امروز: توسعه سیاسی یکی از مباحثی است که همواره پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه بوده، اما تغییر و تحولات و فراز و نشیب ها طی 30 سال گذشته به خصوص در سال های اولیه انقلاب موجب شد تا تحزب علی رغم علاقه و تاکید مسوولان نظام به رشد و بالندگی آن با چالش های اساسی مواجه باشد. در سال های ابتدایی انقلاب تشکیل حزب جمهوری اسلامی به عنوان تشکلی فراگیر با وجود همه ظرفیت ها و حضور شخصیت های برجسته نتوانست در نهایت به نتیجه مطلوب دست یابد و به تعطیلی کشیده شد.
دولت دوران دفاع مقدس با وجود مشکلات زیاد خصوصا جنگ تحمیلی بر توسعه احزاب و نهادینه شدن آن تاکید داشت و در همان سال ها بود که قانون احزاب تصویب شد. در این میان و پس از پایان جنگ دولت سازندگی تمام تلاش خود را برای حل مشکلات پس از جنگ و ساخت زیرساخت های کشور به کار بست البته هیچ گاه در نفی توسعه سیاسی گام برنداشت اما اولویت های این دولت بر حل مسائل اقتصادی، فرهنگی، سیاست خارجی و...تعریف شده بود. با روی کار آمدن دولت اصلاحات و در اولویت قرار گفتن موضوع توسعه سیاسی و نهادینه کردن جامعه تحزب گرا فرصت های خوبی برای رشد تحزب در کشور به دست آمد که نگاه دولت به صورت کلان شور و انگیزه خاصی را به نخبگانی داد که در دهه های قبل اراده ای برای فعالیت سیاسی از خود نشان نمی داد و تشویق این برنامه موجب شد تا نخبگان با گرایش های مختلف در راستای تحقق این مهم گام بردارند که البته برخی تندروی ها در جریان های مختلف به این خواسته به حق جامعه ضربه زد.اما برکات آن منجر به توسعه رسانه ها و نهادینه شدن چندصدایی و پذیرش سلایق مختلف شد. این در حالی است که پذیرش سلایق مختلف در چارچوب قانون اساسی از همان سال های اولیه انقلاب و استقبال امام خمینی(ره) از این امر نهادینه شده بود ولی به مرور زمان رقابت های سیاسی با چالش های مختلفی همراه بود و در برخی موارد تبلیغ تک صدایی محور حرکت قرار می گرفت.
با پایان کار دولت اصلاحات و روی کار آمدن دولت جدید خواسته توسعه سیاسی به نظر می رسد دیگر اولویتی ندارد و حتی یارانه احزاب نیز دیگر جایی در بودجه سالیانه دولت ندارد. مطرح شدن نظام تک حزبی هم نشان داد که احزاب با چالشی بیشتر از نهادینه و فراگیر شدن مواجه هستند. در برخی مواقع اظهار نظرها نشان از غلبه تفکرات ضدحزبی و بدون روحیه همکاری است که البته این رویه خیلی مورد پسند اصولگرایان نیست و آنها نیز از چنین روندی ابراز نگرانی کرده اند چرا که موقعیت آنها نیز دستخوش دگرگونی شده است. تغییر و تحولات در چند ماهه اخیر موجب شد تا بحث تحزب و توسعه سیاسی را با یکی از فعالان سیاسی در 30 سال گذشته و عضو شورای هماهنگی جبهه اصلاحات مطرح کنیم.کسی که در دولت دفاع مقدس دوره ای را به عنوان وزیر به فعالیت پرداخت و پس از تجربه مدیریتی در دولت آن زمان همچنان به عنوان یک فعال سیاسی به کار خود ادامه می دهد.محمد سلامتی از کسانی است که بر نهادینه شدن تحزب در کشور تاکید دارد و معتقد است تحزب عاملی موثر برای ارتقای کیفی کارها و تصمیمات در تمامی زمینه هاست.وی براین عقیده است که فراگیر شدن حزب گرایی موجب می شود مسوولان در قبال تصمیمات و عملکردشان پاسخگو باشند و لزوم پاسخگویی و نقد عملکردها تنها در چارچوب کار گروهی ممکن است، زیرا وقتی مسوولی از دل گروه و تشکلی به قدرت برسد،فرد مسوول، نماینده تشکل و گروهی است که باید به حامیان خود برابر عملکردش پاسخگو باشد. این گفت وگو را با هم می خوانیم:
تحزب چه قبل و چه بعد از انقلاب با فراز و فرودهایی همراه بوده است، در ابتدا شرایط تشکیل، چگونگی فعالیت گروه ها و احزاب را پس از انقلاب بفرمایید که در چه فضایی این حرکت صورت گرفت؟
احزاب و گروه های سیاسی طی این سی سال فراز و نشیب های زیادی داشتند که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب به دلیل شرایطی که وجود داشت و اقتضائات آن زمان جو بدی برای فرهنگ تحزب شکل گرفته بود. نخبگان به این جو دامن زدند و مردم هم تشویق شدند. با این حال مدت زیادی نگذشته بود که شاهد ایجاد احزاب و گروه های مختلف چه به شکل فراگیر و چه منطقه ای شدیم. حزب جمهوری اسلامی در همان شرایط اعلام موجودیت کرد و با هدایت شهید بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنه ای با سرعت به دنبال عضوگیری رفت و در همین زمان اقشار مختلف جامعه به سمت تحزب گرایش پیدا کردند. سازمان مجاهدین با اتحاد هفت گروه چریکی که قبل از انقلاب فعالیت داشند، تشکیل شد و گروه های به انحراف کشیده شده دیگری همچون مجاهدین خلق (منافقین)، نیز دست به عضوگیری زدند، در این میان گروه هایی مثل حزب توده نیز شرایط را برای ادامه فعالیت مناسب دیدند. در مجموع و به خصوص اوایل انقلاب یعنی در سال های 58 و 59 اوج فعالیت و آزادی تحزب بود، این آزادی زمانی خودش را نشان می داد که همه این گروه ها در عرصه انتخابات حضور پیدا کردند و کاندیداهای خود را معرفی می کردند و حتی نمایندگانشان برای نظارت بر صندوق های اخذ رای به وزارت کشور معرفی می شدند. در واقع تحزب بدین شکل و با آزادی کامل با اینکه قانونی برای تحزب تصویب نشده بود. احزاب و گروه ها فعالیت می کردند و این آزادی تحزب خود خواسته و ثمره انقلاب بود و همه جامعه و نخبگان آن را پذیرفته بودند. چرا که در زمان رژیم شاهنشاهی عکس آن عمل می کرد یعنی عدم آزادی تحزب و فعالیت های سیاسی به شکل تشکیلاتی. پس از پیروزی انقلاب در واقع روح انقلاب در همان اوایل بیشترین تحرک را به آزادی های سیاسی داده بود و مردم و نخبگان هم چنین چیزی را طلب می کردند. اما این آزادی ها به عللی دوام پیدا نکرد و بعضی گروه ها که در اوایل مشکل ساز نبودند و فعالیت می کردند و می توانستند در عرصه رقابت با اعتقاد به فعالیت های سیاسی حضور داشته باشند، به تدریج چنین رویه ای را کنار گذاشتند و به مبارزه با نظام جمهوری اسلامی و آن هم مبارزه مسلحانه اقدام کردند. در آن زمان احساس می شد نظام شرایط ناپایداری دارد و این گروه های منحرف شده را به طمع واداشت و دوم اینکه تحریکاتی که از خارج صورت می گرفت و آنها به خارج وابسته بودند و این گروه ها یکی پس از دیگری دست به اسلحه بردند. در آن زمان حزب توده که اوایل کار خودش را خط امامی می دانست و در تبلیغات از این عنوان به کرات استفاده می کرد و حتی در مقابل نیروهای خط امامی از شعارش دفاع می کرد در نهایت مشخص شد که از سوی اتحاد جماهیر شوروی برای کودتا حمایت می شود. منافقین هم به مسیری افتادند که وقتی دیدند زمینه مردمی ندارند به سمت مبارزه مسلحانه گرایش پیدا کردند و با حمایت های بنی صدر سفره شان از سفره نظام جمهوری اسلامی جدا شد. این تحرکات به تدریج زمینه ذهنی منفی در جامعه نسبت به تحزب به وجود آورد و توده های مردم و نخبگان به تحزب بی تفاوت شدند. همین بی تفاوتی ها و عدم رضایت امام خمینی(ره) از برخی فعالیت های حزب جمهوری اسلامی موجب شد این حزب به سمت تعطیلی حرکت کند احزاب به نوعی پشتوانه خودشان را از دست دادند. در آن زمان موضع منفی نسبت به دولت دوران دفاع مقدس در حزب جمهوری اسلامی با نگاه امام (ره) زاویه داشت و برخی افراد به جای نقد منصفانه به تعبیر امام برخورد خصمانه با دولت را در پیش گرفته بودند و زمینه های تعطیلی حزب جمهوری اسلامی را به وجود آورد; البته امام سخنی مبنی بر تعطیلی حزب به کار نبردند ولی شرایط در جامعه به گونه ای پیش رفت که هم حزب جمهوری و سازمان تعطیل شدند. به یاد دارم جناح راست، هم در سازمان و هم حزب جمهوری حاکم شده بودند و همین تنشها موجبات نارضایتی امام را پیش آورده بود.
حزب موتلفه در آن زمان فعال بود؟
فعالیت حزب موتلفه در آن زمان خیلی گسترده نبود و برخی رفتارهای آنها خیلی باب طبع جامعه نبود; در آن زمان روزنامه رسالت با اقداماتی که انجام می داد بارها و بارها نارضایتی امام را به وجود آوردند و به دلیل تحلیل ها و برخوردهایی که انجام می داد به مرور مجموع عوامل زمینه های منفی در جامعه را تقویت کرد که نسبت به تحزب دیدگاه منفی به وجود آورد و ازسال های 65 تا اوایل 70 تحزب در ایران تعطیل شد و به طوری که نخبگان نیز دنبال چنین فعالیتی نبودند. مردم هم اعتنایی به تحزب نداشتند زیرا این نخبگان جامعه اند که برای تشکیل فعالیت حزبی پیش قدم می شوند و مردم را به این فعالیت تشویق می کنند; اما در آن سالها هیچ تحرک و انگیزه ای وجود نداشت. به یاد دارم قبل از سال 70 که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جدید را بنا نهادیم با بسیاری از نخبگان مشورت کردیم که برای فعالیت حزبی قدمی بردارند و تشکیلاتی راه بیندازند و نبود تحزب را ضعفی برای نظام می دانستیم. با هرکسی که صحبت می کردیم حاضر به فعالیت حزبی نشد. آن زمان با آیت الله هاشمی در مورد لزوم تحزب صحبت کردیم و لازمه تحزب را تایید کرد اما اعلام کرد آمادگی کار تشکیلاتی را ندارم ولی هر کمکی از دستم بر بیاید انجام می دهم. با آقای کروبی همین حرف را زدیم و او هم چنین چیزی را عنوان کرد. با افراد زیادی صحبت کردیم از جمله افرادی که بعدها جبهه مشارکت را شکل دادند. در آن زمان معتقد بودند که تشکیل حزب در اوایل دهه 70 مناسب نیست. جو اینقدر نسبت به تحزب منفی بود که نخبگان حاضر نمی شدند وارد یک جریان حزبی شوند. به هر صورت سالها طول کشید که گروه ها و نخبگان انگیزه فعالیت حزبی را ادامه دهند.
پس از جنگ، دولت برنامه ای برای از سرگیری تحزب داشت؟
پس از جنگ و روی کار آمدن دولت سازندگی، دولت بیشترین توان خود را برای ساماندهی زیرساخت های کشور به کار گرفت. مشکلات بعد از جنگ بسیار بود که باید به آنها توجه می شد و به دلیل همین مشکلات خیلی مشوق فعالیت های حزبی نبود. تا اینکه دولت آقای خاتمی تشکیل شد و محور را بر توسعه سیاسی گذاشت و این محور توانست نظرها را به سوی خود جلب کند و انگیزه را بین نخبگان ایجاد کرد و در آن زمان گروه ها و احزاب مختلفی مثل مشارکت و حزب همبستگی اعلام موجودیت کردند. در این شرایط شورای هماهنگی نیروهای خط امام احساس کرد تعداد قابل ملاحظه ای از گروه ها در این شورا عضو نیستند و بر همین اساس بنای تشکیلات جدیدی به نام شورای هماهنگی گروه های دوم خرداد به وجود آمد . از زمان اعلام سیاست های دولت آقای خاتمی انگیزه تحزب بالا رفت و شاهد تغییرات گروه ها و احزاب بودیم. این موضوع سبب شده بود که رقابت های سیاسی با جدیت بیشتری پیگیری شود و سعی بر انتقال مواضع و دیدگاه های خود به جامعه داشتند. در جناح مقابل هم گروه ها و تشکلهای مختلفی مثل حزب موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین و گروه های دیگری فعالیت سیاسی را با جدیت شروع کردند. از آن زمان کنگره های احزاب مختلف برای تشویق جامعه به منظور فعالیت سیاسی موثر بود و این خود موجب شد در عرصه انتخابات رقابتها فشرده شود. نه فقط در جناح های سیاسی بلکه در درون یک جناح، جبهه های مختلفی نیز دست به رقابت زدند و این خود هدیه خوبی برای فعالیت سیاسی در کشور بود. اگر این مسیر به خوبی ادامه پیدا می کرد به تدریج ما شاهد توسعه سیاسی بودیم و برخی جبهه ها می توانستند در هم ادغام شوند و درواقع احزاب قدرتمند و فراگیر در جامعه به وجود آورند.
اما با گذشت دو سه دهه همچنان تحزب به معنای واقعی در جامعه نهادینه نشده است، چرا این مهم علی رغم همه فعالیت ها کم اثر بوده است؟
ببینید تمام آنچه ذکر کردم همه نمونه هایی است که نشانگر شرایط موجود در ایران است. به هر صورت در دوره ای که تحزب در کشور مطرح نبود، دولت آقای خاتمی سیاست توسعه سیاسی را بیان کرد; نتیجه این شد که تعداد زیادی از گروه ها و احزاب در درون جناح ها شکل بگیرند و در انتخابات شرکت کنند، نشان دهنده این مطلب است که دولتمردان در این زمینه وظیفه ای دارند که اگر آن را به درستی انجام دهند موجب تقویت تحزب می شود و اگر خلاف آن باشد جو بی تفاوتی نسبت به تحزب شکل می گیرد و حتی شرایط ضد حزب هم به وجود می آید. در واقع دستگاه تبلیغاتی دولت است که جامعه و نخبگان را می تواند به سمت تحزب سوق دهد. اگر روند دولت آقای خاتمی پیگیری می شد، می توانستیم احزاب قدرتمند و فراگیر را مشاهده کنیم، اما دولت پس از آقای خاتمی دیدگاه مناسبی به احزاب ندارد و تحزب در کشور رو به تضعیف شدن است و حتی برخی تشکل ها هم تعطیل شده اند. ما در زمینه تحزب جزو کشورهای پیشرو نیستیم و از این قافله عقب مانده ایم.
چالش پیش روی احزاب در شرایط کنونی چه چیزی است؟
به نظر من احزاب و گروه ها با دولت چالش دارند، یعنی دولت نظر مساعدی به تحزب ندارد و حتی می توان گفت دیگاه منفی به آن دارد; اما این انقلاب و جامعه نظرمساعد و مثبتی نسبت به تحزب دارد و در شرایط کنونی نظر دولت به کرسی نشسته است چرا که ابزار و امکانات دراختیار دارد. زمانی که نخبگان و مردم به تحزب تشویق می شوند انواع گروه ها و تشکیلات صنفی به وجود می آید. این خود دارای محاسنی است که مردم و جامعه دیدگاه و مطالباتشان را به صورت کانالیزه مطرح می کنند و این احزاب مثلا برنامه های دولت را به نقد می کشند و راهکار ارائه می دهند; همین امر سبب می شود که دولت در جهت رفع اشکالات موجود گام بردارد. اما وقتی در جامعه تک صدایی و یک دستی به وجود آید درآن شرایط انتقادات خیلی ثمربخش نخواهد بود و حتی در پاره ای موارد به دلیل برآورده کردن خواسته های گروهی و باندی ممکن است این اشکالات دیده نشود و حتی تکرار نیز بشود و حاضر به برطرف کردن آن نیز نخواهد شد. حسن تحزب در این است که از این مسائل جلوگیری می کند و مانع تک محوری در جامعه می شود; روابط دموکراتیک، انسانی، اخلاقی و اسلامی در چارچوب تحزب جلوی این مشکلات را می گیرد ، پیغمبر اسلام (ص) می فرمودند که " اختلاف امتی رحمه " یعنی اختلاف نظر در بین امت که طبیعی است باید اجازه بروز آن را داد و پیامبر اکرم (ص) این موضوع را برای امت رحمت می دانستند; امام (ره) نیز بر این مساله تاکید داشتند و همین اختلاف نظرها در احزاب و گروه ها سبب می شود که همه اینها اشکالات را رفع کنند و با برنامه های دقیق تری به جامعه خدمت شود.
برخی معتقدند به وجود آمدن احزاب و تشکیلات جدید از دل دولتها خود عاملی است که موجب می شود دولتهای بعدی خیلی به احزاب رقیب میدان ندهند، مثلا کارگزاران، مشارکت و احزابی که در این پنج سال اخیر تشکیل شدند همه به نوعی از درون دولتها به وجود آمده اند، به نظر شما این خود به تشکیل احزاب فراگیر و قدرتمند آسیب نمی زند؟
اینکه برخی احزاب و گروه ها با حمایت و با روی کارآمدن دولتی تشکیل می شوند یا قدرت می گیرند امر مذمومی نیست، اتفاقا نشان می دهد دولت واقع بین بوده که باید برای انجام کارها و برنامه تشکیلاتی داشته باشد. اما آن دولتی که همین امر را برای کل جامعه تعمیم داده است نشان از عملکرد مثبتش هست. اما دولتی که کارها را در انحصار خودش می گیرد این پسندیده نیست. به عنوان مثال آقای خاتمی تنها به تشکیلاتی مثل مشارکت امتیازات خوبی ارائه نداد بلکه تحزب را تبلیغ می کرد. در دولت سازندگی نیز آقای هاشمی به هیچ وجه علیه احزاب دیگر صحبت و موضع گیری نکرد. درست است که آن تلاشی که برای حل مشکلات اقتصادی کشور انجام می داد برای فعالیت سیاسی به کار نمی برد اما فعالیت حزبی را نفی نمی کرد. به هر صورت در زمان دولت نهم و دهم می بینیم که تشکیلاتی راه اندازی می کنند و علیه احزاب دیگر بسیج می شوند، این منصفانه نیست.
پس شما وابستگی حزب به دولت را بد نمی دانید؟
این موضوع به خودی خود بد نیست و آن را مثبت می دانم اما احزاب نباید از امکانات دولتی سو»استفاده کنند. اتفاقا هر دولتی باید به حزب و گروهی وابسته باشد که مقابل جامعه پاسخگو باشد. وقتی دولت کارتشکیلاتی داشته باشد باید برنامه ای هم برای رفع و حل و فصل مسائل درنظربگیرد; دولتی که به حزبی وابسته نباشد یا به گروهی خاص وابسته است یا بی حساب و کتاب است و نمی تواند پاسخگو باشد. به نظر من دولتی می تواند پاسخگو باشد که به یک حزب متکی باشد.
اما برخی دولتمردان خیلی دوست ندارند با شناسنامه حزبی شناخته بشوند و همواره خود را برآمده از احزاب نمی دانند؟
این نشان دهنده ضعف آنهاست که روحیه همکاری و تعامل ندارند، این حرف برخی افراد یعنی اینکه اعتقادی به کار تشکیلاتی با برنامه ندارد، یعنی روحیه جذب افراد، سازماندهی نیروها و روحیه مدیریت ندارند. یعنی در مدیریتش ضعف دارد که حتی نمی تواند تشکیلاتی با برنامه را کنترل کند; پس چطور می تواند یک جامعه را مدیریت کند؟ دلیل دیگر این است که برخی افراد در کار تشکیلاتی نبودند و تحت تاثیر حرف هایی قرار می گیرند و از خودشان انگیزه کار تشکیلاتی را نشان نمی دهند که کارها را به صورت مدون و با برنامه پیش ببرند. برخی افراد هم با حمایت گروه هایی پنهان به قدرت می رسند اما در زمان پاسخگویی چیزی معلوم و مشخص دیده نمی شود.
پس از انتخابات بحث تغییر قانون احزاب مطرح شده و حتی پیش نویس آن نیز برای ارسال به مجلس آماده شده است، اما در این میان نظرات متفاوتی به وجود آمد، مبنی براینکه اگر به همین ظرفیتهای موجود قانونی عمل بشود، احزاب می توانند به حد مطلوب برسند و نیازی به اصلاح ضرب الاجل آن نیست، از طرفی برخی معتقدند پس از گذشت بیست سال نیاز به اصلاحاتی دیده می شود، ارزیابی خودتان در این مورد چیست و این قانون احزاب اصولا باید با چه دیدگاهی تغییر کند؟
قانون احزاب در سال 60 و در زمان دولت مهندس موسوی به تصویب رسید، در شرایطی که حرکت های گروه های اپوزیسیون وجود داشت و البته قانون خوبی هم مصوب شد; وقتی چنین قانونی در آن زمان به تصویب می رسد نشانگر این موضوع بود که دولت نگاهی مبتنی بر آزادیخواهی و دموکراسی داشته است البته این را اضافه کنم که خواست انقلاب اقتضای چنین چیزی را می کرد. به هر صورت با گذشت 30 سال هر قانونی با توجه به شرایط زمانی نیاز به اصلاح دارد. منتهی آن قانون احزابی که در گذشته به تصویب رسیده یک سری اشکالاتی دارد مثلا احزاب در کشور ما همانند دیگر کشورها در جامعه نهادینه نشده است; یعنی یک حزب به طور آزادانه با دیگر گروه ها رقابت کند و پس از پیروزی کابینه را خود تشکیل دهد و بتواند قدرت را در دست بگیرد که این موضوع باید اصلاح بشود. احزاب نمی توانند به راحتی میتینگ و راهپیمایی داشته باشند گرچه در قانون این مساله وجود دارد و محدودیتی ایجاد نکرده، اما اعمال سلیقه ها جلوی چنین اقداماتی را گرفته است. احزاب باید به راحتی بتوانند برنامه اجرا کنند، میتینگ داشته باشند و نظر خودشان را به جامعه انتقال دهند. احزاب در واقع متشکل از نخبگان جامعه اند و باید با مردم ارتباط برقرار کند و گرنه چطوری و از چه راهی می تواند برنامه، اهداف و حرفشان را منتقل کنند. این نقطه ضعف باید رفع شود. دخالتهای بی مورد دستگاه های دولتی در اموراحزاب باید از بین برود که در آن زمان به دلیل شرایط خاص برخی سخت گیری ها به وجود آمد که اینها باید رفع بشود. بنابراین جهت اصلاح باید چنین باشد. اما کسانی که امروز به دنبال اصلاح قانون احزاب هستند به نظر نمی رسد که خواهان چنین مواردی باشند و جهت گیریشان متفاوت است; یعنی به نوعی به دنبال ایجاد محدودیت برای احزاب در مورد اهداف، برنامه ها، راهپیمایی و نوع ارتباط با جامعه هستند. در واقع به نظر می رسد قانونی که دردهه 60 تصویب شد نیز محدودتر می شود چرا که نگاه مثبتی به حزب وجود ندارد. اصلاح یعنی شرایط برای تحرک و پویایی فراهم شود. حتی کمیسیون ماده 10 احزاب نیز باید دچار تغییر و تحول بشود و از همه سلایق در آن گنجانده و نمایندگانی از احزاب و تشکلها در آن دیده شود. همچنین اعمال نظر دولت ها نباید به طوری باشد که هر طور بخواهد با احزاب رفتار کند.
در دوره اصلاحات بحثی به عنوان کمک به احزاب و پرداخت یارانه به آنها مطرح بود و بر اساس یکسری معیارها به احزاب و تشکل ها کمک مالی شد، حمایت دولت ها به صورت کلی از احزاب چه قدر در توسعه و نهادینه شدن آن درجامعه موثر است؟
به نظرم در این ایران باید مدتها به احزاب کمک کرد تا این رویه در جامعه نهادینه شود آن هم به دلیل محدودیتهایی که در قبال احزاب وجود دارد. دولت آقای خاتمی تلاش کرد در این راستا حرکت کند و کمک مالی را انجام داد و در بودجه سالانه دولت درنظر گرفته شد و این یارانه بر اساس میزان فعالیت احزاب در سال، بر اساس میزان اعضایش، برگزاری تعداد جلسات، اعلام موضع در مورد رویدادهای مختلف، تعداد بیانیه ها بود که طی هماهنگی هایی که با خانه احزاب و خود گروه ها و تشکل ها یارانه به احزاب پرداخت می شد. در آن موقع موتلفه به دلیل فعالیت هایش بیتشرین یارانه را دریافت کرد. در شرایط فعلی نیز این کمک می تواند به احزاب بسیار موثر باشد. بزرگترین مشکل احزاب مالی است که دولت اصلاحات در جهت رفع آن قدم برداشت اما در دوره پس از آن این کمک ها قطع شد. به هر صورت دولت می تواند در ردیف بودجه سالانه کمک به احزاب را بگنجاند و هم می تواند کمکی را در نظر نگیرد که دولت جدید گزینه دوم را در نظرگرفته است.
مجلس می تواند به احزاب کمک کند؟
بله در این زمینه مجلس می تواند کمک بکند. مثلا در کمیسیون تلفیق نمایندگان می توانند بندی به همان قانون بودجه برای کمک یارانه به احزاب را در نظر بگیرند به شرطی که خود نمایندگان هم دیدگاه حزبی داشته باشند.
نقش خانه احزاب در این میان چیست و چه وظایفی بر آن نهاده شده است؟
خانه احزاب هم در دوره دولت آقای خاتمی تشکیل شد خانه احزاب به عنوان یک تشکیلات غیردولتی برای توسعه سیاسی درنظر گرفته شده است که این نهاد نقش هماهنگ کننده بین احزاب را ایفا می کرد و در اصل مطالبات احزاب را پیگیری کند و کار درستی بود. اما در سطح بین الملل غیرقابل باور است که نزدیک به 200 گروه و تشکل عضو چنین نهادی باشند و برای مجامع بین المللی سوال است که چرا این همه گروه و تشکل. انتظار آنها بر این است که سه چهار حزب قوی وجود داشته باشد ولی آنها به این نتیجه رسیدند که به دلیل وجود خرد حزب ها، تحزب در کشور ما نهادینه نشده است.
چرا با گذشت سالها همچنان شاهد بروز و ظهور این همه خرده حزب در جامعه سیاسی کشور هستیم و مشکل اصلی در امر کجاست؟
به نظر من وجود شمار زیاد خرده حزب ها در کشور به دلیل عقب افتادگی سیاسی ما در زمینه تحزب است. یعنی یکی از شاخصه های پیشرفت در یک کشور وجود احزاب قدرتمند است. وقتی کشوری در زمینه توسعه سیاسی و تقویت آن گام بر می دارد; در ابتدا گروه های کوچک در یک چنین فضایی علی رغم وجود برخی احزاب موثر هستند; بعد از خرده گروه ها به مرحله ای می رسند که به فکر تشکیل حزب می افتند، پس از این خرده حزب ها، احزاب متوسط وجود دارند و در مرحله نهایی احزاب قوی و با ساختار منسجم و فراگیر وجود دارد. ما در مرحله خرده حزب ها و گروه های کوچکی هستیم که مشغول فعالیت اند. به نظر می رسد که با سیاست های جهشی می توان به این احزاب قوی و فراگیر دست یابیم و در صورت اتخاذ سیاست نادرست احزاب در همین جایگاه درجا می زنند. این خرده حزبها که همیشه خود را در عرصه نشان نمی دهند تنها در زمان انتخابات مختلف فعال می شوند و تا دوره بعد به خواب می روند و از نظر کیفی هم شرایط مناسبی ندارند. این را بگویم که ادامه رویه ضد حزبی موجب می شود که وضعیت روبه بهبود گرایش پیدا نکنند.
چرا با وجود شورای هماهنگی در درون جناح های اصلاح طلب و اصولگرا حرکتی برای شکل گیری احزاب فراگیر و کاهش خرده حزب ها پیش نمی روند؟
کسانی که به کار گروهی اعتقاد دارند در این راه قدم بر می دارند اما ظرفیت موجود و کمبود امکانات اجازه تکمیل این راه را نمی دهد; جبهه اصلاحات از نفوذ کلامی در جامعه برخوردار است و به هر صورت وجود محدودیتها و عدم ارتباط قوی موجب چنین فرآیندی می شود. احزاب نیاز به تریبون دارند، نیاز به فعالیت مستمر دارند وقتی این امکانات با محدویت مواجه می شود نمی توان انتظار داشت که حتما گروه ها به سمت فراگیر شدن پیش بروند. البته در مورد جناح مقابل باید میزان مقبولیت آنها ارزیابی شود، برخی افراد اصولگرا نفوذ شخصیتی دارند ولی احزاب آنها فاقد چنین فاکتوری است. وقتی تحزب به معنای کل تبلیغ نمی شود نمی توانیم انتظار مطلوبی داشته باشیم. ما وقتی تحزب را تبلیغ می کنیم به طور عام اینکار را انجام می دهیم حتی برای رقیب. اما در مقابل چنین تفکری دیده نمی شوند و آنها حاضر نیستند تحزب را برای جناح مقابل خود تبلیغ کنند. در دوره دولت آقای خاتمی وقتی احزاب اصلاح طلب توسعه پیدا کردند، جناح مقابل هم پیش رفت چرا که دولت تبلیغ تحزب را برای همه انجام می داد و نظری یکسان بر سر این موضوع داشت و دولت آقای خاتمی به این کار اعتقاد داشت. کنگره حزب موتلفه در زمان دولت گذشته شکل گرفت; اما اکنون جلوی برخی کنگره ها گرفته می شود و اتفاقا احزاب مقابل از این تصمیم استقبال می کنند به جای اینکه به چنین تصمیمی اعتراض داشته باشند.
پس از انتخابات برخی تحلیلگران معتقد بودند که در جناح اصولگرا و اصلاح طلب باید روح جدیدی دمیده بشود و هر دو جریان نیاز دارند که ادبیات و گفتمان موجود را تغییر دهند، به نظر شما آیا چنین چیزی لازم است یا نه؟
ببینید اصولگرایان در دولت نهم و تا حدودی در دولت دهم متحد بودند. با گذشت مدتی این جناح دریافت که ماحصل این اتحاد و یک دستی خیلی به نفع جامعه تمام نشد و در مورد مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کارها خوب پیش نرفت. این مسائل برای طیف زیادی از اصولگرایان قابل قبول نبود و البته برخی دیدگاه ها و مسائل اظهار شده از سوی اصلاح طلبان همچنین بی ربط هم نبوده است; جمعی از اصولگرایان وقتی دریافتند که نقدها و دیدگاه های دلسوزانشان مورد توجه قرار نمی گیرد به مرور سعی در فاصله گرفتن از دولت داشتند. همین موضوع موجب شد که رفتارها و موضع گیری ها تغییر کند و در واقع ادبیاتی که قبلا به کار می بردند دچار تحول شده است و همین روند در حال تقویت شدن است، یعنی این ادبیات نشاندهنده مرزبندی جدید آنها با دولت است که این مرزبندی رو به شفاف تر شدن است که البته در مسائل سیاست خارجی، مسائل اقتصادی و فرهنگی مشهود است. اتفاقا این مرزبندی ها وقتی شفاف تر می شود به مرزبندی اصلاح طلبان بسیار شبیه است و به آن نزدیک تر می شود. اعتقاد اصلاح طلبان بر اجرای کامل قانون اساسی است و چون دولت عدول کرده است صدای بخش وسیعی از اصولگرایان هم درآمده است و آنها هم به دنبال اجزاب بدون تنزل قانون اساسی اند. وقتی چنین دیدگاهی وجود دارد درنهایت مرزبندی اصلاح طلبان و بخشی از اصولگرایان به هم نزدیک و شبیه می شود.
شما معتقدید که ممکن است بین اصلاح طلبان و اصولگرایان منتقد ادغامی صورت گیرد؟
ببینید در کوتاه مدت چنین چیزی ممکن نیست، اما در دراز مدت ممکن است چنین فرآیندی شکل بگیرد و البته به نظر می رسد جبهه جدیدی در داخل اصولگرایان منتقد در درون این جریان شکل بگیرد.
این جریان حکمیتی که در حال حاضر به عنوان جامعتین دست به کار شدند به چه دلیلی است؟
جریان اصولگرا به هرصورت پس از جریانات پیش آمده به دنبال وحدت هستند و این اقدام را با توصیه بزرگان خود پیگیری می کنند، اما این اقدام به نظر من میسر نخواهد بود چرا که نصیحت همان بزرگانی که امروز نصیحت می کنند به گفته خود این افراد گوشی برای شنیدن آن وجود ندارد ، از طرفی منتقدان هم وقتی می بینند که شرایط تغییری نکرده است که خوب نسبت به موضع انتقادی خود پافشاری خواهند کرد. من معتقدم با توجه به شرایط موجود شخصیتهای بینا بینی که تلاش می کنند این تحاد شکل بگیرد به دلیل وجود همان مواضعی که بین منتقدان و طیف مقابل آنها وجود دارد در نهایت تصمیم خود را برای ملحق شدن به یکی از این دو گروه خواهند گرفت.
در جبهه اصلاح طلبان چطور، آیا تغییراتی در این جریان به وجود می آید؟
ببینید، اصلاح طلبان یک حرف مشخصی دارند و آن هم اجرای بدون تنزل قانون اساسی است، اینکه همه به قانون عمل کنند. البته درشرایط خاصی و متفاوت بر پررنگ تر شدن برخی اصول اصرار بیشتری شود. مثلا اگر شرایط اقتصادی مطلوب نباشد بر قوانین مربوط به آن بیشتر تاکید شود و در واقع بقیه مسائل هم در همین حول و حوش چرخش پیدا می کند. اگر از این دیدگاه در مورد اصلاح طلبان بنگریم بله، جبهه اصلاحات باید در شرایط کنونی بررسی کند و بر اساس آن، حرکت و معادلات سیاسی خود را طراحی و تنظیم کند. اما این نکته را بگویم که شرایط پیش آمده پس از انتخابات به طوری است که جبهه اصلاحات متحدتر از گذشته شده اند و این خود نکته مثبتی به شمار می آید.
یکی از مسائلی که همواره امام راحل برآن تاکید داشتند، موضوع وحدت در جامعه بود، برخی معتقدند که وحدت در عین کثرت شکل می گیرد و بعضی وحدت را بر یک صدا شدن همه معنی می کنند و اختلاف سلیقه را عامل مضر برای آن می دانند، نظرشما در این زمینه چیست؟
وقتی تعبیر وحدت این باشد که همه یک جور فکر بکنند و یک جور حرکت کنند، این موضوع به خودی خود زمینه ساز مشکلات بیشتری در جامعه می شود. عرض کردم که پیامبر اکرم (ص) اختلاف را برای امتش رحمت می دانستند و البته معنای این کلام چنین است که باید سخنان بر اساس انصاف و اخلاق اسلامی شکل بگیرد. امام راحل هم که بر وحدت تاکید داشتند به این معنی نبود که همه در یک حزب و گروه باشند و یک جور فکر کنند. برای مثال وقتی مجمع روحانیون خود را از جامعه روحانیت مبارز جدا و اعلام موجودیت کرد امام (ره) از این اقدام استقبال کردند. حتی برخی روحانیون ابتدا نسبت به نگاه امام به تشکیل مجمع روحانیون مبارز تردید داشتند و وقتی خدمت ایشان رسیدند مشاهده کردند که امام از این موضوع استقبال و عنوان کردند که برخی اینطور فکر می کنند و بعضی طوردیگری فکر می کنند و آن را مثبت ارزیابی کردند; اما امام تاکید داشتند که رفتارها خصمانه نباشد; این رویه در همه جوامع وجود دارد.
در این مدت موضوع نظام تک حزبی هم مطرح شد که البته با واکنش های گروه ها، احزاب و جریان های اصولگرا و اصلاح طلب مواجه شد، تحلیل شما از این گفتارها چیست و آیا می توان چنین چیزی را پذیرفت؟
به نظرم مطرح کردن چنین موضوعی عدم اعتقاد به تحزب و تقویت برخی گروه هاست. اگر چنین چیزی واقعیت داشت پس چرا از درون جریان اصولگرا نسبت به برخی احکام موضع گرفتند و به آن اعتراض کردند، بنابراین طرح چنین موضوعی برای دست رد زدن به تحزب است; به همین دلیل خوداصولگرایان هم واکنش نشان دادند و خود آنها هم از این تفکر متضرر می شوند.
و سخن آخر؟
به هر صورت امیدوارم کسانی که رویه ای خلاف قانون، مطالبات جدی مردم پس از انقلاب در پیش گرفتند، اصلاح شوند. بنابراین باید از تجربه دیگر کشورها به خوبی استفاده کنیم که در نهایت منجر به خوش نامی انقلاب و نظام شود
منبع:مردمسالاری، محمدرضا موحدی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر