جواد امام از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رییس ستاد تهران مهندس میرحسین موسوی در انتخاب دهم ریاست جمهوری طی یادداشتی به اعلام سوابق و مواضع خود پرداخت تا بر اتهامات وارده از سوی کودتاگران خط بطلان بکشد.
به گزارش امروز، در گوشه ای از این یادداشت آمده است: «من نمی دانم از چه زمانی نظریات این سرباز کوچک و بی ادعا در باب سیاست اهمیت یافته است و اساساً اعلام مرزبندی او با جریان های دیگر چه سودی به حال این ملک و ملت دارد و چه گره ای از کار بحران کنونی کشور می گشاید؟ اما خواسته اند چنین کنم. و من هم به هر تقدیر مصلحت در این دیده ام که چنین کنم.»
رییس ستاد مهندس موسوی در تهران در معرفی خود گفته است:«از دوران دفاع مقدس زخم هایی به یادگار بر پیکر دارم که در دفاتر 40 درصد ثبت کردند تا اگر روزی مرا به اتهام براندازی و اقدام علیه نظام به بند کشیدند و زخم های بدنم را انکار کردند این گواهینامه رسمی سندی باشد که هر انکاری را ناموجه سازد.»
رییس ستاد تهران دکتر معین در انتخابات نهم ریاست جمهوری می نویسد، «در طول بازجویی ها به من القاء می شد که به انقلاب و نظام و امام و رهبری خیانت کرده ام و من هر چه در این گذشته می اندیشیدم جز انتقاد و عدم ارادت به آقای احمدی نژاد و فعالیت در ستاد رقیب ایشان توجیه و بهانه ای برای این اتهامات نمی یافتم. من نه تنها باید به این خیانت اعتراف می کردم، بلکه باید برای جبران این گناه عظیم که تمامی مجاهدت هایم را حبط و نابود کرده و مرا به خائنی گنهکار در قعر دوزخ مبدل ساخته بود، باید مصاحبه می کردم و از اصلاح طلبان، خاتمی، کروبی و موسوی، تبری می جستم. این بزرگان که جای خود داشتند من به خائنی تبدیل شده بودم که دیگر گذشته و حال و حتی زخمهای بدنم برای اثبات تفاوت من با منافقان و سلطنت طلبان و مزدوران و عاملان بیگانه کافی نبود.»
جواد امام ادامه دادکه از او خواسته شده «از اینکه با فعالیت در ستاد انتخاباتی آقای میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ مرزهای هویتی خود را با این جماعت مخدوش کرده ام، از پیشگاه ملت و رهبری عذر می خواستم. باید فریاد می زدم که به امام زمان معتقدم و با کسانی که امام زمان (عج) را انکار و یا در وجود آن حضرت تشکیک می کنند نسبتی ندارم. باید می گفتم که هیچ پیوند و نسبت فکری و سیاسی با کسانی که قرآن را کلام پیغمبر می دانند ندارم و من فکر می کردم کدام کرده و رفتار و فعالیت من چنین ابهاماتی را موجب شده است که امروز باید ابهام زدایی کنم؟ آیا فعالیت قانونی و حمایت و تلاش قانونی برای پیروزی کاندیدایی که صلاحیتش از سوی شورای نگهبان تأیید شده و یا همکاری با احزاب و جریان های سیاسی قانونی و رسمی کشور که اعتقادات دینی و مواضع سیاسی شناخته شده و روشنی دارند، چنین ابهامی ایجاد کرده است؟»
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تاکید کرده که معتقد است، طرفداران واقعی نظام و انقلاب کسانی هستند که با میراث انقلاب گزینشی رفتار نمی کنند، یؤمن ببعض و یکفر ببعض نیستند، از سفره میراث آنچه را که بر چربی شکمهای برآمده شان می افزاید به یغما نمی برند و باقی را به فراموشی بر جای گذارند. خانواده شهدا همگی برایشان عزیزند نه برخی عزیز و برخی مطرود. بسیجیان و جبهه رفته ها همگی برایشان محترمند نه برخی بر صدر بنشانند و مکنت و مال بخشند و برخی را در حبس به بند کشند و یا در عزلت و انزوا رها کنند. پیشکسوتان و زخم خورده های بی ادعای جبهه و جنگ و خانواده های شریف سرداران شهید بسیجی را به زیر نمی کشند و جنگ نادیده های پر مدعا را بر صدر نشانند. برای اهانت به تصویر امام غوغا به پا نمی کنند تا سکوت و همراهی خود را در هتک حرمت امام و بیت شریفش پنهان بماند. نه اسلامیت نظام را به نفع جمهوریت مصادره می کنند و نه جمهوریت نظام را به انگیزه دفاع از اسلامیت آن نابود می کنند.
او خاطر نشان کرده است: «معتقدم مدافعان واقعی نظام کسانی هستند که به خطر انحراف درونی و فرصت طلبی ها و خودکامگی ها و مصادره میراث انقلاب همان قدر حساسیت و وسواس به خرج می دهند که در برابر بیگانگان و معاندان با نظام و انقلاب»
متن دفاعیه و اعترافات رسمی جواد امام که در اختیار سایت امروز قرار گرفته است :
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ
(هود:88)
از من خواسته اند به عنوان کسی که سابقه ای طولانی در عرصه های جنگ و دفاع مقدس داشته و در تلاش برای حفظ و استحکام این نظام از هیچ کوششی فروگذار نکرده است، به بیان دیدگاه های خود درباره مسائل جاری کشور بپردازم. از مرزبندی با نیروهایی که به لحاظ فکری با ایشان مرزبندی و فاصله دارم بگویم و به اصطلاح خرج خود را از صاحبان اندیشه های سکولار و غیر معتقد به نظام و انقلاب جدا کنم. من نمی دانم از چه زمانی نظریات این سرباز کوچک و بی ادعا در باب سیاست اهمیت یافته است و اساساً اعلام مرزبندی او با جریان های دیگر چه سودی به حال این ملک و ملت دارد و چه گرهی از کار بحران کنونی کشور می گشاید؟ اما خواسته اند چنین کنم. و من هم به هر تقدیر مصلحت در این دیده ام که چنین کنم. اما قبل از بیان مرزها و فاصله ها و خط کشی ها ابتدا باید بگویم کیستم، کجای این نظام و جامعه قرار گرفته ام تا روشن شود دیگری من کیست؟ آن که مقابل خود می بینم کدام است؟ با چه کسی باید مرزبندی کنم؟ بدیهی است برای بیان مرزها و یا به عبارت بهتر تبیین هویت ها نفی دیگری تنها کافی نیست. این که من چه نیستم تنها نشان خواهد داد من چه نیستم اما روشن نمی سازد من کیستم. حتی نشان نمی دهد دیگری من کیست. بنابراین به ناگزیر باید در کنار آن نفی به اثبات نیز بپردازم و از خود بگویم کاری که سخت بر من دشوار است و تاکنون هرگز چنین نکرده ام. نه از باب تواضع، که من که باشم که تواضع کنم. اما اکنون این اجبار یا اصرار مرا ناگزیر می سازد که از خود بگویم تا معلوم شود کیستم و دیگری من کیست.
من جواد امام، ایرانی مسلمان، معتقد به یگانگی خداوند و خاتمیت پیامبر اسلام(ص) و ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم السلام در دامان مادری پرورش یافته ام که به نام خدا مرا در دامان خود شیر می داد. مسلمانی من و خانواده من تاریخی بس طولانی تر از سالهای بعد از انقلاب دارد. از نوجوانی دل به امام دادم و همین عشق و دلدادگی بود که از 14 سالگی مرا به جبهه های جنگ کشاند تا از میهن خود دفاع کنم. نوجوانی و بخش مهمی از سالهای جوانی را در تمام سالهای جنگ در جبهه ها سپری کردم. در طول این مدت در هر نقطه از این جبهه طولانی از بوکان کردستان تا جزایر مجنون در جنوب حاضر بودم و در لشکر 17 علی بن ابی طالب، لشکر 27 محمد رسول الله، سپاه پانزدهم رمضان و در هیئت بسیجی ساده تا جانشین فرمانده یگان ویژه شهادت خدمت کردم. از این دوران زخم هایی به یادگار بر پیکر دارم که در دفاتر 40 درصد ثبت کردند تا اگر روزی مرا به اتهام براندازی و اقدام علیه نظام به بند کشیدند و زخم های بدنم را انکار کردند این گواهینامه رسمی سندی باشد که هر انکاری را ناموجه سازد.
پس از پایان جنگ تا سال 1381 عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودم. همانند حضور در جبهه ها به حضور در سپاه و مشی و هدفی که از این عضویت تعقیب می کردم افتخار می کنم. پس از پایان جنگ و پشت سرگذاشتن عملیات مرصاد و ... در سال 1369 به وزارت کشور مأمور شدم به عنوان رئیس دبیرخانه شورای تأمین استان و معاون اداری مالی ستاد آزادگان خدمت کردم. چند سالی بعد به سپاه بازگشتم و به عنوان رئیس مرکز خدمات پرسنلی دانشگاه امام حسین مشغول به خدمت شدم پس از انتخابات دوم خرداد 1376 به وزارت نیرو دعوت شدم و به عنوان مدیر کل حراست وزارت نیرو، سپس مشاور وزیر و معاون حقوقی و پارلمانی و پشتیبانی وزارت انجام وظیفه کردم. به خدمت در دولت اصلاحات به ریاست جمهوری آقای خاتمی همانقدر می بالم که به حضورم در جبهه های دفاع مقدس. پس از آن به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) مأمور شدم. در همین دوران پس از 25 سال خدمت به صورت یکجانبه و غیرقانونی و بدون ابلاغ و حکمی مشمول مهرورزی دولت نهم شدم، حقوق و مزایا قطع و سابقه بیمه خدمات درمانی و بیمه بازنشستگی و ... منتفی گردید و به این ترتیب با شروع به کار دولت نهم رابطه استخدامی من با دولت پایان یافت و به این پایان نیز افتخار می کنم.
در سال 1385 افکار و مواضع و خط مشی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به آرمانهای امام و ارزشهای انقلاب نزدیکتر یافتم و به عضویت این سازمان درآمدم.
در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری مسئولیت ستاد تهران آقای دکتر معین را بر عهده داشتم و در انتخابات دوره دهم نیز این افتخار را داشتم که مسئول ستاد تهران آقای مهندس موسوی باشم و نهایتاً بلافاصله پس از انتخابات یعنی در تاریخ 24/3/1388 قبل از شکل گیری اعتراضات عمومی نسبت به نتیجه انتخابات، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و ... دستگیر شدم. در طول سه ماه زندان انفرادی بارها و بارها این گذشته را مرور کردم تا بفهمم تاوان کدامین جرم و گناه را پس می دهم. من که بهترین سالهای عمر خود را در ایجاد امنیت این کشور در جبهه ها سپری کرده بودم هر فرجام و سرنوشتی را برای خود احتمال می دادم جز این که روزی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر و محاکمه شوم. در طول بازجویی ها به من القاء می شد که به انقلاب و نظام و امام و رهبری خیانت کرده ام و من هر چه در این گذشته می اندیشیدم جز انتقاد و عدم ارادت به آقای احمدی نژاد و فعالیت در ستاد رقیب ایشان توجیه و بهانه ای برای این اتهامات نمی یافتم. من نه تنها باید به این خیانت اعتراف می کردم، بلکه باید برای جبران این گناه عظیم که تمامی مجاهدت هایم را حبط و نابود کرده و مرا به خائنی گنهکار در قعر دوزخ مبدل ساخته بود، باید مصاحبه می کردم و از اصلاح طلبان، خاتمی، کروبی و موسوی، تبری می جستم. این بزرگان که جای خود داشتند من به خائنی تبدیل شده بودم که دیگر گذشته و حال و حتی زخمهای بدنم برای اثبات تفاوت من با منافقان و سلطنت طلبان و مزدوران و عاملان بیگانه کافی نبود. اعتراض از سر اندوه و درد جانکاه من از اینکه در دادگاه در کنار کسانی که متهم به رابطه با سلطنت طلبان هستند محاکمه می شوم گره از کار من نمی گشود و بازجویم را قانع نمی ساخت، بلکه برای اثبات این امر باید طی مصاحبه و سخنرانی با سلطنت طلبان و منافقان و ضد انقلاب خارج نشین و لیبرال ها و ... مرزبندی می کردم و از اینکه با فعالیت در ستاد انتخاباتی آقای میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ مرزهای هویتی خود را با این جماعت مخدوش کرده ام، از پیشگاه ملت و رهبری عذر می خواستم. باید فریاد می زدم که به امام زمان معتقدم و با کسانی که امام زمان (عج) را انکار و یا در وجود آن حضرت تشکیک می کنند نسبتی ندارم. باید می گفتم که هیچ پیوند و نسبت فکری و سیاسی با کسانی که قرآن را کلام پیغمبر می دانند ندارم و من فکر می کردم کدام کرده و رفتار و فعالیت من چنین ابهاماتی را موجب شده است که امروز باید ابهام زدایی کنم؟ آیا فعالیت قانونی و حمایت و تلاش قانونی برای پیروزی کاندیدایی که صلاحیتش از سوی شورای نگهبان تأیید شده و یا همکاری با احزاب و جریان های سیاسی قانونی و رسمی کشور که اعتقادات دینی و مواضع سیاسی شناخته شده و روشنی دارند، چنین ابهامی ایجاد کرده است؟ اعترافات و محکوم کردن های سفارشی محدود به این موارد نمی شد. من که از کودکی در حسینیه بزرگ شده ام و خود اداره کننده مجالس حسینی هستم باید هتک حرمت به عاشورا را نیز محکوم می کردم و از عاملان آن تبری می جستم. هنوز نمی فهمم برای کسانی که به انگیزه دفاع از نظام و کشور مرا دستگیر و محاکمه می کنند چه افتخاری دارد که یک بسیجی و ایثارگر انقلاب و جبهه های جنگ پشت دوربین تلویزیون از منافقان و سلطنت طلبان تبری بجوید به انحرافات فکری و سیاسی خود اعتراف و ابراز ندامت کند؟ تنها یک فرض باقی می ماند و آن اینکه داشتن مشی سیاسی متفاوت و حمایت از کاندیدایی غیر از کاندیدای مطلوب به معنای دگراندیشی یا انحراف فکری و یا براندازی و ضدیت با نظام است.
من چنان که گفتم ابایی از این ندارم که بگویم افکار و اندیشه های این یا آن متفکر یا روشنفکری را که با معتقداتم سازگار نیست، را باور ندارم. من هیچ مشکلی ندارم که اعتقادم را به امام زمان(عج) اعلام و بگویم از جمله منتظران آن منجی انسان و انسانیت هستم، اما مگر گوهر انتظار مخالفت با ظلم و ستم و پایان دادن به محرومیت و اجحاف و اجبار و تهدید و زور نیست؟ پس چگونه می توان با به بند کشیدن بیگناهان و توسل به زور و اجبار و وادار کردن دیگران به اعتراف و تبری از این و آن از عقیده انتظار دفاع کرد؟ آیا ما هم پذیرفته ایم هدف وسیله را توجیه می کند و راه باطل به مقصد حق منتهی می شود؟ آیا برای برچیده شدن اساس ظلم و ستم می توان از روشهای ظالمانه حتی علیه معتقدان به وجود منجی عالم انسانیت بهره جست؟ من هیچ گاه در محکوم کردن و اعلام مخالفت با سلطنت طلبان و منافقان جنایت کاری که دستشان به خون این ملت آغشته است و تن به مزدوری بیگانه داده اند و خیانت به این آب و خاک را در کارنامه سیاه خود دارند درنگ نمی کنم، اما با همان قاطعیت و شفافیت اعلام می کنم به بند کشیدن شریف ترین و پاک ترین فرزندان این ملت، بردن عرض و آبروی انسانها، ضرب و شتم افراد بیگناه، ارعاب مردم و هجوم شبانه به منازل و اماکن مسکونی و خسارت به اموال مردم، حوادث شرم آوری نظیر آنچه در زندان کهریزک رخ داد، ریختن خون حرام در خیابانها و ... را خدمت رایگان به سلطنت طلبان و منافقان و بیگانگان و زدن چوب حراج به انقلاب و نظام می دانم، خیانتی که دست کمی از خیانت منافقان ندارد. من در محکوم کردن هتک حرمت روز عاشورا از سوی هر کسی که باشد تردیدی به خود راه نمی دهم، اما با همان قاطعیت ضرب و شتم مردم بی گناه و کشته شدن انسانها در روز و ماه حرام، حمله به مساجد و بیوت مراجع معظم تقلید و حسینیه جماران و هتک حرمت بیت امام را خلاف شرع و اهانت به مقدسات و خیانت به میراث انقلاب می دانم.
انگیزه من از فعالیت سیاسی از جمله حمایت از میرحسین موسوی در انتخابات اصلاح انحرافات و خطاهایی است که در نظام رخ داده است، به اصل نظام باور دارم و همچنان که برای استقرار و حفظ آن جان ناقابلم را در طبق اخلاص گذاشتم، در اصلاح انحرافات و اجرای تام و تمام قانون اساسی و برخورداری ایرانیان از حقوق و آزادی های مطرح در آن نیز که ضامن استحکام و استواری نظام خواهد بود، تردیدی به خود راه نمی دهم از این رو بدیهی است که با جماعتی که در پوشش اعتراض به نتایج انتخابات اصل نظام را نشانه رفته اند مخالفم، اما با همین یقین و اطمینان کسانی را که آزادی و حقوق قانونی و مشروع ملت سلب کرده، در واکنش به اعتراض و انتقاد فاجعه می آفرینند و اصول قانون اساسی را به سادگی نقض می کنند و با توسل به ارعاب و خشونت، امکان هر گونه اصلاح منتفی می سازند و بر شاخ نشسته بن می برند و در جامعه تخم نفرت و کین می پراکنند و مردم را فرقه فرقه کرده علیه هم شورانند و جمهوریت نظام را به بهانه دفاع از اسلامیت نظام مصادره می کنند و در نتیجه اسلامیت آن را نیز به تاراج می برند، ضد اصل نظام و خائن به دستاوردهای انقلاب می دانم.
معتقدم طرفداران واقعی نظام و انقلاب کسانی هستند که با میراث انقلاب گزینشی رفتار نمی کنند، یؤمن ببعض و یکفر ببعض نیستند، از سفره میراث آنچه را که بر چربی شکمهای برآمده شان می افزاید به یغما نمی برند و باقی را به فراموشی بر جای گذارند. خانواده شهدا همگی برایشان عزیزند نه برخی عزیز و برخی مطرود. بسیجیان و جبهه رفته ها همگی برایشان محترمند نه برخی بر صدر بنشانند و مکنت و مال بخشند و برخی را در حبس به بند کشند و یا در عزلت و انزوا رها کنند. پیشکسوتان و زخم خورده های بی ادعای جبهه و جنگ و خانواده های شریف سرداران شهید بسیجی را به زیر نمی کشند و جنگ نادیده های پر مدعا را بر صدر نشانند. برای اهانت به تصویر امام غوغا به پا نمی کنند تا سکوت و همراهی خود را در هتک حرمت امام و بیت شریفش پنهان بماند. نه اسلامیت نظام را به نفع جمهوریت مصادره می کنند و نه جمهوریت نظام را به انگیزه دفاع از اسلامیت آن نابود می کنند. معتقدم مدافعان واقعی نظام کسانی هستند که به خطر انحراف درونی و فرصت طلبی ها و خودکامگی ها و مصادره میراث انقلاب همان قدر حساسیت و وسواس به خرج می دهند که در برابر بیگانگان و معاندان با نظام و انقلاب.
جواد امام
متن دفاعیه و اعترافات رسمی جواد امام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر