مرداد ۲۱، ۱۳۹۰

آیت‌الله خامنه‌ای؛ رهبری که پاسخگو نیست

آیت‌‌الله خامنه‌ای جزء معدود رهبران و صاحبان قدرت در جهان است که حاضر به مصاحبه و گفت‌وگو با هیچ رسانه‌ای نیست، و تمایل ندارد در معرض نقد و پرسش قرار گیرد. رهبر جمهوری اسلامی از این جهت خود به‌خود در کنار حاکمانی چون کیم جونگ ایل رییس جمهور کره، و ملک عبدالله، پادشاه عربستان قرار می‌گیرد. رهبرانی که خود را فرازمینی می‌دانند و برای خود شأن پاسخگویی قائل نیستند.


از نیمه‌ی خردادماه 1368 که حجت‌الاسلام خامنه‌ای، آیت‌الله شد و رهبر جمهوری اسلامی، دیگر کسی شخص اول نظام سیاسی را «پاسخگو» ندید، و هیچ خبرنگاری امکان پرسش و پاسخ با رهبر را نیافت. اگر هم جایی میکروفونی مقابل رهبر نهاده شده و سئوالی مطرح، همه‌چیز حکم استفاده از محضر مقام ولایت داشته، و پرسشی به قصد نقد یا رفع ابهام از ذهن مخاطبان مطرح نشده است. میکروفون و خبرنگار هم گزینش شده‌ترین موارد از جمع صدا و سیمای حکومتی بوده، که مبادا مصاحبه‌کننده دست از پا خطا کند و هرچند اندک، خاطر مبارک را بیآزارد. پای صندوق رأی یا در نمایشگاه کتاب و بازدید «سرزده» از فلان منطقه، رهبر جمهوری اسلامی تنها به نصیحت و ارشاد «بینندگان و شنوندگان عزیز» پرداخته و تبیین دیدگاه‌های ویژه‌ی خویش: توضیح فهم‌ی از واقعیت که روایت برتر است و یگانه.


از این جهت، آیت‌الله خامنه‌ای حتی در مقایسه با محمدرضا پهلوی، شاه خودکامه‌ی ایران نیز وضعی ناگوار دارد. «شخص نخست» نظام سلطنتی حتی با خبرنگاران برجسته‌ای چون اوریانا فالاچی و مایک والاس حاضر به گفت‌وگوی انتقادی شد و در برابر پرسش‌های آنان وادار به موضع‌گیری و شفاف‌سازی مواضع و عملکرد خویش. شاه مجبور بود وضع دموکراسی و آزادی بیان و اختلاف طبقاتی و زندانیان سیاسی را در قلمرو حکومت‌اش توضیح دهد و به انتقادها و پرسش‌های حقیقت‌جو، پاسخ گوید. رهبر جمهوری اسلامی اما، در جایگاه‌ و مقام‌ و موقعیت‌ی که اجل از مصاحبه و نقد است، حاضر نشده در برابر هیچ خبرنگاری قرار گیرد، تا حتی به‌قدر احمدی‌نژاد هم که شده، بی‌پروا تحریف حقیقت کند و چشم در چشم خبرنگار و مخاطبان گزارش ناصحیح و خلاف واقع دهد.


کاش اگر آیت‌الله خامنه‌ای، به مصالحی با خبرنگاران پرسشگر روبرو نمی‌شود، در جایی دیگر مورد سئوال و نقد قرار می‌گرفت؛ مشکل اینجاست که بالاترین مقام حقوقی جمهوری اسلامی در هیچ جای دیگری مورد بازخواست واقع نمی‌شود. وقتی مصباح یزدی، عضو ارشد مجلس خبرگان رهبری، تاکید می‌کند که «مخالفت با ولي‌فقيه مخالفت با ائمه و در حد شرك بالله است»، و محمد یزدی، نایب رییس مجلس خبرگان تصریح می‌نماید که «ولی مطلق فقیه در تصمیمات خود هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند»، تکلیف نهادی به‌نام «مجلس خبرگان» که مطابق قانون اساسی باید پرسشگر و نقاد رهبری و ناظر بر عملکرد وی باشد، مشخص می‌شود.
قابل تأمل آن‌که صلاحیت اعضای مجلس خبرگان مطابق قانون انتخابات و آیین‌نامه‌ی این مجلس، یا توسط فقهای شوراي نگهبان تأیید و گواهی می‌شود (که جملگی خود منصوبان شخص رهبر هستند) و یا «كساني كه رهبر معظم انقلاب صريحا يا ضمنا اجتهاد آنها را تاييد كرده باشد، از نظر علمي نياز به تشخيص فقهاي شوراي نگهبان نخواهد داشت.»
قابل پیش‌بینی است که از این دور باطل (رهبری نظام- فقهای شورای نگهبان- خبرگان رهبری) آبی برای نقد و پاسخگویی، گرم نمی‌شود.


این درحالی است که «نظارت» و «نظارت پذیری» یکی از مهم‌ترین ملاک‌های سنجش کیفیت و ماهیت نظام‌های سیاسی در جهان مدرن است. این، اصلی اساسی در علم سیاست است که هرچه قدرت مطلق‌تر باشد، در معرض آسیب و فساد بیشتری است. تلاش برای نظارت دائمی بر ارکان قدرت، حاصل تجربه و دانش بشری است. چنان‌که قوه مقننه در نظام‌های دموکراتیک، افزون بر نقش تقنینی، وظیفه‌ی نظارت بر عملکرد قوای مجریه و قضاییه را داراست؛ که مبادا خارج از نظارت و نظر نمایندگان مردم، اقدامی اجرایی صورت گیرد یا جرم و مجازاتی تعریف شود. حتی در نظام حکومتی ریاستی آمریکا (اگر آن را قوی‌ترین دولت و شخص نخست آن را صاحب قدرت‌ترین فرد بدانیم) رییس‌جمهور نه تنها در برابر خبرنگاران قرار می‌گیرد که به‌عنوان متهم مورد مواخذه و سئوال واقع می‌شود.


اینجا، در ایران نفتی اما، رهبری با وجود اختیارات گسترده‌ای که دارد (مطابق اصل 110 قانون اساسی: فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح؛ نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاء‏: فقه‏ هاي‏ شوراي‏ نگهبان، عالي‌ترين‏ مقام‏ قوه‏ قضاييه، رييس‏ سازمان‏ صدا و سيما، رييس‏ ستاد مشترك، فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران، فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏؛ و ...) و با وجود دایره‌ی اقتدار غریب رهبری در حوزه‌های اقتصاد و فرهنگ و مدیریت کلان امور، نه «نظارت»ی وجود دارد و نه «پاسخگو»یی.


رهبر جمهوری اسلامی همیشه از «جایگاه»ی بالاتر، در موقعیت وعظ و نصیحت و امر و نهی و صدور فرمان و تعیین تکلیف برای شهروندان خود و دیگر ساکنان جهان قرار می‌گیرد. او که باور کرده (یا همراه با دیگر باورمندان به «ولایت مطلقه فقیه» تلاش می‌کند به مخاطبان بباوراند) «نماینده‌ی خدا بر زمین» است، به‌گونه‌ای قابل تحلیل، نه حاضر به پاسخ گفتن به سئوال نمایندگان افکار عمومی داخل است و نه خبرنگاران خارجی.


تا هنگامی که «در» مدیریت نظام سیاسی در ایران بر این «پاشنه» می‌گردد و رهبر جمهوری اسلامی در مقام و موقعیت «شخصیت غیرپاسخگو» قرار دارد، هر ادعا و سخنی در مورد «جمهوریت» نظام، به طنز می‌ماند و تنها مایه‌ی فریب بیش از پیش هواداران سینه‌چاک نظام است.


دیروز، رهبر نظام مبتنی بر ولایت فقیه مدعی شد که انقلاب اسلامی ایران تنها انقلابی محسوب می‌شود که از مسیر آرمان‌های خود منحرف نشده است. اگر فقط یک شاهد برای نفی این ادعای آیت‌الله خامنه‌ای کافی باشد، همین سامان غیردموکراتیک و مواجهه‌ی غیرمسئولانه و پاسخگو نبودن شخص رهبر جمهوری اسلامی، با وجود آرمان‌های انقلاب‌ است؛ انقلابی که فعالان و پیگیرانش در پی «جمهوریت» و مقید و مشروط و پاسخگو کردن حاکمیت سیاسی و ایجاد فضای باز و آزاد و امن برای نقد قدرت بودند.

منبع: جرس

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...