ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ موضوعی است که همواره پس از آن و بالاخص
در سالهای اخیر محل چالش و نقد و اختلاف نظر بوده است؛ در این میان
محققین و اقتصاددانان بسیاری به تجزیه و تحلیل وقایع پیش و پس از آن
پرداخته اند. وجه افتراق میان ملی کردن یا دولتی شدن نفت بحثی است که طی
چند سال گذشته برخی صاحبنظران را به اظهارنظر واداشته و از پس آن
دیدگاهها و نگاههای جدیدی مطرح شده است. سایت "تاریخ ایرانی" در
گفتوگویی با سعید لیلاز، اقتصاددان و روزنامه نگار به بررسی این موضوع
پرداخته است که در ادامه میخوانید:
چرا پس از ۶۰ سال هنوز درگیر چالش ملی کردن یا دولتی شدن نفت
در ایران هستیم؟ دلیل این توقف در بحث چیست؟ تعاریف متفاوت از ملی شدن یا
فاصلهای که در ذهنیت تاریخی ایرانیان بین دولت و ملت وجود دارد؟
به نظر من اگر معتقد به توالی باشیم و سیر حوادث و پیوستگی آن را
بپذیریم، نیازی به توقف در این بحث به عنوان یک مشکل نداریم و این حوادث
نیز طبیعی دانسته میشود و ما میپذیریم که در آن برهه زمانی نیز اتفاقی
جز ملی شدن صنعت نفت نمیتوانست رخ دهد. باید فضای آن دوره را در نظر
بگیریم. ما تا سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ نه نظام اقتصادی داشتیم و نه نظام وصول
هزینه و درآمد؛ ایران تا پیش از دوره رضاخان بسیار عقب مانده بود و هیچ
شمهای از تمدن و پیشرفتهای غرب را درک نکرده بود. ایران کشوری با ساختار
فئودالیته بسیار ضعیف در مسائل گوناگون زندگی و در حال دست و پا زدن در
سنتهای کهنهی اداری بود. با روی کار آمدن رضا شاه، تازه ساختار اقتصادی
ما شکلی به خود گرفت، ارتش تشکیل شد و این اولین تجربههای ایران در زمینه
پیشرفت بود. در سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ اولین گروه برای تحصیلات سازمانیافته به
غرب فرستاده شد و اولین گروه مشخص علمی در این دوره که تنها ۲۳ سال با
ملی شدن صنعت نفت یعنی کمتر از ربع قرن فاصله داشت، پا به عرصه گذاشت.
من با این جمله که صنعت نفت ملی نشده کاملاً مخالفم. به نظر من صنعت
نفت ما در آن زمان به بهترین نحو ملی شده است. توجه داشته باشید که در سال
۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ افرادی همچون مرحوم بازرگان و مرحوم یدالله سحابی برای تحصیل
به کشورهای اروپایی رفتند و این گروه در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشتند و در
دانشگاه تهران به تدریس اقتصاد پرداختند، عمر دانشگاه تهران در زمان ملی
شدن این صنعت تنها ۱۶ سال بوده است. پس ما به سرعت پیش رفتیم و به سرعت به
ملی شدن صنعت نفت رسیدیم و این بهترین تحولی بود که امکان داشت رخ دهد.
شرایط آن زمان با رفتن رضا شاه و آزادی نسبی پیش آمده موجب شد همه چیز به
سویی سوق پیدا کند که صنعت نفت ملی شود. من اصلاً نمیپذیرم که این تحول
بزرگ را به هر دلیل زیر سؤال ببرند. مگر ما در آن زمان شرکت خصوصی داشتیم
که نفت را از دست دولت بریتانیا در بیاوریم و به بخش خصوصی بسپاریم؟ این
دولتی شدن که من تفاوتی در آن با ملی شدن صنعت نفت نمیبینم، بهترین صورت و
یا اینگونه بگویم تنها امکان موجود در آن زمان بوده است. در سال ۱۳۲۹
حداکثر توان به کار گرفته شد که این صنعت ملی شود و شد و اگر بگوییم صنعت
نفت ما بهتر بود خصوصی میشد، این را نیز باید در نظر بگیریم که در کشور
ما صنعت نفت و هیچ صنعتی مستقیم خصوصی نشده و نمیشود، بلکه ابتدا از
دولتی به عمومی تبدیل میشود و سپس خصوصی میشود. این روند خصوصی سازی در
ایران بوده و هست و به نظر من بحث بر سر دولتی یا ملی شدن آن چنان موضوع
مهمی نیست، بلکه بحث اصلی بر سر چگونگی استفاده و بهرهبرداری از این
منبع ملی است.
آقای غنینژاد معتقد است «ملی شدن صنعت نفت نه تنها کار درستی
نبوده بلکه تنها دستاورد بزرگ آن ایجاد دشمنی بریتانیا و پرچم داری مبارزه
با امپریالیسم بوده است» نظر شما در این زمینه چیست؟
به نظر من در ابتدا باید اگرها را در تاریخ کنار بگذاریم و بپذیریم
این روند طبیعی بوده است و در سیر توالی حوادث به این نقطه میرسیدیم، به
قول ویل دورانت اگر ما با پسبینی به گذشته نگاه کنیم همواره تمام حوادث و
اشخاص قابل انتقادند. من نظر آقای غنینژاد را قبول ندارم و به نظر من
ملی شدن صنعت نفت یک واقعهی بسیار بزرگ بوده و تنها گزینهی موجود در آن
زمان؛ این گام بزرگ با سرعتی باورنکردنی به وقوع پیوست.
یعنی به نظر شما راه دیگری وجود نداشت مثلاً بهتر نبود سهم مالکیت خود را افزایش میدادیم( مثل عربستان که قرارداد سود ۵۰-۵۰ امضا کرد) به جای اینکه به یکباره آن را از دست شرکت نفت انگلیس خارج کنیم و به دولت تحویل دهیم؟
ما به بهترین نحو به این دستاورد رسیدیم. ما اگر به این شکل به دنبال
ملی شدن نفت نمیرفتیم، چه کار میتوانستیم بکنیم؟ بگوییم دولتی نمیشد،
که ما شرکت خصوصی نداشتیم، بگوییم رقابت بین دو شرکت ایجاد میشد و ما سهم
مالکیت خود را افزایش میدادیم، خود شرکت نفت انگلیس این را نمیپذیرفت.
قراردادی بود که بسته شده بود و طرف قرارداد تغییر آن را به هیچ شکلی
نمیپذیرفت. بله ما پیش از بسیاری کشورها ارزش نفت را درک کردیم و اولین
قرارداد نفتی از آن کشور ما بود؛ ما پیش از جنگ جهانی به ارزش این ماده پی
بردیم، چیزی که شاید تا سالها پس از آن بسیاری از کشورهای نفتخیز آن را
درک نکردند. بواقع ما از لحاظ ژئوپولتیکی در منطقهی حساسی قرار داریم و
همواره در پیشرفتهای بزرگ پیشگام بودهایم، به جز مشروطیت که ترکیه پیش
از ما به سمت آن سوق پیدا کرد در بقیهی مسائل از قراردادهای نفتی و ملی
شدن صنعت نفت گرفته تا حرکتهای دموکراسیخواهانه و بیداریطلبانه که در
حال حاضر در خاورمیانه در حال وقوع است.
به نظر من این دیدگاه که راه دیگری وجود داشته که بهتر از این هم بوده،
درست نیست. قبل از ملی شدن صنعت نفت وضعیت ما این چنین بوده است، ما سهم
مالکیت خود را میگرفتیم و چون اولین قرارداد را بسته بودیم، درصد مالکیت
کمی را پذیرفته بودیم. ما برای افزایش این سهم تلاش کردیم، اما شرکت نفت
انگلیس آن را نپذیرفت و آن چه بعد از کودتای ۱۳۳۲ رخ داد موجب شد عملاً
همین نتیجه را بدست بیاوریم. سهم ما از نفت به صورت درصد مالکانه بیشتر شد
و پس از قرارداد کنسرسیوم ما به همین درصدها و بهره برداری از سهم مالکیت
رسیدیم. در زمینه ملی شدن صنعت نفت تمام افراد حتی خود محمدرضا شاه نیز
تلاش خود را کردند و موافق آن پیش رفتند. ما با ملی شدن صنعت نفت به همین
شکل گام بزرگی برداشتیم و با کودتای ۲۸ مرداد کمی به عقب بازگشتیم اما
راه خود را استحکام بخشیدیم.
شما چه نظری درباره دیدگاهی مشابه نظر صادق خرازی دارید که
معتقد است: « نفت اگر به معنای واقعی ملی شده بود و در اختیار مردم قرار
گرفته بود ما ۲۵ سال بعد از آن گرفتار حاکمیت مستبد نمیشدیم، دولتی که
تمام قدرت را از نفت میگرفت و شیر نفت را در جیب خود میدید.»
در ابتدا من میخواهم بدانم منظور از ملی شدن به معنای واقعی چیست، اگر
منظورتان از ملی شدن خصوصی شدن است، من فکر نمیکنم این واقعه به این شکل
تأثیری بر سیاست دولتهای ما داشته باشد. مردم ما تجربه ۲۵۰۰ سال استبداد
را داشتهاند و به نظر من ملی شدن صنعت نفت تأثیری بر استبداد کشور ما
نداشته است. این دیدگاه را بهتر است اینگونه بیان کنیم، به طور کلی هرگاه
سهم یک عنصر در تولید از میزانی بالاتر رود باعث تمرکز قدرت شده و موجبات
استبداد را فراهم میکند. برای نمونه در کشور آمریکا جنرال موتورز با ۰.۳
درصد بیشترین سهم اقتصادی را دارد، این میزان هیچ گاه موجب تمرکز قدرت به
نحوی که توانایی فشار بر دیگر بخشها را داشته باشد ندارد، اما سهم نفت ما
از اقتصاد ۲۵ درصد است یعنی تقریباً ۹۰ برابر جنرال موتورز آمریکا، در
این صورت نوعی بی نیازی از بخشهای اقتصادی دیگر حاصل شده و در پس آن با
افزایش قدرت دولت، امکان استبداد حاصل میشود. البته این تنها در نفت
نیست، پیش از نفت، در ایران آب این ویژگی را داشت، در برخی کشورها این
ماده تأثیرگذار مس و در برخی نقره و طلا است. پس بنا بر میزان وابستگی
اقتصادی ممکن است یک ماده موجب استبداد شود.
پس شما معتقدید ملی شدن صنعت نفت تأثیری بر استبداد در ایران نگذاشته است؟
قطعاً، جامعه ما پیش از این هم در استبداد به سر میبرد. مشکل این جاست
که چیزی را که رضا شاه در سال ۱۳۱۶ فهمید پس از ۶۰،۷۰ سال تازه داریم به
آن میرسیم، که نباید پول نفت سر سفره مردم بیاید، او با تشکیل شورای
اقتصاد و دادن طرحی از سوی شورای عالی برنامه به مجلس موجب شد که ایرانیان
اولین تجربه برنامه نویسی را به دست آورند اما با شروع جنگ جهانی دوم و
اشغال ایران از سوی متفقین، اجرای این برنامه تا سال ۱۳۲۵ متوقف شد؛ در
این سال اولین برنامه اقتصادی با نام «برنامه توسعه و عمران ایران» به
دولت تسلیم شد که پس از آن اینگونه برنامهها با چشم اندازهای چند ساله
همواره در دستور کار دولت بوده و هست.
البته این نظر هم مطرح شده که اگر انتخابات آزاد که یکی از
اهداف مصدق بوده است به وقوع میپیوست، نفت هم به جای پروسه دولتی شدن به
مفهوم واقعی ملی میشد.
به نظر من صنعت نفت ملی شده است و همانطور که گفتم تنها گزینه موجود در
آن زمان همین بوده است. باز هم از اگرها استفاده کردهایم، نباید
پسبینی کنیم؛ انتخابات آزاد اگرچه هدف مصدق بود اما خود او با بستن مجلس
اولین گام را علیه آن برداشت. از طرفی وجود انتخابات آزاد در آن زمان و به
طور کلی دموکراسی به تنهایی مانع از ایجاد شرایط پس از ملی شدن این صنعت
نمیشد. دلیلی وجود ندارد که انتخابات آزاد یا دموکراسی مانع ایجاد اقتصاد
نفتی شود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ما شرایط اقتصادی خوبی را پیش رو
داشتیم، بهطوری که در فاصله سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶ متوسط رشد اقتصادی ما
۱۰.۲ بوده است که پیش و پس از آن تاکنون به این رشد نرسیدهایم. این
تماماً در دوره ای بوده که صنعت نفت ما ملی شده بود و این حادثه موجب
صعود ما از کشورهای جهان سوم به جرگه کشورهای در حال رشد شد. پس این وقایع
را نباید منفی در نظر بگیریم و در این جا این پروسه دولتی شدن چندان به
ضرر جامعه ما نبوده است.
ولی برخی ملی شدن صنعت نفت را موجب به وجود آمدن اقتصاد
فرمایشی میدانند که به موجب آن در کشورهایی مانند ایران پویایی اقتصادی
از بین رفته و مسیر صحیح رشد پیموده نشده است. شما با این دیدگاه که صادق
خرازی هم با آن همنظر است، موافقید؟
بله من با نظر آقای خرازی موافقم، ملی شدن صنعت نفت و محوریت اقتصادی
آن موجب شد که اقتصاد ما بیبرنامه باشد، البته مردم نیز از این
بیبرنامگی ناراضی نبودند. اما ملی شدن صنعت نفت به خودی خود موجب این
حادثه نشد. توجه داشته باشید در بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ نفت بشکهای ۱
دلار و ۶۵ سنت بود، همزمان با این دوره اقتصاد غیرنفتی ایران در حال
پیشرفت بود. همچنان که قبلاً گفتم بیشترین رشد اقتصادی در این دوره بود.
اما در سال ۱۳۵۲ و همزمان با جنگ اعراب و اسرائیل بهای نفت به یکباره صعود
کرد و ظرف چند هفته به ۱۷ دلار رسید و سود ایران در این زمان به گفته
امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت ۲۰۰ میلیارد دلار بوده است. طبیعتاً مردم
از این شرایط و افزایش بهای نفت رضایت داشتند و همانطور که میدانید هر
پول بادآوردهای موجب فساد میشود. این درآمد هم با ورود به نظام اقتصادی و
افزایش روز به روز خود موجب بیتوجهی و بیبرنامگی در این نظام شد.
اما این را نیز باید در نظر داشت که افزایش درآمد نفتی در هر کشوری که
بخش عظیمی از اقتصاد آن بر پایه نفت است، لزوما چنین تأثیراتی را
نگذاشته، مثلاً کشور نروژ نیز یک کشور نفتی است که ۲۵ درصد از درآمد
تولیدی آن کشور از طریق اقتصاد نفت تأمین میشود اما این کشور با تشکیل
صندوق تثبیت هزینه و درآمد توانست از اقتصاد غیرنفتی خود حمایت کند. پس از
این سوی قضیه هم باید نگاه کنیم. کشور ما خود نیز خواسته که اقتصادش به
این شیوه پیش رود؛ برای مثال باید رابطه قیمت با کمیابی کالا را در نظر
بگیریم که هر چه کالا کمیابتر شود، قیمتش افزایش مییابد. درباره پول هم
همینگونه است که هرچه پول فراوانتر شود، کمارزشتر خواهد شد. در هر
زمان که بهای نفت بالا رفته و پول در اختیار دولت قرار گرفته به جای
برنامهریزی برای آن، این درآمد در هزینههای جاری مصرف شده، مثلاً در
زمان جنگ ما با افزایش درآمد نفتی، واردات چند میلیونی کشک را میبینیم،
یا در سال ۸۱ ما واردات ۸۵ درصدی کالاهای مصرفی مردم را میبینیم که در
آن زمان خود من به انتقاد از این روند پرداختم و در روزنامه نوروز که حامی
دولت نیز بود بارها و بارها به قضیه انتقاد شد، البته تأثیری نگذاشت.
پس کشور ما چون اقتصادش را بر اساس درآمد نفتی برنامهریزی کرده بود به
بخشهای دیگر توسعهای توجه چندانی نمیشد، دلیل اصلی این روند هم
بینیازی از درآمدهای غیر نفتی بوده است.
صادق زیبا کلام معتقد است: «بی نیازی دولتها از مالیات مردم
که به موجب اقتصاد نفتی پس از ملی شدن صنعت نفت صورت گرفته موجب بیتفاوتی
حکومت به وضع اقتصادی اقشار گوناگون جامعه شده است» به نظر شما این
دیدگاه تا چه حد صحت دارد؟
بله. هنگامیکه درآمد دولت از منبعی خاص همچون نفت تأمین میشود
طبیعتاً نیاز به مالیات یا بخشهای دیگر کسب درآمد مورد توجه قرار
نمیگیرد. اما غیر از توجه به رفتارهای دولتها باید بپذیریم که مردم
ایران نیز از این بی نظمی بدشان نیامده و تنها افزایش درآمد برایشان مهم
بوده است. در زمان حال هم اگر توجه کرده باشید میبینید که در انتخابات
کاندیدایی که به توسعه اقتصادی توجه بیشتری دارد یعنی آقایهاشمی در سال
۱۳۸۴ از محبوبیت کمی برخوردار بود و در دورههای جدید یعنی سالهای ۸۴ و
۸۸ رقابتی بین توزیع عادلانه درآمدها و پرداخت پول بیشتر به مردم پیش
آمده بود. مردم ایران شدیداً تحت تأثیر شعارهای اقتصادی قرار میگیرند.
پس با صرف دموکراتیک بودن اوضاع اقتصادی ما پیشرفتی نمیکند؛ زیرا چه در
این دوره و چه در دوره پس از ملی شدن صنعت نفت، مردم بیشتر به فکر افزایش
درآمد بودند تا توسعه و پیشرفت. پس نباید تنها به انتقاد از گذشته
بپردازیم.
دکتر صادق زیباکلام این پرسش را مطرح میکنند که "آیا سیاستها
و تدابیر ما بعد از ملی شدن اصولی، صحیح و بالاتر از همه واقع بینانه
بود؟ پرسش دشواری که ما ظرف قریب به ۶۰ سال گذشته، هرگز درصدد طرح، تجزیه و
تحلیل و پاسخدهی به آن بر نیامدهایم. روایت تاریخی ما از این رویداد
همواره آن بوده که نه تنها ملی شدن تصمیمی درست بوده بلکه بعد از آن هم
اقداماتی که توسط ما صورت میگیرد جملگی درست و در جهت تامین حقوق ایران
بوده." چگونه میتوان در پی پاسخ به این پرسش برآمد؟
حوادثی که طی آن چند سال رخ داده، در زمان خود یگانه راه موجود بوده
است، پس ما باید از پس بینی حوادث اجتناب کنیم، چون این پس بینی تنها راه
انتقادی را میگشاید که طبیعتاً بر هر انسان و هر حادثه ای در گذشته قابل
تعمیم است. من تنها نظر کارشناسی خودم را بیان میکنم؛ برآیند نیروهای
عظیم اجتماعی در ایران ما را به سمتی سوق میدهد که در آیندهای نه چندان
دور از شرایط فعلی خارج خواهیم شد و برای رفع مشکلات اقتصادی درآمد حاصل
از نفت را به جای اینکه صرف هزینههای جاری کنیم آن را در هزینههای
توسعهای مصرف میکنیم و به نظر من این فرایند در حال رشدی عظیم است و
جامعه ما در حال پوستاندازی است و از نفع گرایی و پوپولیسمی که در
شعارها و افکار مردم است به سوی کار و پیشرفت در حرکتیم. البته من همواره
وفادار به رأی اکثریتم و اگر باز هم مردم به دولت، به حکومت بگویند باز هم
بده ما بخوریم، من تابع نظر مردم خواهم بود. با پایان پوپولیسم در ایران
ما شاهد دولتهایی خواهیم بود که به سمت توسعه اقتصادی حرکت خواهند کرد و
اگر به همین شکل پیش برویم دولتهای بعدی ما دولت کار خواهند بود نه دولت
رفاه. لسترو تارو اقتصاددان آمریکایی در سال ۱۳۷۳ شمسی ابراز کرده اگر رشد
اقتصادی آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی به همین منوال پیش رود در سده
بعدی اروپا نسبت به آمریکا، جهان سوم محسوب میشود؛ رشد اقتصادی در آمریکا
در آن زمان همواره ۱ تا ۱.۵ درصد بیشتر از کشورهای اروپایی بوده است؛
زیرا جوامع اروپایی جوامعی پیر هستند و در نتیجه بیشتر به سوی دولت رفاه
یا همان بده بخوریم، روی میآورند و نظرشان بیشتر به حقوق بازنشستگی و
رفاه اجتماعی است؛ اما جامعه آمریکا، جامعهای جوان است و تمایل آن بیشتر
به سوی دولت کار است؛ البته با توجه به شرایط، طبیعی است که جوامع جوان به
آینده نظر داشته باشند و جوامع پیر حال را دریابند و همین موجب افزایش و
کاهش بازده اقتصادی میشود. برای نمونه در فرانسه با روی کار آمدن سارکوزی
مردم به تظاهرات و اعتراض پرداختند و مدت طولانی در خیابانها تجمع
کردند، علت اصلی این حوادث آن است که دولت سارکوزی ، دولت کار است نه
رفاه، و برنامههایش به گونهای است که حقوق بازنشستگی مردم و بودجه این
قبیل هزینههای جاری را پایین آورده است و برنامههای توسعهای دراز مدت
را جایگزین آن کرده است که البته اعتراضات مردم تأثیر چندانی برآن نگذاشته
و او همچنان مسیر خود را پیش میرود. در رابطه با کشور ما نیز با توجه به
این که جامعه ما در حال خروج از پوپولیسم است و جامعهای جوان محسوب
میشود به زودی از توجه به دولتهای رفاه خارج خواهد شد و به جای "بده
بخوریم"، به توسعه اقتصادی و برنامههای بلند مدت و افزایش تولید ناخالص
داخلی (GDP) سوق پیدا خواهد کرد و در پی آن دولت بعدی، دولت کار خواهد
بود. در زمینه نفت و ملی شدن صنعت نفت باید بگویم که من بر عکس بسیاری از
دوستان هیچ چیز را صد در صد سفید یا صد در صد سیاه نمیبینم و به نظرم اگر
شرایط آن دوره را درک کنیم میبینیم این حادثه نیز روال طبیعی خود را طی
کرده و همه چیز در محدوده بین سفید و سیاه یعنی شرایط طبیعیاش پیش رفته
است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر