تیر ۳۰، ۱۳۸۹

جمعيت زدايي يا نخبه زدايي

مهاجرت هاي اجباري انساني در تاريخ ايران بي سابقه نيست. در زمان شاه عباس صفوي ده ها هزار خانواده از طوايف كرد و تركِ نواحي شمال غربي كشور به مناطق شمال شرقي كوچانده شدند. اين كوچندگان هنوز خود را جدا شده از اصل و ريشه مي دانند و در حافظه تاريخي خود اندوه اين جدايي و در آمالشان آرزوي بازگشت را به وضوح مي توان مشاهده كرد. در زمان نادرشاه نيز كوچ هاي اجباري صورت گرفت.

هدف اين نوشته ارزيابي فاجعه انساني انتقال سازمان ميراث فرهنگي از منظر تاريخي، جامعه شناسي و يا جامعه شناسي تاريخي نيست كه خود مي تواند موضوع رساله هاي تحقيقي زيادي گردد؛ بلكه در اين نوشته ي كوتاه تنها به پيامدهاي اسفناك عملي، كوتاه مدت و مستقيم اين عمليات عجولانه و غيركارشناسي اشاره مي شود.

اگرچه موضوع انتقال دستگاهها دولتي از تهران و تمركززدايي از پايتخت از چندسال قبل مطرح شده است، اما عليرغم ادعاي متوليان و مديران دولتي، هيچگاه برنامه اي كارشناسي شده بر اساس ارزيابي دقيق علل، روش و پيامدها صورت نگرفته است. علاوه بر اين با وجودي كه شركتهايي كه در اولويت خروج از تهران قرار دارند، نيز اولويت خروج سازمانهايي چون شيلات و وزارت نفت و نظاير آن كه موضوع كار آنها در استانهاي ديگر است، هنوز اقدام به خروج نكرده اند، پيشقدم شدن سازمان ميراث فرهنگي محل سوال است.

مديران سازمان ميراث فرهنگي هيچگاه اين عمليات كوچ اجباري را از منظر كوچندگان ارزيابي نكرده اند. مديراني كه چند سالي بيشتر نيست از حوزه هاي ديگر از جمله راديو به سازمان آمده و بدون پيشينه علمي و تخصصي در حوزه ميراث فرهنگي، متولي ميراث هزاران ساله تاريخي و فرهنگي كشور شده ا ند يقينا به اندازه ي كارشناسان و اعضاي هيئت علمي سازمان كه تمام عمر و تخصص و سالهاي خدمتشان را از نزديك با اين آثار سپري كرده اند، از پيامدهاي ويرانگر اين كوچ آگاه نيستند. مديران سازمان تنها يك چيز برايشان مهم است اينكه انتقال صورت پذيرد،به هر قيمتي.

اما بدنه كارشناسي سازمان بر اين باور است كه اقدام انتقال سازمان ميراث فرهنگي و خلوت شدن پايتخت تنها ظاهر و پوسته كار است. به اعتقاد اين كارشناسان كه از درون سازمان و از نزديك شاهد اقدامات و تصميمات مديران ناكارآمد و بدنه كرخت اداري آن هستند،اهداف ديگري در پس اين تصميم وجود دارد كه اعلام نمي شود.

كوچك كردن دولت و ريزش نيروها با توسل به زور يا اخراج، همچنين تهي كردن سازمان ميراث فرهنگي به عنوان يك نهاد فرهنگي كه با ميراث ايراني، به ويژه ميراث باستاني سروكار دارد، از نيروهاي فكري ( در راستاي ايدئولوژيك كردن حوزه هاي علوم انساني) از جمله اهداف پنهان اين اقدام دانسته مي شود.

واقعيت اين است كه هيچگاه نظر كارشناسان و صاحب نظر به شيوه مناسب و سيستماتيك دريافت نشده است، اساسا رئيس سازمان در هيچكدام از جلسات مربوط به اين موضوع در مورد علل و نتايجِ رفتن يا نرفتن سخن نگفته است و به قول خودشان همواره از اين مرحله عبور كرده اند چون تصميم هيئت دولت بوده است (هر چند در تصميمات هيئت دولت هيچگاه اسم سازمان ميراث فرهنگي نبوده است و گويي رياست سازمان صرفا به خاطر خوش خدمتي پيشقدم شده اند) ، بلكه تنها در مورد چگونه رفتن صحبت شده است، در اينجا نيز از بحث علت ها و ضرورتها و مديريت فرايند انتقال عبور كرده و تنها چند نكته در مورد پيامدها اشاره خواهد شد:

آيا به پيامدهاي آن نظير تهي شدن سازمان ميراث فرهنگي از بدنه علمي و كارشناسي توجه شده است؟

آيا ميدانيد نخستين پيامد اين نفي بلد چيست؟ جدا شدن بدنه كارشناسي و اعضاي هيئت علمي كه بابت تربيت و بالاندن هر كدام از ايشان، صدها ميليون ريال هزينه شده است تا به تخصص و پختگي رسيده اند.

ميدانيد تنها متولي امر آثار تاريخي كه تمام فخر و اتكاي ما بدان است، سازمان ميراث فرهنگي است. اكنون آيا ميدانيد هسته فكري و مغز متفكر سازمان، پژوهشگاه ميراث فرهنگي است كه دست كم دو پژوهشكده باستان شناسي و مردم شناسي ِ آن بيش از هفتاد سال قدمت دارند و بسياري از نام آوران اين حوزه به خدمت در آن افتخار داشته اند واكنون در آستانه محو و نابودي است؟

نيروهاي فكري و بخش عمده اعضاي هيئت علمي يقيناً تن به اين كوچ اجباري نخواهند داد. به اين ترتيب وضعيت آينده پژوهشگاه به وضوح قابل پيش بيني است: اين نهاد علمي به دليل تهي شدن از نيروهاي علمي و نداشتن حدنصاب لازم براي اخذ رتبه علمي، موجوديت خود را به عنوان "پژوهشگاه" از كف خواهد داد و بازمانده آن كه متشكل از يك گروه كارشناسان تازه كار و خو گرفته به زندگي كارمندي است در بدنه اداري و اجرايي سازمان ادغام خواهد شد. هر چند با جذب نيروهاي جديد شايد به ظاهر نيروها جايگزين شوند اما سالها طول خواهد كشيد تا نيروي جديدي به تخصص و كارشناسي لازم برسد.

اكنون اين سوال مطرح است آيا مديران سازمان از پيامدهاي اين كوچ اجباري آگاهند؟

اگر پاسخ منفي باشد، دست كم بايد تا بررسي دقيق و كامل پيامدهاي آن و يافتن بهترين راهكارها از اين اقدام بسيار شتابزده و عجولانه خودداري كرد، سپس براي يك بار هم كه شده از خرد جمعي و نظرات بدنه كارشناسي سازمان بهره گرفت.

اگر پاسخ مثبت است جز اين نمي توان نتيجه گرفت كه خالي كردن نهادهاي ريشه دار فرهنگي از عناصر فكري و يا به اصطلاح نخبه زدايي، هدف اصليٍ مديران سازمان است، هرچند در لفافه موضوع خلوت كردن تهران ست.

پيامد ديگري كه اين كوچ اجباري به بار خواهد آورد، تنشهاي شديد اجتماعي و از هم گسيختن شيرازه زندگي خانواده هاي كاركنان سازمان است، تنشهايي كه متاسفانه زمزمه هاي فروپاشي بنيان خانواده ها هم از آن به گوش مي رسد. چرا كه شرايط جديد به هيچ روي با شرايط آنها همساز نيست و آنها ناگزيرند بين كارشان و خانواده يكي را برگزينند.

به راستي آيا در مورد پيامدهاي اين كوچ در استان يا شهر مقصد انديشيده شده است. ورود ناگهاني چند صد خانواده به شهر شيراز كه از نظر جغرافياي شهري با كمبود زمين مواجه است (به دليل شكل دره اي و قرار گرفتن در بين كوه) چه عواقبي براي ساكنان اين شهر خواهد داشت؟ آيا اين كار صرفا انتقال مشكل از تهران به ديگر شهرها نيست؟ آيا شيراز اساسا گنجايش پذيرش اين تعداد خانواده را دارد؟ آيا مردم شيراز و همكاران سازمان ميراث فرهنگي اين استان از اخراج شدگان تهران استقبال خواهند كرد؟ آيا به لحاظ فرهنگي ورود اين جمعيت با فرهنگ جغرافيايي خاص خود به شهرهاي جديد، مسائل فرهنگي اين جغرافيا را به شيراز و شهرهاي ديگر منتقل نخواهد كرد؟ اين خانوده ها شغل همسران و مراقبت از پدر و مادرانشان را چه بايد بكنند؟

به نظر مي رسد اگر اين كوچ اجباري صورت عملي به خود بگيرد، هر سرنوشتي كه براي كاركنانش رقم بخورد، چه از استخدامِ سازمان جدا شوند و چه تن به اين اخراج از تهران بدهند، در هر دو صورت به نفع دولت است. در حالت اول دولت كوچك شده بدون اينكه هزينه واقعي و عادلانه بابت اخراج مستخدمانش را بدهد، در حالت دوم عده اي هر چند اندك از تهران خارج شده اند و به اين ترتيب دولت به خود مي بالد كه برنامه غير كارشناسي و غير انساني اش اجرا شده است.

اما نتيجه ي بسيار مهمتري كه اجرايي شدن اين انتقال درپي دارد سرنوشت مشابه تمام دستگاههاي دولتي است. سازمان ميراث فرهنگي در حال قرباني شدن است تا شيوه آزمون و خطاي دولت كه در ديگر بخشها منجر به فروپاشي روندها در حوزه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي شد ، در برنامه خالي كردن پايتخت نيز به اجرا درآيد.

به نظر ميرسد اين كوچ دادن ها در ادامه تفكري است كه به حذف سازمان برنامه و بودجه و استقلال بخشي مالي و اجرايي به استانها است. اكنون دولت با وجود دستگاههاي متناظر در استانها، به اين نتيجه رسيده است كه وجود ستاد و دستگاه مركزي در پايتخت ضرورتي ندارد. اين كه چه بلايي بر سر اداره كشور از منظر ملي و مديريت كلان خواهد آمد، پاسخ روشن است.

البته در خصوص اصل موضوع پرسشهاي اساسي وجود دارد كه ذهن هيچ كدام از كاركنان پاسخي براي آن يافت نشده است، پرسشهايي از اين قبيل:

ضرورت اين نفي بلد چيست؟

علت پيشگام شدن ميراث فرهنگي چيست؟

در صورت انجام شدن اين كوچ اجباري چه قدر تهران خلوت خواهد شد؟

آيا براي فرايند انتقال ، برنامه ريزي شده است؟

آيا براي حفاظت از دستگاههاي چندصد ميليون توماني و اسناد و منابعِ بعضا منحصر به فرد بيش از يكصد سال كتابخانه و آرشيو انديشيده شده است؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...