دی ۱۰، ۱۳۹۲

خیانت به بخشایش نابخشودنی است

امروز: نابخشودنی ... گفتند که نمی بخشند. اما چه چیز را نمی بخشند. چه کسی در موضع بخشیدن و چه کسی در موضع بخشیده شدن است؟

منطق آن را چه چیز تعیین می کند؟ زور بیشتر؟

کجا تعیین می شود؟ دادگاه انقلاب به داوری قاضی صلواتی و پیرعباسی و مقیسه؟

از چه طریق اعلام می شود؟ سیمای ضرغامی؟

گویی آنانکه پیشتر بخشیده شده بودند تا منافع عمومی و مردم به خطر نیفتد، حالا خود مدعی شده اند. یادداشت فیس بوکی "متین غفاریان" که در ادامه می خوانید، در همین حال و فضاست:

برای من چهار شهید، شهدای نمادین جنبش سبز هستند: صانع ژاله، سهراب اعرابی، ندا آقا‌سلطان، و امیر جوادی‌فر. صانع نماد آن شهروندان درجه دومی بود که برای یک جنبش ملی به میدان آمد و کشته شد اما آنقدر بی‌صدا بود که هویتی برایش جعل و جسدش را مصادره کردند. نماد آن مردم سربزیری که با تکبر و وقاحت به‌شان گفته شد چون زمانی «شیطنت» کرده‌اید از ثروت ملی، از چیزی که حق‌تان است، سی سال محروم‌تان کردیم.

سهراب نماد آن فعال سیاسی و مدنی بود که برای نجات کشورش به میدان آمده بود و برای فضیلت سیاست کشته شد. می‌خواست روی انبوه اجساد و جوهای خون دهه‌ها قبل، معبری تازه باز کند.

ندا شهروند ساده‌ای بود که قربانی شکسته‌شدن همه چارچوب‌های قانونی و اخلاقی توسط حکومت در سرکوب مردمش، شد. دختری طبقه متوسطی که چندان سیاسی هم نبود اما به او هم رحم نشد. زمانه‌ای بود که نباید حتی در خیابان می‌بودی. خونت گردن خودت بود.

اما امیر آن شهروند بزرگواری بود که فعالیت و اعتراض کرد اما آنقدر به مدنی‌ بودن کارش ایمان داشت که خودش را تسلیم دژخیمان کرد. نماد بزرگواری و اعتماد مردم ایران بود که فکر می‌کرد چه در ملت باشیم چه دولت، ایرانی هستیم و ایرانی‌جماعت لابد گوشت همدیگر را بخورند استخوان همدیگر را دور نمی‌ریزند. او را به حکم فاسدترین و رذل‌ترین مرد تاریخ ایران کشتند. شهادت او برای من اوج فاجعه‌ای است که کسی در مخیله‌اش نمی‌گنجید.

مردم ایران تا آخرین دم می‌خواستند ببخشند. یادم نمی‌رود آن شب را که یکی از شب‌های قبل از انتخابات بود و رفته بودیم طرف‌های میدان فلسطین و مسجد امام صادق ـ مسجد خصوصی آیت‌الله مهدوی‌کنی‌. طرفداران موسوی و احمدی‌نژاد رو در رو شدند. این طرفی‌ها می‌خواستند بازی را در حد طرفداران دو کاندیدای ریاست‌جمهوری نگه دارند. آن طرف بازی‌اش معلوم بود: «ما نظامیم و شما ضدانقلاب». پیش‌درآمد پروژه‌ای که قرار بود عصر روز انتخابات رونمایی شود. شعارها را تند کردند و این طرف هم تند شد. اما ناگهان این طرف برگ بالایش را رو کرد. ما که در میانه ایستاده بودیم که مثلا جلوی درگیری را بگیریم از صدایی که از پشت سرمان می‌آمد مات ماندیم. صدا بود که می‌آمد: «موسوی زنده باد، خامنه‌ای پاینده باد». بسیجی‌ها وا رفتند. برای آن‌ها که فقط آموزش دیده‌ بودند کینه‌توزی کنند تو گویی قران بر سر نیزه کرده بودند مردم. اما برای من، یک لحظه این فکر جرقه خورد که مردم آمده‌اند ببخشند. گفتند اشتباه به خاک سیاه نشاندن توسعه و دموکراسی را بر تو می‌بخشیم. اشتباه حمایت از کوتوله سیاسی‌ای که کشور را به ورطه نابودی می‌کشاند ( و کشانید و هنوز باورمان نشده) را بر تو می‌بخشیم. رفتن او انداختن تو نیست. ما بزرگواریم، تو را تا قامت افراشته خودمان بالا می‌کشیم و بزرگوار می‌‌خوانیم. امیر ادامه همان شب بود. فکر می‌کرد می‌تواند لاشه مرتضوی را به اندازه قامت کوه‌پیکرش بالا بکشد.

اوج تخیل این مردم بزرگوار در ستم‌کاری، یزید را به خاطرشان می‌آورد که سر حسین بر نیزه کرد. اما همین یزید سجاد را نکشت. سجادی را که اسیر کرده بود نکشت. سجاد ما را اشقی اشقیا کشت.

آقایی که روی کارنامه اعمال شریف‌ترین فرزندان این ملت و مجد این امت، مهر نابخشودنی می‌زنی! تو نه تنها به رای مردم که به اعتماد و بزرگواری و رحمت ملت خیانت کرده‌ای. خیانت به بخشایش نابخشودنی است. فکر نکن اگر رای می‌دهیم و با تو کنار می‌آییم این خیانت را فراموش کرده‌ایم. برای بیرون کشیدن کشور از ورطه سقوط بود. برای نجات کشوری که امیر و ندا و سهراب و صانع زائیده. برای میلیون‌ها ندا و سهراب و امیر و صانعی که فردا خواهند آمد و گرد کفش‌هایش تصویر چرک عصر تو را پاک خواهند کرد. بزرگواری و امید این مردم از غرورشان بیشتر بود. اما آنقدر نیست که خیانت به بزرگواری‌شان را ببخشند. هرگز... هرگز...


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...