه ای خطاب به فرهاد رهبر چنین نوشت : «با توجه به آیین نامه شماره ۲/۲۰۳۲۴۵ وزارت علوم ابلاغی تاریخ ۲۰ دی ماه ۹۱ مبنی بر "غیرمجاز و نامعتبر بودن پذیرش کارشناسی ارشد و دکتری بدون کنکور" لازم است سریعا در مورد دانشجویان پذیرفته شده در پردیس البرز دانشگاه تهران (دانشگاه تهران ۲) تعیین تکلیف شود. طبق این آیین نامه مدارک تحصیلی پذیرفته شدگان دو ترم اخیر این مجموعه غیررسمی و فاقد امکان ارزشیابی است. بنابراین لازم است این دسته پذیرفته شدگان از سرگردانی درآمده و نتیجه امر به اطلاع عموم دانشگاهیان رسانده شود.ارتقای جایگاه داخلی و بین المللی دانشگاه تهران و تبدیل شدن به مهد واقعی علم و ایمان را از خداوند بزرگ خواستاریم.» و فرهاد رهبر در پاسخ به این نامه چنین نوشت «لزومی به تعیین تکلیف کردن برای شما نمیبینم زیرا اطلاع شما از همه آیین نامه ها و مقررات بسیار ناچیز است توصیه میکنم بجای برخورد از موضع بالا که باعث تضعیفتان میشود ابتدا همه جانبه بررسی بفرمایید» داستان جوابهای «کوتاه»، «کلی»، از «موضع بالا» و «انتقادناپذیری» دکتر رهبر امروز دیگر بر همگان آشکار شده است.
در حقیقت به نظر میرسید همانگونه که «بسیج» و «انجمن» علیرغم همه اختلافاتشان، در اعتراض به سیاستهای «امنیتی و تنگ نظرانه» اعمال شده توسط دکتر رهبر اتفاق نظر داشتند، در مورد اعتراض به سیاستهای اقتصادی او نیز میان بخش اصلاح طلب و اصولگرای جریان دانشجویی اتفاق نظر وجود داشت.
د) داستان بی پولی-پرده چهارم : از فروش دانشگاه تا تجهیز تاسیسات
با وجودی که فرهاد رهبر از بودجه دانشگاه در سال ۱۳۹۱، اعلام رضایت کامل نموده بود و همچنین با وجود تاکیدات او بر خلق ظرفیت در دانشگاه از طریق پذیرش دانشجوی پولی، همهی اینها باعث نشد تا «فروش دانشگاه» برای خلق منابع جدید نیز بخشی از پروژهی آقای رئیس نباشد.
پروژهای که این بار پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در محور آن قرار داشت و از قضا نه انجمن اسلامی که بسیج دانشجویی بود که به تندی به نقد آن پرداخت.
بسیج دانشجویی در بیانیه خود به مناسبت ۱۶ آذر ۱۳۹۱ نوشت «یکی از مشکلاتی که در سالهای اخیر در دانشگاه تهران بروز کرده، آن است که بر خلاف تصور و تبلیغات بیرونی، رئیس آن نسبت به اساتید دلسوز و حزباللهی رویکردی حذفی داشته و همواره بر آن بوده است که تا با بازنشستگیهای اجباری و نیز دور نگاه داشتن اساتید موجه از مصادر کلیدی، دانشگاه را به وسیله مدیرانی اداره کند که در سابقهی فکری آنها حمایت از جریانهای سیاسی تندرو و اپوزیسیون نیز دیده میشود؛ از مصادیق بارز این ادعا اعمال فشار و با کارشکنی در مسیر رئیس آگاه و دلسوز و مبارز پردیس کشاورزی که در برابر تصمیم کاسب مابانه تبدیل کاربری زمینهای کشاورزی پردیس به کاربری تجاری مقاومت میکرد و عزل وی و تحت تعقیب انضباطی قراردادن و بازنشستگی اجباری و غیرقانونی جمعی دیگر از استادان حزبالهی پردیس کشاورزی دانشگاه تهران است. رویهای که متأسفانه با حمایت ضمنی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز مواجه شده است.»(ایسنا -۲۲/۹/۹۱)
کاربری کشاورزی زمینهای پردیس کرج بنا به گفتهی بسیج دانشجویی به کاربری تجاری بدل میشد بی آنکه تجهیزات فرسودهی این پردیس بازبینی و تعمیر شوند. «اموال عمومی» در دانشگاه به فروش می رفت بی آنکه حفاظت از «جان عموم» در دانشگاه تضمینی بیابد.
