مهر ۰۱، ۱۳۸۹

یا للعجب از بازی روزگار

هفته دفاع مقدس اگرچه برای خیلی ها یادآوری خاطرات دوران جنگ و اتفاقات آن است اما برای بر و بچه های جنگ یادآور خیلی چیزهای دیگر است. یادآور ظهور مردانی مرد و تجلی مردانگی مردانی بی تکرار.

یادآور کسانی که دنیا را با همه بزرگی آن کوچک دیدند و با تعجب به کسانی که به آن دل خوش کرده و در صف آرزوهای دور و دراز آن صف ایستاده بودند می نگریستند.

کسانی که تمام وجودشان همه چشم شده بود، چشمی که فقط جلو را می دید و به سمت وسوی آخرت بود ، کسانی که برخلاف دل به دنیا خوش کرده ها، چشم پشت سرشان را نه بسته، که کور کرده بودند تا جز فراروی خود را نبینند.

کسانی که وجودشان همه گوش شده بود برای شنیدن فرمان پیری که خدا او را در آل رسول ذخیره کرده بود تا از خمین برخیزد و بی آنکه بجای شاهان بنشیند و رفتار شاهی پیشه گیرد، به حکومت شاهان خاتمه دهد. مردی که نفس خود را اسیر خود کرده بود و از همین رو، امیر دل مردم شده بود.

کسانی که چنان خالص شده بودند که نیمه شبها که بیشتر مردم به سان مردار در بسترهای نرم و راحت خود آرمیده اند و در خلوتهای نیمه شب از لذت با معشوق خود نصیبی نمی برند، دعایشان به دعای آن پیر بی تکرار جماران نشین گره می خورد و ملائک قدرتمند الهی را از آسمان به زمین می کشانید .ملائکی که مات و مبهوت راز و نیازهای عاشقانه آنها با حضرت دوست واشک مدامشان در فراق آن یارغائب از نظر بودند.

کسانی که تمرین عصمت شان لشکریان شیطان را به ستوه آورده بود .مردانی مرد، که گناه نمی شناختند.

مردانی که همه عاطفه بودند اما هرگز اجازه ندادند عاطفه آنها بر دین واعتقادشان غلبه کند!

کسانی که با تمام وجود و بذل موجود، که جان شان بود ایستادند تا ایران وایرانی به ذلت ننشیند ورفتند تا ایران وایرانی سربلند وسرافراز بماند.

کسانی که گوهرجان را در طبق اخلاص نهادند وبه پیشگاه حق تقدیم کردند وبا اشک های مدام از حضرتش می خواستند آن را از آنان بپذیرد تا مبادا جون دیگران نصیب فرشته مرگ شود.

مردانی که در شجاعت چنان بودند که مرگ را به بازی می گرفتند ومرگی که همه از او می گریزند از آنان می گریخت! مردانی که چنان گرم حهاد بودند که تقویم نمی دانستند وبا تاریخ ایام بیگانه بودند .همانها که شب را از روز و روز را از شب نمی شناختند و از همه تعلقات رسته بودند و همه چیزجز حضور در جبهه را به فراموشی سپردند .

مردانی که از آن همه جهاد و پایمردی، نه تنها برای خود چیزی نخواستند بلکه خود را بدهکار امام ومردم می دانستند.

مردانی که ازتلاش وجهادشان که قدر آن را فقط خدا می داند وبس، نردبانی برای بالا رفتن بر این وآن وگذشتن از این وآن نساختند.

مردانی که تا امام بود ،محبوبهای امام بودند واکنون درنظر بعضی متهمانی هستند که پذیرش قطعنامه را به امام تحمیل کرده اند و جام زهر را به امام نوشانده اند!

ویا للعجب از بازیهای روزگار! کسانی که با نیامدن خود، جبهه ها را به دشمن سپردند و در دورانی که جبهه تشنه حضورشان برای یکسره کردن کار دشمن بود در سنگر شهرها! جا خوش کرده بودند، اکنون انگشت اتهام را به سمت مردانی کشیده اند که در غربتی وصف ناشدنی ایستادند تا ایران بایستد. مردانی که هر روز که از عمر جنگ می گذشت از تعدادشان کاسته می شد.

مردانی که گویی همچون مولایشان علی(ع) غربت با وجودشان عجین شده است.

مردانی که غریبان این ملک و دیارند و آه که غربتشان را پایانی نیست!

۱ نظر:

  1. جناب آقای رجائی
    تا چه زمانی شما می خواهید در لفافه و کنایه صحبت کنید؟ محافظه کاری هم حدی دارد. ما حرفهای شما را میفهیم ولی دیگر زمان این حرفها گذشته است بایستی مرد و مردانه همچون موسوی و کروبی داخل میدان شد و بر علیه اقتدارگرایان روشنگری نمود. اینکه هرزگاهی برای تسکین خود و اینکه ما هم داریم کاری میکنیم یک صحبتی بکنید کفایت نمی کند. حق و باطل آشکار شده اند و زمان زمان عمل است.
    حق یارت

    پاسخ دادنحذف

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...