آبان ۱۳، ۱۳۹۰

استقلال جنبش و تمامیت ارضی و هویت ملی‌ به مثابه یک اصل

کلمه - فرشاد مصطفوی: در نوشتار قبلی‌ به اختصار جنبش سبز تعریف شد و از نقش‌های مختلفی‌ که گروه‌های مختلف برای رهبران آن به‌خصوص میرحسین موسوی قائل می‌شوند نام برده شد. در ادامه اختصاصاً به بررسی جنبش سبزی پرداخته شد که این عزیزان رهبران آن محسوب می‌شوند و سعی‌ شد با بررسی مجموعه بیانیه‌ها و نوشته‌های مکتوبی که مابین کودتای بزرگ حادث شده تا حصری که از طرف حاکمیت تحمیل شد، تعریف مشخصی از مختصات و ویژگی‌‌های این جنبش ارائه شود و به نقشی‌ که مطالبه قانون و اصرار بر قانون اساسی‌ در این نوشته‌ها بازی کرد به عنوان پایه ای‌ترین سنگ بنای آن پرداخته شد. این قسمت با توجه به شرایط روز، به منشأ فکری و خاستگاه فاعلان این جنبش از نظر جغرافیایی پرداخته خواهد شد و رابطه‌اش با باقی‌ کشور‌های تاثیرگذار منطقه و جهان مورد بررسی قرار خواهد گرفت، جنبشی که از روز اول پیدایش همیشه از طرف مخالفان خود مورد اتهام صریح وابستگی به کشور‌های غربی بود و هست.

"ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی. تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است..." اینها بخش‌هایی‌ از بیانیه ۱۷ میرحسین موسوی است، بیانیه‌ای که پس از حوادث عاشورا نگاشته شد و به تفصیل به مختصات جنبش و خواست‌های آن پرداخته شد. قسمت‌هایی‌ که به صراحت به بیان تعریفی‌ از جنبش سبز، بررسی سیر تحولی‌ آن و ماهیت ایجاد و بالش آن و رابطه آن با بقیه کشور‌های منطقه پرداخت. تاکید‌هایی‌ که به همین صراحت در باقی‌ بیانیه‌ها و سایر نوشته‌های مکتوب میرحسین انجام شد. ولی‌ چیست لزوم این تاکید و چرا باید چنین صراحتی بکار رود؟

یک بررسی گذرا بر محتوی بیانیه‌های مکتوب میرحسین صریحا نشان می‌دهد که قانون و قانون مداری یک همزاد موکد دیگر نیز دارد: "استقلال" یکی‌ دیگر از سنگ بناهای جنبشی سبزی است که میرحسین سعی‌ کرد در بیانیه‌های مکتوب آن به دقت به آن بپردازد و مفصل بر آن تاکید کند. استقلال به عنوان شعاری محوری برای انقلابی که میرحسین خود را فرزند و ثمره و جنبش سبز را ادامه آن می‌داند، استقلال به عنوان اصلی‌ غیر قابل خدشه برای کشوری که با ناکارائی‌ها و کاهلی‌های یک دولت معیوب و بی‌ اخلاق و از مردم بریده و نا مشروع در خطر از بین رفتن قرار گرفته و در نهایت استقلال برای جنبش سبزی که خود را تنها ثمره و نتیجه خواست مردمی می‌داند که با تاکید بر قدرت خود، حرکت خود را مبرا از هرگونه وابستگی به باقی‌ قدرت‌ها می‌داند.

میرحسین صریح در بیانیه ۱۷ می‌نویسد "بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم ... " و در دفاع از این استقلال در بیانیه یازده از کسانی‌ نام می‌برد که به دروغ جنبش سبز اغتشاشگر و وابسته به بیگانه معرفی‌ می‌کنند، در عین اینکه خود "...عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور؛ تضعیف نظام و منافع بیگانگان است ...". در ادامه همین بیانیه میرحسین می‌نویسد که "دشمن خارجی با همراهی یاران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست که مطالبات این حرکت عظیم خودجوش را به خوارج بیرون از نظام نسبت دهد و حتی الله اکبرهای از دل برآمده شما را چون قرآنهای سر نیزه معرفی کند" در مقابل راه مقابله با آن اینگونه معرفی‌ می‌کند که "بر ماست که با رفتار و گفتار خود این توطئه شوم را خنثی نماییم" و در جای دیگر، در بیانیه نهم با تاکید بر خاستگاه کاملا داخلی‌ داخلی‌ این جنبش هشدار می‌دهد که "ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد".

از دید میرحسین یکی‌ از نتایج محتوم و ناگزیر استبداد و بریدن از مردم، وابستگی است. اینکه دولتی و حکومتی بر سرِ کار باشد که محل مشروعیت خود را مردم نداند ناگزیر است تن به مطامع بیگانگان دهد، بیگانگانی که بر طبق اصل منافع ملی‌ خود حاضرند پای هرگونه معامله بنشینند و هر اصلی‌ را قربانی کنند، منافع ملی‌ که در طرف مقابل و از طرف دولت مستبد فراموش می‌شود و از همین رهگذر است که اقتصاد کشور به قهقرا میرود و صنعت کشور نابود می‌شود و فساد همه گیر می‌شود.

در بیانیه ۹ که پس از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان نگاشته شد، میرحسین در توصیف این دولت جدید می‌نویسد "از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم" و در جایی‌ دیگر در توصیف شرح دولتمردان فعلی در سیاست خارجی می‌نگارد "دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند".

ولی‌ میرحسینی که چنین تمام قامت و به کرات و و با چنین صراحتی در مقابل هرگونه شائبه وابستگی جنبش و چشمداشت آن به فراسوی مرزها می‌ایستد، چگونه شرایط و چگونه رابطه‌ای را مطلوب ارزش‌های این جنبش می‌داند؟ ابتدا به امر این باید تاکید شود که چرا می‌بایست به میان میدان آمد؟ چه دغدغه‌هایی‌ در میان است که باید بر اساس آنها به عمل دست زد؟ در بیان این دغدغه ها، در بیانیه ۹ میرحسین از سه دغدغه نام می‌برد "حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی" و بر این اساس که جنبش سبز وظیفه دارد تا عمل کند و در مقابل تمامیت خواهی‌ بخشی از حاکمیت که سود‌شان در بحران زایی است بایستد. اما این استقلال چگونه حاصل می‌شود؟ میرحسین در سخنرانی‌ که در میان دانشجویان در سالگرد ۲۲ بهمن سال ۸۸ داشت تاکید کرد که استقلال واقعی‌ تنها زمانی‌ دست یافتنی است که کشوری قوی و پیشرفته داشته باشیم و در ادامه در بیان نوع تامل مطلوب جنبش باز تاکید می‌کند که "جنبش سبز با این شعار به وجود آمده که خواهان تعاملی سازنده با دنیا هستیم" و تنها در این صورت است که منافع دیگر کشور‌ها تعیین کننده حرکت ما نخواهد شد.

آنچه که به نظر می‌رسد، این است که از دیدگاه میرحسین، جنبش سبز یک حرکت ملی‌ و مذهبی‌ است که علاوه بر ریشه داشتن در باورهای مذهبی‌ مردم، در هویت ملی‌ مردمی هم ریشه دارد که از هزاره‌های مختلف تاریخ عبور کرده اند، ملتی که حفظ کرامت‌شان و تجدید شانیت‌شان اولین ارزش جنبش سبز است (بیانیه ۱۸). در بینش میرحسین کرامت این ملت در گرو داشتن حاکمیت و دولتی است که سر تسلیم در مقابل ملت خود داشته باشد و قدرت خود را از آنها کسب کند، نه آنکه از طرفی‌ در سیاست خارجی‌ پرخاشگو و هیجان زده، از طرفی‌ دیگر حتا در امتیاز دادن افراط گر باشد. صریح و مکرر، میرحسین آینده‌ی یک دولت سر به فرمان منافع دیگر کشور‌ها را تصویر می‌کند که چون مشروعیت داخلی‌ ندارند، پس ناچارند به تلافی امتیاز دهند.

از طرف دیگر میرحسین موسوی در قالب توصیف جنبش آن را مستقل از هرگونه قدرت خارجی‌ دانست که حفظ تمامیت ارضی در آن نه فقط یک ارزش که یک وظیفه است، که دفاع از هویت ملی‌ در آن نه مطلوب که یک ویژگی‌ بنیادین است. در چنین جنبشی اگر عملی‌ صورت می‌گیرد و فعلی انجام می‌شود، انگیزه آن خواست مردم و ملت داخل است و فاعل آن هم همان مردم، مستقل. چنین جنبش سبزی سر به اطاعت هیچ قدرت خارجی‌ ندارد که اصلا یکی‌ از بنیادی‌ترین علل آمدنش حفظ استقلال است، این جنبش مدعی داشتن باکری‌ها و همّت‌ها در صفوف خود است، مدعی داشتن پاک‌ترین عزیزانی است که در هنگامه جنگ از نثار جان و مال ابائی نکردند، چگونه می‌توان متهمش کرد که چشم به فراسوی مرزها دارد؟ آن‌هم از سوی حاکمیتی که خود متهم به سرسپردگی و امتیازدهی‌‌های بی‌‌شمار است.

ادامه دارد


بررسی بیانیه های مهندس میرحسین موسوی-قسمت دوم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...