باسمه تعالی
در اندیشۀ چگونگی گذشتن هفت روز از شهادت هاله سحابی بودم که پیامکی کوتاه، فرا رسیدن لیلة الرغائب را یادآوری کرد.
لیلة الرغائب، اولین شب جمعۀ ماه پر برکت رجب و شب آرزوهاست . دلم می خواهد چشمانم را ببندم و با فرود آمدن فرشتگان خدا در این شب عزیز، آرزوهایم را یکی یکی برشمارم.
می خواهم آرزو کنم به گذشته بازگردیم، قبل از شهادت هاله با آن مظلومیت و تدفین مظلومانه ترش در تاریکی شب، و قبل از آن یعنی زمانی که اصلاً مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار نمی گرفت و حتی خیلی پیش از آن هیچگاه به زندان نمی افتاد و پدر اندیشمند و بزرگش نیز پس از شکنجه های زمان شاه، حداقل در جمهوری اسلامی، زندان را تجربه نمی کرد.
دوست دارم همچنان که چشمانم بسته است آرزو کنم کاش اتفاقات دو سال اخیر و شاید حتی سال ها قبل از آن، رخ نداده بود و هنگامی که دیدگانم را می گشایم ببینم همۀ آن حوادث دردناک، خوابی بیش نبوده و کشته شدن عده ای بی گناه، چشمان باز و پر از سؤال ندا، صدای خرد شدن استخوان هایی زیر ماشین، بوی جنازۀ سوختۀ ترانه، فریاد و ضجه های دلخراش مادران داغدار در سوگ جوانان معصومشان، شکنجه های زندان و زندان هایی موسوم به کهریزک، ناله های دختران و زنان از ضربات باتوم ها، در بند شدن بزرگان و اندیشمندان و دلسوزان به جرم تلاش برای انتخاباتی آزاد، انفرادی ها، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی برای کسب حداقل حقوق انسانی و شهروندی یک زندانی، فشار و ممانعت از برگزاری جلسات قرائت قرآن خانواده های اسیرانی که ملجاً و پناهی محکم تر از خدا و کلامش نیافته اند، گریه های اطفال در دوری از پدران و مادران، دلتنگی همسران و بی تابی های مادران دلسوخته و صدها حادثۀ اینچنینی، تنها کابوسی وحشتناک بوده و اینک به پایان رسیده است.
حال که شب آرزوهاست می خواهم با خود خدا سخن گویم و فریاد کنم خدایا صبوری تا کجا؟ آیا اگر هنگامی که دختر پیامبرت را مخفیانه به خاک می سپردند، ریشۀ ظلم را می خشکاندی، اکنون شاهد چنین وضعیت اسفباری می بودیم؟
آیا اگر آن زمان که قابیل، ناجوانمردانه هابیل را به قتل رساند و رسم برادر کشی را بنیان نهاد، تحمل نمی کردی و به سرعت رسوایش می کردی، باز هم مجسمه های وقاحت و ستم پیشگی در جای جای این دنیای زبون، قادر به تاخت و تاز بر مظلومین و بی پناهان بودند؟
خدایا نگو که آرزوهایم بلند است و دست نایافتنی که آن گاه می گویم تو خدایی و قادر مطلق و از من نخواه آرزوهایم را کوچک کنم که جفا بر بزرگی توست.
بار الها ، می دانم که حکیم نیز هستی و اگر در عقوبت بدکاران تعجیل نمی کنی حکمتی دارد که بر ما عجولان پوشیده است، لکن لیلة الرغائب است و باز هم آرزو می کنم ای کاش هاله، سحابی نبود که عمری ببارد و عاقبت مورد هجوم طوفان ها و رعدهای مرگبار قرار گیرد ، کاش چشمان ندا بسته بود و نمی دید، کاش دیوارهای زندان ها فرو می ریخت، کاش هیچ زندانی فکری و سیاسی در هیچ جای دنیا وجود نداشت و کاش ، کاش ، کاش ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر