امروز:فخرالسادات محتشمی پور بیست و سومین عریضه خود را پس از انجام ملاقات کابینی با مصطفی تاجزاده همسر دربندش خطاب به دادستان منتشر کرد. او در این نامه نوشت: " آقای دادستان! این بیست و هفتم برای من با بیست وهفتم های دیگر فرق دارد آقای دادستان. چرا که من از دیدار یار می آیم. دومین دیدار در این بیست و چهار روز دوریش. مطمئنم امروز برای او هم روز فوق العاده ای بوده است. حتما او لحظه دیدار را بیش از من انتظار کشیده است. برای او که شب و روزش در یک اتاق در نمی دانم کجای اوین می گذرد با یک هم نشین خوب."
متن این عریضه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ارزقنی فیه فضل لیلة القدر و صیّر اموری فیه من العسر الی الیسر واقبل معاذیری و حطّ عنّی الذّنب والوزر یا رئوفاً بعباده الصالحین.
عریضه بیست و سوم در بیست و هفتم رمضان المبارک
از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی
به: دادستان تهران
سلام آقای دادستان
به خورشید روز بیست و هفتم نگاه کرده اید؟ می بینید که چقدر درخشان تر از روزهای پیشین است. وآسمانش صاف تر و زمینش هموارتر و بی تردید ستاره شامگاهش نیز پرنورترند. این بیست و هفتم برای من با بیست وهفتم های دیگر فرق دارد آقای دادستان. چرا که من از دیدار یار می آیم. دومین دیدار در این بیست و چهار روز دوریش. مطمئنم امروز برای او هم روز فوق العاده ای بوده است. حتما او لحظه دیدار را بیش از من انتظار کشیده است. برای او که شب و روزش در یک اتاق در نمی دانم کجای اوین می گذرد با یک هم نشین خوب. نمی دانم روزهایش روشن است یا نه. نمی دانم اتاقش پنجره ای رو به خورشید دارد یا نه. نمی دانم شب ها می تواند از درون محبس خود آسمان را بنگرد، ستارگان را تماشا کند و با ماه راز بگوید یا نه؟ آسمان را و هوای آزاد را از او دریغ کرده اید. چرا؟؟؟ مگر یک انسان می تواند عطایای خداوندی را از یک انسان دیگر دریغ کند؟ کفران نعمت! برای مصطفای من لحظه دیدار خواستنی تر است. حتی اگر بیاورندش در سالن ملاقات و بنشانندش روی یک صندلی پلاستیکی، پشت شیشه ای زمخت ودوجداره تا بتواند مرا ببیند و لبخند بزند و فوری گوشی زمخت و سیاه را به دست بگیرد و بگوید سلام سلام. چقدر عجله دارد برای گفتن سلام. و من چقدر عجله دارم برای دیدنش وقتی آن پایین معطلمان می کنند و با تعجب می گویند خانم امروز ملاقات مختص بند نسوان است!!! و من می خندم ومی گویم آقا نساء ورجال ندارد که به ما گفته اند امروز بیاییم و آمدیم شما کسب اطلاعات بفرمایید لطفا. مرد محترمی بود کسی که من از او کمک خواستم برای حل این قضیه عجیب و خیلی هم نگران روزه ما بود که خراب نشود. می گفت خانم مگر می شود جایشان معلوم نباشد؟ مگر می شود گروگان باشند؟ مگر می شود کسی قصد تحقیرشان را داشته باشد؟ شما روزه دارید مراقب باشید. وما هی مواظبت کردیم و هی خوشرویی کردیم با همه اذناب زندان ولی به آن آقای محترم اطمینان دادیم که همه این نشدنی ها امروز می شود به سهولت. من ودخترک آقای نوری زاد بالاخره رفتیم آن بالا و گفتند بنشینیم در جایی که ژیلا قبلا گفته بود نور می افتد توی صورت عزیزدل آدم و حاجب ومانع دیدار می شود. من ولی در روز ملاقات زنان دربند، محو و مات آن مرد پشت شیشه بودم و حجاب وحاجب را نمی دیدم. من همه حجاب ها را پشت سر گذاشته بودم آقای دادستان. وقت کم بود و من خیلی زود قصه های زشت اینور دیوار را برایش گفتم. بداخلاقی ها و بدرفتاری ها و بدسیرتی ها را. و اوتأسف خورد. از گزارش شنودها توسط ارگان کودتا هم برایش گفتم که مرا سفارش کرد به بی اعتنایی و باز هم تأسف خورد از موضع حقیرانه توجیه گران کودتا ومن گفتم جواب نمی دهم ولی شکایت می کنم. آه چقدر وقت کم بود و زود گذشت که نتوانستم با او در مورد پس گرفتن شکایتم از مدیرعامل ایرنا برای انتشار اخبار کذب و افتراآمیز مشورت کنم. می گویند این آقا دیگر خبرگزاری نیست بیا و رضایت بده چون این تهمتی که به جمیع زندانیان سیاسی زده اند آن هم از قول تو موضوع چندان مهمی نیست. ولی من اهمیت موضوع را فراموش نمی کنم تا تنبه لازم میان دروغپردازان دولتی حاصل نشود. برای همسرجان از حمله مهاجمان بدخو به بیت شیخ اصلاحات هم گفتم در شب های قدر و روز قدس که به فرموده انجام شده بود و حالا مفتضح شده اند و هیچ کس مسئولیتش را قبول نمی کند. همسرم تعجب کرده بود ولی گفت که همه این اقدامات به ضرر اقدام کننده است و فرمان دهنده وتأیید کننده و به نفع جنبش سبز. ومن تعجب کردم از این همه بی خبری او در حالی که فکر می کردم روزی نامه های دولتی را به او می دهند که اخبار دل به خواه در آن نشر می شود به روش دل به خواه. پس با این حساب تلویزیون هم ندارند؟کتاب و قلم چطور؟
همسرم خیلی حرف داشت با من ولی تا رسیدیم به حال و احوال و تا او خواست بداند دردانه هایش، ماه دامادش، عزیزجان و آقاجانش و بقیه خانواده چطورند یک پرده کثیف بین ما ساتر شد. من گوشی را نگذاشتم وگفتم همه خوبند. همه خوبند و دعاگو و ببخشید که وقت نیست اسم تک تک آنان که مرا به خدا سوگند می دهند و عزیزان بارگاهش که سلام و دعایشان را به تو برسانم، برایت نام ببرم. تو که طی این پنج ماه که بیرون زندان بودی ارادتمندانت را خوب می شناسی. آنان که آمدند و نیامدند و عذر خواستند به ملاحظاتی و آنان که تماس گرفتند و مکرر احوالپرسی کردند و آنان که محبت را زیاده کردند و لطف را سرشار. داد کشیدم: شیاطین هم کار خودشان را می کنند و ما برای هدایتشان دعا می کنیم همسرجان. تو لابد خندیدی به سماجت من. تو خیلی از سماجت من خبر نداری. من همه نوشته هایم را در یک صندوقچه چوبی نگه می دارم تا بیایی و بخوانی. نوشته های من بخشی از تاریخ کشورم و بخشی از مبارزات حق طلبی وعدالت خواهی زنان این دیار سبز است . من این ها را گفتم و فرصت پیدا نکردم که سفارشت را به نیکو هم نشینت بکنم و بگویم محمد آقا این فرزند زهرا را خوب مراقبت کن. و مجال نیافتم تا تشکر کنم از او برای فضای عرفانی و شاعرانه و آرامی که بی تردید در این نزدیک یک ماه دوری از ما و آفتاب و مهتاب برایت مهیا کرده است.
آقای دادستان
من همراه دختر آقای نوری زاد در روز ملاقات بند نسوان با عزیزانمان، مردانِ مرد دیارمان ملاقات کردیم و روزمان مبارک شد. این دیدار در این روز غریب است نه؟ برای همه عجیب بود. ولی ما به این عجایب خو گرفته ایم در سیستم قضائی مستقلّمان. این روزها برای شما هم مبارک باشد. ما به دیداری کوتاه ولوبا شرایطی که ذکر شد، شاد می شویم ولی مطالبات به حقمان باقی است. ادای حقوق زندانی و خانواده اش. تماس های منظم، ملاقات های منظم، امکانات بهداشتی و رفاهی کافی، دسترسی سالم به اطلاعات-نشریات و کتب مورد نیاز و ... حالا لطفا به ما بفرمایید این حکم نگهداری نزدیک یک ماه در قرنطینه از کجا خلق شده تازگی ها؟ نکند قصه اش صرفا متصل به قصه کودتاست؟ استفاده از هوای آزاد چرا ممنوع شده ؟ همسر من در یک چهاردیواری در یک نقطه نامعلوم از اوین، بیست و چهار روز است که زندانی است. این در حالی است که او باید در بند عمومی باشد. چرا نیست؟ مسئولیت این زندانی سیاسی شاکی از کودتاگران با کیست؟ و به نظر شما کِی به شکایت او و دیگر شاکیان رسیدگی می شود؟
امروز ما توفیق دیدار عزیز دیگری را هم داشتیم. هنگامه خانم شهیدی که خانواده اش از ممنوع شدن تماس تلفنی اش گله دارند و خودش نمی داند چرا نمی تواند با خانواده تماس داشته باشد. ما از دور سلامی دادیم و به هم بندان نازنینش نیز سلام رساندیم. برای من دیدن این عزیزان دربند بسیار سخت و غیرقابل تحمل است. به کدامین جرم؟ به کدامین اتهام غریب؟ خدایا به ما آن میزان از حیات را عنایت کن تا شاهد محاکمه کسانی باشیم که زندگی عادی و سلامت را از این خانواده ها به ستم سلب کردند و شاهد مجازات کسانی باشیم که حکم به ناحق دادند و شاهد عذاب کسانی باشیم که فرزندان ما را در انفرادی ها و بازداشت گاه های عمومی عذاب دادند و هنوز هم به شکلی دیگر بر این رویه باقیند.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر