ناگفته پیداست، موضوع این نوشتار انتخابات پیش رو نیست؛ چرا که با این حجم بزرگ از بحران ها و نگرانی ها و این همه فشار و هجمه که وحدت و تمامیت ملی و سرزمینی ما را با تهدیدهای جدی و خطرات اجتناب ناپذیر روبرو ساخته است؛ دیگر انتخابات معمول و مأنوس برای مردم درخور توجه و حساسیت نمی تواند باشد. به ویژه آنکه در این آشفته بازار سیاسی و صد البته اقتصادی، مردم نمی توانند دلیل و ضرورت این همه درگیری های فردی و جناحی، تهمت ها و تخریب ها را از سوی همان ها که روزی کمر بسته بودند تا مملکت را به اینجا بکشانند؛ بشناسند. شگفتا، آن ماجراجویان دیروز و واماندگان امروز هنوز با بی آبرویی، منش و روش و آمال و امیال خود را به عالم بالا مربوط و منتسب می دانند. حال، همه می بینیم که خود کرده را تدبیر نیست. این هم از نکته ها و طعنه های روزگار و سیاست که متأسفانه هر بار تکرار می شود و کمتر کسی درس می گیرد. براستی، اگر امروز و فردا را نمی توان دید، چگونه می توان چشم و گوش را به سرنوشت شوم و محتوم بخت برگشته های دیروز بر بست. قلدرانی که به هیچ آمدند وبه هیچ کشتند و هیچ بردند. باری، هیچ برای هیچ.
هر آینه، این نوشتار پکیجی تبلیغاتی برای گرد آمدن همه در پلتفرم حزب مشارکت نیست. افسوس، مشارکت هم مانند همه سازمان ها و احزاب سیاسی مردمی در ایران، تنها فرصت یافت یک دهه و نه یک سده برای بهسازی این کشور کار کند. اما هر ناظر مردم گرا و بی غرض می تواند نقش ماندگار و تجربه رهگشا و اما پر هزینه این حزب فراگیر را دریابد. مشارکت به عنوان یک لجنه سیاسی و نه یک کابینه سیاسی در واقع همان جبهه ای بود که بزرگانی چون دکتر مصدق زیر ساختش را آراسته بودند و به سخنی دیگر نسخه به روز شده فرهمندانی چون بازرگان. مشارکت بستری مناسب و مطمئن برای تحقق فرهنگ تحزب در کشور گونه گونه های ما بوده است. بسیاری که در مشارکت گرد آمده بودند و با شوق و ذوق به شماره 180 خیابان سمیه آمد و شد داشتند، این حزب را تنها مجموعه فراگیر موجود، مفید و مؤثر برای کار جدی و عملی در آن مرحله از تحولات کشور می دانستند. مشارکت، بی تردید، مجموعه ای متشکل، منضبط و هدفمند از نیروهای خوش فکر، با انگیزه و با روحیه از میان گرایشات متنوع مردمسالار بوده است. از دانشجویان سه دهه گذشته که خاطره پیامدهای تلخ تحولات پس از 13 آبان را با خود دارند تا نسل دومی که روزگار انقلاب و جنگ را لمس کرد اما نقشی در آن رویدادها نداشت و از این رهگذر هرگز وابستگی سازمانی، مالی و عصبی به آن دوران نداشته است تا نسل سوم که تنها فرصت طلبی ها، زورگویی ها و مردم ستیزی ها را در ریز و درشت فرهنگ پذیری حکومتی و اجتماعی شدن تحمیلی دیده و چشیده اند؛ همه، با درک یک نیاز و ضرورت مشترک به گفتمان مشترک دست یافته و با عزمی جزم، کنشی مشترک را سرلوحه کار خود ساختند. اینجا بود که تحمل جزمی اندیشان تمامیت خواه یعنی همان حزب پادگانی طاق شد و به هر دری زدند تا این مجموعه را از حرکت در مسیر قانون موجود بازداشته و چون به هیچ روی نتوانستند مشارکت را از سیاست ورزی در چارچوب ساختار سیاسی کشور بیرون کنند؛ به ناچار بر در آن قفل زدند تا شاید صورت مسئله را پاک کرده باشند. فراموش نشده است که جریان افراطی در قدرت تا چه حد از تیراژ درخور توجه خبرنامه حزب که به ویژه در بزنگاه ها دست به دست می شد- این خود دلیلی بر اعتماد مردم به این مجموعه سیاسی بود- و از كاركرد كليدی و پويای حزب در بسيج بخش بزرگی از مردم تحول خواه در زمان انتخابات و نیز از برنامه پیشرو آموزشی حزب عصبانی و سراسیمه شده بود. اگر چه در ساختار و رفتار این حزب، مانند همه فعالیت های نوع بشر، اشتباهات کوچک و بزرگی رخ داد؛ گفتمان انتقادی، تصمیم مبتنی بر عقل جمعی و روند دمکراتیک سازمانی در این حزب بسیار پررنگ، آموزنده و سازنده بود. گاهی می شد چالش بین روحیه دهه شصت را در برابر نوع نگاه دهه هشتادی به سیاست و مشی زندگی به خوبی احساس کرد؛ اما برون داد حزب، در سرجمع راهکار مبتنی بر ارزش های دمکراتیک و عقلانی بود.
در پی دو پاراگراف بالا که به نوعی بحث در حاشیه بوده است- به گفته بزرگان گاهی حاشیه از متن گویا تر است- مقصود این گفتار آسان تر بیان خواهد شد. تجربه تک تک ما ایرانی ها در همه عرصه های فعالیت مدنی و در همه برهه های سرنوشت ساز از فعالیت های دانشجویی تا کار رسانه ای، از سیاست ورزی در چارچوب هیئت های مذهبی تا احزاب و مجلس و دولت و البته در دهه کنونی پادگان ها و پایگاه های مقاومت، همه و همه، به ما می آموزد که باید عقلانیت را به جای عصبانیت و عصبیت؛ همگرایی، همفکری، هم پوشی و مشارکت ملی را به جای واگرایی و سرانجام مردم گرایی را به جای نخبه گرایی توشه راه سازیم. جامعه ایران و به ویژه جامعه امروز ایران آنچنان پیچیده است که جز خودمان هیچ خارجی نمی تواند روند امروز و فردا را برای آن چاره کند. اگر نخواهیم به اغراق سخن بگوییم خودمان هم نمی توانیم با قاطعیت بالا سبک و سوی تحولات و پیامدهای آن را ارزیابی کنیم. جامعه ایران همواره به مدد هوشمندی، نقادی، چالشگری و البته متأسفانه سیاست پردازی خرد و کلان ما مردم، جامعه ای سهل و ممتنع بوده است. تاریخ کشور ما از دیرباز تا حال سنت رفتاری مشخصی را در ملت ما گواهی می دهد. بازآموزی کنش و واکنش مردم ما با سلسله ها که آمدند و نماندند کلید الگوهای رفتار سیاسی- اجتماعی ما را به دست می دهد. روحیه ایرانی در نهایت سادگی و صمیمیت، بسیار درون گرا و به همان اندازه کنشگر و گاهی ستیزه جو است. اینجا است که آن همه دستگاه های اطلاعاتی خارجی با کمک فن آوری پیشرفته روز شاید گام به گام بتوانند بفهمند که چه باید بکنند اما نمی دانند که نتیجه آنچه می کنند چه خواهد شد. امروز کمتر کسی بدگمانی مزمن دایی جان ناپلئون را صد در صد جدی می گیرد. خوب، اگر براستی با خودمان و با مردم خودمان صداقت داریم و نمی خواهیم آینده نزدیک خودمان و فرزندانمان را در هاله ای از ابهام و در غبار عبوس رها سازیم و همچنین دنیایی را در آتش بی درایتی، بی مبالاتی و تک نوازی خودمان بسوزانیم؛ باید هر چه زودتر و کارآمد تر شرایط را با هم تحلیل و هدایت کنیم. نیاز نیست هر از گاه در شرق و غرب آتلانتیک کنار هم جمع شد تا راهکاری فراگیر و ائتلافی فراهم آید. شکی نیست که دیدار و گفتگوی نزدیک در نهایت بهترین نقطه عزیمت است؛ اما توان مالی و حالی ما تا بی پایان و بی اندازه نیست. زمان هم گذرا و کوتاه است. با این همه، دنیای امروز کوچک و به لطف غربی ها، در کنار ما ابزار تماس و ارتباط بسیار است. کمی بیشتر از بیشتر و پیشتر باید تلاش کرد تا در میز گردهای سازنده، منضبط و پیوسته در برنامه های تلویزیونی، اینترنتی و در فضاهای مجازی با حضور چهره های منطقی و واقع بین از خطوط مختلف فکری و سیاسی، وضع موجود تحلیل شود و برنامه برای آینده مورد مداقه و کنکاش قرار گیرد. واقعیت آن است که قدرت های خارجی نباید گیج و خسته از پیچیدگی و تشتت و درهم تنیدگی سیر تحولات و از دید آنها خطرات ایران به سیاست هایی رو آورند که در نهایت نه به سود آنها است و نه به سود ملت ما. فراموش نکنیم که نیروها و هسته های خشن و ماجراجو فقط در ایران یا در یک رژیم خاصی وجود ندارند؛ آنها همه جا نفوذ و حضور دارند. از این رو، هزینه و پیامد هر گونه مصالحه و یا مخاصمه ای با ایران از سوی قدرت های بزرگ می بایست خوب شناخته شده و برای کانال های تأثیر گذار توضیح داده شود. پیش از آنکه ما سراسیمه از تصمیم خارجی شویم، باید در چارچوب یک کار فراگیر و فراجناحی، جمعی و ملی و با در نظر داشت همه دغدغه ها، مصالح و منافع ملی و تشکیلاتی، حکومت، ملت و قدرت های بزرگ را نسبت به واقعیت، عقلانیت و منطق سیاسی آشنا سازیم. باید این گفتگوی ضروری مدنی و سیاسی را با تک تک خودمان، با گروه ها، با حلقه های تأثیر گذار در حاکمیت و سرانجام با هر زبان ممکن با خارجی در هر فرم و شکل منطقی و اثر گذار، در سایت ها و فضای سایبری با جدیت پیگیری کنیم. رایزنی بدون پیشداوری با همه چاره کار است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر