اسفند ۲۰، ۱۳۸۹

روزگار عجیب

روزگار عجیبی است که تنها تاریخ از آن نمونه دارد. آب زلال رحمانیت را به زور و اجبار سربالا میبرند تا غورباقه های کریه الاصوات در گوش خلائق ابوعطای نفرت بخوانند. یکی از ایشان مردم را خس انگارد , دیگری هم میگوید آنکه غیر ماست بزغاله ائی بیش نیست , آن یکی میفرماید اینهمه مخالف به فریب دشمن خارجی به میدان آمده اند و یکی هم که صداقت دیدن ندارد از بین انگشتانی که بر چشم نهاده از کرور کرور انسان پانصد نفر را می بیند و میگوید اینان که هیچند , آن دیگری ملتی زنده و مطالبه گر را مرده میداند و آماده تدفینش میشود.

یکی وعده به داغ و درفش و بیدادگاه و بند و زنجیر میدهد و دیگری دندان برای خرخره جویدن بهم می ساید و در این بین جام جهان وارونه نمای ایشان هم مکرر هرکه ناخودی است را اوباش می نامد. محفلی از دوستان همپالگی ساخته و مجلسش نامند و از کرسیهای سبز اُموی اش نعره"مرگ باد" بجای رأی در گلدان تزویر و ریایش میریزند.

امروز هر چه بیشتر از سخنان حاکمین میشنویم کمتر میفهمیم ایشان را. انگار به زبانی سخن میکنند که در فرهنگنامه شعور و ادب ما از لُغاتش خبری نیست. گهگاهی در عقل ایشان تردید میکنم و گاهی هم شک میکنم که ما را تا چه حد بی عقل می انگارند. اصولا در نزد ایشان گوش هیچ شنونده ائی نباید با مغز او ارتباطی داشته باشد و کلام مسموع ایشان باید بی واسطه تفکر از گوش سامع مطیع به دهانش برآید و یا به دستش ساری شود و ضربتی بر سر ناخودی گردد. شنیده بودم وقاحت را مرزی نیست , اما به چشم ندیده بودم. پس لختی با خود نشستم ودر کار ایشان اندیشیدم که چه میتواند در پس اینهمه باشد , و نتیجه آن شد که:

اینان بکمٌ عمیٌ را به نهایت اعتبار و گواه دارند

پنبه تفرعن در گوش و چشم بند بدبینی بر نگاه دارند

در سر نه چشم و گوش , تنها دهان دارند

و در آستین نه دست مروت , بل دسیسه ی بسیار نهان دارند

این شب پرستان نماز شادی در خسوف خورشید , ادا میکنند

و آفتاب را در شب نشینی استیلای خویش , استهزأ میکنند

بی خبرند که ما نابینائی شان را میبینبم و ناشنوائی شان را میشنویم

و چشم از آرمانمان بر نداریم تا به گوش سرود پیروزی را بشنویم

شاید صدایمان را به تیری فرونشانند و مشتمان را به رسنی بربندند

اما با پیام صداها و خشم مشتهامان چه نیرنگی بکار بندند

***************

بگذار آنچنان که وعده کردند خرخره ها بجوند و دستها ببُرّند

اما با ماندگاری گلوی بریده و رشادت دست جدا شده , چه کنند؟

بگذار ایمان به خدا و دستان دعایمان را انکار کنند

اما با آسمانی که اینهمه را دیده و به ارکان لرزیده , چه کنند؟

بگذار در پیش رویمان دیوار بلند سرکوب کشند

اما با پژواک فریادمان و تکثیر بیشمار آن , چه کنند؟

امروز در نینوای وطن بر نعش آزادی مرکب استبداد میتازند

اما فردا که به زیر آیند با آتش انتقام مختارانمان , چه کنند؟

امشب در شب نشینی جهل و فقر , میدان دار و رقصانند

اما فردا در بزم پر جان و شور آزادیخواهان , چه کنند؟

رأی ما امروز جز فریاد و مشت و جانی بر کف نیست

باشد تا با شمارش آرای فردایمان , چه کنند؟

سراج الدین واثق (سراج)

تقدیم به مردمانی که مظلومیت حُرمت خویش را مظلومانه فریاد میکنند ,

باشد تا مرهمی گردد بر دل زخمشان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...