آذر ۰۸، ۱۳۹۰

جنگ، تنش زدايي،انقلاب یا شورش؛ کدام یک؟

دو سال پیش پوشه از چهره جامعه ما برافتاده و برای دوست و دشمن، ایرانی و خارجی به خوبی روشن شد که جامعه يک دست اسلامی ما، نه در يک خط و صراط مستقیم که گرفتار دودستگی است و اگر نه چند دستگی. در انتخابات 88 ، از يک سو، جریانی فراگیر و بزرگ تر برجسته می نمود؛ جريانی که خواستار تغيير و تحول و البته به اشکال گوناگون بود؛ و از سوی ديگر، حاکميت تماميت خواه که گمان می کرد شرایط آشوب زده کشور و نارضايی مردمی، سطحی، گذرا و قابل کنترل است و حکومت می تواند به کمک اهرم های قدرت فراقانونی بر خواست آزادی خواهانه مردم که غرب هم از آن پشتيبانی می کرد چیره شده، در ميان مدت بین نیروهای اصولگرا آلترناتیو مناسبی را برای انتخابات بعد فراهم ساخته و سرانجام غرب را متقاعد سازد که باید با حاکميت کنونی ايران همراهی و همکاری کند. اگر چه امروز روند تحول در درون کشور ايستا به نظر می آيد و در سطح خيابان هيچ خبری از اعتراض و نوخواهی نيست؛ سياق تحولات در بيرون، چه در صف قدرت های غربی و چه در حلقه های اپوزوسيون ايرانی، به هيچ روی نشانه های دلگرم کننده ای برای اربابان قدرت در تهران نيستند. با اين همه، هنوز بخشی از تماميت خواهان و بيشتر در مجموعه نظامی گمان مي کنند که با قاطعيت خواهند توانست سير تحولات را مديريت و کنترل کنند. هرآينه، امروز کمتر عاقلی در ايران مايل است ساده انگارانه سیر تحولات و تصادم رويدادها در درون و بيرون کشور را که بسیار سریع پیش می رود با خوش خیالی چک کند و خوش باورانه امیدوار باشد که نتیجه کنش ها و واکنش ها را خوب ارزیابی کرده است. واقعیت آن است که شرایط پر التهاب ایران با آنچه پيشتر در کشور و امروز در منطقه صورت می گیرد خیلی فرق دارد. اگر چه ابرهای سياه دود و آتش از آفريقا به سوی ما در حرکت است، هدایت روند رویدادها در مورد ایران تا حدود زیادی قابل پیش بینی نیست و بیشتر از آن، نتیجه هر نوع برخورد، چه خشن و چه آشتی جویانه، اگر با دقت و آینده نگری انجام نشود می تواند عواقب بسیار بد و ماندگاری نه تنها برای ایران که برای دیگر ملت ها در دراز مدت در پی داشته باشد. در این بحران، چهار احتمال در برابر حاکمیت ایران و قدرت های بزرگ جهانی قابل توجه است.

1. ارزيابي گزينه جنگ

احتمال جنگ به گونه ای که تهاجم همه جانبه به ایران صورت پذیرد، جنگ به درون خاک ايران کشيده شود و يا بخش هايی از اين سرزمين به اشغال بيگانه درآيد، بسیار دور از انتظار می نماید. غرب، چنین جنگی را تنها پس از ناامیدی به پیشبرد هر راه دیگر و نيز پس از دستيابی به اجماع جهانی- نه اجماع غربی در چارچوب ناتو- مورد توجه قرار خواهد داد. این در حالی است که همه شواهد و قرائن نشان می دهد نیازی به چنین برخوردی نیست. تا اين لحظه دو فاکتور کليدی و سرنوشت ساز در برخورد با رژیم حاکم بر تهران آزموده نشده است. نخست، همين تحريم های فراگير که بايد ديد آيا براستی فراگير پياده خواهند شد و گستره آن چه کشورهايی را در بر خواهد گرفت و ديگری سرنوشت اسد دوم- یا شاید اسد آخر- تا سه يا چهار ماه آينده. در اين بين، وارد آوردن مجموعه ای از ضربه های کاری- اقتصادی، خرابکاری های نظامی يا سايبری و در نهايت دامن زدن به درگيری های مرزی و تحريک و هدايت آشوب های قومی- از سوی دشمنان ايرانی و خارجی جمهوری اسلامی و واکنش حکومت ايران مي تواند تعيين کننده فضای چالش آينده و نوع برخورد نهايی غرب در برابر نظام روحانی ايران باشد.

شاید بتوان گفت هیچ کشوری در سطح منطقه از شبه قاره تا دریای مدیترانه به تنهایی نمی تواند با یک جنگ متعارف ایران را شکست دهد. ایران هم به تنهایی و یا با کمک چریک هایی که در منطقه دارد نمی تواند با این کشورها درافتد. از این گذشته، قدرت های آن سوی آبها نیز بدون پوشش سازمان ملل نمی توانند با یک درگیری زمینی و اشغال سرزمین، ایران را رام و آرام سازند. ورود چکمه پوشان یک یا چند کشور به خاک ایران تنها خودسوزی در خرمنی از آتش و خودزنی جنون آمیز است. این بدان معنا نیست که دولت و ملت ایران متحد و آماده اند بلکه در واقع مردم ما هرگز آماده پذیرش چنین مداخله بشردوستانه نیستند.

کنترل کابل و حومه توسط قوای چند گانه بین المللی به بهای وادادن مناطق قبیله ای و کوهستانی افغانستان و پاکستان به افراط گراها صورت پذیرفته است. عراق نیز همچنان ثبات شکننده ای دارد و استقلال آن برای بازنویسی رابطه ای استراتژیک با غرب قابل اتکا نیست. فراموش نشده که در لیبی، ورود قاطع آمریکا در پایان کار و تنها پس از روشن شدن روند مبارزه و مداخله جهانی و به دنبال تضعیف بین المللی و نظامی نظام معمر قذافی انجام شد و البته بدون این ورود ماجرای لیبی می توانست طولانی تر شود. به هر روی، غرب در این کشورها ناکام نبود. به ویژه، در همین سال با کمک به رسیدن میوه بهارعربی، غرب با فرصت طلبی حساب شده توانست جغرافیای استراتژیک منطقه را به گونه ای متحول سازد که کل منطقه حتا ترکیه و اسرائیل در مسیر تغییر بنیادین بیافتند.

بنابراین، غرب به ویژه آمریکا وبریتانیا که ایران را بهتر می فهمند؛ بی مهابا خود را به دام جنگی بی فایده و پر مخاطره نخواهند انداخت؛ چرا که می دانند این جنگ می تواند مسیر تحولات مورد قبول کنونی در منطقه را به انحراف کشانده و شرایط را صد در صد تخریب کند. اسرائیل هم اگر چه گه گاه بر طبل آتش افروزی می کوبد اما خوب می داند که این نوع جنگ با ایران بازی باخت باخت است. اسرائیل مایل نیست دشمنی با نظام روحانی را به دشمنی جاودانه با ایران تبدیل سازد. هدف تل آویو روشن است؛ آماده سازی شرایط برای برخورد قاطع جهانی با تهران به گونه ای که اسرائیل آغازگر نباشد و جنگ فرسایشی و زمینی هم اتفاق نیافتد. با این همه، این نگاه از زاویه عقل سیاسی است؛ اما رهبران هیجانی و عصبی مزاج اگر به گونه ای جدی احساس ناامنی کنند و یا بطوری تحریک شوند که اعتبار و حیثیت خود و ملت خود را در معرض نابودی ببینند، از دست زدن به کار غیر عقلایی و پر هزینه ابایی نخواهند داشت. به هر روی، جنگ پایان سیاست است. اگر همه راه ها به بن بست برسد و شرایط جهانی آماده قبول و تحمل جنگ باشد، آنگاه جنگ و اشغالگری اجتناب ناپذیر خواهد بود. هر آینه، به نظر نمی آید این بحران تا آنجا طول بکشد که وجدان و عزم جهانی، یک کاسه چنین جنگی را خواهان باشد.

2. ارزيابي گزينه تنش زدايي

روند حوادث نشان می دهد که نظام انقلابی ایران و دمکراسی های بزرگ جهان دیگر به هم اعتماد ندارند و بستر گفتمان توجیهی، همزیستی، سازش و تنش زدایی را بیش از پیش ناامن می بینند. واقعیت آن است که پرده تعارف بین دو طرف کنار رفته و دعوای آنها پیرامون منافع استراتژیک و حیثیتی در خاورمیانه بزرگ به سطح آمده است. شاید بتوان باور کرد که از حدود شش سال پیش که ایران، بازگشت بلند پروازانه به پیشبرد پروژه هسته ای را به عنوان حق مسلم، اولویت اول و آخر سیاست خارجی و امنیتی خود قرار داد؛ غرب چند قدم بیشتر از مسیر گفتمان توجیهی- انتقادی و صد البته از گفتمان تمدنی دور شد تا آنجا که قاره نشینان اروپا پذیرفتند که باید بیش از تهران به واشینگتن و لندن اعتماد کنند. در جانب ایران، حضور پررنگ دستگاه نظامی- امنیتی در سیاستگذاری کلان کشور و دست بالا و نقش مطلق العنان این مجموعه در چالشگری در درون و بیرون کشور به ویژه از سه سال گذشته؛ احتمال پذیرش مصالحه پرهزینه را تا حدود زیادی منتفی می سازد. با این همه، دست کم بخشی از چهره های بیشتر سیاسی و تأثیر گذار در ائتلاف روحانی- پادگانی امیدوارند شکل گیری و تداوم برخی تحولات خود به خود بتواند موقعیت نظام را برای چانه زنی با غرب بهبود بخشد. آنها باور دارند که به شکل تکوینی و روانی و بر اساس ساختار پراگماتیستی سیاست خارجی، غرب کنونی حوصله چالشگری طولانی را در مناطق عقب مانده سیاسی مانند خاورمیانه ندارد و پیچیدگی اوضاع و سراسیمگی تحولات، غربی ها را ناگزیر می سازد یا به شکلی با ساختار موجود کنار آیند و یا در صورت فراهم بودن شرایط، چهره بدلی از ساختار پلیسی- سیاسی را به کشور انقلاب زده تحمیل سازند.

از این رو است که قدرت حاکم در ایران می اندیشد ناکامی غرب در پیشبرد حوادث سوریه حتا برای چند ماه و ادامه بی ثباتی فزاینده و فرسایشی در مصر و دیگر انقلاب های عربی و نیز نا پیدا بودن راهکار عملی و مطمئن در حل بحران جامعه قبیله ای، متفرق و قشری یمن- هرچند اهمیت یمن در ماه های پیش رو به اندازه مصر و سوریه نیست- اروپا و آمریکا را خسته کرده و اراده آنها را برای پیشبرد اهداف خود در منطقه تا مدتی فروبکاهد؛ به ویژه آنکه انتخابات آمریکا در پیش است و دولت اوباما نیاز دارد که از جنگ اجتناب کند و هر دو حزب آمریکایی گرفتار سازماندهی وقت گیر و پر دردسر لجستیکی- تبلیغاتی انتخابات خواهند بود. با چشم داشت به این تحلیل، نظام تلاش می کند تا با کامیابی در پیشبرد پروژه های نظامی و آزمایش های موشکی و هسته ای، مخالف و موافق را در درون کشور نسبت به ثبات و عزم قاطع رژیم مطمئن تر سازد.

با این همه، چنین آزمایش هایی می تواند اثر عکس هم داشته باشد. در همین انفجار بزرگ در چهل کیلومتری تهران، به راحتی می شد ترس، انتظار و نگرانی مردم را از آغاز یک جنگ دیگر دید. گذشته از این، شائبه دست داشتن موساد در این انفجار و تکذیب آن از سوی مقام های سیاسی- نظامی ایران در حالی که توطئه های پیشین را به حساب سیا و موساد می گذاشتند؛ نه تنها توجیه آرام بخشی برای مردم ما نبود که آنها را نسبت به توان و اشراف دستگاه های امنیتی ایران نگران و مردد ساخت. پر روشن است، اگر ملتی با داشتن دشمن های قسم خورده، امنیت خود را آسیب پذیر بداند؛ نمی تواند و نمی خواهد آنچنان که شایسته است به حکوت تمکین دهد.

به هر روی، نظام با تحقق سناریوی بالا آماده مصالحه خواهد بود؛ اما مصالحه ای کم هزینه. این در حالی است که غرب نسبت به کارایی تحرکات دیپلماتیک خود در مجامع جهانی در برابر ایران امیدوار تر شده و مجموع شرایط را چه از نظر فضای مدنی و سیاسی و چه از زاویه توسعه فنی و نظامی در ایران ایستا دانسته و نیز تحولات را در منطقه عربی تا حدود زیادی قابل مدیریت می داند. با توجه به تجربه ناچیز فعالیت های مدنی و سیاسی در سطح ملت های عربی و حتا در مصر، به نظر می آید ظرفیت دگر خواهی در این جوامع پایین، گرایش برای نوسازی سیاسی- اجتماعی صوری و سطحی و در نتیجه فراز و نشیب رفتار انقلابی اعراب، احساسی و گذرا است. به هر حال، تلاطم هیجانی و یکبارگی در آشوب های عربی، آرامش و یأس زودهنگام را در پی خواهد داشت.

در این بین، مواضع سه قدرت شرقی، دلخوشی کاذب را برای تهران و دمشق فراهم آورده است. چین و تا حدودی هند شاید بدشان نیاید که جنگ پر هزینه ای بین غرب و ایران در منطقه اتقاق بیافتد تا رشد اقتصادی کنونی خود را تا چند سال دیگر حفظ کنند و بتوانند به مدد درگیری و احتمالا بدنامی اروپا و آمریکا در بخش بزرگی از منطقه، فرصت سرمایه گذاری های بلند مدت و تثبیت بازار سودآور کالاهای مصرفی و فنی را برای خود تضمین سازند. این در حالی است که رشد اقتصادی چین و تا اندازه بسیار کمتر رشد کنونی هند همراه با توسعه فراگیر نیست و از این رهگذر در نظام جهانی اقتصاد قابل اتکا و اعتماد نمی تواند باشد.* همچنین، روسیه و تا حدی کمتر چین، تلاش می کنند تا زمانی که بحران ایران و غرب به نقطه غیر قابل بازگشت برسد، از جهان آزاد امتیازات ژئو اکونومیک و ژئواستراتژیک در سطح منطقه و بیشتر از آن در ساختار جهانی شدن بگیرند. در نهایت، به نظر نمی آید این دو کشور تأثیر مهمی در رسیدن ایران و غرب به موضع مصالحه و یا جنگ داشته باشند. این دو کشور، در واقع، در کوتاه مدت می توانند به عنوان محلل بحران عمل کنند.

از مصالحه رژیم با دنیا که بگذریم، مصالحه در درون نیز چندان محتمل نمی نماید. واقعیت آن است که جریان- به اصطلاح- اصولگرا دیگر هویت مشخص و همخوان و همسانی ندارد. نه تنها آلترناتیوی از بین این نیروها در برابر اصلاح طلبان شکل نگرفته که آلترناتیوی از بین مجموعه عاقل تر اصولگرا در برابر دولت مستقر نیز مطرح نیست. این در حالی است که نیروهای صاحب نفوذ تندرو تحت هیچ شرایط نمی خواهند شنوای دغدغه های عقلای قوم چه در کمپ اصلاح طلب و یا اصولگرا باشند. این دشمنی ها آن قدر در برابر مردم عادی، مطرح شد و آنسان دروغ های بزرگ گفته شد که جای دوستی و راستی نمانده و هر گونه ابتکار نزدیکی بین دو جریان سیاسی، حتا بین عقلای این دو جریان، نه تنها به خواب و خیال می ماند که مسخره و پرسش برانگیز است.

3. ارزيابي گزينه انقلاب

شاید بتوان گفت تا امروز همچنان موج نارضایی ها در میان بخش بزرگی از مردم به ویژه در شهرهای کوچک و دور از مرکز بیشتر متوجه اوضاع نابسامان اقتصادی و معضلات و ناامنی های اجتماعی می باشد. از آنجا که جو سیاسی کشور بسیار بسته و نگرانی از رادیکالیزه شدن جامعه هنوز دغدغه برخی از چهره های تأثیرگذار اصلاح طلب است؛ گسترش شبکه ای جنبش سبز به بطن شهرستان ها و روستاها متناسب با روند تند تحولات پیرامون ایران پیش نمی رود. شاید حرکت شبکه ای جنبش می بایست خیلی زودتر و یا دست کم پس از شکل گیری- به دنبال مطرح شدن اعتراض های خیابانی- با گام های مشخص تر و عینی تر هدایت می شد. این در حالی است که حاکمیت با قاطعیت و با مدیریت نظامی- امنیتی آهنین جلوی جریان فکری و انگیزشی جنبش را از سرچشمه گرفته است. در نبود رسانه های منتقد و صریح اللهجه و در شرایطی که بسیاری از نیروهای تشکیلاتی مخالف در حصر و بند هستند و دیگر نیروها نیز امکان برگزاری نشست های فکری را ندارند و در واقع ابتدایی ترین راه های تماس بین نیروها و با مردم قطع و یا مورد نظارت سنگین امنیتی است؛ بروز انقلاب بصورت یک خروش همگانی با هدف فروپاشی و تغییر نظام در حال حاضر ممکن و موجه نیست. گذشته از این، مردم ما تشکل منسجم و هدایت گری را در درون یا بیرون نمی بینند که مجموعه خواست ها و نارضایی های همگانی را نمایندگی کند. پرسش انتقادی که مردم کوچه و بازار مطرح می کنند آن است که در صورت یک بهم ریزی سیاسی چه بر سر امنیت، ثبات و تمامیت ملی و سرزمینی خواهد آمد؟ آیا بیگانگانی که دم از دوستی با مردم می زنند آنگاه بدنبال سوداگری های خود نخواهند بود و آیا تا کجا مخلصانه و خالصانه به بازسازی اقتصادی و سیاسی ایران پایبند می مانند؟ آیا نیروهای سیاسی کشور پس از چند ماه دوباره به جان هم خواهند افتاد و آیا تصفیه های خونین و گرو کشی های حذفی جان دیگری خواهد گرفت؟ مردم غیر سیاسی ما انگشت به دهان می مانند که چرا حتا نیروهای آن سوی آب که آزاد تر هستند نمی توانند همدیگر را تحمل کنند و فقط در اصل موضوع همصدا هستند؛ در حالی که قادر به ائتلافی هر چند مشروط با جریان های رقیب در چگونگی پیش بردن تحولات و ساختن آینده، نمی باشند. مردم ما و یا دست کم بسیاری از مردم ما می گویند با توجه به پیامدهای انقلاب های پیشین ایران، براستی انقلاب سوم چه خیر مقدری می تواند برای کشور داشته باشد؟! مردم ما، وقتی انقلاب مصر و تونس را می بینند، می توانند بفهمند بخش بزرگی از معترضان این کشورها در واقع نمی دانند که چه می خواهند و مهمتر آنکه چه مسیری پیش رو خواهند داشت. یکچنین مردمی- ما ایرانی ها- در نبود هرگونه ابزار برای تحکیم همفکری فراگیر و ارزیابی برنامه ها و راهکارها، انقلاب را آخرین و بدترین انتخاب می دانند.

4. ارزيابي گزينه شورش و نافرماني پيگير و فراگير

و سرانجام شورش، تنها حقیقتی است که می تواند محقق شود و یگانه خطری است که ساختار کنونی سیاست در ایران باید نگران آن باشد و شاید در صورت بروز و گسترش، نتواند از پس آن برآید. منظور لیبیایی شدن ایران نیست. نویسنده، در نوشته های پیشین، بارها گفته است که تجربه تاریخی ایران نشان می دهد پاشنه آشیل تحولات ساختار شکن و نافرمانی های پیگیر و فراگیر مردمی همانا شکننده بودن و بغرنج گشتن اقتصاد خانواده ها است؛ به ویژه آنگاه که کارگران حاشیه شهرهای بزرگ عصبانی شوند و ایدئولوژی سیاسی اپوزوسیون، عصبانیت مشروع آنها را تحریک و تشدید کند. تحریم های کنونی اقتصادهای بزرگ جهان بر ضد ایران دیگر مانند یارانه های بی مقدار، هدفمند نیست بلکه فراگیر طرح شده است. البته دو غول روسی و چینی در عرصه سرمایه های مالی و تجاری در برابر هفت غول اقتصادی جهان چندان به چشم نمی آیند. از همین رو است که چین به عنوان نمونه در شنزارهای عربی، نفت را بو می کشد. اگر این تحریم های اقتصادی و فشارهای سیاسی و تهدیدهای نظامی و البته سیکل خرابکاری ها، یک دست و یک کاسه ادامه و تشدید شود، می توان منتظر سربرآوردن آتش زیر خاکستر بود. همین حالا، بخش بزرگی از خانواده ها نه تنها از بسیاری از هزینه های معمول خود زده اند که دیگر جایگاه اقتصادی خود را به عنوان قشر متوسط نمی بینند. طبقه متوسط که در دو دهه گذشته- با شگفتی زیاد- متکثر ترین، متنوع ترین و طبقاتی ترین بخش جامعه ایرانی بوده است‌**؛ اکنون دیگر در قالب متکثر هم شکل و شمایل قابل شناخت ندارد. این بخش بزرگ جمعیت شهری و روستا- شهری ما اکنون جایگاه حقیقی خود را در طبقه فقیر اقتصادی می یابد. چنین روندی نه تنها مردم را خسته و سراسیمه می سازد که بی انگیزگی، واگرایی و وادادگی را در میان بخشی از مسئولین سیاسی و اقتصادی کشور رقم می زند. اگر مردم آماده آشوب- هر چند پراکنده- در خیابان ها و محیط های کاری باشند، و اگر تنش ها و درگیری های پراکنده در مرزها ادامه یافته و نارضایی ها میان اقوام ما ولوله شود، آیا ممکن نیست بخشی از درون حلقه های سیاسی- نظامی مایل به معامله با بیرون باشند- البته به ضرر نظام؟ آیا پیش از آنکه فرصت طلبان باری دیگر جنبش و خروش مردم را مصادره کنند، عقلا و دلسوزان این ملت خواهند توانست در کنار هم و نه در برابر یکدیگر دردهای مزمن این مردم را نمایندگی و چاره کنند و یا کار به شورش خودجوش خواهد انجامید؟ آیا به شلیکی از فراسو، در نبود یک مرد میدان ایرانی، یک کاوه آهنگر، برمری دیگر پیدا خواهد شد؟

در پایان، افسوس بسیار باید خورد؛ چراکه جهان آزاد برآن است تا از زمین و آسمان گذر کرده و در دور دست های کهکشان ها، زندگی نوین را بازیابد؛ و ما اینجا، در ایران اسلامی، گرفتار خود فریبی و ادعاها و افاده های پوچ، دل خوش داریم که از دروازه های تمدن گذشتیم؛ حال آنکه در پس پس کوچه اساسی ترین نیازهای زندگی جمعی و مدنی سرگردان و وامانده ایم.

__________________

* چین نمی تواند ادای آمریکای زمان جنگ دوم جهانی را در آورد. موقعیت چین و شرایط جهان امروز با آن زمان فرق دارد.

** طبقه متوسط پراکنده و متکثر در ایران اسلامی، در بستر روند ضد طبقاتی و پا برهنه سالاری انقلاب بروز و رشد کرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...