آذر ۲۰، ۱۳۹۰

درد مشترک

واکاوی دغدغه‌ها و تفکرات جریان تمامیت خواه‌ و شوونیزم ایرانی در ارتباط با دفاع عریان آنها از "تمامیت ارضی ایران" در برابر آزادی و حق تعیین سرنوشت ملیتها و بخصوص ملت کرد.



اگر نگوییم عامل اصلی، اما بیگمان یکی از عوامل بازدارنده‌ و تنش زای جنبش دمکراسیخواهی سراسری ایران و جنبش رهایی بخش و آزادیخواهانه‌ ملیتهای (واحد جغرافیایی - سیاسی) ایران در طول یک قرن گذشته‌، دغدغه‌ حفظ یکپارچگی "ایران بزرگ" مبتنی بر مشی منفعت طلبانه‌ و خودخواهانه‌ و در همان حال با پیروی از بینش و افکاری صرف شوونیستی که‌ در بستر ایده‌های آسیمیلاسیون ملیتهای غیره‌ فارس مدام رشدی ناهمگون داشته‌، بوده‌ است. هیچ فرق نمیکند، حاکم باشی، ستمدیده‌ باشی، چپ، راست خلاصه‌ از هر طیف و گروهی سر برآورده‌ باشی، مدام متعلق به‌ ملت فارس باشی و در همان حال نخبه‌نما یا نخبه‌ هم باشی، اتوماتیک وار بایستی اندیشه‌ تعالی و در همان حال حفظ "ایران بزرگ" را در سر بپرورانی و به‌ هر قیمتی به‌ دفاع از آن برخیزی. تا جایی که‌ یکی از همین نخبگان و روشنفکران فارس تا آنجا پیش رفت که‌ حاضر بود دوشادوش رژیم اسلامی ایران و شخص خامنه‌ای از خاک و میهن خویش دفاع نماید. شاید ذکر چنین نمونه‌ای عمق تراژیک بودن چنین تفکراتی را بوضوح بر همگان نمایان سازد. هرچند در مقطع زمان کنونی و رشد معرفتی زیست جامعه‌ ایران و همچنین در شرایط گریزناپذیر منطقه‌ و جهان، اصطلاح شوونیزم یا اراده‌ کردن برای چنین خواستی، دیگر عاملیت و تاثیرگذاری خویش را از دست داده است، اما برای آگاهی جامعه‌ از سرگردانی فکری و مبهم گوییهای "اکبر گنجی های"زمانه‌ هم که‌ شده‌ در اینجا با ذکر فاکتهایی انکارناپذیر به‌ روشنگری بیشتر این موضوع و در همان حال به‌ رد چنین ایده‌هایی می پردازیم.

چندی پیش بیانیه‌ای از طرف حزب دمکرات کردستان در ارتباط با صدور قطعنامه‌ شورای امنیت سازمان ملل و سرانجام حمایت جهانی از نیروهای انقلابی لیبی و در این میان چنین درخواستی از طرف حزب دمکرات کردستان از سازمان ملل و کشورهای مدافع حقوق بشر جهت پشتیبانی از مبارزات برحق ملت کرد و دفاع از آنها در برابر ستم فزاینده‌ای که‌ روزانه‌ از طرف دولتهای حاکم بر آنها اعمال می گردد مطرح شد. بدنبال انتشار این بیانیه موجی از واکنشهای تند با رویکردی شوونیستی از طرف بعضی از احزاب، گروهها و نخبگان ایرانی بروز گردید که محتوای‌ بیشتر این واکنشها بر محور "درخواست حزب دمکرات کردستان از نیروهای خارجی برای حمله‌ نظامی و در نتیجه‌ تجزیه‌ ایران" تمرکز کرده‌ بودند. تقریبا تمامی این خط مشی های فکری، بدون در نظرگرفتن محتوا و هدف اصلی این بیانیه‌ شاید بصورت ناخودآگاه‌ یا با یک بکراوند مشترک فکری به یک‌ نتیجه گیری‌ مشترک دیرزمانی است رسیده‌اند و می رسند و آنهم حفظ "یکپارچگی ارضی ایران" به‌ هر قیمتی که‌ باشد. نمونه‌ بارز این نوع واکنشها، نوشتار آقای اکبر گنجی در سایت (بی بی سی) بود که‌ جدای از سرهم کردن انواع اتهمات به‌ حزب دمکرات کردستان گویی انگار هواپیماهای قدرتهای غربی در حیاط خانه‌ حزب دمکرات فرود آمده‌اند و منتظر یک اشاره‌ این حزب هستند تا کل ایران را ویران کنند و آن را به‌ خاک و خون بکشند. وی در این نوشتار بطور مفصل عوارض ناشی از هر نوع حمله‌ و دخالت نظامی به‌ ایران و بخصوص مراکز هسته‌ای را اینگونه‌ گوش زد مینمایند:

1. برای نمونه‌ در ارتباط با آسیبهای احتمالی پخش تشعشعات اتمی، یکم: ظاهرا ایشان خیلی از وجود مواد هسته‌ای با درصد غنی سازی بالا یا شاید وجود نوعی از تسلیحات هسته‌ای در ایران مطمئن هستند. دوم: اینکه‌ ایشان خیلی از اهداف و اعمال جهموری اسلامی مطمئن هستند که‌ اگر حالا یک برخورد جدی با آن صورت نگیرد آیا در آینده‌ و آنهنگام که‌ این رژیم به‌ تسلیحات اتمی دسترسی پیدا کرد، هیچ تضمینی از طرف طیف گنجی ها وجود دارد که‌ فاجعه‌ای جهانی از طرف این رژیم رخ ندهد.

2. ایشان همراستا با تبلیغات رسانه‌ای و سیاستهای رژیم و با اطمینان خاطر طرفهای درگیر در این جنگ احتمالی را دست نشان نموده‌ و حتی دامنه‌ آن را به‌ کشورهایی همچون سوریه‌ و لبنان و دیگر مناطق نیز کشانده‌اند!

3. اشاره‌ به‌ از بین رفتن مراکز اقتصادی و زیرساختهای صنعتی ایران. در اینجا بایستی از آقای گنجی پرسید که‌ این آسیب اگر هم وارد شود بیشتر شامل کدام مناطق ایران میگردد؟ آیا آقای گنجی خبر دارند که‌ مناطق کردستان فارغ از هر نوع مراکز اقتصادی و زیرساختهای صنعتی هستند. چه‌ بسا در فقر مطلق بسر می برند.

4. ایشان عوارض ناشی از حمله‌ نظامی به‌ ایران را حتی به‌ بعد مذهبی هم کشانده‌اند و با معرفی نمودن خود به‌ عنوان یک ملی گرای مذهبی تمام عیار، سخن از عمیق تر شدن شکاف میان جهان اسلام و غرب به‌ میان می آورند. حال دوباره‌ بایستی از جناب گنجی پرسید براستی ایشان حکومت مذهبی حاکم بر ایران را نماینده‌ جهان اسلام میدانند یان اینکه ماندگاری‌ این مدل حکومتی را برای بقا و حفظ توازن میان جهان اسلام و غرب ضروری می دانند. آیا ایشان خبر دارند که‌ جامعه‌ ایران هم در واکنش به‌ حاکمیت مذهبی و هم با اندوختن و آموختن مبانی و دستاردهای معرفتی مدرن در حال گام برداشتن بسوی جامعه‌ای مدنی و سکولار هستند؟ حال ایشان برای حفظ همان چیزی که‌ "حفظ تمامیت ارضی" نام دارد میخواهد از پتانسیل کمرنگ شده‌ احساسات مذهبی جامعه‌ همچون سدی در برابر غرب استفاده‌ نمایند.

با بررسی نقطه‌نظرات و دیدگاههای جریانات و طیفهایی نظیر (گنجی ها) که‌ مخالف هر نوع حمله‌ نظامی و دخالت خارجی در ایران هستند میتوانیم به‌ نکات و نتیجه‌گیریهای زیر برسیم:

الف: شاید مگر جریانات فرصت طلب وگرنه‌ امر جنگ و ویرانی، مساله‌ای نیست که‌ در افکار و ایده‌های هیچ انسان صلح طلب و آزادیخواهی جای داشته‌ باشد یا جای بگیرد. پس این امر، بدیعی نیست که‌ این نوع جریانها بخواهند از طریق آن ما را بترسانند یا اینکه‌ به‌ اشاعه‌ رعب و وحشت در داخل ایران و منطقه‌ بپردازند.

ب: ملت کرد در هر چهار بخش کردستان، در طول تاریخ خویش و بخصوص در یک قرن گذشته‌ در راه‌ صلح، رهایی و آزاد زیستن هزینه‌ هنگفت و گرانبهایی پرداخت نموده‌ که تا زمان حال هم این این فدکاریها که‌ محصول اراده‌ جمعی ملت کرد میباشد ادامه‌ دارد.‌ پس چطور میتوان ملتی را که‌ به‌ درازای تاریخ معاصر قربانی ظلم و ستم و ناعدالتی بوده‌ و هست، متهم به‌ طرفداری از جنگ و خشونت نمود. پس شماها که‌ (بجز گستره‌ی منافع و اقتدار ملی خویش چیزی دگر را نمی بینید) نیک بیاندیشید که‌ اگر عدالتی، صلحی و ... در کار باشد یقین داشته‌ باشید ملت کرد، پیش تاز همگان خواهد شد.

پ: از تحالیل و استدلالهای نخبگان و جریانات نامبرده‌ چنین بر می آید که‌ آنها قبل از اینکه‌ به‌ فکر ایرانی آزاد و آباد باشند تنها و تنها در اندیشه‌ حفظ حدود جغرافیای ایران هستند و در این راستا قسم خورده‌ مخالفت با هرگونه ایده‌های ملی گرایی و حق خواهانه‌ی ملتهای تحت ستم ایران هستند. اینجاست که‌ با پرسشهایی چند مواجه‌ می شویم مبنی بر اینکه‌: آیا عمق باور و اعتقاد واقعی آنها به‌ ارزشهای انسانی و دمکراتیک‌ تا چه‌ حد است؟ آیا در فردای محو رژیم جمهوری اسلامی، تا چه‌ حد امکان همزیستی مسالمت آمیز میان تنوعات ملی و فرهنگی داخل ایران با چنین تفکراتی وجود دارد؟

یکی از نقدهایی که‌ همواره‌ بر جنبش ملی - دمکراتیک کرد وارو بوده‌ این است که‌ با اتکا بر همان اصل "در نظر گرفتن واقعیتها و محدودیتهای سیاسی در بعد داخلی و خارجی" در برابر فشارهای سیاسی و هژمونی تبلیغاتی حکومتها و ملتهای حاکم بر کردستان همیشه‌ موضع دفاعی بخود گرفته‌ و کمتر از لحاظ فکری و تئوریک به‌ تبلیغ آرمانهای ملی - دمکراتیک ملت کرد پرداخته‌اند یا به‌ مقابله‌ برخاسته‌اند. اما ناسیونالیزم رهایبخش ملت کرد، امری نیست یک شبه‌ سر برآرده‌ باشد یا اینکه‌ در اختیار گروه‌ و احزاب بخصوصی باشد که‌ با فشار و شانتاژهای تبلیغاتی بتوان آن را کنترل یا به‌ عقب راند.

ناسیونالیزم کرد در مقطع کنونی، محصول سیر تکاملی - معرفتی مبارزات پیگیر جامعه‌ کردستان میباشد که‌ در این راه‌ فداکاریهای بیشماری هزینه‌ شده‌ و امروزه‌ به‌ امری واقع تبدیل گشته‌ که‌ در تاروپود اندیشه‌های فرد فرد جامعه‌ تنیده‌ و روز به‌ روز ریشه‌های آن گستره‌ کردستان بزرگ را در می نوردد.

جامعه‌ کردستان با دارا بودن یک بکراوند تاریخی دیرین و فرهنگی غنی و در سایه‌ دستاردهای معرفتی و تکنولوژیک دنیای مدرن و با وجود ستمها و ناعدالتی های مضاعفی که‌ بر آن روا داشته‌ شده‌، توانسته‌ هم به‌ اعتلای فرهنگ ملی خویش بپردازد و هم مطالبات بر حق خویش را به‌ عنوان یک ملت 40 ملیونی محروم از حقوق انسانی و دولت ملی، به‌ گوش جهانیان برساند. بیگمان این روند تاریخی برگشت ناپذیر برآیند آن برآمدن نسلی از جوانان صاحب اراده‌، هشیار و آگاه‌ به‌ غم ملت خویش است.

حق مسلم هر ملتی است بسوی آینده‌ای بهتر گام بردارد و از منافع و حقوق خویش دفاع نماید و تحقق این امر در مسیر رقابتی همه‌جانبه‌ و بین المللی و با رعایت پرنسیپ های جهانشمول میسر میگردد. اما رد یا مخالفت با حقوق ملل دیگر به‌ بهانه‌ دفاع از منافع خویش امری نیست بتوان هیچ توجیه‌ منطقی و جهان پسندی برای آن پیدا کرد. نخبگان و جریانات هم کیش آقای گنجی که‌ همچون دستگاههای (استراق سمع) نسبت به‌ هر نوع کلمه‌ ملی گرایی بخصوص در ارتباط با جنبش کردستان حساسیت نشان میدهند و با واکنشهای احساسی و شوونیستی خویش سعی بر انحراف این جنبش سراسری از مسیر اصلی خویش و محدود نمودن آن در چارچوب "تبعیضات فرهنگی و ناعدالتیهای اقتصادی مناطق مرزی" دارند. اما چنین واکنشهایی در برابر جنبشی اصیل که‌ بر مطالباتی انسانی و ادمکراتیک استوار میباشد، پرسشهایی چند را پیش میکشد مبنی بر اینکه‌: آیا براستی تمامیت ارضی ایران تا این حد شکننده‌ و متزلزل می باشد که‌ اینان را اینطور پریشان حال نموده‌ است؟ اگر چنین است پس آیا هیچگاه این‌ نامبردگان به‌ فکر ریشه‌های این تزلزل افتاده‌اند؟

پاسخ واضح و روشن است. این شکنندگی و پریشان حالیها به‌ همان اصل مشهور که‌ همانا (گریز از مرکز) میباشد، بر میگردد. اگر شماها که‌ خود را به‌ ‌عنوان اپوزسیونی که‌ خواهان برقراری آزادی و عدالت در فردای ایران است معرفی میکنید، حاضر به‌ قبول حقوق ما نباشید پس چه‌ انتظاری میتوان از رژیم مرتجعی همچون جمهوری اسلامی داشت؟ بیگمان اگر کمی واقع بین باشید و ایده‌های خیال گونه را‌ که‌ تبدیل به‌‌ (درد مشترک) همگی تان گشته‌ از سر دور کنید، راه‌ چاره‌ رفع تمامی این ابهامات و حتی حفظ همان "یکپارچگی ارضی" در اعتراف نمودن به‌ تمامی حقوق ملی و دمکراتیک ملتیهای ایران جهت بنا نمودن یک همزیستی مسالمت آمیز در آینده‌ میباشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...