آبان ۰۶، ۱۳۸۹

خاتمی: غصب آزادی غیرعادلانه ترین اقدام یک حکومت است

سید محمد خاتمی معتقد است: عدالت مستلزم پرداخت سهم هر صاحب حقی به او است. فقدان آزادی و غصب آن غیرعادلانه ترین اقدام یک حکومت است. حکومتی عادل است که در گام اول زنجیز از پای مردمان برگیرد و آنان را چون زنان و مردان آزادی بداند که در پی ایجاد عادلانه ترین مناسبات اجتماعی کوشش می کنند.

به گزارش وبسایت سید محمد خاتمی، وی افزوده است: عدالت با آزادی هم عنان است. تعارض مشهوری که میان عدالت و آزادی در فلسفه متأخر غرب ادعا شده است در حقیقت تعارض نیست بلکه ناشی از عدم تأمل کافی در فهم نسبت میان این دو است. چگونه می توان سهم هر یک از شهروندان را از آزادی مصادره کرد و ادعای عدالت داشت؟


سید محمد خاتمی که نتوانست دعوت برگزارکنندگان سمپوزیوم بین المللی دین و صلح جهانی در اسنابروک آلمان را اجابت نموده و به عنوان سخنران اختتامیه در این نشست حضور یابد، متن سخنرانی خود را برای قرائت در آیین اختتامیه اجلاس در اختیار میزبانان این نشست فرهنگی قرار داد. متن کامل این سخنرانی در پی می آید


بسم الله الرحمن الرحیم

اگر صلح را به معنی نفی و رفع جنگ بدانیم، هم به لحاظ مفهوم و هم از نظر تحقق خارجی از جنگ متأخر است. تاریخ نیز این امر را تأیید می کند. در اسطوره های ملل و اقوام نیز از جنگ و جنگاوری ستایش شده است، چنانکه سلحشوری و دلاوری دست کم برای آنان که وظیفه دفاع از قبیله و افراد و شهر و شهروند در برابر تجاوز را دارند یک فضیلت به حساب آمده و ستوده شده است.



«صلح» نزد یونانیان دوره «هومر» جایگاهی ندارد. «هکتور» به هنگام وداع با همسرش بر بیدادگری و زشتی جنگ «تروا» افسوس می خورد و پسرش را در آغوش می گیرد و برای او نه زندگی صلح آمیز، بلکه زندگی جنگاوران را آرزو می کند تا پسرش دل مادر خویش را با به غنیمت آوردن سلاح های خونین دشمنان خود به خانه شاد کند. چنانکه «اورپید» تراژدی نویس و «اریستوفان» کمدی نویس هر دو سخنانی در مخالفت با جنگ می گویند. و چرا راه دور می رویم؟ در دنیای مدرن نیز نظریه «تنازع بقاء» از مؤثرترین نظریاتی بوده است که در صدد تبیین تحول زیستی در تاریخ بوده است؛ امری که در عرصه حیات اجتماعی به صورت جنگ هایی ویرانگر که در آن قوی، پیروز می شود و عملا حق با کسی است که قوی تر است بروز و ظهور کرده است.


در دوره ای نزدیک به خودمان از «نیچه» می شنویم که: «جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است» و پیش از او فیلسوف بلند آوازه ای چون «لایبنیتس» طرح صلح دائمی میان زمامداران مسیحی را که در سال ۱۷۱۳ مطرح شده بود مسخره کرد و گفت: «صلح دائمی (Pax Pertua) او را به یاد نوشته ای بر سر در گورستان می اندازد. اما چندی نگذشت که فیلسوف نام آور و انسان دوستی چون «کانت» عنوان «صلح دائمی» را از سردر گورستان برگرفت و بر پیشانی طرح های سیاسی و اخلاقی خود (Zum ewigen Frieden) برافراشت و کوشید تا ثابت کند که صلح از جهات اخلاقی الزام آور و از جهت تجربی تحقق پذیر است.


آنچه باعث امیدواری است اینکه علی رغم سرگذشت تلخ انسان و آسیب های فراوانی که از جنگ و بی عدالتی دیده است امروز هیچ جان فرهیخته و انسان خیرخواهی نیست که فضیلت و رجحان گفت و گو و صلح را بر ستیز و جنگ مورد تأکید قرار ندهد و این امر فرخنده نشانه سیر تکاملی تاریخ بشری با همه فراز و نشیب هایش و دلیل تحول خرد آدمی با گذشت زمان از راه آزمون و خطا است. گویا می بایست قرن ها زمین با خون انسان های بی شماری آبیاری شود تا این رجحان و فضیلت پذیرفته شود. گرچه به روشنی در می یابیم که میان پذیرش ذهنی موضوعی چون صلح تا تحقق خارجی و واقعی آن در مناسبات سیاسی و بین المللی فاصله ای بسیار طولانی وجود دارد. همانگونه که امروز غلبه جنگ و ستیز را بر صلح و همزیستی کم و بیش در همه جای این کره خاکی می بیینیم و اگر احیانا صلحی نیز هست، در پناه سهمناک ترین سلاح های ویرانگر و زرادخانه هایی است که می تواند به چشم بر هم زدنی زمین را به جهنمی سوزان برای ساکنان آن مبدل کند. و عدالت نیز که همراه صلح واقعی است چنین سرنوشتی داشته و دارد و مگر نه این است که از این مطلوب زیبای انسان در همیشه و همه جا در واقعیت تاریخ کمتر نشان می بینیم و همین جا بیفزایم که اگر واقعا خواستار صلح هستیم باید بدانیم که جز در سایه عدالت تحقق نمی یابد. صلح و عدالت گرچه مفهوماً متغایرند ولی در عمل یکی بدون دیگری تحقق نخواهد یافت و این هر دو با «محبت» که اکسیر زندگی درخور انسان است همراه و هم عنان اند، چرا که محبت آفریننده صلح و عدالت است و نفرت و کین پدید آورنده جنگ و بیداد.


در ورای همه بحثهای تاریخی و فلسفی و جامعه شناختی در باب صلح باید گفت که بیش و پیش از همه دینهای بزرگ بخصوص اسلام و مسیحیت به صلح و عدالت فراخوانده اند و این دو موضوع می تواند مهم ترین موضوع گفت و گوی تمدنها و فرهنگ ها و بخصوص گفت و گوی ادیان باشد.
کلمه عربی «سلام» هم به معنی «صلح» است و همه به معنی «درود». بهشت جاویدان از نظر قرآن مجید «خانه صلح» و دارالسلام است و در آنجا هیچ شری وجود ندارد و خداوند در قرآن کریم همه مردمان را به خانه صلح دعوت می کند: «والله یدعوا الی دارالسلام»



سلام به معنی عدم آلودگی به آفات ظاهری و باطنی و از اسماء الهی در قرآن است، زیرا ذات متعال خداوند نفس خیری است که در او هیچ شری راه ندارد.
و اگر عدالت پایه صلح واقعی است قرآن به صراحت اعلام می دارد که «خداوند پیامبران را فرستاده است و با آنان کتاب و میزان برای داوری درباره خیر و شر فرو فرستاده است تا مردمان به قسط برخیزند» و نکته جالب اینکه فاعل «قیام» خود مردم اند نه پیامبران، یعنی این مردم هستند که اصیل اند و در اثر آگاهی و بیداری، عدالت و صلح را می شناسند و با اراده تقویت شده با ایمان، آن را بر پا می دارند و از آن پاسداری می کنند.
از نظر متفکران مسیحی قرون وسطی نیز صلح جاویدان که مطلوب خداوند و در خور شأن انسان است در هفتمین دوره تاریخ نوع بشر پدید خواهد آمد، دوره ای که به هفتمین روز آفرینش شباهت دارد.


این دوره ای است که مدینه زمینی مطابق «مدینه الله» در آسمان خواهد شد و مهم ترین دستاورد آن دوره فرجامین، «صلح» است و مقصد نهایی فیلسوفان مسیحی تمهید مقدمات استقرار «مدینه خدا» و استقرار صلح بیان شده است، زیرا فلسفه از نظر آنان معلم عدالت و راهگشای محبت است.
طبق اعتقاد ما مسلمانان (همانگونه که مسیحیان و یهودیان به نحوی همین اعتقاد را دارند) جهان در انتظار منجی آخر الزمان است تا با ظهور او مدینه زمینی به اصل آسمانی خود یعنی «مدینه الله» نزدیک شود و در آن زمان عدالت و صلح واقعی بر جامعه بشری حاکم می گردد.
اگر خواستار صلح هستیم باید بدانیم که میان صلح و عدالت از یک سو و صلح و حیات مدنی و اجتماعی از سوی دیگر ارتباط محکمی وجود دارد. بی عدالتی مخل زندگی سالم اجتماعی است.


همچنین عدالت با آزادی هم عنان است. تعارض مشهوری که میان عدالت و آزادی در فلسفه متأخر غرب ادعا شده است در حقیقت تعارض نیست بلکه ناشی از عدم تأمل کافی در فهم نسبت میان این دو است. چگونه می توان سهم هر یک از شهروندان را از آزادی مصادره کرد و ادعای عدالت داشت؟ عدالت مستلزم پرداخت سهم هر صاحب حقی به او است. فقدان آزادی و غصب آن غیرعادلانه ترین اقدام یک حکومت است. حکومتی عادل است که در گام اول زنجیز از پای مردمان برگیرد و آنان را چون زنان و مردان آزادی بداند که در پی ایجاد عادلانه ترین مناسبات اجتماعی کوشش می کنند.


تعبیر «زنجیر از پای برگرفتن» تعبیر قرآنی است و یکی از وظایف مهمی است که قرآن برای پیامبر بر می شمرد و چون در جای دیگر الگوی لازم الاتباع مؤمنان را پیامبر می داند و در واقع فرمان آزادی و برگرفتن غل و زنجیرهای مختلفی که خود معلول نظامهای ظالمانه تاریخی و اجتماعی است فرمان قرآنی خطاب به همه انسان هاست.
اگر عدالت بدون آزادی چیزی جز ظلم نیست، آزادی بدون عدالت نیز آزادی تجاوز و غارت و اشاعه فقر و فساد و ظلم است. آنچه در زبان جامعه شناسان به «همبستگی»(Solidarity) اجتماعی تعبیر شده است تنها در صورت تلائم و حضور توأمان عدالت و آزادی است که متحقق می شود و هرچه همبستگی، دوام و قوام بیشتری داشته باشد صلح ثبات و استحکام بیشتری دارد.


باری، صلح واقعی هنگامی پدید خواهد آمد که بر زندگی انسان ها عدالت،‌ آزادی و محبت حاکم گردد. صلح در سطح یک ملت و میان مردم یک کشور هنگامی برقرار می شود و نظم اجتماعی وقتی شایسته صلح است که مبتنی بر آزادی و عدالت و محبت باشد وگرنه هر ثبات نسبی و هر سکون گورستانی دور از شأن و کرامت و فضیلت انسانی را نمی توان وضعیت صلح آمیز خواند.
صلح میان ملل نیز از این حیث کاملا شبیه صلح میان مردمان یک کشور است.


تسلسل بی انتهای جنگها،‌ ناشی از فقدان صلح واقعی است و در زمان ما بخصوص ناشی از نظامهای بین المللی غیرعادلانه ای است که با کمال تأسف بیشتر تأمین کننده منافع قدرتهایی است که به غلط منافع خود را منافع کل بشریت می دانند و به خاطر و به بهانه تأمین و حفظ آن حاضراند بدترین ستیزها و جنگ ها را بر ملتها و جهان تحمیل کنند و بر میزان فقر و جهل و بیماری و تبعیض بیفزایند و حتی منشاء پیدایش خشونت متقابل و تروریسم ویرانگر شوند.


استقرار صلح علاوه بر لوازم و زمینه های اجتماعی نیازمند جانهای صلح طلب نیز هست و جان صلح طلب جانی است که در گرو محبت و زیبایی مطلق باشد.
اکسیر اعظم که کیمیاگران در پی آن بودند «محبت خداوند» است و با نام پر لطف و آرام بخش او است که بر جنگ پیروز خواهیم شد. نام خداوند به هر زبان که باشد نام همه کمالات و خیرات و زیبایی ها و حقایق است و نمی توان آن را سرلوحه جنگ و قدرت قرار داد و جاهلانه سخن از جنگ های صلیبی گفت یا به نام خدا به ترور و کشتار دست زد و چه دردآور است که به نام خدای لطیف و مهربان بر انسان ستم شده است و در دوران جدید نیز نام خدا و فرمان او یا مورد انکار قرار گرفته یا از صحنه زندگی انسانی حذف شده است یا به گونه ای مورد تحریف قرار گرفته است که توجیه کننده تجاوز به حقوق انسان ها و کشتار و بیداد باشد.


و کلام آخر اینکه: صلح بی درد و عشق حاصل نمی شود. مولانای بزرگ ما که شاید بتوان او را شاعرترین شاعر جهان نامید وقتی می خواهد توجه ما را به اهمیت بی مثال «درد» در کسب فضائل جلب کند با زیبایی تمام داستان مریم عذرا را به نقل از قرآن کریم باز می گوید تا نشان دهد که حضرت عیسی علیه السلام این ثمره شیرین خلقت، بی درد به مریم عطا نمی شود:
«درد مریم را به خرما بن کشید» که اشاره به آیه قرآن است که «فاجاء المخاص الی جذع النخله». نشستن در سایه سار نخل و چیدن خرمای شیرین، بی درد برای مریم حاصل نشد، چنانکه محبت ازلی بی تاجی از خار و بی تازیانه و درد بر معلم جاودانه عشق و صلح حضرت عیسی علیه السلام ممکن نشد.


در روایات اسلامی از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم نقل شده است که ایشان از عیسی به عنوان برادر خود نام می برد. به پیامبر ما، آموزگار بزرگ محبت و صلح و عدالت و خردمندی، داستان عیسی و مریم یعنی داستان درد و عشق با بلاغت و زیبایی تمام وحی شده است.
آیا بشر امروز گوش شنیدن آن زیباترین سرود را دارد؟ و هنگامی انسان به صلح واقعی می رسد که در این باب گوش شنوا پیدا کند و به فرمان و خطاب الهی که پیامبران بزرگوارش برای ما خوانده ند گوش فرا دهیم. و این واقعه چندان دور نیست.

۲ نظر:

  1. استاد پرنده از تهران۸ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۲۷

    با سلام به آقای خاتمی، این مطلب را در صفحه ای دیگر نیز گذاشته ام، اما از آنجا که با تمامی راستی و صداقت نوشته شده در اینجا نیز می گذارم تا شاید کسان بیشتری آنرا بخوانند.
    اگر چه هزینه سنگین بود ولی شاید چه خوب شد که تقلب شد. اگر تقلب نشده بود رییس جمهور تبدیل به تدارکچی و شاید گماشته ی بیت رهبر بی خرد و بیتدبیر شده بود. و حالا جنبش سبز چنان ریشه دوانده که سرتا سر ایران سبز شده است. و برای من که در تمامی ایران رفت و آمد دارم چنان شورانگیز است که فکر می کنم هیچ معجزه ای نمی توانست این نظام را این چنین عریان کند که تمام فحشااش و مفاسدش و جنایاتش و ضدیتش با ایران و ساطور های پنهانش در زیر عبا و کلتهای پنهانش در زیر لباس های سپاهیان و بسیجیانش و... را هویدا کند و این تقلب این کار را کرد. واقعیت جامعه این است که در سرتا سر این اتاق تاریک سپاه خونریز و نمک نشناس و بسیج جنایتکار و روحانیت خاموش و روحانیت جنایت کار و فریبکار چنان گاز متراکم موج می زند که تنها جرقه ای بنیان این نظام را بر خواهد کند. اما آیا در میان آنان که دست کم به آینده ی خود دل بسته اند و در سطح بالا ی حکام قرار دارند خردک شعور و تدبیری هست که جلو این انفجار را با یک رفراندوم و پس از آن یک نتخابات آزاد آزاد بگیرد یا نه این همه ی پرسشی ست که من به عنوان یک جامعه شناس مستقل از خود می کنم. در ضمن من یادآور شوم که شهرهایی که من میروم و می آیم و رابطه دارم هم با مردم هم با دانشجویان و هم اساتید عبارتند از مناطق کرد نشین، مناطق سیستان و بلوچستان، یزد و کرمان، اصفهان، شیراز، کرج، رشت، قم، تبریز، خراسان و گاهی لرستان و البته تهران. بنا بر تحقیق و تحلیل و برآورد بنده حتا آن در صد کوچکی نیز که با تطمیع و ارعاب وانمود می کنند که وفادار به نظامند در خلوت حتا از آنها که بی رودربایستی ضدیت خود را اعلام می کنند ضدترند. آنها خود را تحقیر شده و ترسانده شده می دانند. و بنده باز یک هشدار بسیار جدی بدهم که موسوی حتما آخرین شانس نظام است، نه برای نجات نظام که برای نجات آنان که در این نظام کشتند و تجاوز کردند و سرکوفتند و غارت کردند و ...و نجات جامعه از ورود به خشونت. زیرا موسوی کیفیت گذر دادن مردم از میان شعله های آتش را بی آنکه کسی بسوزد را دارد. آما موسوی جاویدان نیست، زیرا هر لحظه ممکن است مردم به کسی و کسان دیگری که خواهان انقلابی تمام عیار و ناگهانی باشد بپیوندند. بنا براین هشدار مرا جدی بگیرید.

    پاسخ دادنحذف
  2. سربدار از تهران۹ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۶:۰۵

    برای تایید سخنان خاتمی لطفا این مطلب را بعرض جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران آقای آخوند ظلنور برسانید ایشان در کمال سرمستی از خون مردم ایران اظهار عقیده کرده اند که "در دوران فتنه بعضی از خواص و بزرگان كه تجربه‌ طولانی، سوابق درخشان، علم و درایت و دسترسی به منابع اطلاعات داشتند به دره سقوط كردند."
    این سخنان عربده سان معنی این است که حکومت واقعا آپارتاید است، حکومتی که خواص و عوام داشته باشد و بصورت متظاهرانه از آن سخن بگوید و با ساطور خطبه جماعت بخواند و با ساطور عربده بکشد و با ساطور حریف بطلبد و با ساطور رفقای سابقش را و مخالفینش گردن بزند و یا به قعر دره ساقط کند و با تفنک از پشت بام مسجد و حسینیه زیر گلوی دختر و پسر ایرانی نشانه رود و بخونشان بغلطاند و در مسجد و حسینیه تجاوزشان کند، و در پناهگاه اسلام ناب محمدی به آنها تجاوز کند و بعد زنده زنده بسوزاندشان و ... و بنا بر آنچه نوشتم گفتن اینکه این حکومت فاشیست است، گفتن اینکه این حکومت هیتلری ست، و آپارتاید است و استالینیستی ست، کمونیستی ست و حتا صهیونیست است و اشغالگر است همه ی اینها توهینی ست هم به فاشیستها هم به آپارتایدها هم به استالینیستها هم به هیتلریستها و هم به همه ی ناکسان جهان و خصوصا کسانیکه که رهبری را با یزید و معاویه مقایسه کرده اندواقعا این توهین بزرگی ست به یزید و معاویه، زیرا آن نابکاران دست کم کم حرمت زینب بزرگوار را نگه داشتند رقیه را و علی اکبر را و آنهمه دختر و پسر جوان و زیبا رو را نگرفتند و شکنجه نکردند و در زندانهای امن معاویه و یزدی نه تنها مورد شکنجه قرار نداند و به آنها تجاوز نکردند بلکه حتا در ضیافت شام یزید زینب اجازه داشت آن چنان سخن بگوید و گفت، و یزید طبق گفته ی خود روحانیت آن قدر رقت فلب د اشت تا از نطق زینب منقلب شود. آما رهبری از قتلها و کشتار ها و تجاوز ها که طبق فتوا و دستورات خود او بودند نه تنها چندش نکرد بلکه ریشش را حنا بست و در آینه هر نخ را حظور و غیاب کرد تا دوباره به میدان بیاید و فتوای قتلی دیگر وشکنجه ای دیگر و تجاو.زی دیگر و همه ی روحانیت مگر دو سه نفری دم بر نیاوردند که گویی دیگر احتیاج به خوردن از سر سفره ی مردم ندارند و این ولایت مطلق العنان فقیه است که لوله های نفت و گاز را بصورت دلار آمریکایی بر سفره ی آنان می برد... آری آری زینبها و رقیه ها و علی اکبر ها عباسها و ... در روزگار ظلم خامنه ای و دستگاه خلافت علویش به آنها هم تجاوز جنسی شد هم آنها را به خاک و خون کشیدند و هم شکنجه کردند و هم غارت کردند هم به آتش کشیدند و از هیچ جنایتی سر باز نزدند و نمی زنند. خامنه ای و دستگاه روحانیت امروز از چنان تنفری بر خوردار است که از زیر این تنفر و اینهمه کینه هرگز نخواهد توانست کمر راست کند. این کمر را روحانیت و سپاه و بسیج که بازوی سرکوب و کشتار و تجاوز آنها بود شکستند و خرد کردند، آنها اینک بر سر ِ سرنیزه نشسته اند و هر احمقی می داند که سرانجا بر سر ِسر نیز نشستن چیست و کدام است. بزودی این سر نیز از مغز سر جانیان و تبه کارانی که روی تمامی تبه کاران جهان را سفید کردند بیرون خواهد آمد. آن روز دور نیست اگر چه دیر شده باشد.
    انقلابی سخت در راه است، این جبر تاریخ است، باید با آن همراه شد.

    پاسخ دادنحذف

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...