مرداد ۳۰، ۱۳۸۹

از کودتا تا کودتا

طی نود سال گذشته کشور ما سه کودتا با ماهیت و اهداف و روش های متفاوت به خود دیده که از آن میان دو مورد نخست کمابیش موفقیت آمیز و مورد سوم خوشبختانه ناکام بوده است. کودتای اول تقریباهشتاد و نه سال وشش ماه پیش در سوم اسفند ماه سال هزار و دویست و نود و نه شمسی رخ داد که در نهایت طی یک فرایند تقریبا پرشتاب پنج ساله به برافتادن خاندان سلطنتی قاجار و روی کار آمدن سلسلۀ پهلوی منجر شد.

این کودتا با عزیمت بخشی از نیروهای لشگری آن دوران موسوم به دیویزیون قزاق از قزوین به تهران و اشغال نظامی پایتخت صورت تحقق یافت. ائتلاف ناپایدار سیاسی - نظامی بین رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی نه تنها دربار بلکه اشراف و مجموعۀ نخبگان سیاسی ایران را غافلگیر و به آشوب های پانزده سالۀ دوران پسا مشروطیت تقریبا پایان داد و رضا خان میرپنج با تصدی وزارت جنگ صعود از پلکان ترقی را آغاز کرد و بعد از تصاحب منصب رئیس الوزرایی و عنوان سردار سپهی به سلطنت رسید، در شرایطی که به سبب آشوب های طولانی مدت و اختلافات فرسایندۀ داخلی نه مردم و نه احزاب و شخصیت ها و ائتلاف های سیاسی انگیزه و برنامه و توانی برای مقابله با کودتا و اتفاقات مابعد آن نداشتند و بدین ترتیب انقلاب آزادی خواهانه و عدالت جویانۀ مشروطیت با شکل گیری و تثبیت استبداد رضاخانی به پایان رسید.



کودتای دوم دقیقا پنجاه و هفت سال پیش در بیست و هشتم مرداد ماه هزار و سیصد و سی و دو با همکاری دربار و نیروهای نظامی - امنیتی بریتانیا و ایالات متحده اتفاق افتاد و فرجام تلخ و تاسفباری را برای نهضت ملی شدن صنعت نفت که در واقع فراتر از خلع ید استعمار بریتانیا از منابع نفتی ایران به جنبشی ملی با هدف باز گشت به اصول مشروطیت و دفاع از استقلال کشور بدل شده بود، رقم زد. این جنبش اگر چه در روزهای پایانی سال هزار و سیصد و بیست و نه صرفا با شعار ملی شدن صنعت نفت و تحرکات فراکسیون اقلیت مجلس آغاز شد و تحولاتی را در سطح جابجایی دولت ایجاد کرد اما در نهایت به کوچه و خیابان و متن جامعه کشیده شد و میزان اختیارات شاه و دربار را از یک سو و مداخلات قدرت های خارجی را از سوی دیگر به چالش کشید.

با این همه و در کمال تاسف در شرایطی که به سبب رشد اختلافات فزاینده میان گروهها و شخصیت های سیاسی اعم از مذهبی و ملی و چپ، مردم بی انگیزه و سرخورده شده بودند چند واحد نظامی با همراهی جماعتی کم شمار و البته با برنامه ریزی و مساعدت مالی - اطلاعاتی بریتانیا و ایالات متحده توانستند تهران را اشغال، دولت قانونی دکتر مصدق را سرنگون و سپس همۀ گروههای سیاسی را قلع و قمع نمایند و اسباب سلطۀ استبداد نابخردانۀ محمدرضا شاهی را بر کشور فراهم آورند تا یک بار دیگر فرصتی تاریخی و کم نظیر برای گذر از گردنۀ صعب العبوراستبداد ومناسبات فاسد سیاسی از دست برود.



کودتای سوم اما با تمهیدات و تدارکات گسترده و مفصل پیشینی در بیست و دوم خرداد ماه سال هشتاد و هشت اتفاق افتاد که طی آن نیروهای نظامی و امنیتی به جای حفظ بی طرفی سیاسی به نفع یک طیف خاص از یک جناح وارد عرصۀ منازعات سیاسی و انتخاباتی شده و برای بالا کشیدن نامزد مورد نظر باند حاکم و برچیدن بساط انتخابات نیمه آزاد برخوردهای غیرقانونی با اردو های انتخاباتی رقیب نمودند. از آنجا که مجموعۀ حوادث و تحولات مربوط به این کودتای انتخاباتی و سرکوب اعتراضات مابعد آن علاوه بر آنکه به خوبی ثبت و ضبط و مستند شده د رحافظۀ کوتاه مدت جامعۀ ایرانی محفوظ مانده؛ نیازی به بازگویی مجدد آن نیست.

اما خوشبختانه این کودتا به خلاف دو مورد پیش ازخود و به رغم تمهیدات دراز مدت و پر هزینه ناکام ماند چرا که این بار برخلاف روزهای آغازین و سرد اسفند نود و نه و روزهای پایانی و گرم مرداد سی و دو، مردم حضور اعتراض آمیز در خیابان را به ماندن در خانه و مقاومت در برابر کودتا گران را به تمکین منفعلانه در برابر آنان ترجیح دادند و در روز های بیست و سوم، بیست و پنجم و سی ام خرداد هشتاد و هشت کودتاگران را در رسیدن به اهداف و مقاصد مورد نظر ناکام گذاشتند.



شاید اگر در موارد پیشین نیز مردم و نیروهای سیاسی فارغ از دسته بندی های مسلکی و اختلافات در دیدگاهها و برنامه ها یکپارچه به خیابان ها می آمدند می توانستند از اشغال نظامی پایتخت پیش بگیرند و با همدلی و همزبانی و همگامی و نیز با پرهیز از زیاده خواهی های تفرقه برانگیز؛ نظم مردمی و مردم سالارانه را به جای نظم استبدادی در کشور حاکم کنند و پایه های دموکراسی متناسب با شرایط جامعۀ ایرانی را تحکیم نمایند. اما متاسفانه به جهت گسترش اختلافات میان نیروها و شخصیت های سیاسی و گسترش آشوب های ناشی از این تفرقه ها چنان یأس و بدبینی و سرخوردگی در جامعه و حتی در بین نیروهای سیاسی حاکم شده بود که می توان گفت حتی بسیاری از نیروهای سیاسی نیز با تن سپردن به تقدیر به استقبال سرنوشت تلخ خود رفتند بی آنکه انگیزه یا فرصتی برای تغییر این تقدیر تلخ داشته باشند.



بنابر این در یک جمع بندی کوتاه متناسب با حوصلۀ این نوشتار مختصر می توان گفت که اولا کودتای انتخاباتی سال پیش به جهت حضور یکپارچه و مصمم بخش های قابل توجهی از شهروندان به قصد دفاع از حقوق و آزادی های قانونی خود، کاملا ناکام ماند و از آن روز تا کنون کودتا گران از دست یابی به اهداف مورد نظر باز مانده اند و بهترین گواه این مدعا حضور فعال و بی هراس رهبران جنبش اعتراضی سبز در سطح جامعه و بیان نقطه نظرات اعتراضی به نمایندگی از مردم بدون هیچگونه پرده پوشی است. این را هم باید یادآور شد که عدم تداوم و تکرار تجمعات و راهپیمایی های گستردۀ خیابانی را به هیچ روی نمی توان قرینه ای بر افول و انحطاط یا شکست جنبش انگاشت. امری که در جایی دیگر باید جدی تر بدان پرداخت.



ثانیا تا زمانی که این همبستگی و یکپارچگی و انگیزه و نیرو برای مقابله با کودتا و مقاومت در برابر سرکوب باقی است می توان به تداوم ناکامی کودتاگران امیدوار بود زیرا هر اقدام از سوی استبدادگرایان با حرکتی جمعی و هماهنگ از سوی نیروی عظیم مردم روبرو خواهد شد. حال خواه این حرکت از طریق حضوردر سطح خیابان ها باشد و خواه از طریق اطلاع رسانی برای حفظ آثار جنبش در خودآگاهی جمعی و گسترش امید به آینده و پیشگیری از سیطرۀ یأس و بدبینی و سرخوردگی. کافی است وضعیت روحی بازداشت شدگان پس از هر سه کودتای یاد شده و نیز خانواده ها و دوستان و همقطاران ایشان را به نحو تطبیقی بررسی و مطالعه کنیم تا این نکته به روشنی معلوم گردد که کودتای سال گذشته هنوز نتوانسته در دل کودتاگران احساس پیروزی و دردل مردم احساس شکست را نهادینه کند.



ثالثا باید توجه داشت که گسترش اختلاف و تفرقه، افزایش نامعقول مطالبات و خواسته ها فراتر از واقعیات و امکانات موجود و از همه مهمتر نداشتن چشم اندازی برای آینده می تواند زمینه های ناامیدی و در نهایت سرخوردگی را در مردم ایجاد و بنابر این بستر افول جنبش را فراهم کند. این نکته ای است که فعالان و رهبران جنبش سبز باید به جد بدان توجه داشته باشند و بی تن دادن منفعلانه به روند معمول حوادث تلاش کنند که به این روند جهت دهند و از طریق باز تولید نیرو و انگیزه از استهلاک این سرمایۀ ارزشمند ملی و هدر رفتن چند بارۀ یک فرصت تاریخی ملی پیشگیری کنند.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...