اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۰

اندیشه و برخی نظرات تقی رحمانی

قصد آن داشتم، یکی از مقالاتی که به منظور انتشار نوشته ام را به تقی رحمانی تقدیم کنم و به همین دلیل دین خود را به این دوست و همفکر ادا کرده باشم. اما دیدم که کار را آنچنان که باید نکرده ام. پس از آن خواستم از شان و شوکت و خلق و خوی و انسانیت و مقاومتش بنویسم و او را به خصالش و مرام شخصیش معرفی کنم، اما دیدم برای زندانبان و آنان که فرمان زندان کردنش را داده اند چه اهمیتی دارد که شوخ است یا اخمو، مغرور است یا متواضع، تنهایی را دوست دارد یا با جمع بودن را و بسیاری خصال و خاصه های شخصی دیگر که همه مهم است و برای شناختن یک انسان لازم اما نه تقی را و نه دیگرانی چون تقی را به خاطر شوخ طبعی یا مهربانی یا بد اخلاقی یا مهمان نوازی و ... در حبس نکرده اند و شکنجه نمی دهند که علتی دیگر دارد و آن را باید شناخت. از مقاومت و انسانیتش خواستم بنویسم که دیگران نوشته بودند و مطمئنا بهتر از من این کار را کرده اند. پس بر آن شدم تا اندیشه ی او را واکاوم و مقالات و مصاحبه هایش را بازخوانم تا اهم اندیشه ی او را که خصوصا در این دو ساله ی جنبش بروز داده است را گردآورم و در نوشتاری ارائه دهم که در این شب دیرپای استبداد که جان را به جان آورده و تن را فسرده و فرسوده است بهترین تقدیمی به او و همه ی مبارزان راه آزادی خواهد بود که اگر تقی امروز در حبس است و شکنجه می شود به خاطر اندیشه اش است و فعالیتی که در پس آن اندیشه نموده است. با این حال اما دیدم که اگر چه مقصود معرفی اندیشه ی تقی رحمانی است اما از اشاره به برخی خلق و خوی و مرام فردیش و مقاومت و پویایی اش ناگزیریم.
تقی رحمانی انسانیست خوش روی و شوخ طبع، خوش خلق و خنده روی، مهمان نواز است و فداکار. بسیار زود صمیمی می شود و بی چشم داشت رفاقت می کند و بی دریغ محبت و اعتماد. او انسانیست وارسته که سری پر شعور دارد و دلی پر شور، دستانی اما خالی،خالی از زر و زور. او تنها با قلمش که تنها سلاحش و به قول مرادش و استادش شریعتی توتمش است به جنگ با سه جبهه ی اهریمنی زر و زور و تزویر پرداخته است و در این آوردگاه نا میمون و نا برابر از جانش و از بهتر از جانش، خانواده اش، گذشته است. جبهه ای که تقی و دیگرانی چون او سالهاست درآن می رزمند و در جهد و جهادند تا راهی و گذرگاهی به آزادی و رهایی بازگشایند و خلق در بند زر و زور و تزویر را از بندهایی که بر تن و روانش تندیده اند برهانند، اکنون اما به دست پر توان خلق که دستان خدای را با خود دارد افتاده است و ظلم و بیداد را به تنگ آورده است و اینک اوست که برای تحکیم پایه های شکسته و سست شده ی خویش به هر دری می زند و از هیچ کسی نمی گذرد و هر کس را به بهانه ای در حبس می کند شاید که نفس جنبش آزادی خواهی مردم ایران را به شماره اندازد و بر لاشه ی این جنبش سور دهد و مسرور شود.

از نوجوان پانزده ساله تا یزدی هشتاد ساله همه را به بند کشیده است که این همه از روی ضعف و اضطراب است. تقی نیز یکی از این در بند شدگان است که چون برای جنبش مفید دانسته شده است و برای زور و تزویر مضر در بندش کرده اند و به بدترین شکل ممکن به بندش برده اند که شرح این هجوم بی شرمانه را همسرش نرگس به نیکی بیان کرده است.

انقلابی ای مخالف انقلاب

تقی رحمانی عضو دو گروه انقلابی "پیشتازان" و "موحدون" بوده است. به خاطر فعالیت در گروه پیشتازان به سه سال حبس و به خاطر فعالیت در گروه موحدون به یازده سال حبس محکوم شده است و آن حبس ها را به پایان رسانده است. بعد از این حبس ها نیز بارها و به فواصل گوناگون در بند شده است. تقی رحمانی جوانی انقلابی و رادیکال که متاثر از اندیشه و آثار شریعتی مبارزه را روش زندگی خویش کرده است در سال های جوانی و بعد از انقلاب 57 در رشته ی تاریخ وارد دانشگاه تبریز می شود. اما چون موج آزادی ستیزی حزب جمهوری و تلاش حاکمیت روحانی را برای گستردن بساط زور و تزویر به کار می بیند درس و دانشگاه را که امپریالیستیشان هم می دانسته رها می کند و میز درس و شوق بحث را وا می گذارد و قدم در کارزار جنگ و آوردگاه رزم می گذارد تا به مسوولیت خویش که مبارزه علیه تحکیم ستون پایه های استبداد بوده است عمل کند. در این راهست که به حبس می رود و در بند می شود و جالب است بدانید که اولین بار او را از سفره ی عقد به زندان و بند می کشند. تقی رحمانی، آن انقلابی رادیکالی که دروس دانشگاه ها را امپریالیستی می دانست و صحنه ی مبارزه را به کلاس مباحثه ترجیح داده بود تا به مسوولیت خویش عمل کرده باشد امروز اما به شدت مخالف انقلاب است. او که خود زمانی انقلابی ای دو آتشه بود به تجربه دریافته است که انقلاب منتج به نتایج بایسته ی جنبش آزادی خواهی نمی شود و گام گذاردن در راه انقلاب جز افتادن در کژراهه ی خشونت نتیجه ای ندارد. وی بر این باور است که " انقلاب، انداختن زوری است. زور را باید با زور نگه داشت. این تجربه گذشته مشروطه و انقلاب اسلامی 1357 است." ( جنبش سبز و مبانی آن)(1)

تقی بنابر تجربه ی انقلاب ها در ایران و دیگر کشورهای دنیا به این نتیجه رسیده است که انقلاب ره به خشونت و اعمال زور می برد و با دموکراسی و مدنیت میانه ای ندارد. او با انقلاب مخالف است اما با تغییر ریشه ای امور مخالف نیست و در این باره چنین می گوید :" مخالفت با انقلاب در روش به معنی مخالفت با تغییر ریشه ای امور نیست. با حضور میلیونی و مستمر می توان هر تغییری را به انجام رساند، منتها نحوه ی مواجهه مهم است. جا افتادن با جا انداختن فرق می کند. انقلاب جا انداختن است که با جو سازی و اجبار همراه است اما جا افتادن امری ضروری است که رسیدن جامعه به تغییر بدون فشار و اجبار و حرکت احساسی است."( جنبش سبز و مبانی آن)
رحمانی انقلاب را حرکتی احساسی و همراه با فشار به منظور برانداختن کسی یا حکومتی می داند که در آن هیچ چشم اندازی برای دموکراسی متصور نیست. او معتقد است که "انقلاب بحث دموکراسی نیست، بحث رهایی از یک استبداد است."( دولت نفتی حزب را برنمی تابد، مصاحبه رحمانی با دویچه وله) و وقتی هدف آزادی باشد و دموکراسی مبتنی بر آزادی، انقلاب به کار نمی آید که انقلاب تنها به کار رهایی از استبداد می آید و همیشه پس از رهایی گرفتار و درگیر استبدادی دیگر شده است. انقلاب عمل به روش حکومت است و چون عمل حکومت غیر انسانی و غیر اخلاقی باشد برای مخالفین حکومت این عمل غیر انسانی و غیر اخلاقی است و باید از انجام آن سر باز زد. در واقع انقلاب اگر چه "ظالمان را شکست داده است اما مظلومان را کامیاب نکرده و نتیجه باخت - باخت بوده است. انقلاب در نهایت به بازتولید ظلم جدید یاری رسانده است."( کدام ایران: مقتدر، ملی یا مدنی؟)

تقی با انقلاب مخالف است چون انقلاب را روشی خشونت زا برای تغییرات عمیق و ریشه ای می داند و بر این باور است که این روش تقریبا در هیچ کجا منتها و منجر به تغییرات نشده است و به بازتولید ظلم جدید با همان محتوای پیشین و در شکلی جدید پرداخته است.

مخالفت با حذف

یکی دیگر از دلایل اصلی مخالفت تقی رحمانی با انقلاب، مخالفت وی با حذف است. در روش انقلابی چون تلاش جهت حذف و حتی مرگ حاکم است و از آنجا که رحمانی با این شیوه و روش ها مخالف است لذا با انقلاب نیز مخالف است. رحمانی بر این باور است که در ایران مدنی هیچ حزب و گروه و جریانی نباید حذف شوند و همه حق دارند که چه در موضع اقلیت و چه اکثریت در جامعه حضور داشته باشند و در فعالیت های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فعال باشند. وی معتقد است که جنبش سبز یک جنبش اصلاح طلب ملی است که " در پی حذف قشر، نیرو، شخصیت و هیچ شخص ایرانی نیست. همه را صاحب حق می داند، در نتیجه می خواهد هر چیز و هر نیرو و فرد در جای شایسته خود قرار بگیرد."( جنبش سبز و مبانی آن) پس نباید در پی حذف هیچ کس و گروهی برآمد و دفاع از حق همگان را باید وظیفه ی خویش بدانیم که اگر در انقلاب پیشین متهمین حق دفاع که حداقل ترین حق هر انسانیست را می داشتند بی شک امروز ایران نیازمند چنین جنبشی نبود. باید با حذف مخالفت کرد و همه را صاحب حق و حقوق بدانیم و باورمند باشیم که ظالمان آن گاه که در هجوم توفنده ی اعتراض مردم گرفتار می شوند و درمانده حق دارند و باید از حقشان دفاع کرد و تنها به صرف ظلمی که کرده اند و ستمی که رواداشته اند نباید اجازه داد که به آنها ظلم شود و مظلوم گردند. باید از حق هر کس در هر شرایطی دفاع کرد که در دفاع از حقوق حقه ی انسان است که می توانیم به آزادی و دموکراسی برسیم. "در جامعه هر کسی باید به این مساله رسیده باشد که اگر از آزادی محدود دیگری حمایت نکند، یک روز نوبت خودش خواهد رسید. وقتی به آقای جوادی آملی و آقای استادی اعتراض می شود، آقای جوادی آملی باید یادش بیاید که در سال 1372 از آیت الله منتظری کاملا حمایت نکرد."( دولت نفتی حزب را بر نمی تابد، گفتگو با دویچه وله) حمایت از حقوق دیگران حمایت از حقوق خودمان است باید بدانیم و این دانسته را راهنمای عمل کنیم که حق در انحصار هیچ کس و گروهی چه اقلیت باشد و چه اکثریت نیست و هر گاه که قد علم کنیم برای دفاع از حقی یا حقوقی در واقع از حق و حقوق خود دفاع کرده ایم. به نام اکثریت و حتا توسط اکثریت نباید که حقی از حقوق هیچ انسانی هر چند ظالم و مستبد ضایع شود و با تمام توان باید در مقابل این تضییع حقوق ایستاد و ایستادگی کرد. نباید حق را فدای انتقام کنیم و باید توجه کنیم و مواظب باشیم که اگر اهل گذشت نیستیم و نمی توانیم از ظلمی که ظالمان روا داشته اند چشم بپوشیم و نمی توانیم که آنها را ببخشیم، دچار انتقام کور نشویم و حق را محور عمل خویش قرار دهیم. اما ای کاش که یاد بگیریم و این آموخته را عمل کنیم که ببخشیم و بخشش را دوست تر از انتقام بداریم که این به خدا و آنچه خدا می خواهد نزدیک تر است." باید توجه شود که محاکمه حقوقی با انتقام فرق دارد. اما شاید زمانی فرا برسد که باید همه ی خطا ها را بخشید تا راه آینده هموار شود. اگر گاندی و ماندلا را قبول داریم، باید بپذیریم که به ویژگی آنان نزدیک شویم.

هندوان در راه استقلال کشته فراوان دادند و آفریقاییان نیز قربانی بسیار، اما برای جامعه ی مدرن و آزاد از توان بخشیدن استفاده کردند. باور کنید خواندن آیه رحمت برای همه، بسیاری از مخالفان را نسبت به جنبش سبز خوشبین و عده ای را بی طرف می کند."( جنبش سبز و مبانی آن) پس حذف را از اندیشه و عمل خویش حذف کنیم و باور داشته باشیم که با گذشت و بخشایش است که می توان راه به راست راه آزادی برد که " مشکل ما در این صد سال گذشته این بوده که می خواسته ایم، ناگهان چیزی را حذف کنیم و چیز دیگری بیاوریم که این به چیز بدتری منتها شده است."( هیچ کس در جامعه نباید حذف شود).

بنابر این باور است که تقی رحمانی به شدت با شعار مرگ مخالف است و از این که واژه ی مرگ از شعارهای ایرانیان حذف نمی شود و جای خود را به زندگی و شادی و شادابی نمی دهد دلنگران بود و ناراحت. رحمانی همیشه دوست داشته و دارد که به جای مرگ بر ... از شعارهایی چون زنده باد آزادی و ... استفاده شود و به جای آن که مرگ کسی را آرزو کنیم شجاعانه و مردانه به نقدش بپردازیم و تلاش در جهت اصلاحش کنیم. " ما باید به جای شعار مرگ، شعار نقد بدهیم. یعنی شعاری که ما دیگران را نقد کنیم و سر جای خود بنشانیم تا این که مرگ شان را بخواهیم." ( مبارزه را به تقابل اسلام و سکولاریسم نکشانیم.)

مخالفت با خشونت

مخالفت تقی با حذف و انقلاب به خاطر باور وی به پیروزی و تعمیق آزادی در حرکت مبتنی بر عدم خشونت است. تقی با خشونت بسیار مخالف است و این مخالفت وی را با انقلاب و تبعات آن که یکیش حذف است مخالف کرده است. رحمانی خود قربانی خشونت بعد از انقلاب 57 است و این خشونت یک سوم از عمر وی را تباه کرده است و او را در بند و زندان و انفرادی و تنهایی شکنجه داده است. او با خشونت مخالف است چرا که با گوشت و پوست و استخوان خویش لمس و درک کرده است تبعاتی که خشونت به بار آورده و می آورد. با این حال تقی خود را خوش شانس می داند و بر این باور است که بسیار بدشانس تر از ما بودند که جانشان قربانی این خشونت شده است. وی می گفت کسانی چون من بخشی از عمرش را خشونت حاکم تباه کرده است اما بسیاری بوده اند که همه ی عمرشان را آن هم در سن نوجوانی، خشونت تباه کرده است. مخالفت تقی با خشونت مخالفتی اصولی و جدی است. او خشونت را در هر شکلی نمی پذیرد و بر این باور است که هدف وسیله را توجیح نمی کند و ما نمی توانیم برای رسیدن به آزادی و معنویت از خشونت استفاده کنیم چه هر هدفی وسیله اش را در خویش دارد. مخالفت تقی با خشونت هم اصولی است، هم استراتژیک است و هم تاکتیکی است و اساسا مخالفت وی با خشونت همه جانبه و کلی است. وی خشونت را بازی حاکمیت و نتیجه ی گرفتار شدن در این بازی را باخت مردم می داند. " در مواجهه خشونت طلب که قدرتمندان آن را طلب می کنند بازنده اصلی مردم هستند. البته زمانی خشونت تحمیل می شود اما نباید به استقبال آن رفت و به امید انتقام زیست. درست است که انسان را عشق و انتقام نگه می دارد اما این بار عشق، مروت و امید را زنده تر کنیم. چون با زیستن همراه با انتقام وارد بازی زورمندان و ظالمان شده ایم که بازنده اش مردم هستند." ( مادران درد و انتظار) وی خشونت را بازی حکام خشونت ورز می داند که مردم در این بازی بازنده اند. قطعا و تبعا حکام مردم را به بازی ای هدایت می کنند که خود در آن تبحر و امکانات دارند و توانشان و امکاناتشان را برای پیروزی در آن بازی بسیج کرده اند. بنابراین هرگز نباید وارد بازی و زمینی شویم که حاکمیت برایمان تدارک می بیند. این است که تقی در جریان جنبش سبز همواره همگان را از ابراز و اعمال خشونت منع می کرد و به صبوری و تسامح دعوت می کرد. " جریان قدرتمند حاکمیت، قائل به خشونت ورزی است، تا رفتار مدنی مردم را دچار اختلال کند. جمعی را رادیکال و اکثریتی را منفعل کند. واقعه کهریزک، انفرادی طولانی، مساله تجاوزها و غیره از این قبیل رفتارهاست. همچنین برخورد با مردم و ضرب و شتم شدید آنها در خیابان ها و داشتن وسایل غیر متعارف سرکوب، مانند قمه، زنجیر، پنجه بوکس و ... در دست لباس شخصی ها که در کنار ماموران رسمی با مردم برخورد می کنند."( راهبرد و تاکتیک مناسب برای جنبش سبز)

تقی مثل همه ی ملی - مذهبی های دیگر هدف را از وسیله جدا نمی داند و به شدت مخالف توجیه وسیله به بهانه ی هدف است و از این رو است که رسیدن به آزادی، دموکراسی و جامعه ی مدنی را مبتنی بر عمل به روش های دموکراتیک، آزادی خواهانه و مدنی می داند و سخت بر این باور است که آزادی هم هدف است و هم روش و برای رسیدن به این هدف باید از این روش استفاده شود. وی "حوصله، صبوری، استقامت، آرامش و انعطاف" را شرط پیروزی می داند و اینها همه او را به اصلاح طلبی رهنمون شده اند.

اصلاح طلبی جامعه محور

اصلاح طلبی رحمانی و همفکرانش مبتنی و برآمده از حقوق ملت است ... بین قدرت و حق شکافی است عمیق که با هیچ ترفندی پر نمی شود مگر آنکه قدرت طلب حق طلب شود. اصلاح طلبی رحمانی و همفکرانش تلاشی است به منظور احقاق حقوق مردم و عمل به فصل سوم قانون اساسی. اصلاحات رحمانی مبتنی بر جامعه محوری است و جامعه را اصل و اساس، مقصد و مقصود اصلاحات می داند و بر این باور است که اصلاحات باید مبتنی بر خواست و اراده ی مردم باشد و به منظور احقاق حقوق ایشان و نه بنابر خواست قدرت و به منظور حفظ نظام که نتیجه اش آن می شود که می بینیم... رحمانی معتقد است که "راهبرد جامعه محوری با اصللاح طلبی در حکومت متفاوت است. این راهبرد محوریت حق مردم و کیفیت حکومت را به عنوان هدف انتخاب کرده است. در حالی که اصلاح طلبی یا رفرم در حکومت محوریت آن حفظ حکومت است.

جامعه محوری با حکومت ضدیت ندارد بلکه به درست حکومت کردن توجه دارد." ( اصلاح طلبی و اصلاح گری). اگر چه از دهه ی 1990 میلادی ایده ی دولت محور "هانتیگنتون" و ایده ی جامعه محور "مور" جای خود را به نظریه ی دولت - جامعه محور داده است و نقش دولت را در توسعه ی اقتصادی و خروج از بحران های احتمالی تعیین کننده و تاثیر گذار دانسته اند اما در ایران روشنفکران از دولت محوری به جامعه محوری گذر کرده اند و آن را راه گشاه می دانند. تقی اگر چه از واژه ی جامعه محوری استفاده می کند و آن را در مقابل دولت محوری مفید در رسیدن به اهداف جامعه ی مدنی و حق مدار می داند اما باور او به سوسیال دموکراسی مبین اعتقاد او به دولت - جامعه محوری است. در معرفی او از جامعه محوری توجه او به نقش دولت آشکار است و این توجه نشان می دهد که تقی دچار ایده آلیسم کور نشده و نقش و جای گاه دولت را مورد توجه و اهمیت قرار داده است و در پی حذف دولت و ایجاد جامعه ی بی طبقه ی توحیدی یا کمونیستی نیست. او در تعریف جامعه محوری و جنبش مبتنی بر جامعه محوری چنین می گوید:

"1 - هژمونی طلبی یا رهبری جبهه ای و حزبی ملاک جنبش جامعه محور نیست بلکه ملاک قبول رهبری بر سر اهداف معین و شفاف و اعلام شده ای است که علت حمایت از رهبران را به وجود می آورد. این حمایت تا زمانی ادامه می یابد که اهداف معین دنبال شوند. نوع رهبری، توافقی - اخلاقی به معنی پایبندی به برنامه های اعلام شده است. به عنوان نمونه جنبش سبز دارای خواسته های مشخص و اصالت دادن به مردم است. این مبنای توافق جامعه محوران با رهبران و فعالان جنبش سبز است.

2 - نگاه مرحله ای یا تاکتیکی به رهبری جنبش وجود ندارد. خواسته های بنیادین مطرح شده مانند حق تجمع مسالمت آمیز، رسانه خصوصی، آزادی بیان و عقیده، انتخابات آزاد به مثابه بنیان های تحقق جامعه مطلوب است که بعد از تقویت این بنیان ها مرحله جدیدی از دموکراسی خواهی ایجاد می شود.

3 - نگاه جامعه محور ایدئولوژیک نیست. به قلمرو ایدئولوژی ها در جامعه مدنی باور دارد. اما اتحاد عمل بر سر برنامه ها و اهداف را ممکن می داند و به تنوع ایدئولوژی ها و جامعه مدنی و دولت قانونمند در عرصه حاکمیت باور دارد.

4 - نگاه جامعه محور در سپهر خود دموکراسی ملی را باور دارد و نقش دولت و حاکمیت را مهم ارزیابی می کند. اما برای کنترل، دخالت، نظارت و هدایت حاکمیت مبنای اصلی را تقویت جامعه مدنی و نهادهای آن می داند.

5 - نگاه جامعه محور کلان ساز نیست. به عبارتی ابتدا از هویت، عقیده و باورها نمی پرسد. بلکه در چارچوب دولت - ملت مدرن و باور به حقوق شهروندی به هویت ها احترام می گذارد. هویتی که درون جامعه مدنی و نهادهای آن بروز و ظهور دارد و رفتار قانونمند دارد. هویت هر شهروند حق ویژه حقوقی و قانونی برای وی ایجاد نمی کند. در نتیجه در نگاه جامعه محور به ایده های کلان مانند جمهوری ناب، جمهوری اسلامی، جمهوری دموکراتیک و جمهوری سکولار توجه اصلی نمی شود بلکه به برنامه این ایده توجه می شود. نگاه جامعه محور به بنیان نهادن بنیادهای حقوق بشر و دموکراسی که همان نهادینه کردن نهادها برای اجرای قوانین از سوی حاکمان است اهمیت می دهد. در نتیجه به حکومت کردن اهمیت می دهد و به جای هویت حاکمان و شخصیت آنها به ویژگی های حاکمان توجه دارد." ( جامعه محوری جنبش سبز)

مطالبه محوری

جامعه محوری را رحمانی اما مبتنی بر آرمان گرایی و ایده آلیسم کور نمی کند و به شدت در این وادی از کلی گویی و کلان باوری دوری می گزیند. معتقد است " کل توهم است و انتزاع گرایی ذهنی است و آرمان گرایی لازم اما نا کافی است." ( سه ویژگی دموکراسی خواهی و نسبت آن با جنبش سبز.) وی جامعه محوری را زمانی منتها و منتج به دموکراسی و جامعه ی مدنی می داند که از سه ویژگی " واقع گرایی، مصداق گرایی یا خاص گرایی و نهادگرایی" برخوردار باشد. در واقع " حقوق مدنی و هویتی افراد و جریان هاست که به دموکراسی و حقوق بشر معنا می دهد و تجربه صد ساله به ما آموخته است که باید از زود خواستن، زیاد خواستن و کلان خواستن پرهیز کرد. در نتیجه باید به جای زود خواستن حوصله کرد و به جای زیاد خواستن مشخص، معین و محدود طلب کرد و به جای کلان خواستن خاص و معین طلب کرد و بر خواسته های معین مقاومت و ایستادگی فراوان کرد." ( سه ویژگی دموکراسی خواهی). تجربه حامل درس هایی است که اگر چراغ راهشان کنیم به مقصد نزدیک تر خواهیم شد و به مقصود دست خواهیم یافت. یکی از انبوه تجاربی که از تاریخ می توان دریافت این است که همه ی آنان که خواستند برای مردم بهشت بسازند دوزخیانی بودند که به زور سلاح و فشار زندان همه را جهنمی کردند و از وطن برای هم وطن جهنم ساختند.

کلی گویی ها و زیاده خواهی هایی چون جامعه بی طبقه، حکومت عدل الهی، اسلام ناب محمدی، مارکسیسم اصیل و اقتصاد توحیدی و نظام کمونیستی و مدینه ی فاضله ی دینی و سکولار و ... همه به استبداد و ظلم منتها شده اند و در پس این کلی گویی ها و خود حق پنداری ها بوده است که انسان های بسیاری گرفتار در انواع حکومت های فاشیستی شرقی و غربی شده اند. تجربه به ما آموخته است که باید خواسته هامان محدود و مشخص باشد . اگر از آزادی سخن می گوییم و آن را حقی می دانیم که صاحبش هستیم و طلبش می کنیم لازم و ضروری است که مصداق های آن را مشخص و معین کنیم و از کلی گویی و کلان بافی های انتزاعی که حاصل فلسفه بافی های ایده آلیستی است خود را رها کنیم. و اساسا یکی از فرق های " جنبش سبز با اصلاح طلبی گذشته و انقلاب اسلامی 1357 در همین است. این بار دموکراسی مصداقی است و چارچوب معین تعریف شده اما مرحله ای دارد. اگر آزادی و دمکراسی می خواهیم در شرایط فعلی آزادی بیان قانونمد، حق تجمع مسالمت آمیز، حق اعتراض و تشکل صنفی، قومی، مدنی، مذهبی و سیاسی را طلب می کنیم. اما در قدم مرحله ای لغو نظارت استصوابی را خواهانیم و آزادی بیان و حذف فیلتر شدن سایت و امکان آزادی مطبوعات توقیف شده را طلب می کنیم." (دموکراسی توجه به امور جزئی است.)

رحمانی کل را کاذب و توهم می داند و معتقد است که برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بر جزئیات تاکید کنیم و مطالباتمان را کاملا معلوم و مشخص کنیم. رحمانی حتا ریشه ی اجتماعی جنبش سبزی که در واکنش به تقلب انتخاباتی به راه افتاد را در تغییر استراتژی و تاکتیک فعالان سیاسی و اجتماعی بعد از شکست اصلاحات دولت محور می داند. وی بر این باور است که "باید توجه داشت و ترویج کرد که فضای انتخاباتی و بعد از آن، نتیجه رفتار و فعالیت جریان ها و افرادی است که بعد از بن بست اصلاحات کلان نگر، دولت محور پارلمانی به سوی مطالبات معین روی آوردند و جنبشها یا حرکات خاص یا خرد مدنی را حول محور مطالبات جنسیتی ( مانند کمپین یک میلیون امضاء)، قومی، مذهبی، صنفی سامان دادند و در چهار ساله دولت نهم تا حد توان فعالیت کردند و دچار محدودیت، محرومیت، زندان و غیره شدند." ( تعامل در عین استقلال) تقی بنابر همین توجه به جزئیات و مطالبات معلوم و مشخص بود که همیشه از بحث های کلی دوری می کرد و دیگران را نیز به این دوری گزیدن دعوت می کرد و همواره تلاش می کرد که فعالان توجه ی خویش را معطوف بر مطالبات صنفی و قومی و جنسی و غیره کنند و از افتادن در دام و وادی کلی گویی های روشنفکر مابانه و فلسفه بافی های بی نتیجه پرهیز کنند. بنابر همین موضوع بود که مقاله ای در رابطه با دعواها و بحث های دینی و سکولاریسم نوشت و طرفین دعوا را به تلاش برای ایجاد دولت حق مدار و قانونمد دعوت کرد و آنها را از دعوا بر سر دولت دینی یا سکولار بر حذر داشت. وی همواره گوشزد می کرد که "جایگزین مناسب دولت ایدئولوژیک و دولت دینی، دولت قانونمند است که همه انسان ها بر هر عقیده و مرام بر اساس قوانین قرارداد دموکراتیک امور خود را اداره کنند... توصیه و تجربه نگارنده ( تقی رحمانی ) این است که باید از کلان روایت ایدئولوژیک در عین باور به ایدئولوژی ها عبور کرد و توافقات را بر سر آزادی های اساسی در دولت قانونمد گذاشت." ( دولت دینی و سکولار یا دولت قانونمند؟ )

دولت قانونمند

تقی رحمانی به هیچ وجه معتقد به قدرت مداری و دولت محوری محض نیست و جامعه محوری را با توجه به مطالبه محوری منتج و منتها به دولت قانونمند و جامعه ی مدنی مبتنی بر اصول دموکراسی می داند. وی معتقد است که "دولت قانونمند، حکومت قانونی و جامعه مدنی قدرتمند و احزاب تاثیرگذار را با مطالبه محوری بر سر آزادی های اساسی می توان پیش برد.( دولت دینی و سکولار یا دولت قانونمند؟ ) وی مطالبه محوری را منتها به قانونمداری و حق محوری می داند و یکی از ویژگی های جنبش سبز را توجه به مطالبه محوری می داند که آن را از افتادن به ورطه ی کلی گویی و ژست های عدالت طلبانه ی پوپولیستی مهار می کند. " راه سبز امید نبایستی و نمی خواهد که مطالبات اجتماعی را کلی و ساده کند. بلکه با طرح مطالبات حداقلی، نهادهای مدنی و احزاب سیاسی را به یاری می خواند تا با همراهی با یکدیگر بستری را فراهم آورند که باعث شکوفایی فعالیت های نهادهای مرجع مدنی، صنفی، قومی و جنسیتی شود. این گونه به رسمیت شناختن دو طرف معادله به معنی پرهیز از حرکت پوپولیستی کل گرایانه است." ( راه سبز امید چگونه؟) تقی فعالی جامعه محور است که خود را دلداده ی هیچ حکومتی به جز حکومت قانونمند نمی داند. وی دولت قانونمند و التزام همگان به قوانین را حرکتی در مسیر مدنیت و توجه به دموکراسی می داند. اما این بدان معنا نیست که به هر قانونی تن داد و به اسم و بهانه ی قانومداری و قانونمندی حق و حقوق را تضییع کرد. تقی به قانونی وفادار است و عمل به قانونی را ملزم است که مبتنی و متناسب با حق و حقوق انسان باشد. او گفته است و بر این گفته بسیار تاکید داشته که" به عنوان فردی که متعلق به جریان روشنفکری مسلمان است، مخالف حکومت دینی از آغاز بوده ام و همچنان به آن اعتقاد دارم. اما سال هاست که به قوانین ملتزم هستم.

اما مخالفت با قوانین نادرست و تغییر آن را وظیفه ی خود می دانم."( دولت دینی و سکولار یا دولت قانونمند؟) وی التزام خود به هر قانونی را منکر می شود و بر این نظر است که قوانین باید تجلی خواست مردم باشند و برآمده از توافقی مردمی. چرا که حق بر قانون ارجح است و قانونی می تواند راه گشاه باشد که مبتنی و معطوف بر حق باشد.

بنابراین است که بیش از هر چیز بر فصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی تاکید داشته و جنبش سبز را جنبشی می داند که " در چارچوب روش احیای فصل سوم قانون اساسی و حقوق مردم فعال است. به نحوی که قانون طوری تفسیر یا اصلاح شود تا حق حاکمیت مردم، حق تجمع، تظاهرات و آزادی بیان و عقیده و ... تضمین شود، تا حاکمیت مردم در عمل تبلور یابد."( راهبرد و تاکتیک مناسب برای جنبش سبز) وی همان طور که به تاسی از مرحوم بازرگان دین را برای مردم و در خدمت رشد و فلاح انسان می داند قانون را نیز برای مردم و در خدمت مردم می داند و معترف است که " جنبش سبز قانونمند از قانون دفاع می کند، اما قوانین را برای انسان ایرانی می خواهد، نه ایران را برای قانون، پس قوانین مطلق نیستند، اما راهکارهای تغییر آن باید قانونمند باشد." ( جنبش سبز و مبانی آن) وی به تغییر قانون در مسیر ترقی و بنابر اصول دموکراسی و مبتنی بر حقوق بشر موافق است اما همین تغییر را برای گریز از خشونت و استبداد مبتنی بر راهکارهای قانونی می داند و بر این باور است که باید از روش های قانونی برای تغییر و ترقی قوانین استفاده کرد. بنابر باور به قانون و قانونمندی است که رحمانی با خشونت مخالف است و برای گریز از خشونت جامعه محوری مطالبه محور را تاکید می کند.

قانونمندی و مخالفت با هژمونی طلبی

بنابر بر باوری که رحمانی به قانونمندی و حق مداری دارد توجه ای به چه کسی حکومت می کند ندارد و از این بحث های کلی و خانه خراب کن گذر کرده است. او دیگر به اینکه چه کسی و با کدام ایدئولوژی حکومت کند اهمیت نمی دهد و بیشتر توجه اش معطوف به این است که باید چگونه حکومت کردن را مواظب و متوجه باشیم. هر کس با هر ایدئولوژی و مرامی باید بنابر خواست مردم و در چارچوب قوانین حکومت کند. لذا هیچ حاکمی نمی تواند دیکتاتور شود و با شعارهای پوپولیستی نمی توان مردم را اغفال کرد. این نگاه مدنی به چگونه حکومت کردن در جنبش نیز تاثیرگذار است و رهبری مدنی را ایجاد می کند که نمی تواند پوپولیست و هژمونی طلب شود. " نگاه مدنی محور به چگونه حکومت کردن توجه دارد. در نتیجه به چگونه رهبری کردن توجه دارد تا چه کسی رهبری می کند." (جنبش سبز و چگونه رهبری کردن) رحمانی به شدت با هژمونی طلبی مخالف است و آن را آفت آزادی و دموکراسی می داند و بزرگترین دشمن هر جنبش اجتماعی را همین آفت می داند. بنابر این است که به شدت بر قانون مداری و توجه به معیارها و قوانین در جنبش تاکید می کند و از هژمونی طلبی برحذر می دارد. وی معتقد است که " در فعالیت سیاسی مدنی اصل بر قرارداد و شفافیت و مسئولیت پذیری محدود و تعیین شده است که طرفین قرارداد ملزم به رعایت آن هستند، مشروعیت نیز در ازای رعایت معیارها و قراردادهاست. در نتیجه رهبری سیاسی - مدنی نقش هژمونیک ندارد.( جنبش سبز و چگونه رهبری کردن) تقی و دیگر دوستانش به شدت از هژمونی طلبی دوری گزیدند و همه ی هم و تلاش خویش را مصروف تحکیم پایه های رهبری مدنی جنبش کردند و بر عکس کسانی که شعار عبور از کروبی و موسوی را می دانند همچنان آنها را تا زمانی که بر خواسته ها و مطالبات جنبش تاکید دارند و به اهداف جنبش وفادراند رهبران قراردادی جنبش می دانستند. تقی و همفکرانش هرگز خود را در مقام رهبری قرار ندادند و هیچ گاه از رهبران جنبش گذر نکردند و هیچ هژمونی ای هم برای آنها قائل نبودند و بر این نظر بوده اند که رهبری امروز گونه ای رهبری قراردادی و مدنی است و چون بنابر فعالیت سیاسی - مدنی تعیین شده است لذا باید به آن وفادار بود. تقی رحمانی و دوستان ملی - مذهبی اش با همه ی شخصیت ها و بزرگانی که هر یک به تنهایی نه تنها یک رهبر که یک تاریخ اند با کمال خضوع و تواضع تن به قرارداد مدنی مردم دادند و رهبری موسوی و کروبی بر این جنبش را پذیرفتند و علیرغم نقدهایشان هیچ گاه از آنها عبور نکردند و با باور به مدنیت جنبش بر این قرارداد مدنی ماندند و همچنان ماندگارند.

تقی با اعتقاد و ایمان به جنبش مردم ایران اما همچنان نگاه انتقادی به آن دارد و در تلاش است که این جنبش از مسیر آزادی و دموکراسی و مدنیت و قانونمداری خارج نشود و در پیچ و خم هژمونی طلبی برخی قدرت طلبان گرفتار نیاید و همچنان بر خواسته و مطالبات معلوم و مشخص مردم تکیه و تاکید کند.

تقی رحمانی یک فعال ملی - مذهبی

باری تقی رحمانی بنابراین باور و اندیشه است که امروز در بند بندبازان قدرت طلب و زور محور قرار گرفته است و بنابراین تفکر است که او از جانب حاکمیت خطرناک تشخیص داده و روانه ی محبس شده است. تقی رحمانی یک فعال ملی - مذهبی است. بنابراین او نیز چون دیگر ملی - مذهبی ها خود را ایرانی، مسلمان و مصدقی می داند. تقی به سان همه ی ملی - مذهبی ها اصول راهنمای عمل سیاسی خویش را همان اصولی می داند که مصدق بزرگ تدوین کرد و به یادگار برای ایرانیان گذارد.

اصولی که عبارتند از استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی و رشد و توسعه ی مبتنی بر این اصول. وی نیز چون همه ی دردمندان و دلسوزان معتقد است که جمهوری اسلامی در "جریان انقلاب و بعد از آن از استقلال، آزادی و جمهوریت دور شده است." ( شانزدهم آذر چگونه؟) بنابراین باید همچنان بر این اصول تاکید کرد و پای فشرد و نسل امروز و فردا را با این اصول آشنا کرد. تقی مخالف خشونت است و رفتار مدنی را رفتاری دور از کینه و انتقام و خشونت می داند. " رفتار مدنی رفتار انتحاری - انفجاری نیست... جامعه ای به دموکراسی می رسد که بازی در عرض هم داشته باشد، فقط در طول بازی نکند. پس نوعی صبوری لازم است. درست است که جامعه ی ما جوان است، ولی روشنفکران، دانشجویان، رهبران باید توضیح بدهند که برای رفتار مدنی، باید صبور بود. در رفتار مدنی باید خورد ولی نزد. باید اعتراض کرد باز هم اعتراض کرد. اگر هزینه بدهی باز هم باید اعتراض کنی." (جنبش اعتراضی امروز نگاه مدنی دارد) و به راستی تقی خود الگوی این رفتار است و همچنان اعتراض می کند و همچنان هزینه می دهد و می خورد و صبوری می کند و هرگز نمی زند.

تقی متدین است و یکی از اصول همه ی ادیان از اسطوره تا امروز خداگونه شدن انسان است و بنابراین باور است که تقی خداگونه شده است و چون او می بخشد و از گناهان آنها که او را در بند کرده اند و شکنجه داده اند و می دهند گذشته است و می گذرد. او همیشه و همواره آیه ی رحمت را تلاوت کرده است و آن را راهنمای عمل مدنی خویش در مقابل ظالمان و بازجویان کرده است.

به امید آزادی همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی


1: نقل قول ها همه از مقالات تقی رحمانی است که عموما در سایت روز منتشر شده اند که نام آن را به عنوان منبع در پرانتز می آوریم. البته با جستجو در گوگل سایتهای دیگری که این مقالات را منتشر کرده اند می توان یافت.

منبع : ندای آزادی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...