شهریور ۰۷، ۱۳۸۹

مایکل پارانتی*: آمریکا از بهانه هسته‌ای استفاده می کنند تا مسیر ایران را تغییر دهد

* مایکل پارانتی، نویسنده و پژوهشگر برجسته، و فعال سیاسی مدافع آزادی، عدالت اجتماعی و صلح در آمریکا می باشد.

با تشکر از این که امکان این مصاحبه را به ما دادید. برای شروع
می خواستم نظر شما را در مورد شدت گرفتن تهدیدهای آمریکا و اسراییل در
مورد حمله نظامی به ایران بدانم.


به نظر من انگیزهٔ
آنها برای دست زدن به چنین کاری جدی است. در عین حال تعلل هایی هم هست،
زیرا «اوباما» هنوز کاملاً مطمئن نیست که می‌خواهد دست به تخریب یک کشور
دیگر هم بزند. وضعیت به نظر من بسیار نگران کننده است. هم پنتاگون و هم
کاخ سفید اعلام کرده‌اند که ده هزار هدف را برای ضربه زدن به ایران مشخص
کرده‌اند. برخی از تحلیل‌گران روس و دیگران مطرح می‌کنند که آمریکا هرگز
نمی‌تواند ایران را اشغال کند چون ایران از نظر مساحت دو برابر عراق است،
کوهستانی است، جمعیت عظیمی دارد و .... به نظر آنها آمریکا نیروی کافی برای
اشغال چنین کشوری را ندارد و کوشش برای اشغال ایران برای آمریکا فاجعه‌بار
خواهد بود. اما این نظر درستی نیست، چون هدف آمریکا اشغال ایران نیست.
آنها به دنبال پیاده کردن الگوی عراق در ایران نیستند بلکه الگوی یوگسلاوی
را دنبال می کنند. آنها در یوگسلاوی حتی یک سرباز هم از دست ندادند. فقط
از راه بمباران آن کشور را به یک ویرانه بدل کردند. من خودم در بغداد بودم
و دیدم که بمباران‌های آمریکا چه خرابی‌هایی را می‌تواند به‌بار آورد.
تنها در یک پناهگاه زیرزمینی ۳۰۰ نفر کشته شدند، که مردم اکنون آن محل را
به زیارتگاه بدل کرده‌اند. برنامهٔ آمریکا هدف قرار دادن نیروگاه‌ها و
دیگر تأسیسات مشابه، ساختمان‌های عمومی، و حتی مجتمع‌های مسکونی در ایران
است. این آن کاری است که آنها می‌خواهند بکنند و تنها چیزی که می‌تواند
جلوی آنها را بگیرد این است که روشن شود آنها هیچ دلیل موجهی برای حمله
ندارند.


آنها به این دلیل می‌خواهند ایران را بمباران کنند که ایران، به‌رغم
همه کمبودها و بی‌عدالتی‌هایی که در آن وجود دارد، راه دیگری را دنبال
می‌کند؛ حاضر نیست خود را با نظم نوین جهانی مورد نظر آنها منطبق کند؛
خودش تصمیم می‌گیرد و مسیر خودش را دنبال می‌کند. اما آمریکا مسأله‌اش این
بی‌عدالتی‌ها نیست؛ به‌دنبال تحمیل هژمونی خود بر منطقه است.


تا چه حد این حمله را محتمل می‌دانید؟


پس از ۱۱ سپتامبر، که هدیه‌ای آسمانی برای آنها بود و به آنها بهانه
داد تا مثل یک چاقوکش امپریالیست‌ در سطح جهان عمل کنند، «چنی»، معاون
رییس جمهور وقت، اعلام کرد که چهل تا پنجاه کشور در سطح جهان هستند که
لزوم اقدام نظامی علیه آنها وجود دارد، که البته منظور او حمله نظامی بود.
سپس «بوش» سه کشور، یعنی عراق، ایران و کره شمالی،  را «محور شیطانی»
اعلام کرد، در حالی که ایران و عراق یک جنگ طولانی با هم داشته‌اند، و هیچ
یک از این دو هم هیچ فصل مشترک تاریخی یا فرهنگی یا نوع دیگر با کره شمالی
ندارند. آنچه به‌سر عراق آمده است را همه مشاهده کرده‌ایم. ایران و کره
شمالی هم می‌دانند که روی همین لیست هستند. بنابراین چنین حمله‌ای
می‌تواند اتفاق بیافتد.


البته در ارتش آمریکا کسانی هستند که با این حمله مخالفند. چند ژنرال
در ستاد کل ارتش آمریکا بوده‌اند که انگیزهٔ چنین حمله‌ای را زیر سؤال
برده و آن را دیوانگی خوانده‌اند، و البته برکنار شده‌اند. چنین به‌نظر
می‌رسد که «نومحافظه‌کاران» دارند از سوراخ‌های دیوار دوباره به‌درون باز
می‌گردند.


به‌نظر من خطر جدی است. اما نمی‌گویم که حتماً اتفاق خواهد افتاد.


آیا شما تفاوتی میان برخوردهای «اوباما» و «بوش» در رابطه با ایران می‌بینید؟


نه! این همان‌چیزی است که دولت «بوش» به‌دنبال آن بود. این سیاست ابتدا
در دولت «بوش» مطرح شد. آنجا بود که ده هزار هدف در ایران تعیین شد. نیروی
هوایی آمریکا خیلی مشتاق حمله است. نیروی هوایی در حال حاضر زیر سلطهٔ
بنیادگرایان مسیحی است. آنها این را جنگ خودشان می‌دانند و بی‌صبرانه
منتظرند نشان دهند که چگونه می‌توان یک کشور را بدون از دست دادن حتی یک
سرباز تخریب کرد. آنها با خوشحالی برای شروع این حمله فشار می‌آورند. اما
نیروی زمینی چندان مشتاق نیست و حتی می‌توان گفت با آن مخالف است.


در جاهای دیگر هم من هیچ تفاوتی نمی‌بینم، نه در هندوراس، نه در
ونزوئلا، و نه حتی در عراق: گسیل نیروی بیشتر و سپس خروج باصطلاح نیروهای
رزمنده، در حالی که ۵۰ هزار سرباز و بیش از ۵۰ هزار مزدور جنگی و کنتراتچی
بخش خصوصی در آنجا باقی می‌مانند. بدین ترتیب من سیاست «اوباما» را بیشتر
در تداوم سیاست گذشته می‌بینم تا سیاستی متفاوت با دولت «بوش». به‌اعتقاد
من «اوباما» کسی نیست که ایرانیان بتوانند برای رسیدن به یک توافق
صلح‌آمیز روی او حساب کنند. در هیچ موردی نمی‌توان به او اعتماد کرد.


نقش اسراییل را در این رابطه چه می‌بینید؟ آیا اسراییل هم در
چنین حمله‌ای درگیر خواهد بود؟ کدام‌یک از این دو کشور حمله را آغاز خواهد
کرد؟


احتمال زیادی وجود دارد که از اسراییل به‌عنوان نوچه‌امپریالیست
استفاده شود و آمریکا آن کشور را برای حمله جلو بیاندازد. البته صداهای
مخالفی نیز در اسراییل وجود دارند که چنین اقدامی را آغاز نابودی اسراییل
می‌دانند. تردیدی نیست که نیروهای دیگری نیز در اسراییل هستند که بسیار
خوشحال خواهند شد که آمریکا رأساً دست به این کار کثیف بزند و به ایران
حمله کند. به‌هرحال مطمئنم که اسراییل هرگونه کمک عملیاتی لازم را به
آمریکا خواهد کرد. «لیکود» و صهیونیست‌های افراطی‌تر در اسراییل مصرانه به
آمریکا برای حمله به ایران فشار می‌آورند.


به‌نظر شما پیامد چنین حمله‌ای، چه در سطح خاورمیانه و چه در سطح جهان، چه خواهد بود؟


احتمالاً این تنها چیزی است که آنها را به درنگ وادار کرده است البته
نه این مسأله که چندصد هزار نفر کشته خواهند شد و ایران به ویرانه بدل
خواهد گشت، بلکه این نگرانی که بازتاب این کار چه خواهد بود. آنچه برای
آنها مهم است هزینه سیاسی این اقدام است. بی‌تردید این حمله در افکار
عمومی جهان انعکاس بسیار منفی خواهد داشت. در آمریکا بی‌تردید تظاهرات و
اعتراضات بسیاری به وقوع خواهد پیوست، هرچند دیوانه‌هایی نیز در این کشور
وجود دارند که خواهند گفت چه خوب است که با جهادی‌ها و تروریست‌ها
می‌جنگیم و با تخریب ایران امنیت خود را تضمین می‌کنیم. روسیه به ایران
نزدیک است، اما به‌علت ضعیف بودن کاری نمی‌تواند بکند. چین مخالفت خواهد
کرد. چین تنها کشور جهان است که از آمریکا وحشتی ندارد.


فکر می‌‌کنید هیچ‌یک از کشورهای عربی یا مسلمان عکس‌العمل منفی نشان خواهد داد؟


مطمئناً صدای اعتراض در سراسر خاورمیانه بلند خواهد شد. در مورد عراق
هم همین اتفاق افتاد. تظاهرات زیادی صورت گرفت. ولی به رغم همه این
اعتراضات، آنها کار خود را کردند و هنوز هم در عراق هستند.


دولت‌های عرب چطور؟ جدا از اعتراضات مردم در کشورهای عربی، آیا فکر می‌‌کنید هیچ‌یک از دولت‌های عرب دست به اقدامی خواهد زد؟


مسلماً بسیاری از دولت‌های عرب با خود حساب خواهند کرد که اگر دست به
اقدامی بزنیم خودمان نیز هدف این آمریکایی‌های دیوانه قرار خواهیم گرفت.
امکان دارد بعضی از آنها کمک‌هایی بفرستند.... اما برای من روشن نیست که در
صورت حمله، از دست دولت‌های عرب چه‌کار عملی برمی‌آید، به جز اعلام جنگ به
آمریکا، که مسلماً هیچ یک از آنها دست به این کار نخواهد زد چون نه
امکانات آن را دارند و نه حاضرند چنین ریسکی را بپذیرند.


به‌نظر شما دولت آمریکا خواهد کوشید تا برای این حمله موافقت
سازمان ملل را هم جلب کند یا مانند نمونه عراق رأساً دست به حمله خواهد
زد؟ آیا اصلاً امکان موافقت سازمان ملل با چنین حمله‌ای وجود دارد؟


من فکر نمی‌کنم که سازمان ملل بتواند با چنین حمله‌ای موافقت کند.
شورای امنیت باید چنین تصمیمی را بگیرد و روسیه و چین، و احتمالاً فرانسه،
آن را وتو خواهند کرد. آمریکا، بدون موافقت سازمان ملل، رأساً و از طریق
«ناتو» عمل خواهد کرد. آنها این برنامه را به‌بهانه ساختگی دفاع از خود
به‌پیش خواهند برد. در مورد عراق از بهانه ساختگی سلاح‌های کشتار جمعی
استفاده کردند، و اکنون دارند از همین بهانه در مورد ایران استفاده
می‌کنند. آنها مدعی هستند که ایران در حال تولید بمب اتمی است. آنها به
این دروغ تا هنگامی که روشن شود ایران سلاح‌های هسته‌ای ندارد ادامه
خواهند داد و پس از آن خواهند گفت که پتانسیل آن را دارد و همین کافی است.
بنابراین داستان همان داستان عراق است با برخی تفاوت‌های جزئی.


امروز بهانهٔ آنها برنامهٔ هسته‌ای ایران است. اما آیا دلیل
واقعی همین است؟ اصولاً برنامهٔ آمریکا برای خاورمیانه و به‌ویژه ایران
چیست و پروژهٔ هسته‌ای ایران در کجای این برنامه قرار می‌گیرد؟ آیا اگر
ایران از برنامهٔ هسته‌ای خود دست بردارد، آمریکا نیز از سر ایران دست
برخواهد داشت؟


من فکر می‌کنم هدف اصلی آمریکا استقرار سلطهٔ برتری‌جویانهٔ خود بر
همهٔ مناطق جهان است تا بتواند منابع طبیعی، بازار کار، بازار مصرف، و
منابع مالی و سرمایه‌گذاری کشورها را به‌زیر کنترل خود درآورد. هدف، امن
کردن جهان برای بزرگترین ۵۰۰ شرکت فراملی، برای کمپانی‌ها و تراست‌های
مالی آمریکایی است. این مسألهٔ اصلی است.


برای یک امپراتوری، کشورهای جهان در یکی از این دو گروه می‌گنجند:
کشورهای وابسته، یا کشورهای بالقوه دشمن. اگر شما به من وابسته نباشید،
اگر کاری که من می‌گویم نکنید، اگر با من راه نیایید، آنگاه در گروه دوم
هستید. این حتی در مورد متحدان هم صادق است، حتی ژاپن، حتی فرانسه. آنها
ممکن است اینجا و آنجا با برخی از سیاست‌های آمریکا مخالف باشند، اما در
هر حال آن کاری را می‌کنند که آمریکا می‌گوید و می‌خواهد. البته آنها نیز
زیر حاکمیت سرمایه‌ هستند و منافع‌شان با منافع سرمایهٔ مالی آمریکا یکی
است.


آنها نمی‌توانند تحمل کنند که کشوری وجود داشته باشد که مستقلاً راه
خود را برود، منافع خود را خود تعریف کند، و منابع طبیع‌اش را برای خود
به‌کار اندازد. آنها می‌خواهند این کشورها منابع طبیعی خود را در خدمت
بازار جهانی قرار دهند، مثل یک کشور وابسته دروازه‌های اقتصادی خود به‌روی
آنها بگشایند و بگویند: بفرمایید، همه‌اش مال شما است، هرچه می‌خواهید
ببرید و ما حاضریم در مقابل هر دستمزد ناچیزی که به ما بدهید برای شما کار
کنیم، ما به شما تعلق داریم. این همان راهی است که به گواتمالا،
ال‌سالوادور، بخش اعظم آمریکای مرکزی، و امروز به عراق تحمیل شده است. از
نظر آنها ایران یک قدرت منطقه‌ای بالقوه است. ایران کشوری بزرگ و صاحب نفت
است (هرچند این نفت دوام زیادی نخواهد داشت و به‌همین دلیل آنها به انرژی
هسته‌ای روی آورده‌اند). آنها از بهانه هسته‌ای استفاده می‌کنند تا مسیر
ایران را تغییر دهند.


بنابراین هدف واقعی و اصلی استقرار یک سلطهٔ جهانی بر همهٔ مناطق است.
و این تنها به‌خاطر قدرت‌طلبی نیست. کسانی مانند «چالمرز جانسون» هستند که
می‌گویند مشکل آمریکا این است که به‌دست افرادی گمراه و قدرت‌طلب اداره
می‌شود. اما این مشکل ناشی از قدرت‌طلبی افراد نیست. ما با یک برنامهٔ
سیاسی ـ اقتصادی روبرو هستیم که هدف آن تصاحب ثروت‌ها و منابع جهان برای
نظام خود، آن هم برای عده‌ای معدود و نه برای مردم، است. به‌همین دلیل است
که هیچ بخش از این ثروت انباشت شده به‌مصرف خدمات عمومی، آموزش و
سوادآموزی در آمریکا نمی‌رسد و فقط در جیب‌های معینی انباشت می‌شود. از
این ثروت هیچ چیز عاید مردم آمریکا نمی‌شود.


ما در این کشور با وضعیت بسیار بدی روبه‌رو هستیم. از یک سو، مردم ما
بسیار مقروض‌اند و از سوی دیگر هزینهٔ هنگفتی صرف مخارج نظامی می‌شود.
به‌عبارت دیگر، امپراتوری از خون جمهوری، از خون مردم، تغذیه می‌کند:
کتاب‌خانه‌ها در حال بسته شدن هستند؛ بیمارستان‌ها تعطیل می‌شوند؛ مأموران
پلیس و آتش‌نشانی از کار بیکار می‌شوند؛ پل‌ها و راه‌ها تعمیر نمی‌شوند.
ما داریم به یک کشور «جهان سومی» بدل می‌شویم، آن هم نه آهسته‌آهسته، بلکه
به‌سرعت. امپراتوری در حال گسترش هرچه بیشتر مرزهای خود است، و این آن
چیزی است که دارد اتفاق می‌افتد. مردم آمریکا خود از قربانیان اصلی
امپراتوری آمریکا هستند، اما متأسفانه بسیاری از آنان متوجه این واقعیت
نیستند. آنها را چنان شست‌و‌شوی مغزی داده و تحمیق کرده‌اند که رابطهٔ
میان نبود خدمات اجتماعی را با جنگ علیه این تروریسم خیالی که در مغز آنها
کاشته‌اند نمی‌بینند.


با توجه این برنامه‌ٔ کلی که توضیح دادید، که نشان می‌دهد
مسأله فقط برنامهٔ هسته‌ای ایران نیست و هدف اصلی امپراتوری آمریکا کنترل
منابع و دیگر ثروت‌های جهان است، ایران چه باید بکند؟ آیا راهی وجود دارد
که ایران بتواند بدون تسلیم شدن به این مطالبات امپریالیستی جلوی یک چنین
حمله‌ای را بگیرد؟


ایران می‌تواند از بازرسان سازمان ملل، حتی بازرسان آمریکایی، دعوت کند
که به آن کشور بروند و بمب‌های ایران را پیدا کنند (هرچند این کار به عراق
هیچ کمکی نکرد). البته کسانی در ایران هستند که بدشان هم نمی‌آید ایران به
بمب هسته‌ای دست پیدا کند، زیرا می‌دانند که ایالات متحده هرگز به هیچ
کشور صاحب سلاح‌های هسته‌ای حمله نکرده است. بنابراین داشتن بمب اتمی
می‌تواند نقش یک عامل بازدارنده را ایفا کند. این همان کاری است که کرهٔ
شمالی کرده است. معمولاً وقتی کشوری به بمب اتمی دست پیدا می‌کند زیاد در
مورد آن سر و صدا راه نمی‌اندازد. اما کره شمالی روی این مسأله زیاد تبلیغ
می‌کند که هم بمب دارد و هم آماده است در صورت مورد حمله قرار گرفتن از آن
استفاده کند. با این قماربازی آنها از بمب هسته‌ای خود به‌عنوان یک عامل
بازدارنده در مقابل حملهٔ احتمالی آمریکا استفاده می‌کنند. این هم راهی
است.


اما به‌نظر من ایران باید بکوشد در سطح جهانی متحدانی برای خود پیدا
کند، که البته دارد این کار را با هندوستان و روسیه و چین می‌کند. ایران
می‌تواند همین کار را حتی با برخی کشورهای اروپایی و آفریقایی انجام دهد.
البته در این مورد نیز آمریکا خواهد کوشید چنین اقداماتی را تبانی علیه
آمریکا معرفی کند.


ایران باید روی مسألهٔ صلح و احترام به منشور سازمان ملل تأکید کند.
ایران باید مسأله خطر حمله آمریکا را به سازمان ملل بکشد و از سازمان ملل
بخواهد که در مورد این تهدیدها عکس‌العمل نشان دهد. دولت ایران باید توجه
افکار عمومی جهان را به این تهدیدها جلب کند، و از این راه تهدید‌کنندگان
را به عقب‌نشینی وادار سازد. به‌یاد می‌آورم، وقتی فیدل کاسترو به جهانیان
اعلام کرد که دولت آمریکا قصد اشغال کوبا را دارد (حمله آمریکا به خلیج
خوک‌ها را می‌گویم)، «نیویورک تایمز» نوشت که فیدل کاسترو عقل خود را از
دست داده است و خواب می‌بیند. البته حمله صورت گرفت و نشان داده شد که او
راست می‌گفت و خواب دیدنی در کار نبود. ایران هم باید همین کار را بکند.
باید مسأله را به‌ عرصهٔ جهانی بکشد و جهان را در مقابل این سؤال قرار دهد
که آیا آمریکا امپراتور و حاکم جهان است که تعیین کند کدام کشور باید
بماند و کدام کشور باید نابود شود؟ و به خود حق دهد که رأساً این حکم را
نیز به‌اجرا درآورد؟ ایران باید به جهانیان توضیح دهد که اگر به آمریکا
اجازه داده شود که چنین کاری را در مورد عراق و سپس ایران انجام دهد، دیگر
هیچ کشوری در امان نخواهد بود.


پیش از حمله به عراق در سراسر جهان تظاهرات انجام گرفت. در فنلاند،
ژاپن، مکزیک، نیجریه، و .... مردم تظاهرات کردند. این مردم هیچ رابطهٔ
فرهنگی یا تاریخی با عراق نداشتند. البته نخستین دلیل تظاهرات آنها حمایت
از مردم عراق بود.  اما آنها دلیل دیگری هم داشتند: آنها نمی‌خواستند در
جهانی زندگی کنند که تنها یک کشور خود را در جایگاهی فراتر از قانون قرار
دهد و به خود اجازه دهد که به هر کشوری که می‌خواهد حمله کند و آن را
نابود سازد. این اولین بار بود که مردم پیش از آغاز یک جنگ دست به تظاهرات
می‌زدند. ما باید اکنون همین کار را رابطه با خطر حمله به ایران انجام
دهیم، که متأسفانه تاکنون اقدام مهمی در این مورد انجام نگرفته است.


راه دیگر این است که ایران پروژه هسته‌ای خود را به‌کلی کنار بگذارد و
از بازرسان سازمان ملل دعوت کند که به ایران بروند و شاهد برچیده شدن این
برنامه باشند. انرژی هسته‌ای چندان چیز خوبی نیست. ایران می‌تواند به
دنبال راه‌های دیگر تولید انرژی، مانند انرژی خورشیدی و بادی، برود. ایران
کشوری آفتابی است و می‌تواند از این منبع بهره ببرد. انرژی هسته‌ای بی‌خطر
نیست و کاربن زیادی تولید می‌کند. این روزها حتی در آمریکا هم زیاد
به‌دنبال ساختن نیروگاه‌های هسته‌ای نیستند زیرا این نیروگاه‌ها هم خطرناک
هستند و هم هزینهٔ بیمهٔ آنها بسیار زیاد است. تنها نیروگاه در دست
ساختمان نیروگاهی است که دولت «اوباما» در حال ساختن آن است. البته من در
جایگاهی نیستم که به ایرانیان بگویم چه باید بکنند.


اما مسأله هسته‌ای ایران از حد فنی و انتخاب راه‌های مختلف
تولید انرژی فراتر رفته و به یک مسألهٔ سیاسی ـ استرانژیک بدل شده است.
آیا می‌توان از ایران خواست که به این فشارها تسلیم شود و از حق قانونی
خود بگذرد؟ شما بهتر می‌دانید که یکی از بحث‌هایی که بسیاری از کشورها، از
جمله ایران، مطرح می‌کنند این است که مقررات «ان‌. پی‌. تی.» به آنها این
حق را می‌دهد که از انرژی هسته‌ای برای مصارف صلح‌آمیز استفاده کنند، و
این که آمریکا می‌کوشد مقررات نظامی «ان‌. پی‌. تی.» را با بخش صلح‌آمیز
آن مخلوط کند و از آن به‌عنوان یک عامل فشار علیه ایران استفاده نماید
قانونی نیست. ایران به‌درستی می‌پرسد که حق استفادهٔ صلح‌آمیز از انرژی
هسته‌ای در چارچوب مقررات «ان‌. پی‌. تی.» چه می‌شود؟ ...


... کاملاً درست است. به عبارت دیگر، شما کی هستید که به ما دیکته می‌کنید؟ ...


و البته استاندارد دوگانه‌ای هم در این رابطه به‌کار گرفته
می‌شود. آنها می‌خواهند نیمی از مقررات «ان‌. پی‌. تی.» را در مورد دیگران
به‌کار بگیرند اما آن بخشی را که به‌خودشان مربوط می‌شود نادیده می‌گیرند.


تصور من این است که آمریکا حتی جزو امضاء‌کنندگان «ان‌. پی‌. تی.» نیست. آیا اشتباه می‌کنم؟


«آژانس بین‌المللی انرژی اتمی» حتی اجازه بازرسی تأسیسات هسته‌ای آمریکا را ندارد. شاید این به همین دلیل باشد.


بدین ترتیب این مقررات را حتی در مورد خودشان قبول ندارند. فقط
می‌خواهند آن را در مورد دیگران اجرا کنند. این کاری است که یک امپراتوری
می‌کند....


با توجه به همهٔ این مسایلی که مطرح کردید، فکر می‌کنید که
دولت احمدی نژاد، می‌توانست در دفاع از حقوق ایران بهتر عمل کند و به‌شکلی
مانع ایجاد تنش شود؟ یا این که دولت ایران هرکاری می‌کرد نتیجه همین می‌شد؟


به‌نظر من، با توجه به برنامهٔ آمریکا، شق دوم درست است. ایران هر
سیاست دیگری هم که اتخاذ می‌کرد، نتیجه همین می‌بود. احمدی نژاد نامه‌ای
هم به پرزیدنت «بوش» نوشت. این نامه، به‌جز چند کلمه کوتاه از آن، هیچ‌گاه
در رسانه‌های آمریکا منتشر نشد. اما من متن کامل این نامه را خوانده‌ام.
نامهٔ خیلی خوبی بود. در آن گفته می‌شد که بیایید در صلح زندگی کنیم. شما
خود را یک مسیحی می‌دانید و مسیحیان به صلح اعتقاد دارند. یک نامهٔ بسیار
محترمانه‌، مثبت و صلح‌آمیز بود. اما تأثیری نداشت و در هیچ جا هم پخش
نشد. «نوریه‌گا» رییس جمهور پاناما نیز چنین نامه‌ای به «بوش» نوشت و
«بوش» را دعوت به صلح کرد، اما نامهٔ او نیز تأثیری نداشت و «بوش» پاناما
را اشغال کرد. آنها همیشه برای برنامه‌های خود بهانه‌ای دست و پا می‌کنند،
و مردم هم با اعتماد به رهبران خود آن را می‌پذیرند.


در مورد اختناق موجود در ایران، نقض حقوق بشر، و سرکوب جنبش
کارگری و دیگر گروه‌های اجتماعی چه فکر می‌کنید؟ این سرکوب‌ها چه جایی در
این کشمکش بین‌المللی دارند؟ آیا فکر می‌کنید دولت ایران بدون داشتن حمایت
وسیع داخلی یارای مقابله با این فشارهای خارجی را خواهد داشت؟ آیا این
سرکوب‌ها دولت ایران را در برابر فشارهای آمریکا تضعیف نمی‌کند؟ آیا
به‌طور کلی هیچ کشوری می‌تواند بدون داشتن حمایت گستردهٔ مردم در مقابل
فشارهای امپریالیسم ایستادگی کند؟


من نمی‌دانم چنین سرکوب‌هایی چه کمکی می‌تواند بکند. از طرف دیگر
تردیدی ندارم که در صورت حملهٔ آمریکا، نیروهای مخالف دولت کنونی نیز
به‌دفاع خواهند پرداخت. آیا اشتباه می‌کنم؟


البته که خیر. در هر کشوری که مورد حمله نظامی قرار گیرد مردم
به دفاع خواهند پرداخت. اما مسأله این است که دولت احمدی‌نژاد از این خطر
خارجی به‌عنوان بهانه‌ای برای سرکوب مخالفان خود استفاده می‌کند.


این در تاریخ بشر یک داستان همیشگی بوده است. از خطر خارجی همیشه برای
ساکت کردن مخالفان داخلی استفاده شده است. همواره ادعا می‌شود که مخالفت
به نفاق می‌انجامد، ما را در مقابل دشمن تضعیف می‌کند و در عمل زمینه را
برای حملهٔ دشمن آماده می‌سازد، پس باید جلوی مخالفت‌ها را گرفت. البته
برخورد دولت کنونی با مخالفان خود وحشتناک بوده است. آنها خیلی پیش از آن
که این خطر خارجی مطرح باشد بسیاری را کشته‌اند و نیروهای چپ و دیگران را
سرکوب کرده‌اند، که خود داستان مفصل دیگری دارد.


آیا به‌طور کلی سرکوب مخالفان داخلی می‌تواند به امر مبارزه با دشمن خارجی یاری برساند؟


البته که خیر! این فقط یک بهانه است. در عین حال باید بگویم که حتی اگر
رفرم‌های دموکراتیک نیز در ایران صورت گیرد، باز این مسأله برای آمریکا
تقاوتی ایجاد نخواهد کرد و از حملهٔ خود دست برنخواهد داشت. برای لحظه‌ای
نباید دچار این توهم شد که آمریکا به‌خاطر پایمال شدن حقوق دموکراتیک مردم
ایران قصد حمله به آن کشور را دارد. چنین چیزی اصلاً برای آنها مطرح نیست.


با تشکر بسیار از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

منبع: کارزار همبستگی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...