در عرصه صنعت و علم او ازپیشگامان بود و در مبارزات سیاسی وی از موسسان برجسته یکی از دیر پاترین احزاب ایران ، یعنی نهضت آزادی ایران بود که در دوران شاه و بعد از انقلاب همچنان منتقد و آزادیخواه ماند و دبیرکل فعلی آن ، دکتر ابراهیم یزدی امروز در زندان است. مهندس بارزگان پدر روشنفکری دینی ایران نیز هست و توانست نظر و عمل را به هم پیوند بزند و دغدغه های دینداری را به سیاستی صادقانه و وفادار به آزادی بیامیزد. در سالگرد درگذشت مهندس بازرگان با عبدالعلی بازرگان به گفت و گو نشستیم که مهندس معمار است و از پژوهندگان قرآنی و سالها پیش در ایران، روزنامه نگاری می کرده و سردبیر جریده میزان در سالهای قبل از دهه شصت بوده است. عبدالعلی بازرگان از دلایل اقبال دوباره به مهندس گفته است و شیوه اصلاح طلبانه پدر را بازخوانی کرده است. عبدلعلی بازرگان می گوید مهندس بازرگان کسی را متولی دین نمی دانست اما با نهاد روحانیت هم سر ستیز نداشت و گرچه دین را ابزار دست سیاست نمی خواست اما با سکولاریسم و جدایی دین از سیاست آنگونه که در غرب است موافق نبود.
مصاحبه جرس با مهندس عبدالعلی بازرگان را بخوانید.
مرحوم بازرگان در تمام دوران شاه و دوران زندگی اش در جمهوری اسلامی ، حرکتی اصلاحی و نه براندازانه داشت و انتقادات گسترده و عمیقی نسبت به نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی مطرح کرده بود. به نظر برخی شیوه اصلاحی مهندس بازرگان همراه با ایستادگی و انتقاد صریح از حکومت در دو سال اخیر فراگیر شده است. و از سوی سران جنبش سبز هم بیان می شود. چرا شیوه ی بازرگان در تمام این سالها متروک مانده بود و چه دلیلی باعث شد که امروز ما به شیوه های بازرگان رجوع کنیم؟
سئوال شما را از دو نگاه مي توان توضيح داد؛ چرا مهندس بازرگان به چنين شيوه اي باور داشت، و چرا مردم پس از سه دهه ناكامي و تجربه تلخ، به آن بازگشته اند: تفاوت نگاه ايشان نيز ناشي از دو دليل بود؛ ۱- عبرت آموزي از گذشته و آگاهي هاي تاريخي، ۲- باورهاي قرآني.
در مورد نخست، هم مطالعات تئوريك ايشان در تاريخ ملل و تجربيات مبارزه در نهضت هاي رهائي بخش و انقلابي در ساير كشورها چنين نتيجه اي را به بار آورده بود و هم تجربيات خودشان در طول ۶۰ سال خدمت و مبارزه. برخي از نوشته هاي ايشان حكايت از عمق اطلاعاتشان در باره تجربه مبارزه براي تغيير و تحول در ساير كشورها مي كند؛ از جمله: كتاب تحقيقي مفصل "آزادي هند" كه در زندان قصردر سال۱۳۴۴ نوشته شد، يا (تلخيص) كتاب "جنگ شكر در كوبا" و كتاب " گمراهان" كه تاريخچه اي ازقرون وسطاي اروپا و دوران سياه سلطه استبدادي كليسا مي باشد. همچنين مقالاتي كه در تحليل عملكرد گورباچف در شوروي سابق و تحليل كتاب "كالبد شكافي چهارانقلاب" نوشته بودند.
اما تجربه ايشان در دوران نهضت ملي و اخراج شركت انگليسي و اداره تشكيلات صنايٍع نفتي نيزهمين شيوه را اثبات مي كرد، حتما مطلع هستيد كه در آن زمان نيزپس از ملي شدن نفت و اخراج بيگانگان، شعارهاي "اخراج بايد گردد" و خشم و كينه عليه كارمندان ايراني سابق شركت نفت در شهرهاي جنوب خيلي شنيده مي شد و دائما گروه هاي افراطي بر طبل انتقام مي كوبيدند. مهندس بازرگان در آن ايام دو مقاله مهم در روزنامه هاي پر تيراژ جنوب نوشته بود؛ عنوان يكي " بيگانه رفت، بيگانگي رفت، يگانه باشيم"، و ديگري " قيمتي تر از نفت". نظر ايشان اين بود كه ارزش انسان ها و كارمندان ما بيش از نفتي است كه ملي كرده ايم و نبايد آنان را كه پس از اخراج انگليسي ها اين صنايع عظيم را اداره كرده اند آزرده كنيم، مي گفتند ما بايد به جلو نگاه كنيم و انرژي خود در تسويه حساب با گذشته تلف نكنيم.
در مورد باورهاي قرآني، حتما شنيده ايد كه اولين آيه اي كه ايشان را از دوران دبيرستان با آموزش هاي معلمشان مرحوم فروغي سخت تحت تاثير قرار داده بود، همان آيه ۱۱ سوره رعد مي باشد كه تغييرسرنوشت يك ملت را مشروط به تربيت و تغييرات تدريجي شخصيت تك تك آحاد آن ملت مي كند.
اما علت اين كه چرا پس از سه دهه تجربه ، مبارزان ما به چنين شيوه هائي روي آورده اند، در حالي كه در آن زمان كه فانتزي هاي انقلابي غلبه داشت، ايشان را متهم به سازشكاري و حركت گام به گام مي كردند، فكر مي كنم مشاهده كردن دستاوردهاي چنان شيوه ها و بي حاصل بودن چنان شعارهائي باشد. و اين از امتيازات سران جنبش سبز محسوب مي شود كه قابليت تحول و تغيير را در خود نكشته اند و سعي مي كنند از گذشته مشعلي براي آينده بسازند.
مرحوم بازرگان از معدود چهره هایی است که در سالهای اولیه جمهوری اسلامی نسبت به انحراف انقلاب و ظهور استبداد و دیکتاتوری در نظام تازه تاسیس انقلابی هشدار داد. ایشان در همهمه ای احساسی مردم و شعارهای بلند حاکمان چه نشانه هایی را در این خصوص دیده بود؟
نميدانم آيا اطلاع داريد كه ايشان اعتراض به سه تا صلوات فرستادن براي آقاي خميني را در شرايطي كه اين شعار تبديل به حربه اي عليه رژيم شده بود، در مسجد قبا، در هفته هاي قبل از انقلاب بيان كردند كه بسياري ازافراطي ها آن را به حساب تضعيف رهبري گذاشتند و آزرده شدند. ملاقات و مذاكرات در نوفل لوشاتو نيز ايشان را به چنين نتيجه اي رسانده بود و به همين خاطر ابتدا زير بار چنين همكاري و مسئوليتي نرفتند و پس از مدتي با فشار نيروهاي سياسي و ضرورت زمان آنرا به اكراه وبا اصراررهبري پذيرفتند. بالاخره اگركسي نيم قرن تجربه در ميدان سياست و مسئوليت هاي اجتماعي ايفا كرده باشد، از روند حوادث متوجه مي شود حركت ها به كجا منتهي مي گردد. اين موضوع را هم شايد نشنيده باشيد كه پس از انقلاب در شوراي مركزي نهضت آزادي برخي از دوستان پيشنهاد تغيير نام نهضت را دادند! استدلالشان اين بود كه "آزادي" كه با انقلاب حاصل شده است و بهتر است نام اين جمعيت را "نهضت اسلامي ايران" بگذاريم! كه البته با مخالفت شديد ايشان و بيشتر دوستان مواجه گرديد. به قول معروف آن پيرفرزانه در خشت خام چيزي را مي ديد كه جوانان در آينه نمي ديدند!
اخیرا محسن رضایی ادعا کرده که امام بارها گفته بود که در انتخاب بازرگان برای نخست وزیری دولت موقت اشتباه کرد. رابطه ای امام و مرحوم بازرگان چگونه بود و آیا اصولا آیت الله خمینی انتخاب دیگری هم جز مهندس در آن مقطع داشت؟ و آیا این انتخاب صادقانه بود یا سیاست ورزانه ؟
به نظر شما اگر كسي فردي را با انواع تعريف و تمجيدها به مردم معرفي كند و حكومت او را حكومت امام زمان معرفي نمايد و سه بار هم در ظرف نه ماه با استعفاي او مخالفت كند و پس از استعفا نيزتشكر و تجليل از خدمات آن دولت كند، و همين تجربه را به عينه در مورد بني صدر و منتظري هم تكرار كند، اين موافقت ها يا مخالفت هاي بعدي او آيا مي تواند حكم شرعي و اعتبارديني براي ديگران پيداكند و پيرواني پس از سه دهه تجربه همچنان معتقد باشند هم حرف هاي قبلي درست بوده و هم بعدي!؟ و دنبال توجيحات خود راضي كن باشند؟ در زمان امام علي(ع) و در جريان جنگ جمل، كه يك طرف ياران آن امام وطرف ديگر عايشه همسر پيامبر(ص) و طلحه و زبير از برگزيده ترين مسلمانان صف آرائي كرده بودند، يكي از مسلمانان حيرت زده و بلاتكليف گفت من مانده ام كه به كداميك از شما بپيوندم، شما پسر عم و او هم همسر پيامبراست!؟ فرمود: تو حق را نشناخته اي كه متحير مانده اي، حق با "رجال"(شخصيت ها) شناخته نمي شود؛ حق را بشناس، اهلش را خواهي شناخت، باطل را بشناس، اهلش را خواهي شناخت. در مورد افاضات اخير آقاي محسن رضائي همينقدربايد دعا كنم ايشان حق و باطل را درست بشناسند و ملاك تحليل هاي خود بعد از اين قرار دهند. تا فرق ميان آراء اشخاص با آيات هدايت و قوانين موضوعه شناخته نگردد، اعتباري براي چنان تحليل هائي نيست.
نهضت آزادی ایران که بنیانگذارنش مرحوم بازرگان و طالقانی و سحابی بودند از احزاب دیرپای ایران است که نیم قرن سابقه دارد و در این عمر دراز هم چنان در صحنه ی سیاسی ایران بدون دخالت در قدرت مستقر و همواره تحت فشار و در نقش اپوزیسیون حضور داشته است . این سابقه مبارزاتی با استبداد و انحصارگرایی حکومت در اندیشه و تفکر نهضت چرا اینچنین ریشه دار بوده است؟
مهندس بازرگان معتقد بود استعمار و استثمار و امپرياليسم تماما پديده هاي دنياي جديد هستند ،در حالي كه ما با استبداد ۲۵۰۰ ساله در تاريخ خود سر و كار داشته ايم كه آثار آن در تار و پود فرد فردمان رسوخ كرده است. بنابراين مبارزه با استبداد در اولويت قرار دارد، علاوه برآن، استعمار هم از استبداد حاكم به عنوان سرپل ورود به منافع ملي ما استفاده مي كند و آ نرا وابسته به خود مي سازد. حتما مدافعات ايشان در بيدادگاه سلطنتي دادستاني ارتش را خوانده ايد، كه بعدها تحت عنوان "چرا با استبداد مخالفيم" در دو جلد منتشر شد؟ ايشان در آن مدافعات تصريح كردند كه در جامعه استبداد زده خدا هم پرستيده نخواهد شد! قبل از انقلاب و سالهاي اول انقلاب نيروهاي چپ يا چپ زده! ايشان را مورد انتقاد قرار مي دادند كه چرا به جاي امپريالسم دائما از استبداد سخن مي گويند، اما حالا مردم با گوشت و پوست و استخوان خود دارند آثاراستبداد را احساس مي كنند!
آیا نهضت آزادی طبقه ی خاصی را نمایندگی میکند آنچنان که احزاب در اروپا و آمریکا چنین خصوصیاتی را دارند؟
از سئوال خودتان هم برمي آيد كه مخاطب احزاب معمولا طبقات تحصيل كرده و قشر آگاه جامعه هستند، البته اين به آن معني نيست كه به توده هاي مردم بي اعتنا باشد، آگاهي به صورت سلسله مراتبي به توده هاي مردم سرايت مي كند، كما آنكه در انقلاب ۵۷ حركت از دانشگاهها و آگاهان جامعه شروع شد. در عكس هاي آن موقع من تاكنون اثري از پابرهنگان نديده ام كه گفته شده انقلاب ما انقلاب پابرهنگان بوده است! بله در شورش ها چنين است. اما انقلاب ها را مردم آگاه براي نجات پابرهنگان كه فقر و فلاكت فرصت فكر كردن به سياست را از آنها سلب مي كند برپا كرده اند.
چرا این تفکر موجب هراس حاکمان در دو رژیم سیاسی متفاوت شده است؟ و هم اکنون جوانان نهضت با احکام سنگین حبس های طولانی مدت مواجه شدند؟
برخورد كينه توزانه و غيرعادي اطلاعات با نهضت آزادي، در حالي كه اين حزب به دليل سخت گيري هاي شديد سال هاي اخير دستش از همه جا كوتاه شده است، نشانه نگراني زايدالوصف حاكميت از همه گيرشدن نظريات اين گروه است كه روزگاري براي مردم ناشناخته بود و با آن مخالفت مي شد. وگرنه چه دليل دارد آقاي عماد بهاورمسئول شاخه جوانان نهضت را به خاطر نوشتن يك تحليل مودبانه و معقول به دهسال زندان و دهسال محروميت پس اززندان از فعاليت در احزاب، رسانه ها و فضاي مجازي محكوم كنند؟ كجاي دنيا چنين احكامي صادر مي شود؟ چرا بايد حاكميتي با يك دنيا ادعاي اقتدار و ثبات، اينقدر از انديشه يك جوان آزاده پس از دهسال هم وحشت داشته باشد !؟ آيا جز اين است كه آنها از آگاهي مردم وحشت دارند؟
مرحوم بازرگان پدر روشنفکری دینی ایران لقب گرفته اند. ایشان در طول عمر دغدغه همیشگی شان دریافتن نسبت دین با دنیای جدید و حکومت و زمامداری و رابطه ای آن با دین ورزی بوده است . تلاش های مرحوم بازرگان از نگاه علمی به اسلام آغاز شد و نهایتا به مقاله ای خدا و آخرت ، هدف انبیا منتهی شد. برخی معتقدند که مهندس بازرگان در پایان عمر به نوعی سکولاریسم را پذیرفته بود نظر شما چیست؟
خير، مطلقا چنين نيست. اين برداشتي است كه برخي دوستان و شخصيت هاي ديني و سياسي از نظريات ايشان كرده بودند . وگرنه كساني كه كتاب "آخرت و خدا" را كه جامع نظريات ايشان دراين مورد است با دقت خوانده باشند، يا كساني در جلسه سميناري كه اين مطالب عرضه شد حضور داشتند، چنين برداشتي را ندارند و نداشتند. اگر بخاطر داشته باشيد اين سخنان در شرايطي بيان شده كه گفته مي شد گويا اصل ولايت، يعني حكومت و نظام ولايت مطلقه فقيه ، از همه اصول اسلام بالاتر است و ولي فقيه مي تواند نماز و روزه و حج و... را هم اگر مصلحت ديد موقتا تعطيل كند ! حتما بحث احكام اوليه و ثانويه را بخاطر داريد كه چگونه دست دولت را بر حقوق مردم گشاده مي كرد. اگر امروز ادعا ميشود حفظ نظام اوجب واجبات است و براي حفظ آن از هيچ جنايتي فروگذاري نمي شود، ريشه اش به همان دوراني برمي گردد كه ايشان ناچار شده بودند با نوشتن اين كتاب بگويند خير، اساس اسلام بر: ۱- خداپرستي، ۲- آخرت استوار است و حكومت فرع براخلاق و ارزش هاي انساني است. آنهائي كه مي گويند مهندس در اواخر عمر دينداري را از سياست جدا كرد، خبر ندارند كه آخرين سخنراني ايشان قبل از سفر بي بازگشتشان در باره آزادي بود و در وصاياي اختصاصي خود براي نهضت آزادي بيش از هميشه به ادامه مبارزه براي مقابله با استبداد و كسب آزادي تاكيد كردند.
مرحوم بازرگان یکی از قرآن پژوهان بزرگ معاصر است. نظر ایشان در مورد طبقه روحانیت و تفسیر انحصاری آنها از اسلام چیست و ایا در نگاه ایشان ، روحانیون مفسران انحصاری اسلام می توانند باشند یا خیر؟
ايشان در عين احترام زيادي كه براي روحانيوني امثال مرحوم طالقاني، زنجاني، مطهري و امثال آنها داشتند، هرگز دين را در اختصاص طبقه اي ويژه به نام روحانيت نمي شناختند و حق ويژه اي هم براي آنان قائل نبودند. البته هيچوقت هم شعار اسلام منهاي روحانيت ندادند و با اين نهاد در نيفتادند، چراكه به تغييرات عميق فكري و فرهنگي باور داشتند و اين گونه تلاش ها را مادام كه مردم تغيير نكرده اند، بي فائده مي دانستند. البته بسياري از نوشته هاي ايشان به مذاق برخي روحانيون نمي ساخت و از همان قبل از انقلاب مخالفت هائي از ناحيه بعضي قم نشينان نسبت به نوشته هاي ايشان مي شد. اما من به خاطر ندارم مسئله را شخصي يا طبقاتي كرده و جبهه گيري هاي صنفي معمم و مكلا كرده باشند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر