اسفند ۰۳، ۱۳۸۹

گزارشی از وقایع دانشگاه هنر در روز تشییع جنازه صانع ژاله به قلم یکی از دانشجویان


صبح برای رفتن به میدان فاطمی از خانه خارج شدم.حال و هوای شهر برایم غریبه بود.بسیجیهای موتور سوار با سرعت زیادی گاز می دادند و با حالت خشم مردم را نگاه می کردند.
ساعت ۸.۳۰ بود که به میدان فاطمی رسیدم.آنجا مملو از بسیجیهای لباس شخصی بود که با دقت مردم را زیر نظر گرفته بودند.
ماشین نیروی انتظامی‌ در میدان ولیعصر مستقر شده بود.
تعدادی از دانشجویان برای آمدن به خیابان بزگمهر و دانشگاه هنر ترجیح داده بودن که از خط ویژهٔ اتوبوس استفاد کنند زیرا احتمال آنکه نتوانند پیاده به آن سمت بیایند زیاد بود.
آن مسیر تا طالقانی را پیاده طی‌ کردم.نیروهای بیسیجی زیادی را در آنجا مشاهده کردم.
آنها حجلهٔ بزرگی‌ را در وانتی گذاشته بودند و با آن در خیابان راه افتاده بودند.
چشمام به خانمی افتاد که برای شهید به شدت گریه می کرد.با خودم فکر کردم آیا واقعاً از جریان بی خبرند یا به قول معروف اشک تمساح می‌ریزند.؟
آنها خیابان را بسته بودند و به هیچ خودرویی اجازهٔ حرکت به سمت پایین را نمی‌دادند به همین دلیل دوستم نتوانست با اتوبوس خودش را به محل برساند.
در جلوی دانشگاه آثاری از دانشجویان به جز تعدادی از دانشجویانی که مشخص نبود متعلق به کدام دانشگاه هستند نبود.
از برنامه اطلاعی نداشتم و فکر می‌کردم مراسم تشیع جنازه صانع ژاله از جلوی دانشگاه هنر به مقصد دانشگاه تهران می‌باشد.
در همان لحظه دوستم تماس گرفت و گفت دانشجویان در تالار فارابی هستند به داخل دانشگاه بیا.
نزدیک ساعت۹ بود.بر تعداد بسیجیان افزوده می شد و من نمی‌توانستم آنجا بمانم.
بسیجیان با حراست دانشگاه از طریق بلندگو تماس برقرار کردند و خواستار باز شدن در اصلی دانشگاه برای وارد شدن جمعیت عزادار شدند.به زحمت خودم را به داخل دانشگاه رساندم و با بی‌ اعتنایی از خواستهٔ انتظامات دانشگاه که کارت دانشجوییم را طلب می کرد از بین بسیجیان وارد محوطه شدم.
دانشگاه هنر برایم غریب شده بود و بیشتر به پایگاه مقاومت بسیج شباهت داشت تا یک محیط آموزشی.
یک عده لباس شخصی‌ در میدان ورزشی مستقر شده بودند.
به سمت تالار فارابی به حرکت افتادم.در بین راه با متلک‌های بسیجیان مواجه شدم.متلک‌هایی‌ از نظیر توالت فرنگی‌ در پشت قرار دارد(اشاره به تالار فارابی) و یا سوسولان در آن طرف تجمع کرده اند.
عده‌ای از دانشجویان را به داخل تالار برده بودند و با تجمع دایره شکلی‌ در جلوی ورودی تالار از ورود دانشجویان دیگر ممانعت می کردند.
به سمت دیگر دانشجویان که در آن سمت تالار بودند حرکت کردم.بسیجیان سعی‌ میکردند با کوبیدن پا بر زمین و گفتن شعارهایی عالیه رهبران جنبش سبز دانشجویان عزادار را به نوع تحریک کنند.
از آنجا مرا به سمت درهای عقب تالار بردند تعداد دانشجویان در آنجا به ۵۰ نفر میرسید.
از رفتار بسیجیان همه در بهت بودیم.صدای سنج و دمام به گوشمان رسید.نگران افرادی بودیم که در تالار فارابی بودند و بسیجیان برای تحریک آنها با قدرت هرچه تمام به در می‌زدند.
دانشجویان بد از متوجه شدن فیلم و عکس گرفتن بسیجیان سعی‌ کردند با شال و عینک صورت خود را از آنها پنهان کنند.یکی‌ از دانشجویان را که به صورت ناشیانه مشغول گرفتن عکس بود را به عقب آوردیم و از وی خواستیم دوربین خود را پنهان کند زیرا در صورت متوجه شدن بسیجیان به وی هم رحم نمی‌کردند.
هم اتاقی‌ صانع به گفته‌های بسیجیان که اظهار داشتند صانع یک بسیجی‌ بود است اعتراض کرد.تعدادی از دانشجویان سعی‌ در آرام کردن وی می کردند.
با دوستم در تالار در حال تماس بودم که ناگهان متوجه یک گروه عکسی‌ در بالای ساختمان دانشکده کاربردی شدم که مشغول عکس گرفتن از دانشجویان بودند.