ه) داستان بی پولی - پرده چهارم : تعطیلی تالار مولوی؛ تعطیلی فرهنگ در دانشگاه
در حالی که چنانکه آمد، به گفتهی فرهاد رهبر «خلق ظرفیتهای فراوان» در داستان «پولی شدن دانشگاه»، جزئی از کارنامهی درخشان فرهاد رهبر بوده است، با وجود این همه ظرفیت خلق شده، فرهنگ دانشگاه بهرهی چندانی از این ظرفیتها نمی برد. اکنون ۶ ماه است، تالار مولوی، نماد فرهنگ دانشگاه، بنا به گزارش خبرگزاری مهر باز هم به دلیل «بازسازی و تعمیر تجهیزات و امکانات فرسوده نظیر تاسیسات و سیستم برق، تعطیل شده و هیچ مدیر و مسئولی از ادارهکل فرهنگی دانشگاه تهران به عنوان متولی تالار مولوی پاسخگوی شفافی برای حل موضوع و مشکل تالار مولوی نیست.» (خبرگزاری مهر، ۲۵/۸/۹۲)
۶ ماه پس از به تعطیلی کشانده شدن این نهاد فرهنگی، خانه تئاتر در نامهای خطاب به رئیس دانشگاه تهران چنین نوشته است :
«با احترام و با خرسندی از وظیفه سترگ فرهنگی و علمی بزرگی که به عهده دارید. خانه تئاتر ایران که تنها نماینده مردمی و غیر دولتی در تئاتر کشور میباشد، وظیفه خود میداند در گزارشی موجز درخواست خود را در رابطه با بازگشایی مجموعه تالار مولوی به شما بدهد. تالار مولوی از آغاز دهه ۴۰ یکی از بزرگترین مراکز پیشگام هنر مدرن و متعهد تئاتر بوده و در رشد و توسعه تئاتر ایران تأثیر به سزایی داشته، تا آنجا که هرگز از نوپویی تئاتر جهان واپس نمانده است.
در پایان لازم به ذکر است که بزرگترین هنرمندان تئاتر کشور ما از این مرکز و در این مرکز، رشد کرده و از شخصیتهای ماندگار هنر ما بوده و هستند و این کاروان بیبدیل همواره ادامه داشته است و تئاتر دانشجویی بزرگترین تجربیات آغازین خود را در این مجموعه به چالش گرفته است. با این گزارش کوتاه جایگاه با ارزش این تالار و کاربرد تاریخی آنرا در رشد و توسعه تئاتر تأکید میکنیم و از سوی جامعه تئاتر ایران تقاضای بازگشایی هرچه سریعتر این مجموعه را از شما داریم.» (خبرگزاری مهر، ۲۵/۸/۹۲)
گویا ظرفیتهای فراوان خلق شده در دانشگاه تهران را هرگز یارای آن نبوده که با برآمدن از پس مشکل ظاهرا دیرینه «فرسودگی تاسیسات» از جان انسانها حمایت کنند و از وارد آمدن ضربات کاری به فرهنگ کشور ممانعت کنند. واقعیت آن است که سیاستهای نولیبرال «پولی کردن» دانشگاهها، در همهی عرصهها، نتیجهی یکسانی دربر داشته است. دانشگاه تهران با جاهای دیگر تفاوتی ندارد. بی اعتنایی به جان انسانها و فرهنگ جوامع نتیجهی قطعی سیاستهایی است که امروز دکتر فرهاد رهبر باید مسئولیت آن را بپذیرد.
و) داستان بی پولی- پرده چهارم : از پول دانشجو تا جان دانشجو
اکنون با جدی شدن زمزمههای تغییر فرهاد رهبر باید منتظر باشیم تا «داستان بی پولی» دانشگاه و دانشجویان پولی نیز به پایان خود نزدیک شود. دکتر ضیایی مشاور رئیس دانشگاه و مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی، در باب هشدارهای دکتر رهبر در جلسات و مصاحبههای مطبوعاتیاش در مورد کمبود بودجه برای تعمیر تاسیسات دانشگاه سخن گفتهاند. البته نگفتهاند این «جلسات و مصاحبه های مطبوعاتی» چه زمانی برگزار شده و اساسا چه زمانی دکتر رهبر در مورد سوالات افکار عمومی پاسخگو بوده است؟ هیچ کس به خاطر نمی آورد تاکنون فرهاد رهبر به برگزاری چیزی به اسم «کنفرانس مطبوعاتی» مبادرت کرده باشد. به هر حال معلوم نیست آیا این مصاحبه های ادعایی با «خلق ظرفیتهای» ادعا شده توسط دکتر رهبر و رضایت ایشان از بودجه دانشگاه در سال ۹۱، منافات ندارد؟
آیا بودجه لازم برای تاسیس ۳۱ رشته کارشناسی ارشد در یک سال در پردیس بین المللی کیش و درآمد بیش از ۵۰ میلیارد تومان تنها از همین پردیس در طول چند سال، برای تعمیر تاسیسات فرسوده پردیس کشاورزی کفایت نمی کرده است؟ آیا نمی شد بخشی از هزینه های صرف شده برای تاسیس و گسترش پردیسهای ارس و کیش و البرز(دانشگاه تهران ۲) و یا بخشی از درآمدهای هنگفت آنان را صرف امور اولیه برای دانشجویان نمود؟ آیا نمی شد «پول دانشجو» را برای حفظ «جان دانشجو» به کار گرفت؟ خیر، نمی شد. «پول دانشجو» برای «خلق ظرفیتهای جدید» به کار گرفته می شد، دانشکده های جدید همچون دانشکده علوم و فنون نوین، پردیس ارس و البرز و ... «یک شبه» تاسیس می شدند، تا «خودیها» ازیکسو بتوانند «دکترا»های معتبر بگیرند و از سوی دیگر جمعی دیگر از «خودیها» بتوانند به سرعت با فراهم شدن امکانات در دانشکدههای «یک شبه» به عنوان نسلی جدید از اعضای هیئت علمی، به یمن جذب و بورس و انتقال و ... فضای دانشگاه را به تصرف خود در آورند. اینگونه بود که «شایستگان علمی» نه جایی در سیاستگذاری اقتصادی دکتر رهبر می یافتند و نه در راهبردهای سیاسی او.
تلخ و نمادین آنکه امروز در میان تاسیسات و تشکیلات باشکوه پردیسهای بین المللی در جزیرهی زیبای کیش و در کنار رود ارس، هستند کسانی با خرج ۵۰ میلیون تومان، «پول» خود را صرف اخذ مدرک دکترای دانشگاه تهران می کنند و در همان دانشگاه تهران، کمی این طرف تر، در پردیس کشاورزی، یک دانشجوی کرد سنندجی، به تیر«فرسودگی تجهیزات» و «بی پولی» گرفتار می آید و هیچ کس هم پاسخگو نیست.
ز) داستان نقد «سیاست» و «اقتصاد» فرهاد رهبر : همسویی «بسیج دانشجویی» و «انجمن اسلامی»
پیش تر از این برخی رسانه ها به انتقادات مجموعههای مختلف دانشجویی با گرایشات مختلف سیاسی، در رابطه با فضای سیاسی دانشگاه تهران پرداختهاند. نه تنها انجمن اسلامی به عنوان نماینده دانشجویان اصلاح طلب، بلکه بسیج دانشجویی نیز به عنوان نماینده دانشجویان اصولگرا جزو منتقدان جدی فضای سیاسی بسته و امنیتی دانشگاه تهران در این سالها بوده است. هر دو مجموعه پاسخ گو نبودن فرهاد رهبر در برابر دانشجویان را نقد کرده اند و هر دو از سیاستهای «آمرانه» و «شخص محور» او نالیده اند.
بر اساس آنچه در این مطلب آمد، سیاستهای اقتصادی فرهاد رهبر نیز در تمام طول سالهای مدیریتش بر دانشگاه مورد نقد هر دو بخش اصول گرا و اصلاح طلب جریان دانشجویی، قرار داشته است.
هم در حوزه «اقتصاد» و هم در حوزه «سیاست»، می توان نوعی همسویی ناخواسته و تدارک دیده ناشده در محتوای بسیاری از بیانیه ها و مواضع هر دو جریان یافت، هر چند این همسویی عملی و ناخواسته تاکنون منجر به نتیجه نشده است. خیلی ها معتقدند هنوز زوداست و چشمها به کلید تدبیر دولت جدید دوخته شده تا بتواند دانشگاه را از گرداب این به هم آمیختگی سیاست و اقتصاد در راستای منافع سیاسی جمعی خاص، نجات دهد. به هر حال علیرغم همه شایعات پیرامون تغییر فرهاد رهبر، هنوز افکار عمومی از عمق فاجعه ای که بر دانشگاه تهران می رود آگاه نیست. شاید چون هنوز حتی افکار عمومی دانشجویی هم درنیافته است که «سیاست» و «اقتصاد» هم در جایی به هم می رسند و همسو می شوند. در دانشگاه تهران، «سیاست» «فضای بسته و امنیتی» و «پاسخگو نبودن به افکار عمومی دانشجویان به صورت علنی» با محدود کردن امکان انتقاد و از بین بردن امکان گفت و گو در عرصه عمومی، باب «نقد عملکردها» در همه حوزه ها و از جمله اقتصاد را میبندد. در نتیجه، مدیر نیازی به تغییر سیاستهای اقتصادی خود نمی بیند و با خیالی آسوده به تداوم روند «گرفتن پول سرمایه داران» و خرج آن برای ورود خودیها به دانشگاه می پردازد. تعطیلی نهادهای فرهنگ دانشگاه -همچون تالار مولوی- و مرگ دانشجویان، به دلیل معضل غلبه ناپذیر «فرسودگی تجهیزات»در این سیاست هیچ اهمیتی ندارد. این ویژگی همهی سیاستهایی است که به سمت «کالایی شدن» همه عرصه ها حرکت می کنند و به آموزش نیز رحم نکردهاند. در چنین چارچوبی، به هنگام وقوع حادثه، دکتر فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران در نهایت سعی میکند «مرگ یک دانشجو» را همچون «حمله به کوی دانشگاه در سال ۸۸» با تشکیل «کمیته های تخصصی» که همه میدانند قرار نیست «پیگیری»هایشان به نتیجه خاصی برسد، همچون همه دیگر ناکارآمدی هایش به وادی «سکوت» و «فراموشی» براند. «سکوت» و «فراموشی» که گاه فریاد مرگ یک انسان آن را بر میآشوبد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر