مهر ۱۸، ۱۳۹۰

پاسخی دیگر به شریعتمداری؛ منطق ماکیاولیستی و شعبانیسمی کیهان


سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در دوره ی دوم خود و ارگان رسمی این سازمان نشریه ی عصر ما یکی از منسجم ترین احزاب تاریخ ایران و دوره ی جمهوری اسلامی است که حزب را به معنای واقعی خود نشان داده است چرا که اساسا احزاب در ایران فصلی هستند اما سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در این میدان خود را به عنوان یک حزب نخبه گرا نشان داده و به رخ صاحبان قدرت کشانده و بی شک این حزب اصلاح طلب تاثیرگزارترین حزب بعد از انقلاب بوده است، حزبی که توانسته در فضایی که قدرت به صورت انحصاری در دستان حاکمیت مستبد است بخش عمده ای از زخداد حماسی دوم خرداد و پیروزی سید محمد خاتمی را رقم بزند. دوم خرداد و پیروزی اصلاح طلبان در رقابتی نا عادلانه درسی را برای حاکمیت مستبد داشت و آن شکست زور و ثروت در برابر اندیشه است، اندیشه ای که با عقل مردم صحبت می کند نه اندیشه ای که از احساسات و عقاید و ایمانیات انسان ها سوء استفاده می کند.

آری این حزب اصلاح طلب که منتقدانش ( و به واقع مخالفان اقندارگرانش ) به تمسخر می گفتند اعضای آن در یک فولکس جا می شوند توانست بخش عمده و مهمی از صفحات تاریخ معاصر ایران را به نام خود ثبت کند. مردانی که همگی از شریف ترین و پاک ترین و خردمند ترین افراد جامعه بودند توانستند گفتمان اصلاحی را در کشور پایگذاری و نهادینه کنند تا شعار اصلی انقلاب که استقلال و آزادی های سیاسی به مردم وعده داده شده بود محقق شود و جمهوری اسلامی که در سال 57 به معنای پایان استبداد مطلقه سلطنتی و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود بود را باز تعریف کنند.

اما سازمان و اعضای آن چنان در نقد قدرت حاکمیت مسبتد عمل کردند که از همان ابتدای دهه هفتاد شروع به سنگ اندازی در کار این مردان شریف کردند و پیروزی سید محمد خاتمی تخم کینه را در دل اقتدارگرایان کاشت آنچنان که آنان در صدد تلافی برآمدند و تااقدام به حذف فیزیکی اعضای سازمان پیش رفتند که کلید این ماجرا با حکم تاریخی اعدام هاشم آغاجری کلید خورد، اما به دلیل فضای حاکم بر جامعه و پشتوانه ی مردمی سید محمد خاتمی این پروژه با شکست روبرو شد و صاحبان قدرت مطلقه دست به ترور شخصیت این حزب و اعضای آن زدند و در این راه از زشت ترین و کثیف ترین شیوه ها استفاده کردند به طوری که داعیه داران اسلام ناب پیرو خط ماکیاولی شدند که در راه رسیدن به هدف همه چیز را توجیه می کردند و این نیز بر خلاف نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی است که می فرماید هدف وسیله را توجیه نمی کند. ودر این راه نتوانستند اتهامات و تهمت هایی که به این مردان پاک و شریف می زنند را حتی برای یک مورد به اثبات برسانند. تهمت ها و اتهاماتی که دامنه ی آن از فساد عقیدتی و اخلاقی تا فساد مالی گسترده بود.و نباید شک کرد که اگر حتی یکی از این اتهامات یا تهمت ها را می توانستند در محکمه ای صالح اثبات کنند شیپور رسوایی شان را تا قیامت می نواختند.

صاحبان قدرت مطلقه از تمامی تریبون هایی که در انحصار خود داشتند برای کوبیدن جریان اصلاحی به طور عام و احزاب اصلاح طلب که می توان گفت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران از ستون های اصلی آن به شمار می رفت به طور خاص استفاده می کردند و جالب اینکه صدای اقتدارگرایان داخلی در این کار بسیار هم موضع و نزدیک به دشمنان جمهوری اسلامی یعنی سلطنت طلبان و منافقین(سازمان مجاهدین خلق) بود گویی که در این عرصه اینان باهم دوستی نانوشته ای دارند به طوری که آنچه را اینان مطرح می کردند خارج نشینان فریاد می زدند و آنچه را خارج نشیان فکر می کردند اینان عمل می کردند.

به طور قطع برخوردی که با این حزب اصلاح طلب و اعضای آن در جریان کودتای انتخاباتی 88 شد ناشی از این کینه و عقده گشایی حاکمیت استبدادی با این حزب و اعضای آن بود. بهزاد نبوی، ابولفضل قدیانی،مصطفی تاج زاده، فیض الله عرب سرخی، محمد جواد امام،محسن آرمین و دیگر اعضای جوان و گمنام این سازمان در تهران و شهرستان ها همگی از عزیزانی بودند که چه قبل از کودتای انتخاباتی 22 خرداد و چه ساعاتی پس از شروع کودتا و چه در روزهای بعد از کودتا دستگیر و به بهانه های واهی و هیچ با احکام سنگین زندان و محرومیت های طولانی از حقوق شهروندی و مدنی روبرو شدند. و در مسیری کاملا غیر قانونی از حکمی عیرقانونی دادگاه انقلاب برای انحلال سازمان مجاهدین خبر داده شد تا برای اعمال فشار بیش تر بر اعضای سازمان آسوده تر عمل کنند. اما اقتدارگرایان حاکم غافل از اینکه هویت یک حزب به پروانه ی آن نیست بلکه به اندیشه ای است که اعضای آن را به دور هم گرد می آورد؛ اینگونه نا به هنجار رفتار می کنند و این رفتارهای کاملا غیر قانونی تنها ماهیت استبدادی صاحبان آن را نشان می دهد.

یکی از تریبون های رسمی که نقشه راه اقتدارگرایان را با داعیه داری اسلام ناب ترسیم و توجیه می کند روزنامه کیهان و قلم نماینده ولی فقیه در این روزنامه حسین شریعتمداری است. کیهان از ابتدای تاسیس تا به حال تاریخ پر فراز و نشیبی داشته است و در هر حال بخشی از تاریخ مطبوعات ایران را به خود اختصاص داده است اما همین روزنامه به گواه تاریخ مطبوعات در سیاه ترین دوران زیست خود به سر می برد و حسین شریعتمداری به راستی قلم را شکسته و حرمت و شرف اهل قدم را لگد مال کرده است.

کسانی که کیهان را بشناسند از ادبیات حسین شریعتمداری به خوبی آشنا هستند ادبیاتی که به حق نمایانگر ادبیات حاکم بر وضعیت کنونی جمهوری اسلامی است. ادبیاتی سرشار از دروغ و تهمت و فحاشی و بی آبرویی است. کیهان شریعتمداری به خوبی ذات بیدادگاه های مستبدان مطلقه را نمایان می کند چرا که برای این مستبدان تنها یک جمله ی منتقدانه در یک روزنامه کافی است تا آن روزنامه را به قتلگاه مطبوعات بفرستند و این تنها کیهان شریعتمداری است که بدون هیچ محدودیتی مختار به ادامه ی هرگونه دروغ پراکنی و توهین های بی مرز خود است.

چند روزی است که شریعتمداری شاد ومسرور از حکم سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب، محسن آرمین در بیدادگاه های جمهوری اسلامی ، هروله کنان به همان دروغ پردازی ها و تهمت ها و توهین های خود با شدت بیش تر نسبت به این عزیز سبز اندیش و سازمان مجاهدین انقلاب پرداخته است و حسین شریعتمداری به لطف همان اعتقاداتش و با همان ترس همیشگیشان از آخرتشان و مطمئن از اینکه بهشت را هم برای خود خریده اند مطلبی نمانده که به سازمان و محسن آرمین عزیز نسبت نداده باشد. این باعث شد که جناب مزروعی که در زمان حبس و زندان دوستان و هم حزبی های عزیزش رسالتی که سازمان مجاهدین انقلاب در برابر مردم و کشور دارند بر عهده گرفته اند، در جوابیه ای مکتوب و کامل به رسوایی قلم شکسته ی شریعتمداری بپردازند.

علی مزروعی در بخشی از جوابیه ی خود که با عنوان « پاسخی به شریعتمداری؛ منطق استالینی و خوارجی کیهان » منتشر شده است آورده اند:

«.... اما منطق دیکتاتوری رسانه و تبلیغات جزاین اقتضا نمی‌کند که به خواننده کیهان نباید اجازه فکر کردن داد و از اینرو باید خبر سازی کرد و آنرا چنان در فضا و متنی سنگین و لبریز از تهمت و افترا و ارعاب و فحاشی تنظیم کرد که خواننده جرأت نکند جز آن چه دیکتاتور می‌خواهد و اراده می‌کند نتیجه گیری کند. من از این فحاشی‌ها در می‌گذرم زیرا تفکر و روحیات آقای شریعتمداری را که با کمال تآسف امروز به منش و روش حاکم تبدیل شده است، به خوبی می‌شناسم و از ایشان انتظاری جز این ندارم که اگر غیر از این می‌کردند و می‌نوشتند موجب شگفتی بود.... انتشار بدون شرح احکام دادگاه‌های نمایشی طی این دو سال کافی است تا همگان دریابند اتهاماتی نظیر «براندازی» و «عامل آشوب» و «عامل بیگانه» بودن و ... در باره زندانیان سبز و اصلاح طلبانی نظیر آرمین تا چه اندازه مضحک و بی‌پایه و در عین حال ظالمانه است. من یقین دارم آن زمان آقای شریعتمدار به رغم تمام استعدادی که در عدم درک حقیقت دارند، به این نتیجه خواهند رسید که امثال قاضی صلواتی نه به دلیل ترس از آخرت و نه به دلیل نگرانی از نقض بدیهی ترین موازین قانونی بلکه حتی اگر به فکر آبروی خود بودند چنین حکمی را (نمی‌گویم انشاء) امضا نمی‌کردند. »

اما درج مطلبی که در تاریخ 16 مهر 90 کیهان با عنوان « مزروعي: به كيهان چه ربطي دارد كه آمريكا از ما حمايت مي كند؟! (خبر ويژه) » منتشر شد مرا به نوشتن این مطلب گماشت. در این مطلب کیهان شریعتمداری به همان وظیفه ی همیشگی خود پرداخته و در بخشی طی جملاتی توهین آمیز نسبت به آقای مزروعی و جریان اصلاح طلبی به همان توهمات همیشگی خود ، که نگاه حاکمیت مستبد کنونی نیز است ، آورده :

« اينكه آقاي مزروعي بگويد «قطعاً آمريكا مصداق دشمن داناي جمهوري اسلامي است كه براي تأمين منافعش از هر راه و شيوه اي اقتضا كند عمل مي كند»، براي خودش حرفي است- هر چند كه اگر عقل داشتند روي ديوار برخي دريوزگان سياسي يادگاري نمي نوشتند- اما سؤال اين است كه چرا طيف افراطي و فرصت طلب اصلاح طلبان بارها و بارها به خاطر خيانت هايشان به ملت ايران، از همان دشمنان مرحبا و صدآفرين گرفتند و چرا از آنان به عنوان «پياده نظام» و «سرمايه بزرگ اسرائيل» از سوي سران رژيم صهيونيستي نام برده شد! »

همین نوشته عجز و ناتوانی کیهان و شریعتمداری زا از یکسو و منطق استالینی خوارجی ماکیاولیستی اش را از سوی دیگر یخوبی نشان می دهد چون جز تکرار همان اتهامات و تهمت های پیشیتن به هرآنکس که اینان نمی پسندند هیچ مطلب و منطقی ندارد ! اما آنچه که مسلم است اینکه ایران عزیز در تاریک ترین دوران تاریخ معاصر خود به سر می برد، تاریک ترین است چرا که حاکمیت و حامیانش امثال شریعتمداری کیهان داعیه دار نمایندگی خدا بر روی زمین هستند اما با قلم و عمل خود جنایاتی را رقم می زنند که عامه مردم اینها را به پای اسلام و انقلاب اسلامی می نویسند و باعث گریز بخش قابل توجهی از جوانان از دین شده اند ، تاریک ترین است چرا که استبدادی پای خود را بر گردن مردم می فشارد از پس انقلابی بنام خدا متولد شده است که قرار بود عدالت و آزادی و مردمسالاری برای مردم به ارمغان آورد و برای پیروزی این انقلاب ملت خون فرزندانش را هدیه داد ، و تاریک ترین است چرا که این حاکمان مستبد نه عمال استعمار روس و انگلیس هستند بلکه از درون اعتقادات ملت به بیرون آمده اند و اینچنین است که در آزمونی که می توانستند به جهانیان فخر تمدن و دموکراسی و بلوغ سیاسی بفروشند، همه را باختند به بهای ریختن دوباره ی خون فرزندان ملت و در این تاریکی حسین شریعتمداری و یارانش خوب نقش شعبان بی مخ ها را بازی می کنند.

در پایان برای اطلاع مجدد شریعتمداری و یارانش بخشی از جوابیه ی آقای مزروعی را نقل می کنم:

« آقای شریعتمدار می‌توانند همچنان به این منطق عقیم دل ببندند و عامل بدان باشند اما تا آنجا که به من ودوستان اصلاح طلبم مربوط است ما از آغاز که قدم در راه مبارزه اصلاح طلبانه برای مبارزه با انحراف‌ها و کژی هایی گذاشته‌ایم که افکار و اعمال آقای شریعتمداری و همفکران و حامیانش یکی از مصادیق آن است، با خدای خود عهد بسته‌ایم نه به تعریفها و تأیید‌های این و آن دل ببندیم و غره شویم و نه از توپ و تشر و تهدید و گرفتن و بستن بترسیم و میدان را خالی کنیم. »

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...