در چند وقت اخیر به صورت سازمانیافته از کسانی سخن به میان می آید که تحت نظر موسوی «جام زهر توقف جنگ را به امام نوشاندند.» به عنوان مثال در سخنرانی ها و مصاحبه های اخیرِ کسانی چون حسن عباسی، سردار سعید قاسمی و محسن رفیق دوست بر نقش منفی آقای موسوی در توقف جنگ انگشت گذاشته شده است، بطوری که آقای موسوی در سخنرانی اخیر خود سعی در مقابله با این حمله سازمان یافته از طریق تهدید به «لب به سخن گشودن» نموده است.
این عمل ها و عکس العمل ها از زاویه های مختلفی قابل برسی هستند. این نوشته کوتاه تنها به برجسته کردن جنبه هایی از پدیده همچنان مبهم «جنگ هشت ساله» خواهد پرداخت
از «دفاع مقدس» تا تهاجم برای صدور انقلاب
سوال اساسی که سال ها ذهن نسل جدید را به خود مشغول کرده و تا کنون پاسخ قانع کننده ای دریافت نکرده است این است که چرا جنگ پس از فتح خرمشهر ادامه یافت و نه اینکه چرا جنگ ادامه نیافت، آنگونه که توسط مخالفان جنبش سبز مطرح می شود! اصولا فرار رو به جلو و وارونه جلوه دادنِ واقعیات یکی از ویژگی های اصلی نخ نما شده ی سران جمهوری اسلامی در ایران است. اینکه چرا پس از «دفاع مقدس» و بازپس گیری بخش های متصرف شده خاک کشورمان نیروهای خاصی همچنان بر طبل جنگ کوبیدند و خواهان تجاوز به خاک دیگران بودند سوال نسل جدید است. این سوال که چرا پس از فتح خرمشهر وامکان بازپس گیری سایر بخش های اشغال شده از طریق مذاکره از سال 1361 این جنگ ادامه پیدا کرد؟[۱] چه نیروهایی خواهان این ادامه و تغییر جهت از «دفاع مقدس» به خواسته هایی چون «فتح قدس از راه کربلا» و «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» بودند؟ چرا این نیروها بر چنین تغییر جهتی تاکید می کردند؟ آیا ادامه جنگ و آن همه کشته و ویرانی در دو کشور ایران و عراق آنگونه که سرلشگر حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران گفته است فقط برای «تنبیه صدام» بود؟ آیا اعزام کودکان سیزده ساله به جبهه ها نه در جهت «دفاع مقدس» بلکه در خدمت «تهاجم مقدس» برای صدور انقلاب اسلامی به جهان بود؟
این پرسش ها تشنه پاسخ هستند.
شفاف سازی و عدم پنهانکاری بمنظور «هضم» گذشته
نسل جدید از آقای موسوی و سایر افرادی که در این دوران دست اندرکار امور سیاسی و نظامی بودند انتظار پاسخ شفاف به چنین سوال هایی دارد. مگر نه اینکه یکی از اهداف اصلی اعضای جنبش سبز «درخوداندیشی، خودکاوی و نگاه انتقادی به گذشته خویش» برای درافکندن طرحی نو است؟ مگر نه اینکه «ارتقاع سطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات» یکی دیگر از اهداف تعریف شده توسط آقای موسوی در جریان جنبش حق خواهانه سبزِ ایران است؟ پس چرا سکوت؟ چرا تنها تهدید به لب گشودن؟ چنین تهدیدی می تواند نامحرم و نابالغ دیدن شهروندان را توسط آقای موسوی به ذهن متبادر کند.
تنها در جریان شفاف سازی و عدم پنهانکاری است که اعتماد نسل جدید به «سران جنبش اش» بیشتر می شود. حتی اگر خود آقای موسوی نیز در ادامه جنگ نقش بسیار موثری داشته اند که بعید است، ایشان می توانند با شفاف سازی به نقش خود و سایر گروه ها در ادامه جنگ به صراحت اشاره کنند. بدون شک نگاه انتقادی آقای موسوی به گذشته سیاسی اش، اعتماد نسل جدید را که در الگوهای سیاه و سفید فکری نسل های سابق نمی اندیشند را به خود افزایش خواهد داد. بحث فقط اعتراف به خطاهای گذشته نیست. اصولا اصطلاح اعتراف در این زمینه اصطلاح صحیحی نیست. اصطلاح «نگاه انتقادی به گذشته» در جهت «هضم» آن و درس گیری از آن برای حال و آینده اصطلاح به واقعیت نزدیک تری است. کسانی که در جریان جنگِ هشت ساله در مقام های تصمیم گیری سیاسی و نظامی بودند می توانند با روشن کردن دلایل تصمیمات شان از طریق «جریان آزاد اطلاعات» بدون توجیه آنها در راه روشنگری و به تبع آن تقویت جامعه مدنی و حوزه عمومی و طرد خشونت قدم های تاریخی ای بردارند و در تاریخ معاصر ایران پیشرو باشند. این فرصت تاریخی را جدی بگیریم.
جنگ و نظامی شدن جامعه ایرانی
اگر چنین گذشته ای مخفی نگاه داشته نمی شد و در عرصه عمومی به صورت آزاد به بحث گذاشته می شد، نیروهای سرکوبگر درون ایران وقیحانه به وارونه سازی واقعیات آشکار نمی پرداختند. اگر بحث انتقادی درباره دلایل کشته شدن صدها هزار انسان هموطن و غیر هموطن، آسیب های اجتماعی، اقتصادی، روانی و سایر عواقب ادامه این جنگ خانمان سوز از سال 1361 به بعد به عرصه عمومی کشیده می شد چنین نیروهایی به خود اجازه اینگونه حملات وقیحانه ای را نمی دادند. نقدِ ادامه جنگ همزمان نقد نظامی سازی (میلیتاریزه سازی) جامعه ایرانی توسط نیروهای خاصی است که در طول ادامه جنگ به انحصار هر چه بیشتر قدرت سیاسی-نظامی-اقتصادی در داخل کشور پرداختند. در واقع برای این گروه های خاص و نه برای اکثریت ایرانیان ادامه جنگ یک «نعمت الهی» بود. تشییع جنازه های متناوب و اصرار آنها برای دفن اجساد کشته شدگان در حوزه های عمومی مانند دانشگاه ها، پارک ها و حتی قله های کوه ها در جهت استفاده ابزاری از این «سرمایه های سمبلیک» بود. این گروه ها با چماغ «خون شهدا» از جمله بسیاری از رقیبان داخلی خود را از عرصه های قدرت به کناری راندند و حذف کردند. الگوهای احساسی-رفتاری خشن این انسان ها حتی بیست سال پس از جنگ نیز در عرصه داخلی بر اساس «سیاست زهرچشم گیری» و «سر جای خود نشاندن و رو کم کردن» و در عرصه سیاست خارجی بر اساس «سیاست مشت آهنین» و «درس عبرت دادن» حاکمیت می کنند.
سیاست «ترور مقدس» در این زمینه آنگونه که حسن عباسی می گوید بمنظور کشیدن جبهه جنگ از داخل کشور به «دارالحرب» بر اساس آیه ی «کتب علیکم القتال...» است. زیرا به از نظر ایشان بر اساس خطبه 27 نهج البلاغه « جهاد دری است از درهای بهشت» و « سوگند به خدا ذلیل نشد مگر کسی که در خانه خودش با دشمن جنگید.» نسخه هایی که امثال آقای عباسی در زمینه مقابله با «دشمن داخلی» که از آن به عنوان «فتنه گر» و «نفوذی دشمن» نام برده می شود مسالمت آمیزتر از نسخه های آنها در زمینه با مقابله با «دشمن خارجی» نیست. خشونت و حذف حتی از نوع فیزیکی اش هسته اصلی چنین نسخه پردازی هایی است. این نیروها بر اساس این نوع نسخه پردازی نه فقط امنیت داخلی بلکه امنیت منطقه ای و جهانی را از طریق بحران سازی و تقویت گروه های تروریستی به خطر می اندازند. ادبیات چنین گروه هایی اصولا ادبیاتی نظامی و جبهه ای بر مبنای «دشمن تراشی» و «تهدید» است و ادبیات متمدنانه دیگری فرا نگرفته اند. چنین ادبیاتی به ذهن این انسان ها شکل بخشیده است و رابطه آنها را با خویشتن و دیگر انسان ها جهت می دهد. چنین گرو ه هایی حتی سالیان درازی است که سعی دارند ادبیات جبهه ای خود را به جامعه مدنی در ایران تحمیل کنند.
بر اساس قدرت جهت دهی چنین اصطلاحاتی است که ازخواسته های مسالمت آمیز شهروندان معترض در جریان تقلب گسترده در انتخابات با اصطلاح «جنگ نرم» نام برده می شود. چنین نیروهایی ادامه حیات خود را تنها در ایجاد و توسعه بحران می بینند. برای مقابله با بحرانی که خود همواره سهم عظیمی در ایجاد آن دارند نیز این نیروهای بحرانزی فقط یک راه حل و نسخه می شناسند و آن هم راه حل و نسخه خشونت آمیز است. در حال حاضر هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین المللی چنین الگوی احساسی-رفتاری ای در جمهوری اسلامی حاکم هستند. خطر شکل گیری یک جنگ جدید بر سر برنامه هسته ای ایران توسط هیات حاکمه ای که بر اساس چنین الگوهای احساسی- رفتاری ای به زندگی خود جهت می دهند بسیار جدی است! منجی گرایی افراطی و هژمونی طلبیِ کسانی که با بضاعتِ کمِ علمی شان خواهان مدیریت بر جهان هستند یک منطق بیشتر نمی شناسد و آن هم منطق انتحارگران است: یا اینکه دنیا را آنگونه تغییر می دهیم که خود می خواهیم، یا اینکه مرگ را بر زندگیِ در چنین دنیای ذلت باری که در آن ما سرور و آقا نباشیم ترجیح می دهیم. این منطق را جدی بگیریم.
جنگ و جنبش سبز
از آنجا که جنبش سبز یک جنبش مدنی است تنها راه حیات اش در بلندمدت طرح بحث های مدنیِ این چنینی در عرصه عمومی است. هر گونه پنهانکاری یادآور اندیشیدن و عمل در الگوهای فکریِ تمامیت خواه و خشونت محور پیشین است. تغییر جهت احساسی-رفتاری تنها در سایه بالغ دیدن انسان های جامعه و طرح مسائل جدی با آنهاست. تنها اینگونه است که جنبش سبز در یک جنگ فرسایشی هم طرح سیاسی اش برای آینده مشخص تر خواهد شد و هم ظرفیت های روانی-اجتماعی یک دموکراسیِ سیاسیِ نهادی را در انسانهای عضو خود تقویت خواهد کرد. چنین طرح نویی در گروی عدم استفاده ابزاری و مصلحت گرایانه از جنبش برای رسیدن به قدرت سیاسی توسط گروه های مختلف به هر قیمتی است. با مشخص تر شدن اصول حداقلی اشتراکی بین گروه های مختلفِ درون جنبش درجهت «نیل به آزادی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر و حاکمیت ملی» طرح چنین بحث های انتقادی ای نه به تضعیف جنبش و تشتت در آن بلکه به تقویت جنبش و همامیزی (انتگریشن) شهروندانِ ایرانیِ بیشتری در آن منجر خواهد شد.
ارتباط نقد جنگ با دموکراسی و جامعه مدنی
صحبت صادقانه و انتقادی در مورد جنگ در هر کشوری به سود دموکراسی در آن کشور بوده است. نقدِ سازمان یافته جنگ جهانی دوم و گروه های جنگ طلب در کشورهای مختلف بود که صلح پایدار شصت ساله ای را در میان کشورهای متخاصم اروپای غربی به ارمغان آورده است. این نقد نه تنها در عرصه سیاسی بلکه در همه بخش های جامعه مدنی قابل مشاهده است. در فیلم، تئاتر، رمان، عکس، موسیقی و غیره.
نقد جنگ، نقد خشونت و ویرانی و آری گفتن به زندگی و عشق در سایه صلح و آرامش است. در جامعه ای که در آن نقد جنگ تابو باشد همواره امکان تکرار تاریخ و بوجود آمدن جنگ های جدیدی وجود دارد. چرا که با نظامی دیدن راه حل های مقابله با «دشمن»، اختلافات نه از طریق راه حل های مسامت آمیز بلکه تنها از طریق نظامی، قابل حل فهم می شوند. در واقع عدم نقد اساسی جنگ جهانی اول و گروه های جنگ طلب در این کشورها در اروپا بود که دو دهه بعد منجر به جنگ جهانیِ خانمان سوز دیگری گردید. جامعه مدنی جامعه ای است که در آن الگوهای رفتاری بر مبنای گفتگوی اقناعی بر الگوهای خشن رفتاری برتری دارند و تنشها، چالش ها و اختلاف در منافع در آن نه از طریق نظامی بلکه از طریق مسالمت آمیز حل شوند. بدون تقویت چنین ظرفیت هایی در جامعه مدنی تصور ایجاد یک دموکراسی نهادینه تصور عبث و خامی است.
-----------------------
پی نوشت:
[۱] برخی مانند بنی صدرمعتقداند که کشورهای عربی در سال 1361 حاضر به پرداخت غرامت به ایران و بازپس دهیِ سایر مناطقِ کوچک اشغال شده برای توقف جنگ بودند. وی همچنین حتی به خواهان میانجی بودن کشورهای «عدم تعهد» در سال 1360 اشاره می کند که فقط از سوی ایران مورد اعتنا واقع نشد. در حالی که بنی صدر گفته های خود را همواره تکرار می کند، تاکنون هیچ پاسخ واضح و مشخصی از سوی سران جمهوری اسلامی شنیده نشده است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
ـ راهحلهاي پيشنهادي براي پايان دادن به جنگ در اين مرحله، عموما از سوي برخي کشورهاي منطقه، از جمله عربستان مطرح شد که بيشتر ناظر بر تشکيل صندوق مشترک براي پرداخت خسارت به ايران و عراق بود. به اين ترتيب که کشورهاي منطقه با تشکيل صندوقي مشترک، مبالغي را به صندوق واريز کنند و تدريجا براي بازسازي ايران و عراق پرداخت شود. در اين زمينه، صحبت از مبلغ 25 ميليارد دلار تا 50 ميليارد دلار مطرح شد؛
پاسخ دادنحذفhttp://www.entehayesabz.ir/Article41.html
پس از فتح خرمشهر و آمادگی عراق و کشورهای حامی آن، برای مذاکره و گفتگوی صلح و پرداخت غرامت به ایران، نهضت آزادی با سیاست ادامه جنگ تا فتح عراق و قدس از طریق کربلا موافق نبود و آن را مشروع و عملی نمیدانست. در این دوره (سالهای ۶۱ تا ۶۷) نهضت با صدور دهها بیانیه و نشریه در مورد جنگ و نقد عملکرد حاکمیت بر پایان دادن به جنگ تهاجمی اصرار ورزید. در این بیانیهها نهضت به تشریح خسارات وارده ناشی از ادامه جنگ، عدم مشروعیت جنگ تهاجمی، و امکان ناپذیربودن پیروزی نظامی در کشورگشائی را تبیین نمود.
پاسخ دادنحذفhttp://sabzznews.blog.af/2010/01/16/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF/comment-page-1/#comment-218
سلام
پاسخ دادنحذفبا تشكر از مطالعه ي نوشته ي من در وبلاگ شخصي ام
من فكر ميكنم كه مخالفت يا موافقت خميني در مورد ادامه ي جنگ بسيار موثر بود و به همين خاطر رفسنجاني در حدود سه ماه با مذاكره با خميني توانست او را قانع كند. احتمالا در اين فكر بودند كه بتواند يك جمهوري اسلامي هم در عراق با توجه به اكثريت شيعه ايجاد كنند. از طرفي خميني هم به همين خيال تصور مي كرد كه مي تواند حوزه ي نجف را به حوزه ي قم متصل كند و بتواند مخالفان برخي نظرياتش در مسائل فقهي از جمله ولايت فقيه را در زيرمجموعه عظيم خود قرار دهد و به نوعي جهان تشيع از ديد خودش را با تئوري هاي سياسيش يكپارچه تر كند
من ترديد دارم كه موسوي تصميم به افشاگري بكند. مهمترين دليل هم اين است كه همگي آنها در آن سالها اشتباهات مشترك داشته اند و در صورت افشاگري مجبورند تا حدي گذشته شان را زيرسوال ببرند
در مورد تئوري هايي مثله تئوري حسن عباسي يا مصباح يزدي و نبردهاي استشهادي هم بايد بگم كه از آنجايي كه شخصيت كاريزماتيكي مثله خميني نيست كه بتونه شور و شوق جنگ براي جوانها را بوجود بياره اين ها مجبورند كه اين تئوري ها را بدهند تا بتونن نيروهايي رو در بين جوانان به دست بيارن
و در مورد جنبش سبز و مطالبات اون هم بايد بگم كه يك اعتراض به تقلب تونست جنبش قوي كه مطالبات وسيعي مي خواهد بوجود بياره و به نظر من در همين حد هم دستاوردهاي خوبي داشته اما بايد به يك نكته ي ظريف توجه داشت كه: جنبش سبز به دنبال چه جايگزيني در اداره ي حكومت هست؟ سيستمي كه اونا مورد نظرشون هست واسه حكومت چي هست؟ ولايت فقيه؟ جمهوري اسلامي؟ جمهوري دموكراتيك؟ نظام پارلماني؟ جدايي دين از سياست؟ چه چيزي؟ از اين جهت من اين سوال رو ميپرسم كه همواره ايرانيا اين مشكل رو داشتن كه به دنبال تغيير بودن اما در عمل چندان جايگزيني در هنگام اعتراضشون در نظر نداشتن
موفق باشيد