بسمالله
شب نوزدهم ماه مبارك بود. شب قدر! تلويزيون در هال منزل روشن بود و من در اطاق، نماز ميخواندم. صداي نوحه خوان، كه بي محتوي ميخواند، روحم را خراش ميداد. يعني مرا ياد آن همكارشان ميانداخت كه گفته ميشود بازجوي زندان بود (و شايد هنوز هم هست) و الان در دفتر رهبري است و در پارهاي تشريففرماييهاي رسمي هم حضور دارد و در تلويزيون ديده ميشود. پس از خواندن آياتي از قرآن، عازم شدم. شنيده و خوانده بودم منزل دكتر پيمان مراسم احيا برقرار است. سالها است كه به خاطر مشغله، كمتر امكان شركت در جلسات منزل ايشان را مييافتم. رفتم. سخنران آمد. دكتر رجايي بود. شخصيت محجوبي كه به شدت مذهبي است. اين را دوستانش، كه با وي حشر و نشري دارند، اينجا و آنجا نقل ميكنند. حتما مقاومت طولاني در سلول انفرادي را نيز با اتكائ به همين روحيه به سر آورده است. او از قرآن سخن گفت، سوره قدر، و نيز آن را ارتباطي داد به سوره فلق. با الهام از برداشتهاي دكتر شريعتي، به مفهوم قدر، تفسير آن و تبديل شب تار تاريخي مردم به روشني روندهاي كه زيست جهان آدميان را تغيير ميدهد، گفت. و گريزي زد به ارتباط امام علي با اين ماه و اين شب. سپس، دو جوان پشت تريبون قرار گرفتند. اعلام شد كه فرازهايي از دعاي جوشن كبير را خواهند خواند و از حضار خواستند كه در پايان هر فراز با آنان همراهي كنند و خدا را با صداي بلند بخوانند. يكي دعا را به عربي ميخواند و ديگري ترجمه آن را. صداي آرام و خوش آهنگي داشتند و جلسه را تحت تاثير قرار داده بودند. 6 فراز از دعا را خوانده بودند. مجلس حالي پيدا كرده بود. خانمها، كه احساسات رقيقتري داشتند، با دستمال كاغذي صورتِ تر خود را پاك ميكردند. آقايان، متاثر شده بودند. ناگهان، چراغ اطاق روشن شد و مانع قرائت دعا شدند. همه از حال خوب خود بيرون آمدند. با پوزش از حضار اعلام شد كه، ماموران انتظامي بيرون منزلاند و اعلام كردهاند كه جلسه بايد تعطيل شود، فورا! والا، منزل مورد حمله قرار خواهد گرفت و تمامي حاضرين دستگير خواهند شد. گفتند كه منزل مهندس ميثمي نيز كه جلسه دعاي شب قدر داشت، مورد هجوم قرار گرفته و تعطيل شده است. از ميهمانان عذرخواهي كردند و خواستار ترك منزل شدند. خانم صاحبخانه، كه خود در سالهاي گذشته برگزاري مراسم دعاي پر سوزي را به عهده ميگرفت، رنگ به چهره نداشت و اشك ميريخت. شكايت ميكرد كه از حال معنوي خود بيرون آمده است. حاضرين نيز معترض بودند كه چرا، در منزلي كوچك و در ميان جمعي اندك، حتي اجازه سخن گفتن با خدا را ندارند؟ آنهم با خواندن دعاي جوشن كبير، كه در چنين شبهايي مرسوم است و اتفاقا آن شب كانالهاي 1و2و3 تلويزيون، به طور مستقيم خواندن همين دعا را از حرم امام رضا، حرم حضرت معصومه و نيز مهديه تهران پخش ميكرد. آخر چطور ممكن است كه قرائت اين دعا در حرم بزرگان دين و با شركت انبوهي از مردم روا باشد، اما در منازلي كوچك و با حضور دوستان صاحبخانهها، نه! آيا اينهمه دعوت مردم از طريق راديو و تلويزيون به مراجعه به جلسات و متون مذهبي، فقط به معناي انحصار در مرجع دعاست؟ به سخن ديگر، آيا مردم زماني مجاز به ارتباط با خدا هستند كه فقط از طريق كانال هاي حكومتي صورت گيرد؟
ناگهان ياد چند سال پبش افتادم. زماني كه مسعود دهنمكي هنوز هنرمند نشده بود، قراري هم نداشت كه اداي روشنفكران را درآورد و از حقوق ديگران، مثلا همكاران هنرپيشه خود، كه، به ادعاي او، به خاطر وي مغضوب و از دريافت جايزه جشنواره محروم شده بودند، دفاع كند. باز، در منزل دكتر پيمان جلسه اي بود و سالن مملو از جمعيت. ناگهان آرام، آرام جمعيتي چفيه بسته وارد شد. در آن ميان، دهنمكي و حاجي بخشي سرشناس بودند. خود را در ميان جمعيت جاي دادند. دكتر پيمان، بي اعتنا، سخن ميگفت. به ناگاه، دهنمكي از جاي برخاست. با صداي بلند سخن دكتر را قطع كرد و گفت كه بايد با وي مناظره كند. دكتر پيمان به آرامي گفت كه چنين برنامهاي در دستور كار نيست و به علاوه، تمامي رسانههاي ديداري، شنيداري و نوشتاري به طور انحصاري در اختيار شماست و مامحروم از آن. چرا بايد وقت محدود يك محفل خصوصي را دراختيار شما گذارد؟ وي اصرار ميكرد كه دكتر سروش نيز چون شما يكتنه سخن ميگويد و بايد با ما در اينجا مناظره كنيد. هنگامي كه وي نااميد از تحميل نظر خود شد، يك تنه نظرات خود را گفت و گفت و گفت! آن زمان، ده نمكي در حال رشد بود و شايد اواخر دوره حمله وي به افراد و مجامع بود لذا، با ذكر اينكه حزبالله اكنون ديگر حمله نميكند، بلكه در حال اخذ مدرك در سطح فوقليسانس و دكتري است، دوستان خود را فرا خواند تا با سينهزني و نوحه خواني، اما، آرام، جلسه را ترك كنند؛ و پس از لختي ايجاد دلهره، در ميان جمعي كه آمده بودند تا سخني از دين بشنوند، رفتند. البته، آن زمان نه كسي نامي از احمدينژاد شنيده بود و نه نامي از سوپروايزر وي، بهبهاني؛ نيز كسي از قصد دانشگاه امام حسين، كه در پي اعطاي مدرك به نيروهاي سپاه پاسداران است، خبر نداشت. بعدا شنيدم كه اداره كنندگان جلسه فورا به كلانتري محل اطلاع داده بودند، اما جالب آن كه ماموران با مشاهده آنان، محل را ترك كرده و بي اختياري خودرا در برخورد با آنان متذكر شده بودند. بگذريم از اين خاطرات تلخ گذشته! از همين مراسم ديشب بگويم.
از منزل بيرون آمديم. در مقابل در منزل يك سرهنگ، اما، موقر، با دو اتومبيل مامور نيروي انتظامي ايستاده بود. شنيدم برخي از حضار كه از منزل بيرون ميآمدند، به وي اعتراض ميكردند كه از چه روي از برگزاري مراسم دعا ممانعت كردهاند. او، مودبانه، پاسخ ميداد كه: "ما به احترام دكتر و براي محافظت از ايشان به اينجا آمدهايم، ماموريم و معذور، باسياست هم كاري نداريم." حاضران با قدرداني از ايشان راه خود ميگرفتند و ميرفتند. اما، چند لباس شخصي آنان را ميپاييدند و تلاش داشتند كه با رفتار خاص خود در آنان هراس ايجاد كنند تا هر چه سريعتر محل را ترك كنند.
ياد دهههاي پيش از انقلاب افتادم و حسينيه ارشاد. شنيده ام كه در چنين شبهايي، دكتر شريعتي در آنجا فرياد ميكشيد، ناله ميزد و سخنرانيهاي آتشين ميكرد. در مجموعه آثار ايشان نيز خواندهام. از علي انقلابي سخن ميگفت. اما، رژيم هرگز مزاحم او و آن جمعيت انبوه شنونده او نشد. رژيمي كه هرگز داعيه مذهب نداشت و جمعيتي كه بخش قابل ملاحظهاي ازآن، مستقيم عضو گروههاي فعال مبارزه عليه رژيم وقت بودند. اما اين رژيم، كه سياست خود را عين ديانت خود مي داند و مردم را مومن، انقلابي و پشتيبان خود، با اين حال چنين عمل ميكند. آيا موقعيت رژيم چنان شده است كه از گردهمايي مردمي اندك نيز بيمناك ميشود؟ آيا، واقعا، اگر هجوم شبانه به اين دو منزل نبود و اين جمعيت اندك فرصت مييافت كه بي سر و صدا دعايي بخواند و به منزل خود برود، براي رژيم بهتر بود يا اين كه خبر اين تهاجم دهان به دهان و سايت به سايت بچرخد و داخل و خارج از ايران، همه آگاه شوند؟ آيا طراحان اقتدارگراي هجوم شبانه، آگاه به شمار جمعيت و عادي بودن اين جلسات سالانه نبودند؟ آيا اين حمله شبانه را يك خبط سياسي ميتوان تلقي كرد؟
به نظر ميرسد كه چنين نيست. هدف طراحان اقتدارگراي حمله آن است كه به جامعه مدني ايران بگويد: همه تعطيلاند! در پي آن است كه اين معنا را القا كند كه رژيم هشيار است، هر گونه تحركي را زير نظر دارد، حتي جلسهاي كوچك در منزلي شخصي. و اين حمله بايد درس عبرتي براي آن خام خيالاني باشد كه به غلط ميپندارند كه رژيم نرم شده، اجازه ميدهد كه محافل خانگي باز به تدريج برقرار شود و مستقل از خواست حكومت، قرآن يا دعا بخواند، مردم را به مذهب، اما با برداشتي نو، دعوت كند، نگاه آنان را تغيير دهد و تفسيري غير حكومتي از دين ارائه دهد. اما، با ميدان دادن به اقتدارگرايان، رژيم باخته است، اين را نه فقط مردم معترض و منتقد، كه سران حكومت نيز ميگويند. آنجا كه، حتي سران نظامي رژيم خبر از هواداري فرماندهان عالي نظامي از جنبش سبز مردم ايران ميدهند. يا ديگر مقام ارشد نظامي گله ميكند كه مردم از كف خيابانها جمع شدهاند، اما انحرافات ( بخوانيد اعتراضات) آنها همچنان هست كه بايد آنها را هدايت (سياست)كرد.
والسلام
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هر چه نابسامانی و ظلم در ایران هست، هر ناکار آمدی که در اداره کشور هست، هر زندانی که به نا حق در بند است، هر زن مسلمانی که در این کشور هتک حرمت میشود، هر کودک فقیری که در ایران گرسنه و غمگین است، مسٔولیت و گناهش به گردن نا پاک سید علی خامنهای رهبر نا مقدّس و جنایتکار و مستبد است
پاسخ دادنحذف