بسیاری از منتقدین کنونی جنبش سبز کسانی اند که با شرکت مردم در انتخابات خرداد 88 مخالف بودند.
برخی از مخالفان "راهبرد عمل در چارچوب قانون اساسی" کسانی هستند که از آغاز با انقلاب و انقلابی گری سر سازگاری نداشتند بسیاری دیگر ، بعد از مشاهده عوارض منفی انقلاب در بهمن 57 بتدریج به مخالفان روشهای تغییرانقلابی جامعه پیوسته اند . آنان بر این باورند که اگر مخالفان شاه مطالبات خود را در چارچوب قانون اساسی مشروطه طرح و شاه را وادار به ایجاد فضای بازتر سیاسی و انجام یک رشته اصلاحات می نمودند، کشور سرنوشتی به مراتب بهتر از وضعیت کنونی می داشت و دستاورد مردم از آزادی و دموکراسی و پیشرفت و توسعه و عدالت خیلی بیش از آن بود که امروز شاهد هستیم. تغییر دیدگاهها و اتخاذ مشی وراهبرد نو ،امری غیرمعمول نیست و از لوازم آزادی و حقوق فردی و اجتماعی انسان هاست. اما اگر همین افراد در مواجهه با شرایط و تحولات کنونی با باور کنونی خود پای بندی نشان نداده از ایده اصلاحات وگذار تدریجی به دموکراسی عدول کنند چه باید گفت؟ انقلابیون زمان شاه اگر تصمیم می گرفتند از انقلاب صرفنظر کنند و اهداف آزادیخواهانه و دموکراتیک خود را در چارچوب نظام و قانون اساسی مشروطه سلطنتی از طریق اصلاحات تدریجی تحقق بخشند، چه باید می کردند؟ آیا اتخاذ این راهبرد به جای راهبرد انقلاب، مستلزم تایید ضمنی نظام سلطنتی و دادن نوعی مشروعیت عملی (دو فاکتو) به حکومت شاه نبود؟ با صرفنظر کردن از نگرش انقلابی ، آیا می توانستند اجرایی کردن فرایند یک دموکراسی ناب و تمام عیار و اصول بدون تنازل حقوق بشر و لیبرالیسم و آزادیهای فردی و اجتماعی و حذف همه نهادهای غیر متتخب(از جمله سلطنت) را در دستور کار خود قرار دهند؟ در آن صورت آیا رژیم حاکم حاضر می شد داوطلبانه و بطور مسالمت آمیز تسلیم رفراندومی شود که به تغییر نظام سلطنتی می انجامید؟ باتاکید براین نکته که اگر بیست و پنج سال پیش از آن ، شاه خواسته دکتر مصدق و نهضت ملی مبنی بر قناعت کردن به سلطنت و عدم مداخله در حق حاکمیت مردم را می پذیرفت، کار به غلبه ی نگرش انقلابی برسایر دیدگاه ها نمی کشید . اما وقتی رژیم سلطنتی تن به محدودیتهای قانون اساسی مشروطه نداد ، برای آزادیخواهان دو راه بیشتر گشوده نماند، 1- دست زدن به عمل مسلحانه و انقلابی برای سرنگونی سلطنت و2- دعوت به مقاومت و مبارزه درازمدت مدنی و قانونی و مسالمت آمیز .
پای بندی و التزام به پیروی ازراهبرد دوم ، با خرده گیری از اصلاح طلبان و فعالان جنبش سبز مبنی براین که چرا تغییر قانون اساسی ونظام جمهوری اسلامی را در دستور کار خود قرار می دهند و یا چرا از هر فرصتی برای شرکت در مبارزات و رقابت های انتخاباتی استفاده می کنند و با این اقدام به نظام و انتخابات آن مشروعیت می دهند درتناقض است . در صورتی که پای بندی به لوازم راهبرد مبارزه مدنی مستلزم تقویت حضور مردم در عرصه عمومی و جلب حمایت آنان از مطالبات خود می باشد . اگر چنین است ، چراباید رهبران ونظریه پردازان جنبش سبزباید به خاطر تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی وطرح شروط شرکت در انتخابات ، مثل آزادی زندانیان سیاسی ، آزادی مطبوعات واحزاب وتضمین آزادی وسلامت انتخابات به سازشکاری با نظام موجود متهم شوند ؟ در حالی که ، بدون حضور پر قدرت و مسالمت جویانه و پایدار نیروهای اجتماعی در صحنه های مختلف فعالیت مدنی واعتراضات مسالمت آمیز، حاکمان حاضر به پذیرش همین شروط حداقلی هم نیستند چه رسد به اجرای بدون تنازل اصول قانون اساسی ؟ پرسش اساسی دیگر این است که منتقدان با تکیه بر کدام نیروی اجتماعی ، می خواهند حاکمان را درچارچوب راهبرد مبارزه مدنی وسیر تدریجی ومسالمت آمیز به سوی دموکراسی ، وادار به پذیرش رفراندوم برای تغییر قانون اساسی بنمایند ؟
این که هر نظام اجتماعی بنا به ضرورت های تاریخی محکوم به تغییر است و یا هر گروه اجتماعی و سیاسی ملزم به داشتن چشم اندازی ایده آل و آرمانی است سبب نمی شود الزامات راهبردی خلط و واقعیت ها و ضرورت های دورانی نادیده گرفته شده ویاانکارگردند . تغییرات اجتماعی آنقدرها که بعضی تصور می کنند، اراده گرایانه نیست. لذا نباید تصور شود که اگر رهبران و فعالان جنبش سبز از طرح مطالبات مردم در چارچوب قانون اساسی صرفنظر کرده، ، مردم خود راسا برای تغییرات اساسی دست به انقلاب خواهند زد. حال آنکه شاهد بوده ایم که بسیاری از توصیه ها و دستورالعمل هایی که ازسوی اشخاص وگروه های تندرو ، خارج از چارچوب راهبرد جنبش سبز ،یعنی " گذار تدریجی وبدون خشونت وتخریب به سوی دموکراسی" یا( دموکراتیزاسیون )، بلاجواب مانده اند. برخی معتقداند که شرکت درانخابات در پیشبرد جنبش اجتماعی واستقرار دموکراسی بی اثر است و منجر به ایجاد تغییرات دموکراتیک نمی شود زیرا ساختار انتخابات معیوب و ناقص است. این حکم در مواردی درست ودرمواردی دیگر با واقعیت منطبق نیست. در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 و انتخابات مجلس ششم، قدرت بطور نسبتا موثری به گروه اصلاح طلبان انتقال یافت و فرصتی استثنایی برای برداشتن گامهای موثر در جهت تثبیت حاکمیت قانون، اجرای قانون اساسی و تضمین آزادی مطبوعات و احزاب در دسترس قرار گرفت. اگر این اهداف آنگونه که انتظار می رفت و "شدنی" بود، تحقق نیافتند، بخشی مربوط به کارشکنی وتقابل خشونت بار جناحی و بخشی معلول خطاهای راهبردی و تاکتیکی اصلاح طلبان و برخی عوامل زمینه ای (اجتماعی و فرهنگی و تاریخی) دیگراست که باید جداگانه و به تفصیل بررسی شوند. با این حال نباید موفقیتها و پیشرفتها را نادیده گرفت. اصرار در تداوم جنبش اصلاحات و سایر خرده جنبش ها و تحرکات اجتماعی،موجب پی گیری کوشش های روشنگرانه در فضای مناسبی شد که تسریع و تقویت فرایند انباشت نیروهای ذهنی و اجتماعی را درپی داشت. انباشتی که آثار مثبت خود را در انتخابات خرداد 88 و رخداد جنبش سبز آشکار نمود. این راهبرد را نباید صرفا بر اساس نتایج عملی و کوتاه مدت انتخابات و یا حضور کم دوام و شکننده مردم در سطح خیابانها ارزیابی نمود. اینها نتایج سطحی و رویه ظاهری تحولات بنیادی تری است که در اشکال، ارتقاء سطح خودآگاهی جامعه ، توسعه ظرفیت های فکری و عملی و نیروی پایداری وافزایش انسجام نیروهای اجتماعی بروزکرده ، باعث تسریع ریزش نیروهای بدنه اقتدارگرائی وتغییر توازن نیروها ، به سود جنبش اجتماعی موجود شده اند .اتخاذ چنین راهبردی به نوبه ی خود موجب گستردگی حمایت افکارعمومی وانسجام وهمبستگی درونی بیشتر نیروهای تحول خواه شده است .
تکرار این نکته که در چارچوب قانون اساسی و نظام کنونی، دموکراسی و حقوق کامل شهروندی دست یافتنی نیستند،کمکی به غلبه بر موانع و دشواریهای راه نمی کند. هیچ یک از رهبران یا فعالان جنبش سبز قانون اساسی را وحی منزل و بی عیب و نقض عنوان نکرده اند. اما به این واقعیت باید توجه شود که تغییرات اجتماعی هرگز بطور کامل "اراده گرایانه" نیست که وقتی رای جمعی از نخبگان بر تغییر نظام سیاسی و اجتماعی یا اقتصادی یک جامعه قرار گیرد، به محض آنکه اراده کنند "بشود" ، تحقق پذیرد . اکثریت قریب به اتفاق رهبران وفعالان جنبش سبز براین باورند که "انسان موجودی خود مختار ، آزاد و خردورز و خردبنیاد و رها از قیودات عصری و باورهای انباشته شده تاریخی، است" اما ، متاسفانه آنچه غالبا از آن غفلت می شود، محدودیتهایی است که ازسوی عوامل و شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بر نحوه تحقق آزادی و استقلال نیروی خرد و اراده آدمی و کوشش های مردم دراین راه ، تحمیل می شود ، بطوری که دستیابی به آن هدفها و تثبیت آنها جز به صورت تدریجی و مرحله به مرحله ناممکن می نماید .
اختلاف فیمابین طرفداران آزادی و دموکراسی بر سر باور به آزادی و دموکراسی نیست، بر سر چگونگی وراهبرد رفع موانع تحقق آزادی و دموکراسی است. موانع مزبور، موانعی عینی اند که در وجوه مختلف سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی خودرا آشکارمی سازند . آنها ، همگی "توهم" و یا "حباب" روی آب نیستند.که در یک چشم برهم زدن، محو شوند.اگر در برابر خواست و کوشش برای تغییر مقاومت وجود دارد ، به خاطر ریشه داشتن در واقعیت اجتماعی و فرهنگی و متن هستی اجتماعی ملت ایران است. به طور مثال نیروهای گرد آمده در سازمان های بسیج پدیده ای اتفاقی، تصنعی وگذرا نیستند. آنها موجودیتی اجتماعی (مادی) و ذهنی و فرهنگی دارند. هرچند پیشینه ی وجودی وخاستگاه اجتماعی وفرهنگی شان قدیمی است ، در تجلی تازه شان به صورت کنونی جدید می نمایند. مزاحمت هایی که اینان در برابر توسعه و تکامل فکری و اجتماعی ایجاد می کنند، یکسره ناشی از "سوء نیت" و "توطئه" و "دسیسه" نیست . متن اصلی این نیروبخشی از واقعیت وجودی جامعه ایران است که زمانی پیش از این و بنا به علل و عواملی قابل فهم، در بستر اصلی تعامل نیروها و تقابل اضداد و فرایند تحولات تکامل جامعه جدا و به حاشیه رانده شدند و در اثر آن، دچار انزوا و سکون اجتماعی و فرهنگی گشتند.
حقیقتی که در کلیه فراگشت های تکامل طبیعی و اجتماعی و تجربی خود را به رخ می کشد این است که عناصر رانده شده به حاشیه محیط زیست طبیعی واجتماعی ، "وجودا" قابل حذف نیستند. زیرا بر طبق یک اصل مسلم هیچ جزء با بخشی از عناصر و نیروهای متشکله جهان هستی معدوم نمی شوند. دگرگونی و تحول تکاملی بویژه در موقعیت های بحرانی، ضامن بقا و تداوم زندگی است. اما عناصری که به هر دلیل بیرون از چرخه تحول و تغییر تکاملی قرار گیرند، اگر به عناصر اولیه خود تجزیه وسپس جذب مجدد نشوند، در چرخه تولید و بالندگی سامانه، ایجاد مزاحمت می کنند. از این رو، "حذف" و طرد ویا "نادیده گرفتن" نیروی حاشیه ای، به معنای پاک کردن صورت مساله است نه حل آن! پدیده هایی از این سنخ که در انزوا و بیرون از متن حرکت های اجتماعی ، برای زمان درازی بدون تغییر باقی می مانند ، زمانی که به چرخه تعامل اجتماعی وارد شوند، در جریان درگیری با حوادث گوناگون و نیروهای اجتماعی گونه گون، ساختار متصلب آنها درهم می شکند و آماده تبادل و تعامل با عوامل پیرامونی خود می گردند. در جریان این تعامل خلاق است که از وضعیت فعل پذیری خارج شده و به آفرینش دوباره خود و اثرگذاری مثبت و احیاگرانه در محیط خویش می پردازند. این توضیح برای آن بود که به ضرورت تجدید نظر در نحوه رویکرد به موانع موجود بر سر راه تغییر اشاره شود. برای این منظور باید به رغم دشواری های بر سر راه ، می باید با این نیروها ، رابطه تعاملی برقرار و باب گفت و گوی انتقادی و روشنگرانه گشوده شود.
هر نوع مواجهه تقابلی و ستیزه جویانه آنها را درموضع تدافعی - تهاجمی وانزواگرایانه ی خود تثبیت و استوار می کند و تاثیر پذیری متقابل را به تاخیر می افکند. دراین حالت خلع قدرت نیز آنهارا به یک نیروی خلاق وسازنده درمسیرتکامل اجتماعی بدل نمی کند. با عنایت به تکثر و تنوع قومی ،مذهبی ،مسلکی وسیاسی وسابقه بسیار طولانی نگرش و مشی ستیز و دشمنی درروابط داخلی وخارجی و نقش بازدارنده ای که این کشمکش ها در تکامل اجتماعی و موفقیت جنبش های اجتماعی برجای گذاشته اند ،ایجاد روابط آشتی جویانه وهمکاری مسالمت آمیز ومداراگرانه درعین حفظ تفاوتها ، ازاهمیت و فوریت خاصی برخورداراست . بیش از سه دهه است که این نیروها از حاشیه به مرکز منتقل و به صورت حفاظ در پیرامون کانون های قدرت سیاسی، نظامی و اجتماعی و علمی و فرهنگی گرد آمده اند. خروج از انزوای اجتماعی و قرار گرفتن در معرض حوادث آزمون های بعضا دشوار ، فرصت مناسبی برای برقراری ارتباط و گفت و گوی انتقادی با آنها را پدید آورده است، که باید از آن استقبال شود. یکی ازلوازم تحقق این امر این است که بتوان رویکرد تغییررفتار را جایگزین تلاش برای حذف ، انتقامجوئی ویا طرد یکدیگر کنیم . مطلوب ترین شیوه تغییرات اجتماعی و سیاسی که متضمن بیشترین بازده مثبت و کمترین هزینه و ضایعات جانبی است در مواردی است که تغییرات باجلب توافق و مشارکت حداکثر نیروهای اجتماعی مولد و فعال صورت گیرد. بدون تغییررفتار وموقعیت اجتماعی نمی توان از افراد و قشرهای مزبور ، انتظار داشت که در فرایندهای توسعه سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی فعالانه شرکت کنند و خواست آزادی و برابری را مورد حمایت قرار دهند. وقتی یک نیروی اجتماعی بنا به دلائلی قابل فهم، به حاشیه رانده شده و به همین خاطر وارد چالش و تقابل و ستیز با نیروهای اجتماعی مترقی می گردد، نباید آگاهانه به این چالش و تضاد دامن زد و شکاف را تعمیق وروابط را خصمانه نمود. بلکه باید برای ایجاد شرایط ذهنی و روانی و برقراری تبادل فکری و تجربی و تاثیرگذاری متقابل جهت رسیدن به تفاهم و سرانجام توافق بر سر نیازها و حقوق و مطالبات مشترک کوشش نمود. اهمیت ندارد که انجام این مهم چه اندازه به درازا بکشد. جامعه ایران ازهزاران سال پیش تاکنون قبل وبعداز آمدن اسلام، جامعه ای به لحاظ قومی، مذهبی و فرهنگی متکثر بوده است . بااین حال، درطول تاریخ کم و بیش وحدت وهمبستگی خود را برای همزیستی صلح آمیز دراین محدوده سرزمینی حفظ کرده است. شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد ظرفیت مردم برای مدارا وهمکاری ودوستی با دیگر گروههای قومی ویا دینی وفرهنگی ، خیلی بیش از تمایل به خصومت وعدم تحمل وتلاش برای حذف یکدیگراست. اصرار بعضی حکومت ها برای تحمیل یک هویت واحد، دینی، قومی و یا فرهنگی است که مردم را به جان یکدیگر انداخته است. با این حال، به رغم این تقابل های مقطعی ونزاع های تحمیلی، این یک شکل سازی فرهنگی، قومی وسیاسی هیچ گاه مورد پذیرش اکثریت مردم قرارنگرفته است .چنانکه داشتن اکثریت موجب نشد تا مسلمانان با پیروان سایر ادیان مدارانکنند .
نتیجه این که درحال حاضر به جای بحث بر سر مسائل انتزاعی (که البته در جای خود لازم و مفیداند) ، درابتدا باید به این پرسش پرداخت که آیا برای تحقق مطالبات حداکثری ، نیروی مادی (اجتماعی-سیاسی وذهنی) لازم برای فائق آمدن بر موانع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موجود وجود دارد؟ تجربه انقلاب ایران و مشابه آن در دیگر نقاط جهان، به طرفداران تغییر می آموزد که از رقابت بر سر دادن شعارهای چپ روانه و افزایش بیش از ظرفیت شرائط واقعی سطح مطالبات خودداری کنند و با درس گرفتن از نتائج تلخ وبعضا مصیبت بار چپ روی و یا شتاب زدگی و افراط و تفریط های گروهی در جنبش مشروطه خواهی، نهضت ملی وانقلاب بهمن 57 (که ریشه هم در موقعیت اجتماعی واقتصادی وهم در بینش وخصائل اخلاقی افراد وگروهها دارد ) از زدن برچسب "محافظه کاری" و "سازشکاری" به یکدیگر دست برداریم و به این مساله بپردازیم که چه مشکلات وموانع عملی برسرراه دانشجویان ،کارگران، معلمان، کارآفرینان ودیگر اقشار تولید کننده ومحروم جامعه وجود دارد که قادر به استیفای حقوق مسلم خود نیستند واین که به چه نحو و ازطریق چه اقداماتی می توان براین موانع فائق آمد؟ و یا دانشجویان طرفدار جنبش سبز چه نوع رابطه و کنش اجتماعی مثبت، خلاق و سازنده با دانشجویان و استادان بسیجی داشته باشند؟ همین پرسش را می توان و باید درباره مشکلات بر سر راه کارمندان، کسبه و پیشه وران و بازاریان وکشاورزان مطرح و بررسی نمود. در حالی که می دانیم اکثریت این اقشار از وضع موجود ناراضی اند.
باید به تفاوت میان شعارهای آرمانی و مطالبات مرحله ای (راهبردی) توجه داشت. هر کس می تواند زیباترین و دست نیافته ترین ایده آل ها را از ذهن خود به زبان و قلم بیاورد و برای دیگران بازگو کند ، بی آنکه ملتزم به تحقق آنها باشد. اما وقتی هدف، تحقق بخشیدن به مطالبات معینی است، آنگاه باید محدویت ها و مشکلات و موانع بر سر راه و بویژه شرائط وضرورت های دوران و مرحله تاریخی کنونی را مد نظر قرارداد تا مشخصا معلوم شود در چارچوب شرایط خاص زمانی و مکانی و با کم و کیف نیروهای مادی و ذهنی آزاد شده و فعال چه اندازه می توان بر روی موانع اثر گذاشت و چند گام به جلو برداشت و دستاوردها را تثبیت نمود .
فعالان جنبش سبز فقط با اتکاء به نیروی خرد و با دوراندیشی و پایداری و تعامل سازنده و تعالی بخش با دیگر نیروهای اجتماعی و بویژه نیروهای در حاشیه ی چرخه تولید ات مادی و فرهنگی وجذب آنها به درون چرخه تعامل های خلاق می توانند از بروز توفانهای سخت و ویرانگر نظیر حوادث یکسال و نیم گذشته ویا دهه اول انقلاب پیشگیری کرده و از ماهیت مدنی و صلح آمیز و مشی عدم خشونت جنبش محافظت کنند. یکی از ملاک های درستی راهبرد جنبش های اجتماعی، وسعت و تنوع نیروهای اجتماعی است که آزاد کرده ، برای تحقق هدفهای مشترک هماهنگ و همراه می کنند. رهبران جنبش سبز در آستانه انتخابات 88 با طرح مطالبات مشترک تمامی اقشار و طبقات تولید کننده ی ارزش های افزوده مادی و فرهنگی و گنجاندن آنها در چارچوب قانون اساسی و شرایط و الزامات اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران، موفق به جذب وسیع اقشار ناراضی و آسیب دیده جامعه از جمله بخش های بزرگی از بدنه و پایگاه اجتماعی اصولگرایان شدند و حضور میلیونی مردم را در صحنه اعتراضات خیابانی امکان پذیر ساختند. آن استقبال عظیم وحرکت پرشکوه رامقایسه کنید با پاسخی که دعوت بعضی افراد وگروهها به رفراندم ، تحریم و یا اعتراضات و اقدامات رادیکال، انتقامجویانه و براندازانه ، از جانب مردم دریافت کرده و می کند. بسیاری از منتقدین کنونی جنبش سبز کسانی اند که با شرکت مردم در انتخابات خرداد 88 مخالف بودند. اگر پیشنهاد آنان دائر برتحریم یا عدم شرکت در انتخابات پذیرفته می شد، آیا چنین جنبش بزرگ اجتماعی مسالمت جو و پایداری های بعد از آن را شاهد بودیم؟ شرکت در انتخابات بستر شکل گیری و ظهور یکی از زیباترین جنبش های اجتماعی معاصر قرار گرفت تا آنجا که اعجاب و تحسین جهانیان را برانگیخت ، ظرفیت های گسترده ملت ایران و فرزندان جوان آنها برای همبستگی، پایداری ، فداکاری و وفاداری به آرمانها و ارزش های مشترک و پافشاری بر اصول مدارا و آشتی و مشی عدم خشونت، به نحوکم سابقه ای به نمایش گذاشته شد. درست است که مردم از حضور در خیابانها بازداشته شده اند، اما قلب جنبش در سینه ها می طپد و طنین حرکت آرام آن به گوش می رسد . از علائم زنده بودن آن، می توان ازجمله به خلاقیت های هنری و ابتکارات فکری و عملی در قالب شعر و ترانه ، نثر و فیلم نامه و عکس و سرود، صبرو پایداری دربرابر سختی ها ، رنجها ومصائب ، در درون وبیرون از زندان اشاره کرد که جملگی ، زیباترین عواطف و احساسات انسانی، روحیه همبستگی و همدردی، مدارا و بلوغ اجتماعی و نیروی پایداری و سرزندگی و نشاط و امید یک ملت را در یکی ازدشوار ترین ادوار تاریخ ایران، به نمایش گذاشته اند. نهال های امید نیاز به مراقبت دارند ، پس بهتر است به جای سخنانی که حاصلی جز تضعیف روحیه مردم رنج کشیده و یا تحریک حس انتقامجوئی و دشمنی و بی اعتمادی درمیان نیروهای اجتماعی مختلف ندارد بیائیم جریان گفت و گو و تعامل خلاق میان گروهها ونیروهای اجتماعی را فعال کرده و در این راستا نیروهای جناحی دیگر را هم از وارد کردن در این فرایند معاف و مستثنا نکنیم. هم چنین لازم است با درگیر کردن خود در عمل خلاق و رهایی بخش و توجه به تجربیات کنشگران در یافتن راههای بهتر گسترش آگاهی و ایجاد و تقویت همبستگی و روحیه آَشتی و اعتماد متقابل میان تمامی نیروهای فعال جامعه همکاری وهمفکری داشته باشیم . همین تلاشهائی که بعضا به ظاهر "بی ارزش و بی ثمر" به نظر می رسند ، یکسال و نیم است تحت دشوارترین شرایط تاب آورده اند واجازه نداده اند واقعیت انکارناپذیر جنبش سبز مورد غفلت قرارگرفته ازوجدان مردم ایران وجهان محوشود.
منبع: سایت شخصی نویسنده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر