اسفند ۰۳، ۱۳۸۹

درددلی سرگشاده با مسوولان حکومت برای حل بحران در اسفند ۸۹

مسولان ارشد نظام مقدس جمهوری اسلامی، سلام علیکم،
با تبریک فرارسیدن میلاد نبی اکرم و تسلیت فرارسیدن هفتمین روز شهادت دو جوان بیگناه ایرانی خدمت شما، خواستم به جای نوشتن مقاله در نامه ای کوتاه و سرگشاده درددلی با شما بزرگواران کرده باشم. شهادت شهدای آزاده ۲۵ بهمن را از این جهت خدمات شما بزرگواران تسلیت میگویم، که هرچند در ظاهر دعواهای سیاسی روز حامیان شما پی در پی تاکید بر مدعای بسیجی بودن ایشان میکنند و معترضان بر افشای حقیقت سبز بودن ایشان همت میکنند حقیقت این است که بسیجی یا سبز، اینها ایرانی بودند، جوان ایرانی بودند، با همه زندگی و امید به فردا پیش رویشان، جوانانی بودند که باید فردای ایران را میساختند و امروز به دست دژخیمان ظلم بزیر خاک رفته اند و شما که انقدر انسان دوست و مهربانید که از غم کشته شدن جوانان در مصر و تونس و لیبی و بحرین و..خواب ندارید، نمیدانم با غم این جنایات در همین تهران چگونه میسازید. این دژخیمان ظلم و آدم کش چه آن منافقی باشد که شما ادعا میکنید چه همان ماموری باشد که سبزها افشایشان میکنند در آدم خوار بودن و ظلمتشان هم عقیده ایم. همین که هفته پیش هم دو جوان در خیابانهای تهران با آن همه پلیس و نیروی امنیتی به شهادت رسیدند، قاتل هر که باشد فرقی ندارد، شهیدان هم بسیجی یا سبز هم فرقی ندارد، نشانگر این است که کشور هنوز هم بحران زده است.
جوانان سبز که فریب خورده اند بقول شما، رهبرانشان هم که در حصر و حبس، اینان که نمیتوانند حتی اگر بخواهند کشور را از این بحران نجات دهند. کلید حل این بحران در دست شما است آقایان. شمایید که مامورانتان در مجلس و دستگاه قضا و صدا و سیما و نیروهای انتظامی و سپاه تاکید موکد میکنند که در راس امور هستید و کنترل کشور را در دست دارید. چند ماه است، میدانم که باخلوص نیت خواسته اید کشور را از این بحران نجات دهید اما ۲۵ بهمن و باز ۱ اسفند نشان داد نتوانسته اید. نمیدانم شاید چون از ما جوانان کمک نگرفته اید. شاید هم مشاورانتان ندانم کاری کرده اند و به شما گفتند به اشتباه که بحران حل شده. شاید هم مخالفان لجوجند. شاید هم مسیر و شیوه حل بحران را اشتباه برگزیده اید. شاید شکنجه و سرکوب و حذف نه فقط حل بحران نمیکند بلکه بحران میآفریند، شاید...نمیدانم شما بهتر میدانید.
اما نظرتان را جلب میکنم به آنچه میدانم. به آنچه ۲۵ خرداد ۸۸ رخ داد دوباره بی اندیشیم. آنها که آمده بودند رایشان را میخواستند و آزادی و آبادی ایران را میخواستند. اگر صدای حق خواهی و صلح طلبی و وطن دوستیشان را در سکوت نجیبانه شان شنیده بودید، اگر در خیابانها و در کهریزک نمیکشتیدشان، اگر در زندانها شکنجه شان نمیکردید، اگر در آن ۲۹ خرداد کذایی میامدید و میگفتید ای ملت صدایتان را شنیدیم، اگر رهبر اصلاحات میشدید، اگر پدر ملت میماندید، امروز قدرتتان بر شاخه شکسته ای به ممد همت باتوم و چاقو و پنجه بوکس و گلوله بسیجیان جان بر کف آویزان نبود و با این حق شنوی قدرتتان ریشه در عشق و احترام و رابطه پدری و فرزندی رهبری و ملتش میافت و محبوب میشدید در دلهای ملتی محجوب! ظاهرا امنیت برای شما اهم امور است. خوب، از ماموران امنیتی بپرسید که امنیت کشور چگونه میبود، بپرسید اگر مجبور نبودند تهران را وجب کنند و هموطن بزنند امنیت ملی قوی تر بود یا امروز که بقول خودتان فتنه گران دائم ترور میکنند و نه قاتل ندا را گرفته اید و نه قاتل صانع را هرگز خواهید گرفت نه وقت دارید دنبال قتل سهراب بگردید!
امروز که ملت بزرگ مصر، بزگترین دشمن ایران را در جهان عرب به کما فرستاده، امروز که بحرین غالب شیعه در آتش غضب ملتش است، امروز که لیبی در پی رهبر دیوانه اش افتاده و دیری نیست راز امام موسی گشوده شود، بپرسید ایرانی که رهبرانش صدای حق خواهی ملتشان را با لطف و نوازش شنیده بودند چه قدرتی در منطقه میافت. ایرانی که رهبرانش رای ملتشان را شمردند چه محبوبیتی میداشت. دیگر چه کسی جرات میکرد ایرانیوم بسازد و ایران را تهدید کنند که تک تک سبز هایش برای امنیتش جان میدادند و رهبرش محبوبترین رهبر جهان بود؟ ایرانی تهدید شدنیست که هر روز باید رهبرانش ملت خود را تهدید کنند و آنان را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله و فتنه گر و میکروب بنامند. امروز اما آقایان حتی اخوان مسلمین علنا به شما میگویند خاموش!
خوب اتفاقی بود که افتاد. کاری بود که نباید میکردید. خونهایی بود که نباید ریخته میشد. امروز اما اسفند ۸۹ است نه خرداد ۸۸ و چاره باید برای امروز کرد. آیا میخواهید همین راه را ادامه دهید؟ چرا؟ آخر چرا ای بزرگان؟ چه سودی در این راه بوده؟ چه سنگری فتح شده؟ چه چشم فنته ای کور شده که این راه باطل را ادامه دهید؟ آری شعار های ۲۵ بهمن و ۱ اسفند شعار های ۲۵ خرداد نبود، هم شما و هم ما میدانیم اما چرا. این شعار ها اما نمیشود دلیل راهی بشوند که ۳۰ خرداد ۸۸ برگزیدید. آقایان پشت این شعارها صدای مادران شهیدان را هم بشنوید. صدای مادر سهراب را بشنوید که اگر زندانیان را آزاد کنید و راه اخوت با ملت را بر گزینید از خون جوانشان میگذرند. امروز این همه لطف و انسانیت هنوز اینجاست تا بجای خشم و نفرت برگزینید. نگران شعار های مرگ بر این آن هم نباشید، نترسید! اگر راهتان را اصلاح کنید، همه سبز ها پشت مادر سهراب خواهند بود و منش او را انتخاب خواهند کرد.
از میان خودتان، در بزرگترین نماز جمعه تاریخ کسی راه برون رفت از این بحران خود ساخته را ارائه کرده. تا دیر نشده به این بحران خود ساخته خاتمه دهید و ایران را آرام کنید، قدم اول را بردارید تا صفای دل سبزملتتان را ببینید.
والسلام و علیکم و رحمت الله و برکاته
علی رادفر
۲ اسفند ۸۹

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...