کلمه:مآیت الله العظمی علی محمد دستغیب در جلسه تفسیر قرآن این هفته خود با بیان اینکه بعضى مردم نداى فطرت خود را مى شنوند و به سویى که درونشان مى خواندشان توجه مى کنند تصریح کرد: اینها کسانى هستند که فریب دنیا را نمى خورند و بازیها و لغویات آن، آنها را مشغول نمى کند.
عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین در توصیف این دسته از مردم تاکید کرد: اینان اگر به منصب و حکومتى رسیدند به عدالت رفتار مى کنند و احکام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمایند، بى آنکه ترس افتادن از تخت آنها را از این کار باز دارد.
آیت الله دستغیب در بخشی دیگر از سخنان خود خاطر نشان کرد که بعضى مردم در ظاهر مؤمنند و گمان مى کنند صاحب مدارج بالاى ایمان هستند اما کوهها تاریکى در قلبشان است و ارزنى نور ایمان در دلشان رسوخ نکرده.
این مرجع تقلید مقیم شیراز همچنین یادآور شد: کار خوبى که انسان را تعالى و رشد مى دهد موجب شکستن او در مقابل پروردگار و هیچ دیدن خود مى شود. اگر انسان بعد از هر عبادت و عمل صالحى شاکر پروردگار بود و خود را بنده ذلیل او دید، عبادتش سودى داشته اما اگر به عبادت و عملش نازید و آن را برترین اعمال و خود را بهترین افراد پنداشت، گرفتار عجب و خودبینى گشته، اعمالش حبط شده اند.
متن کامل سخنان آیت الله دستغیب به گزارش سایت حدیث سرو به شرح زیر است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إنَّ الَّذینَ لا یُؤمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ زَیَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ(۴) اُوْلئِکَ الَّذینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِی اْلآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ(۵):کسانى که به آخرت ایمان ندارند،اعمال بدشان را در نظرشان زینت مىدهیم. پس آنان سرگشته و گمراهند.آنانند که عذاب بدى براى آنهاست و در آخرت زیانکارترین مردمند.
ایمان به آخرت
درون انسان از خدا بیگانه نیست و فطرت، مبدأ و مرجعى جز خداوند نمى شناسد و معترف به این حقیقت است که از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهد گشت. اتصال انسان به خداوند و رجوع به او در همین دنیا نیز برقرار است اما کمتر کسى به این امرتوجه دارد و در عالم برزخ توجه کامل براى انسان حاصل مى شود.
بعضى مردم نداى فطرت خود را مى شنوند و به سویى که درونشان مى خواندشان توجه مى کنند. اینها کسانى هستند که فریب دنیا را نمى خورند و بازیها و لغویات آن، آنها را مشغول نمى کند. اما در مقابل، بیشتر مردم اینچنین نیستند؛ یعنى دنیا آنها را مى فریبد و مَظاهر آن، به خود مشغولشان مى دارد؛ هر چه فطرت فریاد مى زند که این کاروانسرا جاى ماندن و متاع آن شایسته دلبستن نیست، در گوش جانشان فرو نمى رود و اندک توجهى نمى کنند.
گروه اول دنیا را با همه اعتباریاتش وسیله اى جهت نیل به مدارج آخرت مى بینند و از ریاست و ثروت و شهرت، همچون نماز و روزه، استفاده براى رسیدن به قرب پروردگار مى کنند و حتى همسر و فرزند و آبروى خود را وسیله اى در این جهت مى دانند.
این افراد خود را بنده خدا مى دانند و در همه حال از دستورات او اطاعت مى کنند؛ نعمتهایى را که خداوند در اختیارشان قرار داده، در راه صحیح و مرضىّ پروردگار به کارمى بندند و ترسى از این بابت ندارند؛ اگر مال و ثروتى به دستشان رسید، به اندکى از آن قناعت مى کنند و مابقى را در راه خدا انفاق مىکنند؛ اگر به منصب و حکومتى رسیدند به عدالت رفتار مى کنند و احکام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمایند، بى آنکه ترس افتادن از تخت آنها را از این کار باز دارد؛ فرزندان خود را به گونه اى تربیت مى کنند که به حال دین و دنیاى مردم سودمند باشند و در مسیر بندگى پروردگار قدم بردارند و جز این توقع دیگرى از آنها ندارند.
این ها علامات وسیله دانستن دنیا و ایمان داشتن به آخرت است و نتیجه این بینش،آرامش روح و ایمنى از هر خوف و حزنى است؛«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».«آنان که ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلم نیالودند، امنیت خاصّ آنهاست و آنان هدایت یافتگانند». (انعام/۸۲)
چنین کسانى حقیقت دنیا را درک مى کنند و واقعیت اشیا را مى بینند؛ یعنى مى فهمند که همه چیز مربوط به خداست و همه عالم محضر او است و آدمى تنها در نزد او مکلف ومسؤول است.
اما گروه دوم دنیا و مظاهر آن را هدف خود قرار مى دهند. فرزند را در راهى تربیت مى کنند که بتواند پول بیشترى جمع کند و سرمایه اش را فزونى بخشد بى آنکه توجهى به نماز خواندن یا نخواندن او یا گناه کردن و نکردنش داشته باشد. چنین کسانى یاایمان به آخرت ندارند و یا اعمالشان سست و ناقص است.
زینت یافتن دنیا
زَیَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ؛ آنها که ایمان به خدا و آخرت ندارند همواره در ترس و اضطرابند که مبادا داشته هایشان را از دست بدهند یا نقص و خللى در آنها ایجاد شود لذا براى حفظ موقعیت خود به هر گناهى تن مى دهند و از هر حقّى چشم مى پوشند.
این افراد بر دو قسمند: برخى، همچون کُفّار خود را از خدا و شریعت جدا مى کنند و دین را افیون توده ها و جامعه مى دانند و با آن به مقابله و ستیزه برمى خیزند؛ گناه و فحشا راترویج مى دهند و آن را آزادى مى نامند.
نتیجه طبیعى این رفتار، زینت یافتن دنیا و رفتارهاى زشت آنها در نظرشان است و طبعا این افراد خود را در مقابل خداوند مسؤول و مکلف نمى دانند و هر آنچه موجب پیشرفت در اهداف و نیل به شهواتشان باشد انجام مى دهند.
برخى دیگر دین را وسیله رسیدن به دنیا مى سازند و به نام شریعت،خر مراد را مى رانند!همچون خلفاى بنى امیه و بنى عباس که خود را جانشین پیغمبر مى نامیدند و دیگران رابه اطاعت خود در مى آوردند و مخالفین خود را از دم تیغ مى گذراندند؛ غصب خلافت مىکردند و ظلم و ستم را از حد مى گذراندند و با این حال براى خویش ولایتى در حدّپیامبر قائل مى شدند؛«النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».«پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است». (احزاب/۶)
تفسیر نمونه در این باره مى نویسد: نمونه آشکار و عینى این معنى را در زندگى گروهى از دنیاپرستان زمان خود به روشنى مى بینیم. آنها به مسائلى افتخار مى کنند و جزو تمدنش مى شمارند که در واقع چیزى جزننگ و آلودگى و رسوایى نیست؛لجام گسیختگى و بى بند و بارى را نشانه آزادى. برهنگى و آلودگى زنان را دلیل برتمدن. مسابقه در تجمل پرستى را نشانه شخصیت. غرق شدن در انواع فساد را، مظهرحرّیّت. آدمکشى و جنایت و ویرانگرى را دلیل بر قدرت. خرابکارى و غصب سرمایه هاى دیگران را، استعمار (آبادسازى!). به کار گرفتن وسائل ارتباط جمعى را درمسیر زننده ترین برنامه هاى ضدّ اخلاقى دلیل بر احترام به خواست انسانها. زیر پاگذاردن حقوق محرومان را، نشانه احترام به حقوق بشر! اسارت در چنگال اعتیادها،هوسها، ننگها و رسواییها را، شکلى از آزادى. تقلب و تزویر و بدست آوردن اموال وثروت از هر طریقى که باشد دلیل بر استعداد و لیاقت! رعایت اصول عدل و داد و احترام به حق دیگران نشانه بى عرضگى و عدم لیاقت. دروغ و پیمان شکنى دو رویى و تزویر رانشان سیاست.
خلاصه اعمال سوء و ننگینشان آنچنان در نظرشان زینت داده شده است که نه تنها ازآن احساس شرم نمى کنند بلکه به آن افتخار و مباهات نیز مى کنند، و پیدا است چهره چنین جهانى چگونه خواهد بود، و راهى را که به سوى آن مى رود کدام سو است؟!
لزوم تهذیب در بین طلاب
شیطان گروهى از مردم را از راه دین و ایمان فریب مى دهد. طلاب محترم باید توجه داشته باشند که فقه و اصول به تنهایى انسان را اصلاح نمى کند و ایمان او را کامل نمى سازد. دلیل آن هم این است که در روایات متعدد، فقها به دو دسته عادل و فاسق تقسیم شده اند. بنابراین ممکن است کسى فقه و اصول بخواند و فقیه شود اما فاسق باشد.
آرى شخص مؤمنى که اولاً براى رضاى خدا، ثانیا براى اصلاح خویش، ثالثا براى معرفت پروردگار، رابعا با هدف اصلاحگرى دیگران قدم در راه طلبگى گذارد و تا آخرمخلص و صادق باقى بماند، به تدریج تبدیل به فقیهى مهذب مى گردد و مى تواند دیگران را اصلاح کند و الّا کسى که خود دچار کبر و حسد و سوء ظن و منیت است چگونه مى تواند مردم را از صفات رذیله پاک کند؟
ذات نایافته از هستى بخش
کى تواند که شود هستى بخش
طلبه و عالمى که از ابتداى طلبگى و تحصیل هدفش مرجع شدن و به ریاست رسیدنبوده چگونه مى تواند مردم را به خدا نزدیک کند؟ چنین کسى هنرى جز سرگرم کردن دیگران ندارد و پندها و مواعظش هرگز در دلها اثر نمى کند چرا که فقط خود را مى بیند. اگر القاب و احترامش کم و زیاد شد مردم را به باد انتقاد و ناسزا مى گیرد و آنها را ملعون و مرتد مى خواند.
کورى دل
فَهُمْ یَعْمَهُونَ؛ «یعمهون» از ریشه «عمه» هم به معناى حیران و سرگردان است و هم به معناى نابینا. البته معمولاً نابینایى قلب و کورى چشم دل را با عمه و کورى چشم سر رابا «عمى» بیان مىکنند. خداى تعالى در سوره طه مىفرماید: «هر کس از یاد من اعراض کند زندگانى تنگى خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشورمى کنیم گوید پروردگارا چرا نابینا محشورم کردى؟ من که بینا بودم! فرماید: همان گونه که نشانه هاى ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردى، امروز فراموش مى گردى». (طه/۱۲۴ تا ۱۲۶)
وقتى انسان از خدا روى گرداند، از صفات او نیز محجور مى ماند و صفات رذیله در قلبش خانه مى کند در نتیجه در بند خلقیات ناپسند خویش محصور مى گردد. به راستى حسد جان و تن انسان را مى سوزاند. کینه او را مانند مار زهرآگین مى کند. تکبر باعث مى شود اگر کسى از او جلو افتاد، خواب و خوراکش قطع شود. این زندگى رنگ آرامش و آسایش به خود نمى بیند و جز تنگى و تاریکى ندارد. علاوه بر این در عالم برزخ و قیامت نیز کور مى شود همچنان که در اینجا هم کور بود اما نمى فهمید که اگر چشم بینا و قلب مدرِک داشت نشانه هاى پروردگار خویش را در این عالم مى دید و هنگامى که عیوبش را به رخش مى کشیدند، آنها را گردن مى گرفت و در صدد رفع آنها برمى آمد.
سرگردانى اهل دنیا
کسى که در زندگى هدفى جز دنیا و متاع آن ندارد، آخر الامر به کجا خواهد رسید؟ گیرم که چند خانه و زمین و مغازه هم به دارائى هایش اضافه کند و ثروت بر ثروت بیفزاید، تاکجا این روند ادامه خواهد داشت؟ سرانجام روزى باید همه اینها را ترک کند و از دنیا مفارقت نماید لذا هر گاه به فکر مرگ و آخرت خود مى افتد، چون پشتوانه معنوى ندارد،حیران و سرگردان مى شود و به اضطراب و وحشت مى افتد.
دوستان واقعى
خداى تعالى در سوره زخرف مى فرماید «الْأَخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ إلاَّ الْمُتَّقینَ».«در روز قیامت دوستان دشمن یکدیگر مىشوند به جز پرهیزگاران». (زخرف/۶۷) کسانى که به این مسجد مى آیند، اگر آمدنشان براى خدا نباشد نمى توانند با بنده و دیگر اصحاب مسجد رابط هاى صمیمانه و برادرانه برقرار کنند و میان ما و آنها براى همیشه ضدّت و دشمنى است چرا که راه ما از هم سواست. اما اگر آمدن ها براى خدا باشد، همه یکى مى شویم و به یک سمت حرکت مى کنیم.
کسانى که براى خدا مى آیند، مى آیند تا دینشان کاملتر شود و فهمشان از قرآن ومعنویات بیشتر گردد. ما نیز مى آییم تا از برکت نظر پروردگار چیزى بگوییم که هم خودمان توجهمان بیشتر شود و هم نفعى به دیگران برسانیم. تا زمانى که دوستى براین مبنا قرار گیرد، پایدار و ماندگار است و تا عالم برزخ و قیامت باقى خواهد ماند و درآنجا نیز همراه ائمه اطهار علیهمالسلام و شهدا خواهیم بود. اما اگر غیر از این باشد، هرگز رفاقتى برقرار نخواهد شد و دشمنى، مجالى براى دوستى باقى نخواهد گذاشت. البته بنده با کسى دشمن نیستم اما قاعده طبیعى این وضع، تباین و جدایى است. نتیجه آن مى شود که ما هر چه مى گوییم، آنان که براى غیر خدا آمده اند ـ مثل کسانى که براى جاسوسى و خبرچینى مى آیند ـ چیز دیگرى برداشت مى کنند و مصداق سازى مى کنند.در حالى که اگر ما حرفى مى زنیم نظرمان تنها خداست و مخاطب سخنانمان ابتداخودمان هستیم و بعد از آن کسانى هستند که ممکن است در وضعیت مشابه قرار داشته باشند، تا خود را اصلاح کنند.
بدترین عذاب و زیان کارترین مردم
أُوْلئِکَ الَّذینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ؛ مطلقآوردن «سوء العذاب» براى کافران نشانه آن است که عذاب آنها مختصّ عالم برزخ و قیامت نیست بلکه در همین دنیا معذبند، عذابى که وجدان آنهارا مى آزارد و در صفات ناپسندشان جلوه گر مى شود.وَ هُمْ فِی اْلآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ؛ «أخسر» به معناى زیانکارترین است.
المیزان در این باره مى نویسد: شاید وجه اینکه مى فرماید: اینان در آخرت أخسرون (زیانکارترین) هستند این است که نامه اعمال سایر گنهکاران، هم مشتمل بر گناه است و هم مشتمل بر ثواب، که مطابق آن اعمال جزا داده مى شوند. اما این بیچارگان گناهانشان در نامه ها ثبت شده اما ثوابها و کارهاى نیکشان حبط شده، ثبت نگشته است. (المیزان، ذیل آیه)
وقتى ریشه درختى خشک مى شود یا لجن و کثافت اطراف آن را مى گیرد و مانع رسیدن آب به آن مىشود، درخت دیر یا زود مى خشکد و امیدى به زنده شدن و ثمردادنش نخواهد بود. خداوند در سوره کهف مى فرماید:
آیا شما را از زیانکارترین مردم خبر دهم؟ آنها که کوشش هایشان در زندگى دنیا تباه شد ولى خودگمان مى کنند نیکوکارند». (کهف/ ۱۰۳ و ۱۰۴)
بعضى مردم در ظاهر مؤمنند و گمان مى کنند صاحب مدارج بالاى ایمان هستند اما کوهها تاریکى در قلبشان است و ارزنى نور ایمان در دلشان رسوخ نکرده.
على بن سوید گوید از حضرت ابى الحسن علیهالسلام راجع به خودبینى و عجبى که عمل رافاسد مى کند پرسیدم. حضرت فرمود: خودبینى چند درجه دارد. بعضى از آن درجات این است که کردار زشت بنده در نظرش جلوه کند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آید و گمان کند کار خوبى مى کند و بعضى از درجاتش این است که بنده به پروردگارش ایمان آورد و بر خداى عزّ و جل منّت گذارد در صورتى که خدا را بر او منّت است».(اصول کافى، ج۲، ص۳۱۳)
کار خوبى که انسان را تعالى و رشد مى دهد موجب شکستن او در مقابل پروردگار و هیچ دیدن خود مى شود. اگر انسان بعد از هر عبادت و عمل صالحى شاکر پروردگار بود و خود را بنده ذلیل او دید، عبادتش سودى داشته اما اگر به عبادت و عملش نازید و آن را برترین اعمال و خود را بهترین افراد پنداشت، گرفتار عجب و خودبینى گشته، اعمالش حبط شده اند.
عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین در توصیف این دسته از مردم تاکید کرد: اینان اگر به منصب و حکومتى رسیدند به عدالت رفتار مى کنند و احکام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمایند، بى آنکه ترس افتادن از تخت آنها را از این کار باز دارد.
آیت الله دستغیب در بخشی دیگر از سخنان خود خاطر نشان کرد که بعضى مردم در ظاهر مؤمنند و گمان مى کنند صاحب مدارج بالاى ایمان هستند اما کوهها تاریکى در قلبشان است و ارزنى نور ایمان در دلشان رسوخ نکرده.
این مرجع تقلید مقیم شیراز همچنین یادآور شد: کار خوبى که انسان را تعالى و رشد مى دهد موجب شکستن او در مقابل پروردگار و هیچ دیدن خود مى شود. اگر انسان بعد از هر عبادت و عمل صالحى شاکر پروردگار بود و خود را بنده ذلیل او دید، عبادتش سودى داشته اما اگر به عبادت و عملش نازید و آن را برترین اعمال و خود را بهترین افراد پنداشت، گرفتار عجب و خودبینى گشته، اعمالش حبط شده اند.
متن کامل سخنان آیت الله دستغیب به گزارش سایت حدیث سرو به شرح زیر است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إنَّ الَّذینَ لا یُؤمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ زَیَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ(۴) اُوْلئِکَ الَّذینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِی اْلآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ(۵):کسانى که به آخرت ایمان ندارند،اعمال بدشان را در نظرشان زینت مىدهیم. پس آنان سرگشته و گمراهند.آنانند که عذاب بدى براى آنهاست و در آخرت زیانکارترین مردمند.
ایمان به آخرت
درون انسان از خدا بیگانه نیست و فطرت، مبدأ و مرجعى جز خداوند نمى شناسد و معترف به این حقیقت است که از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهد گشت. اتصال انسان به خداوند و رجوع به او در همین دنیا نیز برقرار است اما کمتر کسى به این امرتوجه دارد و در عالم برزخ توجه کامل براى انسان حاصل مى شود.
بعضى مردم نداى فطرت خود را مى شنوند و به سویى که درونشان مى خواندشان توجه مى کنند. اینها کسانى هستند که فریب دنیا را نمى خورند و بازیها و لغویات آن، آنها را مشغول نمى کند. اما در مقابل، بیشتر مردم اینچنین نیستند؛ یعنى دنیا آنها را مى فریبد و مَظاهر آن، به خود مشغولشان مى دارد؛ هر چه فطرت فریاد مى زند که این کاروانسرا جاى ماندن و متاع آن شایسته دلبستن نیست، در گوش جانشان فرو نمى رود و اندک توجهى نمى کنند.
گروه اول دنیا را با همه اعتباریاتش وسیله اى جهت نیل به مدارج آخرت مى بینند و از ریاست و ثروت و شهرت، همچون نماز و روزه، استفاده براى رسیدن به قرب پروردگار مى کنند و حتى همسر و فرزند و آبروى خود را وسیله اى در این جهت مى دانند.
این افراد خود را بنده خدا مى دانند و در همه حال از دستورات او اطاعت مى کنند؛ نعمتهایى را که خداوند در اختیارشان قرار داده، در راه صحیح و مرضىّ پروردگار به کارمى بندند و ترسى از این بابت ندارند؛ اگر مال و ثروتى به دستشان رسید، به اندکى از آن قناعت مى کنند و مابقى را در راه خدا انفاق مىکنند؛ اگر به منصب و حکومتى رسیدند به عدالت رفتار مى کنند و احکام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمایند، بى آنکه ترس افتادن از تخت آنها را از این کار باز دارد؛ فرزندان خود را به گونه اى تربیت مى کنند که به حال دین و دنیاى مردم سودمند باشند و در مسیر بندگى پروردگار قدم بردارند و جز این توقع دیگرى از آنها ندارند.
این ها علامات وسیله دانستن دنیا و ایمان داشتن به آخرت است و نتیجه این بینش،آرامش روح و ایمنى از هر خوف و حزنى است؛«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».«آنان که ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلم نیالودند، امنیت خاصّ آنهاست و آنان هدایت یافتگانند». (انعام/۸۲)
چنین کسانى حقیقت دنیا را درک مى کنند و واقعیت اشیا را مى بینند؛ یعنى مى فهمند که همه چیز مربوط به خداست و همه عالم محضر او است و آدمى تنها در نزد او مکلف ومسؤول است.
اما گروه دوم دنیا و مظاهر آن را هدف خود قرار مى دهند. فرزند را در راهى تربیت مى کنند که بتواند پول بیشترى جمع کند و سرمایه اش را فزونى بخشد بى آنکه توجهى به نماز خواندن یا نخواندن او یا گناه کردن و نکردنش داشته باشد. چنین کسانى یاایمان به آخرت ندارند و یا اعمالشان سست و ناقص است.
زینت یافتن دنیا
زَیَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ؛ آنها که ایمان به خدا و آخرت ندارند همواره در ترس و اضطرابند که مبادا داشته هایشان را از دست بدهند یا نقص و خللى در آنها ایجاد شود لذا براى حفظ موقعیت خود به هر گناهى تن مى دهند و از هر حقّى چشم مى پوشند.
این افراد بر دو قسمند: برخى، همچون کُفّار خود را از خدا و شریعت جدا مى کنند و دین را افیون توده ها و جامعه مى دانند و با آن به مقابله و ستیزه برمى خیزند؛ گناه و فحشا راترویج مى دهند و آن را آزادى مى نامند.
نتیجه طبیعى این رفتار، زینت یافتن دنیا و رفتارهاى زشت آنها در نظرشان است و طبعا این افراد خود را در مقابل خداوند مسؤول و مکلف نمى دانند و هر آنچه موجب پیشرفت در اهداف و نیل به شهواتشان باشد انجام مى دهند.
برخى دیگر دین را وسیله رسیدن به دنیا مى سازند و به نام شریعت،خر مراد را مى رانند!همچون خلفاى بنى امیه و بنى عباس که خود را جانشین پیغمبر مى نامیدند و دیگران رابه اطاعت خود در مى آوردند و مخالفین خود را از دم تیغ مى گذراندند؛ غصب خلافت مىکردند و ظلم و ستم را از حد مى گذراندند و با این حال براى خویش ولایتى در حدّپیامبر قائل مى شدند؛«النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».«پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است». (احزاب/۶)
تفسیر نمونه در این باره مى نویسد: نمونه آشکار و عینى این معنى را در زندگى گروهى از دنیاپرستان زمان خود به روشنى مى بینیم. آنها به مسائلى افتخار مى کنند و جزو تمدنش مى شمارند که در واقع چیزى جزننگ و آلودگى و رسوایى نیست؛لجام گسیختگى و بى بند و بارى را نشانه آزادى. برهنگى و آلودگى زنان را دلیل برتمدن. مسابقه در تجمل پرستى را نشانه شخصیت. غرق شدن در انواع فساد را، مظهرحرّیّت. آدمکشى و جنایت و ویرانگرى را دلیل بر قدرت. خرابکارى و غصب سرمایه هاى دیگران را، استعمار (آبادسازى!). به کار گرفتن وسائل ارتباط جمعى را درمسیر زننده ترین برنامه هاى ضدّ اخلاقى دلیل بر احترام به خواست انسانها. زیر پاگذاردن حقوق محرومان را، نشانه احترام به حقوق بشر! اسارت در چنگال اعتیادها،هوسها، ننگها و رسواییها را، شکلى از آزادى. تقلب و تزویر و بدست آوردن اموال وثروت از هر طریقى که باشد دلیل بر استعداد و لیاقت! رعایت اصول عدل و داد و احترام به حق دیگران نشانه بى عرضگى و عدم لیاقت. دروغ و پیمان شکنى دو رویى و تزویر رانشان سیاست.
خلاصه اعمال سوء و ننگینشان آنچنان در نظرشان زینت داده شده است که نه تنها ازآن احساس شرم نمى کنند بلکه به آن افتخار و مباهات نیز مى کنند، و پیدا است چهره چنین جهانى چگونه خواهد بود، و راهى را که به سوى آن مى رود کدام سو است؟!
لزوم تهذیب در بین طلاب
شیطان گروهى از مردم را از راه دین و ایمان فریب مى دهد. طلاب محترم باید توجه داشته باشند که فقه و اصول به تنهایى انسان را اصلاح نمى کند و ایمان او را کامل نمى سازد. دلیل آن هم این است که در روایات متعدد، فقها به دو دسته عادل و فاسق تقسیم شده اند. بنابراین ممکن است کسى فقه و اصول بخواند و فقیه شود اما فاسق باشد.
آرى شخص مؤمنى که اولاً براى رضاى خدا، ثانیا براى اصلاح خویش، ثالثا براى معرفت پروردگار، رابعا با هدف اصلاحگرى دیگران قدم در راه طلبگى گذارد و تا آخرمخلص و صادق باقى بماند، به تدریج تبدیل به فقیهى مهذب مى گردد و مى تواند دیگران را اصلاح کند و الّا کسى که خود دچار کبر و حسد و سوء ظن و منیت است چگونه مى تواند مردم را از صفات رذیله پاک کند؟
ذات نایافته از هستى بخش
کى تواند که شود هستى بخش
طلبه و عالمى که از ابتداى طلبگى و تحصیل هدفش مرجع شدن و به ریاست رسیدنبوده چگونه مى تواند مردم را به خدا نزدیک کند؟ چنین کسى هنرى جز سرگرم کردن دیگران ندارد و پندها و مواعظش هرگز در دلها اثر نمى کند چرا که فقط خود را مى بیند. اگر القاب و احترامش کم و زیاد شد مردم را به باد انتقاد و ناسزا مى گیرد و آنها را ملعون و مرتد مى خواند.
کورى دل
فَهُمْ یَعْمَهُونَ؛ «یعمهون» از ریشه «عمه» هم به معناى حیران و سرگردان است و هم به معناى نابینا. البته معمولاً نابینایى قلب و کورى چشم دل را با عمه و کورى چشم سر رابا «عمى» بیان مىکنند. خداى تعالى در سوره طه مىفرماید: «هر کس از یاد من اعراض کند زندگانى تنگى خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشورمى کنیم گوید پروردگارا چرا نابینا محشورم کردى؟ من که بینا بودم! فرماید: همان گونه که نشانه هاى ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردى، امروز فراموش مى گردى». (طه/۱۲۴ تا ۱۲۶)
وقتى انسان از خدا روى گرداند، از صفات او نیز محجور مى ماند و صفات رذیله در قلبش خانه مى کند در نتیجه در بند خلقیات ناپسند خویش محصور مى گردد. به راستى حسد جان و تن انسان را مى سوزاند. کینه او را مانند مار زهرآگین مى کند. تکبر باعث مى شود اگر کسى از او جلو افتاد، خواب و خوراکش قطع شود. این زندگى رنگ آرامش و آسایش به خود نمى بیند و جز تنگى و تاریکى ندارد. علاوه بر این در عالم برزخ و قیامت نیز کور مى شود همچنان که در اینجا هم کور بود اما نمى فهمید که اگر چشم بینا و قلب مدرِک داشت نشانه هاى پروردگار خویش را در این عالم مى دید و هنگامى که عیوبش را به رخش مى کشیدند، آنها را گردن مى گرفت و در صدد رفع آنها برمى آمد.
سرگردانى اهل دنیا
کسى که در زندگى هدفى جز دنیا و متاع آن ندارد، آخر الامر به کجا خواهد رسید؟ گیرم که چند خانه و زمین و مغازه هم به دارائى هایش اضافه کند و ثروت بر ثروت بیفزاید، تاکجا این روند ادامه خواهد داشت؟ سرانجام روزى باید همه اینها را ترک کند و از دنیا مفارقت نماید لذا هر گاه به فکر مرگ و آخرت خود مى افتد، چون پشتوانه معنوى ندارد،حیران و سرگردان مى شود و به اضطراب و وحشت مى افتد.
دوستان واقعى
خداى تعالى در سوره زخرف مى فرماید «الْأَخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ إلاَّ الْمُتَّقینَ».«در روز قیامت دوستان دشمن یکدیگر مىشوند به جز پرهیزگاران». (زخرف/۶۷) کسانى که به این مسجد مى آیند، اگر آمدنشان براى خدا نباشد نمى توانند با بنده و دیگر اصحاب مسجد رابط هاى صمیمانه و برادرانه برقرار کنند و میان ما و آنها براى همیشه ضدّت و دشمنى است چرا که راه ما از هم سواست. اما اگر آمدن ها براى خدا باشد، همه یکى مى شویم و به یک سمت حرکت مى کنیم.
کسانى که براى خدا مى آیند، مى آیند تا دینشان کاملتر شود و فهمشان از قرآن ومعنویات بیشتر گردد. ما نیز مى آییم تا از برکت نظر پروردگار چیزى بگوییم که هم خودمان توجهمان بیشتر شود و هم نفعى به دیگران برسانیم. تا زمانى که دوستى براین مبنا قرار گیرد، پایدار و ماندگار است و تا عالم برزخ و قیامت باقى خواهد ماند و درآنجا نیز همراه ائمه اطهار علیهمالسلام و شهدا خواهیم بود. اما اگر غیر از این باشد، هرگز رفاقتى برقرار نخواهد شد و دشمنى، مجالى براى دوستى باقى نخواهد گذاشت. البته بنده با کسى دشمن نیستم اما قاعده طبیعى این وضع، تباین و جدایى است. نتیجه آن مى شود که ما هر چه مى گوییم، آنان که براى غیر خدا آمده اند ـ مثل کسانى که براى جاسوسى و خبرچینى مى آیند ـ چیز دیگرى برداشت مى کنند و مصداق سازى مى کنند.در حالى که اگر ما حرفى مى زنیم نظرمان تنها خداست و مخاطب سخنانمان ابتداخودمان هستیم و بعد از آن کسانى هستند که ممکن است در وضعیت مشابه قرار داشته باشند، تا خود را اصلاح کنند.
بدترین عذاب و زیان کارترین مردم
أُوْلئِکَ الَّذینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ؛ مطلقآوردن «سوء العذاب» براى کافران نشانه آن است که عذاب آنها مختصّ عالم برزخ و قیامت نیست بلکه در همین دنیا معذبند، عذابى که وجدان آنهارا مى آزارد و در صفات ناپسندشان جلوه گر مى شود.وَ هُمْ فِی اْلآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ؛ «أخسر» به معناى زیانکارترین است.
المیزان در این باره مى نویسد: شاید وجه اینکه مى فرماید: اینان در آخرت أخسرون (زیانکارترین) هستند این است که نامه اعمال سایر گنهکاران، هم مشتمل بر گناه است و هم مشتمل بر ثواب، که مطابق آن اعمال جزا داده مى شوند. اما این بیچارگان گناهانشان در نامه ها ثبت شده اما ثوابها و کارهاى نیکشان حبط شده، ثبت نگشته است. (المیزان، ذیل آیه)
وقتى ریشه درختى خشک مى شود یا لجن و کثافت اطراف آن را مى گیرد و مانع رسیدن آب به آن مىشود، درخت دیر یا زود مى خشکد و امیدى به زنده شدن و ثمردادنش نخواهد بود. خداوند در سوره کهف مى فرماید:
آیا شما را از زیانکارترین مردم خبر دهم؟ آنها که کوشش هایشان در زندگى دنیا تباه شد ولى خودگمان مى کنند نیکوکارند». (کهف/ ۱۰۳ و ۱۰۴)
بعضى مردم در ظاهر مؤمنند و گمان مى کنند صاحب مدارج بالاى ایمان هستند اما کوهها تاریکى در قلبشان است و ارزنى نور ایمان در دلشان رسوخ نکرده.
على بن سوید گوید از حضرت ابى الحسن علیهالسلام راجع به خودبینى و عجبى که عمل رافاسد مى کند پرسیدم. حضرت فرمود: خودبینى چند درجه دارد. بعضى از آن درجات این است که کردار زشت بنده در نظرش جلوه کند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آید و گمان کند کار خوبى مى کند و بعضى از درجاتش این است که بنده به پروردگارش ایمان آورد و بر خداى عزّ و جل منّت گذارد در صورتى که خدا را بر او منّت است».(اصول کافى، ج۲، ص۳۱۳)
کار خوبى که انسان را تعالى و رشد مى دهد موجب شکستن او در مقابل پروردگار و هیچ دیدن خود مى شود. اگر انسان بعد از هر عبادت و عمل صالحى شاکر پروردگار بود و خود را بنده ذلیل او دید، عبادتش سودى داشته اما اگر به عبادت و عملش نازید و آن را برترین اعمال و خود را بهترین افراد پنداشت، گرفتار عجب و خودبینى گشته، اعمالش حبط شده اند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر