خرداد ۲۷، ۱۳۹۰

من از این حصار میترسم پدر!


من از قانون زمانه گله دارم ...
از این دوشنبه های لعنتی بیزارم.در سالن انتظار ثانیه ها ساعت می شوند و پشت کابینهای شیشه ای ساعت ها ثانیه.
من از این حصار میترسم پدر !
اما گویا چاره ای نیست جز سکوت.مرگی که در آن صدای شکستن بت های ذهنم می آید.
می دانی پدر ؟ اینجا فضا مسموم است.انگار دیگر کودک نیستم. خیلی زود بزرگ شدم. با این حال هنوز نمیفهمم مردی که سالها نوجوانی و جوانی اش را برای حفظ و استقلال کشورش گذاشته انصاف است که به جرم بر هم زدن امنیت یا تبانی علیه نظامی که خود در حفظ آن کوشا بوده پشت میله های زندان انتظار آزادی بکشد؟
می بینی نازنین! روزگار غریبی است....
روزگار هویت های پوشالی و قهرمانهای کوتوله روزگار دروغ و نیرنگ. ماهی گرفتن از حوضهای لجن در شب آن هم با نور دزدی ! و حالا ژاندارکهای موثر تاریخ ساز و در آخر گم شدن در جاده ی بی سرانجامی، آنهم جاده ای که با ستاره های مقوایی ساخته شده....
پدر عزیز تر از جانم !
چه فرق میکند تو شانه هایت را به اندازه ی چند بند انگشت خالی بگذاری ...من همیشه تو را قبل از آنکه اتفاق بیفتی گریه کرده ام و حالا در نبودنت به آنجا رسیده ام که دیدار تو رویش دوباره ی من است.
نمی دانم کدام طرف میله ها هستم که این نامه را برایت مینویسم...
می نویسم که بدانی به وجودت افتخار میکنم.
مهربان پدرم!
دلم میخواهد یک شب باران خیسم کند تا تمام وجدان خاکیم را گل کند و مجسمه ای شوم! سنبل دورهایی که به ما نزدیکند نزدیکهایی که از ما دورند.
در جلوی چشمان خدا تا همیشه ...
جایی پر از چروکهایی که ذهنم را ساخته ...
که در هیاهوی یک اتفاق جان برهانم تا مجبور نشوم روزی طعم تلخ حقیقت ها را بچشم.
سالیان دراز بعد به این فکر که حقیقت ها واقعیت دارند... آیا؟!
روزت مبارک بهترینم


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...