آذر ۰۳، ۱۳۹۰

نامه همسر عرب سرخی به فرزند بابک داشاب؛ روزی پدرت سوار بر مرکب عزت می آید

مریم شربتدار قدس، همسر فیض الله عرب سرخی در یادداشتی به کاهن، فرزند بابک داشاب، زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین می نویسد: پدر می آید و سربلندی را برایت معنا کرده و اوج ایثار و صبوری مادر را ارج می نهد. "آن مرد در باران می آید" تا در بارش بارقه های امید، زیبایی های انتظار و ثمره اش را بنمایاند و "آن مرد با اسب می آید" را با تمام وجودت حس می کنی آن گاه که بابا سوار بر مرکب عزت و غرور از راه می رسد.

همسر عضو دربند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، در نامه ی خود که به مناسب تولد پنج سالگیش این کودک نگاشته شده خاطر نشان کرده است: نگاهت را به آینده ای نزدیک بدوز که دیر نخواهد بود آن روز که زیر آسمان خدا دست در دست بابا قدم خواهی زد و خاطره های تلخ و شیرینش را با تمام جزئیات، ذخیره ذهن پاک خود می سازی از زندانی که شایسته نظامی با عنوان مقدس جمهوری اسلامی نبوده و عقوبتی دردناک را برای غرض ورزان و بد اندیشان رقم خواهد زد.

لازم به ذکر است که بر اساس خبرهای رسیده به کلمه جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی در جلسه قرآن این هفته ی خود با برگزاری جشن کوچکی برای فرزند بابک داشاب یاد وی را گرامی داشتند.

متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

شمع ها را آهسته خاموش کن عزیزم، که با هر دمیدنت بر آنها طوفانی بر می خیزد در سرای زورمداران و ستم پیشگان که پدر بی گناهت را به بند کشیدند و چشمان معصوم تو را در انتظار دیدن سایه اش بر دیوار خانه کوچک و غمگینتان بر جای گذاردند؛ حتی اگر آنان هرگز نفهمند که این طوفان ها و زلزله ها که این روزها خانمانشان را لرزانده و در آینده ای نزدیک ویران خواهد کرد از سوز آه کدام دلشکسته مظلوم است.

بر شمع ها یک به یک بدم و با هر کدام نیتی کن، گر چه شاید هنوز شمارش آنها را نیز نیاموخته ای، اما معجزه نفس گرم و معصومت همان می کند که نیل با موسی و فرعونیان کرد.

می خواستم تولدت را تبریک گویم کاهن عزیز که نگاه مغموم و منتظرت اجازه پنهان ماندن بغضم را نداد و تو نیز متعجب تر از گذشته می نگریستی اما نه به من، نه به شمع ها و نه حتی به مادرت که نگاه امیدوارش را به آینده ات دوخته بود؛ این عکس پدر بود که نگاهت را با خود می برد به آن سوی شیشه های منفور و گوشی های لعنتی سالن بی روح ملاقات های اوین، زندانی که اینک عزتکده است با حضور قهرمانانی چون پدر تو و پدران نیکان، میثم، امین و صدها کودک معصوم دیگر، حتی کودک متولد نشده محمد حسین خوربک که امروز و فردا با رؤیای آغوش گرم پدر به این دنیا می آید.

فرزندم کاهن، پدر می آید شاید حتی قبل از آموختن نوشتن و خواندن جمله زیبای "آن مرد آمد" و با گرفتن لیوانی آب از دستان پر مهرش در آن خانه کوچک پر از صفا، فریاد "بابا آب داد" در کوچه های غمزده شهرمان می پیچد.

پدر می آید و سربلندی را برایت معنا کرده و اوج ایثار و صبوری مادر را ارج می نهد. "آن مرد در باران می آید" تا در بارش بارقه های امید، زیبایی های انتظار و ثمره اش را بنمایاند و "آن مرد با اسب می آید" را با تمام وجودت حس می کنی آن گاه که بابا سوار بر مرکب عزت و غرور از راه می رسد.

نگاهت را به آینده ای نزدیک بدوز که دیر نخواهد بود آن روز که زیر آسمان خدا دست در دست بابا قدم خواهی زد و خاطره های تلخ و شیرینش را با تمام جزئیات، ذخیره ذهن پاک خود می سازی از زندانی که شایسته نظامی با عنوان مقدس جمهوری اسلامی نبوده و عقوبتی دردناک را برای غرض ورزان و بد اندیشان رقم خواهد زد.

دیر نیست آن روز که با دلی شاد و لبی خندان پیام های تبریک را دریافت خواهی کرد. پس بگذار غنچه های خنده بر لبانت شکوفا گردد که وجودت نعمتی است برای همه و آمدنت بس شیرین. تولدت مبارک، دلبند مظلومم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...