خرداد ۲۶، ۱۳۹۰

دلنوشته همسر جواد امام به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)


سلام ای عزیزترینم
امروز بیست و یکمین سالگرد بهار با هم بودن را در حالی به نظاره نشسته ام که تو در پشت میله های سبز آزادی خواهی رو به پنجره ی خدا به جرم گناه نا کرده در بندی!
امروز سیزده ماه رجب باز هم میلاد است و من اما نظاره گر اشک به سوگ نشستگان در غم شقایق های پرپر، نظاره گر بابا گفتن های امیر علی ها و یاسی ها در نبود پدرانشان هستم .
و اما من روح بی قرار دشت آلاله های سرخم که نمی دانم در مقام یک مادر بنویسم یا همسر؟ زیرا مقام مادر را بالاتر از آن دیدم که به تیرگیهای قلم آلوده شود و دوست ندارم لطافت های زنانه را به زمختی های سیاه سیاست بخراشم.اما مینویسم از طرف یک زخم خورده...از طرف یک انسان...از طرف تمام قناریهایی که خواندن را به وادی نسیان سپرده اند.
جواد عزیزم!
حالا که تو نیستی امیر علی باز هم بهانه ات را می گیرد...امروز دیگر امیر علی آن کودک چهار ساله ی دیروز نیست...امروز امیرعلی در آن کوچه ی خاطراتش دنبال دندان شکسته ی تو میگردد.
جواد جان!
می دانی وقتی تو نیستی جواب دادن به سوالات کودکانه و ساده ی بچه ها برایم از حل هر مسئله ای سخت تر شده؟
امروز امیر علی شش ساله از من میپرسد به چه علت پدرم را کتک زدند و دندانش را شکستند؟به چه جرمی پدرم را در بند کردند؟ پدرم دزد است یا قاتل؟ ومن مثل همیشه بغض نشکسته ام را فرو میخورم... امروز امیر علی جواب سوالهایش را میخواهد... میبینی چطور دایره ی دانستنیهایم تهی شده؟
میدانی امروز امیرعلی با نگاه زیبایش که در پس آن بغضی نهفته بود و با زبان شیرین کودکانه اش چه گفت؟ گفت جواب سوالم را از آقای رهبری میپرسم...شما همه بی سوادین...
و اینبار دیگر بغضی در گلو نداشتم.چون تر شدن گونه هایم را حس میکردم.
جواد جان!
امروز یاسی نه ساله مان وقتی که هنوز فرشته ها از عرش رحمانی نزول نکرده بودند با گریه از خواب پرید...
امروز محمدمهدی پانزده ساله مان بیشتر از هر زمانی تو را میجوید.
امروز عاطفه بیست ساله مان بهانه ات را میگیرد...
و باز من که نمیدانم به کدامین گناه در بندی؟!
نازنینم !
دیشب خواب چشمانت را دیدم . مثل همیشه لبخند زنان گفتی زمستان را بستای و بگو سفید کننده ها را دوست دارم.گفتی از بهار رفته یاد نباید کرد.
ای کاش یوسف معبری آزاد بود و تعبیر میکرد خوابم را. اما همه ی یوسف ها در بندند...
مهربان همسرم !
بیست پنج خرداد سال شصت و نه...
بیست و چهار خرداد سال هشتاد و هشت...
بیست و پنج خرداد سال هشتاد و هشت...
مصادف با سیزده رجب میلاد امیرالمومنین علی علیه السلام...
نمی دانم تصادف این اعداد و ارقام را به فال نیک بگیرم یا نه؟
در حالی که در پس نگاههای شیرین کودکان سرزمینم غمی از دوری پدر نهفته است. دیگر صدای تپش قلب مادران و زنان سرزمینم را نمیشنوم...
جواد عزیزم!
برایت نوشتم از لحظه های بی تو بودن.از لحظه های انتظار.که انتظار منتظر خود شیرین است.
ای پری وار در قالب آدمی!
روز میلاد امام علی (ع) را که روز آزادگی و مردانگی و مقاومت و ایثار است را به تو و تمام مردان آزادیخواه سرزمینم تبریک میگویم.
شاید که این نامه به دستت برسد
لیلی سادات
25 /خرداد/1390

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...