همه با هم می مانیم و از هم جدا نم یشویم این سخنان دانشجویان در جواب بسیجیان که به ظاهر برای بعضی‌ از دختران دانشگاه دلسوزی می کردند و از آنان می‌خواستند دانشگاه را به مقصد خانه ترک کنند آنان را بسیار عصبانی‌ کرد و ما را به سمت هیات پشت دانشگاه روبروی در آقبی تالار فارابی کشاندند.
از اینکه بد از ۶ سال دیدارم با دانشگاه اینگونه تازه شده بود بسیار ناراحت بودم و با حیرت محیط دانشگاه را تماشا می‌کردم.
ما هیچ گونه خبری از مراسم تشیع جنازه صانع ژاله نداشتیم.
اساتید و دانشجویان نگران دیگر دانشجویانی بودند که بسیجیان آنان را در تالار فارابی اسیر کرد بودند.
در این موقعیت حراست دانشگاه هم که در سالهای تحصیل باعث آزار و اذیت ما بودند نگران دانشجویان بودند و دنبال راهی که بتوانند دانشجویان را از آن سالن بیرون بیاورند.
تعدادی از بسیجیان دانشگاه را به مقصد دانشگاه تهران برای مراسم تشیع جنازه ترک کردند و تعداد زیادی از آنها در دانشگاه باقی‌ ماندند.
مسئولین دانشگاه سعی‌ می کردند دانشجویان را به نحوی به آرامش دعوت کنند و آنها را برای باز کردن در پشتی تالار به قسمت انتهایی هیات راهنمایی‌ کردند.
با دوستم تماس گرفتم و موضوع را به وی گفتم.
سکوت کردیم تا بسیجیان متوجه نشوند.
با آن شیوه توانستیم ۵ یا ۶ نفر از دانشجویان را از تالار خارج کنیم.
پس از آن بسیجیان متوجه گروهی دیگر از دانشجویان که قصد خارج شدن از تالار را داشتند شدند و به سمت آنها هجوم بردند.
اساتید و حراست سعی‌ در آرام کردن فضا می کردند.بسیجیان با گاز فلفل و اشک آور به سمت دانشجویان یورش بردند و با باتوم دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و تعدادی از دانشجویان را دستگیر کردند.
بسیجیان، دانشجویان را در یک مربع کوچک در انتهای هیات محاصره کردند.
نیروهای بسیج به سمت یکی‌ از دانشجویانی که مشغول فیلمبرداری بود هجوم بردند و وی را تهدید به دستگیری کردند و خواستار چک کردن دوربین و گوشی دیگر دانشجویان شدند.
در حالیکه تعداد زیادی از دانشجویان در تالار فارابی بودند و نیروهای بسیج اجازهٔ ورود به فرد دیگری را نمی دادند دوستم با من تماس گرفت و گفت دانشجویان قصد بیرون آمدن از تالار را ندارند زیرا حس میکنند محیط تالار امن شده است.
مسئولین دانشگاه حدود ساعت ۱۲ درهای سلف را باز کردند و تعدادی از دانشجویان بعد از ساعت‌ها تشنج وارد شدند و تعداد دیگری از دانشجویان که معتقد بودند محوطهٔ بیرون امن تر از سلف است در محوطه ماندند.
گروهی از بسیجیان و مسئولین حراست دانشگاه از دانشجویان خواستند که گروه گروه از در بلوار دانشگاه را ترک کنند.
هیچ یک از دانشجویان حاضر به انجام چنین کاری نشدند زیرا می دانستند که کوچه های بالاور مملو از نیروهای بسیج و انتظامی‌ است.
پس از مدتی‌ تعدادی از اساتید و مسئولین دانشگاه از دانشجویان خواستند که به آنها اعتماد کنند و با اسکورت خود نیروهای دانشگاه از آنجا خارج بشوند.
گروهی از دانشجویان به صورت داوطلبانه خواستار بیرون رفتن از آنجا شدند و در حین رفتن به دیگر دانشجویان تاکید کردند که بدون اطلاع دادن آنها از آنجا خارج نشوند و در صورت دستگیری آنها آنجا را ترک نکنند.
در طول مسیر خیابان انقلاب یک بسیجی‌ با شکستن چوب پرچم ایران سعی‌ در ترساندن دانشجویان کرد.
از تجمع دانشجویان در بیرون محوطهٔ دانشگاه جلوگیری می کردند و خواستار ترک کردن سریی آنجا شده بودند.
با دوستم تماس گرفتم و خبر خارج شدن دانشجویان را از محوطه دادم و از وی خواستم با دیگر دانشجویان از تالار خارج شده و به همراه اساتید محوطه دانشگاه را ترک کنند.
تمام چهار راه منتهی‌ به ولیعصر و محوطهٔ بیرون دانشگاه مملو از نیروهای بسیجی‌ بود و این جمله به مغزم خطور کرد که آنها از تجمع دانشجویان در یک محیط بسته هم ترس دارند و دانشجویان کابوس شب و روز آنهاست.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...