آ فات کلی نگری و مطلق گرایی در رفتارهای سیاسی!
1. از زمانی که قدرت تشخیص داشته ایم به ما یاد داده اند که قدرت مطلق فقط خداست. اوست که علم مطلق دارد، اوست که هرگز خطانمی کند، اوست که قادر مطلق و حق مطلق است. حتی در باورهای ما، پیامبران هم مطلق نیستند. چراکه اگر بودند آن همه داستان های سرزنش گونه را در مورد آدم، یونس، نوح، موسی و...و حتی پیامبر آخرالزمان حضرت محمد امین(ص) در قرآن نمی دیدیم! اینکه خدا تشرگونه برسر پیامبرش فریاد "عبس و تولی..." سر می دهد و خطاب به رسول کاملترین دینش می فرماید: "وشاورهم فی الامر..."با پیروانت مشورت کن، بدین خاطر است که جز خدا هیچ قدرت و منبع دیگری مطلق نیست. بر این اساس برای معتقدین به دین اسلام -که اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران را در بر می گیرند- معقول وشایسته است که رفتار آدمیان را - از هر جنس و دسته وگروهی- نسبی بدانند. البته منظور نسبی دیدن امهات اخلاقیات نیست. زیرا بسیاری از اصول اخلاق انسانی - بی گمان- مطلق اند. نظیر: عدالت، راستگویی، کرامت انسان و... در این یادداشت منظور رفتار انسان هاست که قطعا نسبی است و هرگز نمی توان به استناد رفتارها و عملکرد یک فرد وی را حق مطلق یا باطل مطلق دانست.
2. آنچه امروزه در جامعه ایرانی مشاهده می شود، گرمی بازار مطلق گرایی - و به تبعیت از آن کلی نگری- در عرصه اجتماعی، و به ویژه فعالیت های سیاسی است. به تعبیر زیبای قرآنی که می فرماید: "کل حزب بما لدیهم فرحون" هر فرد و گروه و جناح و جبهه ای، خود را حق مطلق و مخالفین و منتقدین خود را باطل مطلق می انگارد! نگاهی سطحی و گذرا می تواند گستردگی و عمومیت یافتن این آفت عظیم و مخرب را به ما نشان دهد. گاه مشاده می شود در اثر یک حادثه یا موضع گیری چنان رفتار می شود که گویی یک شبه شناخته شده ترین عالمان دینی (از جمله مراجع تقلید شیعیان) و شخصیت های مذهبی، ملی و مبارز، آزادیخواه و وطن دوست - به بهانه مخالفت با یک حادثه سیاسی ویا انتقاد از یک مقام یا عملکرد - ملحد و منافق و مفسدفی الارض و مهدور الدم خوانده می شوند. یعنی مبارزات چندین دهه آنان برای دفاع از همین سیستم سیاسی و نماز و روزه و عبادات شخصی و مهمتر از همه خدمتگزاری شان به ملت، نادیده گرفته می شود. کدام منطق عقلانی است که چنین موضعی را تائید کند، جز مطلق گرایی. از آن سوی افراد ومقاماتی، صرفا به دلیل باب میل بودن جماعتی دیگر، تا حد عصمت و به صورت مطلق، تائید می شوند و هیچ کدام از رفتارهای شان مورد نقد قرار نمی گیرد. اگر اندکی شفاف تر به موضوع نگریسته شود، از منظر طرفداران نظام ، تمام منتقدان داخلی و خارجی:"بی دین، ملحد، منافق، مزدور اجنبی و دستپرورده وسرسپرده سازمان های جاسوسی قدرت های بزرگ!" به شمار می روند و دفاع بدون قیدوشرط از حکومت و ثناگویی مدیران ارشد نظام : " پاکی، معصومیت، دینداری، تقوا، وطن دوستی بوده و شایسته تائید و تمجید" خوانده می شود. از آن سوی از نگاه مخالفان افراطی ، قانون اساسی نظام، بنیانگذار نظام، و تمام ارکان وطرفداران آن در یک نگاه کلی، ظالم، ستمگر، ناحق وباطل محسوب می شوند. در حالی که عقل سلیم به ما می گوید، نیکی و بدی ، زشتی و زیبایی و حق و ناحق های طرف مقابلمان را با هم ببینیم. اگر بخواهیم نام فتنه بر وقایع دو سال اخیر ایران بنهیم از این منظرکه حق وناحق درهم تنیده و دوطرف افراطی قضیه هریک خود را حق مطلق ورقیبش را ناحق مطلق می شمارد، صحیح است. من در مرداد سال گذشته در جایی در پاسخ به یک سوال به دوتن ازهم وطنانم ، در مورد فتنه تلقی کردن حوادث پس از انتخابات دهم، گفتم با استناد به یک عبارت از حضرت علی(ع) که زمانه فتنه را درهم شدن حق وباطل نامید، من هم بر فتنه بودن این وقایع معتقدم و اضافه کردم فتنه زمانی محقق می شود که نیروهای رقیب در جامعه هریک خود را حق مطلق بشمارند و طرف مقابلشان را باطل مطلق! والان صحنه رقابت به میدان جنگ تبدیل شده و صحنه، صحنه مطلق گرایی است! البته این شرایط یک شبه به وجود نیامده است.در واقع تولد نگاه مطلق گرایانه پس از انقلاب اسلامی سال 57 متولد شد وبه مرور بر شدت آن افزوده شد. چند سال پیش در یک یادداشت کوتاه تحت عنوان "مرگ بر همه، زنده باد من" به وجود فضای مطلق گرایی مخرب وزیانبار در جامعه ایرانی پرداختم. این یادداشت متاثر از نظریه بسیار ارزشمند تامس هریس نویسنده کتاب "وضعیت بهتر" است که معتقد است شخصیت افراد در یکی از چهار شکل زیر تجسم می یابد:
· من خوبم شما بد هستید
· من بدم شما خوب هستید
· من بد هستم شما هم بد هستید
· من خوبم شماهم خوب هستید
متاسفاه فضای عمومی حاکم بر رقابت های سیاسی در جامعه کنونی ایران، گزینه اول است که بسیاری از افراد، گروهها وجریان های سیاسی مطلق گرا خود را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق می شمارند.اگر این اظهار نظرها صرفا درسطح اندیشه وسخن بود زیانی به بار نمی آورد اما از آن جا که درعرصه عمل نیز این رویکرد جامه عمل به خود می پوشد، فاجعه بار خواهد بود. با تاسی به چنین رویکردی، روش اصلاح گری و تغییرات تدریجی و قانونی، مدفون و جای خود را به جراحی با تبر می سپارد واگر تداوم یابد و افراد و گروه های منصف معتدل نتوانند جلوی آن را بگیرند، نتیجه اش، تکرار انقلاب های مکرر وزیانبار خواهد بود و سرانجام به تعبیر یکی از اندیشمندان هم وطن، سیکل معیوب"استبداد، انقلاب،استبداد" همچنان تکرار می شود. نظیر آنچه در یک صد سال اخیر - پس از انقلاب مشروطه - درایران رخ داده است!
3. یکی از ابعاد ذاتی مطلق گرایی، کلی نگری است. در این حالت، آدم ها در تحلیل های خود به کلی گویی پرداخته و با رویکرد خطای هاله ای و اتکای به یک یا دو نمونه ، فرد، گروه یاجریانی را مطلقا حق یا باطل و به تعبیر دیگر، جهنمی یا بهشتی می خوانند. برای اینکه دریابیم چسان کلی نگری بر فضای اجتماعی و سیاسی- وحتی فرهنگی- جامعه ما سایه افکنده است به نمونه هایی واقعی از فضای سیاسی و اجتماعی کشورو مقایسه آن با الگوهای اعتدال در جهان سیاست اشاره می کنم:
· همه مبارزان راه آزادی و دموکراسی، گاندی هندی رایک الگوی تمام عیار برای پیروی رهبران و ملت های ممالک مختلف در پیگیری مطالبات انسانی شان می شناسند. با این متاسفانه در میان بسیاری ازمبارزان آزادیخواه به تبعیت از مطلق اندیشی فقط یک تصویر کلی از گاندی در ذهن مجسم می شود و هرگز به مجموعه رفتارهای واقعی اودر تمام مراحل زندگیش- همه رفتارها و نه یک یا دو نمونه گزینشی- توجه نمی شود. امروزه در جامعه ما از مسالمت آمیز ترین افراد تا تندروترین گروه ها گاندی را الگوی رفتاری خود می شمارند، در حالی که عمیقا توجه نمی شود، گاندی مبارز ضد انگلیسی، ضد استعمار، آزادی خواه و اصلاح طلب هرگزشعار مرگ بر رهبران وماموران انگلیسی و طرفداران انگلیسی شان سر نداد. اعتدال و واقع بینی و روحیه اصلاح طلبی گاندی تا حدی بود که برای جلب اعتماد انگلیسی ها در افریقای جنوبی به منظور به رسمیت شناختن حق شهروندی هندی تبارهای مقیم افریقا دو بار یونیفورم نظامی انگلیسی پوشید وعلیه مخالفان مسلح انگلیس جنگید. او هرزمان توانست ولازم بود با نمایندگان دولت انگلیس وارد مذاکره شد وگفتگو نمود. وتا آخرین مراحل پیروزی ملتش رویه مسالمت آمیزی و اعتماد آفرینی را کنار ننهاد. این شیوه رفتاری گاندی رامقایسه کنید با برخی مخالفان نظام کنونی ایران که اگر دریکی از بیانیه ها یا مصاحبه های رهبران ونخبگان اصلاح طلب بوی مسالمت و گفتگو و مدارا با حکومت به مشامشان برسد، فورا او را به سازشگاری و خیانت متهم می کنند! غالب مبارزان راه آزادی و دموکراسی و عدالت، نلسون ماندلا را یک الگوی رفتاری برای خود و ملت های شان به حساب می آورند، بدون اینکه توجه کنند ماندلا قریب سه دهه در زندان ستم گران آپارتایدی سفیدپوست حاکم بر افریقا به سر برد بدون اینکه یک بار مرگ بر سفیدپوستان سردهد، بدون اینکه خشونت و انتقام گیری و مبارزه مسلحانه با نظام حاکم برکشورش را ترویج کند. اکنون بسیاری از مدعیان مبارزه برای آزادی و دموکراسی که ماندلا را تکریم کرده و او را الگوی مبارزاتی خود می شمارند، ازاستشمام بوی مدارا و دعوت به صبر ومقاومت و عجول نبودن در مبارزه از زبان رهبران اصلاحات به خروش آمده، فورا آنان را سازشکار و خائن و دشمن ملت می خوانند.امروزه کسانی که در جامعه ما رهبر شهید سیاه پوستان آمریکایی را می ستایند اگراز زبان رهبران جنبش ملی ضد استبدادی، فعالیت در دل حاکمیت برای تغییرات تدریجی و مسالمت آمیز را بشنوند، وی رانکوهش می کنند، غافل از اینکه سیاه پوستان مبارز آمریکایی از دل فعالیت های مدنی و مبارزات حزبی و قانونی- در چارچوب قوانین جاری حکومت آمریکا که در آن زمان به شدت ضد سیاه پوستان بود- برای آزادی و دموکراسی و حقوق از دست رفته سیاهان آمریکا مبارزه را شروع و ادامه دادندو هرگز مبارزه مسلحانه و خشونت را ترغیب نکردند و در دل همین روش مبارزاتی بود که سرانجام یک سیاه پوست را برمسند ریاست جمهوری امریکا نهادند. خوب است گروه های آزاد خواهی و دموکراسی طلب که بر طبل جنگ و سرنگونی نظام می کوبند دریابند ، تاسی به گاندی و ماندلا و سیاه پوستان آمریکایی، صرفا در قالب کنار نهادن اسلحه و خشونت، دفن کینه و انتقام گیری و انتخاب روش های مدنی و قانونی و مسالمت آمیز و صبر ومدارا میسر خواهد بود.
4. بدون تردید دکتر محمد مصدق را می توان یک الگوی مسلم از مبارزه مدنی در راه آزادی و استقلال کشور و حاکمیت ملت دانست.اگر نخواهیم مطلق گرایانه وبا نگاهی کلی نگرانه به او و مبارزاتش بنگریم در می یابیم مصدق برای تحقق خواست های مشروع ملتش از روش مدنی، مسالمت آمیز بهره جسته ومعتقد بود تغییرات اصلاحی حکومت از استبداد به سوی دموکراسی باید به صورت تدریجی و از درون حاکمیت انجام گیرد و هرگز بر طبل جنگ ومبارزه مسلحانه وخشونت نکوبید. همین مرد بزگوالگوی مبارزه، با اینکه بیشتر از هرکسی از ماهیت رژیم شاهنشاهی وشخص شاه مطلع بود اما با اعتنای به اصول ومبانی مبارزات مدنی، حتی دست شاه را می بوسید و به اواطمینان می داد که موقعیتش حفظ خواهد شد، زیرا به روشی که برگزیده بود باور داشت. حال همان کسانی که به روش و منش مصدق درود می فرستند با تاسی به نگرش مطلق گرایانه حاکم بر فضای سیاسی کشور، در قبال استراتژی مسالمت، مدنی و تغییر تدریجی جبهه اصلاحات و موضع گیری های رهبران جنبش سبز به فغان آمده و رویکرد منطقی، عقلایی و مدنی امثال هاشمی ، موسوی و کروبی را بر نمی تابند. نمونه بارز آن موضع گیری های تندی است که از سوی برخی از افراطیون بیگانه با مشی مدنی، علیه ویرایش دوم متن منشور جنبش سبزاعلام شده است. چگونه است بوسیدن دست شاه از سوی مصدق به اتکای مشی مدنی موجه است اما تلاش هاشمی و تا حدی خاتمی برای حفظ ارتباط با مسئولان نظام خیانت به آرمان های ملت تلقی می شود.
5. قانون اساسی ایران سندی است ملی که در سال 1358 تحت شرایط خاصی از سوی اکثریت ملت ایران مورد تائید قرار گرفته است. در همان زمان درصد ناچیزی از ایرانیان با آن مخالف بوده اند. اما به استناد مبانی دموکراسی و حاکمیت ملت چون اکثریت ملت بر آن مهر تائید نهاده اند نمی توان نسبت به آن بی اعتنا بود. به مرور زمان، قانون اساسی نیز همانند هر پدیده انسانی و اجتماعی، به واسطه مواجهه با مقتضیات زمانه نیازمند تغییرات و اصلاحاتی بوده وهست. در این سند با بیش از یکصد اصل و دهها محور، با منطق اصلاح طلبی می توان گفت مواردی از آن هنوز قابل دفاع و مواردی نیز نیازمند تغییرند. اما با منطق مطلق گرایی گروهی آن را وحی منزل دانسته و هرگونه انتقاد از آن را بر نمی تابند و گروهی نیز از آن سوی کل این سند را ضد ملت و مضر به شمار می آورند.بدیهی است براساس امهات دموکراسی تفکیک قوا یک اصل ضروری است. در قانون اساسی ایران نیز این اصل وجود دارد. پس باید حفظ شود. نفی شکنجه و تفتیش عقاید و آزادی فکر واندیشه و نشر از مشخصه های دموکراسی و نهاد مدنیت است. اینان نیز در این قانون موجودند و دهها اصل دیگر که در هر سیستم و نظامی با هر اسم وعنوانی ناگزیر ماندنی هستند. مدت دار بودن دوران خدمت مقامات انتخابی کشور و نفی حکمرانی مادام العمر جزو اصول دموکراسی است. درقانون اساسی ایران این اصل برای برخی مقامات نادیده گرفته شده است. شاید بنا به مصالحی در اوایل انقلاب! اما اینک باید تغییر یابد. آزادی زبان های محلی و به رسمیت شناختن آن برای آموزش در موسسات آموزشی و استفاده در نظام اداری مناطق مختلف از مبانی دموکراسی است. در قانون اساسی ایران این اصل کمرنگ است باید تغییر یابد. حکومت های محلی، پذیرش تکثر وتنوع وحق تعیین سرنوشت همه مردمان در هر منطقهوکشور از اصول خدشه ناپذیر دموکراسی است. در ایران گرچه شوراهای شهرستان واستان نمایی کم رنگ از این اصل به شمار می روند اما بسیار کم رنگ است لذا اصول مربوط به حکومت های محلی باید اصلاح شوند و... نمونه های زیادی برای تثبیت وتغییر وجود دارند که در یک پروسه قانونی اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز قابل تغییر هستند. به استناد رویکرد مطلق گرایانه قانون اساسی ایران یا باید دربست حفظ شود یا دربست حذف شود اما در نگرش مدنی می توان آن را به خواست مردم تغییر واصلاحاتی در آن ایجاد نمود. شاید بتوان گفت شاه بیت این معضل مربوط به انتخابات آزاداست. یکی از گره های اساسی سیاست در ایران وجود موانع جدی فراروی انتخابات آزاد است. رویکرد مضیق و سخت گیرانه شورای نگهبان در نظارت برانتخابات عامل اساسی وریشه ای بسیاری از مشکلات به وجود آمده است.اگر در قانون اساسی بهانه برای این اعمال سلیقه های فردی و باندی وجود دارد باید در جهت روان شدن انتخابات آزاد اصلاح شود.از دیگر موارد جدی و اساسی عدم ارایه قانون نحوه انتخابات واختیارات رهبری است که طبق اصل صد قانون اساسیباید توسط مجلس تصویب شود. وجود اختیارات نامحدود وفراقانونی بااصول و مبانی دموکراسی و حتی آرمان های ملت در سال 57 مغایرت اساسی دارد.در هرحال نگرش مطلق گرایانه به قانون اساسی همانند هر پدیده دیگر یکی از دلایل تداوم بحران مشروعیت نظام در شرایط کنونی به شمار می رود.
منبع: بلاگ شخصی نویسنده
اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۰
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر